تاریخ امروز:
جدیدبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
اعمالبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
   
نما:  تمام عناصربرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
  
  
  
  
احمد آریاجدید17.10.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب صحرایی صاحب گرامی!

تمثیل فوتبالی شما از محتوای مقالهٔ تره‌کی، بدون شک جالب است. ع. تره‌کی یقیناً زیر نام وحدت سیاسی و شاید هم نظامی نیروهای ناهمگون در فضای نیمه‌باز سیاسی پاکستان، خواسته است توپ رنگین و دلخواهش را باد کند و پیش پای طالبان محبوب‌القلبش بگذارد تا آن را به همان سمتی شوت کنند که امروز افغانستان من و شما را به آن سمت رانده‌ اند.

در واقع، او از پیش حاصل عملی چنین بازی‌ای را تعیین کرده است: یک گول دیگر به نفع طالبان برای راه‌یابی به مسابقات منطقه‌ای و جهانی! این، بدون شک، خواب خوشی است؛ اما تعبیر این خواب به دقت و ارزیابی نیاز دارد؛ زیرا همین توجیه‌تراشی‌ها و مانورهای سیاسی، خود نشان‌دهندهٔ بحران‌هایی‌اند که می‌توانند پایان این رژیم را رقم بزنند.​

محمد داؤد مومندجدید16.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​چرا بیانیۀ غلام محمد فرهاد در جریده مساوات بدست نشر سپرده شد؟

اگر حزب افغان ملت به رهبری غلام محمد فرهاد به تحریک داکتر یوسف خان برای تخریب شخصیت میوندوال تشکل یافته بود، و هدف از تأسیس این حزب جز تخریب شخصیت میوندوال هدف ملیگرایانۀ دیگر نداشت، پس چرا بیانیۀ غلام محمد فرهاد در اخبار پاک مساوات منتشر شد؟

چنین به نظر میرسد که کدام جاسوس مخفی داکتر یوسف خان در حزب مساوات و جود داشت و آن جاسوس برای بد نام ساختن حزب میوندوال به همچو کار ناشایست اقدام یازیده باشد.

در مورد نشر فوتوی لینن رهبر کمونست های جهان در صفحۀ اول جریده اسلامی و مقدس مساوات (انچه اسلامی است مقدس است) هم توجیه مماثلی منطقاً در ذهن تداعی میکند، بدین عبارت که ممکن کدام جاسوس مخفی دولت شوروی، مانند حزب ضد اسلامی و ضد نوامیس و شعایر ملی و دینی یعنی پرچم ، در حزب میوندوال وجود داشته و فوتوی لینن ملعون را به صورت قاچاقی در جریدۀ اسلامی مساوات بدست نشر سپرده است تا میوندوال و حزب دیمکرات مترقی را میان مردم افغانستان یک شخص بی دین و نا مسلمان و مانند منافقین دورۀ صدر اسلام، منافق معرفی کند.

در غیر آن چطور متصور خواهد بود که میوندوال به حیث یک مسلمان خدا پرست و مستشعر به ارشادات اسلامی و کذا با خبر از اندیشه های ضد اسلامی کمونستی لینن به نشر فوتوی لینن لعنت الله علیه موافقه کرده باشد؟

خداوند بر ضمایر آگاه و بیناست

دوکتور غروالجدید16.10.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​بلی روسی قاتل کمونیستان  خلقیان او پرچمیان د قاتل روس په هدایت  د اوږدو ږیرو سره ( کوم چی په افغانستان کښی دی )  د پنجابی چړیانو مینځ ته داخل شوی دی پدی امریکا هم موافقه لری ( لکه چی لیدل کیږی وحشی ترمپک د قاتل پوتینک سره علنی ملګرتیا شروع کړی دی یعنی د وحشت راوستلو لپاره سره متحد شوی دی او د اوکرائین معامله  ددوی تر مینځ دا ښه تره واضح کوی ) او  قاتل خلقیان او قاتل پرچمیان په اروپا او امریکا کښی بی له ږیرو د پنجابی چړیانو لپاره د مشاورو تبلیغونه شروع کړی دی او دی ملی خائینو کمونیستو خلقیانو او پرچمیانو ته د افغان ملت ژوند شرائیط او ازادی ادنا اهمیت نه درلود او نلری دا ملی خائینین خاص د قاتل روس غلامی باندی افتخار کوی اما دی ملی خائینینو هیره کړی دی چی دوی سربیره د  مصنوعی بدلونو سره بیا هم  پیژندل شوی دی او دی ملی خائینینو د روسی کمونیستی کودتا په وسیله افغان ملت د کاملی بدبختی سره مخامخ کړۍ

دی او دی ملی خااااااااااااائینینو او وطن خرڅوونکیو قاتلو خلقیانو او پرچمیانو د کمونیستی کودتا څخه وروسته د مقامونو په خاطر یو بل زندانو ته سره اچول او اوس د روس په هدایت د پنجابیو چړیانو لپاره په اتحاد سره په تبلیغونو  او مشاورو ورکولو  شروع کړی دی ملی افغانان باید ددی ملی خائينیو خلقیو او پرچمیو قاتلینو فربیو الفاظو باندی نور ونه غولیږی !!!!

همدارنګه د قاتلو کمونیستانو خائینانه عمل په واسطه افغان غیرتی جلکۍ د مکتبونو او تحصیلاتو او غیرتی میرمنی د ددولتی او بهرنیو کارونو څخه منع شوی شوی دی او ټول مکتبونه او پوهنتونونه په پنجابی قادیانیو مدرسو بدل شوی دی دا قاتل د پنجابی پاکستان له خوا د امریکا په ډالرو د ملی خائین خلیلزاد تر کنترول لاندی تربیه شوو قادیانیو چړیانو نه یوازی جلکۍ او میرمنی کورونو کښی زندانی کړی بلکه ټول افغان  ملت ئی پلانیز د غربت سره مخامخ کړۍ دی  او اولادونه د پنجابی پاکستان  په هدایت د لیسو او پوهنځیو څخه محروم کړی دی او غوښتل کیږی چی افغانستان د انګریز فریبی سره د پنجابی چټلستان تر کنتول راوستل شی او باالاخیره افغانستان په تدریجی شکل د انګلیس چوچه پنجابی پاکستان تر حاکمیت راشی ای غیرتی ملی افغانانو د افغان ملت او افغانستان استقلال او حاکمیت ته صادقانه سره متحد شی او داقاتل  پنجابی چړیان او قاتل خائین کمونیستان خلقیان او رچمیان د افغان غیرتی ملت په کومک کاملآ باید له مینځه یووړ شیی ! پدی باره کښی په ډیر احتیاط سره فعالیت شروع شوۍ دی که پدی برخه کښی د منورینو په کومک په ټولو ولایتونو کښی په صداقت سره فعالیتونه شروع شی او افغان غیرتی ملت د انګلیس چوچه پنجابیو چړیانو جعلی طالبانو لقب ملت ته په ګوته کړی نو کاملآ اطمنان موجود دی  چی افغان ملت به په اتفاق سره د قاتلو خلقیانو او پرچمیانو په شان شان تیښتی ته مجبور کړۍ شی

 او افغانستان به دوباره د افتخار ډک مقام بیا تر لاسه کړۍ شی !!!!!  ​

صحرائیجدید16.10.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محترم احمد آریا!

سلام!

اگر هدف "عثمان تره کی"، از "توپ میدان"، "توپ بازی فوتبال" باشد، تنظیم جمعیت اسلامی "ربانی – مسعود" قواعد بازی "انگلیسی" را تغییر داد. با بلند بردن مصارف بازی "فوتبال" برای هر عضو تیم بازی، یک "توپ"، بخشید تا بقول، "هنرمند عزیز آرا؟" همه "سرگردان" عقب یک توپ عرق نریزند. آهسته آهسته رئیس جمهور های کرائی زیاد سر بیرون می کنند. هر یک متوجه "پروتوکول" خود اند . با احترام صحرا ئی.​

داکتر صلاح الدین سعیدی جدید16.10.2026انگلستانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/UK.png

ضرورت و روش امروز فکري! 

ګذشته را نباید صلوات ګفت! ګذشته را باید بخاطر داشت، تا عین لغزش ها را تکرار نه کنیم! بر خوبی ادامه و از بدی ها دور شویم! 

نقش و مسوولیت ما در ګذشته نیز برای امروز و فردا هم است و آینده را نباید به ګذشته قربانی کرد! 

ما حتمی نیست بر تمام موارد در آینده توافق داشته باشیم! 

کسیکه، حزب، کتله و سازمانیکه در چوکات قانون  ( نه قومی و نه زبانی و نه خیانت به مادر وطن و مندرجات قانون اساسی..)نسخه و مطالبات خود را غیر از مطالبات و خواسته های ما دارد، نیز حق دارند برای کسب مشروعیت آن از طریق متداول، متمدن، توافق شده در جامعه کار دوامدار کنند! 

حتمی نیست همه مانند من طالب و ساختار یک حزبی ناکام ګذشته بیاندیشند! اماده شدند برای بحث به متمدن ساختن زندګی سیاسی ګذشت و خیانت به روایت خود از دین نیست! تزلزل در اعتقاد و سفید خود هم نیست! 

حزب و سازمان در قدم اول، مسئلهٔ قدرت و زعامت نیست! قدرت و زعامت در مراحل بعدی مطرح اند! حزب و سازمان سیاسی نسخه و برنامه برای مسایل مطروح کشور است که علم برداران، زعما و ممثلین خود را در جریان کار به شکل اتوریته های طبعی انتخاب، فرصت میګیرد  و در ظرف مدت کاری از نو مورد ارزیابی  داخلی و ملت قرار داده ، به پیش میروند! زعمای دایمی حزب و سازمان وجود ندارند و این نسخه و برنامه ها اند که پایدار تر میباشند! 

این درست نیست که مرحوم غفار خان با عدم تشددش، ولی خان و حال ایمل خان نوکر پنجاب زعیم باشد! برنامه چه دارد و راه بیرون رفت از بحران و تراژیدی، کدام است؟ مردم ما دیګر ګوسفندی و منتظر اعلان رادیو کابل نیستند! من ممکن در جمع زمرد و فروش معادن افغانستان خوب بودم و میتوانستم در مقطع معین زمانی رول خوب  و نسبتاً خوب باز کنم، اما این میراثی نیست! 

این هم به مرور زمان انکشاف می یابند! اګر دیروز ۲۲ سال داشتم، امروز با مروز زمان عین عمر را ندارم! 

چنین نیست که ما و کشورهای عقب مانده کردند و میکنند! اول زعیم، بعد برایش برنامه میسازند و بعد این زعیم تجار قوم و زبان و میراثی و دزد و رهزن و عضو استخبارات دشمن و طماع در احسن موارد برنامه میخواند! در مواردما برنامه های تجارت قونی و زبانی، نفرت و کینه که چنین احزاب و حلقات باید منحل و حق فعالیت نداشته باسند! اما اګر تصور و برداشت و نسخه چنین باشد که از عاید ملی عوض ده فیصد به اردو، صرف ۸ فیصد میدهد و این دو فیصد را در بودیجهٔ معارف افزود میدارد و به کار از شمال از راه شیوکي می آید و من تاکید به ګردنهٔ خیرخانه تاکید دارم و امثال آن مطالب اند که تنظیم شوند! 

لذا مذاکرات سیاسی به معنای نفیه امارت اسلامی نیست! توافق به متمدن ساختن زندګی سیاسی است که طالب روایت خود را به جامعه چنان طرح کند که در صورت نفیه جامعه ، طالب تعهد میدارد که به بمب بوشکه مراجعه نمی کند! تعجب کردم که جناب ګ. حکمتیار  به جانب سعودی اعلام کرد که برای دفاع حرمین نیرو های امنیتی آماده دارد! 

اینکه از کدام لقب و به کدام صلاحیت من جواب ندارم! 

طالب خو حاکمیت غیر مشروع دیفکتو دارد! 

من چرا چنین کنم! 

لذا جایګاه خود را باید شناخت! 

و ها 

استابلشمنت پاکستان غیر مشروع، و اعنار شده در ملک غیر، دشمن مردم افغانستان و مردم افغانستان بود، هست و الفبای سیاست حکم میکند که دشمن باقی خواهد ماند! 

تا زمانیکه این موجود سرطانی قطع نه شود، مشکل ما و مردم مظلوم منطقه ادامه خواهد داشت! 

داکتر ص سعیدی 

محمد داؤد مومندجدید16.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​یا للعجب

آیا مؤ سس حزب افغان ملت داکتر یوسف خان بود؟

رقم فرمودند که «.... اینجا بود که داکتر یوسف به تشکیل افغان ملت پرداخت و مخالفت ها با میوندوال را مشی سیاسی حزب خود اعلان کرد..»

آیا مورخ و یا اهل سیاست در جامعۀ ما وجود دارد که به تأیید همچو افسانه مهر تأیید گذارد؟

میوندوال تقریباً مدت یکسال وزیر مطبوعات داکتر یوسف بود.

داکتر یوسف خان قربانی حوادث سه عقرب شد، آیا داکتر یوسف به این سویه آدم احمق بود، که میوندوال را عامل سقوط حکومت خود بداند؟

میوندوال چه کاره بود؟ سر پیاز، قاعده پیاز یا مشاور ارشد سردار ولی؟

یا الله مددی، چه میشنوم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

محمد داؤد مومند15.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​توضیحی مختصری هم در مورد فعالیت های ګوند افغان ملت در پیښور

قبل از همه باید خاطر نشان سازم که این قلم کوچکترین ارتباطی با حزب افغان ملت ندارم، من و جناب محمد رسول خان پښتون مؤسس و رهبر حرکت ویښ زلمیان، بعد از انشعاب دوم و قبل از فراغتم از پوهنتون، با جناح چپ افغان سیوسیال دیمکرات خدا حافظی نمودیم، ولی قابل تذکر میدانم متکی بر احترام بر نظریات آزاد و مستقل خود، انتقاداتی بر افغان ملت در اخبار افغان ملت به عمل آورده ام. 

افغان ملت در همان دورۀ دهۀ دیمکراسی به سه جناح منشعب شد.

انشعاب اول توسط استاد خادم و جمعی از خویشاوندان مرحوم عبدالملک خان عبدالرحیزی صورت پذیرفت.

انشعاب دوم هم جدا شدن ملت بود که به نام جناح چپ حزب افغان ملت یاد میشد.

افغان ملت بعداً در دورۀ به اصطلاح جهادی در پیښور به سه گروپ تقسیم شدند. 

یک گروپ تحت رهبری داکتر غلام فاروق میړنۍ برادر کهتر شهید سید یوسف میړنۍ بود که تحت زعامت میا محمد امین واکمن کار میکرد و طبق مسموع روابطی با آی آس آی پاکستان داشت.

ګروپ دوم تحت رهبری داکتر رحیم پښتونیار، مربوط جناح ملت بود، که حکومت پاکستان برایش اخطار داده بود، که به زنده ماندن خود خوش باشد و به حیث یک داکتر طبی در یکی از شفاخانه های پیشور کار میکرد.

ګروپ سوم هم تحت رهبری شمس الهدا شمس قرار داشت که میان او  و احدی و امین واکمن، مناقشۀ لیدر شپ حزب  جریان داشت و یک شخص نهایت بی بضاعتی بود.

درمیان گروپ ملت یک تعداد مبارزین ملی و جان فدا وجود داشت، که ترور شدند، اسماء یک تعداد شان قرار ذیل است: شهید داکتر نسیم لودین، شهید استاد روح الله خان، شهید معلم محمد خان، شهید ثناء الحق ثنایی، شهید عبدالا ابرار، شهید استاد شیر افضل، شهید داکتر سعادت شګیوال و شهید معلم ذاکر خان.

امیدوارم در آن زمان کدام عضو مترقی دیمکرات شهید نشده باشد، زیرا شهادت میوندوال کفایت میکند.

روح همۀ آن شهداء راه حق به شمول میوندوال شاد

محمد داؤد مومند14.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​توضیح مختصر سه کلمه یا اصطلاح

کلمه یا اصطلاح (غولاند) یک اصطلاح مروج باشندگان دری زبان و اصلاً عرب نژاد جلال آباد است، دری زبانان جلال آباد هردو زبان وطنی را مخلوط و به اصطلاح شیر و شکر ساخته اند. روزی یک جلال آبادی در مورد ریش سفیذان قومی به رسم اعتراض ګفت: «همین سپین ږیر چی توری کدس»

اصطلاح غولاند از (غولول)  زبان ملتی پښتو ګرفته شده که به معنی فریب دادن است، لذا در استعمال آن هیچګونه قباحتی وجود ندارد.

کلمه نباش هم به معنی کفن کش نیست، بلکه به عملیۀ گورکنی اطلاق میگردد به منظور نمایان ساختن نعش میت.

اصطلاح حزب مروج امروزی از نظر علوم سیاسی با کلمۀ حزب در قرآن مجید زمین تا آسمان تفاوت دارد، اصطلاح حزب در قرآن دو کار برد و معنای اصلی دارد: یکی معنای لغوی و قرآنی(گروه و جریان) و دیگری معنای اصطلاحی مربوط به تقسیم بندی ظاهری قرآن مجید.

با عرض حرمت

احمد آریا13.10.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خوانندگان و گردانندگان محترم آریانا افغانستان آنلاین!

در متن زیر عنوان «معاهدهٔ هلمند؛ میان حل یک مناقشه و ارزیابی یک تصمیم تاریخی»، اشتباه تایپی کوچکی در نشانی ایمیل مربوط به دریافت نسخهٔ PDF کتاب رخ داده است. برای رفع هرگونه سوءتفاهم، نشانی صحیح ایمیل به این قرار است:

ahmad.aria90@yahoo.com

از توجه و همکاری شما سپاس‌گزارم.

Hazarzbek Tajiashtun12.10.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ملک ستیز,

"  ......   اما آنچه این توافق را از یک معاملهٔ معمول انرژی فراتر میبرد ......  مسئلهٔ اساسی این است که آیا سیاست خارجی امریکا در قبال جنگ اوکراین بر مبنای یک راه  پایدار و تضمین امنیت کشورها شکل میگیرد، یا نیازهای اقتصادی و محاسبات انتخاباتی کوتاه مدت نیز در سرنوشت ان جنگ نقش تعیین کننده پیدا کرده است؟ در نهایت باید بگویم که فرزندخواندگی امریکا یا American Baby چنین بهای نیز با خود دارد  که لاجرم بایدش پرداخت "

هرگاه از پرداز بعد فلسفی ان بگذریم, مفهوم توافق ترامپ و پوتین روی داد و گرفت ساده تر برد و برد و مانند اغلب​ مروج, در مسیر عبور پول وابسته و استوار است. روسیه در ازا ۳۰ ملیون تن دیزل پول نقد هنگفت را به دست اورده که در بدل ان قیمت مواد سوخت د ر هنگام انتخابات امریکا پایین امده, تعدادی از رای دهندگان در خوشبینی حالت جیب شان به نفع ترامپ رای می دهند. بعد از انتخابات به اصطلاح همان خرک و همان درک!

محمد داؤد مومند11.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​پیاوړی لیکوال ساپی صاحب!

سلامونه او نیکی هیلی

ستاسی مضمون می د (د طالبانو او حکمتیار تر منځ اخ و ډب) د عنوان لاندی ولوست، زما په اتکل  زموږ د دری ژبو وطنوالو  په اصطلاح د حکمتیار او حامد کرزی نه (بودنه بګیل) جوړ شوی دی.

د حکمتیار سره نور، نه هغه لښکر شته او نه هغه وسله او راکټونه.

حامد کرزی پسی هم نور نه د ناتو او نظار شورا د لندغرو ملیشه او حمایت شته

ددوی اعتراضات او ستاسی په اصطلاح (اړ و دوړ) هغه د سعدی خبره را به یادوی چی وایی:

چو باد اندر شکم پیچد فروهل

مننه

دوکتور محمد اکبر یوسفی11.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم عبدالباری جهانی!

آنچه نوشته ام، بعد تصحیح اشتباهات تایپی را هم به ادارهٔ محترم نشراتی جهت تعویض فرستاده ام، اگر تعویض شده باشد، موجود است و چیز دیگری هم گفتنی ندارم.

بقول معروف «من می دانم آنچه را که نمی دانم.» و آنچه را که نمی دانم، بی نهایت زیاد است. اینکه شما چه احساس دارید، نمی توانم بفهمم. اما فقط این سؤال

شاید مجاز باشد، شما از روی چه می دانید که می نویسید: «... نمی فهمم چرا دایمن از مخالفت با بنده و حتب توهین به بنده محظوظ میشوید.» من در کجا توهین کرده ام!​

احمد آریا11.10.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​تا کجا باید در حضیض ذلت و *** سقوط کرد که فحش و دشنام را در کنار آیه‌های مقدس نشاند و با تظاهر ریاکارانه به دینداری، این دو نقیض را بر یک لوح به نمایش گذاشت؟

رودکی نامور چه نیکو گفته است:

«هرکه نامخت از گذشت روزگار، نیز ناموزد ز هیچ آموزگار»

سعدی نیز در گلستان، چه حکیمانه سروده است:

«چون بود اصل گوهری قابل، تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد، آهنی را که بدگهر باشد

سگ به دریای هفتگانه بشوی، که چو تر شد پلیدتر باشد

خر عیسی گرش به مکه برند،  چون بیاید هنوز خر باشد»​

محمد داؤد مومند10.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​این قلم از سالیان متمادی، در موارد مشخصی، اختلافاتی با تلقیات و نظریات سیاسی و توضیحات تاریخی مورخ سیستانی و سید عبدالله کاظم داشته  که ضمن ریکارد مندرج مضامینم، درین ویب سایت ثبت است.

لذا تذکر مجدد آن از جانب ذوات ****، دلیل تفتین و کز اندیشی و **** شمرده شده، کشف مکشوف تلقی میگردد.

با توضیح فوق الذکر من به افضلیت بوت و پا پوش سیستانی و کاظم، بر همچو ذواتی که علناً منکر تاراج فرهنگی ایران اند و در خدمت و چاکری برای ترویج اصطلاحات مبتذل ایرانی موقف میگرند، قایلم.

داکتر کاظم طوریکه خودش ابراز داشته است در یک وقت و فرصت بسیار مناسب، به نشر کتاب مستطابش معنون به (بررسی تحلیلی و تاریخی معاهده آب دریای هلمند بین افغانستان و ایران) که من صرف یک قسمت بسیار کوچک آن را در گوگل خوانده بودم، در ویب سایت افغان جرمن به دست نشر سپرد.

اکنون اگر کسی بچه مرد است و با محتویات تحلیلی و تحقیقی و علمی آن کتاب موافقت نداشته باشد، با همان حجم کتابی را در رد کتاب داکتر کاظم به رشتۀ تحریر بکشد تا به اصطلاح معروف مردم ما و به مصداق کلام  معروف یک وکیل در پارلمان، **** معلوم شود.

عبدالباری جهانی10.10.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم داکتریوسفی.  مضمون نقد ګونه شما را خواندم. نمی فهمم چرا دایمن از مخالفت با بنده و حتب توهین به بنده محظوظ میشوید. مضمون جناب شما اشاره به هیچګارګي بنده نموده است. یعنی تنها جناب شما باید هرکاره باشید. جناب شما به هیچ نکته ای ازمضمون بنده اشار​ه ننموده اید که به نظر مححقانه شما غیر مستند باشد. وقتی مضمون بنده را نقد اصولی نموده نمیتوانید به کدام اساس بنده را هیچکاره میخوانید. یقین دارم در زمینه مضمونی که بنده نګاشته ام این تو هستی که هبچکاره ات باید خواند چون به یقین ګفته مبتوانم که در زمینه از سطح الفبا هم کم سوادتر هستی. دست از سرمن بردار.

محمد داؤد مومند10.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​اعوذو بالله من الشیطان الرجیم

موږ په خپله ملتی او جنتی ژبه کی چی د یوه نجس، ایرانی مشربه قومیت لخوا چی ورته (زبان دوزخ) ویل کیده د ایرانی چنګیز پهلوان بی حیا او سپین سترګو شاطرانو ته یوه کره وینا لرو : 

سپی غپیږی کاروان تیریږی 

د سپی په خوله سیند نه مرداریږی

Hazarzbek Tajiashtun09.10.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ محمد داود مومند,

"..... مداخله علنی شوروی از زمان صدارت محمد هاشم خان شروع شد که شوروی به افغانستان اجازه نداد که یک هیئت فرانسوی به تفحصات نفت و گاز در شمال افغانستان ادامه دهد. این دیده درایی تا حدی رسید که برژنف در سال  1977 در صحبت خود با داؤد خان که سمبل ناسیونالیزم نیم قرن اخیر افغانستان شناخته میشود، همچو برخورد مغایر روابط دیپلوماتیک نموده و اظهار نماید که :  متخصصین کشورهای غربی در مناطق شمال افغانستان فعالیت داشته که جواسیس اند.​....."

بلی, سقوط مرحوم داود خان و در امتداد حاکمیت مطلق ایشان, سرنگونی افغانستان ازهمین نقطه آغاز میگردد که تا هم اکنون خون چکان است:

 با کنار گذاشتن لاف و گزاف, باید به این نتیجه رسید که افغانستان از دیر زمان یک کشور حایل بین ابر قدرت ها بوده و مرحوم اخرین پادشاه حد شناس, با درک کامل و پیروی از​ دپلوماسی و پروتوکول حایل بودن سیاسی, کشورش را برای نیم قرن در صلح و ثبات نگه داشت. مرحوم "لیونی سردار" در رول شاقول مانند خود که در گرمی تابستان اکت سوسیالزم و در سردی زمستان کپتلیزم را گاهی در لبخند با شوروی وقت انعکاس داده و گاهی هم در کنار غرب می استاد. در چنین نوع از تزلزل روحی داود خان, ابر قدرت ها وقت در رقابت سبقت گرفتن از همدیگر تقویت احزاب چپ و راست - خلق/پرچم و اخوانی - را در مقابله باهم سرعت بخشیده پالیسی Dual containment ان وقت توسط ابر قدرت ها در عمل پیاده گردید. 

ناگفته نباید گذاشت که محور اصلی هدف حایل بودن سیاسی و جغرافیایی افغانستان جدا نگهداشت فزیکی ابر قدرت ها از هم دیگر بود. یا به عبارت دیگر ابر قدرت ها نمی خواستند در تقابل مستقیم با هم قرار گیرند. روی همین پالیسی انجینری شده, متخصصین کشورهای غربی در مناطق جنوب و شوروی در مناطق شمال افغانستان جدا از هم در درازنا وقت فعالیت داشتند که مرحوم داودخان ان را با زور کم قهر بسیار بر هم زد!​

الله محمد08.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ دوستان گرامی!

با عرض ادب.​

مضمون محترم اریا صاحب از مطالعه بنده گذشت.

با احترام به همهء گذشته گان و حاضران از جانب خود بحث را با شعر اخیر محترم آریا صاحب پایان می دهم.   

  زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست 

  در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

پاچا07.10.2026کلیفورنیا امربکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

یک بام و دو هوا، اما در اینجا یک بام و چندین هوا است
د جرمونو نړیوالې محکمې د طالبانو د دوو وزیرانو د نیولو امرونه صادر کړل

"تاند (دوشنبه، د تلې/ میزان ۱۳ مه) د جرمونو نړیوالې محکمې نن (دوشنبې) په هاګ کې د طالبانو د پوهنې وزیر حبیب‌الله آغا او د لوړو زده‌کړو وزیر ندا محمد ندیم د نیولو امرونه خپاره کړل." ۱۳ تله/میزان، ۱۴۰۵(October 5, 2026)
"دا دوه چارواکي په دې خاطر چې د ښځو او نجونو د زده کړو په شمول یې د هغوی خلاف محدودیتونه لګولي، د بشریت پر ضد د جرمونو په ترسره کولو تورن شوي دي ."
د تاند په ویبسایت کی می ولوستل چی د جنایاتو نړیوالی  محکمی لخوا چی مرکزیی د هالینډ د هاګ په ښار کی دی د طالبانو په دوه وزیرانو د پوهنې وزیر حبیب‌الله آغا او د لوړو زده‌کړو وزیر ندا محمد ندیم د نیولو امرونه خپاره کړل.
 په دی کی هیڅ شک نشته چی مونږ ټول دطالبانو ددی کړنی سره چی د شپږم ټولګی پورته او دښځو په کار بندیز لګولی مطلق مخالف یو، اما پوښنته داده چی ایا د هاګ دجنایاتو بین المللی محکمی دهغه بشر ضد جنیایتکارانو په اړه کوم اقدامات کړیدې چی د بشر پر ضد یی بیشماره جنایتونه، ټول وژنه او جبنوسایډ کړی او دا لړۍ اوس هم بلا انقطاع روانه ده.
ډیر وړاندی به نه ځو، لومړی د پخوانی شوروی اتحاد د سرو لښکرو تجاوزات او د افغانو وژنه چی په سلهاوو زره افغانان یی د مرګ کندی ته ور ټیله کړل، او په میلینونو نور دهیواد څخه په کډوالۍ مجبور شول، ایا دا د بشر پر ضد جنایات نه ګڼل کیږی؟
بل د افغانستان په پاکه خاوره باندی د امریکا او ناټو دهوایی او ځمکنیو قواوو بیرحمانه او نا برابره تجاوز چی شل کاله یی د افغانستان په مظلومو او بیګناه خلکو باندی خپله خاوره د اور تنور او دوزخ ګرځولی وو او په سلهاوو زره خلک یی په ډیر بیرحمانه او دستجمعی  ډول په شهادت ورسول او په میلینونو وګړې د خپل کلی او کور پریښودو ته اړ شول او ګاونډیو او نورو ملکونو ته په فرار او هجرت کولو مجبور شول، دبګرام او ګوانتانامو زندانونو قیصې دهیچا هیری نه دې چی دبندیانو سره به د بشر او انسانیت پر ضد څه ډول چلند کیده، ایا دا د یرغلګرو قواو د بشر پر ضد جنایات نه ګڼل کیږی؟
بل د اسرائیلو دبشر ضد جنایات په غزه او فلسطین کی چه داسرائیلی بیرحمه قواو لخوا ترسره شول او دا لړۍ تر اوسه هم روانه چی ددی نابرابره جنګ له امله یواځی په غزه کی دڅلویښتو زرو څخه زیات بیګناه خلک د ښځو، ماشومانو او ځوانانو په ګډون ډیر په بیرحمۍ سره په شهادت ورسول شول، کورونه وران او ویجاړ شول، نو ایا دا هم دجنګی جنایتونو په قطار کی نه ګڼل کیږی؟ دا خو د اسرئیلی قواو جنایات او ټول وژنه وه، دنړۍ ځینو خیریه مؤسسو د فلسطینیانو لپاره ضروری خوړو ترتیبات نیولې وو خو د اسرائیلی ظالم اومستبد رژ یم لخوا ورته اجازه ور نکړل شوه چی داد فلسطنیانو لپاره د ولږی یوه بله سونامی ده.
دا خو د خارجی قواو ظلمونه وو، خو د هغه افغان جنایتکارانو او د بشر دحقوقو افغان جنایتکاران چی د امریکای قواو په امر یی په سلهاوو زره  وطنپرسته افغانان په بیرحمانه ډول ووژل چی حتی قبرونه یی هم معلوم نه دې، ددی جنایتکا رانه  عمل یو مهم عامل عبدالرشیم دوستم دی چی دلیلی په دښته کی یی د پنځو زرو په شاوخوا کی تسلیم شوې طالبان په شهادت ورسول . که چیری د جنایاتو نړیواله محکمه په واقعیت کی دجنایاتو د څیړلو واقعی منبع وی نو ولی د جنایتکار دوستم او نورو هغه کسانو په باره کی چی د امریکای جنایتکارو قواو په حضور کی یی په سلهاوو جنایات تر سره کړیدې ولی تحقیق نه کوی. په دی جنایتونو که ډیر معتبر او د قدرت وږی او مست اشخاص لکه امرالله صالح کله چی د ملی امنیت رئیس وو هم شامل دې.
بل مهم او زړه دردونکی واقعه، کله د داکټر نجیب حکومت د مجاهیلینو  لخوا چی د پاکستان د آی اس آی لخوا قدرت ته ورسول شول، یواځی د کابل په ښار کی څو حکومتونه او پاټک سالاری چلیده، په ارګ، شهرنو او خیرخانه کی د برهان الدین ربانی بی واکه رهبری چی دملی خاین احمد شاه مسعود لخوا رهبری کیده چلیده،  په میرویس میدان، دشت برچی، کارته چهار وکارته سی کی دحزب وحدت هزاره شیعه ګانو لخوا چی مشری یی د عبدالعلی مزاری، کریم خلیلی او محمد محقق لخوا کیده چلیده، دغو ټولو جنایتکارانو په هر پنځو کیلومتره کی پاټکونه جوړ کړی وو چی دبیګناه خلکو وژل او ازارول وو.  دکریم خلیلی، محقق او عبدالعلی اوباشانو د کابل په غریبو خلکو د انسانیت په خلاف ډیر ظلوونه وکړل، لکه د خلکو په سرونو کی میخونه ټکوهل، د ښځو د سینو پریکول، رقص مرده، واړه ماشومان په اوبو کی پخول او جوشول او غوښې په بندیانو په زور خوړل، د باردراو او حامله ښځو د ولادت تماشه کول، په ښځو او وړو انجونو دستجمعی جنسی تیری کول او بیا په بیرحمانه ډول وژل، دا ټول غیر بشری غیر انسانی عمال به د کریم خلیلی، محقق او عبدالعلی مزازی داوباشانو لخوا په اسیرانو تر سره کیدل. باید وویل شی چی په افغانستان کی بیشمره بشری ضد جنایات تر سره شویدې، خو په دی باره کی د جنایاتو بین المللی محکمی هیڅ ډول څیړنه او اقدام نه دی کړی، زه په دی اړه ببخی حیران یم چی ولی ددی جنایتکارانو په اړه د جنایاتو د بین المللی محکمی لخو تر اوسه کوم عملی اقدام نه دی ترسره شوی؟
له بله طرفه دجنایاتو بین المللی محکمه او د انټرپول اداره ښه پوهیږی چی دا افغان جنایتکاران اوس چیری اوسیږی، دا جنایتکاران په ایران، ترکیه، دوبۍ او اروپای هیوادونو کی په عیش اوعشرت ژوند کوی، خو سره ددی ټولو شواهدو بیا هم دا سازمانونه چپه خوله دې.
  عمده مثال د جنرال یا خرشال دوستم د جنایتونو په اړه دی، کله چی د امریکا خونخوار عساکر د رشید دوستم او دشمال مفسدی ډلی لخوا پر افغانستان حاکم شول او دوستم اود شمالی وطنفروشه مفسدی ډلګئ ته یی د افغانستان دبربادۍ جاسوسۍ او وطنفروشۍ ټول واک او اختیار ورکړ، دوستم په دشت لیلی که دطالبانو ټول کسان چی د دوستم خاینی جنایتکاری ډلی ته تسلیم شوې وو، چی د ځینو احصایو او امارو له مخی ددغو تسلیم شویو طالبان شمیر د پنځه او یا شپږ زرو اسیرانو په شاوخوا کی اټکل شوی وو ، قاتل دوستم دغه ټول تسلیم شوې طالبان د امریکای جنرالانو په امر بیرحمانه قتل کړل.
د امریکا متحده ایالات او اسرائیل د واړه د نړیوالی جنای محکمی غړیتوب نلری او نه یی په رسمیت پیژنی. سره ددی د جنایاتو بین المللی محکمی د اسرائیلو د صدراعظم نتنیاهو د نیولو آمر د یو جنایتکار په توګه صادر کړیدی، خو د هغه موږکانو خبره څوک به دپیشو په غاړه کی ګونګری یا زنګوله واچوی.
د طالبانو حکومت چی رسمی نطاق یی ذبیح الله مجاهد دی په خبری ناسته کی وویل چی د افغانستان اسلامی امارت د جنایاتو بین المللی اداره هیڅ په رسمیت نه پیژنی او نه ورته کوم تعهد لری.
که په دی باره کی د ټولو لویو قدرتونو د جنایاتو او بشری ضد اعمالو په باره کی  او د هغوې دبشر ضد جنایات اعمال په تفصیلی ډول ولیکل شی نو دالیکنه به ډیره اوږده شی، خو هغه دچا خبره زور قالب نلری.
هره لیکنه په اخر کی یوه نتیجه ګیری یا دانګریزان په اصطلاح (conclusion) لری خو زه په دی باره کی د نتیجه ګیری څخه په مطلق ډول عاجزیم،  نه پوهیږم چی اخر به څرنګه وی ځکه تر هغه چی مستبد او ظالم هیوادونه او یا هم اشخاص په دی نړۍ کی موجود وې دا حالت به همداسی روان وی، راځۍ چی په اخرکی دا لیکنه په یوه ټوکه او یا متل پای ته ورسو.
وای چی یوه ښځه اوبو وړی وه یا په سیند که لاهو شوی وه، دکلی تولو خلکو دهغی د پبدا کولو لپاره دسیند تګ یا مسیر په لور روان وو، خو ددغی ښځی زوم یا داماد د سیند په مقابل یعنی بره لور روان وو، یو چا ورڅخه پوښتنه وکړه، چی ای وروره څه خبره ده او ولی بره منډې وهې، هغه ورته وویل چی خواښی می اوبو وړی ده او دهغی په لټه کی یم، سړی ورته  وویل خوار شی دهغی مړی خو به ښکته روان وی نو ته ولی بره منډې وهی، زوم ورته وویل وروره ته څه خبر یی زما خواښی ډیره سرزوره ښځه وه، زه فکر کوم چی هغه به په بره روانه وی، نه ښکته.
ډیره مننه دو کور ودان
پاچا

ع واحد06.10.2026سدنى
ماجرای پرواز فلای‌دبی؛ حقیقت یا بهره‌برداری سیاسی؟

پوشش گسترده و مکرر ماجرای پرواز فلای‌دبی، پرسش‌هایی دربارهٔ نقش رسانه‌ها و احتمال بهره‌برداری سیاسی از این رویداد ایجاد می‌کند. وقتی یک روایت پیوسته در ذهن مردم تکرار و تزریق می‌شود، تشخیص حقیقت از تبلیغات دشوار می‌گردد.

آیا برجسته‌سازی این ماجرا در فضای انتخاباتی اسرائیل صرفاً تصادفی است، یا می‌تواند در خدمت اهداف سیاسی دولت آن قرار گیرد؟ پاسخ به این پرسش به شواهد معتبر و بررسی مستقل نیاز دارد؛ تکرار یک ادعا، به‌تنهایی، آن را به حقیقت تبدیل نمی‌کند.

اما پرسش اصلی برای ما این است: چرا ما افغان‌ها و رسانه‌هایی که خود را مستقل می‌دانند، باید بدون راستی‌آزمایی در بازنشر روایت‌های مشکوک سهم بگیریم؟ وظیفهٔ رسانهٔ مستقل، روشن‌کردن حقیقت است. استقلال رسانه‌ای زمانی معنا دارد که خبر با سند، دقت و مسئولیت نشر شود.و اين بار اول نيست كه يك رسانه در مسير أهداف غير در حركت است.
داکتر صلاح الدین سعیدی 04.10.2026انگلستانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/UK.png
تلاش برای ایجاد حکومت ملی! 
 
بحث بر تشکیل دولت و یا حکومت بدیل حاکمیت طالبان که اخیراً مطرح شده و یا کار بالای آن آغاز ګردیده، اولتر از همه معلوم نیست که منظور تشکیل دولت بدیل است و با حکومت بدیل! اما به ګمان اعلب منظور حکومت بدیل باشد! 
 
من بحث تشکیل دولت بدیل ( منظور حکومت بدیل )  را در شرایط امروز،   برای افغانستان قبل از وقت و در موارد برای تلاشها و اولویت های امروز ایجاد صف بزرګ ملی و توافق به حد اقل های مشترک ، تسوید قانون اساسی و … و تشکیل لویه جرګه ای ملی تعریف شده، سخت مضر و کشنده میدانم! 
بلی بحث امروز و تمرکز امروز ایجاد صف بزرګ توافق به حد اقل ها برای رفتن به ایجاد ساختار میکانیزم مشروعیت سیاسی حاکمیتها، تسوید و توافق بر  قوانین مهم ( قانون اساسی، قانون ومقررات انتخاب، احزاب سیاسی، سایر آمادکی های لازم برای ملت سالاری و عدم تکرار مبتذل سازی جمهوریت و انستیتوت های آن و بعد قدمهای لازم در همان وخت خواهد بود! 
طرح و کار براین موضوع، تلاش برای ګرم خوردن و  در شرایط و حالات امروز، قبل از مفیدیت سبب تنفر و انزجار میشود. تحقق هدف و کار اولویت امروز را مانع میشود! 
بلی این تلاش  ممکن وسیلهٔ دسترس مجدد به منابع مالی جهان تا راه برای جیب پر کردنها شود، و به نحوی به حرکت ضد توتالیته کمک کند، ولی تاواتش از مفادش کرده، بزرګ است! 
مردم ما در مورد سخت حساس شده اند و از رفتن به سوء استفاده ها و وسایل آن نفرت دارند! 
در شرایط امروز هیچ جنبهٔ عملی نیز ندارد، سبب نفاق و شقاق در تقسیم کیک و در تقسیم مرغان هوا میشود و سخت مضر تمام خواهد شد و است! 
قایمقام طالب و هر کس دیګر، وجود دارد و آن ملت افغان است که طالب جز آن هست، نه کل! 
تلاش طالب برای تلقی کردن خود مانند کل، طالبان را به انجام نا خوش آیند خواهد رسانید! 
لذا اکیداً با باز کردن این بحث به نتیجه رسیدن به ملتوی ساختن این بحث برای مراحل بعدی باید نتیجه ګیری شود! صرف باز کردن بحث جهت نتیجه ګرفتن ضرورت آنرا منتفی نمی کنم! 
و جزاکم الله خیرا
داکتر صلاح الدین سعیدی 
محمد داؤد مومند03.10.2026متحده ایالات

​آریانا سعیده!

پوهیږی د عسکر او د دراز ګوش په مینخ کی څه فرق دی؟

کودتاګانو ثابته کړه چی د بریدمن نه نیولی تر ډګرجنراله لکه غلام حیدر رسولی پوری، د دراز ګوش او عسکر کی یواځنی تفاوت دی په دی کی دی چی دراز ګوش لکۍ لری او دغو عسکرو چه په مقدساتو یی ژمنه کړی وه چی سلطنتی نظام ته به وفدار وی او غربینه بی (کا) نه کوی چی سیاست باز شی، لکۍ نلرلی.

په شهید داؤد خان باندی به ارګ کی بمونه او ګولۍ وریدی او بی لکۍ غولن او ټیزن درازګوش غلام حیدر رسولی د باغوان کورته پناه ویوړه.

ستا پیشوا ملعون حسن چپ د نجیب په دوره کی د ګوربه چف په هدایت صدراعطم شو، ډاکټر غروال د حسن چپ په ایمان او غیر ملی وجدان ښه پوهیږی. 

حشمت03.10.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

​We challenged the Taliban on their oppression of Afghan women​​

 


خان آغا سعید 03.10.2026امریکا
​ روز گذشته نامه محمد داوود مومند را که سراسر دشنام به کودتاییان 26 سرطان سال 1352 و بزرگان آن نظام بود , بود را مطالعه در فکر بودم که لازم هست به شخصیتی پیرو وزیر محمد گل خان مومند جواب نوشته شود ، با خود فیصله کردم که جواب نشود  ؟ .
خوشبختانه امروز 2 ماه اکتوبر شخص محمد داوود مومند در مضمون منتشره خود چنین نوشته اند .
​( اعوذ با لله من الشیطان الرجیم
 
ستر لارښود خوشحال بابا فرمایی:
 
د لچک سړی جواب هم نه جواب دی ) .
با نهایت احترام به گرداننده سایت محترم و مطالعه کنندگان متن فوق

خان آغا سعید   
علیرضا 02.10.2026هالند

​گویند اگر در روزی 10 مرتبه الله بگویید بسیار ثواب دارد.

خوشبختانه اینجا هم الله و هم محمد ذکر شده ، ثواب دوچند می‌شود . 

تنها امروز این نام مبارک 10 مرتبه درج گردیده.

دعا تان قبول.

عبدال باقر02.10.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png
متل افغانی ما خوب در اینجا صدق میکند:
اگر آسیاب از بابه ات هم باشد، بایست به نوبت باشد.
متأسفانه ما افغان ها عادت داریم هرچیز را rape کنیم. 
 
سلامت و سرفراز باشید​
الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​محترم آریا صاحب!​

با عرض ادب.

پاسخ سوالات شما بارها در نوشته‌ها و تبصره‌های قبلی بنده به صراحت بیان شده است، اما متاسفانه شما با تکرار مکررات و تغییر مسیر بحث، تمایلی به پذیرش استدلال‌های منطقی و علمی نشان نمی‌دهید. امیدوارم با بازنگری منصفانه و به دور از پیش‌فرض، به این بحث بی‌پایان خاتمه دهید.

