Skip to main content

مقالات
اخبار روز
حراست از زبان دری
لغت نامه
آرشیف ویدیوها
جنتری
سایت های افغانی
اداره
Go Search
  

 
   

 دیکشنری اصطلاحات فارسـی ایـران به اصطلاحات دری افغانستان


خوانندگان گرانقدر و دوستداران افغانستان و زبان دری

 

خوانندگان گرامی

 

به همه واضح است که هر ملت در بخش های مختلف اجتماعی از خود خصوصیات و اصالت هائی دارد که این خصوصیات و اصالت ها را منحیث، هویت، تذکره و شناسنامۀ خود، می شناسد و به آن سخت پابند است. هرگاه به این خصوصیات دست درازی شود دست درازی به هویت ملی آن کشور بحساب می آید.

بخش عمده ای از این خصوصیات در زبان متبلور است.  از آنجائیکه افغانستان میراث دار فرهنگ هائی از شهرهای نامی  و تاریخی کهن به قدامت چند هزار ساله است مثل کابل نامی که دوره های باعظمت را شاهد است یا غزنه سر زمین امپراتوری، یا سمنگان نامی، زابل بزرگ، قندهار افسانوی، هری یا هرات باستان، بدخشان تاریخی، بامیان بزرک ترین سرزمین علمی و اکادمیک بودایی  یا بلخ بامی ام البلاد و. . . و. . . که هر یک شان، بزرک ترین دانشمندان، شعرا، ریاضی دانان، ستاره شناسان، اطبای بزرگ مثل البیرونی، ابن سینا، سنایی، مولوی، شمس، ناصر خسرو   و. . . و . . . به جهان دانش تقدیم کرده اند.  از اینرو زبان در افغانستان منحیث زبان بالا یعنی زبان میرزایی شناخته شده است. چنانچه در اکثر جاهای افغانستان کلمات مثل ( گسیل، رست کردن، شکل و شمایل، روان کردن، و. . . و. . . ) را در محاورۀ روزمرۀ خود کار می گیرند  پس همین عوامل ذکر شدۀ بالا سبب می شود که در افغانستان زبان بالا را دری و زبان کاملا عوامی را به نام فارسی شناسایی کنند. چنانچه اکثریت شعرا خود مفتخرند که به زبان دری شعر سروده اند.  و این گفتۀ ما را نا گفته صحه میگذارند.

 

مردم ما منظور، عوام مسجد رو اکثراً شعری از شعرای افغانستان را بخوبی می فهمند حتی تعدادی از بیسوادان مطلق از طریق گوش به شهود استعارات کنایات، تصاویر و دیگر جزئیات شعر(میرزا عبدالقادر بیدل) بنا به علاقۀ مفرط آشنایی داشتند  و دارند.  در حالیکه در ایران بسیاری از لغات عادی اشعار مولانا را خواص و عوام مشترکاً نمی فهمند که مجبور می شدند غرض افهام ، آن کلمات را در پاورقی ترجمه کنند.


بطور نمونه کلمۀ دیگ را
قابلمه می نوشتند ؟  که در زبان دری فارسی این کلمه هیچ وجود ندارد. یا کلمۀ بی پدر و مادر و بی قاعدۀ (دویست) که هیچ شاعری از آن استفاده نکرده حتی سیمین بهبهانی شاعر معاصر ایران که میفرماید (گر بوسه می خواهی بیا یک نی دوصد بستان برو).  به همین ردیف کلمات زیاد وجود دارد.  اگر به شعرای کلاسیک دقیقاً مراجعه شود. فراوان است.  و ناصر خسرو بلخی  در سفرنامۀ خود به صراحت و وضاحت در مورد ایران امروزه در آن زمان می نویسد که  در ایران مردم به زبان فارسی خوب آشنایی ندارند و مختلط حرف می زنند.   و اضافه میکند که  وقتی قطران شاعر بزرگ فارسی زبان منطقه نزد من آمد زبان (فارسی) را خوب بلد نبود.

و دلیل زندۀ دیگر اینکه چون افغان ها با اصالت و ریشۀ زبان سر و کار دارند بناً به آسانی و سهولت میتوانند هم  گفتار تاجیکی های تاجیکستان را بفهمند وهم ایرانی ها را.  در حالیکه اگر یک افغان زبان خود را کج و کور نکند و بخصوص تا زبان بالا و بلند خود را زبون نکند زبان شانرا نمی فهمند بلکه زبون شانرا خوب می فهمند.  

