ماه مبارك رمضان أهل صيام مبارك و قبول باشد.
عجیب روزگاری است. کسانی که در یک دوره تاریخی، دین را ابزار ارتجاع میخواندند و با نهادهای مذهبی سرِ سازگاری نداشتند و وقتی رهبران جریانهای کمونیستی شان در افغانستان، در دورهای دین را «افیون» میخواندند، مساجد را محدود میکردند و به باورهای دینی مردم با دیده تحقیر مینگریستند، امروز چگونه است که همان طیف یا پیروان فکریشان در باب بدعت و سنت حکم صادر میکنند؟ مردم حافظه دارند؛ تاریخ را نمیتوان با چند جمله تازه بازنویسی کرد. اين ها مى گويند مير اكبر خيبر براى اطفال خود درس قران مى داد. ببرى امين مى گويد پدر وى عالم دين بود.داكتر نجيب تلاوت قران مى كرد؟
جریان مارکسیستی افغانستان، در قالب حزب خلق و پرچم از لحاظ فکری متأثر از آموزههای كارل ماركس و ولادیمیر لنين بود. در مبانی کلاسیک مارکسیسم، دین پدیدهای تاریخی و روبنایی تلقی میشد؛ نه یک حقیقت وحیانی و ثابت. در ادبیات رسمی این جریان، دین غالباً بهعنوان ابزار طبقاتى معرفى شد.
پس از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷، و در دورههای نور محمد تره كى و حفيظ الله امين، سیاستهای دولت با بیاعتمادی شدید نسبت به نهادهای دینی همراه بود. بازداشت علما، محدودسازی فعالیتهای مذهبی و تبلیغات ایدئولوژیک علیه «ارتجاع مذهبی» بخشی از واقعیت آن دوره است. همین برخوردها سبب شد بخش بزرگی از جامعه مذهبی افغانستان حکومت را در تقابل با دین ببیند.
در دوره داكتر نجيب الله ، با طرح «مصالحه ملی»، لحن حکومت تغییر کرد و استفاده از مفاهیم اسلامی افزایش یافت. اما این تغییر بیش از آنکه تحول ایدئولوژیک باشد، تاکتیک سیاسی برای بازیابی مشروعیت اجتماعی تلقی شد. چارچوب نظری حزب همچنان مارکسیستی باقی مانده بود.
امروز وقتی برخی چهرههای وابسته یا همسو با همان سنت فکری، درباره بدعت و سنت — از جمله مسئله نماز تراویح — فتوا صادر میکنند، طبیعی است که مردم انرا با تردید مى نگرند. بحث تراویح یک بحث فقهی میان علمای اسلام است و قرنهاست در چارچوب علمی بررسی میشود. جمهور اهل سنت آن را سنت مؤکده میدانند و تعبیر «نِعمَ البدعة» را بدعت لغوی میفهمند، نه بدعت شرعی. این یک اختلاف اجتهادی است، نه میدان تسویه حساب سیاسی.که احیای آن به صورت جماعت در زمان خلافت حضرت عمر رضیاللهعنه صورت گرفت. تعبیر «نِعمَ البدعة» نیز در فهم علمای اصول، بدعت لغوی دانسته شده نه بدعت شرعی؛ زیرا اصل نماز قیام اللیل در سنت ثابت است.
اگر کسی تحول فکری صادقانهای داشته باشد و از گذشته خود فاصله گرفته باشد، توضیح شفاف و اعتراف صریح به آن گذشته میتواند محترم باشد. اما استفاده ابزاری از دین برای جدل سیاسی، هم به دین آسیب میزند و هم به اعتماد عمومی.
دین اسلام نه در انحصار ملا است و نه در انحصار روشنفکر؛ اما سخن گفتن در باب دین نیازمند امانت علمی، صداقت تاریخی و پرهیز از دوگانگی است. همانگونه که تکفیر ناروا محکوم است، فراموشی عامدانه گذشته و پاککردن حافظه تاریخی مردم نیز پذیرفتنی نيست.