تغذیه و پردازش هوش مصنوعی بر اساس منابع معتبر علمی،  مخصوصاٌ بر اساس اصول دقیق ریاضی و منابع معتبر که در انترنت وجود دارد صورت می‌گیرد و  نتیجهء  آن اکثراً مستند و درست است. بنده قبلاٌ جواب های مستدل در موضوع را که حاصل مطالعه و تفکر در منابع مختلف بود، با شما شریک ساختم؛ اما شما همچنان بر موضع غیرعلمی خود اصرار می‌ورزید.

مغالطه ریاضی شما را که مایه گمراهی خوانندگان می‌شد، با دلایل واضح و موجه در نوشته "سیلاب"  پاسخ دادم. پذیرش حقیقت نیازمند تعقل و انصاف است.

 ادامه  بحث با شما  چیزی جز اتلاف وقت نیست. لطفاً کاستی‌های علمی خود را با مطالعه در مراجع معتبر برطرف سازید و وقت بنده را بیش از این  تلف  نکنید.

اگر به دنبال حقیقت هستید، مطالب قبلی کفایت می‌کند. 

قلزم تشویش هستی عافیت امواج نیست

مشت خاکی جوش زن سر تا قدم ساحل برآ

الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​بنام آنک جان را نور دین داد

خرد را در خدا دانی یقین داد

10-"با موج دوم استعمارشوروی در قالب رژیم پرچم – خلق، تمام اعضای کمیته مرکزی حزب مترقی دموکرات به زندان
پل چرخی فرستاده شدند ."
تا دیروز در تشکیل جلسات تنظیم مظاهرات که نام از رهبران انرا هم ذکر نموده اید  با هم یکجا مردم را در خیابان ها به ضم شما یعنی سرک بر ضد شاه کشور می کشیدید و حالا که انها به قدرت رسیدن شما را زندانی نمودند.
یکی شما مردمان پاک به دین و وطن و ملت تان نبودید و کشور را یکجایی به خاک و خون کشانیده بدست بیگانگان تسلیم نمودید، زیر فهم واقعاٌ بسیار پاهین داشتید.
هیچ دفاعی شما ندارید با کار های که در حق این ملت و مردم و شاه ان انجام داده اید. در کدام قانون  و رسم و رواج است که انسان خانه خود را خراب نماید، و حالا امده می خواهند از طریق مظاهرات دیجیتالی نه تنها خود را ناجی ملت که وی را ویرا نمود قلمداد کنند بلکه دیگران را هم اتهام بزنند.
شما فقط هنر خراب کردن را در تار و پود تان دارید که علت آن را باید برای تان روشن نمود یعنی پر از عقده همه تان با خواندن چند کتاب بزرگ شده بودید. 
"اخر" به فرموده مولانا بزرگ در فی ما فیه نتیجه را باید دید. 

ادامه د ارد

الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​با عرض سلام!

10– "نخست اتحاد شوروی با طرح تاریخی خود در رسیدن به آبهای گرم هند، موج های مداخله اش را در قالب کودتا
ها در افغانستان پیاده کرد که در نخستین موج تجاوزش، در قالب رژیم کودتای سرطان ، حزب مترقی دموکرات
افغانستان، کار آمد ترین شخصیت ملی و سیاسی خود محمد هاشم میوندوال را قربانی داد ."
بنده بسیار متاثر هستم از اینکه آن مرحومی انطوریکه از بین رفت، از بین رفت. بنده هنوز متعلم مکتب و خورد بودم که مخصوصاٌ مامای مرحومی بنده با دیگران موضوع را بحث می نمودند و اینکه موضوع نکتایی درست نیست، اما زیاد موضوعات سیاسی را نمی دانستم و غرق در مستی جوانی مانند همه جوانان بودم و نمی دانستم که چرا بین انسان ها چنین چیز ها صورت می گیرد. 
اما برای بنده نام این حزب حالا بسیار جالب به نظر می رسد. مترقی دیموکرات، لهذا از هوش مصنوعی یک سوال نمودم و اینک جواب آن:

.برای پاسخ دادن به بحث یا نوشتن یک متن تحلیلی و انتقادی در برابر مدافعان حزب دموکرات مترقی (که در دوران ظاهرشاه توسط محمد هاشم میوندوال تأسیس شد) و مواضع آن‌ها پس از سقوط شاه، باید روی نکات کلیدی تاریخی، سیاسی و حقوقی تمرکز کنید.
در ادامه، چند محور و مشورت اساسی برای نوشتن یک متن قوی، مستدل و منطقی برای شما آماده شده است:
۱. تمرکز بر تضاد ایدیولوژیک و عملکردی (تناقض در ادعا)
  • نکته اصلی: حزب دموکرات مترقی مدعی «ترقی‌خواهی»، «قانون‌مداری» و «دموکراسی» بود، اما حمایت یا همسویی آن‌ها با جریان‌هایی که به سقوط نظام مشروطه و شاه انجامید، افغانستان را به سمت بی‌ثباتی و سپردن قدرت به جناح‌های افراطی و نظامی سوق داد.
  • جمله پیشنهادی برای متن شما: «ادعای مترقی بودن و دفاع از دموکراسی با تشویق یا حمایت از فروپاشی ساختارهای قانونیِ وقت همخوانی ندارد. سقوط شاه راه را برای دموکراسی باز نکرد، بلکه بستر را برای کودتاهای خونین بعدی و از بین رفتن همان آزادی‌های نسبی دوران مشروطیت فراهم ساخت.»
۲. نقد موضع‌گیری در قبال معاهده آب هلمند (۱۳۵۱)
  • نکته اصلی: معاهده آب هلمند (شیرپور) در سال ۱۳۵۱ بین موسا شفیق (صدراعظم وقت) و امیرعباس هویدا (نخست‌وزیر ایران) امضا شد. جریان‌های چپ و برخی احزاب از جمله حزب میوندوال با آن مخالفت کردند تا از آن به عنوان یک ابزار سیاسی برای تضعیف حکومت مرکزی استفاده کنند، نه لزوماً بر اساس منافع ملی پایدار.
  • جمله پیشنهادی برای متن شما: «مخالفت احزاب آن زمان با قرارداد آب هلمند، بیشتر یک پوزیسیون سیاسی و ابزاری برای تضعیف دولت مرکزی بود تا یک نگاه عمیق استراتژیک. تاریخ نشان داد که تضعیف دولت مرکزی به بهانه این قرارداد، کشور را به سمتی برد که سال‌ها هیچ دولتی توانایی مدیریت و مهار آب‌های کشور را نداشته باشد.»
۳. مسئولیت تاریخی در قبال نابودی «دهه دموکراسی»
  • نکته اصلی: دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ خورشیدی در افغانستان به «دهه دموکراسی» معروف است که در آن قانون اساسی جدید، آزادی مطبوعات و احزاب (گرچه به طور غیررسمی) شکل گرفت. احزاب تندرو (چپ و راست) با رادیکالیزه کردن فضا و مظاهرات مداوم، این فرصت تاریخی را سوزاندند.
  • جمله پیشنهادی برای متن شما: «جریان‌های سیاسی آن وقت، از جمله حزب دموکرات مترقی، به جای تلاش برای نهادینه کردن نظام پارلمانی و اصلاحات تدریجی، به رادیکال کردن جاده‌ها و فضای سیاسی روی آوردند. نتیجه عینی این سیاست‌ها، سقوط تفکر اعتدالی و حاکم شدن تفکر کودتایی در کشور بود.»
۴. ساختار پیشنهادی برای متن یا پاسخ شما در بحث
اگر می‌خواهید یک کامنت یا مقاله کوتاه بنویسید، می‌توانید آن را به این صورت بخش‌بندی کنید:
  • مقدمه: تایید اینکه نقد گذشته برای درس گرفتن از تاریخ لازم است، اما دفاع مطلق از احزابی که در ویرانی ساختار سیاسی نقش داشتند، فرار از مسئولیت است.
  • بدنه (نقد قرارداد آب): اشاره به اینکه احساسات‌گرایی احزاب در دهه ۵۰ خورشیدی مانع از یک توافق پایدار و اجرایی شد و کشور را وارد بحران‌های بزرگتر کرد.
  • نتیجه‌گیری: دعوت از اعضای این حزب به بازنگری انتقادی در رفتارهای گذشته‌شان؛ چرا که "سقوط شاه" آغاز یک رنسانس نبود، بلکه آغاز زنجیره‌ای از جنگ‌های داخلی و ویرانی بود که تا امروز ادامه دارد.
 ادامه دارد 
الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​9-"در پنجاه سال اخیر، افغانستان چهار بار مورد هجوم و مداخله بیگانگان قرار گرفته است ."

بلی. زمینه تشکیلات  همه انرا شما  جوانان نا اگاه با رهبران نادان تان  و دوستان تان در جلسات تنظیم مظاهرات با درک نا درست تان داده، که در نهایت منجر به سقوط شاه شد و فجایع پنجا ه سال اخیر  شد. 

برای بنده قابل تعجب است که چطور این انسان وجدان دارند که به انواع مختلف کتاب می نویسند مانند حسن شرق و غیره انهای که کشور را تباه نمودند و می خواهند حالا خود را وطندوست جا بزنند. 

جنگهای جهانی اول و دوم و همه جنگهای بشری معمولاٌ از اشتباهات سر چشمه می گیرد که بسیار عادی به نظر می رسند مانند تنظیم مظاهرات شما در ارتباط این پنجاه سال، زیرا روانشناسی انسان باریکی های بسیار نازیکی دارد که با یک اشتباه و یاه هم درست بودن یک چیزی جهت خود را کاملاٌ در انکشاف فردی و اجتماعی تغیر داده می تواند. 

کرستف کولمب می خواست هندوستان برود اما گپش در امریکا رسید و یا بسیار کشف های علمی دیگر که به اصطلاح تصادفی معلوم می شود اما در عقب خود یک علت و یا علتهای را نهفته دارد.

قضیه جلسات تنظیم مظاهرات شما هم همین است که به شاه کشور موقع داده نشد تا بعد از استعفای مرحوم داود خان از صدارت، صدراعظمهای بعدی به کار نورمال خود غرض انکشاف اجتماعی و اقتصادی کشور نمایند و هر کس با حزب خود مانند حزب شما بیرق خود را بنام حزب مترقی دیموکرات بر ضد شاه و حکومات وی به اثر علت های مختلف بالا نموده تا اینکه موفق شدید کشور را در دام هجوم بیگانگان انداخته و حالا امده اید آب گنده خود را بنام آب پاک با اتهام زدن به دیگران پاک نمایید. 

در حقیت شما بر ضد پدر تان یعنی وطن تان قد علم نموده بودید و حالا شکایت از این قد علم خود تان دارید. 

ادامه دارد

 

الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان که تازه بر خواسته اند صبح شان به خیر!

8-"بنابرآن ما به یک محاسبه مختصر با الله محمد می پردازیم تا ببینیم چه کسانی افغانستان را برباد کردند و چه کسانی هم
اکنون مشغول بربادی تمام و کمال آن هستند، تا سیاه روی شود هرکه در او غش باشد ."
محاسبه تان را مفصل نمایید تا دیده شود که الله محمد چقدر تا کنون تلاش نموده چی قبل از مذاکرات دوحه و چی بعد از آن مفکرده های درجه یک را درسح ملی، منطقوی و بین المللی در اینجا تحریر داشته تا مگر به درد کشور رسیدگی شده بتواند. بدون هیچ نوع امتیاز. فقط این قدرت و انرژی فکری که تمام عمر انرا از کتب علمای  علوم دین، ساینس، علوم اجتماعی و غیره با تجارب مختلف روانشناسی و جامعه شناسی ، اموخته ام با دوستان شریک نموده تا مگر با اتحاد و اتفاق بتوانیم مصدر خدمتی با هم شویم. بنده از ان آدمهای پوده مانند خودت نیستم. هر انچه خودت فکری می نمایی فکر نه نما که بنده هم این خصوصیت را دارد.
در زمانش وزیر خارجه آلمان که بعد معاون صدر اعظم شد در برابر استدلالی که در یک موضوع نمودم چوپ ماند و در ضمن در سمینار های جنیتیک با یک پروفسور آلمانی و اسیستانت امریکای ان در یک بحث که موضوع "تصادف" را در انکشاف تحول تدریجی زنده جانها طرح نمودم و بنده تصادف را رد نمودم و اظهار داشتم که این شرایط ابیوتیک و بیوتیک را که ما قادر به درک ان نیستم، مفهوم اینرا نمی دهد که تصادف در بین بین است بلکه قوانین منظم هستید که در نهاین منجر به این نتیجه شده است.
حالا قضیه و دوسیه شما همین هم در محاکمه وجدان همین است که حالت که بالای کشور امده تصدافی بندویه بلکه سر چشمه ان همان تنظیم مظاهرات بوده که شما بر ضد کشور تان اجرا نموده اید.  خبا ثت هم از خود حد و حدود دارد که حالا امده اید و بنده را متهم می نمایید که افغانستان را بر باد نموده ام. بگیرش که نگیرید به فرموده خود شما. 
خداوند شما را این چنین رسوا نمود که این دروغ را نوشته نموده اید تا بنده چهره واقعی شما را نمایان نمایم. اینکه در اخیر این وظیفه به بنده سپرده شده است، خواست خداوند متعال باید انرا دانست تا چهره کسانیکه این ملت را به خاک و خون برابر نمود هویدا گردد.  در غیر ان بنده با ادم های مثل خودت اصلاٌ علاقه ندارم بحث نمایم، چون بسیار بی سویه هستید، اما سیوه نوشتن شیطانی تان بسیار قوی است که افراد عادی متوجه ان نمی گردد. همین بوده که کشور را با تنظیم مظاهرات تا با دوستان تا بر باد نمودید. 

ادامه دارد  
الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​سلام و علیکم و رحمت الله و برکاتو!

6-"هموطنان دقت کنند که هدف این منادیان ارتجاع سیاه طالب چیست ؟ هدف عمده این گروه دهشت افگن و فرهنگ شکن
و زن ستیز و عروس محقر هزار داماد ، نه تنها به زنجیر کشیدن ملت سراسری افغانستان در داخل کشور است ؛ بلکه
می خواهد صدای حق خواهی فرزندان افغانستان را در بیرون از مرز ها نیز خفه و خاموش کند."

هموطنان احتیاط نمایید که این همان شخصی است که اقرار نموده سیاه بالای سفید در همین جا که در جلسات تنظیم مظا هرات  خیابانی تا مردم را بر ضد شاه شان تحریک نماید و در نهایت انها را اتهام ببندد که خلاف منافع کشور قرار داد با ایران نموده و حالا دیجیتالی همان مردم را به نا حق مانند انزمان در برابر بنده تحریک می نماید. 
این خودش منادی ارتجاع سیاه است  یعنی منادی دروغ، اتهام، افترا و غیره خصایل بد اخلاقی ، اما قسمیکه مشاهده می نمایید قدرت تحریک مردم را به اوج ان رسانیده و این بار کسانیکه نوشته و خوانده می توانند، انها را کور نوشته خود می نماید.  

توجه گردد که چقدر مسایل زیاد را در نوشته داخل می نماید و خواننده را از موضوع اصلی دور می نماید.
همین ها بودند که زنجیر را به پای ملت افغانستان با تنظیم مظاهرات خیا بانی  بر ضد شاه کشور و با تبانی با اتحاد شوروی وقت یعنی در تنظیم مظاهرات این فرد که خودش اقرار نموده سران پرچم و خلق هم اشتراک داشته است. 
این صدای حق خواهی در بیرون مرز ها نیست صدای دروغی است که می خواهد اعمال گذشته خود را با ان بپوشانند. 
شما طرز افاده را نگاه نمایید "  صدای حق خواهی فرزندان افغانستان را در بیرون از مرز ها نیز خفه و خاموش کند​". شما دیگر فرزند افغانستان نیستید بلکه فرزند امریکا هستید. فرزندان افغانستان در افغانستان هستند. همه ما را شما آوره و سر گردان نمودید و حالا از نقاط مختلف جهان می خواهید به انواع مختلف خود را تبره  نمایید. 
اگر شما فرزندان واقعی افغانستان می بودید در زمانش بر ضد شاه کشور تان مظاهرات خیابانی تشکیل نمی دادید و عمیق می شدید تا درک درست از قرار داد وی پیدا می نمودید. قسمیکه معلوم می گردد شما هسته مرکزی باید بوده باشد. در ارتباط ریس تان مرحوم میوندوال محترم کاظم به نکات بسیار اساس و واقعببناه تماس گرفته لطفا همان قسمت کتاب وی را مطالعه نموده و موضع بگیرید که وی چی گفته در مظاهرات که شما انرا تنظیم نموده اید و منطق قوی و حقوقی محترم داکتر کاظم را تا موضوع زیادتر روشن شود، که شما به چی ترتیب کشور را به زنجیر نادانی تان بسته اید و حالا امده اید بالای بنده افترا می بندید. خجالت هم چیزی خوب است. 

ادامه دارد 
الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​صبح به خیر دوستان!

4-"چنانچه نامجویی بنام الله محمد، زمانی که ببر میشود دیگر هیچ معیار ادب نمی شناسد و در پرت و پلایش بزعم خودش

به پاسخ اینجانب در موارد مختلف بخصوص معاهده آب هلمند می پردازد."
بنده از نامجویی نفرت دارم اما عاشق حق ،  معرفت و اخلاق  هستم و هیچگاه تا بالایم به نا حق حمله نگردد متناسب به ان مخاطبم را غیر عادلانه پزیرایی نمی نمایم.. ببر بسیار کم است برای بنده هر گاه درون بنده را نگاه نموده می توانستید اژدرهار که ببر را در لب آب قرت می نماید و فیل و غیره هم کنم است. کسی که با بنده است، قدرت لایزال است که قسمیکه از نوشته اخیر تان معلوم شده است ملیونها سال نوری شما از ان فاصله دارید و یا لا اقل هشت دقیقه نوری که فاصله نور از افتاب به زمین می رسد. کهکشان انقدر بزرک است که فقط می تواند با همان بزرگی ان در ایینه صاف نمایان گردد. ایینه فکر خودت قسمیکه از طرز نوشته تان معلوم است زنگ زده شده و انهم در چندی طبقه که زیر ان گور شده اید که بنده منسوب به طالبان می نمایید. بنده منسوب به حق هستم و انهم چی حقی که تام علمای اخلاق جهان و فلسفی جهان انرا برایم اموحتانده اند مخصوصاٌ قران کریم که سر چشمه اصلی افکارم می باشد که به فرموده مولانا دیگران از قران پوست را گرفتند و ما مغز انرا.  اگر طالبان حق هستند  اداعای منسوب بودن بنده به طالبان درست است اما یک طالب را بنده نمی شناسم. 

5-"در همان آغاز شاهفرد مبتذلش، حق نوشتن را از من سَلب می کند که گویا اعمال سیاسی گذشته ما باعث تباهی مملکت شد و دیگر ما باید خجالت بکشیم اگر چیزی بنویسیم ."
بلی قسمیکه معلوم می شود شافرد دیوانه ساخته شما را و انقدر شخصیت اصلی تان را نمایان ساخته که راهی غیر از اتهامات و ، افترا و دروغ برایتان نگذاشته است. بلی واقعیت دارد که اعمال سیاسی گذشته شما که مردم را از نادانی به خیابان ها به فرموده شما جلسه می نمودند تا کشسیده و زنده گی روزمره کشور را اختلال نموده، زیرا شاه کشور قرار داد با ایران نموده. خجالت می کشد ادم از این نادانی روشنفکران در زمانش که ما هنوز خورد بودیم. این همان قضاوت نسل های بعد است که در مورد اعمال شما صورت می گیرد.  

وی شاه کشور بود و منافع  کشور را بهتر با حکومت خود می دانست نه شما. شما خود را شاه ملت درست نمودید و مردم را و خود را فریب دادید . این را خود شما به وضاحت  اقرار نموده اید. آب از همان مظاهرات به فرموده شما در نوشته تان "خیابانی" که مانند آن خدا می داند چقدر دیگر را تنظیم داده اید با خلق و پرچم و غیره ،  جاری شد و تا اینجا رسیده که دیده شود به کجا می رود. 
حالا تلاش دارید آب که خود شما انرا جاری ساخته اید دو باره با اتهامات سیاه تان و دروغهای مبتذل تان انرا بند نمایید که دیر شده همه جا آب گرفته. 

ادامه دارد
الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

3-"تا دیگر ارزشی و شخصیتی در خاطره مردم افغانستان نماند و هویت ارتجاع سیاه طالب، معیار و محک، دین و دنیای ملت افغانستان گردد .​"
چنانچه در تبصره نقطه دوم تحریر داشته ام، خواننده محترم طرز افاده این شخص را نگاه نمایند که به خدا قسم روبا پیشش زانو می زند. 
"ارزش و شخصیتی در خاطره مردم افغانستان" این جمله را هر گاه از نگاه روانشناسی باز نماییم خود مردم را توسط خود شان تحریک می نمایند. یعنی مردم که از افراد متشکا شده اند فکر کنند که هیچ شخصیت و ارزش ندارند، پس باید بیدار شوند و "هویت ارتجاع سیاه طالب" را چطور داخل جمله نموده که گویا معیار و محک دین و دنیای شان گردد. 
در حقیقت خواسته اظهار بدارد که محترم ولی احمد خان است که متوجه موضوع شده و مردم را به مظاهرات دیجیتالی بر علیه بنده که حق را نوشته ام که اینها به نا حق مردم را بر ضد شاه کشور و حکومت وی تحریم می نمودند و زندگی عادی شان را اخلال می نمودند و در سر کها انها را می کشدند، انقدر در گرونج وی کاری افتاده که بنده رهبر طالبان چاپ می زند در حالیکه انها را مانند دیگر هموطنان خود دانسته خوب شان را خوب و بد شان را بد در همین جا تحریر داشته ام و حتی کوشش زیاد نمده ام تا انچه محترم ولی جان می نویسند انها اصلاح نمایند که همه نوشته های بنده را مرور نموده اند. 
افغانستان را که تباه نمود انسان های نادانی که فکر می نمایند انقدر دانا هستند که غیر از خداوند متعال کسی در برابر شان در دانایی استاده گی نمی تواند و مردم باید به دعوت انها به مظاهرات خیابانی در تمام جهان دست زده، در غیر آن ارزش و شخصیت شان از خاطره شان از بین می رود و ولی احمد خان است که انها را مانند زمان حکومت موسی شفیق به خیابانهای صحفحات بیرون می نماید و از حق مردم دفاع می نماید دروغ محض. فقط حق را چون قبول نموده نمی توانید به چنین اعمال غیر انسانی دست می زند. 
از یک طرف اتهام به بنده می بندد و از طرف دیگر خواننده را سیاه می نماید که فکر می کنم نموده نمی تو.اند. قد عقلش را سن و سالش خورده است. 

ادامه دارد
الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی سلام به ادامه!

2-"همان است که با همان تیغ کُند" بگیرش که نگیرد ترا «​با به میان کشیدن اوصاف معدوم موسی شفیق و نکوهش محمد هاشم​
میوندوال، تاریخ افغانستان را مطابق طرح دهشت افگنان طالبان، تحریف و تخریب نمایند"
این بگیرش که نگیرد ترا دقیقاً هدف شما در نوشته است. بنده شما را خوب شناخته ام. در یک بحث فلسفی چندین سال قبل زمانی فغان تان را کشیدم مردم را به داد تان صدا زدید. شما زیاد نویس هستید و خوب هم می نویسید، اما در عقب نوشته تان انقدر نیات بد نهفته است مانند این نوشته اخیر تان که انسان تعجب می کند که چنین انسان های هم وجود می داشته باشد، که زمانی قدرت استدلال شان از بین می رود به متود های کاملاٌ غیر انسانی دست می زنند. 
چنانچه تنظیم نمودن مظاهرات خیابانی توسط شما در یک موضوع کاملاٌ حق به جانب حکومت و دولت افغانستان در زمان پادشاهی کشور که مردم احترام به شاه را یک وظیفه دینی خود می شناختند، اما شما همین مردم را به دام تیغ روسها و غیره برده و حاالا امده اید نام بنده را  با     نتیجه اعمال گذشته تان را گره زده بازهم مانند انزمان با مظاهرات انترنیتی مردم را اغفال نمایید. 
چهره شما چنانچه از عکس شما معلوم است چر از عقده و وحشت است که این نوشته اخیر تان نماینگر آن است.
  اینکه مرحوم میوندوال و موسی شفیق خوب بود و یا بد با مراجعه به کتاب محترم داکتر کاظم که به نظر بنده بسیار بی طرفانه تحریری گردید می توان از واقعیت اگاه شد. 

ادامه دارد
الله محمد02.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

مقاله "ایا نگفته بودم" از مطالعه بنده گذشت:

1-"قبلاً دوبار تذکر دادم و این بار سوم است که می گویم و باز خواهم گفت که تلاش حقیری روی دست منادیان ارتجاع
سیاه طالبان است تا هر صدای حق و حقوق ملت مظلوم افغانستان را در حلقوم آگاهان ملت افغانستان خاموش کنند​"
شما صد بار هم تذکر بدهید واقعیت را در حلقوم اگاهان ملت افغانستان خاموش نموده نمی توانید. بنده آن جمله را در ارتباط اینکه شما در مقاله اول تان تحریر داشته بودید که در مجلس های تان غرض تنظیم مظاهرات بر علیه حکومت افغانستان در ارتباط قرار داد حق ابه به ایران 
با احزاب مختلف منجمله پرچم و خلق به خیابان ها بیرون می کشیدید. بنده آن زمان که متعلم بودم و اصلاٌ از موضوع اگاهی نداشتم هم بیرون شده و حالا که متوجه موضوع شده ام می دانم که چی خیانت بزرگی در حق مردم به نا حق اجرا می شد و کس در اصل خبر نداشت. نتیجه این تنظیم های تان را همه می دانند که به کجا کشیده شد. 

بنده در این ارتباط نوشته ام که خجالت نمی کشید که به عمل بدی در زمانش دست داشته اید که نتیجه انرا امروز همه می دانند، و حالا آمده اید اتهام و تهمت که فجیع ترین عمل غیر اخلاقی و انسانی است مانند انزمان با شعار های "منادیان ارتجاع" سیاه می خواهید که صحفه سیاه نمایید. اگر کسی منادیان ارتجاع سیاه باشد، باید خود شما باشید که با چنین اظهارات می خواهید اعمال گذشته تان را در حق این مردم سفید نمایید. شما واضع اقرار نموده اید که با همکاری احزاب پرچم و خلق مردم را در سرک ها بیرون می نمودید. 
طالبان اگر سیاه است و یا سفید نتیجه همان اعمال شما است که مردم بی گناه را به نا حق بر ضد شاه و حکومت وی تحریک می نمودید. 
شما در حقیقت صدای نا حق هستید چنانچه تاریخ افغانستان ثابت ساخته ای  که حقوق مردم افغانستان پایمال نموده اید. 

ادامه دارد
محمد داؤد مومند02.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​اعوذ با لله من الشیطان الرجیم

ستر لارښود خوشحال بابا فرمایی:

د لچک سړی جواب هم نه جواب دی

احمد آریا02.10.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​الله محمد!

کسی که خودش بحث را آغاز می‌کند، ادعای فهم تاریخ و سیاست دارد و از موضع دانای کل به دیگران درس می‌دهد، اما وقتی با چند سوال مشخص و استدلال‌های مستند روبه‌رو می‌شود، ناگهان اعلام می‌کند که دیگر حاضر نیست بحث کند، ولی پیش از رفتن فراموش نمی‌کند که چند دشنام و تحقیر هم نثار جانب مخالف کند، بیش از آن‌که چیزی دربارهٔ مخالف خود ثابت کند، ظرفیت پاسخ‌گویی خودش را به نمایش می‌گذارد.

چرا این کار را می‌کند؟ با توجه به هویت همواره پنهان او، این دیگر سوال نیست. شاید برای همین مأموریت است که زیر نامی جعلی خزیده و شخصیتی را به خود نسبت می‌دهد که اساساً ندارد.

این مجهول‌الهویه می‌گوید که به تمام سوال‌های من پاسخ داده است؛ کدام پاسخ؟ اگر پاسخ مستندی برای سوال اصلی من می‌داشی، چرا به تحقیر من روی آوردی؟ سوال من روشن بود: چهار مترمکعب آب اضافی در ثانیه در برابر چه چیزی به ایران داده شد و این امتیاز چه پیامدهای حقوقی و آبی برای مردم افغانستان داشت؟ پاسخ تو چیست؟ نقل یک متن هوش مصنوعی که توافق را «شاهکار جیوپولیتیک» می‌نامد؟ ادعای این‌که در برابر این آب، بندر چابهار در اختیار افغانستان قرار می‌گرفت و کشور از مدار شوروی بیرون می‌شد؟ این ادعاها به سند و مدرک نیاز دارند؛ اما تو با آن اندوخته‌های خام نمی‌توانستی چنین اسنادی ارائه کنی؛ چیزی که از همان آغاز نیز روشن بود.

اما بخش مضحک‌تر نوشتهٔ تو آن‌جاست که پس از توهین به من، می‌گویی من تو را به این نقطه رسانده‌ام که چنین بنویسی! گویا تو اختیار قلم و زبان خود را نداری و مسئولیت دشنام‌هایت نیز بر دوش دیگران است. کسی تو را مجبور نکرده است که بنویسی؛ اگر تحمل نقد را نداری، سکوت کن. نشان بده که این ظرفیت را داری تا اعتراف کنی که بیشتر از این نمی‌دانی و نمی‌توانی از مواضع سست اخوی به‌جان‌برابرت دفاع کنی.

از این هم مضحک‌تر، ادعای اتصال فکر تو به هستی و خداوند است؛ چنان‌که گویا دیگران مزاحم این اتصال‌اند و تو نیز حاضر نیستی آن را از دست بدهی. اگر چنین ادعایی برایت آرامش درونی می‌آورد، مسئلهٔ شخصی توست؛ اما این ادعا نه به استدلال‌های تاریخی‌ات اعتبار می‌بخشد و نه تو را از پاسخ‌گویی و دفاع از مدعیاتت معاف می‌کند. کسی که از حق و صبر سخن می‌گوید، اما مخالف خود را فاقد منطق و دارای درک ناقص می‌خواند، بهتر است خفقان بگیرد.

در مورد نام مستعارت نیز پیش‌تر ملاحظاتم را گفته‌ام. کسی که با نامی مبهم می‌نویسد، هویت واقعی‌اش را روشن نمی‌کند و در همان حال خود را صاحب فهم برتر می‌داند، نباید تصور کند که صرفاً با پنهان‌ماندن پشت یک نام، از نقد نوشته‌هایش مصون می‌ماند. اما تو از این نام مستعار به‌حیث پناهگاهی امن استفاده می‌کنی؛ پناهگاهی که شک و تردید زیادی دربارهٔ این‌که کیستی و برای چه کسی قلم می‌زنی و تبلیغ می‌کنی، ایجاد می‌کند.

تو اکنون می‌گویی که دیگر با من بحث نمی‌کنی. بسیار خوب؛ بحث نکن! من هم  از تو دعوت نکرده بودم.  اما اگر واقعاً قصد پایان‌دادن به بحث را داشتی، دیگر چه نیازی به این‌همه تحقیر، دشنام و نمایش برتری فکری داشتی؟ ساده اعلام کن که پاسخی نداری یا دیگر نمی‌خواهی پاسخ بدهی و به همین تصمیم عمل کن. لازم نیست هنگام خروج از دروازه، آخرین توهین‌ها و دشنام‌هایت را هم حوالهٔ مخالف کنی و بعد با گفتن «خدایا به من صبر بده»، خودت را صاحب فضیلت معرفی کنی و پا به فرار بگذاری.

یک نکته را روشن بگویم: من نه از تو تقدیرنامه خواسته‌ام و نه به موعظه‌هایت نیاز دارم. قرار نیست ادعاهایت را به‌دلیل آن‌که خودت را صاحب فهم می‌دانی، بپذیرم. سوال مطرح کرده‌ام و پاسخ مستند می‌خواهم. اگر پاسخی داری، ارائه کن؛ اگر نداری، توهین و آیه‌خوانی را جای دیگری به کار ببر.

تو می‌توانستی بحث را ترک کنی؛ اما نمی‌توانی با دشنام‌دادن، از پاسخ‌گویی فرار کنی. از این پس کوشش کن کمتر بنویسی و بیشتر فکر کنی، اگر برایت ممکن است. ​

احمد آریا01.10.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خوانندگان محترم!

فرد معلوم‌الحال حرفش را زد، معاهدهٔ موسی شفیق با ایران را دستاورد تاریخی خواند، به مخالفانش تاخت و سپس، هنگامی که استاد ولی آریا استدلال‌های او را به چالش کشید، ظاهراً ترجیح داد زیر تگری بخزد و منتظر بماند تا دیگران به میدان بیایند و پاسخ بدهند. این نیز بخشی از همان عادت دیرینهٔ اوست که می‌پرسد: «چه شده، آقای ...، که باید جواب این را بگوید؟» اکنون نیز، به‌جای پاسخ‌گویی به بحثی که خود آغاز کرده است، در کامنتی خطاب به دوست و حامی‌اش، الله محمد، پای برادری من با استاد ولی آریا را در مورد کتاب داکتر عبدالله کاظم به میان می‌کشد و می‌پرسد که دو برادر درگیر این مناقشه چه خواهند گفت!

این همان فردی است که ظاهراً اهانت به دیگران را حق موروثی خود می‌پندارد. از  محمد هاشم میوندوال گرفته تا ده‌ها تن دیگر، هیچ‌کس از حملات و نکوهش‌های او در امان نمانده است؛ داکتر عبدالله کاظم نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. جالب این‌جاست که اکنون نشر بررسی داکتر کاظم دربارهٔ معاهدهٔ هلمند، بهانهٔ تازه‌ای برای این فحاش فراهم کرده است؛ حال آن‌که خود داکتر کاظم در گذشته نیز بارها هدف نکوهش‌های بی‌دریغ او قرار گرفته بود. امروز اما، چون نوشتهٔ داکتر کاظم می‌تواند در تأیید موضع او به کار آید، نشر آن را عملی مستحسن می‌خواند! ظاهراً در قاموس سیاسی او، آنچه دیروز مستوجب نکوهش بود، امروز، اگر به کارش بیاید، شایستهٔ ستایش می‌شود.

اما تناقض آشکارتر در ماجرای برادری است. همین شخص زمانی برای خاموش‌ساختن من به برادرم مراجعه کرد و از او خواست مرا آرام کند؛ یعنی از او می‌خواست که مرا وادار سازد در برابر اتهامات و اهانت‌های او خاموش بمانم. غافل از این‌که خاموش‌ساختن من از این راه، کاری نبود و نیست که از کسی ساخته باشد. من در بیان آنچه حقیقت می‌دانم، اهل ملاحظه‌کاری به بهای سکوت در برابر ناراستی‌ها نیستم؛ کاری که هر انسان باوجدان باید، در حد توان و مسئولیت خود، انجام دهد.

او حتی ماجرای آن تماس تلفنی خود با استاد ولی آریا را نیز با تمام جزئیات در مقاله‌ای در همین وب‌سایت آریانا افغانستان منتشر کرد.  آن روز، ظاهراً برادری مانع تلاش او برای خاموش‌ساختن من نبود؛ اما امروز، هنگامی که پای استدلال‌های من به میان آمده است، ناگهان همان برادری بهانه‌ای برای زیر سؤال بردن انگیزه‌هایم می‌شود! این تناقض را خوانندگان خود قضاوت کنند.

برای اطلاع خوانندگان می‌گویم که در تمام این مدت، حتی یک تماس مستقیم یا تلفنی میان من و استاد ولی آریا دربارهٔ موضوع مورد بحث صورت نگرفته است. من نه به مدد برادرم نوشته‌ام و نه برای ادای وظیفهٔ خانوادگی؛ دربارهٔ موضوعی نوشته‌ام که آن را مربوط به حق مردم افغانستان می‌دانم. تلاش برای فروکاستن یک بحث حقوقی و تاریخی به رابطهٔ دو برادر، نه پاسخی به استدلال‌های من است و نه چیزی از اعتبار آن‌ها می‌کاهد.

اما می‌خواهم یک نکته را بار دیگر روشن سازم: من با این کامنت‌نویس نه قصد مفاهمه دارم و نه علاقه‌ای به ادامهٔ بگومگو. این نوشته نیز خطاب به او نیست؛ لازم دیدم برای خوانندگانی که کامنتش را می‌خوانند، تناقض‌های رفتارش را روشن سازم. مخاطب من کسانی‌اند که می‌خواهند بدانند پشت این‌گونه موضع‌گیری‌ها چه منطقی نهفته است.

کسی که خود بحثی را آغاز می‌کند و بی‌دریغ به دیگران اهانت می‌کند، اما هنگامی که نوبت پاسخ‌گویی می‌رسد، پشت نام دیگران و رابطهٔ خانوادگی پنهان می‌شود، پیش از آن‌که چیزی دربارهٔ مخالفانش ثابت کند، اطلاعات بیشتری دربارهٔ شیوهٔ بحث و ظرفیت پاسخ‌گویی خودش به مردم می‌دهد.​

الله محمد01.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​محترم آریا صاحب!

با عرض ادب.

به تمام سوالات شما و مشکلات شما بنده توضیحات داده ام و مزید برین لازم نمی دانم با شما بحث نمایم. تماماٌ نوشته های بنده به اساس جوانب تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و غیره موضوع در اثر معلومات و درک که از مسایل محتلف اجتماعی بشر   داشتم   ارایه شد. باز از این شاخچه به ان پریده مزاحمت ایجاد می نمایید. لطفا مزاحم بنده مزید برین نشوید. باز هم به احترام شما این چند سطر را می نویسم. 

عین اظهارات که بنده قبلاٌ در نوشته های اشارتی به ان نموده بودم توسط هوش مصنوعی هم تایید می شود که اینکه به جواب یکی از سوالات مزاحمت اخیر تان که فرموده اید :" بنابراین سؤال اساسی مقاله این است : این امتیاز در برابر چه چیزی داده شد و تعهدات پذیرفته شده چه پیامدهای حقوقی و آبی برای افغانستان داشت؟ ؛ و می نویسید "او عملاً چنین زنجیرهای میسازد : چهار مترمکعب آب اضافی  توافق با ایران  کاهش نفوذ شوروی  خروج افغانستان از مدار شوروی  تغییر مسیر تاریخ افغانستان  جلوگیری از فاجعه نیم قرن گذشته .​"

  یگانه مرجع که  جواب سوالات بالایی هوش مصنوعی شما را باید بدهد  هوش مصنوعی است، برای اینکه تحلیل های هوش طبیعی  به  درد شما نمی خورد و طرف توجه تان قرار نمی گیرد؛  
 جواب  هوش مصنوعی   برای هوش مصنوعی شما:  
ا"ین موضوع مربوط به تاریخ معاصر افغانستان، معاهده آب هلمند (۱۳۵۱) و ژئوپلیتیک جنگ سرد است. طرف بحث شما احتمالاً ارزش این «۴ مترمکعب آب اضافی» را صرفاً یک موضوع فنی یا کشاورزی می‌بیند، در حالی که این توافق یک استراتژی کلان سیاسی و ملی برای نجات افغانستان از نفوذ مطلق شوروی بود.
می‌توانید متن زیر را که به زبان ساده، منطقی و قانع‌کننده تنظیم شده است، کپی کرده و برای او بفرستید:

متن پیشنهادی برای ارسال به طرف مقابل:
«برای درک این موضوع باید عینک سیاست و تاریخ را به چشم بزنیم، نه فقط نگاه سطحی به چند قطره آب. ماجرای ۴ مترمکعب آب اضافی در ثانیه (علاوه بر ۲۲ مترمکعب حق‌آبه رسمی ایران از رود هلمند) که در معاهده سال ۱۳۵۱ توسط حکومت موسی شفیق و ظاهرشاه با ایران توافق شد، یک معامله ساده نبود؛ بلکه یک شاهکار ژئوپلیتیک برای تغییر مسیر تاریخ افغانستان بود. دلایل آن را به صورت خلاصه بخوان:
  • خروج افغانستان از مدار شوروی: در آن زمان، افغانستان از نظر اقتصادی، ترانزیتی و نظامی شدیداً به اتحاد جماهیر شوروی وابسته شده بود. این وابستگی خطرناک، استقلال کشور را تهدید می‌کرد.
  • بندر چابهار و راه تنفس جدید: محمدظاهر شاه و موسی شفیق می‌دانستند که برای کاهش نفوذ شوروی، افغانستان نیاز به یک راه ترانزیتی جایگزین و دسترسی به آب‌های آزاد دارد. ایران در ازای آن ۴ مترمکعب آب اضافی، پذیرفت که بندر چابهار را در اختیار افغانستان بگذارد و سرمایه‌گذاری‌های کلان اقتصادی در افغانستان انجام دهد.
  • کاهش وابستگی مطلق: با این کار، مسیر تجاری افغانستان تغییر می‌کرد و کشور از زیر سایه و سلطه شوروی خارج می‌شد.
  • جلوگیری از فاجعه نیم قرن گذشته: اگر آن توافق به درستی و به طور کامل اجرا می‌شد، پایه‌های اقتصادی و استقلال سیاسی افغانستان محکم می‌شد، نفوذ شوروی کاهش می‌یافت و احتمالاً کشور وارد چرخه کودتاها، تهاجم شوروی و جنگ‌های خانمان‌سوز ۵۰ سال گذشته (که کشور را نابود کرد) نمی‌شد.
بنابراین، آن ۴ مترمکعب آب، بهایی بود که افغانستان برای حفظ استقلال خود، دسترسی به جهان آزاد و فرار از دام شوروی می‌پرداخت؛ تصمیمی که اگر با نگاهی کلان به آن بنگریم، می‌توانست مسیر تاریخ ما را از فاجعه به سمت شکوفایی تغییر دهد. "
 لطفا در اینده در ارتباط این موضوع هر سوالی داشتید به هوش مصنوعی مراجعه نمایید و یا در کتاب محترم داکتر صاحب کاظم که از مطالعه بنده گذشته و واقعاٌ زحمات قابل قدر کشیده اند.
بنده قطعاٌ مزید برین علاقه ندارم با شما بحث نمایم. بسیار معذرت می خواهم با تمام احترامیکه به فهم شما دارم، زیرا شما بنده را به همین نقطه رساندید و اگر خودم به بند بند نوشته تان جواب بدهم ناراحتی تان زیاتر خواهد شد، زیرا چیزی از منطق در مغز و فکر تان باقی نخواهد ماند. 
حتی بسیار ناراحت هم هستم که این جملات را تحریر می دارم  و حالا حدس بزنید که چی یک شخصیت هستید که یک انسان را به این نقطه می رسانید. شما نباید خود را نصوار دهن فکر بنده بسازید، زیرا فکر بنده فکر هستی است یعنی با هستی و زندگی یعنی خداوند "ج" وصل است و انسان های مثل خودت  با درک ناقص تان مزاحمت برای این وصل هستید که به هیچ قیمت بنده حاضر نیستم انرا از دست دهم، زیرا معنای زندگی بنده است. 
خدایا بنده را صبر ده تا مزید برین ننویسم. یا بسم الله ، والعصر و ان الانسان لفی خسر .  الا الذین آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر . یا پیر.  
بیدل چه لازم است به هر کس سخن زدن
مغز زمین بشوی به آب گهر چه سود 
​
احمد آریا01.10.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​الله محمد صاحب!

شما که اعلام کرده‌اید ادامهٔ این بحث را اتلاف وقت می‌دانید و ضرورتی به رد استدلال‌هایی که به‌زعم شما از نظر منطقی نادرست‌اند، نمی‌بینید، پس چه شد که دوباره به میدان برگشتید؟ اگر بحث واقعاً ارزش ادامه‌دادن ندارد، چرا بی‌نیازی از ادامهٔ آن را با خوانندگان پورتال مطرح کردید؟ و درحالی‌که حرف دیگری برای گفتن ندارید، چرا اعلامیه صادر می‌کنید و به‌جای پاسخ‌دادن به استدلال‌ها و محاسبات مقاله، بدون سند و دلیل و با برچسب «غیرمنطقی»، آن را بی‌اعتبار قلمداد می‌کنید؟

مشکل دقیقاً همین‌جاست: تا وقتی برگ تازه‌ای برای تجزیه‌وتحلیل، قطعه‌قطعه‌کردن و نتیجه‌گیری به سود موضع ازپیش‌گرفته‌شده پیدا می‌شود، بحث پایان نمی‌یابد؛ اما وقتی سؤال‌های مشخصی مطرح می‌شوند که پاسخ مستند می‌طلبند، ناگهان ادامهٔ بحث اتلاف وقت اعلام می‌شود.

