جناب محترم حسیب الله خان!
بعد از عرض سلام و احترام به شما انسان دانش پرور و معظم، استدعای سلامتی تان را از پروردگار جهان هستی به شمول انسان و همه مخلوقات خواهانم. شما محترم در تبصره کوتاه اخیر تان می نویسید که:
1-"یک بحث اجتماعی را با طرح یک سوال دقیق از تاریخنگاران ورزیده و محترم ما، مطرح می دارم؛ "
بنده تاریخ نگار نیستم و علاقه هم ندارم که تاریخ نگاری نمایم، اما تاریخ شناس هستم، زیرا انسان شناس هستم و انهم با شناخت که از پروردگار هستی پیدا نموده ام یعنی:" من عرف نفسه فقد عرف ربه"، که در این صورت کسیکه خود را شناخت نه تنها خدای خود را می شناسد بلکه روان همه انسان ها را می تواند بشناسد. فلهذا تاریخنگاری معنی روانشناسی را هم می دهد و این کار است بسا مشکل.
2-"و آن این است، که: چرا در ماهٔ سپتمبر سال ۱۹۲۳ میلادی، یکی از نویسندگان مشهور و برجسته و صاحب سبک آن زمان مصر، جناب محترم مصطفی صادق الرافعی، که به حیث یکی از ادبای بزرگ مصر نیز تشریف داشتند، با لحنی حسرت آلود و رسا، با استفاده از محسنات کلام، در روزنامهٔ مشهور الاهرام مصر، در آنزمان اظهار فرموده بودند که:"
در سال 1923 میلادی در افغانستان مرحوم امان الله خان پادشاه افغانستان بودند ، و چند سال قبل یعنی انقلاب 1919 در مصر علیه کشور انگلستان صورت گرفت و در سال 1923 مصر از تحت الحمایه گی انگلستان بیرون شد، فلهذا فهمیده نمی شود که محترم مرحوم "مصطفی صادق الرافعی" چرا با "لحن حسرت آلود و رسا" در روزنانه الاهرام مصر چنین نوشته اند. آیا نامبرده با سیاست رهبری این انقلاب و رهبر آن اختلاف داشته است و یا چطور؟
3-" ای کاش نیل ما از افغانستان جاری میشد و امیر ما امانالله خان بود."
نویسنده با این حرف غیر منطقی خواننده را در ابهام و سر در گمی قرار می دهد ، زیرا رود نیل که از دریاچه ویکتوریا در اوگاندا، تانزانیا و دریاچه تانا در اتیوپی سرچشمه میگیرند، انرا به افغانستان و امیر آن ارتباط دادن کاملاٌ گنگ باقی می ماند. فرض کنیم این رود از افغانستان سر چشمه می گرفت چی اثرات در ساختار سیاسی مصر می داشت. ضمناٌ هر گاه امیر شان امان الله خان امیر مصر می بود، چی تغیرات در مصر به وجود می امد، زیرا مصر بعد از انقلاب 1919 داری مجلس ملی و قانون اساسی شده بود.
لطفا در صورت ممکن متن مفصل مرحوم "مصطفی صادق الرافعی" را در زمینه ارایه بدارید تا خواننده از موضوع طرح شده شما بهتر مفهوم گرفته بتواند.
4-"یعنی: چرا جناب محترم مصطفی صادق الرافعی با لحنی حسرت آلودی، در سپتمبر ۱۹۲۳ میلادی در روزنامهٔ الاهرام مصر، فرموده بودند، که:
"ای کاش نیل ما در افغانستان میبود و امیر امانالله خان در مصر" "
محترم حسیب الله خان گرامی و عزیز! هر گاه دقت نمایید در شماره "3" می نویسید که :" ... از افغانستان جاری میشد" در حالیکه در شماره "4" می نویسید که:" ...نیل ما در افغانستان میبود". فرق است بین جاری شدن نیل از افغانستان و بودن نیل در افغانستان.
5-"زما د وروستي پیغام په اړه، یوه لنډه یادونه:ولې مصري الرافی د افغانستان د امیر امان الله خان سره د مصر د حاصلخیزې نیل سیند د تبادلې لپاره لیوالتیا درلوده؟"
هر دو فرضیه غیر ممکن، اما با وجود آنهم نارضایتی وی را از حکام مصر در همین مقطع تاریخ نشان می دهد، که دلیل انرا باید جستجو نمود و وضاحت داد، که ایا موجه است و یا خیر؟
از همه جالبتر در تبصره شما اینست که تاریخ نگار محترم کاظم خان به جواب شما پرداخته می نویسند:"
6-"اینکه مصری الرافی نوشته است: «ای کاش نیل ما در افغانستان میبود و امیر امانالله خان در مصر» واضح است که در بزرگی شخصیت شاه امان الله غازی و نقش او در ارتقای کشور آنقدر ابراز علومرتبت کرده"
اینجا موضوع جالب می گردد، زیرا باید" الرافی" از حکام مصر نا راضی بوده باشد، که تقاضای فهم و دانش حاکم افغانستان را در تغیرات اجتماعی برای مصر خواهان بوده است، در حالیکه از مشکلات که چنین تغیرات در سیاست داخلی و خارجی کشور و حتی در راس قدرت به وجود آمده بود غیر از چند خطی ممکن در اخبار مصر، نامبرده "الرافی" نخوانده باشد و از بی اطلاعی جامعه افغانی چنین حرفی زده باشد . برای مرحومی صدای دول از دور خوش می خورده است، که چنین تبادله ذهنی و غیر موجه را نموده باشد.