 

علاوه بر آن  ایرانیان چون در تاریخ همیشه با ما  در جفا بوده و از صداقت مردم در طول تاریخ، حتی در مقطع های حساس سوء استفاده کرده و میکنند از اینرو برای ایجاد هویت مستقل، خبرگان وقت با استفاده از  زبان معتبر دیگر افغانستان یعنی پشتو اصطلاحات و کلماتی را در زمان امیر شیرعلی خان فقید، جاگزین کردند. که تا امروز ما را از شر این شراران نجات دادند  و آنها در مقابل آن عاجز ماندند.  ولی هم اکنون که وطن ما اضافه از سه دهه در آتش جنگ می سوزد و داوود وار جالوث زمانه را نابود کرده است با روح بزرگ  ولی خسته و زخمی به زمین نشسته است. ایران با استفاده ازین فرصت می خواهد به آرزوهای برباد رفتۀ دیرین خود نایل آید. 

 

این نوشته فریاد کسی است که برای نجات فرهنگ و زبان خود و اصطلاحات مروجۀ زیبای کشورش شما را به کمک می طلبد. این فریاد ملت غیور افغانستان است که فرهنگش هر روز بیشتر از روز دگر مورد تهاجم فرهنگی همسایۀ اش یعنی فارس دیروز و ایران بیمار امروز قرار می گیرد. خاصتاً که ملیون ها افغان مهاجر از اقوام  و تبار های مختلف بعد از گذشت بیست، سی سال به وطن بر گشته اند  و خواهی نخواهی اصطلاحات مروجۀ آن کشور را که معرف ایرانی بودن است نه افغان، با خود آورده اند، از یکطرف، و از طرف دیگر با اصطلاحات اصیل مروجۀ ما بیگانه شده اند. و بخصوص که ایران با این وسیله منظور آشکار دارد و برای این منظور تلاش دارد بهر وسیله ای که می شود زبان اصیل که هویت افغانی ما را ممثل است زیر شعاع  قرار داده بجای آن اصطلاحات و کلمات غیر مروج بیگانه و نا مأنوس، به خاطر سیادت آقایی و برتری خویش (به اصطلاح خود شان) جا بزنند. این عمل به وضاحت تهاجم فرهنگی بوده که در این زمینه ایرانی ها سخت فعال و حیله گر اند، حتی این تهاجم فرهنگی در رسانه های تصویری و صوتی افغان مثل تلویزیون ها و رادیوها هم گوش ها را می خراشد. از جانب دگر دولت آخندی ایران تنی چند از افغانان فروخته شده را که با القاب استاد و دانشمند و دوکتور مسلح ساخته است برای پخش هر چه بیشتر این تهاجم فرهنگی گماشته است که همه خوانندگان گرانقدر آنها را می شناسند و ضرورت به معرفی آنها نمی باشد.

 

ما می باید کاری کنیم که بین ما و چند ملیون خواهر و برادر هموطن ما که از ایران برگشته اند امکانات افهام و تفهیم ساده و عام فهم مهیا گردد تا آنها دوباره به اصطلاحات اصیل خود برگردند  و بدانند، وقتی ما (ماما) می گوئیم مطلب ما از برادر مادر ماست و وقتی (دائی) می گوئیم مطلب ما از نرسی است که زایمان می دهد نه مامای برادر مادر ما.  همچنان وقتی ما (غوری) می گوئیم مطلب ما چاینک نیست و دیگر که (غوری) را (قوری) تلفظ نمی کنیم. یا بر عکس (قـُربان) را (غـُربان یا غربون)  نمی گوئیم.  یا تفکیکی هیچ بین قاضی و غازی در زبان آنها دیده نمی شود. یا (چانه) را (چونه) نمی گوئیم چه (چونه در افغانستان چیز دیگری است، (سنگ آهک است) که در تعمیرات بکار می رود) و (چانه) چیز دگر و به هزاران دگر.

 

من سنگ اول این کار را با تهداب ایجاد قاموسی می گذارم که اصطلاحات فارسی مروج در کشور همسایۀ ما ایران را به اصطلاحات مروج، معمول و زیبای دری مردم افغانستان بدسترس خوانندگان و نویسندگان و خاصتاً نسل جوان افغان قرار می دهد.  نسلی که امروز از هر وقت دیگر بیشتر در برابر تهاجم فرهنگی کشور ایران قرار گرفته و به نسبت نبود یک قاموس یا فرهنگ فارسی – دری آسیب پذیر تر می باشند.

 

با گذاشتن این تهداب تا کنون توانسته ام در حدود دو هزار و شش صد کلمه و اصطلاح را با صورت درست نوشتن و تلفظ آن، با تشریحات و مثال ها شامل آن ساخته ام.  اما متوجه می شوم که اینکار با یک تن بیمار زمان زیادی را نیاز دارد و من که پا به سن هشتاد و دو سالگی گذارده ام نشود ناگهانی از نزد شما و از این جهان بروم و این کار فرهنگی حیاتی ناتمام ماند.