من از شما نخواسته‌ام «وقت گران‌بهای» خود را صرف رد استدلال‌هایی کنید که آن‌ها را غیرمنطقی می‌دانید. از شما خواسته‌ام مشخص کنید کدام محاسبه نادرست است، کدام مادهٔ معاهده اشتباه فهمیده شده و کدام سند تاریخی نتیجه‌گیری مقاله را رد می‌کند. این‌ها سؤال‌های روشنی‌اند و پاسخ روشن می‌خواهند.

این‌که «معاهده در سال ۱۹۷۷ نافذ شده است»، نه موضوع مورد اختلاف من است و نه هیچ‌کس دیگر. همه می‌دانند که سفیر حکومت محمد داوود در تهران، آن را با وزیر امور خارجهٔ ایران امضا کرد. اما موضوع بحث این است که آیا نافذشدن معاهده در سال ۱۹۷۷ به تمام سؤال‌ها دربارهٔ امتیازهای داده‌شده به ایران، منافع متقابل حاصل از قرارداد، روند تصویب آن و پیامدهای درازمدت و ناعادلانهٔ آن برای مردم افغانستان نیز پاسخ می‌دهد یا خیر؟ آیا یک معاهدهٔ مشروع که منافع مردم افغانستان را مدنظر قرار داده بود، ایجاب می‌کرد که حکومت با پول‌های ایران به وکلای شورای افغانستان رشوه بدهد؟

بهتر بود بحث را ادامه می‌دادید، نه این‌که پایان آن را با خوانندگان مطرح کنید. اگر هدف صرفاً یافتن فرصتی برای حمله به نوشته‌های دیگران و اعلام پیروزی بدون پاسخ‌گویی به سؤال‌های اصلی است، چنین بحثی نه برای من ضرورتی دارد و نه چیزی بر فهم تاریخی خوانندگان می‌افزاید. در غیر آن، واردکردن واقعیت‌ها در بحث خالی از فایده نیست. شاید آن‌وقت می‌توانستیم جملهٔ شما را که می‌گویید «در سال ۱۹۷۷ حکومت وقت، اسناد تصویب قرارداد را پس از بررسی و اطمینان از تمام جوانب آن با طرف مقابل مبادله کرد»، به‌راحتی در خط پایان بحث بنویسیم. اما تا زمانی که هیچ‌یک از آن سؤال‌ها از جانب شما پاسخ داده نشده‌اند، نه اعلامیهٔ شما و نه بازگشت به داستان‌های مشابه «الله‌دین و چهل دزد»، مشکلی را حل نمی‌کنند.

من بحث را نه از سر لجاجت ادامه داده‌ام و نه از آن می‌گریزم. هرجا سند و استدلال باشد، پاسخ می‌دهم؛ هرجا اشتباه کرده باشم، اصلاح می‌کنم. انتظار متقابل من نیز همین است: به‌جای قضاوت دربارهٔ منطق طرف مقابل، لطفاً خود استدلال را نقد کنید.​

محمد داؤد مومند01.10.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​شخصیت روشن ضمیر الله محمد خان گرامی!

بعد از عرض سلام و تمنیات نیک

الیوم متوجه شدم که ښاغلی داکتر سید عبدالله کاظم رساله و یا کتاب معنون به «بررسی تحلیلی و تاریخی معاهدۀ آب دریای هلمند بین افغانستان و ایران» را بعد از سالیان متمادی در ویب سایت افغان جرمن» بدست نشر سپردند.

باور دارم که داکتر کاظم نشر این کتاب شان را به ارتباط مناقشه ای که در ویب سایت آریانا افغانستان در جریان است بدست نشر سپردند که عملی است مستحسن.

گرچه این قلم با داکتر موصوف در بسا موضوعات تاریخی و سیاسی مانند کودتای سرطانی ملعون حسن چپ و شرکای ملعون نظامی اش در اردو، شخصیت وطندوست و نجات بخشای افغانستان نادر خان بزرگ و غیره اختلاف نظر شدید دارم، ولی این بررسی و تحلیل شان را در مورد معضلۀ تاریخی آب هلمند واقع بینانه و مبتنی بر اسناد و مدارک یافتم.

ملاحظه شود که برداشت دو برادر محترم درگیر در مناقشه با جنابتان  در مورد این کتاب داکتر کاظم چه خواهد بود؟

ما در زبان ملتی و جنتی افغانی «پښتو» که کولابی های مفسد و فارسیست ها و سگ های زنجیری ایران، آن را زبان دوزخ میدانند مثلی داریم مشعر بر اینکه:«یوه باندی چی دوه شی رنا ورځ پری توره شپه شی» یک برادر محترم کم بود که برادر دوم نیز به مساعدتش شتافت تا وظیفۀ برادری خود را ایفا نموده باشد.

این موضوع نباید یک موضوع مورد مناقشه میان شما و دو بردار باشد، من از تمام صاحب نظران و صاحبان فضل و دانش ملتجی ام که بدون انگیزۀ حب و بغض در مورد اینکه آیا این معاهده در تمام ابعاد سیاسی آن با در نظر داشت ماهیت فاصله گرفتن از نفوذ و انقیاد شوروی در ساحات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی آن به عنوان قدم نخست و حل معضل سهلتر از موضوع زخم ناسور پشتونستان که در پلان و آجندای شهید ملت محمد موسی شفیق قرار داشت، مورد تحلیل و تجزیه قرار دهند.

این قلم بعد از ختم و اتمام مقالۀ شاغلی محترم استاد ولی جان آریا تحت عنوان (پرده ها فرو می افتد) که تا هنوز دوام دارد، عرایض خود را خدمت شان معروض خواهم داشت.

با عرض حرمت برادر گرامی الله محمد خان 

الله محمد01.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم مومند صاحب گرامی!

با عرض سلام و احترام و آرزومندی صحت شما از بارگاه ایزد متعال.

چندی قبل شما محترم تقاضای متن مکمل "بررسی تحلیلی و تاریخی معاهده آب دریای هلمند بین افغانستان و ایران "​ اثر محترم داکتر صاحب کاظم  را نموده بودید،  که خوشبختانه جناب محترم داکتر صاحب کاظم در افغان جرمن انلاین نوشته اند، که  انرا در اختیار علاقمندان آن قرار می دهند و شما می توانید انرا از وی تقاضا نمایید. 

​با چند سطر نوشته مردانه  داکتر صاحب کاظم  بار مسوولیت بنده،  که  نا خواسته در دفاع از این وثیقه ملی در برابر تبلیغات غلط افتاده بود،  سبک شد.     

بدین وسیله از دانشمند محترم داکتر صاحب کاظم تشکر نموده،  از بارگاه ایزد متعال برایشان صحت و عمر طویل آرزومندم.

با پیروی از پیر عرفان:

تا مگر بیدل دلی آری بدست 

در تواضع همچو زلف یار کوش   ​

الله محمد01.10.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
دوستان گرامی!

با عرض ادب. 

در ارتباط مقاله محترم اریا صاحب  "چهار مترمکعب و یک پرش تاریخی " مزید بر این لازم نمی دانم وقت  گرانبها ی  خود را ضایع نمایم.  اینکه   استدلال های لازمه طرف قبول شان نیست، حق مسلم شان است. لاز م نیست با رد استدلال های غیر منطقی شان بحث ر ا ادامه دهیم. 
  
بر اساس واقعیت‌های تاریخی و حقوقی،  در سال 1977 حکومت وقت​،  اسناد تصویب قرارداد را با طرف مقابل بعد از بررسی و اطمینان  تمام جوانب آن  مبادله کرد و دقیقاً در همین زمان بود که قرارداد وارد مرحلهء اجرایی شد. علت‌های سیاسی، اقتصادی و سایر عوامل  به تاخیر افتادن    قرار داد  نیز بر ای همه  معلوم است.    

شرط قانونی نافذ شدن و به اجرا در آوردن قرار داد  به اساس ماده دواز دهم  و سیزدهم و  ضمیمه ها  ، تبادله اسناد قرار داد 1973 بین دولتین بود که در سال 1977 صورت گرفت. 

عشق /معرفت می داند و بس قدر گران جانی من

سنگ شیرازهء اجزای شرار است اینجا
 ​
Hazarzbek Tajiashtun01.10.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​عبدالباري جـهاني,

موږ به کوم اسلام منو؟

" که خبره د شیعه او سني وي نوموږ سنیان یو. سُني ملایان شیعه ګانو ته کافران وایی او شیعه ملایان ټول سنیان کافران او د دوږخ اهل بولي........ او هر یوه ته مقتدیان او پیروان ناست وي........اختلاف او تعصب د سیاست او دین د دوکاندارانو تر ټولو قېمتي متاع ده. سیاستمداران، د خلکو د رایو د ترلاسه کولو لپاره، پر خپلو سیاسي رقیبانو باندي له هیڅ ډول ظالمانه او ناروا تور لګولو څخه مخ نه اړوي. .......ملایان هم د خپلو دوکانونو د چلولو اومقتدیانو جلبولو ضد کتابونه ولیکي، ویناوي وکړي، ګرېوانونه څیري کړي، یو بل په کفر او شرک تورن کړي، خپله لاره له نورو څخه بېله کړي او تر ټولویی بهتره وبولي او په دې توګه خپل دوکان ته، چي د ده په نزد یې  تر ټولو بهتره متاع  پکښی ایښې ده، خلک او مشتریان ورجلب کړي........"

د شتمنۍ د راټولولو او د خپلو دوکانونو د چلولو ثبوت د پورتنی تحلیل پر بنسټ نسبتا اسانه دی:

 د واقعیت سره سم له ډ​یره وخته او تر اوسه پوری د ځمکې پر مخ, لومړی او دوهمه بډایه کورنۍ د لومړی او دریم سماوی ادیانو  په مرکزیت کې پراته او موقعیت لری. دوهم سماوی دین د فرانسی د انقلاب نه وروسته د شتمنۍ د راټولولو دا طریقه له لاسه ورکړه مګر پرځای یی د ږوند په نورو برخو کې د بله انسانی  ډلو په پرتله ډیر بریالی شول. 


دوکتور غروال29.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​محترم زمری کاسی  د افغان ملت سره  زیاته مینه درلوده افسوس چی دداسی مینه ناک شخصیت مړینی څخه خبریږم

​خدای پاک ددی شخصیت جنت په نصیب کړی او خپلوانو او دوستانو ته ئی د خدای پاک څخه د تسلی هیله کوم !

الله محمد29.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

مضمون "هلمند ؛ از مناقشه مرزی تا معاهد ه موسی شفیق" از مطالعه بنده گذشت.

گر چه بنده در زمینه چند سطری غرض نشر به شکل مقاله در اصل موضوع سپرده ام، اما با وجود انهم در مضمون بالایی نکات زیادی بحث شده که  خواننده مانند هوش مصنوعی  راه اصلی را گم می نماید، اما در نهایت درایت موسی شفیق را در عقد قرار داد تایید می نماید، یعنی:

"معاهده هیرمند 1973 نه یک فروش ساده آب بود و نه یک پیروزی بی هزینه دیپلوماتیک. این توافق محصول    یک قرن مناقشه، فشارهای زراعتی، توسعه پروژه هلمند، رقابتهای منطقه ای و جنگ سرد بود. افغانستان در آن یک سقف حقوقی برای ادعای ایران به دست آورد، اما در مقابل سهم آبی ایران را از مبنای 22 به متوسط  26 مترمکعب در ثانیه افزایش داد، چهار مترمکعب دیگر را به نام حسن نیت پذیرفت و تعهدی دائمی ایجاد کرد که پیامدهای آن برای نسلهای بعد باقی ماند".

هر گاه دقت گردد در برابر این 4 متر مکعب افغانستان نه تنها امتیازات زیاد اقتصادی را با کشور پر قدرت اقتصادی ایران نصیب می شد، که ذکر تکرار آن لازم نیست، بلکه آهسته آهسته کشور از زیر نفوذ شوروی خارج نموده  و به حالت که بعداٌ مواجع شد، مواجع نگردیده و کشور کاملاٌ مسیر تاریخی دیگری پیدا می نمود.

 این دقیقاٌ به نظر بنده موضوع است که شوروی سابق متوجه آن گردیده بود، که با همکاری منتقدان نا اگاه داخلی اختلالات سیاسی شدید  در کشور خلق نموده که در نهایت منجر به از بین بردن حکومت و فاجعه نیم قرن گذشته شده است. یعنی با 4 متر مکعب  اضافی در دراز مدت نه تنها مناقشه چند قرنه پایان می یافت بلکه کشور از زیر نفوذ شوروی خارج شده و حتی مسیر سیاسی منطقه شکلی دیگری از ان شکلی که به خود گرفت، می گرفت.

بنده فکر می کنم که در صورت که این 4 متر مکعب برای افغانستان مشکلی واقعی خلق نماید به اساس ماده نهم قرار داد هر دو طرف می توانند در صورت توافق داخل مذاکرات جدید غرض حل موضوع که پیش بیاید داخل شوند و یا می شدند نه اینکه به این خاطر کشور از پنجاه سال به این طرف اینطور خوار و آواره و از بین می رفت. یعنی در نهایت  از هوشیار ی کار گرفته شده نتوانسته زیرا فهم ان وجود نداشته.  هیچ قرار دادی از آسمان پاهین نیامده که تغیر پذیر نباشد، زیرا قرار داد  به اساس بر قراری عدالت بین جانبین  بسته  می گردد. 

ساز این گلشن به ذوق انقلاب افتاده است

هر چه مژگان وا کنی رنگی دگر خواهد شدن​

الله محمد29.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​در گذشت مرحوم محترم کاسی مایه تاثر بنده گردیده است.

بدین وسیله برای مرحومی جنت برین و بخشش خداوند متعال را آرزومندم.

 إنا لله وإن إليه راجعون " يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ ... 

الله محمد28.09.2026آلمان

  دوستان گرامی!

 با عرض ادب.

نوشته اخیر محترم آریا "نگاهی به میانهء سطور" از مطالعه بنده گذشت :

 1-"اخیراً آقای الله محمد که هر مطلبی را مطابق نیت خویش به استدلال می کشد"

نیت بنده نیست،  بلکه نیت حق است. جای خجالت است که هنوز هم قادر به نوشتن هستید که مملکت را تباه نمودید با تنظیم مظاهرات نا حق .

2-"بی اعتنا به آنکه حقیقت کدام است، بخصوص که اشعار مولانا بیدل را وسیله کسب اعتنا ، مورد استفاده قرار می دهد، مطالبی را مطابق استدلال های ذهنی خویش به جواب من تنظیم کرده است"

حقیقت همان است که شما نوشتید،  که مردم را در روی سرک به نا حق با تنظیم های حزبی تان از مساوات گرفته تا خلق و پرچم و غیره می کشیدید، تا اینکه کشور را به خاک و خون برابر شد.

3-"هموطنان گرامی ! وقتی صحبت از مخالفت دهها هزار نفر در معامله ای که به سر نوشت حاکمیت ملی و تمامیت ارضی یک ملت ملیونی به میان می آید. هیچگاه ضرور نیست که همه ملت حقوقدان باشد تا بتواند حقوق ملی خود را مطرح

کند، چنین وسعت فهم حقوقی در هیچ کشور در بین هیچ ملتی در بر خورد یا دفاع از آ ب و خاک یک ملت وجود نداشته است؛ اما زمانی که ملیونها نفر در سنگر دفاع از منافع ملی خود گرد می آیند ، اینجا عنصر دیگری است که مسؤل دادن این خبرت سیاسی و ملی به ملت ها است  "

هیچ   تضمینی وجود ندارد،  که حقوقدانان سیاست درست نمایند و  با سرنوشت یک ملت از نادانی بازی نه نمایند. این هزاران نفر را فقط شما وسیله اهداف شوم تان که ملت را تباه نمود ساخته بودید. 

4-"باید از آقای الله محمد پرسید! هرگاه از جمله 19۵ کشور جهان، 19۴ ملت جهانی، رژیم طالبان را بخاطرهویت دهشت افگنانه آن و با تمام سوابق جنایی آن، با تمام علم و فرهنگ دشمنی آن، با همه زن ستیزی بیمار آن و با انسداد همه حقوق

سیاسی و بشری ملت افغانستان، تردید و نفرین می کنند ، آیا تمام مردمان این ملل ، ستم گری های ضد بشری طالبان را در پیکر خود لمس می کنند آن را عمیقا احساس می نمایند ؟"

نویسنده را استدلال های موجیه و منطقی به بن بست کشیده و از موضوع خارج اصلی  گردیده. 

مسیر بحث را به حملات شخصی، اتهام زنی سیاسی در باره رژیم کنونی منحرف نموده که در حقیقت منحرف نمودن خواننده  می باشد. انتظار دیگر هم نمی توان داشت از کسانیکه  مردم بی گناه افغانستنان را  به ناحق در برابر حکومت انزمان تحریک می نمودند. 

ارتباط دادن یک بحث تخصصی 50 سال قبل به موضوع طالبان یک مغالطه اشکار از بحث اصلی می باشد.  که  با چنین طرز نوشتن  در روی خواننده ریگ و خاک پاشیدن است.  تاریخچه حکمیت‌های گولداسمیت ، مک‌ماهون و غیره تشنج ها  موارد هستند ، که   اثبات می‌کند  ایران در طول یک قرن همواره به دنبال سهم بیشتری بود، اما در نهایت در سال  1351، دیپلماسی ورزیده افغانستان توانست ایران را وادار کند که به سهم مشخص  26مترمکعب در ثانیه ( 820میلیون مترمکعب در سال) رضایت دهد و تعهد بسپارد که هیچ ادعای دیگری بر آب هلمند نخواهد داشت. این یک پیروزی حقوقی برای افغانستان بود .

5-"اما سوال اساسی از آقای الله محمد که فکر می کردم با عرفان ابوالعمانی بیدل سرو کار دارد و حال می بینم که سر بر سنگ طالبان کرام می کوبد "

بنده سر بر سنگ هیچ کس غیر از حق  نمی زنم، چنین طرز نوشتن اخلاق نویسندگی نیست که در میدان استدلال حقوقی و فکت های تاریخی،  زده شود.  بنده از متن قانونی معاهده ملی کشور دفاع می‌کنم و شما چون پاسخی برای  آن نداریدو نمی توانید داشته باشید زیرا بر ضد آن عمل نموده اید، اتهام سیاسی می‌زنید. 

6-"هموطنان خوب توجه کنند که فیصله کمیسیون دلتا که صرف 22 متر مکعب آب به ایران میداد ؛ مگر مورد قبول ایران قرار نگرفت اما زمانی زمینه معامله مساعد شد کمیسیون دلتا دو باره مشروعیت یافت و رژیم ایران که دیروز و امروز  افغانستان را چندین بار بالقوه تهدید کرده است باز فیصله کمیسیون دلتا را زنده می کند و همان ۴ متر مکعب آب حسن نیت برادرانه را نیز در کاسه اش می ریزد."

قسمیکه در نوشته محترم داکتر کاظم آمده،  شاه افغانستنان توسط وزیر آب و برق خود به حضور شاه ایران از 4 متر مکعب دیگر بنام حسن نیت و علایق برادرانه به آن افزود ،    که به 26 متر مکعب در ثانیه رسید، که در حقیقت درایت سیاسی شاه و حکومت وی را نشان می دهد تا  قضیه ای که  چند دهه طرف مناقشه بود برای همیشه  حل گردد.  این در حقیقت تاکید بر استقلال و حاکمیت افغانستان بود.  این یک دستاورد دیپلماتیک برای افغانستان بود، نه یک معامله یا باج‌دهی.

 7-"در مورد تقسیمات ماهانه  26 مترمکعب آب، تمام متون فارسی ایران همه مغشوش و مخفی نگهداشته شده اند ... و هیچ... و این همان تکنیکی است که آقای الله محمد نیز سر از آن در نیاورده است. "

بنده خوب از آن سر بدر آورده ام.  

این ادعا کاملاً نادرست است. معاهده  1351 در سه نسخه رسمی و مساوی به زبان‌های پشتو، فارسی  و انگلیسی تنظیم و امضا باید شده باشد  و هر سه متن اعتبار یکسان دارند.   چنین قرار داد ها  در ملل متحد هم باید ثبت گردد. جدولها در هر  نسخه باید موجود باشند با جزییات کامل بدون  پنهان کاری.  بر اساس جدول ماده سوم، سهم‌آب ایران در ماه‌های کم‌آب   بسیار پایین می‌آید  در حدود 8 تا 9  مترمکعب در ثانیه  و در ماه‌های پرآب بالا می‌رود  تا  78 مترمکعب در ثانیه ، که  اوسط   سالانه این جریان، همان  26 مترمکعب در ثانیه می‌شود. این یک فرمول ریاضی ساده است و هیچ  تکنیک پنهانی  یا بالا و پایین کردن رندانه‌ای در کار نیست. چون مجموع حجم آب در سال نرمال دقیقاً  820 میلیون مترمکعب تثبیت شده است.

8-" آقای الله محمد، لطفا با حافظه تاریخی یک ملت بازی نکنید زیرا همه مطلعین مسایل افغانستان آقای موسی شفیق و کردار او را بیشتر از آنچه من تذکر داده ام می شناسند که اینجانب فقط یک اشاره بسیار ملایم به آنچه راجع به آقای شفیق میدانم کرده ام که نخواستم افرادی را که به گونه ای با وی علایقی دارند آزرده باشم . بهتر است به کمک کسانیکه سن پخته تر از شما دارند و با مسایل سیاسی افغان مرتبت تر بوده اند، خاطرات خود را اصلاح کنید."

حافظه تاریخی یک ملت با اسناد ، معاهدات رسمی و فکت‌های حقوقی شکل می‌گیرد، نه با ادعاهای مبهم، پنهان‌کاری پشت جملات رمزآلود و توسل به سن و سال.  معاهده  1973   به تأیید  شورای ملی  و مجلس اعیان افغانستان رسید و توسط شاه وقت توشيح شد،  آیا همه آن‌ها هم فاقد سن پخته و درک سیاسی بودند؟  لطفاً به‌جای ترور شخصیت مردگان و اتهام‌زنی به زندگان، فقط یک ماده یا یک بند از معاهده را ذکر کنید که در آن منافع افغانستان پایمال شده باشد، تا بالای آن بحث شود نه اینکه پر نویسی بی موجب صورت گیرد.

  برای اینکه مشخص شود چه کسی با حافظه تاریخی ملت بازی می‌کند و چه کسی حقیقت را پنهان می‌سازد، شما را به ماده چهارم معاهده 1351 ارجاع می‌دهم.  ماده‌ای که تمام ادعاهای شما را درباره "معامله پرمنفعت برای ایران" کاملاً رد می‌کند:

 الف. شرط خشکسالی /کاهش سهم‌ اب ایران : طبق ماده چهارم، رقم  26 مترمکعب در ثانیه صرفاً برای "سال نرمال آب" است. در این ماده صراحتاً آمده است که اگر به دلیل عوامل طبیعی و خشکسالی، جریان آب در ایستگاه دهراود  از سال نرمال کمتر شود، سهم‌ اب ایران نیز به همان تناسب در همان ماه کاهش می‌یابد.   یعنی افغانستان هیچ تعهد مطلقی برای دادن آب در زمان خشکسالی ندارد.

2- حاکمیت کامل افغانستان بر  آب اضافی /ماده پنجم : در ماده پنجم معاهده آمده است که ایران هیچ‌گونه ادعایی بر آب هلمند، فراتر از آنچه در این معاهده تعیین شده، ندارد ، حتی اگر این آب به مقدار زیاد در مواضع پایینی رودخانه جریان داشته باشد. این بند یعنی افغانستان حق دارد از مابقی آب برای ساخت سدها   و توسعه زراعت خود استفاده کند.  مرحوم موسی شفیق با گنجاندن این مواد، فرمولی را امضا کرد که در سال‌های کم‌آبی، دست افغانستان را کاملاً باز می‌گذارد. متهم کردن چنین شخصیتی به معامله‌گری، نشان‌دهنده آن است که شما یا متن معاهده را دقیق نخوانده‌اید و یا عمداً به دنبال تحریف تاریخ هستید.

 9-" لذا تقاضای من از شما آنست که لطفا از آنچه کاملاً مطلع هستید صحبت کنید که گندم نما یی و جو فروشی، صرفا یکبار امکان دارد و بس ."

اتفاقاً  "گندم‌نمایی و جوفروشی" همین روش شماست که در سر تا سر نوشته نمایان می گردد، تا نوشته های قبلی تان را پوش دهد.  خوانندهء دانا  فکر می کنم که بداند که  چه کسی در استدلال چوبین است و چه کسی پشت   توهین و ریگ زدن در چشم فکر خواننده پنهان شده.

 حدیث نرم نمی اید از زبان درشت

شرار خیر بود طبع، سنگ خارا را  

Hazarzbek Tajiashtun28.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​افغان جرمن آنلاین,

 " با دریغ و تأثر فراوان آگاهی یافتیم که زمری کاسی وفات نموده است....... "

وفات مرحوم زمری کاسی را تسلیت عرض نموده بهشت برین جاه گاه ابدی اش باشد. قرار گفته و نوشتار سیر زندگی خودش که در ارتباط و تماس با گروها متنوع جهانی در بدل نفقه رزق دستمزد کاری همکاربود, که در ارتباط به ان از چگونگی انواع فعالیت ها سیاسی در افغانستان به کلی اگاه بود. ایشان سال ها اخیر زندگی را در برداشت صدمه  رسیدن به خود, سپری از ظلم شبکه ها سیاسی شکایت داشت.

در برخوردی وقتی از ایشان سوال شد که در مورد آسیب اساسی, متداوم  و استخباراتی نهادینه شده در افغاستان چه نظر دارد. مرحوم فقط در یک کلمه "بنستیز" مفهوم را خلاصه نموده; فاش, تلاش و فعالیت انفرادی ضد ان مفهوم را به هوا انداختن چهار شاخ خرمن بی دانه تشبه نمود. او به این باور بود که برتری ذاتی مصنوعی و استخباراتی نهادینه شده در افغانستان  را که رقابت قهری سلسله -یی- مراتب خطرناک اقوام بومی را ریشه و سبب می شود - فقط با انقلاب میتواند حذف گردد. راستی هم​ خدایا چقدر سخت است که ساخته کاری سیاسی در حدود ۲۴۰۰ فامیل در یک جامعه ۴۰ ملیونی نفوس, باید در یک انقلاب خنثی گردد.

در اخرین خواهش از ایشان مبنی بر این که وقت ان است که منحصراً به خود برسد, مضمون دیگری را از مرحوم نخواندم!

محمد داؤد مومند27.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خدمت مجریان محترم ویب سایت وزین آریانا افغانستان!

بعد از انتشار مضمون این قلم معنون به (د شفیق حکومت، د روسانو خیانت او پرچمیانو بغاوت) جناب دانشمند و نویسندۀ محترم اندیوال ولی خان آریا، تا تحریر این سطور در دو بخش مصامینی بدست نشر سپرد که آن را غیر عادلانه و غیر منصفانه و عنودانه یافتم.

البته این قلم بعد از ختم طومار استاد ولی خان آریا صاحب به جواب لازم و مقتضی خواهم پرداخت.

یکی از موضوعات مهمی که در قسمت دوم طومار استاد ولی جان آریا صاحب طرح گردیده موضوع انعقاد آب دریای هلمند توسط شهید ملت محمد موسی شفیق و صدر اعظم ایران است.

یکی از بهترین و جامع ترین تحلیل های که تا امروز در مورد معضلۀ آب هلمند بین دولتین افغانستان و ایران بدست نشر سپرده شده است تحلیلی است تحت عنوان «بررسی تحلیلی و تاریخی معاهدۀ آب دریای هلمند بین افغانستان و ایران» به قلم داکتر سید عبدالله کاظم.

از مجریان وطن دوست این ویب سایت وزین احترامانه التجا مینمایم که مضمون تحلیلی فوق الذکر را از گوگل اقتباس نموده و درین ویب سایت وزین به دست نشر بسپارند تا محکی باشد برای قضاوت صاحب نظران و کذا تنویر ذهنت محترم ولی جان آریا صاحب.

از لطف تان مراتب امتنان و شکران خود را قبلا به عرض میرسانم

محمد داؤد مومند د افغان ملت ستر ولس چوپړی

الله محمد27.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب. به ادامه تبصره قبلی بنده "پرده ها فرو می افتد":

نویسنده محترم می نویسند که:

1-"آنچه بیشتر مایه تأثر و تأسف ملی است آن است که ایران در این قرار بر حکومت افغانستان قبولانده است، هر گاه مقدار آب در سرحد ایران از 2۶  متر مکعب کمتر شود . هیئت های تخنیکی ایرانی حق دارند در داخل افغانستان تا  دهراود  
مقدار آب را کنترول کنند. بی توجه به مقدار کلی سالانه آب هیرمند و کاملاً بی توجه به ضرورت آب دهقان مظلوم افغانستان، باید مقدار معین را تسلیم ایران بدهد ."

 
اد عای بالا به اساس  معایده آب هلمند  1973 اساس  ندارد، 
زیرا معایده انعطاف پذیر بوده و در یک ماده آن تسریع شده که در صورت خشک سالی به نسبت کاهش آب ، حق ابه هم کاهش پیدا می نماید.  در صورت امدن چنین حالت با توافق همدیگر هیت های هر دو طرف  از محلات لازمه بازدید می نمایند نه خود سرانه که منطقی هم نیست.  
به اساس قرار داد افغانستان با در نظر داشت حق آبه در قرار داد، از بقیه آب برای دهاقین خود استفاده می تواندو ایران هیچ نوع ادعا بالای ان نمی تواند. جملهء "دهقانان مظلوم افغانستان " سیاسی و غرض تحریک خوانندهء نادان   می باشد.
قرار داد آب هلمند در اصل خود فوق العاده منطقی و حصولی با درک سریع صدراعظم افغانستان در زمانش صورت گرفته که درک همه به آن نرسیده بوده. مرحوم موسی شفیق بی اندازه زیاد فهم عملی و علمی و درایت سیاسی  داشت،  که همه  جوانب تاریخی، طبیعی و غیره موضوع  را درک و انرا از نگاه سیاسی  به پا استاد نموده و یک تصویر درست برای هر دو ملت در سطح ملی و بین المللی  نقاشی نموده است.  یعنی به سرعت توانسته  موضوع کمسیون بی طرف  دلتا را در سال 1951 که از طرف هر دو کشور توافق شده بود، به معرض اجرا قرار داده است. 
 
2-"وخیم ترین بخش این قرار داد آنست که رژیم ایران بر افغانستان قبولانده است که ایران مقدار آب را نظر به موسم سال و مواقع آبیاری برای خویش در ماههای مختلف سال پائین و بالا می کند ، مثلا در زمستان که به آب زیاد ضرورت نیست او کمتر از 2۶ متر مکعب را تحویل می گیرد؛ اما در قصل بهار که دهقانان افغانستان نیز به آب بیشتر ضرورت دارند، ایران مقداری را که از آب زمستانی خود کاسته است ، بر 2۶ متر مکعب علاوه می کند و افغانستان باید این مقدار اضافه ا ز 2۶ متر مکعب را د ر سر حد تحویل ایرا ن بدهد ."​

اداعای بالا  اساس ندارد زیرا در قرار داد امده که:

 
"مادۀ دوم : مجموع مقدار آبیكه ا ز رود هلمند  در سال نورمال آب ویا سا ل مافوق نورمال آب ازطر ف افغانستان به ایران تحویل داد ه می شود منحصراست به اوسط  (متوسط) جریان ٢٢ مترمكعب درثانیه طبق جدو ل شماره ده راپورکمیسیون دلتای هلمند مورخ ٢٨ فبروری ١٩٥١ مطابق تقسیمات ماهانه که درستون ٢ جدول مندرج ماده سوم این معاهده ذکر شده ویک مقداراضافی اوسط  (متوسط) جریان ٤ مترمكعب در ثانیه متناسب به تقسیمات ماهانه مشمول ستون ٢ که درستون ٣ جدو ل مندرج درمادۀ سو م توضیح گردیده وبه سایقۀ حسن نیت وعلایق برادرانه از طرف افغانستان به ایران تحویل داده میشود." /اقتباص از نوشته محترم داکتر کاظم سال 2023.

 
در ماه که کم ابی بود همان مقدار تعین شده در همان ماه به ایران به  اساس جدول کم می گردد و ماه بعد که اب شکل نورمال را گرفت از همان ماه به بعد چیزی که در قرار داد است داده می شود.
 انطوریکه در نقطه دوم نوشته شده است در هیچ ماده قرار داد بنده انرا ندیده ام.   نویسنده محترم موضوع را درست تفسیر نه نموده اند.  این طور نیست که اب ماه کم ابی هم دو باره داده شود.   ابی که رفته بر گشت ندارد.

 
کم نسیبان ز سخن لاف کمالش نزنند
مغز چون خالی شد  اهنگ فغان می گردد
الله محمد26.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

به ادامه تبصره قبلی بنده در ارتباط مقالهء "پرده ها فرو می افتد" چند نکته جالب توجه بنده را جلب نموده که هرگاه فرصت مساعد شد بالای بعضی از انها تبصره می نمایم:

1-"در جلسات تنظیم این اعتراضات خیابانی،"
قسمیکه به وضاعت نویسنده محترم می فرمایند در اثر درک نا درست قرار داد معایده آب دریای هلمند ، "جلسات تنظیم" نموده اند تا مردم نا اگاه و بی گناه را ، منجمله محصلین و متعلمین مکاتب را غرض منافع غیر معقول سیاسی شان  در خیابان ها   به ناحق خلاف شاه کشور و حکومت وی سرازیر نمایند.

 در قرار داد  جوانب مختلف منافع ملی هر دو کشور   عادلانه،  با در نظر داشت تاریخچه موضوع از نگاه سیاسی، طبیعی ، جغرافیایی و محیط زیست  و حکمیت های بین المللی، در نظر گرفته شده بود و گرفته شده است.    

 2-"...نمایندگان پارلمان افغانستان، نمایندگان استادان پوهنتون به رهبری آقای داکتر احسان ترکی برادر آقای داکتر عثمان ترکی، نمایندگان محصلین پوهنتون به رهبری آقای ذبیح الله عصمتی ، نمایندگان حزب مترقی دموکرات به رهبر شهید میوندوال، نماینگان حزب افغان ملت به رهبری آقای غلام محمد فرهاد. حزب ملت به رهبری آقای فدائی ، حزب پرچم به رهبری ببرک کارمل و حزب خلق به رهبری حفیظ الله امین ، حزب صدای عوام به رهبری داکتر فرزان و ده ها مشاهد از روزنامه نگاران کشور حضور داشتند . "

"سوال اینجاست که آیا همه این افراد قادر به تشخیص منافع ملی افغانستان و مدافع آب و خاک افغانستان نبودند و صرف موسی شفیق زیرک بود که این گره را گشود و آبی را که هم منبع و هم مصب آن در افغانستان بود به ایران بخشید .​"

بلی،  نبودند. 
اگر می بودند و درک درست می داشتند ، می دانستند که از هر جهت در قرار داد منافع ملی افغانستان در نظر گرفته شده بود. مراجعه شود به یکی از  تاریخچه های  دقیق این موضوع که با زحمات زیاد  محترم داکتر کاظم  در رسالهء "بررسی تحلیلی و تاریخی معاهده آب دریای هلمند بین افغانستان و ایران " در سال 2017  تدوین شده است.
27 متر مکعب در ثانیه یعنی 820 ملیون متر مکعب در سال در حدود 12 فیصد آب موضوع بحث می باشد که در قرار داد مردم ایران از آن استفاده می نمایند. 
زمانی اثر بالایی محترم کاظم  دقیق مطالعه گردد خواننده متوجه خواهی شد،  که چی تاریخچه ای در عقب این قرار داد عادلانه نهفته بوده است، که منجر به این قرار داد و استفاده منصفانه اب شده است، زیرا 12 فیصد آب برای بقای جهیل هامون در منطقه ایران  از نگاه طبیعی و محیط زیست حیاتی می باشد. در زمان بارندگی کم به اساس قرار داد حتی به 5 فیصد هم تقلیل می نماید.
افغانستان از مقدار 88 فیصد آب  می تواند به انواع مختلف استفاده نماید با در نظر داشت تطبیق درست مواد قرار د ادو مقدار آب در ماه های مختلف و غیره جزییات. 
هیچ انسان با عقل سالم نمی تواند قبول نماید که اشخاص مانند ببرک کارمل و  حفیظ الله امین که نویسنده در بالا از انها اسم برده اند قادر به تشخیص منافع ملی افغانستان و مدافع آب و خاک افغانستان بوده باشند. 
تنظیم این اعتراضات خلاف منافع ملی کشور بود، چنانچه به وضاعت بعداٌ هویدا گردید و خاص جنبه سیاسی از نادانی و حسادات در برابر فامیل شاهی بوده که فکر می نمودند در زرق و برق زندگی می نمایند در حالیکه چنین نبوده.
در حقیقت اینها با کشور خود دشمنی نموده اند. 
بنده مطمین هستم که غیر از مرحوم موسی شفیق که به صورت دقیق   از نگاه علمی، تاریخی و طبیعی در اخیر از نگاه سیاسی ، این موضوع را به نفع افغانستان با فهم  و درک بالا با قدرت که در دست داشته حل نماید و حتی به تصویب پارلمان برساند، چنانچه معلوم شد، دیگران قادر به آن نشده بودند.
افسوس و صد افسوس که یک تعداد روشنفکران با "جلسات تنظیم  اعتراضات خیابانی "  عوض همکاری با وی غرض تطبیق منافع ملی کشور از اثر بخل و حسادت و غیره غرایز منفی فکری به از بین بردن وی  اقدام نموده  و  افغانستان را هم با وی به تدریج از بین بردند. 

کم نیستی ز شمع در این عبرت انجمن
یک دانه کم شو از خود و چندین ثمر برآ  

صحرائی24.09.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ښاغلی «محمد همایون همت» سلام!

ستاسو د لیکنو څخه داسی بريښی لکه چی ژمنی، ستاسو سره سوی وی چی اوس پدی کلماتو : « له ژمنې تر پنځهدکلن ځنډه» ور په ګوته کو.ی. څومره باور لری چی دوستان دی د قرآن او دخدای  امرونه ومنی. ولی محکمی ته نه څی. عمر تیریږی. په درناوی. صحرايی.

​

احمد آریا24.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​اشک‌هایی دیگر از فراق

محمد عثمان تره‌کی بار دیگر با همان زبان دوپهلو وارد میدان شده است: در ظاهر و حسب معمول، از برخی کاستی‌های طالبان سخن می‌گوید، اما وقتی به اصل ماجرا می‌رسد، تمام نگرانی‌اش متوجه این است که چرا طالبان در سازمان ملل متحد کرسی ندارند و چرا جهان هنوز این رژیم را به رسمیت نشناخته است.

در نوشتهٔ اخیر او در افغان‌جرمن نیز از کارنامهٔ خونین طالبان، سرکوب مخالفان، حذف زنان و دختران، نابودی آزادی‌های مدنی و خشونت‌های گذشته و حال این گروه خبری نیست؛ اما برای غیبت طالبان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویارک مرثیه‌ای طولانی سروده است. او افغانستان را عمداً با طالبان درهم می‌آمیزد و محرومیت طالبان از نمایندگی رسمی در سازمان ملل متحد را «غیبت افغانستان» می‌نامد .این همان شیوهٔ شناخته‌شدهٔ لابی‌گری در لفافهٔ انتقاد است؛ لفافه‌ای که طالبان را مستقیماً نمی‌ستاید، بلکه زمینهٔ سیاسی و اخلاقی پذیرش آنان را آماده می‌سازد.

بلی، ابتدا چند انتقاد نرم مطرح می‌شود؛ سپس تمام تقصیرها از دوش طالبان برداشته و بار انزوای آنان بر دوش مردم افغانستان و جامعهٔ جهانی گذاشته می‌شود.

از این جناب باید پرسید: اگر طالبان قربانی این انزوا هستند، پس چه کسی مسئول سیاست‌هایی است که آنان را به این انزوا کشانده است؟ چرا جنایت و سرکوب طالبان باید در حاشیه قرار گیرد، اما نبودن نمایندهٔ آنان در مجمع عمومی و خود سازمان ملل متحد به مسئلهٔ اصلی تبدیل شود؟

تره‌کی بدون شک می‌تواند با دو کنج دهان سخن بگوید؛ اما ملاک قضاوت مردم، ظاهر انتقادی سخنان او نیست، بلکه مقاصد سیاسی نهفته در آن‌هاست. مقصد از این مقاله‌نویسی نیز، هر نامی که بر آن گذاشته شود، چیزی جز عادی‌سازی و بازکردن راه پذیرش طالبانِ تروریست نیست.​

دوکتور غروال24.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​د افغان ملت تباهی او پنجابی چټلستان ( پاکستان ) او متعصب ایران ته د مستقیمو مداخلو زمینه د روسیی او د روسیی سینی لاندی غلامانو  ( چی  د روسیی په شمول ټول په اتحادی جمهوری شوروی یادیدل )  داخلیدل  افغانستان ته د ملی خائین حسن شرق تر رهبری لاندی خائینو خلقیانو او پرچمیانو د روسیی په ملاتړ صورت وموند داچی روسیی ته پوره څرګنده وه چی افغان ملت به هیڅکله د کمونیستانو حکمرانی ونه منی نو کمونیستانو د ملی وطنفروش حسن شرق خاصی چالاکی سره محمدداؤدخان تر شعار لاندی خپیل کمونیستی جمهوریت اعلان کړ کله چی داملی خائینو کمونیستانو د روسیی په ملاتړ ځانونه په افغانستان کښی ځانونه محکم احساس کړل نو پلیتو وطنخرڅونکیو خلقیانو او پرچمیانو خپل هدف رسیدو لپاره استعمال کړۍ شوۍ محمد داؤدخان سره د خپل فامیل ئی په قتل ورسول او ملی خائین روسی جاسوس حسن شرق دده اودده ټول فامیل په قتل خاصه خوشحالی وښوده او وویل چی  ً  چه خوب که همه محمدزیان از بین رفتند ! ُ !!!

اوس ځینی کثیف خائین کمونیستان پلیتی چیغی وهی چی محمد داؤد خان ملی شخصیت وو او افغان  ملت ته ئی ډیر خدمتونه کړی او دی ملی خائینینو ددوباره ژوندی کیدو لپاره  بی شرمانه د محمد داؤد خان تبلغونه شروع  کړی دی دا ملی خائین کمونیستان په عوض ددی چی خپل کثیف روس ته د افغان ملت له خوا خپل بادار ( ظالمی روسیی ) ته وتښتی نو دی ملی خائینینو د ملی خائین حسن شرق په شمول امریکا ، غربی ممالکو ته په تیښته شول اوددی ملی خائینو له لاسه افغانستان په کنډواله بدل شوو او ددی ملی خائینو روسی کمونیستانو خائینانه عمل په واسطه د انګلیس چوچه پنجابی پاکستان او متعصب ایران خپل ګوډګیان  وروزل او پرله پسی ئی افغان ملت باندی د اسلام  شعار لاندی حاکمان کړل او اخیری مرحلی کښی پ پنجابی پاکستان کښی د کوچنیوالی څخه د امریکا په ډالرو او د ملی خائین خلیلزاد تر رهبری لاندی خاص تربیه شوی قادیانی چړیان ( طالبان ) په افغان ملت حاکمان کړۍ شول !

د پنجابیو چړیانو او پنجابی پاکستان  له خوا د افغانستان په ټولو ولایتونو کښی کنترول دپنجابیانو سره دی د پنجابیو چړیانو او پنجابی پاکستان تر مینځ اختلاف ډورامائی شکل لری او د پنجابی پاکستان هوائی حملو کښی یوازی افغان ملت وژل کیږی  ، د افغان ملت بیداری لپاره فعالیت  شروع شوۍ دی اما د پنجابیوچړیانو له خوا ډیر سخت کنترول موجود نو لدی کبله حرکت ډیر سست روان دی او دا به دوام ولری !!!

کمونیستی چین هم د روس په شان خطرناک او اوس ئی د پنجابیو چړیانو مینځ کښی ډیر مخ تللی دی !!!

نور بیا په موقع سره !​

الله محمد23.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

"پرده ها  فرو افتد" از مطالعه بنده گذشت.  

 نویسنده محترم از  مظاهره  ده ها هزار نفر در تقبیح معایده آب هلمند در پارک زرنگار نوشته،  آیا این ده ها هزار نفر تمام معایده را خوانده بودند و یا اینکه چند نفری انرا خوانده بودند و درست درک نه نموده بودند و فقط به خاطر مخالفت با آن مخالفت می نمودند.  

بنده با اساس خواهش نویسنده نقل معایده آب هلمند را از انترنت در صحفه ذیل پیدا نموده در اختیار هموطنان قرار می دهم:https://www.ekhtebar.ir/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%87%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%AF/

 تا جاییکه بنده از متن قرار داد مخصوصاٌ تقسیم آب در ماه های مختلف سال فهمیده ام ، نتوانستم به اساس فیصله های قبلی  ضرر افغانستان را در آن چیزی پیدا نمایم، و در ضمن کدام موضوع بسیار مغلق هم نبوده که حکومت های قبلی انرا در عمل اجرا نتوانسته اند. 