در همین زمان در خود مصر تغیرات آمده بود، که حتی زنان و در راس همسر رهبر کشور قرار داشته است و عیسویان ها مسلمانان یکجا از این تغیرات پذیرایی نموده اند.
7-"که حاضر شده دریای نیل یا مبنای مهم زندگی مصر را به افغانستان بدهد"
اولاٌ اینکه موضوع "جاری شدن نیل" و "بودن" نیل" از افغانستان و در افغانستان از نگاه تفهیم و فهم با هم تناقص پیدا می نماید ، که معلوم نیست هدف نویسنده اصلی مرحوم "الرافی چی بوده است و دوم هم اینکه موضوع دادن نیل در اینجا به افغانستان مطرح نیست، بلکه "جاری" شدن آن و یا هم "بودن" آن که تا از افغانستنان مسیر خود را به بحر مدیترانه بگیرد. محترم داکتر کاظم که تاریخ می نویسند و بالای قوانین هم تبصره می کند، باید بیاموزد که هر کلمه مفهوم خاص خود را در یک متن می داشته باشد. از چنین اشتباهات به وفور در نوشته های وی موجود است.
8-"و دربدل آن شاه افغان را به مصر بخواند."البته نیل را نمیتوان به افغانستان داد،"
معلوم نیست که ان شخص از اهدای نیل به افغانستان اصلاٌ صحبت نموده است و یا خیر و چقدر نامبرده از مرحوم امان الله خان و تاریخ افغانسان با خصوصویات اجتماعی ان اگاهی داشته است. نیل را که به افغانستان نمی توان داد پس چرا یک بار محترم حسیب الله می نویسند که "جاری" و یک بار می نویسند "بود" و یک بار "تبادله" و یک بار هم "دادن" یعنی از گفتار اصلی که معلوم نیست چطور بوده چهل زاغ به خواننده در هوا پرواز داده می شود تا سر نخ را گم نماید.
9-"اما نکته مهم دراین تبادله همانا داشتن یک زعیم آگاه و صادق و ضد استعمار بود "
معلوم نیست که زعمای انقلاب 1919 مصر غیر آگاه و غیر صادق یعنی خاین به کشور خود بوده اند، که کشور شان را از قید تحت الحمایه گی انگلستان بیرون کشیده اند .
10-"که ارافی وجود همچو شخصیت را برای مصر لازم و ضروری میدانست. "
هرگاه "ارافی" اگاهی کامل از تاریخ و روانشناسی جامعه افغانستان به درستی می داشت، حاضر به همچو اظهار نظر غیر موجه و بی مفهوم و در نهایت تبادله نمی شد.
11-"متأسفانه که بازیگران خارجی با استفاده از یک قشر خودنگر داخلی در افغانستان دست بهم دادند"
این بازیگران خارجی نبودند، بلکه بازیگران دا خلی و انهم در راس قدرت بودند، که با هم در روش درست اداره اجتماعی کشور اختلاف نظر داشتند، که در نهایت به فرار و سقوط منجر شد . موضوع نباید مانند "ارافی" در اینجا ساده اظهار گردد، زیرا در اینجا همه ما از جوانب مختلف تاریخ کشور اگاهی داریم و نظریات هم مختلف است. و ضمناٌ کی ها زمینه بازیگران خارجی را در توازن قدرتهای جهانی انوقت مساعد ساختند.
تمایل افغانستان به انقلاب اکتوبر 1917 بود ، که کشور را به آن حالت در آورد و ادامه آن در اخیر هم کشور را سوزاند. داکتر کاظم با وجودیکه هزاران صحفه نوشته اما هنوز هم حیا ندارد که واقعیت تاریخ افغانستان را قبول نماید.
12-"و در برابر این شخصیت بزرگ و دلسوز ملت و میهن جهت تأمین منافع خود جبهه گرفتند "
هیچ کس جعبه نگرفت و اگر هم گرفت منافع کشور را خواهان بو دند، تا کشور در دهان کمونیزم داخل نگردد، که متاسفانه درک نشد و بنام "انقلاب" از اثر نا اگاهی از جامعه سنتی ما، آن حال و روز را بالای مردم آوردند .
هرگاه این جمله از مرحوم امان الله خان باشد، به نظر بنده کار از کار در آن زمان از نگاه سیاسی گذشته بوده است :" من پادشاه انقلابی هستم و آرزو دارم تا انقلاب را در هر جهت زندگی کشور خود به وجود آورم".
13-"و او را مجبور به ترک وطن کردند و بجایش عمال خود را نصب در قدرت نمودند."
عدم اگاهی درست از جامعه و شوق انقلاب 1917 وی را مجبور به ترک وطن نمود و کسانیکه بعد از مرحوم حبیب الله به قدرت امد عمال کس نبود، این یک اتهام بزرگ به تاریخ و شخصیت های ملی افغانستان می باشد که محترم کاظم وارد می نمایند. این انسان خجالت را هم نمی شناسد، با وجودیکه طرفداران و غیر طرفداران وی، وی را بار ها از بحث بالای این موضوع که کافی بحث شده، توصیه نمو.ده اند. وی از هر موقع استفاده می نماید و زهر گنده عقده خود را می پاشد.
صفای سینه غنیمت شمار و عشرت کن
که کار تیره دلان غبار بر باد است