 

فلهذا از وبسایت ملی و همه پسند آريانا افغانستان آنلاین که امروز مهمان همه خانه ها و سفره ها در سرتاسر جهان و این کرۀ خاکی است و مونس همه روشنفکران، صاحب نظران و قلم بدستان است، التجا می کنم، این کار ناتمام و بار نیمه راه را از ورای صفحۀ درخشانش در خدمت همه خوانندگان قرار دهد و به کمک تکنالوژی پیشرفتۀ عصر و انجنیران فرهیخته ایکه دارد چنان زمینه ای را مساعد سازد که همه مردم خورد و کلان، پیر و جوان شاغلو و بانوان هر کدام برای تکمیل این پروژۀ عام المنفعۀ فرهنگی، کلمه ای، اصطلاحی و ضرب المثلی در آن بیافزایند تا روزی اگر من باشم یا نباشم این تحفۀ فرهنگی و ادبی به پیشگاه آیندگان بصورت آبرومندانه تقدیم گردد و در راه مقاومت در برابر ورود کلمات بی مورد و اصطلاحات نا میمون، نا زیبا و خود ساخته و بافتۀ بیگانگان سد محکمی را اعمار نماید.

 

از تمام نویسندگان، اندیشمندان و افغان های داخل و خارج وطن خواهش دارم تا  در چوکات این صفحۀ انترنتی که آريانا افغانستان آنلاین  به دسترس آنها قرار خواهد داد،  برعلاوۀ نظر خویش اصطلاحات و کلماتی را که در افغانستان معنی دگر دارد  و در ایران معنی دگر، در اینجا ثبت نمایند. البته وقتیکه تعداد زیادی از این اصطلاحات و کلمات از برکت توجه شما به دست آمد آنها را ردیف بندی کرده و به صورت الفابیتیک به کمک و حمایت فرهنگ دوستان به چاپ و در دسترس همگان قرار دهند.

 

اگر این راه پر پیچ و خمی که ما در پیش گرفته  ایم راه سالم و راه درست باشد (از کور د ودانی تیر) امید آنرا داریم که این راه را تعقیب نمائید و به مخالفین و خدمتگاران بیگانه اجازه ندهید که به ما لعنت بفرستند. 

 

 ولی احمد نوری

 


 اصطلاحات ایرانی و معادلات دری آن

 لغت نامه

ملاحظاتFilterEdit
آ (الف مد دار)در حساب ابجد عدد یک است
(الف مد دار) اولین علامت نوشته در الفبای دری پیش از (ء)(همزه) است.
 
آئین نامهمرامنامه
 
آب بقاآب حیات
 
آب پز جوش داده
(مانند تخم جوش دادهٔ مرغ)
 
آب تازجریان سیل آسای آب
 
 
آب ترهتراتیزک
 
 
آب تنیآب بازی
 
آب جوبیر
 
 
آب خورقسمتی از تنۀ کشتی که در داخل آب است
ولی ما در افغانستان آبخور برای محلی میگوئیم که حیوانات از قبیل گاو و گوسفند و بز در آن کاه و جو خود را می خورند.
 
آب خوردهآب پاشی شده
بوی خاک آب خورده = بوی زمین آب پاشی شده
 
آب خوستجزیره
 
آب دهانتف
در مناطق غرب افغانستان هرات به (آب دهن) و (تف) بزاق کویند.
 
آب دوغ خیاردوغ بادرنگ دار
 
آب راهکاریز
 
آب راههآبرو
 
آب گوشتشوربا
 
آب مرواریدسیم او - سیماب
 
 
آب نباتشیرینی - دشلمه

 

 
آب کشچلو صاف
 
آبادانیعمران
 
آبادانیعمران
 
آبارهکاریز
 
 
آباژورشیت گروپ - شیت چراغ
کلمۀ مذکور ریشۀ فرانسوی دارد.
 
آبانعقرب
ماه هشتم سال شمسی.
 
آبجیخواهر کلان
لقبی است که در ایران باب احترام به خواهر کلان میگویند.
 
آبجیخواهر - همشیره
در مناطق غرب و هرات (دده) گویند.
 
آبچینجاذب
آب خشک کن هم گویند.
 
آبدار چیمسئول چای خانه
به کسی گویند که مسؤول فراهم کردن چای و شربت و آب است، خاصتأ در دربار شاهان.
 
آبدار خانهچایخانه
برای محلی که در آن آب و چای و شربت نگهداری میشود گفته میشود.
 