به اساس قوانین بین المللی و هم به به اساس منطق موضوع،  کشور بالایی از  دریا های که از چند کشور عبور می نمایند ،  نمی توانند آب های طبیعی را منحصر به خود دانسته،  و همین است که موضوع "حق آبه" مطرح می گردد،  که در قرار داده بالا این موضوع به وضاحت مطرح است. 

در بدل این حق ابه تا جاییکه بنده مطالعه نموده ام ایران امتیازات اقتصادی زیادی به  افغانستان قابل شد، که همین موضوع چنانچه در مقاله محترم مومند صاحب تذکر رفته باعث تشنج فکری سران کرملن و گروپ های مخالف شاه گردیده که در پهلوی دیگر مسایل منجر به تغیرات سیاسی در کشور شد.  

 به اساس معلومات بنده، موضوع حق ابه در معایده 1973،   به اساس طرح ریزی  هیت بین المللی و متخصصین هایدرولوژی و آبیاری  امریکا، کانادا و چلی،  در سال 1951  فیصله شده بود،  که اساس آن موضوع  ساختمان بند سد کجکی و غیره پروژه ها بود که توسط امریکا  در سالهای 1941  برای  افغانستان ساخته می شد و موجب اعتراض دولت ایران قرار گرفته بود، زیرا  این پروژه ها  باعث کمبود آب در  دشت های سیستان ایران  و خشک سالی در انجا  شده بو د، که مسلم  همرا ه با اعترضات بود. 

این موضوع انقدر ساده هم نبوده، زیرا عدالت بین المللی را به اساس منابع طبعی خواهان بود. 

اینکه نویسنده محترم در طرز لباس پوشیدن اشخاص اعتراض دارند کاملاٌ خارج از موضوع بوده، زیرا بنده فکر نمی کنم که تا خود شخص در پاریس حضور نداشته باشد و یکی دو دفعه دریشی را نپوشد خیاط بتواند انقدر دقیق انرا تیار نماید که در کابل در جان طرف جور بیاید و ضمنا بهترین تکه های انگلیسی در آن زمان و بهترین خیاطان با کته لوگهای  خارجی وجود داشت،  که کار می نمودند و در پاریس هم خیاطان کدام برازنده گی خاص نداشتند. 

بنده زمانی محترم موسی شفیق را که متعلم مکتب بودم با یک موتر سیاه وزارت خارجه که وزیر خارجه بودند از نزدیک دیده بودم و موضوع موترش که از فرانسه به طرف کابل پرواز می نمود هم برایم جدید بوده و به احتمال زیاد افوهات که در کشور ما فراوان وجود داشت، بوده باشد.

ضمناٌ سفارت امریکا، چنانچه نویسنده محترم اد عا دارند که از کوتاه اطلاع داده شده بود ،   اطلاع نداشته است، بلکه به جواب سوال وحید عبدالله سفیر امریکا که گویا هر گاه داود خان دو باره به قدرت بر گردد عکس العمل واشنگتن چی خواهد بود و وی فرموده که این موضوع داخلی  افغانستان است و  بسته گی به    منافع امریکا  و ثبات منطقه دارد و اصلاٌ تصور نمی نمودند که کودتای در جریان باشد و فکر می نمودند کدام تغیری در ساختار حکومت رخ می دهد. بنده فکر نمی کنم که مرحوم موسی شفیق چنانچه محترم نویسنده می فرمایند از موضوع اطلاح داشته بوده  باشد.

با روابط خوبی که امریکا با شاه داشت حتماٌ در صورت همچو اطلاع موضوع را به گوشش باید می رسانید. 

خلاصه به نظر بنده نوشته نویسنده در برابر نوشته محترم مومند صاحب منصفانه طراحی نشده است و بنده که هر دو نوشته را خوانده ام و خودم هم قادر به فکر نمودن هستم نمی توانم انرا انطور که نوشته اند قبول نمایم .

 نوشته مسلم برای معلومات خواننده نوشته شده است، با وجود انهم از نویسنده محترم باید تشکر نمود که خاطرات زیاد گذشته و معلومات های جالب را در نوشته شان ارایه نموده اند. 

دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا

جز وهم وجود و عدمی نیست در اینجا

​

صحرائی23.09.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​اصلاح شده

"! هوشدار به شخصی با نام "ستیز

نامبرده در عنوان مطلب خود، مدعی شده است که: "پشک ها در افغانستان حقوق بیشتر دارند." این متن تبلیغاتی را بر بنای کدام اظهار نظر از جلسۀ سازمانملل متحد، از"سوی مقام ریاست شورا..." بدین مفهوم افاده نموده است. وقتی آزادی انسان چون  زن، با "آزادی"حیوان چون ""پشک" مقایسه می گردد، آیا متوجه بوده است که برای خواننده ممکن غیر جدی معرفی گردد و باز این "ستیز نام" به ارتباط"توافقات دوحه" به اعتراض و مقابله با قدرت های  مورد نظر خود می پردازد. با چنین مقایسه ها معلوم نشد که «احمق» کی خواهد بود. این مدعییان و یا خوانندگان انسانی. انسان و اجتماع انسانی را با پشک مقایسه کردن؛ می تواند نا دانی و بی خبری هر دو را هم افشاء سازد که ممکن ندانند که فقط در اجتماع انسانهاست که رژیم های سیاسی "دیکتاتوری" و "افراطیت دینی" و سائر دیکتاتوری ها را از خود به جا مانده اند. بهتر می بود که این آقایان چند دیکتاتوری و یا د موکراسی پیشکها را هم معرفی می کردند. آیا این آقایان بلند پرواز سبک پا با قابلیت اجراآت مخفی می دانند که پشک ها در افغانستان در داخل خانه های نشیمن حق زندگی دارند. اما سگها ازین نعمت محروم اند. آیا این فعالان سیاسی در محافل بین المللی درین جهت هم گاهی فکر کرده اند. سگ ها هم حیوانات مفید اند که در زلزله ها و تشخیص "ماین های" پوشیده؛ به انسان هاکمک می کند. والسلام صحرائی. 

​ 


Hazarzbek Tajiashtun20.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​May be an image of ‎text that says '‎شاعر آفریقایی میگوید هنگامى که سفيد پوستان به سرزمین .ما_آمدند ما مزرعہ و ومعدن داستيم آنان كتاب «مقدس رادر دست رادردست .داشتند آنان آموختندکه چشمان مان اببندیم !دعکنیم وقتی چشم .کشودریم كتاب) «مقدس دردستان !مابود اماآنان مالك مزرعه و ومعدن ما !مابودند چشمان تان را دارید حتى هنگام رعا»‎'‎

​بعد از خواندن جمله فوق ایا چنین اتفاق پیشینه اجتماعی در افریقا, هم اکنون در جهان موجودیت دارد?

از دید و تجربه این طرف گروه خاص, نه تنها در افغانستان بلکه در بین تمام اقوام افغانستان تا هم اکنون موجودیت دارد, که فقط به اساس "ادعا" ولادت بی ثبوت از تمام مردمان بومی به شمول تاجک, هزاره, پشتون و ازبک برتران ذاتی جاه زده شده فقط در ان جغرافیا "اغا صاحب" گردیده اند.

بنابر دلیل کم بودن تعداد, آنها حتی درالگورتم شمارش نفوس نمی گنجند ولی فقط به اساس ولادت همیشه در صدر زنجیره غذایی, اموزشی و پرستیج اجتماعی قرار داشته خرد اجتماعی را در افغانستان "مریدوار" تحت کنترول دارند.  مثلا, تا حدی در چشم مردم خاک پاشیده میشود که حتی تاریخ نویس معاصر هم اکنون ریشه خود را در لفافه شخصیت گویا "اتش نفس" مقدسیت بخشیده انرا جز همیشگی تاریخ   افغانستان ساخته​ به اساس گفته خودش در موزیم کابل ارشیف می سازد. این بود, است و میباشد علت عمده عقب ماندگی در افغانستان.

چرا و چطور ظاهرا یک قوم خاص در افغاستان میتواند شامل و جز ۴ قوم عمده نیز باشند? این چه نوع از جنیتیک است?

احمد آریا19.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب «پاچاگل» از کلیفورنیا- امریکا

آقا، ظاهراً دربارهٔ موضوعی شمشیر دفاع از آن را به دست گرفته‌ای که حتی نامش را درست نمی‌دانی!

موضوع اصلاً آریانا افغانستان آنلاین نیست. من از آریانا افغانستان آنلاین شکایتی نداشته و ندارم؛ برعکس، این رسانه در نشر مطالب من همکاری کرده است و من از همکاری آن سپاسگزارم.

موضوع مربوط به افغان ـ جرمن آنلاین و قضیه‌ای است که حدود دو سال پیش اتفاق افتاد. تو حتی نام این رسانه را درست نمی‌دانی، اما با همین آگاهی اندک، شمشیر دفاع از آن را به دست گرفته‌ای.

برای شیرفهم ساختن ات، اگر تاکنون از این ماجرا اطلاع نداشتی، باید بگویم که در آن قضیه، پاسخ من به یک نویسندهٔ مستعار دیگر، که پشت نام جعلی خود خزیده بود، یک پاسخ علمی و بدون هیچ‌گونه توهین بود. اهانت از جانب من صورت نگرفته بود.

اما مسؤول نشرات آن وبسایت، به گفتهٔ خودش به دلیل «آشنایی چهل‌ساله» با آن شخص، از نشر پاسخ من امتناع کرد. حتی در پیشانی یکی از مقالات من که برای نشر فرستاده بودم، تبصره‌ای موهن دربارهٔ من نوشت و همان را نیز منتشر کرد. با این حال، یکی دو روز بعد، هم مقاله و هم آن تبصره از سایت ناپدید شدند.

حالا تو که از اصل قضیه اطلاع نداری، بهتر است چیزی را که نمی‌دانی، وسیلهٔ اثبات «وفاداری» خود به کسی یا چیزی نسازی.

از سوی دیگر، خودت پشت یک نام مستعار پنهان شده‌ای، اما به شخص دیگری به صراحت توهین می‌کنی.

من قبلاً دربارهٔ یکی دیگر از همین نام‌های جعلی گفته بودم:

«قاصد در راه ... خورد.»

این جمله را برای تو نیز محفوظ می‌دارم.

اگر قرار است از کسی دفاع کنی، نخست موضوع را بشناس، نام رسانه را درست بدان و این را نیز بدان که از کدام قضیه سخن می‌گویی؛ بعد شمشیر «وفادار»ی بکش.

پاچا19.09.2026کلیفورنیا-امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​گدای پر رو و به اصطاح ما افغانها گدای بی حیا!!! 
ایرانیان میگویند گدای پرروی وافغانها میګویند گدای بی حیا، یک شخص که بعوض شخص باید آدم ګفته شود چرا که شخصیت وادمیت با همدیګر متفاوت است،به هر کس شخصیت ګفته نمیشود،اما همه ما ادم وازاولاده ادم علیه سلام استیم که دربین ادمها خوب وبد پیدا میشوند.
گفتار من مطلق عامیانه و کردکی است چرا که مردم ما به نسبت ادبیات بالا که بعضی اوقات از فهم وادراک شان دور است به زودی نمیفهمند، لذا باید به لسان مردم صحبت شود، نه بر اساس ګفتار دیپلوماتیک و مخفی در لفافه.
یک کس بتاریخ 2026-09-15 از امریکا  در نوشته خودبالای کارکنان ومسؤلین اریانا افغان انلاین انتقاد وشکایت کرده که نوشته ویا مضمونش چیزیکه نوشته بود بنشر سپرده نشده ویا هم سانسورشده بود.
گرچه از طرف یک مسؤل اریانا افغان انلاین برایش جواب قناعت بخش داده شده است اما مطمین استم که مورد قناعت این جناب نمیباشد. او برادر من، مسؤلین اخبار، تلویزون ودرکل مطبوعات حق تصرف را در مورد نشر مضامین نویسنده دارد وحتی حق دارند که از نشر مضمون و ګفتار شان صرف نظر کند.
شخص مذکور مدعی شده که مطالب ومضمون بعضی اشخاص به نشر سپرده میشود، برادر محترم از امریکا، خودت یک ادم مطبوعاتی استی، اینرا باید بدانی که مضامین ونوشته که توهین وتحقیر به اشخاص، قوم ویا کلتور مردم باشد و در مغایرت به اصول ویبسایت و اخبارقرار داشته باشد، مسؤلین نشرات حق دارد که از نشر ان درویبسات خود صرفنظر کند، اګر نشر کرد خوب واګر نشر نکرد، به اصطلاح دلش بایسکلش. 
برادر ګلم اګر از کارکنان اریانا افغان شاکی استی، دروازه برویت باز است و به اصطلاح در چهار راهی استاده استی دلت به هر طرف کی میری اختیار بخودت ودیګران را ملامت نکن. خدا کند که موصوف از ګفتار ونوشته من ازرده نشده باشد. 
در حفظ خداوند باشید و با تفکر معقول، الله یار ومددګارت.
باعرض احترام
پاچا

احمد آریا18.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب عزیزی،

سلام و احترام متقابل،

خوشحالم که این بار بخشی از آنچه اتفاق افتاده را به یاد آوردید.​

​آریا

محمد داؤد مومند17.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

پیاوړی او غښتلی لیکوال شیر ساپی صاحب!

سلامونه او نیک تمنایت

ستاسی د تحقیقی او غوری لیکنی : (د غنی خان او اجمل خټک د وړتیا او ضعف ټکی) تر عنوان لاندی می لمړۍ برخه می ولوسته، تاسی په خپله لیکه کی پر هغو ټکو او مطالبو رڼا اچولی ده چی تر نن ورځی پوری می د بل لیکوال له لیکاڼی نه وه لوستی، البته د غنی خان د شخصیت او لیاقت د تجلیل او درناوی په مورد کی په کوزه پښتونخوا کی علمی او ادبی سیمینارونه، دایر شوی دی، هیله لرم چی ددی سیمینارونو لیکنی او وینا ګانی د یوه قاموس په توګه چاپ او نشر شوی وی.

ما د اجمل خټک سره د ډیری ځوانۍ نه انډیوالی درلوده، اجمل زما په یوه شعری مجموعه باندی یو تقریظ هم لیکی و، چی زموږ په آشنایی باندی یی رڼا اچولی وه.

د اجمل ولسی شخصیت د سردار داؤد خان او بیا وروسته دورو کی تغییر وکړ، د کورنیو چارو وزیر، پرچمی فیض محمد یی کلک انډیوال شو، اجمل ځانته سکرټری مقرر کړ او ملاقاتونه به د اپایتمنت په وسیله تنظیم کیدل، خلاصه هغه ولسی شخصیت نه یو پوره اریستوکرات او سردار جوړ شو، نو ما او زما مشر ورور ورسره خپل روابط او علایق قطع کړل.

دلته د یوی خبر تذکر بی ځایه نه بولم چی سید عبدالله کاظم په یوه لیکنه کی لیکلی و، چی اجمل خټک د سردار داؤد خان د جمهوریت په اوخرو کی د سردار په تخریب پسی لاس پوری کړی و.

د غنی خان سره می په کابل کی یو ځل ملاقات شوی و، د (پنجری د چغار) کتاب می درلوده، خو پوهیدل یی د اجمل ختک د کتاب (د غیرت چغه ) په تناسب آسان کارنه بریښیده.

یو علت چی پښتنو هنر لرونکو او سندغاړو، د غنی خان د اشعارو د ویلو نه ډډه کړی وی، همدا د غنی خان د کلام ثقلت او ژوروالی وی، یواځی پیاوړی هنر پوه (سردارعلی ټکرصاحب) دی کار ته ملا تړلی ده او همدا راز د پښتو موسیقی او غزل شاهنشاه،  سرتاج او بابا، استاد خیال محمد صاحب داسی زړه ورتوب ته، زړه ښه کړی دی.

محترم ساپی صاحب!

تاسی د غنی خان د (پښتون زلمی) تحریک ته اشاره کړی ده، چی د شپږ کاله  پنجابی واکدارانو لخوا د شاقه بند په نتیجه کی غنی خان د سیاست کولو نه لاس واخست او د شعر او نقاشۍ هنر ته یی پناه ویوړه.

زما درک دادی چی د غنی خان د (زلمی پښتون) د تحریک نه چی د پاچا خان صاحب د عدم تشدد د فلسفی او سیاسی مبارزی د مشی سره په تضاد کی و، هماغه د پاچاخان مخالفت و.

په هر صورت ستاسی دا لیکنه د قدر وړ بولم او دداسی نورو لیکنو بری درته غواړم، په عمر او قلم دی برکت شه.

یو ځل بیا مننه او تحیات. ​

محمد داؤد مومند17.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ټول دروغ، دروغ

د فلسفی شاعر او ملی شخصیت غنی خان، د شعر په استقبال او اقتفاء:                        

د زاهد ریاضتونه، د عابد عبادتونه، د ملا نصیحتونه، د حاجیانو دا حجونه

ټول دروغ، دروغ

نه دوستی او رفاقت شته، نه اخلاص او مروت شته، نه ریشتنی صمیمیت شته، نه څه مینه محبت شته، راته بریښی دا ټول هسی:

ټول دروغ، دروغ

نه وفا ده چیری پاتی، نه صفا پاتی په زړونو، صداقت هسی دوکه ده، بی وفا غوندی دنیا کی، چی باور په دی خبرو:

ټول دروغ، دروغ

د جومات عبادتونه، د شیخانو دا لمونځونه، د صوفیانو خلوتونه، که ویناوی د واعظ دی :

تول دروغ، دروغ

د ټګۍ یوه دنیا ده، د رشتیا په کی ځای نشته، هرڅه هرڅه لباسی دی، دا جوړخت د طبیعت دی، چی دوکه نشی زړګیه:

ټول دروغ، دروغ

که زاهد دی که ملا دی، ټیکه دار که د عقبا دی، واعظ وعظ په منبر کا، طالبان به پری منتر کا، هسی رنګ جادو ګری ده:

ټول دروغ، دروغ

سیاستوال که فلسفی دی، مورخ که محقق دی، وینا وال که خبر لوڅ دی، په ظاهره مسلمان دی، خو فطرت یی د شیطان دی، ځان نه جوړ به لوی رهبر کا، اعتماد پری په کار ندی:

ټول دروغ، دروغ​

نبیل عزیزی17.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب آریا،
سلام و احترامات تقدیم است

۱. دلیل عدم نشر مطلب شما را دقیقاً به یاد ندارم، اما همان‌طور که خودتان هم ذکر کردید، شاید به دلیل وجود حرف‌های توهین‌آمیز به آدرس دیگران بوده باشد. اکنون دقیق گفته نمی‌توانم که چه بود.

به هر حال بدون دلیل نبوده,  چون مطلب شما نشر نگردید، شما به آدرس ما نوشتید که در این سایت صداقت وجود ندارد، سانسورگر است و... از همین قبیل حرف‌ها که ۱۰۰ فیصد به خاطر ندارم.بلی، در جواب نوشتیم: «در صورتی که این سایت صادق نیست و سانسورگر است، دروازه‌ی دیگر سایت‌ها به روی‌تان باز است.» ولی آدرس ندادیم که به کدام سایت!!!

۲. آنچه در مورد جناب تره‌کی نوشته‌اید که مدتی با ما همکاری نداشتند و حالا دوباره مطالب‌شان نشر می‌شود، مسئله‌ی جداگانه‌ای است که نمی‌خواهم در مورد دلیل آن صحبت کنم، چون موضوع میان سایت و ایشان است.

۳. در مورد آرشیف مطالب:
ما هیچ‌گونه قرارداد و یا مسئولیتی در قسمت آرشیف مطالب نداریم. تمام خدماتی را که برای نویسندگان گرامی فراهم می‌نماییم، بدون درخواست مادی است و از سوی دیگر باید امکانات تخنیکی را نیز مدنظر گرفت که از نگاه ذخیره‌ی مطالب، گنجایش آن را داشته باشیم.

با عرض حرمت


احمد آریا16.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​آقای نبیل عزیزی!

 شما نوشته‌اید که «هدف ما هرگز این نبوده است که در صورت عدم نشر یک مطلب یا قطع همکاری، نویسنده‌ای را به سمت سایت‌های دیگر هدایت کنیم» و تصمیم نویسنده را کاملاً شخصی دانسته‌اید.

این سخن با تجربه‌ای که خودم از برخورد شما و افغان‌جرمن دارم، سازگار نیست. پس از اعتراض من به نشر اهانت‌های یکی از دوستان شما که با نام مستعار می‌نویسد و درخواست نشر پاسخ خودم، شما نه‌تنها پاسخ مرا منتشر نکردید، بلکه در پیشانی یکی از مقالاتم، از جانب خود یا سایت افغان‌جرمن، تبصره‌ای اهانت‌آمیز نوشتید و سپس گفتید که از این پس نوشته‌هایم را برای نشر به سایت دیگری بفرستم. بنابراین، برای من این موضوع صرفاً «تصمیم شخصی نویسنده» نبود؛ بلکه نتیجهٔ مستقیم یک برخورد مشخص از سوی مسؤول نشر بود.

اما دربارهٔ ع. تره‌کی نیز بهتر است تاریخچه را فراموش نکنیم..

خود آرشیف افغان‌جرمن نشان می‌دهد که تره‌کی در مقالات شمارهٔ ۱۵۱ و ۱۵۵ خود، افغان‌جرمن و دست‌اندرکاران آن را با ادبیاتی بسیار تند مورد حمله قرار داده و اتهام‌هایی جدی علیه آن مطرح کرده است. در مقالهٔ شمارهٔ ۱۴۹ نیز آریانا افغانستان را با همان شیوهٔ تند مورد حمله قرار داده است.

جالب این‌جاست که پس از آن حملات، تره‌کی برای مدت نسبتاً طولانی از امتیاز نشر نوشته‌هایش در افغان‌جرمن محروم ماند. من نمی‌گویم علت آن حتماً همان مقالات بوده است؛ اما هم‌زمانی این دو موضوع، دست‌کم این سوال را ایجاد می‌کند که آیا آن حملات در تصمیم افغان‌جرمن بی‌تأثیر بوده است یا نه.

اکنون همان تره‌کی، پس از بازگشت دوباره به فضای نشر افغان‌جرمن، مغرورانه دیگران را به آویختن حلقه‌ای که خود بر گردن دارد متهم می‌کند و از رسانه‌ای سخن می‌گوید که خودش در گذشته بارها و به‌شدت مورد حمله قرار داده بود.

اینجا مسئلهٔ اصلی نه برف بام است و نه انتخاب یک سایت برای نشر مقاله؛ مسئله، ثبات موضع و صداقت در برخورد با رسانه‌ها و منتقدان است.

من همکاری‌ام با افغان‌جرمن را نیز از روی هوس قطع نکردم. مدت طولانی‌ای با این رسانه همکاری داشتم و حتی در بخش ادبی و تهیهٔ مطالب مربوط به دستور زبان با قیس کبیر همکاری کردم. اما وقتی برخورد با نوشته‌های من به آنچه تجربه کردم رسید، ترجیح دادم قلمم را به جایی نفرستم که برای نشر آن مجبور باشم از اصول خودم بگذرم.

بنابراین، آقای عزیزی، اگر قرار است دربارهٔ «تصمیم شخصی نویسندگان» سخن بگوییم، بهتر است نخست دربارهٔ رفتار مشخصی که چنین تصمیم‌هایی را به وجود می‌آورد صادق باشیم.

آرشیف‌ها باقی می‌مانند؛ نوشته‌ها نیز. تاریخ نشراتی را نمی‌توان با یک جملهٔ کوتاه پاک کرد.​

محمد ولی آریا16.09.2026کلیفورنیای امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​گردانندگان نهایت گرامی آریانا افغانستان آنلاین سلام بر شما !

دو سه روز قبل مضمونی را تحت عنوان « پرده ها فرو می افتد » خدمت فرستادم . که یکی دو روز نتوانستم سایت آریانا افغانستان آنلاین راباز کنم  . امروز خوشبختانه سایت گشودم و متوجه شدم که مضمون اینجانب محمد ولی آریا در زیر نام احمد آریا منتشر شده است که بدینوسیله از گردانندگان محترم آریانا افغانستان صمیمانه میخواهم که این نقیصه را اصلاح کنند و بر امتنان اینجانب بیفرایند.

شاد و سر فراز باشید

محمد داؤد مومند14.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​بچۀ سقو یا جبیب الله کلکانی؟

پدر دزد، ډاکو، رهزن و مدنیت سوز بزرګ تاریخ افغانستان که تمام پروګرام های ترقی خواهانۀ غازی امان الله را به صفر مساوی ساخت، شغل سقوی و آب رسانی داشت، لذا مردم کلکان حبیب الله را از آوان  کودکی و جوانی بچۀ سقو خطاب میکردند.

بچۀ سقو نه تنها از طرف ملاهای افراطی و ضد پروگرام های غازی امان الله حمایت میشد بلکه با درباریان بزرگ مانند ازبک بخارایی ولی دروازی یا حسن شرق دربار امان الله خان که در غم جمهوریت بود و وزیر حربیه خاین محمود سامی عراقی نیز روابط نزدیک بر قرار کرده بود چنانکه ولی دروازی به بچۀ سقو چند عدد تفنگ یازده تیری انگلیسی نیز داده بود.

بعد از فرار غازی امان الله و اشغال قدرت در کابل، ولی دروازی کوچکترین بی عزتی ندید و با کمال آرامش زندگانی داشت.

بچه سقو را تمام مورخین بزرگ مانند کاتب هزاره در کتاب (تذکره الانقلاب)، محی الدین انیس در کتاب (بحران و نجات) میر غلام محمد غبار در کتاب (افغانستان در مسیر تاریخ) و اعظم سیستانی در کتب و مقالات متعدد خود به نام بچۀ سقو تذکر داده اند.

در کتب مورخین خارجی نیز به همین نام یاد شده است.

قرار روایت داکتر میر عبدالرحیم عزیز که سالیان بسیار قبل به من گفته بود، گور بچۀ سقو به امر سردار داؤد خان در دورۀ ریاست جمهوری اش تدارک گردید، زیرا به فکر سردار، بچۀ سقو نیز یکی از امرای افغانستان بود.

این قلم چند باری که در دورۀ اشغال و حکومات مزدور و غلام کرزی و غنی به کابل رفتم، فوتو های بچۀ سقو و موش کبیر پنجشیر را در شیشه های پیش روی موتر های مردم شمالی دیدم، اما فوتو های مسعود پنجشیری روی تمام ساختمان های شخصی و دولتی نصب شده بود، گویا کابل به یک بتخانۀ واقعی تغییر شکل داده بود.

چنین معلوم میشد که بزرگترین افتخارات مردم تاجک همین دو نفر است.

​تشکر از امارت اسلامی طالبان که افغانستان را مانند حضرت ابراهیم از این بت ها پاک ساخت

طوریکه در میدیای فارسیست تاجکیست دیده میشود، بچۀ سقو حیثیت سلطان خراسان را برای شان دارد و مجالسی برای بزرگداشت اش از طرف به اصطلاح روشن فکران تاجک در کانادا و اروپا دایر گردید.

اینکه چرا یک عده مانند وزیر صاحب جهانی وزیر در دورۀ اشغال و حکومت ضد ملی و دست نشانده اضلاع متحده و قیس جان کبیر و الحاج سید کاظم، خطاب تاریخی بچۀ سقو را برخلاف خطاب های مورخین بزرگ، به حبیب الله کلکانی تغییر میدهند نمیدام، زیرا خطاب بچۀ سقو را نه غازی نادر خان و نه   سردار هاشم خان داده است و نه کدام قباحتی در نام بچۀ سقو وجود دارد، شغل سقو بودن یک خدمت بزرگ در جامعه و نجات مردم از بی آبی به مفهوم ذوالمعنین است. 

استاد ملک الشعرا بیتاب که یک شخصیت متصوف و روحانی بود و دروۀ جاهلانۀ بچۀ سقو در سنین پختگی قرار داشت، چنین میفرماید:

نائب مهدی لقب شد تا خری دجال را

کرد تأثیر عجائب مردم جهال را

تا مژه برهم زدم، دیدم دګر حال را

بی هوا یافتم بیچاره استقلال را

تا به دادش از فرانسه حامی افغان رسید

ګوهر کان شرافت صاحب وجدان رسید

هیچ سګ مانند او توهین این ملت نکرد

از برای دشمن ما کس چنین خدمت نکرد

از هوای نفس نګر بدعت سر بدعت نکرد

با معین السلطنه آخر چرا بیعت نکرد؟

عاشق بر بادی ما، آن خبیث رو سیاه

هم ز حب سلطنت ګردید باغی از دو شاه

سخت از سنګین دلیها ظالم و خون ریز بود

هم به این تقریب ګویم نائب چنګیز بود.

برخلاف شخصیت بزرګوار و روحانی استادبیتاب، الحاج سید کاظم در مورد بچۀ سقو مینویسد:-«این دهقان زادۀ ماجرا جو و با شهامت از آن به بعد به زعم بعضی ها به دزدیذو قطاع الطریقی و به زعم دیگر [استاد خلیلی] به عیاری پرداخت.»

کاظم اغا تاریخ انعکاس واقعیت های مسلم جامعه است، نه زعم من و تو و یا شخص دیگری

قضاوت جلیل زاد آغا در مورد چیست؟

که آیا بچۀ سقو مطابق فرمودۀ استاد بیتاب خردجال و سگ بود یا به قول استاد و پیشوای تان، الحاج سید کاظم یک شخص با شهامت؟

محمد داؤد مومند13.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

د طلوع افغان اخبار د محمد ګل بابا په امر پښتو شو

د افغان جرمن په ویب سایت کی می د ښاغلی محترم محمد ابراهیم څپیڅلی صاحب یوه په زړه پوری مقاله د «په کندهار کی د رسنیو۱۰۰ بهیر» تر عنوان لاندی ولوسته.

په دی مقاله کی د لوی کندهار چی د ستر احمد شاه بابا علی السلام د امپراتورۍ مرکزو، خو دهغه نا خلف ایرانی مشربه زوی تیمورشاه، د ایرانی مصاحبانو او مشیرانو په تحریک دا تاریخی مرکز کابل ته منتقل کړ، د سلو کلونو په ترڅ کی د مطبوعاتی فعالیتونو او خپرونو رڼا اچولی چی یو ثقافتی معلوماتی خدمت دی.

خو ښاغلی محترم محمد ابراهیم څپیڅلی صاحب د طلوع افغان د اخبار په پښتو کولو کی د پښتنو د تاریخ د پښتو او پښتونولۍ د سمبل محمد ګل بابا د غوڅی پریکړی نه په دی مورد کی سترګی پټی کړی دی.

دا ماته د منلو وړنه بریښی څپیڅلی صاحب به ددی ټولو معلوماتو با وجود د داسی یو تاریخی واقعیت نه بی خبره وی چی د طلوع افغان د پښتو کولو اصلی تصمیم چا ونیو؟

شاغلی څپیڅلی صاحب په یوه پارګراف لیکی:-«...... په اول سرکی د طلوع افغان ډیره برخه دری او یو لږ اندازه یی پښتو مضامین چاپول، خو په (۱۳۱۰ ل) کال کی، چی لوی استاد پوهاند علامه حبیبی د اخبار مدیر شو، نو د کندهاریانو په غوښتنه یی په یوکال کی یی ټول اخبار ځکه پښتو ژبی ته راواړوۍ، چی په کندهارغټ اکثریت پښتانه دی.

دلته دا سؤال ذهن ته تداعی کوی چی د لوی کندهار ولس د لسو کلونو په ترڅ کی چی طلوع افغان اخبار په فارسی ژبه نشریده، ولی یی د پښتو کولو هیله څرګنده نکړه ؟

خو تاریخی واقعیت دا دی، کوم مهال چی محمد ګل بابا د کندهار یا قندهار د تنظمیه رئیس په توګه وټاکل شو، هغه د د فترونو او مکتبونو د پښتو کولو تر څنګ یی، استاد حبیبی صاحب ته امر وکړ چی د طلوع افغان اخبار په بشپړه پښتو کړی.

محمد ګل بابا د استاد حبیبی ددی خدمت په اړه د حکومت نه د دیرش زرو افغانیو جایزی مطالبه وکړه، همدا راز محمد ګل بابا د ښار په یوه ښه منطقه کی استاد حبیبی صاحب ته پنځه جریبه زمکه د خلعت په توګه ور بخښله.

محمد ګل بابا ۱۳۱۱ لمریزکال، په کندهار کی د (پښتو انجمن) بنسټ کیښود، چی د طلوع افغان اخبارهم د همدی انجمن د چتر لاندی چلیده، دا انجمن وروسته کابل ته منتقل شو او د پښتو ټولنی په نوم مسماء شو.

ددی سترملی زعیم او لار ښود، یو بل مهم کار دا و چی د میرویس نیکه مقبره یی جوړه کړه، هغه کار چی پخوانی حکومتونو، نه وه کړی.

همدا راز محمد ګل بابا په میوند کی، د میوند د شهیدانو اوغازیانو په یاد، یو اعزازی څلی جوړکړ.

دا خبری په هغه کتاب کی نغښتی دی چی څه موده دمخه، ما یو څو معدود ټوکه د محمد ګل بابا د شخصیت په اړه د ډیرو، علمی، سیاسی او ادبی شخصیتونو، د نظریاتو د مجموعی په توګه په متحده ایالاتو کی چاپ کړ.  ​

نبیل عزیزی13.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
تره‌کی صاحب گرامی، سلامونه  !

در مورد گلایه شما باید عرض کنم هدف ما هرگز این نبوده است که در صورت عدم نشر یک مطلب یا قطع همکاری، نویسنده‌ای را به سمت سایت‌های دیگر هدایت کنیم. این تصمیم کاملاً شخصی خود نویسندگان است که مطالب‌شان را در کدام رسانه یا سایت منتشر کنند.

 منظور و نکته شما را متوجه شدم؛ به قول معروف"  برف بام خود را به بام دیگران انداختن "

با احترام​
الله محمد12.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم،  برادر گرامی مومند صاحب!

با عرض سلام و احترام و آرزومندی سلامتی  تان از بارگاه خالق مهربان که همه چیز را به شمول خود زندگی را،  در اختیار ما گذاشته تا آرام و راضی زندگی نماییم، اما همزمان شیطان را هم به جان ما رها نموده تا خود  را آزمایش کنیم که وی بالای شانه های ما و یا ما بالای شانه های وی بالا شده، زمانی بازی  توپ دنده را ببازیم و وی از کوشهای ما گرفته این طرف و یا آن طرف ببرد. 

تبصره اخیر تان را عنوانی بنده مطالعه نمودم و جمله ذیل تان بنده را به نوشتن این چند سطر وادار ساخت:

"به شرف تمام خاندان خود سوگند یاد میکنم، آنچه درین دو رسالۀ اخیر خود تحریر نموده ام، حکم و قضاوت تاریخ است.​"

واقعاٌ معلوم می گردد که با چنین سوگند تان که از اعماق  دادگاه عالی خالق پاک  فوران زده است، وجدان پاک و صادق دارید​. 

 غیر ممکن است که از درون انسان چنین جملهء فوران بزند، مگر اینکه نه تنها زحمت عمیق در تهیه  روح و روان  نوشته کشیده باشد، بلکه جلو هر نوع سو تفاهم با هموطنان دیگر خود را هم  رفع نماید. 

همه با هم برادر و خواهر هستیم . اشتباه یکی ما اشتباه همه ما است. همه در درون یک کشتی هستیم، بودیم و خواهی بود، حتی اگر زنده نباشیم.

کشتی عمر ما غرق شد و تکه تکه،  حالا وقت ان است تا متحدانه کشتی نو بسازیم . 

انسان خالی از اشتباه بوده نمی تواند و قسمت عمده  تاریخ بشر در ساحات مختلف در اثر اشتباهات به وجود می اید.

خداوند همه بشر را که تا کنون به روی زمین امده و رفته اند بیامرزد و ما را هم با گناهان و اشتباهات ما حالا و بعد از ما که می گذریم بیامرزد.

چاره نیست چی پس و چی پیش همه در این چرخ به انواع مختلف  آسیاب می گردیم. 

 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

 وین حرف معما نه تو خوانی و نه من


 هست از پس پرده گفت وگوی من و تو

 چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من ​

الله محمد12.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​نویسنده توانا و برنا محترم مومند صاحب!

با عرض ادب.

تبصره " شیطان انتر نیشنل و اصطلاح طالبان" شما از مطالعه بنده گذشت

شیطان انترنشنل  تولد شده نمی توانست، در صورتیکه "طالبان" از روز اول به قدرت رسیدن در پهلوی خود نخبگان علمی افغانستان را در شقوق مختلف از خارج و داخل جذب نموده می توانستند. آنها این اماده گی را نداشتند و تا کنون هم ندارند. 

 1-" در دورۀ جمهوریت های قلابی و کذایی و مزدور و دست نشانده و صادراتی اضلاع متحده یعنی کرزی و غنی به مثابۀ یک دستگاه تبلیغاتی ایرانی، از طرف ایران و برای ایران، به نشرات و تبلیغات زهراگین و ضد ملی میپرداخت و از طرف حکومت فاسد و ضد ملی کرزی که در واقعیت امر، و درعین حال  حلقۀ غلامی تطبیق  دساتیراضلاع متحده را برگردن داشت، که دریک شانه اش شیاطین شورای نظار و شانۀ دومش ابلیسان جمعیت قرار داشت و مانند مرکب باربر، از طرف این دو سوار دو طرف شانه، به هر طرف و مسیری که میخواستند او را چکه میکردند، حمایت میشد."

باید  به نادانان امتحان شده موقع داده نشود . آمارات اسلامی افغانستان قادر به این نیست، و حتی غیر مستقیم موقع را به انها مساعد می سازد. بنده فکر می کنم که هنوز هم چانس اینکه اینها را با  افکار معقول و  اساسی فکری از میدان  سیاست بیرون نمود، وجود دارد. 

 2-" از طرف استخبارات انگلیس تمویل و حمایه میگردد."

حتی" استخبارات انگلیس" را می توان تغیر جهت داد، در صورتیکه امارات اسلامی افغانستان متوجه حساسیت زمان شده بتواند. 

3-"تمام نشرات این دستگاه کثیف در خدمت مدعیات شورای نظار و جمعیت و حلقه ها و ذوات ستمی قرار دارد."

جهان سیاست چنین است. مسلم که حریف اصلی شان امارات اسلامی افغانستان است، که تفنگ دارد اما قلم ندارد و قلم دیگران را هم با خلا های که در بعضی امور مانند تعلیم و تربیه و غیره دارند، تیز می نمایند.

 عدم شناخت بین المللی افغانستان از تفسیر نا درست  "فقه حنفی" می باشد، که فوق العاده یک فقه عالی می باشد که در صورت تطبیق درست آن افغانستان از قید فکری فعلی با داشتن اساسات اصلی اسلام به نفع همه برنده اصلی خواهد بود. 

وظیفه امارات اسلامی است تا  فقه حنفی را که به وضاحت رویکرد های عقلی و انعطاف پذیر با شرایط زمان دارد با متخصصین اسلامی غیر گروپ خودشان به بحث گرفته تا پوتناسیل مترقی این فقه باعث مشروعیت ملی و بین المللی گردد. همه افغانها وظیفه دارند تا مشکل اساسی کشور شان را پیدا نموده در رفع این مشکل کوشا شوند. 

تکراراٌ فرموده محترم داکتر محمد عثمان تره کی است که :" باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد"

4-"نطاقان ستمی و سگ چوچه های ایران، گروه های را به نام (جبهه متحد ملی) (جبهه آزادی) و امثالهم یاد میکند، ولی زمانیکه گپ به امارت طالبان میرسد، آن را به نام گروه طالبان میکند و مثلا میگوید وزیر خارجه طالبان یا نطاق طالبان و غیره که منطقا کاملا جاهلانه است.

باید توضیح نمود که کلمۀ طالب مفرد و جمع آن طالبان است."

 در بحث های که بعضاٌ راجع به موفقیت های حزب الترناتیف برای آلمان می گردد  به دوستان آلمانی   تذکر می دهم ، که هرگاه احزاب  مسیحی  دیموکرات و یا هم سوسیال دیموکرات سیاست درست نموده می توانستند حزب الترناتیف برای آلمان انکشاف نموده نمی توانست. با وجودیکه فرق زیاد در ماهیت با افغانستان  وجود دارد  ، زیرا شیاطین افغانستان امتحان خود را با ناکامی مطلق قبلاٌ گذشتانده اند. 

 امارات اسلامی باید در عمکرد های سیاسی و اجتماعی خود تجدید نظر نمایند تا از این حال همه بیرون شده بتوانیم.  

5-"طالب به کسی اطلاق میگردد که طالب العلم مسایل دینی و مذهبی باشد، مثلا کسب دانش در فقه، شریعت، قرآن، حدیث، تفسیر، قواعد و یا مصالح مرسله فقهی، اجتهاد، استصلاح وغیره."

قسمیکه معلوم می گردد نام خدا در امور اسلامی هم زیاد وارد هستید.  ممکن در زمان تحصیل مظامین اسلامی هم  داشته بوده باشید. به هر صورت تماماٌ افغانهای که در این ساحات تحصیل نموده اند باید متحدانه موضوعات فقه حنفی و اسلامی را با امارات اسلامی در کنفرانسها و غیره که با تشکیل همچو امکانات از طرف امارات و دیگر افغانها شکل بگیرد، دایر نموده و روی  فقه حنفی یعنی مترقی بودن انرا در تحلیل مسایل مهم به بحث بگیرند. 

به نظر بنده بهترین راه حل مشکلات کشور از همین طریق ممکن است، زیرا مرکز رهبری امارات اسلامی  صفوف پاهین خود باید قناعت داده بتواند با آوردن چنین اصلاحات.   

این موضوع کار امارات اسلامی و منتقدان وی که کم نیستند می باشد. انتقاد خشک و خالی و مخالفت چیزی را تغیر داده نمی تواند. باید عملاٌ معقول و منطقی اقدام صورت بگیرد که در قدم اول اتحاد و متحد شدن ضرورت است.  

6-"طالب در طول ادوار تاریخ اسلامی در تمام کشور ها به شمول افغانستان وجود داشته و دارد و تا زمانیکه شمع دین اسلام روشن است طالب وجود خواهد داشت، همین اکنون مدارس طالبی نه تنها در ممالک اسلامی بلکه کشورهای غیر اسلامی مانند هندوستان و چین وجود دارد."

  بنده در یکی از مساجد انها فکر می کنم  در پیکنک و یا شانگهای نماز هم خوانده ام. 

7-"امارت اسلامی طالبان قبل از به قدرت رسیدن، یگ گروه جنگی و مقاومت علیه اشعال ناتو و حکومات مزدورش درافغانستان بود، ولی بعد از تصرف سرتاسری مملکت و فرار یا خروج قوای اجنبی از کشور و فرار تمام حلقه های سرطانی خبیثۀ جزایر قدرت از افغانستان، این گروه جنگی و مقاومت، به امارت اسلامی طالبان تغییر شکل و ماهیت داد، و تا زمانیکه قدرت و حاکمیت مملک در دست ایشان است، به کار بردن اصطلاح طالبان توسط شیطان انترنیشنل رازق مامون و دیگران کاملاً احمقانه و سفیهانه است."

قسمیکه بنده اوضاع جهانی را تعقیب می نمایم، امارات اسلامی چانس خوب دارند در صورت تغیرات معقول در سیاست داخلی و خارجی شان تا داخل میدان ملی و بین المللی بازی سیاست شده و کشور را با همکاری دیگر افغانان از این حالت خارج نمایند. 

امارات اسلامی به صورت قطع به تنهایی نظر به حجم کار که در ساحات مختلف وجود دارد، از عهده این انکشاف مانند دیگر کشور ها بر آمده  نمی توانند. 

8-"چطور ممکن است که گروه های مزدور فراری به نام های جبهه متحد ملی افغانستان و جبهه آزادی افغانستان مسماء گردند، در حالیکه در تمام مملکت یک ولسوالی را در اختیار ندارند اما حکومت و حاکمیت موجوده در کشور را به نام طالبان و یا گروه طالبان مسماء ساخت؟"

 امکانات دنیا مجازی می تواند یک جواب سوال شما باشد. 

چیست دنیا آشیان حرص و آز

مانده از فرعون و نمرود باز​

الله محمد12.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​عالیقدر محترم جناب جهانی صاحب!

1-"آقای الله محمد سلام."

علیکم از سلام و رحمت الله و برکاتو و سلام های خاص و قلبی بنده را هم قبول بفرمایید.