آبدانمثانه
در دری آبدان جائیست یا ظرفی است که درآن آب نگهداری میشود، آبدان بخاری یا مخزن آب آشامیدنی.
 
آبدان چاتی، آبدان
کلمۀ آبدان هم در زبان دری افغانستان معمول است در زبان عام آنرا (اودان) می گوئیم
 
آبریزبدرفت
 
آبستنحامله دار - باردار - شکم دار
آبسته کردن= قولبه کردن زمین برای کشت.
 
آبستنحامله
در زبان دری افغانستان به (آبستن) شکمدار هم گفته می شود.
 
آبستهقولبه
 
آبشخورمنشأ یا منشاء
ما در افغانستان در زبان دری برای آبشخور فارسی ایران (چشمه) و (سرچشمه) هم می گوئیم. و برای جایی هم گفته می ذشود که بتوان از آن برای نوشیدن آب گرفت.
 
آبگینهآیینه - پیمانه
 
آبگینه گرآیینه ساز
 
آبله کوبیواکسین کردن
 
آبونماناشتراک
کلمۀ آبونمان abonnement از زبان فرانسوی گرفته شده و تلفظ درست آن (ابونومان) است نه آبونمان
 
آبونهمشترک abonné
ابونی هم کلمۀ فرانسوی بوده که ایرانیها آنرا غلط تلفظ میکنند.
 
آبونهمشترک

آبونه هم از زبان فرانسوی گرفته شده ولی تلفظ آنرا درست ادا نمی کنند تلفظ آن چنین است (ابونی) و چنین نوشته می شود: abonnet

 
آبونوماناشتراک - حق اشتراک
ابونومان کلمۀ فرانسوی بوده abonnement که ایرانی ها آنرا غلط تلفظ میکنند، زیرا در ست آن ابونومان است، نه "آبونومان" مثلیکه امریکا را "آمریکا" میگویند.
 
آبکشسقاء
در زبان دری عامیانه و معمول مردم افغانستان (سقو) یا (سقاو) می گویند.
 
آپارتیبی حیا - با سر و صدا
آپارتی کلمۀ ترکی است، به کسی گفته میشود که بخواهد نظرش را با بی حیایی و سر و صدا ابراز دارد.
 
آت و آشغالکثافات
 
آتش بساوربند
 
آتش زاشعله ور
 
آتش زنهچقمق
 
آتش سوزیحریق
 
آتش گل کناطفائیه
 
آتش نشانیاطفائیه
 
آتشدانمنقل
 
آجرخشت
به خشت پخته (آجر داشی) می گویند.
 
آجر قرمزخشت پخته
 
آجرکاریخشت مالی
 
آجودانضابط - منصبدار - مامور پولیس
افسری که در نزد افسر عالی رتبه خدمت میکند. برای ضابط امر هم گویند. در زبان فارسی ایران اصطلاح (آجودان) را باری (یاور) هم استعمال می کنند. اصطلاح دری افغانی آن نه به معنی "ادبی" آن مثل یار و یاور بوده، بلکه یک منصب نظامی میباشد. خود کلمه از لفظ Adjutant مأخوذست.
 
آجیلمیوۀ خشک
مثل نخود و پسته و بادام و چازمغر و غیره
 
آجیلنقل باب
به شیرینی و نقل باب هم آجیل می گویند
 
آچاررنج
ما در افغانستان آچار به ترشی می گوئیم.
 
آچار رنچ، فانه
لفظ اچار در پشتو و هندی به معنی ترشی میباشد.
 
آخالمواد و مصالح تعمیراتی
از قبیل خشت - چوب - سنگ و غیره.آخال یک نوع اسب فوق العاده زیبا و قوی است که در شمال افغانستان پیدا میشود.
 
آخـَرآخـِر
آخـِر کلمۀ عربی است و تلفظ آن آخـِر است نه آخـَر مثلیکه ایرانی ها تلفظ میکنند.
 
آخر اندیشعاقبت اندیش
 
آخر اندیشیعاقبت اندیشی
 
آخر دستسرانجام
 
آخر سرسرانجام
 
آخربینعاقبت اندیش - دور بین
 
آخریانمتاع - مال التجاره
 
آخوندعالم دین - آخند
 
آخوندکبمبیرک
حشره ای با تنۀ دراز و دو جوره بال که خود را به شاخه های درختان می چسپاند.
 
آداپتهانطباق یافته
این کلمه را از زبان فرانسوی گرفته اند adapté ولی غلط تلفظ میکنند درست آن ادپتی است.
 
آداشهم نام
دو نفری که عین اسم را داشته باشند.
 