2-" باورکن به هیچ وجه طرف خطابم نبوده"

بسیار خوب، اما لا اقل به حیث یک وزیر سابق متوجه باید شده می توانستید که بنده در موضوع علاقه گرفته بودم و با  دوستان در تبصره و دیالوگ که سقراط شدیداٌ به آن علاقمند بود و فرموده بوده باشد که به این طریق می توان حقیقت یک موضوع را پیدا نمود، بودم.

عقیده شما خلاف جهت بحث بنده بود،  که  به وضاعت نشان می داد که بنده نشان گرفته شده ام ، و یا هم اینکه کسانیکه خلاف جهت فکری شما در حرکت بود. 

3-"و هیچ ګاهی با تو طرف واقع نخواهم شد. "

شما طرف واقع شوید  و یا نشوید، ما با هم طرف واقع شده ایم.

  شما زمانی بالای حافظ، مولانا، سهروردی و غیره فرهنگیان بزرگ تاریخ بشر و اسلام بی جهت تاخته، بدون در نظر داشت اینکه انکشاف تاریخ فکری بشر را  از هر نگاه مخصوصاٌ ادیان، که بسیار مغلق بوده و باید مانند "پل صراط" که نازک تر از تار جولا است رفت تا به طرف غلط نه غلطید، چند بار نقد نمودم و بعد صرف نظر نموده،  زیرا هر کس آزاد است چنان فکر نماید که می نماید. 

سطح فکری بشر با وجود انکشافات زیاد در علوم طبعی و اجتماعی هنوز بسیار پاهین است و شاهد آن همه ما هستیم که چی حال و روز است در روزگار ما هم مانند روزگار مولانا، حافظ و غیره افراد مانند اینها در شرق و غرب، که از اثار انها همه را می توان خواند.  

4-"نمی فهمم چرا در مقابل بنده به ناحق متوسل به بې ادبی شده ای. "

چون شما در مقابل بنده بی ادبی نموده بودید و حالا طوری وانمود می نمایید که بنده گویا بی ادبی نموده ام. شما یک نقطهء که بنده بی ادبی نموده باشم انرا بر جسته نمایید تا برایتان معلوم گردد که هر گاه انرا بی ادبی تلقی نماییم در شکم فکر شما نطفه آن بزرگ شده و تولد انرا در روی این صحفه  نشر نمودید. 

بنده غول نیستم که اینرا درک نه نمایم. 

همین اکنون تمام مغز تان با فکر و روان تان نزدم مانند جوی اب روان است. بین بنده و خودت هیچ فرقی وجود ندارد. بنده فقط آزاد به اساس نوشته شما نوشته ام. 

به هر صورت بنده جداٌ از شما معذرت می خواهم با چنین طرز نوشتن آزاد که ناشی از خطاب نمودن "سفسطه" گفتن شما  بود.  

گویا بنده از استدلال های در بحث استفاده نموده ام که در ظاهر درست و منطقی معلوم می شد،   اما در واقعیت غلط و برای فریب خواننده و مخاطب  تا در بحث حق به جانب معلوم گردم.

بنده اصلاٌ  چنین فکر نمی نمایم  و از چنین طرز بحث هم نفرت دارم. زمانی داخل بحث می گردم هدف اصلاح فکری در اصل در ذهنم است، نه اینکه حتما بنده درست فکر می کنم، اما باید بحث نمود تا درستی یک موصوع معلوم گردد. 

چون سطح فهم از تاریخ نگار تا سیاست مدار  پاهین است، مخاطب به هر دلیلی هم باشد مقاومت نموده که  این در مجموع مشکل انسان ها را که در بالا اشارت  به آن نمودم،  می سازد، در غیر آن فغان مولانا، حافظ، نظامی گنجوی و هزاران دیگر مانند تولستوی، شکیسپیر و غیره که همه انها را به افتخار فرهنگ بشر می نمامم،  نمی بر امد. حتی خداوند متعال مجبور به ارسال پیامبران نمی شد و بودا و لاوتسه و کنفوسیوس خلق نمی شد. 

 5-"حوابت را به سکوت میدهم. "

بنده از شما زیاد اموخته ام. نباید سکوت نمایید. ما همه در برابر هم مسوولیت دارم تا از گذشت استفاده نماییم. بنده یک بار دیگر از چنین نوشتن آزاد از شما معذرت می خواهم و مقام علمی شما نزدم پا برجا ست 

 شما هر گاه جوابم را به سکوت می دادید اصلاٌ باید خاموشی اختیار می نمودید، اما سکوت نه نمودید و کار درست هم نمودید ، زیرا این موقع را به بنده مساعد ساختید که از شما عفو بخواهم، زیرا شخصیت نرم شما از همان احوایل  شناخت از شما طرف علاقه بنده بوده است که چنین شخصیت ها کم در جامعه وجود دارد. 

6-"و اګر دشنامم بدهی باز هم جوابت را نخواهم داد. "

ببینید بنده را دشنام می دهید با چنین طرز افاده، که گویا شما را دشنام داده باشم و یا هم بدهم. 

در نوشته بنده اصلاٌ دشنامی وجود ندارد، بلکه ترجمه نوشته خود شما است. با این  جمله اخیر شما  روی شما را بوسیده و جون شما چند سالی از بنده بزرگتر هستید و باید از اصل"  از خورد ها لخشیدن و از بزرگ ها بخشیدن " استفاده نمایید و طبق معمول با هم بر خورد داشته باشیم. 

اگر به این کار توصل نجویید نوشته های بنده را تصدیق می نمایید. 

ای آرزوی مهر تو سیلاب کینه ها

بر هم زن کدورت سنگ ابگینه ها 

احمد آریا12.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​

آقای ع. تره‌کی!

این‌که به‌جای پاسخ به یک نقد روشن، برای منتقد خود «تشخیص روانی» صادر کرده‌اید، فقر استدلال عالی‌جناب را عریان‌تر می‌سازد.

شما که خود را «دوکتور حقوق» می‌خوانید، بد نیست یک‌بار حقوق و منطق را هم امتحان کنید.  بحث بر سر این بود که عایشه وهاب سناتور منتخب کلیفورنیا به کانگرس امریکا بوده یا نه؛ اگر پاسخ حقوقی دارید، بفرمایید. اگر ندارید، این همه «اسهال روان‌شناختی» برای چیست؟

ظاهراً وقتی قلم در خدمت سفیدسازی طالبان قرار می‌گیرد، «حقوق» هم از علم به آرایش‌گری تبدیل می‌شود.

و درباره «عقده حقارت» نیز نگران نباشید؛ کسی که برای دفاع از طالبان مجبور می‌شود منتقد خود را دیوانه بنامد، بهتر است آینه را متهم نکند.

نسخه بعدی را اگر خواستید، با امضای «دوکتور روان‌شناسی طالبان» منتشر کنید؛ شاید برای مأموریت فعلی‌تان مناسب‌تر باشد.

آقای ع. تره‌کی!

این‌که چون یک نویسنده شما را نقد کرده است، برای گردانندگان «آریانا ـ افغانستان» خط‌ونشان می‌کشید و تهدید می‌کنید که اگر «تاخت‌وتاز بیماران روانی» را مهار نکنند، همکاری قلمی‌تان را به خطر خواهید انداخت، بیش از آن‌که تهدید باشد، اعتراف به ناتوانی در پاسخ‌گویی است.

شما ظاهراً هنوز فرق میان رسانه و ملک شخصی را نفهمیده‌اید. آریانا ـ افغانستان برای انتشار نوشته‌های شما از شما اجازه نمی‌گیرد و برای انتشار نوشته‌های منتقدان شما نیز نیازمند اجازه شما نیست. اگر نوشته‌ای را نمی‌پسندید، پاسخ مستدل بنویسید؛ اگر استدلالی دارید، روی میز بگذارید. اما این‌که بخواهید با تهدید به قطع همکاری، برای یک رسانه تعیین کنید چه کسی بنویسد و چه کسی ننویسد، چیزی جز تلاش برای اعمال فشار بر آزادی نشر نیست.

از قضا، سیاست نشراتی خود آریانا ـ افغانستان نیز مسؤولیت محتوای هر نویسنده را متوجه خود نویسنده می‌داند و برای کسی که مورد نقد قرار می‌گیرد، حق پاسخ قایل شده است. بنابراین بهتر است به‌جای تهدید گردانندگان رسانه، همان حقی را که برای دیگران محفوظ است، برای خود نیز استفاده کنید: پاسخ بدهید!

اما درباره افغان‌جرمن:

قطع همکاری من با سایت افغان جرمن در حالی که دلیل آن روشن است، اما به  اساساْ به شما مربوط نیست. اما شری بود که برخاست و خیر من هم در آن بود، زیرا احساس می کردم نمی‌خواهم قلمم در خدمت رسانه‌ای باشد که با رویکردهای ارتجاعی، قبیله‌گرایانه و سیاسی مورد قبول من سازگار نیست. بنابراین برخلاف شما، برای حفظ یک جایگاه قلمی به هر دری نمی‌زنم و برای رسانه‌ای که از آن فاصله گرفته‌ام نیز نوحه‌سرایی نمی‌کنم.

شما نوشته‌اید که افغان‌جرمن «ریسمان طوق» را از گردن خود باز کرده و به گردن آریانا انداخته است. این تعبیر، اگر چیزی را ثابت کند، این است که شما خودتان بهتر از هر کس می‌دانید این ریسمان بر گردن چه کسی است.

اما یک چیز را روشن کنم:

ریسمان ملا هبت‌الله بر گردن آریانا نیست؛ اگر قرار باشد از ریسمان هبت‌الله سخن بگوییم، نخست باید به گردن کسانی نگاه کنیم که در برابر رژیم او، به‌جای نقد و مقاومت، به توجیه، عادی‌سازی و سفیدشویی آن مشغول‌اند.

و اگر می‌خواهید بدانید این ریسمان واقعاً بر گردن چه کسی سنگینی می‌کند، بهتر است به جای اشاره به آریانا، ابتدا در آینه نگاه کنید.

آریانا اگر نوشته مرا منتشر می‌کند، مسؤول نوشته من نیست؛ همان‌گونه که من مسؤول نوشته‌های دیگران در آن سایت نیستم. این اصل ساده را حتی سیاست نشراتی خود آریانا نیز صریحاً بیان کرده است.

پس تهدید شما هیچ چیزی را تغییر نمی‌دهد.

اگر آریانا نوشته‌های مرا منتشر نکند، من باز هم خواهم نوشت.

اگر افغان‌جرمن نکند، جای دیگری منتشر خواهم کرد.

قلم را نمی‌توان با بستن دروازه یک سایت بست.

اما شما اگر پاسخ دارید، بنویسید.
اگر استدلال دارید، ارائه کنید.
و اگر ندارید، تهدید رسانه‌ها و نسبت‌دادن «بیماری روانی» به منتقدان، جای خالی استدلال را پر نخواهد کرد.

مشکل شما این نیست که دیگران زیاد می‌نویسند؛ مشکل این است که دیگران برخلاف میل شما می‌نویسند.

و این دو، زمین تا آسمان فرق دارد.​

ع، تره کی11.09.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​ښاغلو الله محمد و حسیب الله !

میخواستم در رابطه به موضوعی که عامل مشاجره میان همکاران قلمی این سایت شده است، چیزی بنویسم. بعداً متوجه شدم که محترم حسیب الله و جناب الله محمد به شکل دقیق ادای مطلب کرده اند.

محترم الله محمد، ښاغلی حسیب الله و سائر دوستان درګیر مشاجره باید این موضوع را متوجه شده باشند که مخاطب شما تکلیف روانی دارد. با سرتنبګی حرف حسابی را نمیشنود. به آنچه از روی عقده حقارت مینویسد، کنترول ندارد. آداب بحث را مراعات نمیکند. وی با تقابل بی موجب با دیګران فضای دوستانه سایت را به میدان مشاجرات بی هوده تبدیل میکند، بی آنکه قصد فهمیدن را داشته باشد.  بنابران وقت خود را به بګو مګو باوی تلف نکنید.

سایت آریانا ـ افغانستان اګر تاخت و تاز بیماران روانی خود را به آدرس نویسندګان همکار مهار نکند، همکاران قلمی خود را در موضع شک و تردید به ادامه همکاری قرار خواهد داد.

ګلایه از سایت افغان ـ جرمن هم چنان پابر جاست که در کمال بیتفاوتی ریسمان طوق ... را از ګردن خود رها و به ګردن خمیده و ناتوان سایت آریانا ـ افغانستان پرتاب کرده است. ع، تره کی

​ 

عبدالباری جهانی11.09.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​آقای الله محمد سلام. باورکن به هیچ وجه طرف خطابم نبوده و هیچ ګاهی با تو طرف واقع نخواهم شد. نمی فهمم چرا در مقابل بنده به ناحق متوسل به بې ادبی شده ای. حوابت را به سکوت میدهم. و اګر دشنامم بدهی باز هم جوابت را نخواهم داد. 

Hazarzbek Tajiashtun11.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​در ارتباط به بحث داغ محترمه عایشه وهاب از دید اینطرف این هم نمونه از نبوغ سیستم سیاسی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا: 

دولت فدرال امریکا به شمول واشنگتن دی سی, ۵۱ ایالت دارد که تعداد اعضا کانگرس - هوس و سنت - هر ایالت در ارتباط به تعداد نفوس ان انتخاب می گردد. مثلا  ایالت کلیفورنیا  ۵۴ و از ایالات مین, مانتانا, ویامنگ و ورمانت در دولت فدرال به ترتیب ۴, ۴, ۳ و ۳ عضو نماینده دارند. برای جلوگیری از انحصارقدرت, بروز کیش شخصیت محلی/ایالتی و منطقه پرستی در ایالت بزرگ مانند کلیفورنیا, انتخاب رئیس جمهور امریکا نه به اساس رای مستقیم انتخابات, بلکه به اساس یک پروسه که کالج انتخاباتی/  Electoral College نام دارد تصمیم گرفته می شود چه کسی به عنوان رئیس جمهور و معاون رئیس جمهور انتخاب شود.

هر ایالت به تعداد اعضای کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) خود، دارای هیئت انتخاب کننده است که تعداد مجموع ان از تمام ایالات ۵۳۸ که اقلا ۲۷۰ ان میتواند رئیس جمهور را انتخاب نماید.

در چنین سیستم انتخاباتی ایالات بزرگ مانند کلیفورنیا وتکزاس معلومدار مطابق نفوس از مزیت ان استفاده و​ بر خوردار اند. ولی نتیجه و تاثیر ۵۱ فیصد و یا ۹۹ فیصد رای انتخاباتی مستقیم جمعیت ان دو ولایت, در انتخابات عین نتیجه را دارد.

در چنین پروسه سیاسی, کیش شخصیت پرستی منطقوی مانند استاد عطا, حاجی قدیر, مارشال دوستم, خلیلی و .... کارت ها بازی خود را از دست می دهند!

محمد داؤد مومند11.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

بیدل شناس و شخیصت روشن ضمیرالله محمد خان

بعد از عرض سلام مسنونه و مراتب تمنیات نیک

نهایت مسرورم که مضمون مطول مرا در مورد حکومتی که متعهد به آزاد ساختن افغانستان ازانقیاد و وابستگی عنعنوی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی افغانستان از استعمار و استثمار سرخ دولت همسایه، یعنی حکومت محمد موسی شفیق و کذا خیانت های دولت شوروی و بغاوت سردار محمد داؤد خان و تواریش حسن شرق با حمایت مستقیم شاطران کی - جی- بی پرچم و خلق، با حوصله مندی و دقت فراوان مطالعه و مورد نقد قرار داده اید.

طوریکه درمتن مقاله نقل شده که محمد موسی شفیق میدانست که با اتخاذ پالیسی کاملاً بکر و جدید فاصله گرفتن از انقیاد سه گانۀ شوروی، با مشکلات و خطر های رو به رو خواهد شد، ولی او با همان شجاعتی که غازی امان الله با یک قیام مردانه به منظور استقلال خارجی افغانستان در روابط سیاسی بین المللی دست زد، محمد موسی شفیق هم با قهرمانی مماثلی مصمم شد، که از یکطرف به ختم انقیاد همه جانبۀ شوروی درافغانستان پرداخته واز جانبی هم به مهار کردن  دسایس و توطیه های خاینانه و روس پرستانۀ گروه های چپی خرچم و خلق و کذا ماو پرستان شعله ای شرف سوز بپردازد.

ولی این مطلب نه برای شاه و نه برای محمد موسی شفیق قابل پیش بینی بود که سردار داؤد خان مانند مارآستین، از آستین خاندان بزرگ سلطنت سر بکشد و به معاونت ایادی و شاطران کرملن و درموازات و بر وفق پروگرام و پلان دولت شوروی، یک دیموکراسی جوان و در حال قوام و رشد را از بیخ و بنیاد تخریب نموده و سنگ  بر بادی مملکت و تباهی مردم افغانستان و بی عزتی خاندان سلطنت را تهداب گذاری کند و سر انجام خود و خانواده اش اندرین آتش بسوزد.

به مصداق کلام مردم ما:

دشمن داناد کی  پی جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود

و یاهم:

دشمن  دانا  بلندت  میکند

بر زمینت میزند نادان دوست

اعتراف سردار، در روز کودتای کمونستان که درآغوش جمهوریت کذایی و قلابی تواریش حسن شرق، رشد یافتند، به وزرای کابینۀ خود، که او یعنی داؤد خان هرگز فکر نمیکرد همچو چیزی واقع شود و او یعنی داؤد خان مسئولیت این فاجعه را بدوش میگیرد ازیکطرف انعکاس دهندۀ مفاهیم ابیات فوق الذکر است و از جانبی هم تأسفی است، معرف بر چهار زانو نشستن بعد از وقت.

عجب این است که سردار مغرور و خود خواه و کینه ورز و انتقام گیر، از یک سرداردیگر و مماثل یعنی سردار ولی، در آخرین ساعات حیات خود این مسئولیت را می پذیرد و به دوش میگیرد ولی محققین و مورخین و شاعران و پر نویسان سیاست باز و منافق، نه تنها این اعتراف داؤد را به طاق نسیان و فراموشی سپرده اند بلکه علیه این حکم و قضاوت صریح تاریخ در حالت قیام و کودتای قلمی قرار دارند.

الله محمد خان گرامی!

به شرف تمام خاندان خود سوگند یاد میکنم، آنچه درین دو رسالۀ اخیر خود تحریر نموده ام، حکم و قضاوت تاریخ است.

حکم و قضاوت تاریخ را نه من و نه هیچ مقام، مرجع و قدرتی در جهان تغییر داده میتواند.

با عرض حرمت

صحرائی10.09.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خوانندگان با حوصلۀ آریانا افغانستان سلام!

اجازه دهید تا از شوق و ذوق یک جوان حکایت کنم که آرزو داشت به امریکا برود. در همه جا شنیده بود که در امریکا هر کس بخواهد می تواند زود میلیونر شود. همان جوان زمانی که در مکتب بوده است گاه گاه که نا راض می شد، رو به آسمان و صدا می کرد: خدایا کاش مرا یک "خر" پیدا می کردی، اما در امریکا. از آن روز های مکتب متوسطه تلاش داشت انگلیسی یاد گیرد. هر کسی را که مقابل می شد، می گفت " How do You do" با این روش می خواست تبلیغ کند که انگلیسی می فهمد. روزی یک همصنفش از او پرسید که "گوساله را در امریکا" ه می گویند. او که باید  خودش ر حاضر جوا ب هم معرفی می کرد، گفت "امریکائی ها تا به حال برای "گوساله" نام مناسب نیافته اند، می گذارند بزرگ شود بعد می نامند:" Cow". با سلام مکرر صحرائی

الله محمد10.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم عبدالباری جهانی!

 1-"همکاران محترم قلمی آریا نا افغانستان سلام و احترام."

 علیکم از سلام همکار محترم قلمی که قلم تراش را برایم دادید.   

 2-"اینکه محترم داکترعثمان تره کی محترمه داکترعایشه وهاب را سناتور خوانده اند به عقیده بنده یک اشتباه است. "

 عقیده شما ظاهر موضوع را نگاه می نماید ، اما باطن موضوع چیزی دیگری است.

 بنده قبلاٌ توضیحات در زمینه داده ام،  که مطابقت دارد به حقیقت موضوع.  هر گاه خواسته باشید وارد بحث بالای ظاهر و باطن موضوع هم شده می توانیم.  

 با وجودیکه بنده از هوش مصنوعی استفاده نمی نمایم، زیرا دقیق نیست، اما غرض رفع باریکی که در توضیحات قبلی  بنده وجود دارد ،  سوالی از برادر   هوش مصنوعی نمودم،  که اینک  تقدیم تان می نمایم :

 سوال: هم سناتور و هم نماینده در دو مجلس امریکا توسط مردم به حیث نماینده انتخاب می گردد. صرف نظر از همه ساختارهای حقوقی و قانونی آن می توان سناتور را هم نماینده تلقی نمود.؟

جواب: بله، کاملاً دقیق و درست است. اگر تمام قوانین، ساختارها و تعاریف حقوقی پیچیده را کنار بگذاریم و به اصل موضوع نگاه کنیم، یک سناتور هم دقیقاً یک «نماینده» است.

در واقع، کلمه «نماینده» یک مفهوم عام و کلی است. هر کسی که با رأی مردم انتخاب می‌شود تا از طرف آن‌ها سخن بگوید و تصمیم بگیرد، نماینده آن مردم است. بنابراین، هم سناتور و هم عضو مجلس نمایندگان، نمایندگان ملت آمریکا در قوه مقننه هستند.

اگر بخواهیم این موضوع را بدون پیچیدگی‌های قانونی فرمول‌بندی کنیم، تفاوت آن‌ها فقط در «مقیاس و اندازه» نمایندگی‌شان است:

سناتور: نماینده مردم در مقیاس کلان و بزرگ (کل یک ایالت) است.  

عضو مجلس نمایندگان: نماینده مردم در مقیاس خُرد و محلی (یک بخش یا محله از ایالت) است .

علت اینکه در زبان انگلیسی و ادبیات سیاسی آمریکا به اعضای مجلس دوم "Representative" (نماینده) می‌گویند، صرفاً یک نام‌گذاری رسمی برای تفکیک اسمی دو مجلس است، نه به این معنی که سناتورها نماینده مردم نیستند. در واقع، هر دو گروه مشروعیت خود را ۱۰۰٪ از رأی مستقیم مردم می‌گیرند و وکیل و نماینده آن‌ها در حکومت هستند.

خداوند هوش مصنوعی را خیر بدهد که دقیقاٌ انچه بنده فکر نموده ام، انرا منطقی تحلیل و تصدیق می نماید.

 3-"مخترم عایشه وهاب عضو مجلس نماینده ګان است که Representative خوانده میشود و هیچ کسی او را سناتور نمی خواند".

"سناتور خواندن هم جرات می خواهد. هر کس هم این فهم را ندارد . 

شما در "علم فهم"   هنوز باید شاگردی نمایید و معلومات فکری یعنی زیادتر در عمق و ریشه یک کلمه بروید اگر قدرت فکری درست دارید. در غیر ان ظاهر بین باقی می مانده،  قبل از وداع لچ و لق  از این جهان فانی.

4-"سنا دارای ۵۰ عضو وهریک از اعضای آن سناتور و مجلس نماینده ګان دارای ۴۳۵ عضو بعلاوه ۶ عضو که مستحق رای دادن نیستند"

 شما را وزارت معارف به حیث معلم صنف دوازدهم مقرر نموده و معاش می دهد در حالیکه دروس را که تهیه می نمایید به سویه صنف اول و دوم است. با وجود انهم تشکر از معلومات ناقص تان. 

5-"و هر یکی از  آنها Congressman نامیده میشود."

و شما Congresswomen  هستید.

 6-"نباید، بخاطر کسیکه دوستشان داریم، آفتاب را به دوانګشت پنهان کنیم"

خجالت بکشید با این طرز  افاده تان. کاملاٌ طفلانه و بازاری. حیف نام آفتاب که به زبان می آورید با این سویه فکری تان. 

بنده همه شما را دوست دارم . بنده کسیکه درست و منطقی بحث نماید با در نظر داشت احترام سن و سال کوشش نموده و می نمایم از دایره هلال بزکشی فکری  خارج نشوم. 

شما در اینجا از دایره هلال  فرار نموده،   اسپ تا ن وارد دشتهای وادی رم در اردن شده است، که از زیبایی خاص بر خوردار است.

 اسپ با سواری  راه خود را گم نموده است و بالای هر چیز و نا چیز می تازد.  

7-" و دلایل بتراشیم ومتوسل به سفسطه شویم."

دلیل تراشیدن معقول و منطقی هم  کار آسان نیست ، فکر و انرژی  کار دارد.

هر گاه دلیل پایه های قوی نداشته باشد زود سقوط می نماید،   یعنی شما هیچ به هوش نیستید که چی نوشته اید. هر گاه مفهوم سفسطه را درست درک می نمودید چنین لچکی نمی نمودید.

  بنده چندین بار غاری های خالی  فکر تان را پر نمودم   و این اخرین بار نخواهد بود،  یک بار حتی گپ تان به خط خط خط کشیدن بی مفهوم رسیده بود،  چون کمترین منطق در مغز تان باقی نمانده بودم.  

8-"و ضمناً خواهش میکنم نویسنده ها و همکاران قلمی این سایت  را دشنام ندهید"

 نگاه نمایید مغز و فکر و عقل را که فواره می زند. خودش بنده را  محکوم و  متهم به سفسطه سرایی   می نماید،  که بد ترین دو و دشنام می باشد، اما دیگران را مانند ملا نصحیت.

9-"و بی موجب مزدوږان ایران خطاب ننمایید" .

 غم خود را بخورید دیگران قادر به غم خوردن خود هستند.  

  10-" اګر چه این مسوولیت ضمناً به مسوولین این سایت متوجه میشود"

همه مسولین این سایت هستیم. مسولین این سایت زمانی که اتش سوزی کلان نباشد، مرغ های ماکیان و تخمی و مرغ های کلنگی و جنگی خود را آزار نمی دهد.   

11-"که بایست جلو همچو افترآت و توهین ها را بګیرند. "

یعنی جلوی شما محترم را بگیرند،  که بی موجب داخل موضوع خود را ساخته و به توهین  متوصل شده اید. توهین و افترا هم انواع مختلف دارد، که یک نوع آن مخاطب خود را " سفسطه" سرا خواندن است، بی خبر از اینکه خود به   چنین عمل دست زده.

در محیط حادثات دهر مانند حباب

از دم خاموشی ما شمع هستی روشن است 

​ 

حسیب الله10.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​موضوع: آیا محترمه خانم عایشه وهاب اجازه دارد که در رسانه ها "سناتور" و یا "سناتوره" نامیده شود؟

پاسخ:

بله، عایشه وهاب اجازه دارد و در رسانه‌ها هم در ایالات متحده آمریکا و هم در اروپا "سناتور" نامیده می‌شود.
این موضوع به دو عامل اساسی در فعالیت‌های رسانه‌ای و سیاسی برمی‌گردد:
  • کارنامه سیاسی گذشته او: عایشه وهاب از دسامبر ۲۰۲۲ تا اوت ۲۰۲۶ عضو منتخب مجلس سنای کالیفرنیا (California State Senate) بود. در ایالات متحده آمریکا، این یک رویه روزنامه‌نگاری و نشانه‌ای از احترام است که افراد پس از ترک پست سناتوری یا فرمانداری، همچنان با این عنوان خطاب یا توصیف شوند ("Former Senator" یا در گفتگوی مستقیم به‌سادگی "Senator").
  • تحولات اخیر (اوت/سبتمبر ۲۰۲۶): پس از استعفای اریک سوآلول، او در انتخابات میان‌دوره‌ای در حوزه چهاردهم انتخاباتی کنگره کالیفرنیا شرکت کرد. او در این انتخابات در تاریخ ۱۸ اوت ۲۰۲۶ پیروز شد و در اوایل سپتامبر ۲۰۲۶ به عنوان نماینده در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا (U.S. House of Representatives) سوگند یاد کرد.
عناوین رسانه‌ ئی در آمریکا در مقایسه با اروپا
  • در رسانه‌های آمریکا: به دلیل سمت فعلی او در کنگره آمریکا، در گزارش‌های جاری بیشتر به عنوان "Representative" (نماینده) یا "Congresswoman" (عضو کنگره) نامیده می‌شود. با این حال، زمانی که رسانه‌ها به دوران حضور او در سنای کالیفرنیا اشاره می‌کنند، به طور منظم از عنوان "former State Senator" (سناتور سابق ایالتی) استفاده می‌کنند.
  • در رسانه‌های اروپایی: در فضای رسانه‌ای آلمانی‌زبان و اروپایی، سیستم سیاسی آمریکا اغلب برای مخاطبان ساده‌سازی می‌شود. از آنجا که او سال‌ها نقش برجسته‌ای به عنوان سناتور کالیفرنیا داشت، استفاده از عبارت "عایشه وهاب، سناتور کالیفرنیا" در گزارش‌های خبری اروپا کاملاً رایج است تا جایگاه سیاسی او را به طور خلاصه توضیح دهد. رسانه‌های دقیق‌تر اروپایی برای جلوگیری از اشتباه گرفته شدن با سنای ایالات متحده در واشنگتن، معمولاً پسوند "ایالتی" یا "کالیفرنیایی" را به عنوان سناتور اضافه می‌کنند.
از آنجا که هیچ محدودیت قانونی برای استفاده از عناوین سیاسی گذشته یا منطقه‌ای در گزارش‌های رسانه‌ ئی وجود ندارد، استفاده از این عنوان از نظر حقوقی و ژورنالیستی کاملاً مشروع است.
 متن پښتو
هو، عایشه وهاب اجازه لري او په رسنیو کې هم په متحده ایالاتو او هم په اروپا کې د "سناټورې" په نوم یادېږي.
دا موضوع په رسنیزو او سیاسي چارو کې دوو بنسټیزو فکتورونو ته راجع کېږي:
  • د هغې تېره سیاسي مخینه: عایشه وهاب د ۲۰۲۲ کال له ډسمبر څخه د ۲۰۲۶ کال تر اګسټ پورې د کلیفورنیا د سنا مجلس (California State Senate) غوره شوې غړې وه. په متحده ایالاتو کې دا یو ژورنالیستیک دود او د درناوي نښه ده چې هغه کسان چې یو ځل یې د سناټورۍ یا والي دنده ترسره کړې وي، بیا هم په همدې لقب یاد یا توصیف شي ("Former Senator" یا په مستقیمو خبرو کې په ساده توګه "Senator").
  • وروستي پرمختګونه (اګسټ/سېپټمبر ۲۰۲۶): د ایریک سویلول له استعفا وروسته، هغې د کلیفورنیا په ۱۴مې ټاکنیزې حوزه کې په منځمهالو ټاکنو کې ګډون وکړ. هغې دا ټاکنې د ۲۰۲۶ کال د اګسټ په ۱۸مه وګټلې او د ۲۰۲۶ کال د سېپټمبر په لومړیو کې د متحده ایالاتو د استازو په مجلس (U.S. House of Representatives) کې د یوې استازې په توګه لوړه وکړه.
په امریکا او اروپا کې رسنیز لقبونه
  • د امریکا په رسنیو کې: د امریکا په کانګرس کې د هغې د اوسنۍ دندې له امله، په اوسنیو راپورونو کې ډېری وخت د "Representative" (استازې) یا "Congresswoman" (د کانګرس غړې) په نوم یادېږي. خو کله چې رسنۍ د کلیفورنیا په سنا کې د هغې د کار دورې ته اشاره کوي، نو په منظمه توګه له "former State Senator" (پخوانۍ ایالتي سناټوره) لقب څخه ګټه اخلي.
  • د اروپا په رسنیو کې: د جرمني ژبو او اروپایي هېوادونو په رسنیو کې، د امریکا سیاسي نظام ډېری وخت د مخاطبانو لپاره ساده کېږي. څرنګه چې هغې د کلونو لپاره د کلیفورنیا د سناټورې په توګه یو مهم رول درلود، نو په اروپایي رسنیزو راپورونو کې د "د کلیفورنیا سناټوره عایشه وهاب" کارول په بشپړ ډول مروج دي ترڅو د هغې سیاسي دریځ په لنډه توګه بیان کړي. ډېرې دقیقې اروپایي رسنۍ په واشنګټن کې د متحده ایالاتو له عمومي سنا سره د تېروتنې د مخنیوي لپاره، ډېری وخت د سناټورې لقب ته د "ایالتي" یا "کلیفورنیایي" کلمې ورزیاتوي.
څرنګه چې په رسنیزو راپورونو کې د تېرو یا سیمه ییزو سیاسي لقبونو د کارولو لپاره کوم قانوني محدودیت شتون نلري، نو د دې لقب کارول له حقوقي او ژورنالیستیک پلوه په بشپړ ډول مشروع دي.​

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
عزیز غزنوی​10.09.2026هالند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png
​​سناتور (به انگلیسی: senator) (به فرانسوی: Sénateur) به‌معنی عضو مجلس سنا است.
سناتورهای کنونی ایالات متحده آمریکا شامل  دو نفر از هر یک از ۵۰ ایالات آمریکا می‌باشد.
سنای آمریکا (United States Senate) مجلس اعلای کنگره ایالات متحده آمریکا است که تعداد نمایندگان آن ۱۰۰ نفر است و هر ایالت بدون توجه به بزرگی و یا کوچکی دو نماینده در آن دارد. سناتور‌ها برای ۲ یا ۴ و یا ۶ سال انتخاب می‌شوند و عضویت آنان به لحاظ دفعات عضویت محدودیتی ندارد.


احمد آریا10.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​گلبدینی که بدون شک از اسهال دماغی و زبانی رنج می‌برد و هر شام از پشت کاهدان صدایش بلند میشود تا هم اجرای ماموریت کند و  هم اظهار موجودیت. بهتر است پیش از آن‌که برای سرپوش گذاشتن بر گندِ دوست خود وارد میدان شود، نخست اصل موضوع را درست بفهمد.

بحث بر سر این نیست که عایشه وهاب هیچ‌گاه سناتور نبوده است. بحث اصلی بر سر گاف آشکار محمد عثمان تره‌کی است؛ همان کسی که در مقاله‌ای بلندبالا اما کم‌محتوا، با عنوان:

«استقبال از مطالبه عدالت توسط عایشه وهاب سناتور افغان ـ امریکایی»

درباره عایشه وهاب نوشته است:

«عایشه وهاب سناتور منتخب امریکایی افغان‌تبار در روزهای اول ورود به مجلس سنا ضمن مصاحبه با ژورنالیست دیموکراسی نو» (Democracy Now)

اینجا دیگر بحث بر سر «لقب تشریفاتی» و «عرف سیاسی» و امثال آن نیست؛ به‌خصوص عرفی که ظاهراً در جوامع گرفتار فرهنگ تملق رایج است.

عایشه وهاب در انتخابات خاص، برای پرکردن کرسی خالی‌شده در حوزه چهاردهم کلیفورنیا، به مجلس نمایندگان ایالات متحده راه یافت و برای دوره کوتاه باقی‌مانده سوگند وفاداری یاد کرد؛ نه به مجلس سنای امریکا.

بنابراین کسی که نخست از: «سناتور منتخب» و سپس از «ورود به مجلس سنا» سخن می‌گوید دقیقاْ بین سنای ایالت کلیفورنیا، سنای ایالات متحده و مجلسی نمایندگان ایالات متحده تفکیک نمی‌کند.

حالا مجهول‌الهویه‌ای که از راه رسیده است به جای پاسخ‌دادن به همین خطای روشن، با انبوهی از اصطلاحات نقلی پرطمطراق درباره «علوم سیاسی»، «حقوق اساسی»، «بافت‌های بین‌المللی» و «لقب تشریفاتی» می‌خواهد به چشم خواننده دود بزند، و  کنارش مخالفان را نیز «مزدوران ایران» و «کمسوادان سرتمبه» بنامد.

به این مجهول‌الهویه که اساسا رویی برای از دست دادن ندارد باید گفت : «قاصد در راه ... خورد»

اگر محمد عثمان تره‌کی در نوشته خود اشتباه نکرده است، بسیار خوب؛ خودش بیاید و از نوشته خودش دفاع کند. چرا باید یک وکیل بی عرضه را بفرستد تا به جای پاسخ به یک ایراد مشخص، مخالفان را مزدور و کم‌سواد خطاب کند؟ در حالی که موضع،  کمسوادی، سرتمبگی و تملقات تهوع آور این خزیده در کاهدان  بر هیچ کس پنهان نبوده است و  شاید هم به همین ار افشای هویت خود شرم  دارد. شیوه معمول این فرد گاف نویسنده را اصلاح نمی‌کند، بلکه آن را برجسته‌تر می‌سازد.

گند را با سرپوش نمی‌توان از بین برد؛ سرپوش فقط باعث می‌شود بوی آن بیشتر بپیچد.​

احمد آریا10.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​آقای محترم الله‌محمد،

از توضیحات‌تان ممنونم. بلی، میان سناتور و نماینده در کانگرس امریکا تفاوت عمده‌ای وجود دارد و جناب تاجیشتون این تفاوت را به‌روشنی بیان کرده‌اند.

اما در یک یادداشت جداگانه می‌خواهم خدمت‌تان عرض کنم که شما گاه‌گاهی مرا به تعجب می‌اندازید و با خود فکر می‌کنم شاید از همان آغاز باید میان شما و آن دیگرانی که ناحق و نادرست می‌نویسند، خط فاصل روشن‌تری می‌کشیدم. من در بسیاری موارد شما را حق‌به‌جانب یافته‌ام؛ به‌خصوص در عکس‌العمل‌تان در برابر به‌اصطلاح تاریخ‌نگاران متقلب و لفاظان بی‌مایه‌ای که آن وب‌سایت معلوم‌الحال را به قرارگاه خود تبدیل کرده‌اند و در پشت دیوارهای ضخیم آن پنهان شده‌اند.

در هر حال، همان‌طوری که شما هم گفتید، در امریکا دو نوع وکیل یا نماینده وجود دارد که از جانب مردم به کانگرس فرستاده می‌شوند: سناتور و نماینده مجلس نمایندگان. به نماینده مجلس نمایندگان در انگلیسی Congressman یا Congresswoman و در موارد رسمی‌تر Representative گفته می‌شود.

بنابراین، عایشه وهاب که با نخستین اظهارات خود توفان عظیمی را برپا کرد، برای چهار ماه آینده یکی از همین نمایندگان مجلس نمایندگان امریکا است.

با احترام

عبدالباری جهانی10.09.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​همکاران محترم قلمی آریا نا افغانستان سلام و احترام. اینکه محترم داکترعثمان تره کی محترمه داکترعایشه وهاب را سناتور خوانده اند به عقیده بنده یک اشتباه است. مخترم عایشه وهاب عضو مجلس نماینده ګان است که Representative خوانده میشود و هیچ کسی او را سناتور نمی خواند. سنا دارای ۵۰ عضو وهریک از اعضای آن سناتور و مجلس نماینده ګان دارای ۴۳۵ عضو بعلاوه ۶ عضو که مستحق رای دادن نیستند و هر یکی از  آنها Congressman نامیده میشود. نباید، بخاطر کسیکه دوستشان داریم، آفتاب را به دوانګشت پنهان کنیم  و دلایل بتراشیم ومتوسل به سفسطه شویم. و ضمناً خواهش میکنم نویسنده ها و همکاران قلمی این سایت  را دشنام ندهید و بی موجب مزدوږان ایران خطاب ننمایید. اګر چه این مسوولیت ضمناً به مسوولین این سایت متوجه میشود که بایست جلو همچو افترآت و توهین ها را بګیرند. 

محمد داؤد مومند09.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

شیطان انتر نیشنل و اصطلاح طالبان

شیطان انترنیشنل که همان بقایای مدفوع تلویزیون طلوع است که در دورۀ جمهوریت های قلابی و کذایی و مزدور و دست نشانده و صادراتی اضلاع متحده یعنی کرزی و غنی به مثابۀ یک دستگاه تبلیغاتی ایرانی، از طرف ایران و برای ایران، به نشرات و تبلیغات زهراگین و ضد ملی میپرداخت و از طرف حکومت فاسد و ضد ملی کرزی که در واقعیت امر، و درعین حال  حلقۀ غلامی تطبیق  دساتیراضلاع متحده را برگردن داشت، که دریک شانه اش شیاطین شورای نظار و شانۀ دومش ابلیسان جمعیت قرار داشت و مانند مرکب باربر، از طرف این دو سوار دو طرف شانه، به هر طرف و مسیری که میخواستند او را چکه میکردند، حمایت میشد.

شیطان انترنیشنل وارث تلویزیون طلوع، که بیشتر نطاقانش مانند وحیده شیطان، زکریا نایبی خبیث و کثیف و دیگران همان اراذل دیروز تلیویون طلوع است، از طرف استخبارات انگلیس تمویل و حمایه میگردد.

نطاقان شیطان انترنیشنل مانند دیروز به همان مدفوع اصطلاحات ایرانی نشخوار میزنند و ماهیتا در کنار نشرات مانند رازق مامون، نجس و بی فرهنگ بزرگی مانند شفیع عیار و فارسی میدیا و دیگران قرار دارد.

تمام نشرات این دستگاه کثیف در خدمت مدعیات شورای نظار و جمعیت و حلقه ها و ذوات ستمی قرار دارد.

شیطان انترنیشنل در نشرات خود به صورت دایم در حمایت ذوات و گروه های فراری و جنایکاران جهادی مانند دوستم، عطا نور، بچۀ موش کبیر پنجشیر، برادران موش کبیر پنجشیر، تورن اسمعیل هراتی، بچه ارشد الشیطین بحران الدین ربانی و صد های دگر موقف گرفته است.

نطاقان ستمی و سگ چوچه های ایران، گروه های را به نام (جبهه متحد ملی) (جبهه آزادی) و امثالهم یاد میکند، ولی زمانیکه گپ به امارت طالبان میرسد، آن را به نام گروه طالبان میکند و مثلا میگوید وزیر خارجه طالبان یا نطاق طالبان و غیره که منطقا کاملا جاهلانه است.

باید توضیح نمود که کلمۀ طالب مفرد و جمع آن طالبان است.

طالب به کسی اطلاق میگردد که طالب العلم مسایل دینی و مذهبی باشد، مثلا کسب دانش در فقه، شریعت، قرآن، حدیث، تفسیر، قواعد و یا مصالح مرسله فقهی، اجتهاد، استصلاح وغیره.

طالب در طول ادوار تاریخ اسلامی در تمام کشور ها به شمول افغانستان وجود داشته و دارد و تا زمانیکه شمع دین اسلام روشن است طالب وجود خواهد داشت، همین اکنون مدارس طالبی نه تنها در ممالک اسلامی بلکه کشورهای غیر اسلامی مانند هندوستان و چین وجود دارد.

اما درمورد امارت اسلامی طالبان:

امارت اسلامی طالبان قبل از به قدرت رسیدن، یگ گروه جنگی و مقاومت علیه اشعال ناتو و حکومات مزدورش درافغانستان بود، ولی بعد از تصرف سرتاسری مملکت و فرار یا خروج قوای اجنبی از کشور و فرار تمام حلقه های سرطانی خبیثۀ جزایر قدرت از افغانستان، این گروه جنگی و مقاومت، به امارت اسلامی طالبان تغییر شکل و ماهیت داد، و تا زمانیکه قدرت و حاکمیت مملک در دست ایشان است، به کار بردن اصطلاح طالبان توسط شیطان انترنیشنل رازق مامون و دیگران کاملاً احمقانه و سفیهانه است.

چطور ممکن است که گروه های مزدور فراری به نام های جبهه متحد ملی افغانستان و جبهه آزادی افغانستان مسماء گردند، در حالیکه در تمام مملکت یک ولسوالی را در اختیار ندارند اما حکومت و حاکمیت موجوده در کشور را به نام طالبان و یا گروه طالبان مسماء ساخت؟

کژ انویشی، منافقت، بد سگالی و عقده های روانی نژاد پرستانه و زبانی و فارسیستی و خرگری هم از خود حد و حدودی دارد.

طالبانو سپی بهتر تر کرزی او جمهوری دی

که هزار  واره  طالب  بد تر  سپی دی​

الله محمد09.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​برادر عزیزم محترم مومند صاحب گرامی!

با عرض ادب و به امید سلامتی جسمی شما محترم نوشته اخیر شما   " د شفیق صدارت، د کرملن خیانت او پرچمیانو بغاوت" که یک انتخاب دقیق در عنوان می باشد از مطالعه بنده گذشت .

قبل از تبصره فشرده بالای محتویات آن از زحمات شما در روشن اندازی تاریخ معاصر کشور یک جهان تشکر،  که باعث خشنودی زیاد بنده گردید، زیرا همه این جریانات از روبروی چشم سر و چشم فکر ما گذشته است:

1-"محمد موسی شفیق ...، بلکه د منطقی په سطح، یو وتلی منور، مدبر او کار پوه صدراعظم تیر شوی دی".

مطالعات که بنده بعد ها در مورد رفتار سیاسی و اجتماعی این شخصیت  مدبر سیاسی نمودم ،  وی را در سطح هنری به سویه مرحوم احمد ظاهر  می توان  یافت، که در سطح سیاست جوره نداشت. 

2-شفیق د خپلوعالی حقوقی زده کړو او تحصیالتو    ...، هیڅ صدراعظم دده سره انډول کیدای نشی"

واقعا "نشی" .  

3-"شفیق د یوه معتدل، منور مسلمان، تکنوکرات او د عصر د ایجاباتو، اقتضاآتو، او د هیواد د عینی او ذهنی شرایطو پر بنسټ، په مدرنیزم مستشعر، شخصیت په توګه دده نه د منطقی په سطحه یو ځالنده ستوری جوړکړی و. دا دده د شخصیت، بصیرت، بصارت، ذکاوت او تدبراو تنور هغه ممیزات دی چی دده نه یی څو بعدی هغه بی ساری شخصیت جوړ کړی و، چی نورتری بی برخی و"

  افسوس به چنین شخصیت های که قدر شان  نسبت سطح پاهین فکری رهبران بعدی کشور شناخته و درک نشد.

  حق "حق" را با جمله بالای تان ادا نموده اید. 

4-"...چنانچه وقتی در جمع محصلان  افغان درمیله عنعنوی بهاری مصر اشتراک نمود، با جنرال نجیب رئیس جمهور آنوقت مصرآشنا وهم صحبت شد و جنرال موصوف از شیوۀ صحبت او متحیر شد و عکس خود را طور یادگار به شفیق اهداء کرد..."

مرحومی تماماٌ خصوصیات هنر  یک سیاست مدار و دانشمند با خرد  را با چهرهء جذاب خود دارا بود و می توانست با  منطق قوی که داشت طرف مقابل را با در نظر داشت علاقمندی های دو جانبه جذب نماید. دید وسیع خدا داد داشت. 

5-"شفیق پښتون بود اما به دری خطیب سخنور وعالم دین بود، افکارش آمیخته با تجدد و فراغ نظری یک جوان بود، اما ادراکش همچو پیری با تجربه، او با متانت سخن میگفت و نهایت شیک پوش و با صفا، مرد آزاد اندیش و با دسپلین و آخرین امید شاه برای اصلاح  امور کشور بود".

 بنده در زمینه چنین تعریف از این مرد مدبر  کاملاٌ با شما هم نظر هستم. 

بنده مطمین هستم که فرهنگ مصر باستان جمع اسلام و دانش مدرن افکار وی را در سطح بسیار بالا شکل داده بود و خودش هم از این علم و دانش لذت می برد که باعث خلاقیت گردید و می گردید.​

 زحمات شما در سر تا سر مقاله،  قابل قدر بوده، که  همچو اثر مانده گار را وسیع اما فشرده خلق نموده اید. 

هستی تیره دلان جمله به خواری گذرد

سایه دایم به سر خاک کشد گیسو را 

الله محمد09.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم آریا صاحب!

با عرض ادب.

گر چه نمی خواستم باعث زحمت شما محترم گردم، اما ضرورت شد:

  کلمهء سناتور ریشه در زبان  لاتین دارد که به مفهوم "مردان سالخورده و خردمند" در روم باستان  شاه ، امپراطور و یا هم حکومت های انزمان را با پختگی و خردمندی که داشتند در امور اداره مملکت مشوره می دادند .

 یعنی مردان با خرد و با تجربهء که توسط حاکم و یا هم رای چند نفر  انتخاب می شد "سناتور" نامیده می شد. 

در امریکا و غیره نظام های سیاسی که از دو مجلس تشکیل شده است به نماینده که در مجلس "سنا" راه پیدا می نماید سناتور گفته می شود. 

در نهایت چی "سناتور" و چی "نماینده" هر دوی آن  ریشه ای یک مفهوم را ارایه می دارند. یعنی یک فردی که نماینده گی از افراد دیگر در یک مجموعه می نماید. اینکه غرض تفکیک از نگاه حقوقی و غیره به دو گتگوری تقسیم شده یک بحث دیگر است. 

 شما محترم نوشته اید که:

1-"  هر نماینده عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس نماینده نیست. "

اگر دقت  گردد جملهء بالا از نگاه منطق درست نیست، زیرا همه انها نماینده هستند، اینکه از نگاه سیاسی دو نام دارند موضوع جداگانه است. 

2-"هر سناتور عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس سناتور نیست."

در اینجا هم دلیل بالا صدق می نماید، زیرا   تفکیک حقوقی و قانونی در صلاحیت ها است که نامگذاری بالای هر دو گتگوری  "نماینده ها" را متفاوت می سازد، اما در اصل  نماینده گی از مردم فرق ندارد.  

فلهذا محترم داکتر تره کی به صورت عموم موضوع را افاده نموده که می نویسند:

3-"   وی نمیداند که در امریکا اصطلاح کانګرس به معنای پارلمان به دو مجلس قانونګذاری ( مجلس نمایندګان و سنا  ) اطلاق میشود و عایشه وهاب سناتور انتخابی ایالت کالیفورنیا است."

سناتور انتخابی در اینجا یعنی نماینده انتخابی. 

بنده فکر نمی کنم که محترم نویسنده  مخاطب شما این تفاوت را ندانند و اینکه کلمهء "سناتور" را در لحظء نوشتن نوشته اند نباید  شما چنین بر خورد با وی نمایید و وی را به کلمات "از روی عادت" و دشنام و نا سزا متهم نمایید. 

شما می بایست همان دشنام و نا سزا را در ارتباط همین موضوع بر جسته می نمودید.   

4-" وقتی کسی وارد بحث سیاسی می‌شود، دست‌کم انتظار می‌رود نام نهادها و مقام‌هایی را که درباره‌شان سخن می‌گوید، درست بشناسد؛ وگرنه پیش از آن‌که استدلالش را بررسی کنیم، باید نخست کتابچهٔ اصطلاحات سیاسی را برایش باز کنیم."

  شما محترم هم بایست محترمانه موضوع را به طرف مقابل تان ابلاغ نمایید تا خواننده متوجه گردد که شما از جملهء کتگوری جمله بالای تان به شمار نمی روید. 

تا جاییکه بنده نوشته های شما محترم و محترم تره کی را مطالعه می نمایم، مخصوصاٌ نوشته اخیر تان را همه خواهان بهبود وضع بهتر تر در کشور هستیم و اتهامات نادرست را جا نشین استدلالهای  سالم منطقی  نماییم و بدون جهت در اثر عدم درک درست همدیگر باعث ایجاد تشنج گردیده و خواننده را متشنج  نماییم. 

بیدل از بال و پر بسته نیاید پرواز

غنچه تا وا نشود جلوه نه بخشد بو را  

Hazarzbek Tajiashtun09.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خدمت ترکی صاحب باید دوباره رسید که ایالت کلیفورنیا امریکا ۵۲ نماینده در مجلس نمایندگان و فقط ۲ سناتور که اسامی شان ادم شیف و الیکس پدیلا می باشد, در سنا دارد. دوکتور عایشه وهاب یکی از جمله ۵۲ نماینده می باشد که سیت قبلا خالی شده را فقط از دسترکت/ولسوالی چاردهم ایالت کلیفورنیا انتخاب و نمایندگی می نماید.​

حسیب الله09.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا نموده، خواستم در اینجا نظریات ناچیزم را در قبال سوالی مطرح نمایم، که سوال مطرح و اظهارات ناچیز بنده در رابطه این است:

آیا می‌توان محترمه عایشه وهاب را "سناتور" خطاب کرد؟
از منظر علوم سیاسی و حقوق اساسی، خطاب کردن محترمه عایشه وهاب به عنوان "سناتور" از نظر رسمی کاملاً درست است، یعنی زمانیکه یک حقوقدان معظم کشور ما، آنهم بیشتر از روی ناز یک خانم فعال، لایق، آگاه و بشردوستی را که سال ها در ایالت کلفورنیا سناتوره بوده است، به مردم خدمت نموده است، سناتور می خوانند، بدون شک که درست، صحیح و چنین عمل نیک قابل ستایش نیز می باشد!
اما، از آنجائیکه برخی از هموطنان ما، بلخصوص یک تعدادی از به اصطلاح "مزدوران کشور ایران" از سر کم آگاهی و کمسوادی دست به غوغا سالاری های عقده مندانه می زنند و در هر زمینه به اصطلاح "تقاضای جستن مو در نمد را می دارند"، خواستم با یک مکث مختصری، جهت تنویر اذهان چنین کمسوادان سرتمبه، این موضوع را، از ورای بافت‌های بین‌المللی نیز نیازمند یک تفکیک اصطلاحی دقیق پنداشته، یک ارزیابی مختصری را در زمینه تقدیم هموطنان محترم و عزیز ما دارم.
این ارزیابی مختصر، بر دو پایه اساسی در نظام سیاسی ایالات متحدهٔ آمریکا استوار است:
۱. جایگاهٔ سازمانی یا به اصطلاح (سمت رسمی)
قسمیکه همه میدانیم، ایالات متحدهٔ امریکا دارای یک نظام فدرال است، و این بدان معناست، که نه تنها در سطح فدرال در واشنگتن دی.سی یک پارلمان دو اطاقه و یا یک پارلمان دو مجلسه وجود دارد، بلکه هر یک از ایالت‌ های آن نیز دارای پارلمان مستقل خود هستند. محترمه عایشه وهاب در نوامبر ۲۰۲۲ به صورت قانونی به عضویت مجلس سنای ایالت کالیفرنیا (California State Senate) انتخاب شد و تا اوت ۲۰۲۶ از حوزه انتخابیه دهم این ایالت نمایندگی کرد. از آنجا که این مجلس، مجلس اعلای قانون‌گذاری در ایالتی با نزدیک به ۴۰ میلیون جمعیت است، عنوان شغلی "سناتور" (State Senator) برای این دوره کاملاً واقعی و دارای پشتوانه قانون اساسی است. بنابراین، این ادعا که او اصلاً سناتور نبوده است، از نظر واقعیت نادرست می‌باشد.
۲. جایگاه تشریفاتی (لقب)
در تشریفات سیاسی ایالات متحده، بر اساس عرف سنتی این قاعده حاکم است: «کسی که یک‌بار سناتور شد، همیشه سناتور است» (Once a Senator, always a Senator). اعضای سابق مجلس سنا – چه در سطح فدرال و چه در سطح ایالتی – لقب "سناتور" را به عنوان یک عنوان افتخاری و احترامی (Honorific) برای تمام عمر حفظ می‌کنند. به همین دلیل، در گفتمان‌های رسانه‌ای و آکادمیک، حتی پس از پایان دوره خدمت در این مجلس، نامیدن آن‌ها با این عنوان امری رایج و صحیح است.
وضعیت فعلی از سپتامبر ۲۰۲۶
خانم وهاب پس از پیروزی در یک انتخابات میان‌دوره‌ای در اوت ۲۰۲۶، در تاریخ ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ به عنوان نماینده در مجلس نمایندگان ایالات متحده (U.S. House of Representatives) در سطح فدرال در واشنگتن دی.سی سوگند یاد کرد. بنابراین، سمت اصلی و فعلی او، نماینده کنگره آمریکا است.
نتیجه‌گیری
استفاده از واژه "سناتور" برای محترمه عایشه وهاب از نظر بیوگرافی و حقوقی کاملاً مشروع و قانونی است. با این حال، برای جلوگیری از سوءتفاهم در خارج از آمریکا – جایی که این اصطلاح اغلب به اشتباه فقط به مجلس سنای فدرال در واشنگتن نسبت داده می‌شود – در فعالیت‌های علمی و ژورنالیستی توصیه می‌شود از عبارت دقیق‌تر «سناتور پیشین ایالت کالیفرنیا» استفاده شود.
نسخهٔ پشتو
ایا آغلې عایشه وهاب ته "سناتوره" ویل کېدای شي؟
د سیاسي علومو او اساسي قانون له نظره، د محترمې عایشې وهاب لپاره د "سناتورې" اصطلاح کارول له رسمي پلوه په بشپړ ډول سم دي، مګر په نړیواله کچه د یو دقیق اصطلاحي تفکیک غوښتنه کوي.
دا ارزونه د امریکا د متحده ایالاتو د سیاسي نظام پر دوو بنسټیزو ستنو ولاړه ده:
۱. تشکیلاتي دریځ (رسمي دنده)
د امریکا متحده ایالات یو فدرالي دولت دی. دا پدې مانا ده چې نه یوازې په فدرالي کچه په واشنګټن ډي سي کې دوه جرګې لرونکی پارلمان شتون لري، بلکې هر ایالت هم خپل ځانګړی پارلمان لري. محترمه عایشه وهاب د ۲۰۲۲ کال په نومبر میاشت کې په قانوني توګه د کالیفورنیا ایالت د سنا مجلس (California State Senate) غړې وټاکل شوه او د ۲۰۲۶ کال تر اګست میاشتې پورې یې هلته د لسمې انتخاباتي حوزې استازیتوب وکړ. له اوږدې پلوه چې دا د نږدې ۴۰ میلیونه نفوس لرونکي ایالت د قانون جوړونې مشره جرګه ده، نو د دغې دورې لپاره د "سناتورې" (State Senator) دنده په بشپړ ډول واقعي او په اساسي قانون کې نغښتې ده. له همدې امله، دا ادعا چې ګواکې ښاغلې وهاب هیڅکله سناتوره نه وه، له واقعیت څخه لیرې ده.
۲. د تشریفاتو له مخې دریځ (لقب)
د امریکا په سیاسي تشریفاتو کې د دودیز عرف له مخې دا قاعده شتون لري: «چې یو ځل سناتور شو، تل سناتور وي» (Once a Senator, always a Senator). د سنا مجلس پخواني غړي – که په فدرالي کچه وي او که په ایالتي کچه – د ژوند تر پایه د "سناتور" لقب د یو افتخاري او د درناوي سرلیک (Honorific) په توګه ساتي. له همدې امله په رسنیزو او اکاډمیکو بحثونو کې، د دغې جرګې څخه تر وتلو وروسته هم د هغوی پدې نوم یادول یو مروج او سم کار دی.
د ۲۰۲۶ کال له سپتمبر راهیسې اوسنی حالت
اغلې وهاب د ۲۰۲۶ کال په اګست میاشت کې په مابعده ټاکنو کې تر بریا وروسته، د ۲۰۲۶ کال د سپتمبر په ۲مه نېټه په واشنګټن ډي سي کې په فدرالي کچه د امریکا د استازو په جرګه (U.S. House of Representatives) کې د یوې استازې په توګه لوړه وکړه. له همدې امله، د هغې اوسنۍ او اصلي دنده د امریکا د کانګرس د استازې په توګه ده.
پایله
د محترمې عایشې وهاب لپاره د "سناتورې" د کلمې کارول د ژوندلیک او قانوني اړخه په بشپړ ډول مشروع دي. مګر له امریکا څخه بهر د ناسم پوهمي د مخنیوي لپاره – چیرې چې دا اصطلاح اکثراً په غلطۍ سره یوازې په واشنګټن کې د فدرالي سنا مجلس سره تړل کیږي – په علمي او ژورنالیستیکو لیکنو کې غوره ده چې د **«د کالیفورنیا ایالت پخوانۍ سناتوره»**slide د غوښتنې سره سم دقیقه اصطلاح وکارول شي.​


نوت: نخست متذکر می شوم موضوعی را که، کم من و کرم شما. در ضمن هرگاه همان "شاگرد تنبل ام" پس از این همه صرف وقت و تشریحات و توضیحات هم متوجه موضوع نگردید و یا خود را آگاهانه به غوغا سالاری و قیل و قال بی‌جای پیوست، بعدش مجبور هستم، آن شاگرد تنبل ام را جهت تشریف آوری یک لنگه بالای چوکی صنف دعوت نمایم.


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله​

احمد آریا09.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

هر سناتور عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس سناتور نیست. همین‌سان، هر نماینده عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس نماینده نیست. کانگرس امریکا همان نهاد قانون‌گذاری فدرال است که از دو مجلس تشکیل شده است: مجلس سنا و مجلس نمایندگان. بنابراین، «عضویت در کانگرس» عنوان عام است، در حالی که «سناتور» و «نماینده» عناوین مشخص اعضای دو مجلس جداگانه‌اند.

نمایندگان یا وکلا از طریق انتخابات عمومی به مجلس نمایندگان راه می‌یابند و سناتورها نیز در نظام کنونی امریکا از طریق انتخابات به مجلس سنا انتخاب می‌شوند. در دموکراسی امریکایی چیزی به نام «سناتور انتصابی» وجود ندارد. بنابراین، صرف این‌که سناتور و نماینده هر دو عضو کانگرس‌اند، مجوز آن نیست که یکی را به جای دیگری «سناتور» بنامیم.

اگر «کانگرس» را در زبان عمومی معادل «شورا» بگیریم، باز هم نمی‌توان همه اعضای شورا را یکسان نام‌گذاری کرد. همان‌گونه که نمی‌توان عضو یک مجلس را صرفاً به دلیل عضویت در نهاد قانون‌گذاری، عضو مجلس دیگر خواند، در مورد کانگرس امریکا نیز سناتور خواندن یک نماینده یا وکیل مجلس نمایندگان، از نظر اصطلاح سیاسی و حقوقی، یک خبط روشن است.

به زبان ساده:  سناتور و نماینده هر دو عضو کانگرس‌اند؛ اما سناتور فقط عضو سناست و نماینده فقط عضو مجلس نمایندگان.

اگر نویسندهٔ عبارت «عایشه وهاب، سناتور منتخب امریکایی افغان‌تبار، در روزهای اول ورود به مجلس سنا، ضمن مصاحبه با ژورنالیست دموکراسی نو»» این تفاوت ابتدایی را می‌دانست، دیگر دلیلی برای این نبود که از سر عادت، با دشنام و ناسزا، «پتره و پوره» کند. وقتی کسی وارد بحث سیاسی می‌شود، دست‌کم انتظار می‌رود نام نهادها و مقام‌هایی را که درباره‌شان سخن می‌گوید، درست بشناسد؛ وگرنه پیش از آن‌که استدلالش را بررسی کنیم، باید نخست کتابچهٔ اصطلاحات سیاسی را برایش باز کنیم.

اما طنز مسئله آنجاست که در همان روزهایی که بعضی‌ها مشغول ثناگوییِ نماینده با عنوان «سناتور» و پتره‌پوره کردن اظهارات‌اند، زلمی خلیلزاد، یکی دیگر از مدافعان تعامل با طالبان، در کابل در کنار رهبران طالبان در مراسم امضای یک قرارداد ۲۰۰ میلیون دالری نفت و گاز حضور یافته است. وزارت معادن و پترولیم طالبان تأیید کرده است که این قرارداد با شرکت سعودی Delta International برای اکتشاف و استخراج در حوزهٔ کشک ــ تېرپل به امضا رسیده و خلیلزاد نیز در مراسم حضور داشته و دربارهٔ اهمیت سرمایه‌گذاری در منابع افغانستان سخن گفته است.

یعنی در حالی که نویسنده برای سفیدشوییِ به‌اصطلاح «سناتور» امریکایی هیاهو به راه می‌اندازد، معامله‌ای دیگر در حال تکوین است؛ و در این‌سو، یکی از همان چهره‌هایی که سال‌ها در مسیر تعامل امریکا و طالبان نقش داشته، حالا در کابل کنار طالبان و سرمایه‌گذاران خارجی نشسته است تا برای منابع زیرزمینی افغانستان راه سرمایه‌گذاری پیدا شود.

چه تناسب جالبی: یکی هنوز از سفیدشوییِ سناتورش فارغ نشده است که دیگری ظاهراً از مرحلهٔ تاج‌گذاری رژیم فراتر رفته و به مرحلهٔ تقسیم کیک افغانستان رسیده است!

البته حضور خلیلزاد در مراسم، به خودی خود ثابت نمی‌کند که او از این قرارداد سود شخصی می‌برد. اما همین حضور، در کنار سابقهٔ طولانی او در تعامل با طالبان، پرسش‌های جدی دربارهٔ نقش و انگیزهٔ او ایجاد کرده است. گزارش تازه‌ای نیز در Washington Examiner همین موضوع را با طرح پرسش‌هایی دربارهٔ احتمال منفعت شخصی و تعارض منافع مطرح کرده است.

از این‌رو، معلوم نیست این بازی‌های موش و پشک، خلط مبحث و طفره‌روی‌ها تا کجا ادامه خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: تعامل با طالبان، اگر قرار بود اصلاً صورت بگیرد، نباید از محدودهٔ تبادلهٔ اسرای جنگی، تأمین منافع بشری و رفع برخی محدودیت‌ها بر مردم فراتر می‌رفت؛ چه رسد به آن‌که به مناسبات اقتصادی و قراردادهای کلان بر سر منابع طبیعی افغانستان کشیده شود.

این‌جاست که دیگر موضوع صرفاً یک اشتباه اصطلاحی یا دعوای لفظی بر سر «سناتور» و «نماینده» نیست؛ بلکه پای معامله  بالای منافع سیاسی، اقتصادی و منابع طبیعی افغانستان توسط رژیمی که هیچ گونه مشروعیتی ندارد در میان است و چنین مسئله‌ای واقعاً ارزش سؤال کردن، بررسی کردن و پاسخ خواستن دارد.​

خان آغا سعید 08.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
​قابل توجه فزیک دان گرانقدر محترم داکتر صاحب غروال .
داکتر صاحب سفر شما خوش ، من نمی دانستم که شما اینقدر بی معلومات باشید ، جنرال محمد رسول خان بارکزی فرزند نائب سالار محمد غوث خان بارکزی یکی از متحدین و دوستان محمد نادر خان بوده و در حاکمیت آن شاه یکی از پایه های نظام و فرزند شان یکی از جنرالان با انضباط و یکی از رئسای مقتدر ضبط احوالات کشور بودند ، در زمان صدارت سردار محمد داود خان هیچ قدرتی در برابر جنرال مذکور یکی و دو گفته نمی توانست ، در تمام حکومت یگانه شخصیت داکتر شرق بودند که در حمایت از طبقه روشن فکر کشور که هنوز احزاب سیاسی چپ و راست تشکیل نشده بود از روشن فکران حمایت می فرمودند .
حیران هستم که شما چرا چنین نوشته اید ( او جلاد جنرال رسول خان هم د قاتل خائین روسی جاسوس حسن شرق میوه وه او دی روسی جاسوس  حسن شرق ) .
اسلام علیکم

ع، تره کی08.09.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​ښاغلی جهانی !

اینکه از نوشته مورد نظر چیزی بدست تان نیامد، دلیل دارد : 

وقتی حقیقت به سرقت برسد دست سارق میلرزد و آنچه از قلم تراوش میکند کلمات مبهم،  بی ربط و غیر قابل فهم است.

مخاطب شما میګوید : « عایشه وهاب سناتور نیست، عضو کانګرس است ». وی نمیداند که در امریکا اصطلاح کانګرس به معنای پارلمان به دو مجلس قانونګذاری ( مجلس نمایندګان و سنا  ) اطلاق میشود و عایشه وهاب سناتور انتخابی ایالت کالیفورنیا است.

اګر مداخله جهانی نمیبود تره کی وقت خود را به دادن جواب به  یک موضوع اظهر من الشمش ضایع نمیکرد. ع، ت

Hazarzbek Tajiashtun08.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

احمد آریا

" تعامل با طالبان؛ چرا درست اکنون?....... ممکن است آنچه در برابر چشمان ما در حال شکل گیری است نه تغییر طالبان به نفع مردم افغانستان بلکه تغییررابطه قدرت ها بزرگ با طالبان است. و این دو، دو چیز کاملا متفاوت اند."

بعد از دو هفته طول زمان نوشته کاپی شده فوق, شکل گیری تعامل با طالبان در وضاحت بیشتر قراردارد:  ۵۰ میلیارد دالری نفت و گاز حوزه کشک–تیرپل هرات میان طالبان و شرکت سعودی «دلتا اینترنشنال» در حالی امضا شده است که حضور زلمی خلیل‌زاد در مراسم، بار دیگر نقش بحث‌ برانگیز او را در نزدیک‌ شدن طالبان به سرمایه‌ گذاران خارجی برجسته ساخته است. با عرض معزرت که در یک تبصره قبلی با تحلیل نادرست نوشتم که خلیلزاد از در بر امد و در ادامه بازی قدرت این بار مرویس عزیزی برای همان منظور از پنجره می در اید. پول ۱۰  میلیارد دالری  دومی از طریق شیخ نشین در مقایسه با ۵۰  میلیارد دالر از مرجع شاهی نه تنها مقدار ان بیشتر بلکه همراه و مطابق با پرده اول بازی اول مدت ها قبل در افغانستان می باشد. به نظر میرسد که خلیل زاد همچنان مانند سابق هنوز هم در این رول بازی شمولیت مرکزی داشته و اگر شوخی روا باشد هیچ کس جز یک لغمانی نمی تواند از لغمانی دیگری پیشی گیرد.

در صورت موفقیت هم اکنون چنین پروژه مالی​, انتقال تندروی ایدئولوژیکی از شرق میانه به افغانستان تکمیل و طالبان برای اقامت و فرمان روایی طولانی انجا هستند و خواهند بود.
دوکتور محمد اکبر یوسفی08.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ښاغلی 

عبدالسمیع واحدي
د خاموشو انسانانو سیاست (څوارلسمه برخه)
06.09.2026​

لطفاُ ووایاست؛ دا سلسله کوم «رمان» یا «تأریخی» سند او تحلیل دی.
په درناوی
یوسفی
دوکتور غروال08.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​بلی لعنتی روسی کمونیست حسن شرق ډیر کمونیستی علاقمندان درلودل او لری به ئیاواوس دا لعنتی قاتل رو سی جاسوس د امریکا غیږ ی کښی ځان اچولۍ دی دا لعنتی روسی جاسوس د محمد داؤد خان څنګ کښی دروس په هدایت محکم ځای نیولۍ وو

همدی لعنتی قاتل حسن شرق خپله زیاته خوشحالی د کمونیستانو له خوا د محمد داؤد خان قتل باندی څرګنده کړی وه  همدی لعنتی روسی کمونیست حسن شرق له خوا تشویق او برابره شوی د لیونی احمق محمد داؤد خان کمونیستی کودتا د افغان ملت تباهی لپاره تهداب کیښود

او جلاد جنرال رسول خان هم د قاتل خائین روسی جاسوس حسن شرق میوه وه او دی روسی جاسوس  حسن شرق *** داؤدخان د روس مردود هدف لپاره هم استعمال کړ !

دا لعنتی روسی جاسوس حسن شرق شاید هڅه وکړی چی ځان د سی آی اي خدمت ته وړاندی کړی اما شکر پخوانۍ رول بیا نشی لوبولۍ امریکا هم د روس په شان د وروسته پاتی مملکتونو سینی لاندی کولو په هڅو کښی دی  ترمپ  چورکوونکۍ ئی روښانه نمونه دی او د روس 

-کی جی بی پوتین په شان دی!!!  

چین هم د روس او امریکا  په شان د وروسته پاتی ممالکو تاثیر لاندی راوستلو هڅو کښی دی !!!!

څلور ورځی سفر باندی یم او د حسن شرق  غلام  لپاره دا څو جملی سهار وختی نوشته شوی!​

احمد آریا08.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

آقایان گرامی، گردانندگان محترم وبسایت آریانا افغانستان،

با احترام، عنوان مقاله‌ای را که برای نشر خدمت شما فرستاده بودم، این قلم چنین ترجمه کرده  بود : «پنج سال پس از خروج امریکا، تصویر تیره‌ای برای افغان‌ها در داخل و خارج ایالات متحده.» اما از قرار معلوم  شما آن را به «پنجمین سالگرد خروج ایالات متحده از افغانستان» و «پنجمین سالگرد خروج ایالات متحده  از افغانستان- وعده ای که نباید  به آن اعتماد کرد.» در روی صفحه تغییر داده اید.

با توجه به رعایت امانت‌داری مطبوعاتی، محترمانه تقاضا دارم عنوان مقاله را به همان شکل اولیه اعاده فرمایید. اصل امانت‌داری ایجاب می‌کند که رسانه‌ها در عنوان و متن مقالاتی که از نویسندگان و مترجمان دریافت می‌کنند، بدون هماهنگی با آنان تصرف و تغییر وارد نکنند؛ به‌خصوص زمانی که مقاله پیش از این در رسانه‌ای دیگر به نشر رسیده باشد.

از توجه و همکاری شما سپاسگزارم.

با احترام،

احمد آریا​

عبدالباری جهانی07.09.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم هزاربېګ تاجشتون سلام و احترام. اینکه درجواب  داکترعثمان تره کی نګاشته اید که داکترعایشه وهاب سناتور نه بلکه عضو کانګریس است موافقم و قهمیدم. ولی مفهوم جملات بعدی تان را، باور کنید هر چند ته و بالا نمودم، نفهمیدم. علت آن شاید بېسوادی و یا حد اقل کم سوادی خودم باشد. با عرض حرمت. 

Hazarzbek Tajiashtun06.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​دکتور م عثمان تره کی,

" استقبال از مطالبه عدالت توسط سناتور افغان - امریکایی ..... عایشه وهاب گروه های مختلف مخالف حکومت طالبان را ناکام، گمراه و جنگ سالار که بدنبال قدرت استند، معرفی نمود. ......و اکنون نیز ...... به دنبال منافع شخصی خود هستند..... "

  به اقا تره کی باید گفت که دکتور عایشه وهاب سناتور نه, بلکه عضو چوکی خالی شده کانگرس امریکا از دسترکت/ولسوالی ۱۴ ایالت کلیفورنیا انتخاب شده است. در ان ناحیه "دیگر اندیشان" قدرت انتخاباتی قوی داشته که موفقیت ایشان نیز در طرز انتخاب ​لباس، مدل مو و رفتار شان اقلا در ظاهر چنان انعکاس می یابد.

در جهان سیاست, دزدی و غارت قانونی و غیر قانونی تا حدی مروج بوده که معلومدار عمل بد, اما تهدید اساسی و بنیادی در یک کشور نیست.

حذف سیستم سیاسی بد عمل نیک, ولی نباید انرا با سفید شستن بدترین لابیگری نمود! 

Hazarzbek Tajiashtun06.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
دوکتور نوراحمد خالدی,
 
"بررسی ریشه و نام زبان دری .....نام اصلی و تاریخی این زبان دری است..... "

دوکتور خالدی در ریسرچ واقعی ان زبان که به نظر می رسد خود را زحمت نداده است, باید به این نتیجه می رسید. زبان فارسی در تراکم بی جوره نوشتاری و سادگی, اسانی و متنوع گویش جوره نداشت و ندارد. برای جلوگیری از انبساط بیشتر ان [قدرت ها  متنوع بزرگ] ان را در جغرافیا با هم کاملا چسپیده, انهم رسمی به فارسی, دری, تاجیکی و هزارگی تقسیم نمودند و می نمایند. 

 زبان یک پدیده طبعی است که عمدتا درارتباط با تبادل کالا و مراودات اجتماعی انبساط و انقباض نموده به اصطلاح در تعامل باهم سرک و پچک می گردند. همان طوری که نمیتوان زبان فرانسوی, انگلیسی و پشتو را از فرانچه ها, انگلیس ها و پشتون ها جدا ساخت به همان اساس نمیتوان زبان فارسی را ز فارسها گرفت - بدون در نظرداشت این که انها در انوقت در کدام جغرافیا بودند. زبان از طایفه, قبیله, قوم و حتی خانواده ریشه می گیرد, لطفا زبان گویش را در حالت طبعی مسیر خودش به حال خود بانید. 

ایا محترم خالدی متوجه شده است که چرا زبان انگلیسی را در ۳ قاره کاملا ​ از هم جدا امریکا شمالی, اروپا و استرلیا فقط انگلیسی می نامند?

خان آغا سعید 06.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
​قابل توجه نویسنده توانا و ساینس دان فزیک اتومی محترم داکتر صاحب غروال .

شما هم طرفداری از سلطنت نموده و از جانب دیگر با چنین نظریات یکسره حاکمیت آن دوره را نا دیده گرفته و زیر سوال می برید ، چنانچه در قسمت از مضمون مورخه 3ماه جاری سال روان چنین متذکر شده اید .
 
( ​هیڅ وخت هیر کیدای نشی چی که چیری  افغانان ځوانان  پلا نیز د حسن شرق تر کنترول لاندی او د محمد داؤد خان په اجازه  د هغه وخت اتحادی جماهر ی شوروی ته نه وای لیږل شوۍ او د روس په تام ملاتړ او د حسن شرق په ابتکار... ) .
داکتر صاحب محترم غروال 
یک حاکمیت هر قدر هم که بنابر نوشته شما ناتوان بوده باشد ، تشکیلات خود را داشته و از همه مهم موجودیت جنرال محمد رسول خان در راس ریاست ضبط احوالات ، که شنیدن نام چنان جنرال مو در بدن انسان های ان زمان را راست می کرد ؟ شما چطور و چرا چنین تصور داشته و به نوشتن همیشگی شما که ضدیت در برابر داکتر شرق را به نمایش می گذارد متوجه نمی شوید ؟ .
من صراحتآ خدمت شما و هم فکران شما متذکر می شوم که داکتر شرق بمراتب بیشتر از همه رهبران سیاسی موجود در ستیژ سیاسی افغانستان دوستان و علاقه مندان سیاست های خود را دارند . 
محمد داؤد مومند06.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جلسۀ شیاطین

مؤفقیت داکترعایشه وهاب، به ولسی جرګی کانګرس اضلاع متحده امریکا، معاندین فارسیست، ایرانست  را گوز گردک و نوشادر به دامن ساخته است.

الیوم از طریق میدیا اطلاع یافتم که یک حلقۀ شیطانی به شمول سید مخدوم رهین معروف به (لعین) جمعیتی و شورای نظاری و خسر برۀ روان فرهادی یعنی داکتر فرید یونس و ذوات دیگر، فارسیست، ایرانیست و شاطران اسخبارات ضد پشتونی،  در یک جلسۀ شیطانی شان، تأثر عمیق شان را به ارتباط پیروزی داکتر عایشه وهاب ابراز داشته اند.

ریشۀ این نوشادر به مقاعد این گروه، جنبۀ زبان پرستی و نژاد پرستی دارد، این گروه منحط و منحرف متکی بر وساوس شیطانی، در این اندیشه اند که داکتر وهاب از نظر قومی و نژادی افغان پشتون است و لذا باید کسی از زبان و تبار خود شان به کانگس امریکا راه پیدا کند.

در حالکه داکتر وهاب متولد اضلاع متحده و او متعهد به منافع ملی دولت اضلاع متحده است.

داکتر فرید یونس خواهان تغییر نام افغانستان است، سید مخدوم رهین دزد بورس تحصیلی من به آسترالیا در دورۀ  جمهوریت کذایی حسن شرق، و داکتر فرید یونس از زمرۀ ذوات  دایره های خبیثه شیطانی اند که شعار شان است که :- «ما افغان نیستیم و و طن ما خراسان است.»

انشاء الله ایشان همچو آرزو ها را به گور خواهند برد.

بعون الله  ​

دوکتور غروال05.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​یوه ورځ ایټاالیا روم کښی د مرحوم حضور اعلیحضرت کور کښی د مرحوم جنرال عبدالولی او د اعلیحضرت تشریفاتی شخص ( چی اوس امریکا کښی دی امید دی ژوندۍ وی ) د کمونیستی خائینی کودتا باره کښی خبری کیدی  ( ما ورته وویل چی  محمد داؤد خان لیونۍ خصلت درلود او دا تشخیص قندهاریانو ، ننګرهاریانو او پکتیاوالو کړۍ دی نو حضور اعلیحضرت وویل چی تشخیص پشتونهای غیور ما دروست بود ) 

 د خبرو په جریان کښی محترم مرحوم جنرال عبدالولی وویل ً او خائینی ملی بود و واقعآ دیوانه بود که او از طرف جاسوس کی جی بی حسن شرق به کودتائی کمونیستی استعمال شد ٍ مرحوم حضوری اعلیحضرت ګفت که او احمق خائین ملی نبود بلکه واقعآ دیوانه و احمق بود مثلیکه پشتونهای غیوری ما این القاب دیوانه و احمق به او داده بود  این احمق ملت غیور ما را در چنګال روس انداخت !

یک افغان دیګر از خانوادة شاهی بود او ګفت که داؤدخان بعضی تغیرات  برای پشرفت زندګی ملت ما را روی کار کرد درین اثنا حضور اعلیحضرت در مقابل اش ګفت که توسط این کودتای کمونیستی اتحاد شوروی ملت غیور مارا زیاتر به غربت مبتلا خواهد کرد و افغانستان صحنة بزکشی بین ابر قدرتها انداخت حتی پاکستان و ایران از بدبختی ملت غیوری مااستفادة مضر خواهد کرد الان این پیش ګوی حضور اعلیحضرت به اثبات هم رسیده . افغان غیرتی ملت په اتحاد سره دا منفور داؤدی کمونیستی کودتا له مینځه یووړه او زیات غلام خائین خلقیان او پرچمیان ئی غربی نړی او امریکا ته په تیښتی کړل او دی خائینی کمونیستی کودتا پنجابی پاکستان او متعصب ایران ته موقع برابره کړه چی د افغانستان زیاتره بربادی اوتباهی لپاره خپل غلامان وروزی او افغان غیرتی ملت ئی زیاتر بدبخته کړ دا زهرناکه بدبختی افغان ملت ته د محمد داؤد خان له خوا راوړل شوی دی  خائن قاتل کمونیستان وروسته لدی که د جلیلزاد صفتونه هم شروع کړی  بیا هم نا کام دی ملت به لږ وخت وروسته بیداره شی د تاسو خائینو ګډون د پنجابیو چړیانو سره به هیڅکله بریالی نشی !!!!!!!!

دوکتور غروال02.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​هیڅ وخت هیر کیدای نشی چی که چیری  افغانان ځوانان  پلا نیز د حسن شرق تر کنترول لاندی او د محمد داؤد خان په اجازه  د هغه وخت اتحادی جماهر ی شوروی ته نه وای لیږل شوۍ او د روس په تام ملاتړ او د حسن شرق په ابتکار او د محمد داؤد په 

کمونیستی خائینه کودتا صورت نه وای موندلۍ نو نه به پنجابی پاکستان ( چټلستان  ) ته اونه به اخوندی متعصب ایران او همدارنګه امریکا او چین ته د مستقیمو مداخلو زمینه نه وای برابره شوی  او له بلی خوا دا کاملآ واضح وه چی د کمونیستانو ( خلقیان او پرچمیانو ) له

خوا کودتا او حکمرانی تر لاسه کول به افغان ملت هیڅکله ونه منی نو لدی کبله ئی  احمق محمد داؤدخان د کمونیستی کودتا رهبر تعین او اعلان کړ ۍ شو او کمونیستانوله  هدف رسیدو لږ وروسته دا احمق  محمد داؤد سره د خپل فامیل  په قتل ورسول !

 اوس د روسیی په امر کمونیستان د قادیانیو طالبانو سره ګډ شوی دی دا قاتل خائین کمونیستان په غربی نړۍ او امریکا کښی په مردودو شعارونو  شروع کړی دی او تبلیغونه ئی شروع کړی دی چی د پنجابیو قادیانیو طالبانو سره باید تعامل وشی لنډه دا چی کمونیستان اوس هلی ځلی کوی چی د طالبانو شعار لاندی بیا راژوندی شی او افغان ملت کاملآ تر کنترول راولی او امریکاهم افغان ملت مقابل کښی صادق نه وو او نه دی  او چین موقع ته ګوری !

 نور بیا ​
Hazarzbek Tajiashtun02.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ احمد اریا

" وقتی نارسایی استدلال و فقر دانش از پرده بیرون می‌افتد، دشنام و احساسات جای استدلال را می‌گیرد. این بخشی از فرهنگِ «مدعیان علم» و دانایانِ خودساخته است؛ فرهنگی که هم‌اکنون در خدمت تلقین و ترویج افکار و آرزوهای عقب‌گراترین جماعت‌ها قرار دارد؛ جماعت‌هایی که از شرافت اخلاقی و مردمی بی‌بهره‌اند."

شخصیت با داشت  PhD بیش از نیم قرن قبل, معلودار درضبط و حفظ تعریف دولت, سرحد, حقوق دول و غیره مفاهیم هم مانند معلومات کافی داشته و دارد. ولی ضریب IQ ایشان در حد نیست که درک نماید وقتی جامعه ده ها قرن به عقب بر میگردد, اصلا موجودیت فکتور مثبت را نمیتوان در ان جستجو و  و حتی​ مشخص ساخت. بنا بر ان چاره یی نیست به جز از این که; تمام دارایی بیان کرد ایشان فقط از و به اساس سلسله تولد که خود دران قطعا هیچ رول نداشته است جهت گرفته است. 

الله محمد02.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

مضمون "وقتی  استبداد منور  را پل آزاد ی مینامیم، هنوز از استبداد بیرون نرفته ایم" از مطالعه بنده گذشت.

مضمون دارای نکات جالب قابل بحث که نویسنده جنبه های مختلف انرا بحث نمود ه،  بوده که خود وی هم متقاعد به این است،  که می تواند با طرفین بحث شان بحث گردد. 

به هر صورت نکته جالب که به چشم فکر  بنده  آمد، جملهء زیر است، که غرض بر آمد از بن بست پیشنهاد می نمایند:

"از  حکومت خوب  به جامعه آزاد"

"راه خروج از این بن بست را نباید در جستجوی حاکم روشن تر، قانون اساسی زیباتر یا دولت مقتدرتر  خلاصه  کرد.

راه واقعی از پایین آغاز میشود؛ از انجمنهای آزاد، شوراهای مستقل، اتحادیه های کارگری، تشکلهای زنان، شبکه های همیاری، نهادهای محلی، رسانه های مستقل، آموزش آزاد و سازمان یابی داوطلبانه انسانها."

 بنده  بعد از گذشت نیم قرن تشنجات مختلف و اثرات منفی آن و شناخت فعلی سطح فکری جامعه ، تطبیق نظر معقول بالایی را عملی دانسته، اما  بایست در قدم اول شرایط انرا مساعد ساخته بتوانیم که انشالله با دست به دست دادن هم دیگر، قادر به آن خواهیم شد. نباید انرژی های فکری خود را مزید براین بالای تشنجات بی مورد مصرف نموده با بر خوردهای دوستانه بالای مسایل بحث باید نماییم.  

بنده معتقد هستم که همه خواهان بهتر شدن وضع  در کشور ابایی خود هستیم، اما پیدا نمودن راه معقول در شرایط فعلی هنر ما را می سازد و هر قدر از هم دوری جوییم، به همان اندازه از هدف اصلی دور می گردیم.  

جوهر اهل صفا سهل نباید شمرد

آینه گر قطره ایست بحر نما می شود

 

الله محمد02.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم مومند صاحب گرامی!

با عرض ادب.

مضمون "تا جنګ سالار  زنده است..." از مطالعه بنده گذشت.

  انسان اگر انسان به معنی واقعی تعریف  " انسان" از لاوتسه گرفته تا دیگر علمای علم اخلاق بشر در هزاران سال گذشته  ، فراموش نمی نماید که  چی بالای   مردم  افغانستان نه گذشت و کی انرا مرتکب شده است و انهم بنام اسلام ،  هر گز انچه شما نوشته اید هم فزاموش نباید نمایند .

 در اینجا یک نقطه بسیار مهم نهفته است و ان اینکه هر گاه امارات اسلامی در مدت پنج سال حکمرانی شان یک سلسله اساسات مهم اجتماعی و سیاست بین المللی را می توانستند عملی بسازند، هر گز موقع به اینهای که امروز صدای انتقادی بالای امارات بلند می نمایند، وجود نمی داشت.

همین است که بنده پیشنهاد همکاری روشنفکران کشور را تحت شرایط بسیار سهل یعنی داخل شدن مذاکره با سران مهم امارات اسلامی می نمایم تا این مشکل که در اثر تشنجات منطقوی و بین المللی  زیاد شده میرود، از بین برود.

بنده با تمام قوت اسلام و خداوند "ج" مطمین هستم که ما همه با هم قادر به حل این موضوع هستیم، اما شرط اساسی ان حرکت امارات اسلامی به طرف روشنفکران کشور است، که در حقیقت یک نیروی اساسی و قوی کشور را  فعال نگاه داشته  و انهم به نفع خود امارات اسلامی که در نهایت ان به نفع مردم و ارامی انها تمام می گردد.

مسلم که تشکیل و تشکیلات همچو پروژه وسیع و همه جانبه از طرف هر دو طرف یعنی امارات اسلامی و روشنفکران کشور که بنده محترم داکتر محمد عثمان تره کی را به حیث تاج این پروگرام با شخصیت متین شان، فهم و درایت سیاسی و شناخت ملی و بین المللی که در کوتاه مدت حایز می گردد، تصور نموده می توانم. 