آدامزساجق
 
آدامسساجق
 
آدم حسابیآدم سنگین
 
آدم رباییاختطاف
 
 
آدم لخت کنآدم خانه لچ کن
 
آدمیرالامیر البحر
این کلمه از فرانسوی گرفته شده و غلط تلفظش میکنند تلفظ درستش ادمیرال است.
 
آدنومتومور
ادینوم از فرانسوی گرفته شده و غلظ تلفظ میکنند adénome ادینوم است نه آدنوم.
 
آذرقوس
ماه نهم سال شمسی.
 
آذر پرستآتش پرست
 
آذرگونگل شقایق
 
آذوقه سربازاناعاشه و اباته عسکرها
 
 
آذینزینت - زیور
 
آذینه جمعه
 
 
آرام پزدیگ برقی
 
آرام جاجای استراحت
 
آرام دهآرام بخش
 
آراماندنبازداشتن - بی حرکت ساختن
 
آرامگاهمقبره
ج
 
آرایشکرسلمان
ما در زبان دری افغانستان (سلمانی یا دلاک) می گوئیم
 
آردینهآردی
مثل حلوا - سمنک - لیتی - کیک و کلچه و غیره.
 
آرزمشرم، حیا
 
 
آرزوانهخواستنی - مرغوب
 
آرزوگرمشتاق -  متمنی - خواهان
 
آرشیتکتمهندس - انجنیر تعمیر
کلمۀ فرانسوی است architecte و تلفظ صحیح آن ارشیتکت است نه آرشیتکت.
 
آرمانایده آل
تصورات مطلوب، ارزو های نکو، ایده های رنگین
 
آرمان شهرمدینۀ فاضله
 
آرمانگراایده آلیست
 
آروارهالاشه
 
آروینتجربه
ج
 
آرککمان
 
آریبلی - آن
در زبان عام و روزمره بلی میگوئیم ولی در ادبیات و اشعار از آری زیاد استفاده میشود.
 
آریبله
ج * بله در ایران هم استعمال می گردد و آری در ادبیات دری افغانستان هم استفاده می شود.
 
آریمانآرزو - ایده آل
برای (آرمان) در زبان دری از کلمۀ (مطلوب) هم استفاده می شود
 
آز پیشهحریص - خود خواه
 
آزاد فکر آزاد اندیش
 
آزادگاه بازرگانیساحه آزاد تجاری، تشبس
ج
 
آزادوارمردانه - بزرگوارانه
 
آزارشآزردگی - رنج - زحمت
 
آزالازل - روز اول - روز نخست
کلمۀ ازل عربی است و ایرانی ها آنرا به غلط آزال تلفظ میکنند.
 
آزرمشرم - حیا
 
آزرمگینبا حیا - با شرم
بی آزرم = بی حیا.
 
آزمایش امتحان - مانور
در زبان دری هم مورد استفاده دارد، حتی گفته میشودکه: بگی آزمایشش کو!یعنی امتحانش کن! برای ازمایش در زبان دری افغانستان بنابر کانتکست جمله (سنجش - میزان) هم استفاده می شود. در زبان فارسی ایران برای مانور های عسکری هم (ازمایش نظامی) میکویند در حالیکه ذر افغانستان در زبان دری ما (مانور عسکری) میگوئیم. البته مانور از لسان های لاتین و سلاو در زبان دری آمده است.
 
آزمایش پزشکیمعاینۀ طبی
 
آزمایشگاهلابراتوار
 
آزمندحریص - خودخواه
 
آزمندحریص
 
آزموده کارکار آزموده - مجرب
 
آزمونامتحان - معاینه
 
آزورطماع - حریص
 
آزوغهآذوقه
آذوقه کلمۀ  ترکی است و ایرانی ها آنرا غلط تلفظ میکنند.
 
آژانپاسبان - ژندارم
اژان کلمۀ فرانسوی است agent تلفظ آژان غلط است.
 
آژنگچین - چین رو - چین پیشانی
 
آژیرزنگ - صدای آمبولانس
برای صدای موتر اطفائیه ، آمبولانس و پولیس هم گفته شده.
 
آژیرصدا - توله
به محور سنگ اسیا (آسه) میگویند.
 
آسدو سنگ آسیا یا دستاس
اس کلمۀ فرانسوی است as  تلفظ آس غلط است باید اس تلفظ شود.
 