زمانی رسیده که تمام افغانان چی امارات اسلامی و دیگر افغانان نیروی فهم و دانایی خود را در میدان نبرد بین المللی داخل بازی های سیاسی و اقتصادی جهان در سطح ملی، منطقوی و بین المللی نمایند و زور خبیث تفنگ را در زمین گذاشته متحدانه زور زیبای قلم را از سر زمین بلخ باستان و مولانای بزرگ و فقیه اصلاحگر نعمان بن ثابت مشهور به ابوحَنیفه (۸۰–۱۵۰ ه‍.ق) متکلم و پایه‌گذار مذهب حنفی، که در استخراج احکام فقهی روش خاص خود را داشت نسبت به دیگر فقها،  که اجداد وی از کابل طبق نوشته های ادبیات  می باشد.

نقل است که می‌گفت:

"اگر رسول‌الله در زمان ما می‌زیست همین‌ها را می‌گفت که من می‌گویم".  

حضرت محمد "ص" فرموده اند که: علم بی عمل  علم نیست":

یکی از بزرکترین هدایت های  است که با اتحاد روشنفکران افغانستا ن در سراسر افغانستان و  جهان یک علم عظیم در پهلوی امارات  مدد شده،   کشور از ورطه های مختلف بیرون شده، حیثیت درست ملی و بین المللی پیدا می نماید و هر نادان ملی و بین المللی قادر به این نخواهد شد و نباید شده بتواند،  تا کلک انتقاد بلند نماید،  و اگر هم نماید و منطقی باشد قابل شنیدن است و اگر غیر منطقی باشد قابل زدن ادبی است.  

مشکل تفنگ را فقط قلم است که حل باید نماید و می نماید.

  زمان اتحاد و همبستگی عمومی خود را با دانش کشور خود ما معین باید  بسازیم. کس در غم ما نیست تا خود ما نباشیم.

اشک ز بیداد عشق پرده گشا می شود

فهم معما کنید آبله وا می شود

​

الله محمد01.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم حسیب الله خان عزیزم!

با عرض سلام متقابل به سلامهای تان در پیغام محترم مومند صاحب.

تبصره اخیر شما طرف توجه بنده قرار گرفت:

1-"برخی از هموطنان عزیز ما هنوز که هنوز است بصورت دقیق ملتفت تفاوت های بین یک "روایت شفاهی" و یک "فایل صوتی" نگردیده اند، "

هرگاه دقت کافی نمایید موضوع در اصل طور دیگر است: 

روایت شفاهی یعنی عوض "نوشتن" توسط "کلام" اطلاحات یک موضوع را  به طرف مقابل افاده نمودن است.  

اینکه این "کلام"  در یک فایل "صوتی" ذخیره و یا ثبت می شود دو موضوع جداگانه از هم می باشند، یعنی در اصل "کلام" و یا هم "موسیقی" ذخیره و ثبت شده تغیری وارد نمی گردد.

 واقعیت صوت در فزیک "موج" می باشد،  که ذرات/انرژی آن برای انتشار به محیط مادی ضرورت دارد. 

  هوش مصنوعی و دستکاری را  بنده در یکی از نوشته های خود تذکر داده ام ، که  به یک انستیتوت معتبر انتقال د اده شده تا حقیقت موضوع معلوم گردد. 

بنده به حیث خواننده، زمانی یک چیزی را می خوانم و یا می شنوم با معلومات و منطق خود انرا مطابقت داده یا طرف قبول و یا هم طرف رد واقع می گردد و یا هم نصف نصف.

 2-"ناگفته نماند که در اینجا به دلیل قلت وقت، از هوش مصنوعی استفاده ئی نیکی به عمل می آورم،"

 در این استفاده محترم هوش مصنوعی زیاد پر گویی خارج از موضوع اصلی نموده است، چون مانند همه ما وی نیز گنگس شده است. 

بیدل آیینه بپرداز غم دوری چند

آسمان نیز به انداز نظر نزدیک است  ​

احمد آریا01.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​وقتی نارسایی استدلال و فقر دانش از پرده بیرون می‌افتد، دشنام و احساسات جای استدلال را می‌گیرد. این بخشی از فرهنگِ «مدعیان علم» و دانایانِ خودساخته است؛ فرهنگی که هم‌اکنون در خدمت تلقین و ترویج افکار و آرزوهای عقب‌گراترین جماعت‌ها قرار دارد؛ جماعت‌هایی که از شرافت اخلاقی و مردمی بی‌بهره‌اند.

ع، تره کی01.09.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​حرافی، عقده و تعصب دشمن حقیقت است.

سپاس از ښاغلی مومند که با حربه قلم همیشه در دفاع از حقیقت استوار و مقاوم باقی مانده است. ع، تره کی

حسیب الله01.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png


موضوع: تفاوت های علمی میان "روایت شفاهی" و "بخشی از یک فایل صوتی در عصر هوش مصنوعی چه چیز های بوده می توانند؟

 در بسا زمینه ها به اصطلاح "غوغا بر انگیز" نیز گردیه است و از آنجائیکه به مشاهده میرسد، برخی از هموطنان عزیز ما هنوز که هنوز است بصورت دقیق ملتفت تفاوت های بین یک "روایت شفاهی" و یک "فایل صوتی" نگردیده اند، یعنی یا آگاهانه و یا هم نا آگاهانه از  پیشرفت های برق آسای هوش مصنوعی و همچنان از تفاوت های علمی میان "روایت های شفاهی" و ""فایل های صوتی" و "کلیپ های ویدیوئی دستکاری شده" چشم پوشی می ورزند، لزومدید یک مکث مختصری از ورای نوشتن سطوری چندی در باب تفاوت های علمی بین "روایت های شفاهی" و "فیل های صوتی" و "ویدئو های دستکاری شده" می رود، که آن از این قرار است:

ناگفته نماند که در اینجا به دلیل قلت وقت، از هوش مصنوعی استفاده ئی نیکی به عمل می آورم، که امید کمی ها و کمبودی های این پیام را بزرگان محترم ما ببخشند. در ضمن هر شخصی که باره معلومات بیشتری داشته باشد، می‌تواند معلومات تخصصی و فنی اش را، که حتما از محتویات این نوشتهٔ گک ناچیز بیشتر خواهد بود، با هموطنان محترم ما به اشتراک بگذارند. تا اقلا ما مردم متوجه همچو موضوعات در این عصر دیجیتال شده بتوانیم، در غیر صورت نشود که فردا، خدای ناخواسته شخصی "با یک ویدئوی دستکاری شده آمده، ادعا کند، که اینه تصویرش را ببینید، که بینی تانرا پشک ربوده است." 

تفاوت های علمی میان یک "فایل صوتی" و  "یک روایت شفاهی" چه چیز های بوده می توانند؟
 در اینجا در قدم اول
 تاکید به موضوعی صورت می گیرد، که از نگاهٔ  علمی تفاوت های زیادی میان "یک روایت شفاهی" و بطور مثال "یک فایل صوتی" ، آنهم در سال ۲۰۲۶ میلادی، یعنی در عصر هوش مصنوعی وجود دارد، که نباید آن تفاوت ها را نادیده پنداشته، هر دو را یکی خواند. در اینجا به برخی از آن تفاوت ها اشاراتی صورت می گیرد، که امید است در ساحهٔ اطلاعرساتی و روشنگری در ارتباط این موضوع این سطور ناچیز ممد واقع گردد. :تاکی عصر هوش مصنوعی دیجیتال در سال ۲۰۲۶ چیست؟
تفاوت دقیق علمی میان یک روایت شفاهی (Oral History / اجرای زبانی) و بخشی از یک فایل صوتی (پاره-داده / Datenfragment) در عصر هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۶، در تفکیک میان پدیدارشناسی انسانی و بازنمایی الگوریتمی نهفته است.
روایت شفاهی یک نوع "فعالیت انسانی" جهت ارایه ئی یک روایت شفاهی بین انسانها صورت می گیرد، در حالیکه "یک فایل صوتی" آنهن در عصر هوش مصنوعی فعلی، یعنی در سال ۲۰۲۶ میلادی مجموعه‌ ئی از داده‌های عددیِ قابل تفکیک ریاضی است، که می‌تواند توسط هوش مصنوعی زاینده (Generative KI) به‌طور کامل دستکاری گردیده، به انواع مختلف "وازدایی" گردد، یعنی (از زمینه جدا) و بازسازی شود.
این تفاوت‌ها را می‌توان به چهار بعد دقیق علمی تقسیم کرد:
۱. وضعیت معرفت‌شناختی (Epistemischer Status)
روایت شفاهی: یک پروسهٔ زنده از یادآوری است. این امر به شکل تفکیک‌ناپذیری به آگاهی انسان، حضور فیزیکی (جسمانی) و موقعیتِ زمانی-مکانی وابسته است. روایت شفاهی دارای یک اصالت واقعی تاریخی و روان‌شناختی است که از همان لحظه تعامل شکل می‌گیرد.
فایل صوتی: در سال  ۲۰۲۶ میلادی دیگر تضمینی برای یک واقعهٔ "واقعی" تاریخی نیست، بلکه یک شیء داده‌ئی (Datenobjekt) است. به دلیل سیستم‌های پیشرفته هوش مصنوعی، ؛ یعنی به عنوان یک مجموعه داده ئی (بیومتریک) برای شبیه‌سازی صدادستکاری  (Stimmklonung)   
عمل نموده می تواند و می‌تواند به بسیار آسانی

  به بسیار ساده گی و راحتی دستکاری شود، از طریق دیف‌فیک‌ها (Deepfakes) جعل گردد یا به عنوان یک روایت ساختگی  مولدهای صدا از نو ترکیب شود.
۲. فرازبان‌شناسی و معناشناسی (Paralinguistik und Semantik)
سیستم‌های پیشرفته تبدیل صوت به متن و تحلیل هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۶ در ثبت هسته انسانی یک روایت با محدودیت‌های ساختاری مواجه هستند:
روایت شفاهی: حاوی سیگنال‌های فرازبان‌شناختی پیچیده و ناخودآگاه است. این سیگنال‌ها شامل الگوهای تنفس، مکث‌های عمدی، خنده‌های عاطفی، گریه یا تأخیرهای چند میلی‌ثانیه‌ای است که نشان‌دهنده فشارهای روانی یا آسیب‌های روحی (تروما) می‌باشند.
فایل صوتی در بستر هوش مصنوعی: مدل‌های هوش مصنوعی تمایل دارند این عناصر غیرکلامی را به عنوان «نویز» (سروصدای اضافی) صاف و حذف کنند یا آن‌ها را به اشتباه تفسیر نمایند (توهم هوش مصنوعی در درک زمینه). در این حالت، فایل صوتی به نشانه‌های مجزا (توکن‌های متنی و الگوهای فرکانسی) تجزیه می‌شود و در نتیجه، تداوم معنایی تجارب زیسته به احتمالات آماری محض تبدیل می‌گردد.
۳. شاخص‌های فنی و بازنمایی (Technische Kennzahlen)
بعد علمی روایت شفاهی (انسانی) بخشی از فایل صوتی (هوش مصنوعی/دیجیتال)
حامل (Träger) مغز انسان، حافظه عصبی، تارهای صوتی. فایل صوتی دیجیتال (مانند WAV، MP3) تبدیل‌شده به بردارهای چندبعدی.
وابستگی به زمینه وابسته به فرهنگ و مکان: در فضای مشترک میان راوی و شنونده شکل می‌گیرد. زمینه-زدایی شده: می‌تواند به عنوان تکه‌ای از داده‌های آموزشی بدون اجازه برداشت شود (Data Harvesting).
تغییرپذیری غیرقابل تکثیر: هر بار روایت، جزئیات و لحن خاطره را به اندکی تغییر می‌دهد. به‌طور نامحدود قابل تغییر: سرعت، احساسات و طنین صدا را می‌توان بعداً از طریق پرامپت (دستور) تغییر داد.
۴. اخلاق و قصد‌مندی (Ethik und Intentionalität)
در روایت شفاهی، یک قصدمندی آگاهانه و یک هم‌صحبت انسانی وجود دارد که حمایت عاطفی متقابل را فراهم می‌کند.
در مقابل، بخشی از یک فایل صوتی در سال ۲۰۲۶ پیوند محکم خود را با حق تکثیر (قوانین کپی‌رایت) و رضایت شخصی (Consent) از دست می‌دهد. از آنجا که مدل‌های هوش مصنوعی می‌توانند صدای انسان را چنان بی‌نقص شبیه‌سازی کنند که شنونده متوجه تفاوت آن نشود، فایل صوتی از یک سند یادبود به یک ماده خام برای الگوریتم‌های زاینده تبدیل می‌گردد.
نتیجه‌گیری: روایت شفاهی یک کنش ذهنی برای معنابخشی انسانی است، در حالی که یک فایل صوتی در سال ۲۰۲۶ بازنمایی ریاضی امواج صوتی است که می‌تواند در اکوسیستم هوش مصنوعی به‌طور کامل و جدا از منشأ انسانی خود وجود داشته باشد.
آیا مایل هستید اصطلاحات تخصصی این متن را به زبان پشتو نیز بررسی کنیم یا نیاز به توضیح بیشتری در مورد واژگان فلسفی آن به 


دلته د پورتني علمي متن پښتو ژباړه ده
د ۲۰۲۶ کال په ډیجیټلي هوش لید (AI) عصر کې د "شفاهاً روایت یا قصې" (Mündliche Erzählung) او "د یو غږیز فایل د یوې برخې" (Audioaufnahme) ترمنځ کره علمي توپیر څه دی؟
د ۲۰۲۶ کال د مصنوعي ذکاوت په دوره کې د شفاهي روایت (قلمرو: شفاهي تاریخ / ژبنۍ اجرا) او د غږیز فایل د یوې برخې (د ډېټا ټوټه / Datenfragment) ترمنځ دقیق علمي توپیر د انساني ښکارندپوهنې (Phenomenology) او د الګوریتمي ښودنې (Representation) په جلاوالي کې دی.
په داسې حال کې چې شفاهي روایت د انسانانو ترمنځ یو متحرک، ارتباطي او په سېسټم (Context) پورې تړلی عمل دی، د ۲۰۲۶ کال یو غږیز فایل بیا د ریاضیاتي بېلېدونکو ډېټاوو یوه ټولګه ده، چې د تولیدي مصنوعي ذکاوت (Generative AI) لخوا په بشپړ ډول د لاسوهنې، له متن څخه د جلا کولو او بیا رغونې وړ ده.
دا توپیرونه په څلورو دقیقو علمي اړخونو ویشل کېدی شي:
۱. د معرفت‌پېژندنې حالت (Epistemischer Status)
شفاهي روایت: د یادښت او راژوندي کولو یوه ژوندۍ پروسه ده. دا چاره په نه جلا کېدونکي توګه د انسان له شعور، فزیکي (جسماني) شتون او د زماني-مکاني موقعیت سره تړلې ده. شفاهي روایت یو حقیقي تاریخي او ارواپوهنیز اصالت لري چې د متقابل عمل له هماغه شېبې څخه رامنځته کېږي.
غږیز فایل: په ۲۰۲۶ کال کې نور د یوې واقعي تاریخي پېښې تضمین نه دی، بلکې یو د ډېټا څیز (Datenobjekt) دی. د پرمختللي مصنوعي ذکاوت د سیسټمونو له امله، دا فایل د شتونپوهنې (Ontology) له نظره انعطاف‌پذیر شوی؛ پدې معنی چې دا د غږ د کلون کولو (Stimmklonung) لپاره د یوې بیومټریک ډېټا ټولګې په توګه کار کوي او په اسانۍ سره د ډیپ‌فیک (Deepfakes) له لارې جعلي کېدای شي یا د غږ د تولیدونکو الګوریتمونو لخوا له نوي سره ترکیب کېدای شي.
۲. فراژبپوهنه او ماناپوهنه (Paralinguistik und Semantik)
په ۲۰۲۶ کال کې د غږ په متن اړولو او د مصنوعي ذکاوت د تحلیل پرمختللي سیسټمونه د یو روایت د انساني اصل په ثبتولو کې له جوړښتي محدودیتونو سره مخ دي:
شفاهي روایت: د نادانسته او پېچلو فراژبنیو سیګنالونو لرونکی وي. پدې سیګنالونو کې د تنفس ډولونه، په نښه شوي ځنډونه، احساساتي خنداوې، ژړا یا د څو ملي ثانیو ځنډ شامل دي چې د رواني فشارونو یا روحي صدمو (ټروما) ښکارندویي کوي.
غږیز فایل د مصنوعي ذکاوت په اډانه کې: د مصنوعي ذکاوت ماډلونه هڅه کوي دا غیرلفظي عناصر د "نویز" یا اضافي غږونو په توګه پاک او حذف کړي یا یې په غلطه توګه تفسیر کړي (د متن په درک کې د AI توهم یا Hallucination). پدې حالت کې، غږیز فایل په جلا نښو (متني توکنونو او د فریکونسۍ په الګوګانو) ویشل کېږي او په پایله کې، د ژوندۍ تجربې مانیزه تسلسل په محض احصایوي احتمالاتو بدلېږي.
۳. تخنیکي شاخصونه او نمایش (Technische Kennzahlen)
علمي اړخ شفاهي روایت (انساني) د غږیز فایل برخه (AI/ډیجیټل)
لېږدونکی (Träger) د انسان مغز، عصبي حافظه، د غږ تارونه. ډیجیټل غږیز فایل (لکه WAV، MP3) چې په څو بعدي ویکتورونو بدل شوی وي.
په متن پورې تړاو په کلتور او ځای پورې تړلی: د راوي او اورېدونکي ترمنځ په ګډ فضا کې رامنځته کېږي. له متن څخه جلا شوی: کولای شي د روزنیزو ډېټاوو په توګه له اجازې پرته راټول شي (Data Harvesting).
بدلون‌پذیري د بیا تولید وړ نه دی: هر ځل روایت کول، د حافظې جزئیات او لحن لږ څه بدلوي. په نامحدوده توګه د بدلون وړ: د غږ سرعت، احساسات او طنین وروسته د پرامپټ (امر) له لارې بدلېدلی شي.
۴. اخلاق او قصدمندي (Ethik und Intentionalität)
په شفاهي روایت کې، یو اګاهانه نیت او قصدمندي او یو انساني همغږی شتون لري چې متقابل احساساتي ملاتړ چمتو کوي.
په مقابل کې، د غږیز فایل یوه برخه په ۲۰۲۶ کال کې د کاپي رایټ له قوانینو او شخصي رضایت (Consent) سره خپل کلک تړاو له لاسه ورکوي. له هغه ځایه چې د مصنوعي ذکاوت ماډلونه د انسان غږ دومره بې‌عیبه شبیه‌سازي کولای شي چې اورېدونکی په توپیر نه پوهېږي، غږیز فایل له یو یادګاري سند څخه د تولیدي الګوریتمونو لپاره په خامو موادو بدلېږي.
پایله: شفاهي روایت د انساني مانا ورکولو لپاره یو ذهني عمل دی، په داسې حال کې چې په ۲۰۲۶ کال کې یو غږیز فایل د صوتي څپو ریاضیاتي نمایش دی چې د مصنوعي ذکاوت په چاپیریال کې په بشپړ ډول له خپل انساني اصل څخه جلا شتون درلودلی شي.

نوت: چون این پیام را در هنگام یک تفریح کاری کوتاه نوشته ام، یعنی به بسیار عجله آنرا آماده ساخته ام، امید وارم معذرت ام را از بابت اغلاط املائی و انشائی در این پیام بپذیرید. یعنی کم من و کرم شما

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله​
پاچا01.09.2026کلیفورنیا-امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​پاچا – کلیفورنیا – امریکا
August 31, 2026
    
حقیقت وافتراد ښاغلی محمد داود مومند په باره کی ، یوکس چی مومند صاحب یی نوم په واضح ډول نه دی لیکلی او یواځی یی د یو غلام بچه او ټپوس(لاشخور) په نوم راپیژندلی دی، وایی چی دی ټپوس، محمد داود مومند د ګلشالی (ګلشاه علی) سره چی د پادشاه ظاهر شاه په وخت کی یو عالیرتبه جنرال وو د ښاغلی مومند دخپلوانو څخه وو؟
ګلشالی (ګلشاه علی) دغره دمومندود قبایلو څخه وو، د ګلشالی دوه ځامن زما سره  په خوشحال خان لیسه کی ذده کوونکې ووچی مشر ځوی یی زما څخه په بره ټولګی یعنی صنف کی وو اود هغه کشر ورور زما سره د الف صنف ذده کوونکی وو اوزه (پاچا) په (ب) صنف کی ووم.
راځی چه  د مومندو قبیلې په دوه مهمو ډلو وویشو، سره ددی چی مومند په سلهاوو ښاخونه لری، خو زه به دا په دوه سمیزیو سیمو وویشم یعنی دغره مومند او دسمی مومند.
د غره مومند چی په ګنداب، آټا جوړ(جوړ چی فارسی او یا دری کی ورته حوض ویل کیږی) چی سرحد یی تر سرکو ډاګ چی د افغانستان د ګوشتی ولسوالۍ سره ګډه پوله لری رسیږی، د شبقدر سیمه چی د پیښور سره په کمه فاصله قرار لری د ګنداب سره څنګ په څنګ مؤقعیت لری. شبقدرپخوا په سیهکو ډیرۍ باندی مشهوره وه ځکه چی دلته پخوا ډیر سیهکان اوسیدل خو د پاکستان د جمهور رئیس ایوب خان په وخت کی یی نوم په شبقدر بدل شو.
د مومندو قبیله ډیره پراخه ده چی یویی د غره مومنده دې اوبله یی د سمی مومند دې، دغره مومند ددواړو هیوادونو یعنی اوسنی پاکستان او افغانستان په سرحدونو کی اوسیږی اود سمی مومند دننګرهار ولایت په لعلپوره، مومند دره، کنړ،کابل، غزنی، قندوز، بلخ او حتی کندهار او نورو ولایتونو کی اوسیږی.
مومند صاحب د سمی د مومندو  یعنی د مومند دری څخه دی او د ابا او اجداد څخه یی په مومند دره کی ژوند کړی دی، دغره او سمی مومندو تر مینځ ډیره فاصله موجوده ده. زه د مومند صاحب محترمه کورنۍ تقریباْ د نیمی پیړۍ څخه زیاته پیژنم.
زه د مومند صاحب او مرحوم میوندوال د اړیکو په باره کی کوم ثیقه معلومات نلرم، خو میوندال دیو وطنپرست او پاک نفسه انسان په توګه هر کس پیژنی خو بدبختانه میوندوال د صمد اظهر لغمانی لخوا چه د داود خان د ریاست جمهورۍ په وخت کی د ژاندرام او پولیسو عمومی آمر وو په بیرحمانه ډول په شهادت ورسید،بهانه یی دا وه چی میوندوال پخپله نکټای خود کشی وکړه عجب منطق او نامعقول استدلال، سوال ایا یو څوک چی په زندان کی وی د کومی خوشحالۍ لپاره نکټای په غاړه کوی؟ دا بی منطقه استدلال هیڅ د قبول وړ نه دی. 
باید ووایم چی ما (پاچا) هم د غره مومندو او هم د سمی د مومندو سیمی لیدلی او ددوې دسیمو او کلتور اوعنعنانو په باره کی یو اندازه معلومات لرم. هم په دی ځای به بسنه وکړم ځکه که د هر څه په باره کی په تفصیل خبرې وکړم نو دا لیکنه به ډیراوږده شی. 
مننه او کور ودان
پاچا

الله محمد31.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

 دوستان گرامی!

با عرض ادب.

"وقتی جعل سند لباس حقیقت می پوشد عدالت باید یخن داود ملکیار را بدَرد، نه نوازش کند"  اثر محترم جلیلزاد از مطالعه بنده گذشت.

1-تاریخ را نمی توان با قیچی عقده برید٫ داود ملکیار با ید پیش از آن که دروغ هایش پوسیده شود، در برابر قانون ایستاده شود."

تقلیل دادن یک روایت شفاهی به "جرم حقوقی" و مطالبه محاکمه ، نشان‌دهنده عدم درک درست از ماهیت علم تاریخ و آزادی بیان است.

2-"شاهدی که در حالت شوک بوده، زخمی بوده، مرمی در بدن داشته، وضعیت روانی اش مختل بوده، و هیچ مقام  صلاحیت  دار حقوقی شهادت را ثبت نکرده، در هیچ محکمه   دنیا »سند« محسوب نمی شود.

 روایات بازماندگان فجایع بزرگ (مانند هولوکاست یا جنگ‌های داخلی) دقیقاً از زبان کسانی شنیده می‌شود که در شوک، ترس و جراحت بوده‌اند.  رد کردن مطلق شهادت یک شاهد عینی داخل ارگ، بدون ارائه سند متقابل، خود یک برخورد سلیقه‌ای و غیرعلمی است.

3-"داود ملکیار اما هم این شهادت را به عنوان »افشاگری« عرضه کرده٫ افشاگری ای که نه ستون حقوقی دارد، نه پشتوانه تاریخی، نه تأیید شاهد دوم، نه سند مکمل، نه بررسی افراد ماهر و کارشناسی. این عمل، مطابق قانون، جرم مشهود است"

باید در همان نظام حقوقی که انتشار یک روایت جرم است مشخص گردد.  فکر نمی کنم که انتشار خاطره‌ یک فرد ، "جرم" تلقی شود و ناشر  محاکمه شده بتواند.  اگر ادعا نادرست است باید  اسناد ،  شاهد  و استدلال منطقی آورده شود ، نه تهدید به مجازات و غیره. 

مرگ شاهد  مدرک موجود را/ در صورت واقعیت ان  باطل نمی‌کند.

4-"از نظر حقوقی، سقوط کامل اعتبار شهادت است. وقتی شاهد زنده نیست، امکان تأیید و رد از بین می رود٫ و وقتی امکان تأیید نیست، شهادت، از نظر قانون، »باطل« است."

باید  متن همان قانونی و یا هم نظر حقوقی  که با مرگ شاهد مدرک وی را باطل می نماید ارایه گردد.  بنده فکر نمی کنم  که در سیستم های حقوقی جهان همچو چیزی وجود داشته باشد، زیرا هر نوع اسناد چی شفاهی چی غیر آن در قدم اول باید بررسی دقیق شده بتواند. 

5-"کودتای نکبت و ننگین ثور یکی از مستندتر ین وقایع تاریخ افغانستان است. هزاران صفحه سند، صدها هزار شاهد زنده، ده ها تحقیق مستقل داخلی و خارجی، گزارش های رسمی، آرشیف های دولتی و بین المللی ٫ همه ثابت کرده اند که قتل سردار محمد داود خان و خانواد ٔه محترمش، کار کودتاچیان خلق و پرچم بود."

در این کوچکترین شکی برای همهء جهان وجود ندارد که عاملین اصلی کودتاچیان بوده است، اما موضوع که بالای آن بحث می گردد کاملاٌ بالای  باریکی جریانات که هنگام قتل عام این فامیل محترم از هوا و زمین صورت می گرفت،  در داخل فضای که مقتولین بوده است، صورت گرفته است.

چی مستقیم و چی  غیر مستقیم عاملین اصلی تغیر نمی نماید. بنده متیقن هستم که ناشر همچو گفتگو هم هدف تبرعه کس را نداشته باشد و نمی تواند هم داشته باشد. قاتل اصلی در هر صورت کودتاچیان و احزاب که در عقب ان بوده، بوده که هنوز هم زنده هستند و در دسترس که باید  انها را به پای محکمه کشانید.

این موضوع از نظر روانشناسی جنگی قابل بررسی دقیق   است ، که محتوا و احتمالات زیادی روانی و روحی را  باید در نظر داشته،  بالای آن حکم نمود.  

محرومی به اساس گفتار داکتر نوین،  گفته که مسولیت را وی به دوش می گیرد و دیگران را گفته می توانند بروند. اینکه وی این ناجوانمردی کودتاچیان را چنانچه فرموده که فکر نمی نموده ، که چنین نمایند،  در آن حالت که از هوا و زمین بالای شان حمله می شده، در چی حالت روحی بوده ، غیر قابل تصور است برای یک فرد دیگر. اما می توان تصورات زیادی را تصور نمود. خداوند بیامرزدش مرد میدان و مرد خدا بوده که تسلیم نشده. بنده هم اگر به جای وی می بودم شهادت را در این مقطع قبول داشتم نسبت اینکه به این نامردان که همه انها را به جای رسانید در حق وی و افغانستان  چنین خیانت نمودند. اینکه وی راه را به این نا مردان باز نمود  موضوع جداگانه است.

6-"ملکیار اما با یک ویدیوی مبهم، می خواهد این حقیقت را وارونه کند. این کار، نه فقط تحر یف تاریخ، بلکه توهین به خون جانباخته گان است. در حقوق، »تحریف تاریخ« و »نشر ادعای غیرمستند« از جرایم سنگین محسوب می شود٫ زیرا این اعمال، امنیت روانی جامعه را مختل می کنند و اعتماد عموم ی را می سوزانند"

باید همان قوانین که "تعریف تاریخ" را جرم می شمارد هر گاه وجود داشته باشد ذکر گردد. تاریخ به فرموده محترم داکتر کاظم یک علم در حال تکامل است و قانون جزا برای حل مناقشات بین افراد وضع شده است نه برای تعین تکلیف محقیقان و تاریخ نویسان.  به نظر بنده نوشته های این چنینی روان جامعه را مختل می نماید نه ایجاد فضای گفتگو ی صبورانه با حقایق تلخ تاریخ .

  ادعای یک شخص که می تواند با استدلال های قوی و اسناد رد گردد.  نشر یک  گفتگو  از بازماندگان ارگ، به هیچ وجه به معنای توهین به خون جان‌باختگان نیست.   بررسی دقیقِ اینکه در آن ساعات پایانی و هولناک تحت بمباران شدید، بر این خاندان چه گذشته است، ادای احترام به حقیقت و تلاش برای ثبت دقیق‌تر تاریخ است. شهادت یکی از اعضای خانواده که خود در صحنه حضور داشته، یک قطعه از پوزل  تاریخ است،  که باید شنیده شود، نه اینکه  توهین تلقی گردد.

در هر صورت مسولیت نهای قتل این فامیل محترم به دوش کودتاچیان است که تعداد زیادی از انها زنده هستند و باید گرفتار و محکمه شوند. 

مگر به محکمهء دل یقین شود حق و باطل

گواه کیست حدیث ز خود شنیدهء ما را ​

احمد آریا30.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​مردم افغانستان بیش از هر چیز به حقیقت و شنیدن حقایق ضرورت دارند، نه به دروغ، جعل و سفیدکاریِ سیمای گروه تروریستی‌ای که یک کشور سی و پنج میلیونی  را به گروگان گرفته است. آنان که از پشت انبارکاه، دستورات و روایت‌های این گروه تبهکار را در قالب «نصیحت پدرانه» به خورد مردم می‌دهند، پیش از آن‌که برای ملت «نسخهٔ سیاسی» بپیچند، باید حقیقتِ خود و نسبت‌شان با همان قدرت و گروهی که از آن دفاع می‌کنند، روشن و ثابت کنند. 

محمد داؤد مومند30.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​تداوم بحث اکادمیک

در طول چند روز اخیر شاهد یک مناطقه و مباحثه و دیالوگ اکادمیک حقوقی میان لوی استاد حقوق تره کی صاحب و ښاغلی جلیل زاد میباشم.

این مناطقه و استدلال را در حدی معیاری یافتم که در طول سالیان متمادی نظیر آن را در مباحثات حقوقی مطبوعاتی ندیده و نخوانده ام.

این مناطقه تسلط جانبین یعنی لوی استاد تره کی صاحب و محترم جلیل زاد را در مقام یک استاد جید و متبحر و یک شاگرد پویا و جویا و موشگاف حقوق تمثیل میکند.

چنین معلوم میشود که جلیل زاد گرامی علاوه بر اینکه در سبک نگارش منحصر به خودش به مقام استادی نایل آمده، یک حقوق دان آشنا و مستشعر بر نکات دقیق و غامض و ظریف حقوقی نیز میباشد.

آنچه این قلم با نظریات شان توافق ندارم و آن را به نحوی سطحی نگری می پندارم، موضوعات تاریخی و به ارتباط زعماء و رول شان در تاریخ کشور است.

البته در مورد صلاحیت حقوقی لوی استاد تره کی صاحب، این مقوله مصداق سخن است که:

آفتاب آمد دلیل آفتاب

بحث علمی و منطقی همین را گوید، نه اعتراض ها و انتقادی های بی جا و سخیف و لایعنی ناشی از عقده های در هم تنیده شده و انگیزه های کژ اندیشانه.

حسیب الله30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا نموده، در این آخر هفته مقالهٔ یکی از هموطنان محترم ما به اسم تیمورشاه ستانکزی را در اینجا با بقیه هموطنان عزیز ما به اشتراک می گذارم، که جناب ایشان آنرا در ارتباط به موضوع قتل مرحوم داود خان و قتل عام خانوادهٔ آن مرحوم نوشته اند و این مقالهٔ شانرا بتاریخ بیست و هشتم ماهٔ اگست سال ۲۰۲۶ میلادی در پورتال محترم استقلال خپلواکی به نشر رسانیده اند!


موضوع: مقالهٔ یکی از هموطنان محترم ما به اسم تیمورشاه استانکزی، که معنون به "قتل عام خانوادهٔ شهید محمد داوود خان" به تاریخ بیست و هشتم ماهٔ اگست سال ۲۰۲۶ میلادی، در پورتال محترم استقلال خپلواکی به نشر رسیده است. جناب محترم ستانکزی در مقالهٔ شان چنین نوشته اند:

" جریان قتل عام خانوادۀ شهید محمد داوود خان

دوستان سوگند میخورم آ نچه از دهن امام الدین بالفعل شنیده ام برایتان قصه کنم، امام الدین ازوالیت 
لوگر وهم صنف یک دوست من بنام روف خان بود روزپنجم حادثه بود با دودوست دیگرم در سید 
نورمحمد شاه مینه به منزل امام الدین رفتیم، دستش به کردنش آویزان بود جریان حادثه را پرسان 
کردیم، وی گفت با یک دلکی عسکرکه همرایم بود برایم وظیفه گرفتاری داودخان داده شد. زمانی 
به محل رسیدیم باالی داودخان صدا کردم تسلیم شوید ، شما دیگر قدرت دفاع ندارید وی جواب داد 
که به امر که من تسلیم شوم، من ر ئیس جمهور کشور هستم، برایش گفتم این امر انقالب است امام 
الدین بعدآ ساحه را طوری ترسیم کرد که بعد از داخل شدن به دهلیز گوالئ ی موجود بود داود خان 
گفت من ر ئیس جمهور کشور هستم و باالی من ازهمان گ وال ئی فیر کرد و مرمی به دستم اثبابت 
کرد و باعث شکستن دستم شد. من خود را به عقب ک شاندم، قومنده را به معاون خود سپردم و گفتم 
که یک جاغور سی مرمی کلشنک وف را نیم دایره وی فیر انجام بدهد با فیر اول آ واز داود خان 
خاموش شد ، معلوم می شد که در اولین مرحله از بین رفته باشد . به عساکر امر داخل شدن همراه با 
فیر دادم و من نسبت خونریزی به شفاخانه انتقال شدم و اضافه کرد که درداخل سالح جز تفنگچه 
چیزی وجود نداشت، وعساکر مطابق هدایت آنچه در مقابل شان آمده کشته رفتن و از جریان بعدی 
خبر تا حال ندارم، تنها قدیر بیرون از ساحه زخمی بود ، التماس میکرد که باالیش فیر کنند. این 
خالصۀ حرف های قاتل اصلیست. در اولین مرحله ولی تعداد ی که زنده بودند به شفاخانه جمهوریت 
انتقال داده شدند که خوشبختانه داکتر جوان و با شخصیت ملی که داکتر فامیلی سردار داود خان بود 
واسمش داکترصاحب یوسف صادق بوده و فعالا نامبرده حیات و درامریکا بود و باش دارند وقصه 
زخمی های فامیل شهید داود خان که به شفاخانۀ جمهوریت انتقال داده شده بودند وخوشبختانه که وی 
همان شب نوکری بود ، گرچه وی داکتر داخله است ، همه زخم ها را کوک زده و بدون حراس گفت 
قفل دیپوی شفاخانه را شکستاندم و تا قدرتش رسیده به تداوی پرداخته و اینکه کدام اعضای فامیل را 
همان شب آورده بودند از دهن مذکور که فعآل داکتر من است برایتان بعد اا بازگو می کنم." 

ختم مقالهٔ جناب محترم تیمورشاه ستانکزی
منبع: استقلال خپلواکی

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

یک جمله محترم ملکیار صاحب در نوشته اخیر شان جلب توجه  بنده را نمود:
"خدا میداند که او قادر به چه افسانه هایی در نوشته های ”تاریخی“ اش می باشد؟ و چطور می توان به تحلیل هایش ارزش قایل شد؟ واقعا“ تأسف آور است"

  بنده تعداد زیاد انرا که کنون در ارشیف نوشته های خود دارم،    هنگام چنین نوشته ها محترم نویسنده ، انرا در تبصره های خود بر جسته ساخته ام،  اما به فرموده خود شان به کار خود ادامه می دهند، یعنی در پیش چشمان همه تاریخ را به شوق خود تعریف نموده اند. 

عجز جز زیر پا کجا تازد

سایه آخر شتر سوار نبود​


الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

مضمون "پاکستان - افغانستان و حربه سیاسی اسلام" از مطالعه بنده گذشت.

به نظر بنده مضمون در یک سطح واقعبینانه و بی طرفانه اوضاع منطقه را در مقطع زمانی خاص ان به بررسی گرفته:

​1-"جمهوری اسلامی  پاکستان قبل از تجاوز شوروی به افغانستان در دسمبر 19۷9 در مقابل سیاست های مداخله گرایانه و غیر واقعبینانه داود خان در حمایت از داعیه پشتونستان که مورد  علاقه  اتحاد شوروی و کمونیست های داخلی بود از اسلامیست  های فراری افغان که به علت ارتکاب جرایم جنایی در پاکستان پناه گرفته بودند منحیث گروه های نیابتی برای بی ثبات سازی افغانستان استفاده مینمودند"

در حقیقت دولت افغانستان یعنی سران آن مستقیم و غیر مستقیم خود را زیر دو فشار سیاسی قرار داده بودند، که هر دوی ان بعد ها منجر به خرابی های نا بخشیدنی در کشور گردید.

ما باید از تاریخ ما قبل بیاموزیم و خود را در چنین موقیعت های غیر قابل اجتناب با درایت های سیاسی قرار ندهیم.

عدم شناخت بین المللی امارات اسلامی کشور ما و یک سلسله اصلاحات ضروری در سیاست ملی کشور با همکاری روشنفکران امارات اسلامی و دیگر روشنفکران کشور   در شرایط کنون مدد بس بزرگ و ضرورت اشد کشور را تشکیل می دهد که باید همه افغانان در یک فضای دوستانه موضوع را به گوش سران کشور رسانیده تا با همبستگی قوی کشور را قوی در عرصه بین المللی و ملی بسازیم، تا جلو احتمالات نا هنجار برای کشور قبل از وقوع گرفته شده بتواند. 

ما باید از مرحله خامی سیاسی به پختگی سیاسی رسیده و با ابادی کشور از نگاه مادی و معنوی خود را بسوزانیم.  یعنی خام بودیم، بخته شدیم، بسوزیم تا دیگران از ما نفع بگیرند  و راه دیگری هم نداریم. بنده باز هم این فرموده محترم استاد بزرگوار تره کی را تکراراٌ می نویسم:

"باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد. "

 2-"اسلام  که سالها بعنوان حربه سیاسی مورد استفاده مشترک غرب و پاکستان قرار داشت با فروپاشی شوروی بی ارزش و به درد سر بزرگ برای منطقه و جهان مبدل شد چون بعد از قطع حمایت غرب  اسلامیست  ها جهت بقا خویش به گروه های نیابتی ممالک مبدل شدند که در گذشته هزاران افغان مسلمان را به اتهام داشتن همکاری با این ممالک به قتل رسانیده بودند. جمعیت اسلامی  بخصوص شاخه شورای نظار با برقرار روابط با هندوستان ؛ روسیه و ایران نیابت این کشور ها را در تقابل با حزب اسلامی  تحت حمایت پاکستان قبول نمود جمهوری  اسلامی  ایران نیز با تاسیس یکعده گروه های شیعه که اصالا هیچ نقش در جنگ علیه اشغال نداشتند متقاضی سهم انها در قدرت سیاسی گردید"

دوستان تصور نمایند که از پیش چشمان همه ما در کشور چی گذشته است که باید از این تاریخ معاصر و مخرب کشور همه ما تاریخ آینده کشور را برای نسل های بنده با ساختار های قوی ساخته بتوانیم.

نباید به هیچ  کس با ضعف های قابل اصلاح کشور   این موقوع را مساعد نسازیم مزید بر این باعث آزار کشور گردند. 

ما همه مسول آبادی این کشور از نگاه های مختلف، هر گاه بتوانیم،  هستیم و امارات اسلامی با حجم کار فوق العاده قادر به ان به تنهای نیست و   روشنفکران مانند محترم "فـیصل محمدی" در پهلوی کشور با قلم و عمل شان باید  استاده شوند.  

3-"در نتیجه براساس منافع متضاد ممالک که تنظیم های جهادی به نیابت از انها قرار داشتند و طبق ماهیت ذاتی  اسلامیست  ها جنگ خونین داخلی شروع و از سال 1991 الی 199۶ ادامه یافت ده ها هزار افغان کشته ؛ صد ها هزار مجروح ؛ میلیون ها تن مهاجر و زیربنا های افغانستان به صورت مطلق نابود گردید نظم مدنی ساقط و سلطه وحشت و بربریت به جای رسید که افغانها حاضر به پذیرش هر حاکمیت غیر از  اسلامیست  ها گردیدند"

وحشت بود وحشت. 

4-"در چنین اوضاع و احول یک گروه خود جوش مردمی در دور افتاده ترین نقطه افغانستان علیه مفاسد ضد  اسلامی  و ضد افغانی تنظیم های جهادی شکل گرفت جمهوری اسلامی  پاکستان که چندین سال از دسترسی به اهداف سیاسی خود در افغانستان به علت پیچیده شدن )جنگ قدرت( نا امید شده بود و فکر میکرد که جنگ داخلی و نیابتی در افغانستان مدت  طولانی  دوام خواهد داشت از چنین گروه خود جوش جهت نابودی تنظیم های فاسد به هدف تامین ثبات در افغانستان حمایت نمود و سازمان استخباراتی پاکستان جهت تقویت چهره مذهبی و افراطی طالبان که تامین کنند منافع این کشور پنداشته میشد ده ها هزار از طالب مدارس دینی مقیم خیبرپختونخوا را با انها همرا و یکجا ساخت ."

به هر صورت قصه تاریخ بعدی ان به همه معلوم است و حالا که امارات اسلامی افغانستان در کشور  حکمفرما است و مانند همه کشور ها مشکلات داخلی و خارجی خود را دارند، باید با تعامل با روشنفکران کشور خطوط تازهء را به راه انداخته و از افغانستان به تمام معنی یک کشور پر افتخار در سطح ملی، منطقوی و بین المللی در فضای صلح، امنیت و انکشاف اجتماعی  به پا استاده نماییم.

نخل این باغ را به کسوت شمع

جز گداز خود آبیار نبود​

الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم  ارسلا صاحب گرامی!

با عرض ادب.

 مضمون جالب "تعامل یعنی نفوذ..." شما  از مطالعه بنده گذشت. 

"دیدگاه او بر یک فرضیه روشن استوار است: زمانی که انتخاب راه نظامی به پایان رسیده و از نظر سیاسی رد شده اند، دیپلماسی تنها ابزار باقی مانده است. تفسیر این موضع به عنوان همدلی ایدیولوژیک با طالبان، از نظر تحلیلی سهل انگارانه است"

 زحمت که در تفسیر موضوع بحث کشیده اید و خواننده تان را معقول و منطقی روشن ساخته اید قابل قدر است. 

دل اگاه را لازم بود پاس نفس بیدل 

به دام ریشه افتد چون گره از ریشه واگردد


الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم آغای حامد فارانی!

با عرض ادب.

شما چندی قبل می نویسید که:

" ... برای رشد فرهنگ و هنر و غنی سازی  کلتور کشور نویسندگان ، خواننده گان این سایت وزین ...    شما وصل زرینی این این دو قشر یعنی خواننده و نویسنده  وشما پل وزینی بین  این دو هستید  شما مثل مشعل نور در تاریکی که این معشل ر نور ردردست گرفته اید تا  نسل های جوان از  تاریکی براثر تبلیغات منفی ..."

محتر م Hazarzbek Tajiashtun در تبصره خود در ارتباط مضمون شما محترم چنین می نگارند:"

  " با طلوع  ستاره اخلاق و انسانیت ازسرزمین حجاز..... ان روز در تاریخ بشر یک روز سترگ و سر اغاز یک تحول عظیم در جهان از قدم مبارک ایشان رقم خورد. زیرا گردن ازاد انسان که ازاد افریده شده و در زنجیر جبر زمانه گردن انسان در زنجیر بود....... "

  بسیار عالی. ..."