آستوس یا طوس
در زبان دری میگوئیم (در قطعه بازی بهترین قطعه توس است) و در زبان فارسی ایران میگویند(در پر بازی بهترین پر آس است) کلمۀ آس در زبان فارسی ایران مثل اکثر کلمات از زبان فراسوی آمده است، یعنی As که نوشتن و تلفظ درست آن (اس) است نه (آس) مثلیکه برادران ایرانی ما می نویسند و تلفظ میکنند. آس مثل آمریکا غلط است.
 
آس شدنآرد شدن
آس کردن = آرد کردن
 
آسادشیر ها، جمع اسد
 
آسانسورلفت
اسانسور ascenseur کلمۀ فرانسوی است و تلفظ درست آن اسانسور است نه آسانسور.
 
آسانگذارصاحب گذشت - صاحب تحمل
 
آسایشگاهجای استراحت
جایی که موجبات استراحت و راحت و آرامش ضرورتمندان را با کمک های طبی و غذا و غیره مهیا می سازد. در افغانستان چنین موسسه ایرا وقتی بصورت رایگان برای ضرورتمندان خدمت میکند، (مرستون) هم می گویند که برای اول در عهد سلطنت اعلیحضرت محمد ظاهر شاه ایجاد گردید.
 
آستراستر - تکۀ داخل لباس
 
آسترولوژیستاره شناسی
استرولوژی کلمۀ فرانسوی است astrologie تلفظ آسترولوژی غلط است.
 
آسترولوگمنجم
کلمۀ فرانسوی است astrologue تلفظ آسترولوگ غلط است باید استرولوگ تلفظ شود.
 
آستینکآستینچه
 
آسفالتقیر
اسفلت کلمۀ فرانسوی است asphalte نه آسفالت - آسفالت کردن راه = قیر کردن سرک.
 
آسمنفس تنگی
اَسم کلمۀ فرانسوس است asthme تلفظ اسم غلط است.
 
آسمان غرنبهرعد و برق
در افغانستان در زبان عام به رعد و برق (بابع غرغری هم میگوئیم و در هرات ما (بابه قرقری میکویند
 
آسه یا اوستانولایت
 
آسیبصدمه
ج
 
آسیب دیدهمصدوم، صدمه دیده
ج
 
آسیمهآشفته - پریشان - مضطرب
 
آسیونسرگشته - سرگردان
 
آشغالخاکروبه - زباله
 
آشغالکثافات
 
آشغال دانیزباله دان
 
آشغال دانیزباله دانی
ظرف آهنی، چوبی یا پلاستیکی ای است که در آن کثافات را می ریزند.
 
آشغال کلهبی شخصیت - بی ارزش اجتماعی
 
آشفتگیمغشوشیت
اغتشاش، مغشوش سازی
 
آشفته رأیسرگشته - متحیر
 
آشفته روزکارپریشان حال - بدبخت
 
آشوریآسوری
مربوط به آسور ناحیه ای در دو طرف دریای دجله نزدیک سرحد فعلی عراق و سوریه.
 
آغ سقل یا آقسقالافسقال
آق سقال کلمۀ ترکی است برای ریش سفید و بزرگ فبیله بکار می رود.
 
آغازشروع
کلمۀ (آغاز) در زبان دری افغانستان و نزد مردم ما هم معمول و صورت استعمال دارد.
 
آغازیناولین - نخستین
 
آغوزفله
 
آفتاب گردانگل آفتاب پرست
در زبان عام به آن گل افتو پرست میگوئیم.
 
آفتاماتاتومات
 
آفرشآفرینش
 
آفریقاافریقا
 
آفرین انگیزتحسین بر انگیز
ج
 
آفرینشخلقت
 
آفندحمله - تعرض
برابی جنگ و جدال هم آفند گویند.
 
آفند بردنحمله کردن
 
آق سقالافسقال - حُقی
برای آدم های ریش سفید کلانکار گفته می شود.
 
آقاگردگروت
که با آرد، آب،  روغن، بوره و شیر درست می شود.
 
آگاتعقیق
اگت کلمۀ فرانسوی است agate آگات تلفظ نمی شود تلفظ درست آن اگت است.
 
آگاه مندبصیر - مطلع
 
آگاهیاعلان - اطلاع - اطلاعیه
برای خبر ویا مطلبی هم گفته میشود.
 
آگاهیاستخبارات
برای آمریت جنایی هم آگاهی می گویند که در زبان دری افغانستان معمول نیست
 
آگاهی نامه صورت دعوا
آگهی نامه هم میگویند.
 
آگرمانموافقنامه
این کلمه در زبان فارسی ایران از لسان فرانسوی گرفته شده و تلفظ آنرا بکلی تحریف کرده اند باید چنین تلفظ شود (اگریمان) و چنین نوشته می شود. agement 
 
آگنجروده و شکمبۀ گوسفند
برای کله و پاچه هم آگنج میگویند.
 
آگهه مندآگاه - هوشیار
 
آگینپـَر- پنبه - پشم
 
آلایندهالوده
 
آلرژیحساسیت
الرژی  کلمۀ فرانسوی و از زبان فرانسوی در فارسی ایران گرفته شده است. در فرانسوی چنین توشته می شود و تلفظ صحیح آن هم (الرژی) است نه (آلرژی) alergie
 
آلوشفتالو
 
آلوتمسق
 
آلو خراسانیآلو بخارا
 
آلو قیسیقیسی
 
آلودهجتل - کثیف
در فاسی ایران به ناپاک هم آلوده گویند. در افغانستان در زبان دری هم آلوده وجود دارد و در هرات باستان به آن (لمشت) گویند.
 
آلیعضوی
آنچه در ترکیب خود کاربن داشته باشد
 
آماتورشوقی
آماتور در زبان فارسی ایران از زبان فرانسوی گرفته شده و تلفظ صحیح آن امَتور است نه آماتور. و چنین نوشته میب شود amateur
 
آماجهدف - نشانه
ما در زبان دری افغانستان برای آماج حمله هم میگوئیم
 
آمادهحاضر
کلمۀ (آماده) هم در زبان دری افغانستان صورت استفاده دارد.
 
آماده باشتیارسی
در اردوی افغانستان (آماده باش) را (تیارسی) میگوئیم. مثلیکه برای (مانده نباشید) و یا بگفته ایرانی ها (خسته نباشید) (ستړی مه سی) میگوئیم.
 
آماده دیدنآماده کردن
 
آماراحصائیه -
برای معلومات و  ثبت احوال هم بکار گیرند.
 
آماریاحصائیوی
 
آماسپندیدگی- تورم
 
آمپاسزیـچ
در بازی شطرنج وقتی دیگر امان حرکت از بین میرود, امپس impasse تلفظ آمپاس غلط است.
 
آمپولپیچکاری
اصلا بوتل کوچکی است که دوای تزریفی در آن نگهداری میشود، برای گروپ هم استفاده میکنند چون در فرانسوی به گروپ برق آمپول میگویند.
 
آمپولپیچ کاری
ج
 
آمریکاامریکا
 
آمهدیوات یا دوات
 
آمودنآراستن - زینت دادن
 
آمودهآراسته شده
 
آموزانهمعلمی اجیر
معلمی مزدی، ساعت مزدی
 
ج
 
آموزشتعلیم
 
آموزش دادندرس دادن
 
آموزش و پرورشتعلیم و تربیه
به وزارت معارف هم وزارت آموزش و پرورش می گویند
 
آموزشگاه نیروی انتظامی آکادمی اردو
ج
 
آموزشیتعلیمی
در زبان دری افغانستان برای (آموزشی) از کلمات (تربیوی) و ( درسی) در کانتکست های مختلف استفاده می شود.
 
آموزگارمعلم با در زبان عام (مالـِم)

ــ  « آموزگار »  صفت فاعلی از مصدر « آموختن » است که در هیئتِ صیغۀ مبالغه بکار رود. این لغت از زمانهای بسیار قدیم در فارسی دری متداول بوده و تا امروز هم،  در کتابت  و  لفظِ قلم استعمال میگردد. رودکی سمرقندی، که بحق  « استاد  و پدر شعرای زبان فارسی »  خوانده شده،  فرموده :

 

هر که نامُخت از گذشتِ روزگار          نیز ناموزد  ز هیــــــچ آموزگار

با وجودی که کلمۀ «آموزگار» خیلی فصیح و زیباست، در زبان گفتارما ـ که معیارهم هموست ـ رایج نیست. در زبانشناسی مُعاصر، زبانِ گفتار را مِلاّک قرار میدهند، نه زبان تحریر را. نباید ناگفته گذاشت، که در زبان ادبی، میتوان لغات ثقیل و دیرهضم را بکار برد. اما در زبان گفتار و در زبان رادیو و تلویزیون و اخبار، باید کلماتی استعمال گردند، که سهل الهضم باشند و هرکه آنرا بشنود و بخواند، معنایش را بدون اشکال درک کند. چون در افهام و تفهیمِ محاوروی و مطبوعاتی، خبر و محتوای خبر مهم است، نه شکل ادبی آن. اگر کسی درچنین موارد، لغات نامأنوس و ثقیل را بکار گیرد، شنونده و خواننده مطلب را درک کرده نمیتواند و گویا «افهام و تفهیم» که هدف اصلی وغایۀ نهائیست، ناممکن میگردد.

 بر عکس کلمۀ « معلم »  که در زبان عوام ما « مالِم »  تلفظ گردد و اصلاً عربیست،  نزد کِه و مِه و دانی و عالی و دانا  و کمدانِ  ـ  نمیگویم «  نادان »  ـ  ما، معلوم و مفهوم میباشد،  و بمجرد شنیدن،  به مدلولش پی میبریم.

(از مقالۀ تحلیلی « ورودِ لغاتِ بی مَورد و ناباب در زبانِ دری» اثر استاد خلیل الله معروفی - بخش درُ دری افغان جرمن آنلاین)

 
آموزهتعلیم - درس - ارشاد
ارشادات و تعلیمات هم میگوئیم.
 
آموزه نخستدرس اول
ج
 
آموزه هاتعلیمات - ارشادات
 
آمیختنمخلوط کردن
ج
 
آمیختهترکیب
 
آمیختهمخلوط
ج
 
آمیخته شدنترکیب شدن - یکجا شدن
 
آمیزشعمل جنسی - مقاربت
 
آمیزه اشتراک - مخلوط
مثلاً ما برای (بوی تند تعریق او؛ آمیزه ای از آهک و گوگرد است) می گوئیم ( بوی تیز تعریق آن مخلوطی از بوی چونه و گوگرد است) یا میگوئیم (مردم افغانستان که با اثبات اشتراک تاریخی و خونی شان در این خطۀ باستانی قرون متمادی برادرانه و مشترکأ باهم زیسته اند )
 
آن ورآنطرف
 
آنالیزتجزیه
 
آنجورآنگونه - آنطور
 
آندونآنسو - آنطرف
 
آنمیکم خونی
انیمی کلمۀ فرانسوی است anémie تلفظ آنمی غلط است.
 
آنکاراانقره
تلظ آنکارا و نوشتن آن  مثل آمریکا غلط است. ما ذز افغانستان و در زمان دری به آنکارا (انقره) و به آمریکا (انقره) می گوئیم.
 
آنکاراانقره
 
آنکدتلطیفه
انیکدوت کلمۀ فرانسوی است anecdote تلفظ آنکدت غلط است.
 
آهنگسازکامپوزیتور
 
آهنگینآهنگ دار - دارای آهنگ
 
آهوبچه یا آهو برهچوچۀ آهو
 
آهوننقب - تونل زیر زمین
 
آهکچونه
 
آهکیچونه یی
 
آواآواز - صدا - صوت
 
آوخآخ
برای ابراز تأسف، حسرت و اندوه بکار میرود.
 
آوردگاهمیدان جنگ
برای میدان نبرد - میدان کارزار - عرصۀ پیکار هم  در ایران و در لغات جدید شان کلمۀ (آوردگاه) را استعمال میکنند که در افغانستان و در زبان دری مفهوم و معمول نیست
 
آورده هادست آورد ها
ما در زبان دری نتیجه و حاصل هم میگ.ئیم.
 
آوریلاپریل
اپریل avril نام ماه چهارم سال میلادی است چون حرف (v) در زبان فارسی نیست آنرا غلط تلفظ میکنند.
 
آویزقندیل - چلچراغ
برای آنچه آویزان باشد آویز گویند ولی ما در افغانستان آویز به یکی از اسناد بانکی میگودیم.
 
آویزهگوشواره - ضمایم
 
آکادمیاکادمی
کلمۀ فرانسوی است académie و تلفظ آکادمی غلط است.
 
آکاردئوناکاردیون
کلمۀ فرانسوی است accordéon تلفظ آکاردئون غلط است.
 
آکاسیااکاسی درخت اکاسی
کلمۀ فرانسوی است acacia تلفظ آکاسی غلط است همچنانکه در افغانستان عکاسی گفتن غلط است.
 
آکترهنر پیشه یا اکتور
اکتور کلمۀ فرانسوی است acteur نوشتن و تلفظ آکتر غلط است.
 
آکرایکر
کلمۀ انگلیسی است acre واحد اندازه گیری سطح در برتانیه است معادل 4046 متر مربع.
 
آکسانلهجه
کلمۀ فرانسوی است accent اکان - تلفظ آکسان غلط است.
 
آیتمجزء
آیتم کلمۀ انگلیسی است Item.
 
آیزنهیازنه - شوهر خواهر
 
آیینحصول
 
آیینعنعنه
آیین ها - عنعنه ها
 
آیین دادرسیاصول محاکمات
 
آیین نامهمقررات
ج
 
1 - 250 Next

آريانا افغانستان آنلاین
تماس با ما برای ارسال مقالات: info@arianafghanistan.com  و یا spineghar@gmail.com 

Besucherzaehler