بعد آن محترم سوالی را از شما طرح نموده اند طور ذیل:

"چرا نتیجه چنین شد سید محترم حامد فارانی?"

بنده منحث خواننده، که مضمون شما محترم هم از مطالعه بنده گذشته، انتظار جواب سوال معقول برادر بزرگ تان محترم "هزاربیک تاجستون" را  دارم. 

فکر نمی کنم که قادر به جواب سوال شان نباشید و اگر نباشید کار درست نیست که به فرموده شما "...رشد فرهنگ و هنر و غنی سازی  کلتور کشور " ما و اسلام را بی جواب برای جوانان گذاشت. 

بسمل آن طایرم بیدل که در گلزار شوق

چون شرار از گرمی پرواز بی تابانه سوخت​

محمد داؤد مومند29.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

یوه غلام بچه ټپوس، د یوه سرداری مستعار نوم د نقاب لاندی، یو نفر د ګلشالی په نوم زما د خپلوان په توګه معرفی کوی. ما د ګلشالی نوم اوریدیلی دی خو نپوهیږم چی څوک و او د کوم قوم پوری اړه لری او ارتباط یی د میوندوال سره څه و.

ستا ماهیت راته هغه مهال حرګند شو چی د خپلی هتاکی او بیباکی او ښکنځلو په لړ کی دی، د افغان جرمن په ویب سایت کی د خپلی دولس کلونو د مخه، غپا باندی ریفرنس ورکړی و.

Hazarzbek Tajiashtun28.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​  سیف قاضی زاده, 

".....در نهایت هند برای حفظ منافع خود ناگزیر از ادامه تعامل با طالبان است.  اما این تعامل باید میان عملگرایی  و جیوپولیتکی و اصول معیاری و قانونی توازن برقرار کند.  برای پاکستان نیز تداوم سیاست امنیتی صرف در قبال افغانستان را حل پایه دار نیست.  هر دو کشور در بلند مدت از بی ثباتی افغانستان زیان خواهد دید......  "

روابط هند و پاکستان  در هویت سیاسی متضاد ان ها که حتی محض مشروعیت یکی از ان ها موجودیت دیگری را نفی می نماید گره خورده ریشه گرفته است , که در "عملگرایی جیوپولیتکی و اصول معیاری"  مروج جهانی که شما یاد اوری نمودید, نمی گنجد. ار تباط این دو کشور در به دیوار با هم در جهان همتا نداشته و نمیشود انرا در ستندرد, عملکرد و توازن مروج کشور ها دیگر گیتی حل و فصل کرد. افغانستان در هر زمان برای هردو کشور نام برده شده عمق ستراتیجیک بوده تا ازین معادله عمو زاده ها خود را بیرون نکشد مانند شاقول در تداوم سیاست امنیتی قهر امیز هردو کشور لرزان در نوسان دراز مدت خواهد بود.

اچرا روابط بنیادی پاکستان و هندوستان همیشه بالا  افغانستان مستقیما موثر و در ارتباط به ایران چنین نیست, در حالی که هر چهار ان ها از بعد جغرافیایی با هم چسپیده اند?

افغانستان مستقلا از این معادله سه مجهوله که در ان گیر مانده وقتی میتواند خود را بکشد, که به اصلیت طبعی​ اسیا مرکزی و قسمت از شرق میانه نزدیک خود دوباره در تعامل وصل گردد. 

الله محمد28.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض سلام و ادب.

"تغییر سیاست هند در قبال طالبان پس از 2021 و تأثیر آن بر رقابت جیوپولیتیکی هند و پاکستان در افغانستان" از مطالعه بنده گذشت:

  مقاله جالب نویسنده محترم سیف قاضي زاده​، که دارای نکات بر جسته می باشد: 

1-"پاکستان طالبان را متهم میکند که اجازه فعالیت به TTPدر خاک افغانستان میدهد ؛ در مقابل ، طالبان این اتهام را رد کرده و اقدامات نظامی پاکستان در داخل افغانستان را محکوم کرده است ."

  هر دو طرف غلط نمی گویند. 

طالبان پاکستان بدون در نظر داشت شرایط پنجاه سال انکشافات سیاسی و اجتماعی افغانستان،  که نه تنها باعث ایجاد طالبان افغانستان گردید، بلکه فعلاٌ اداره امور افغانستان بدست شان است، در کوشش هستند تا در نهایت بنام کلمهء "طالبان" قدرت را در پاکستان در دراز مدت بدست آورند. یعنی در نهایت نا رضایتی های اجتماعی و سیاسی داخلی  پاکستان بنام "طالبان پاکستان" بار دوش سیاست داخلی و منطقوی  افغانستان گردیده است. 

فکر نمی کنم که دولت افغانستان مستقیم طالبان پاکستان را حمایت نمایند، که غیر منطقی هم به نظر می اید، اما بافت اجتماعی منطقه  با کمال تاسف طوری است که صفوف پاهین هر دو طرف نسبت عدم درک درست وقایع داخلی و منطقوی به این کار دست بزنند که در نهایت به ضرر روابط هر دو جانب منجر شده است. 

وظیفه  امارات اسلامی افغانستان در همین نقطه نهفته است تا جلو این مشکل اساسی به صورت منطقی آن با روشن نمودن موضوع برای دو طرف صفوف،  از آن در دراز مدت جلوگیری نمایند.

تجزیه و تحلیل محترم قاضی زاده به حیث یک روشن فکر کشور از نگاه بنده اهمیت به سزا داشته و تجموع همچو روشنفکران در مسایل مختلف کشور مدد بزرگ برای امارات اسلامی افغانستان در دراز مدت می باشد. 

2-"با این حال ، اعتماد بیش از حد به شکاف کنونی میان کابل و اسلام آباد می تواند برای هند پرخطر باشد ؛ زیرا روابط طالبان و پاکستان ، باوجود  اختلافات  جدی ، دارای پیوندهای تاریخی ، اجتماعی ، امنیتی و جیوپولیتیکی عمیقی است و ممکن است در آینده بار دیگر به سمت نوعی سازش حرکت کند "

در همین تفکر بالای راه حل روابط حسنه با کشور پاکستان نهفته است،  و انهم اینکه جلو فعالیت مخالفین دولت پاکستان از نگاه روانشناسی انکشاف سیاسی طالبان افغانستان و  فعالیت مخالفین دولت پاکستان منجمله طالبان پاکستان با درایت های سیاسی از نگاه  روانشناسی اجتماعی  گرفته شده بتواند.  

وجود روشنفکران مانند قاضی زاده و دیگران می تواند مدد بزرگی در سیاست ملی و بین المللی کشور باشند، تا کشور ما مزید بر این پایمال علاقمندی های مختلف دیگران نگردد. 

  حجم کاری در ساحات مختلف کشور در شرایط انکشافات سیاسی و اقتصادی منطقه و جهان زیاد بوده و امارات اسلامی افغانستان به تنهای قادر به کشیدن این بار نبوده و باید در پهلوی شان   روشنفکران کشور  مدد رسان تحت شرایط خاص خود گردند. 

 اتحاد  واقعی  امارات اسلامی افغانستان  و روشنفکران داخلی و خارجی افغانستان ،  تحت یک رهبری واحد علمی روشنفکران ، غرض آزاد شدن کشور از زنجیر های بی موجب داخلی ، منطقوی و بین المللی، یک ضرورت مبرم کشور است، که باید شناخته شده و از نفاق و تفرقه دوری جوییم و از بی منطقی ها و بر خورد های غیر معقول  همدیگر جلوگیری نماییم که در گذشته و حال به وقوع پیوسته و می پیوندد.  

این راه اساسی و درست وظیفه بزرگ ملی همه افغانان در کشور و سراسر جهان به نفع همه می باشد. 

گر آزادی هوس داری چو بو از رنگ بیرون آ

هوا گل می کند دودی که از آتش جدا گردد

Hazarzbek Tajiashtun27.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​حامد فارانی,

  " با طلوع  ستاره اخلاق و انسانیت ازسرزمین حجاز..... ان روز در تاریخ بشر یک روز سترگ و سر اغاز یک تحول عظیم در جهان از قدم مبارک ایشان رقم خورد. زیرا گردن ازاد انسان که ازاد افریده شده و در زنجیر جبر زمانه گردن انسان در زنجیر بود....... "

  بسیار عالی. متاسفانه از بی توجهی مردم و انحراف از طریقت قدم مبارک ایشان چنانچه که گفته امدید; در همان جغرافیا  ماحول حجاز, امروز مردم از افغانستان به ایران در حال فرار, عده یی در راه گشنه و تشنه زاره طرق میشوند. از ایران مردم گروهی ارمان رفتن به ترکیه را دارند.  ترک ها خواب رفتن به اروپا را قبل از بیداری صبح در سر می پرورانند. در افغانستان عده یی فقط با ادعا ارتباط به حجاز, اغا صاحب, پیر صاحب و حضرت صاحب گردیده در امتیاز دایمی به اساس ولادت قرار میگیرند. مثلا ده-یک تولیدات خرمن ها وقت رسد مردم را در بدل وعده برکت از ان خود میسازند. در ایران تمام امور را انها یی​ که خود را در ارتباط نسب با حجاز وصل می سازند, اداره می نمایند. 

چرا نتیجه چنین شد سید محترم حامد فارانی?

حامد فارانی 26.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​اول از همه تبریک و تهنیت میگویم به کارکنان و کسانی در ایجاد این سایت زحمت کشیده و کسانی این سایت را مدیریت میکند یک خسته مباشید برای همه شما  میگویم  زیرا با جلب و جذب یک میلیون ببنده و خواننده این سایت وزین آریانا افغانستان که دو نام پر افتخار این سرزمین بدوش میکشد  این خود یک افتخار بزرگ که در زیر این چتر جمع کردید و برای رشد فرهنگ و هنر و غنی سازی  کلتور کشور نویسندگان ، خواننده گان این سایت وزین در هر نقطه از جهان که نسل های جوان از تاریخ سرزمین خود از قلم  بزرگان ادب  نشر  میکنید درست که اختلاف  نظریات وجود دارد اما برای فرهنگ و کلتور کشور  فلم میزنند و شما پل بین این دو قشر از جامعه که شما وصل زرینی این این دو قشر یعنی خواننده و نویسنده  وشما پل وزینی بین  این دو هستید  شما مثل مشعل نور در تاریکی که این معشل ر نور ردردست گرفته اید تا  نسل های جوان از  تاریکی براثر تبلیغات منفی کسانی که از جوانان را در تاریکی و  قوم گرایی و غیره سوق بدهند شما  انها را با فرهنگ و کلتور  بزرگ اسلامی و افغانی که با بدست فرهنگیان که سالها قلم زده و در اثر جنگ های چند دهه  درکشور این خلا بوچود امده این یک امیدی برای  غنا مندی  برای نسل جوان تا راه خود را در برابر هزارن سایت های که جز تفرقه و ترویج بیگانگی از فرهنگ غنی خود  شما انها را هشدار و  بیدار میسازید  بنا بازهم این دست اورد بزرگ را به همه شما کاکنان این سایت وزین تبریک و تهنیت میگویم                                                                                                  ​

وهاب سراج26.08.2026نیو مکسیکوhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جواب اخرین من به داود مومند .
به راستی بسیار یک شخص *** هستی . تخلص من از اسم پدرم که سراج الدین خان نام داشت باشنده اصیل کابل از حصه  چهلستون کابل است . پدر مرحومم در زمان صدارت شاه محمودخان و اوایل داودخان بحیث امر شعبه جوازها  وزارت تجارت ایفا وظیفه می نمود هستم ، من اولآ پشتون نیستم که مربوط به خاندان سردارهای محمدزایی و سراج باشم . ثانیآ .
شما را یکی از هموطنان محترم  افغان ما به اسم قاسم باز خوب شناخته وی شما را به تمام صفات خجسته تان **** در سایت افغان جرمن  معرفی کرده . 
مردم به افراد نیک نام  القاب، جناب ، ښاغلی ، محترم ، عالیقدر نوشته میکند نه به هر *** . شما و شخص به نام حسیب قوای مرکز **  کدام فرق فاحش  ندارید  .
بلی در یکی از مجالس در سیاتل واشنګتن با چند دوست که یک فرد دیګر نیز مومند تخلص میکرد موضوع اشتراک ډګروال ګل شاه علی که بشما قرابت دارد ذکر کرد . 

Hazarzbek Tajiashtun25.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​من شخصا به تارخ نویسی که واقعیت ها واقعی وقت د​ر ان انعکاس یابد, چندان باور ندارم. دلیل ان این است ک عمدتا تاریخ نویسی هم زمان با وقوع حادثات, در یک جور امد دوطرفه تحریر گردیده است. تعداد زیاد از تاریخ نویسان تکراری بعدی فقط با پرداس و حدس اضافی به ان, ان را به نام خود دوباره به حجم ضخیم تر نشر  نموده اند و مینمایند. مثلا  سلسله اخیرا چنین نوع از مسیر تاریخ نویسی به حدی رسیده است که کرکتر و کاروایی ها مرحوم امان‌الله خان در سطح  مرحوم آتاتورک طول وترازو گردیده که هیچ قابل مقایسه‌ نیست: 

آتاتورک ضروت اولی جامعه خود را برای اهدافش کاملا درک, ابتدا قدرت نظامی را افزایش و پایه دار ساخته و سپس در تکیه به ان, بنیاد دولت سکولار را در ترکیه ایجاد نمود. نوع دولت که او از خود یادگار گذاشت امروز به همان اندازه قوی است که حتی حکومت -هدف دولت نیست - دو دهه‌ راست‌گرا نیمه اخوانی اخیر در ترکیه نیز قادر به تغییر آن نبود.

امان‌الله خان, معلودار نیت خوبی داشت که اولیت ایشان در مدرن‌ سازی جامعه -که خود در سطح برداشت قرون وسطایی قرار داشت - در همطرازی با اروپا بود که منشه ان از پوشیدن پطلون و کلاه شپو الهام می گرفت . در چنین مواردی  و در بهترین حالت, مرحوم امان‌الله خان فقط یک رویا پرداز بود که از الزامات اساسی و لازمی - بخوانید قدرت نظامی -برای دستیابی به هدف کدام برنامه یی نداشت و از همان راهی محافظت شده به اروپا رفت که سر سفیرش را  در محضر عام با شمشیر تحدید می نمود.
الله محمد25.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​​برادر عزیزم محترم مومند صاحب گرامی!

سلام و احترامات قلبی بنده خدمت شما تقدیم است. 

تبصره اخیر شما بنده را وادار ساخت چند سطر خدمات شما و دوستان تحریر بدارم:

۱-"به خاطردارم که بابای مبارزان ملی، سید اصیل و جلیل القدر، مغفور، استاد هاشمیان به شما خطاب بیدل شناس را داده بود."

واقعاٌ مرحومی مرد خدا بودند.

   به خاطر دارم که تعداد از دوستان  به درک افکارم در موضوع را که بالایش بحث بود، نمی رسیدند،  از چهار طرف بنده را معاصره نموده به توهین و تحقیر می پرداختند ، تا از میدان بیرونم نمایند، که دفعتاٌ  از اسمان محترم پوهاند هاشمیان داخل میدان شد و خطاب به دیگران  بنده را حق به جانب دانسته،  در ضمن  متذکر شدند، که شاه بیت های بیدل را که می نویسم، نوت می نمایند. همه کسانیکه بنده را در معاصره گرفته بودند با این مردی این مرد تاریخ کشور بنده را رها نمودند. غیر قابل باور است که اشک در چشمانم آمد ، که  هنوز مردان خدا زنده است.  

2-"اکنون با درنظر داشت همچوصلاحیت ادبی وژرف نگری تان، به  قلم خود می اندیشم، و این بیت مولانای بلخی در ذهنم تداعی میکند که: ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم."

بلی! زمانی فرهنگ اسلامی  فوق العاده غنی خود را از سر چشمه آن،  یعنی قران با فرهنگ غنی بشر به مطالعه بگیریم، متوجه می گردیم که همه ما یعنی خود بشر با این همه وقایع که همه ما روزانه انرا ثبت می نمایم ، هنوز که هنوز است با این همه انکشافات در "خم" یک کوچه هستند، زیرا واقعیت این دنیای فانی را که در آن چسپیده اند به درستی درک نه نموده اند. 

 مردان بزرگ تاریخ بشر   مانند ابن سینا، ابن عربی، ابن رشد، مولانا، بیدل، شکیپیر، دانته، کانت، تولستوی، حکیم سنایی غزنوی، فردوسی، رودکی و صدها همچو حکیمان غرب و شرق به این فهم رسیده بودند و ما را هم می توانند برسانند. 

 3-"از تبصرۀ تهیج کننده تان در مورد تحریر رسالۀ اخیرم،"

حجم مناسب، اما جرم Density , وزن فوق العاده زیاد رسالهء شما انقدر با منطق و استدلال های قوی تنظیم گردیدهT  که بنده غیر از کلمه شاهکار" کلمهء دیگری در فکرم  بعد از  مطالعه آن  خطور نه نمود .

رساله  توانسته است تاریخ معاصر کشور را از نگاه روانشناسی و جامعه شناسی سیاسی برجسته  و بی‌نظیر  به خواننده تاریخ و از همه مهمتر ادبیات عرضه بدارد.

4-"آنچه مختصراً در زمینه میتوانم به عرض برسانم، احترام به تقدس اصل اجتناب از حب و بغض درمورد محتویات این نوشته، به حیث یک پرنسیپ است."

این روح و روان را با مطالعه اثر مانده گار شما  به وضاحت می توان درک نمود. 

 وظیفه وجدانی همه ما است تا از تاریخ کشور خود که توسط افراد رقم خورده، قادر و توانا گردیم  تا آینده کشور خود را  از نگاه مادی و معنوی آباد  نموده ، مزید برین مرتکب همچو اشتباهات نگردیم.  

 از تاریخ بیاموزیم،  به این معنا که انان که چی در سطح رهبری و چی مردم عادی خود را قربان تاریخ نمودند نه مردار تاریخ مانند سران کمونستان نا مرد، به ما وظیفه داده اند تا در فضای اتفاق و اتحاد همدیگر خود را در اغوش گرفته به اصلاح جامعه خود بپردازیم.

 دلیل که  بنده پیشنهاد نموده ام تا در تحت رهبری محترم داکتر محمد عثمان تره کی همه روشنفکران و علاقمندان آرامی اجتماعی کشور جمع شده با امارات اسلامی افغانستان داخل مذاکره شده تا رفع مشکلات زیادی که کشور و امارات اسلامی ما با آن مواجع است  شده بتواند. 

اخیراٌ محترم داکتر تره کی به جواب سوالات محترم جلیلزاد پرداخته که از آن به وضاحت قدرت اکادمیک وی را در سطح بسیار بالای ملی و بین المللی نمایان می نماید  ، که همه ما باید از این غنمیت تاریخی که در زمان اشغال از مقاومت مسلح با وجود انتقادات زیاد به نفع قدرتمندان فعلی،  نه به خاطر انها،  بلکه به خاطر ملت افغانستان تا  ازسیطره اشغال آزاد گردد ،  که تا کنون به فضل خداوند از نیروی جسمی و معنوی بر خوردار هستند،  استفاده شده بتواند. 

امارات اسلامی افغانستان که  طرف انتقاد  قرار دارند،  با اتحاد معقول همه افغان های روشنفکر در سطح کشور و جهان قادر به حل مشکلات مختلف منجمله شناخت بین المللی خواهد شد، بنده این را متیقن هستم. 

ما همه باید به یک قدرت واحد داخل  میدان شده نه غرض کدام رقابت با امارات بلکه غرض شنیدن اصلاحات لازمه ، زیرا همه مردم افغانستان به انواع مختلف قربانی داده اند، و باید نتیجه این قربانی ها را هم ببینند، نه اینکه از هر طرف امارات اسلامی چی جامعه جهانی و چی ملت ما طالبان را انتقاد نمایند و این انتقاد شنیده نشود و یا با دلایل ضعیف رد گردد. 

وقت آن است تا با هم داخل مشوره اساسی و اسلامی گردیم و از غرور و کبر دوری جوییم. 

5-"آچه تحریریافته تاریخ و حکم تاریخ و قضاوت تاریخ است."

بلی، بنده فکر می نمایم گذشته را نمی توان بر گشت داد و باید به آینده تمرکز نمود.

حکم تاریخ این است تا با غلبه سیاسی بر دو ابر قدرت جهان و قربانی های بی حساب ، نباید ملت افغانستان میدان برده را از دو قدرت جهانی باخته و چنان ضعیف در صحنه ملی و بین المللی نمایان باشد. بر عکس با اتحاد و همبستگی تماماٌ افغانان در سراسر جهان و کشور،  خود ما به یک قدرت فکری و اقتصادی مبدل گردیم و این توانایی را به توکل خداوند "ج" داریم و باید اینرا درست و دقیق شناسایی نماییم.    

امارات اسلامی افغانستان  بایست با داخل شدن مذاکره با روشنفکران و غیر روشنفکرا ن به رهبری محترم داکتر محمد عثمان تره کی که یک فرد شناخته شده اکادمیک در سطح جهان بوده و طالبان هم از نظریات شان مطلع هستند و با محترم امیر المومنین هیبت الله هم اشنایی دارند، یک صدا داخل رفع مشکلات کشور بدون ترس و خوف شوند.

 بنده مطمین هستم که به یاری خداوند این اتحاد قدرت اصلی کشور را بعد از شکست جهان غرب و شرق تثبیت می نماید.  

انگیزه نوشته های بنده جملات  معقول و منطقی زیر  محترم تره ک صاحب است:

"مشاجرات قلمی اګر در نهایت به اتحاد روشنفکران بیانجامد و موجب تشکل یک محور قدرت دارای ظرفیت تعامل با طالب شود، کار خوب است. طالب تا در مقابل خود یک قوت قابل محاسبه نبیند، دست از انحصار قدرت به منسوبین خود نمیبردارد و حاضر به تعامل نمیشود.

باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد. "

الا ای مرغ بیرون آی ازین دام

دمی در مرغزار خلد بخرام

بگردان روی از دیوار آخر

فرو شو در پی اسرار آخر

ز یک یک ذره سوی دوست راهست

ولی بر چشم تو عالم سیاهست

تو گر اهلیتی داری درین راه 

ز یک یک ذره می شو تا بدرگاه 

ولی چون نور پیشان رهبر تست

چرا کاهلی در جوهر تست

اگر روشن کنی آیینه دل

دری بگشایدت در سینه دل

ترا سه چیز می باید ز کونین 

بدانستن عمل کردن شدن عین​​

محمد داؤد مومند25.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

به چوټه سردارسراج خیلی، که نامش وهاب سراج است!

به قول هم وطنان هزاره، عنوانی این موسپید، چنین «پورته» کردی:«راستی که آدم کوچه و بازارهستی من به چی صمیمیت از شما پرسان کردم و شما به چی بی ادبی جوابم را نوشتید باید از سر تربیه شوی، من کیبورد حروف عربی را ندارم و مانند شما نزد ملا و چړی درس نخوانده ام، افسوس بحال ات [به حال ات]

چوټه سردار سراجی خیل، بخوان وبدان!

یک – سردارمحمد داؤد خان یکی از شخصیت های نامدار افغانستان در نامه ای عنوانی شان به من چنین تحریر داشته اند:

«ارجمند عزیز داؤد خان!

مکتوب تان را گرفتم مسرور شدم که نزد یک فرزند افغان در این آوان جوانی چنین احساسات سرشار افغانیت موجود است.

از حین نظر و حسن قدردانی آن ارجمند عزیز از صمیم قلب اظها تشکر مینمایم ...................»

ولی تو چوټه سردار سراج خیلی، با تمام سفاهت و ذلالت و ضلالت ذهنی و کژ اندیشی و بد سګالی مرا آدم کوچه و بازار میدانید !!!!

چوټه سردار سراج خیل، لا یعقل و لایشعر!

پورته کردی که :من به چی صمیمیت از شما سوال کردم و شما به چی بی ادبی جوابم را نوشتی.

بخوان و بدان که سرآغاز سخن و لحن خطابت عنوانی این قلم بی ادبانه و غیر مهذبانه و خلاف اخلاق متعارف مطبوعاتی بود چناکه تحریر نمودی :«سوالی دارم از شخصی بنام داود مومند.»

باید بنویسی که :سؤالی دارم از ښاغلی، یا محترم و یا هم آقای محمد داؤد مومند.

تحریرجملۀ (از شخصی بنام ..) غیر معمول، ګستاخانه، بی ادبانه و غیرمهذبانه است.

پورته کردی که: به بی ادبی جوابم را نوشتی!

توضیح کن، که کدام قسمت جواب من بی ادبانه بود؟

حدس میزنم که اصلاح اغلاط املایی و انشایی ات، ترا نوشادر به دامن ساخت.

در زبان عربی کلامی است که به حضرت پیامبر و هم حضرت علی نسبت میدهند، مشعر بر اینکه:«من علمنی حرفاً فهوه مولای»

ولی تو، عنصر خود بین و خود خواه، در پرتو احساس کاذب سرداری و سراجیت پوسیده و در لجن تاریخ مدفون شده، همچو تدریس معنوی را، اهانت به خود میدانی!!!!!!!

نوشتی: من کیبورد عربی ندارم.

بخوان و بدان، که کیبورد فزیکی کمپیوتر تنها به زبان انگریزی میباشد، ولی هرکس میتواند که در مدت یک دقیقه (سافت ویر) کیبورد هر زبانی را که خواسته باشد، شامل کمپیوتر ویا هم موبایل خود نماید، من هم کدام کیبورد زبان عربی را ندارم وعین کیبوردی را به کار میبرم که تو داری.

ولی مشکل اساسی تو بیسوادی است، نه مشکل فقدان کیبورد عربی، و مثال روشن آن تحریر جملۀ «بحال ات» است، که باید به شکل« به حال ات» تحریر میکردی.

و دراخیرهم جاهلانه پورته کردی که:«و مانند شما نزد ملا و چړی درس نخوانده ام»

با تحریراین جملۀ دوراز اخلاق، که مبین بی فرهنګی توست، نه تنها مرا بلکه یک عده استادان دانشمند و بزرگوارم را به شمول واسع جان سراج، چړی خطاب کرده ای !!!!!

اسماء مبارک استادان دانشمندی را که ذیلا متذکر میشوم از زمرۀ نخبګان علم و دانش در صد سال اخیر افغانستان اند، بدین قرار:

پوهاند فضل ربی پژواک، داکتر ولید حقوقی عضو ستره محکمه، داکتر یاسین صاعد، داکترغلام سخی مصؤن، داکتر احسان تره کی روستامل، داکترحیدر لویناب، محمد انورارغندیوال، داکتر سعدالله غوثی رئیس تشریفات وزارت خارجه و واسع جان سراج که در شیرشاه مینه همسایۀ من هم بود.

من از فیوض و برکات معنویت همچو ستاره های علم و معرفت و فضیلت، با کمال میل حاضرم که حتی در زبان دری که زبان مادری و پدری و قومی و محیطی من نیست، با استادان و مربیان تو که مطابق به ادعای طفلانه ات ملا و چړی نیستند امتحان بدهم.

دا ګز او دا میدان

خوشحال بابا فرمایی:

لا تر اوسه یی ماغزه په کرار ندی

چا چی ما سره وهلی سر په سنګ دی  ​

صحرائی24.08.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محمد داؤد مومند که سکونت فعلی خود را ایالات محدهٔ امریکا یاد کرده است، به تأریخ ۲۱ آگست ۲۰۲۶م، در یک متن تحت عنوان: « جوابم به شخصی به نام وهاب سراج» در جائی می نویسد: «زمانیکه من در صنف نهم لیسه حبیبیه بودم و توسط شهید ویس داؤد، ضمن نامه ای ارادت خود را با ایشان ابراز داشتم و جناب شان جوابی برایم ارسال فرمودند، شاید جنابتان درآن زمان در سنین طفولیت و تمرین کردن چهارغوک قرار داشتید.

این مکتوب سردار صاحب عنوانی این قلم تا هنوز از گزند روزگار، معجزه آسا درامان مانده است.

اگر جناب شما و هرکسی از وطنداران خواهان کاپی آن باشد، لطفاً با تحریر آدرس پستی تان با کمال میل خدمت تقدیم خواهد شد.

آنچه در مضمون خود راجع به سردار صاحب نوشته ام، تاریخ و قضاوت تاریخ است، نه از این قلم، لذا ادعای ضدیتم با مرحومی یک اتهام طفلانه است »

برای نخستین بار، چنین یک موضوعی مستند زیر چشم آمد که تا حدی ماهیت نظام «ارباب -رعیت» را افشاء می سازد که محافل حاکم، چگونه می توانسته اند به قدرتمداران خود از سنین نو جوانی متعهدین«وفادار» به فرد را در حاکمیت جلب کنند. ممکن است چنین فضا هم مسبب آنچه شده باشد که حاکمیت دهه های طولانی آزادی های سیاسی و فعالیت احزاب را لازم نمی دانسته اند و فعالیت های سیاسی رامانع می شده اند....

 با احترام

صحرائی​

حسیب الله24.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی به شخصیت ملی و عالی مقام کشور جناب محترم محمدداود مومند و همچنان تقدیم سلام و احترامات قلبی به بیدل شناس عالی مقام کشور جناب محترم الله محمد خان، از ذره نوازی جناب محترم محمدداود مومند در حق این بندهٔ ضعیف اظهار سپاسگزاری ام را ابراز نموده، از خداوند متعال برای جناب ایشان، و همچنان برای همه هموطنان محترم و عزیز ما صحت کامل، طول عمر و خوشی های فراوان استدعا میدارم.


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

محمد ایاز نوری23.08.2026هالند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png
ن. جلیلزاد بمن نوشته: ایاز نوری بخواند، من به او می نویسم: ن. جلیلزاد نه خواند!
خوانندگان محترم، این فرد مخفی الهویت بنام ڼ. جلیلزاد ۸ اگست یک نوشته را در دریچه سایت افغان=جرمن به این جانب تحریر کرده، در ان از ضمیر مفرد مخاطب «تو» کار گرفته و سویه برخورد با یک ریش سفید ۶۷ ساله، و خاصیت پرخاشگر و گریبان بگیر خود را به نمایش گذاشته است. این فرد را خدان که از جنس مذکر است، مونث است؟ کدام جن مضر است، معلوم نیست. وی درین نوشته اش در توصیف خودش، بمن نوشته «اولاً، خطاب کردن شخصیت متانت‌ پیشه‌ای چون ن. جلیل‌زاد به عنوان یک «چهره مرموز و مخفی‌الهویت»، دروغ و افترا و فراری ناشیانه از اصل موضوع است.»
من به این فرد مونث /مذکر می گویم، بگذار، مردم ترا شخص متانت پیشه خطاب کنند، تو خودت خود را رستم می گویی؟ ههههه،
این فرد در اپریل سال جاری چار ماه قبل طی مقاله ای در سایت افغان -جرمن پراشوت وار پرتاب شد. و حالا شماره مقالات خویش را به ۲۵۰ رساندهو بس سیالی و شریکی است دیگه….هله و نمان که پس ماندی….! شب و روز به مثل یک مریض روانی کمپیتر اش بل و سایت افغان -جرمن را تامشا می کند، فرد زیاد نا اارم و دچار مشکلات چند جانبه و سخت عصبی معلوم می شود. وی در اولین نوشته اش در دریچه محل خویش را چون حتمی است، نوشته کرد: (فعلاً نیویارک)، یعنی این جن در داخل افغانستان هم نیست، احتمالاً وی یا یاران زرنگ اش (کدام شبکه اسخباراتی)، به وی پس پسک کنان هدایت دادند، که با نام مستعار و دروغین ات به سایت افغان -جرمن داخل شو، و قطعه امان الله خان را در میدان بیانداز، چون درین ویب سایت از همه بیشتر مقالات راجع به بر جسته ساختن شاه امان الله موجود است، تو دفعتاً گل سر ای سبد واقع می شوی و بنام امانیست ۵ آتشه چپه و راسته شمشیر بزن و بنام امان الله خان فریاد و ویلا را پرتو.، که او نویسنده های خو برده، شما تا حال از نام امان الله غازی بیخبر بودید، اینک من شما غافل ها را با خبر می سازم.اینجاست که تو مورد باور و احترام قرار می گیری. در ضمن فکرت باشد که سایت مذکر سایت سرداود شده، از سردار داود هم ۵ آتشه دفاع و ویلا را مرش کن. در حالیکه بنام عدالت، بنام منطق، برابر قرار دادن شاه امان الله ملقب از طرف تمام ملت افغان به «غازی» با سردار داود یک فکر نهایت غیر عادلانه د غیر منطقی و ظلم در حق شاه امان الله مرحوم است. مگر نزد مجهول الهویه ڼ. جلیل زاد عدالت مهم نیست، محکم کردن در سایت افغان- جرمن و پیشبرد ماموریت اش است.
مذکر/ مونث/جن ن. جلیلزاد ای نهایت نو پیدا!
جولای سال ۲۰۰۸م این محمد ایاز نوری بود که منحیث قلم بدست عاجز به ملت افغان داخل و خارج با دوستان شروع از فامیل و خاندان ام، پیشنهاد پسر سوم شاه امان الله مرحوم والاحضرت احسان الله را طی یک مقاله تفصیلی با دلایل تقدیم کردم، (آرشیف این بیچاره در افغان جرمن مقاله نمبر یک)، آن سال تو مخفی ن. جلیلزاد درین دنیا بودی؟ چند ساله بودی، حتی در سوانح مندرج ات سال تولد خود را هم مخفی کردی؟ و اگر موجود بودی ، چرا نظرت را منحیث یک امانیست ۵ آتشه با من مطرح نه کردی؟ حال من چه کنم. در همان سال یک عضو قدیمی یک حزب مهم مجاهدین بعد از ادای نماز در مسجد شهر ما که حالا هم زنده و این نوشته را می خواند، با تبسم نزد من آمد و گفت: «او نوری صاحب، ولا سخت مهم پیشنهاد دې کړای، دا دومره په زرهاوو افغان سیاست والو دا فکر نه دئ کړای، ولا دا ډیر مهم وړاندیز ده، خلکو دغه شهزاده ته ورفکر نه ده. تا دا د امان الله خان زوی لیدلای؟ ما ورته وویل: هو، اوس زما ملګری ده. حتی وې ویل، کاش دا کار عملی سي. با پروفیسور نیک محمد کامرانی، پروفیسور هاشمیان، استاد کاظم هم مسله را و سایر افغانان محترم ام تلیفونی شریک کردم.
چند روز بعد ای نشر این مقاله ام شهزاده ای مرحوم به منزلم فون کرد و کمی آزرده بمن گفتن: «آغای نوری، شما در باره من برای پادشاهی افغانستان نوشته اید، من که به شما نه گفته ام؟»، من بحضور والا عرض کردم، بلی شما که بمن نه گفته اید، لاکن من منحیث یک افغان شما را برای پادشاهی مشروطه کشور ما و حل مشکل زعامت بهترین دانستم. وی چیزی نه گفت.
آقای مخفی ان. جلیلزاد!
همین حالا یعنی تازه ۲۰ اگست یک نویسنده افغان شاغلی محمد داود مومند به آدرس شما یک مقاله طویل را در سایت آریانا نوشته است، در ان مقاله که من سر تا آخر خواندم، و سایر مقالات را مکمل نمی خوانم.، و نه حوصله اش را دارم. سوالات مهم راجع به شخصیت و موقف خودت و سوالات تاریخی مهم راجع به شاه امان الله از تو کرده، و خودت منحیث یک برق نویس، یک امانیست؟ ۵ آتشه، یک گریبان گیر و پرخاش گر ای درجه یک تیار سی در شب و روز، یک تحلیل گر خیلی ماهر؟ چرا به جواب آقای مومند نه پرداختی؟ ولا بجای خودت من شرم می کنم. شرم باد بر تو…
مذکر / مونث/ جن ن. جلیل زاد،
بلاخره تو چرا باید مخفی باشی؟ خو اینه من تماماً افشاء هستم، هر چه بادا بادا… وتو چه نوع گناه کرده ای؟ که اینقدر هراسان باید زندګی بکنی آنهم در خارج کشور؟ و بنام امانیست ۵ آتشه و بسیار شوقی رسیدن به چوکی ریاست حمهوری افغانستان ای مظلوم ما هم هستی… ؟! شرم باد برتو…
«ختم»
​
محمد داؤد مومند23.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دوست روشن ضمیر، نکته دان و نکته سنج، الله محمد خان

بعد ازعرض سلام مسنونه، تمنیات نیک و ابرازادب

به خاطردارم که بابای مبارزان ملی، سید اصیل و جلیل القدر، مغفور، استاد هاشمیان به شما خطاب بیدل شناس را داده بود.

روزی یکی ازاستادان ما در پوهنتون کابل، که صاحب سند علمی دوکتورا بود، از ثقلت و غموض کتاب سرمایۀ کارل مارکس یاد آوری نمود، اما من به این باورم که درک معانی و مفاهیم کلیات بیدل، طوریکه خودش گفته است:

معنی بلند من فهم تند میخواهد

سیرفکرم آسان نیست کوهم وکتل دارم

ایجاب تحصیل سند دوکتورا در بیدل شناسی میکند، اما جناب شما بدون داشتن سند دوکتورا، بیدل شناس استید، افتخار بزرگ معنوی ای که تمام نویسندگان ویب سایت افغان جرمن و ویب سایت آریانا ازآن محروم اند.

علاوه براین، دو شخصیت دانشمند و فرهیخته یعنی جناب شما و استاد حسیب الله خان، با تسلط بی بدیل تان در قسمت تبصره ها نیز از صلاحیت و تخصصی برخوردارید که احد من الناس درهردو ویب سایت فوق الذکر یارای رقابت تان را ندارد، این صلاحیت قلمی شما، مرا به یاد این بیت ناصر خسرو قبادیانی می اندازد که میگوید:

دست سخن گرفتم و برآسمان شدم

اکنون با درنظر داشت همچوصلاحیت ادبی وژرف نگری تان، به  قلم خود می اندیشم، و این بیت مولانای بلخی در ذهنم تداعی میکند که:

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

برادرمحترم الله محمد خان گرامی!

از تبصرۀ تهیج کننده تان در مورد تحریر رسالۀ اخیرم، مراتب شکران و امتنان خود را خدمت معروض میدارم.

آنچه مختصراً در زمینه میتوانم به عرض برسانم، احترام به تقدس اصل اجتناب از حب و بغض درمورد محتویات این نوشته، به حیث یک پرنسیپ است.

ذواتیکه آن را ضدیت با سردارداؤد خان تلقی میکنند، برمرکب جهل، بیسوادی، و بی بصری سواراند.

آچه تحریریافته تاریخ و حکم تاریخ و قضاوت تاریخ است.

تلاش تحریف تاریخ، رذالت و بد سگالی و کژ اندیشی است.

با عرض حرمت

Hazarzbek Tajiashtun23.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محمد مُحِق,

" .......مرز اصلی در افغانستان امروز میان پشتون و تاجیک و هزاره و ازبیک نیست؛ میان کسانی است که انسان را صاحب حق و حکومت را پاسخگو می خواهند و کسانی که قدرت را حق انحصاری خود می دانند وبرای حفظ ان از دین، قومیت، تفنگ و سرکوب استفاده می کنند....."

 
من شخصا  نوشته ها اقا مُحِق را خوش دارم و از ان می اموزم. ولی جمله فوق در نیت بسیار عالی ولی چندان همراه با تمرین و روش زندگی در افغانستان نیست. از این دیگر نمی توان انکار کرد که تنش و تضاد ها قومی به اوج خود رسیده که متاسفانه گروپی شدن چنین بسیج فرقه یی را حتی در نوشته ها ازمنورین و چیز فهم ها به اسانی میتوان مشخص ساخت. 

 
 افغانستان در حدود دو قرن در بود عینی یک کشور حایل, چه بخواهیم یا نخواهیم, زیر بنا ان به اساس سلسله مراتب اقوام انجینری گردیده است. در چنین ساختار اجتماعی ,شخصیت ها ذاتی/قومی عمدتا سیاسی مقدس شده, در تهداب اجتماعی با امتیازات وافر جاگزین گردیده که در بیشتر از یک قرن قبل فقط و فقط به اساس همان ولادت/قوم/ذات امتیاز دریافت معاش را داشتند. در افغانستان اولاده انها تا هم اکنون در صدر زنجیره غذایی, اموزشی و پرستیج اجتماعی قرار دارند.وقتی یک جامعه از تهداب چنین انجینری گردد, رده ها بعدی نیز بنا بر چنان اساس و ساختار در رقابت با هم اول پشتون, تاجک, هزاره و ازبک میگردند-که چنین هم است. این نوع از ترند و داد و گرفت نهایت مروج و نهادینه شده اجتماعی با دعا, نیت خوب, و اصلاح گرایی فردی قابل تغیر نیست و باید ان را از مبدا و تهداب ترمیم نمود.

 
وقتی در صنف مکتب, لیاقت به اساس اول نمره, دوم نمره,..... تعین و  درجه بندی​ میگردد; رقابت نیز فقط به همان اساس یکی دیگری را عقب میزنند. به همین منوال انتگریتی یک تعمیر از تهداب شروع و برای نو سازی ان تهداب کهنه را باید برداشت!
الله محمد23.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم محمد داود مومند!

با عرض ادب، احترام و سلام محمدی به فرموده شما.

 رسالهء  تاریخی "سردار، کودتای سرطانی و آنچه جلیل زاد در مورد خودش نګاشته است ​" از مطالعه بنده گذشت.
قبل از تبصره در ارتباط بعضی نکات آن باید تذکر بدهم،  که رسالهء بیست صحفه ای شما یک شهکار است، که فکر می نمایم زخمات زیاد بالای آن کشیده شده و مستند شده است. 
گر چه جملهء بالا کافی است،  تا زحمات شما را در ارتباط  حقیقت واقعی تاریخ  معاصر افغانستان ابراز و اظهار بدارد، اما بنده علاقمندم بالای بعضی نکات آن تبصره نمایم و فکر می نمایم،  که این رسالهء تاریخی سیر خود را در پهلوی  نشرات دیگر تاریخی کشور پیدا خواهد نمود و   مانند یک کتاب به نشر خواهد انجامید، چی شما محترم حیات باشید و یا خیر. خداوند "ج" شما را خیر بدهد :
1-"مگرمردم افغانستان و منجمله نویسندگان و  علاقه مندان ویب سایت های افغان جرمن و آریانا افغانستان و ده های دگر، حق شناختن همچو خانوادۀ پرافتخار تاریخ کشور را ندارند؟"
دارند. 
2-"...]دره های غم انگیز نه، بلکه باید به حکم تاریخ، آن را باید دره های افتخار آفرین نامید، مانند درۀ تاریخی خیبر، چنانکه قهرمان بزرگ ملی، ایمل خان مومند، چهل هزارعسکر مغولی را در همین درۀ تاریخی تار و مار ساخت"
تشکر از این معلومات تاریخی برای بنده نو بود. هرگاه حوصله داشتید کمی در زمینه معلومات زیاتر بدهید.

از انتقادات و غیر مستقیم سوالات معقول و منطقی شما در مورد محترم جلیلزاد که بگذریم، که از یک طرف از عشق و محبت حرف است و از طرف دیگر مستقیم و غیر مستقیم محترمین که ذکر شان شده،  توهین و تحقیر بی جای می شوند، که با چنین بر خورد نامبرده هر گز به کدام هدفی   رسیده نمی توانند.
مرحوم امان الله خان غازی همچو اخلاق نداشتند و کسانیکه از وی و افکارش دفاع می نمایند نباید با مردم چنین بر خورد نمایند. مرحومین امان الله خان و داود خان که ضربه خوردند و نتوانستند پروگرامهای اساسی  خود را تکمیل نمایند در دام چنین اشخاص گیر افتاده بودند،  که از نام و نشان شان سو استفاده نمودند و خود شان هم متفکرین نبودند که متوجه ضعف همکاران و طرفداران خود  می شدند. به هر صورت : 

3-"من امانیسم"
در این زمینه  تبصرهء  شما محترم  روشن کننده فکر خواننده شما است، زیرا سو استفاده نمودن کار درست نیست از نام و نشان اشخاص زمانی خود انسان قادر به نو آوری نیست. 
تبصره شما:"  آغای ارجمند! غازی امان الله نه کدام ایدیدلوگ بود و نه واضع و خالق کدام ایدیالوژی و تیوری نو، در کنارایدیولوژی ها و تیوری های ثبت شده در جهان. امان  الله  خان ملهم از نظریات مشروطه خواهان و بخصوص خسرش علامه  محمود طرزی و مانند هر فرزند افغان وطندوست و حریت خواه یک شخصیت جلیل القدرآزادی خواه بود وبس، امان  الله  خان حتی نام ذواتی مانند روسو را نشنیده و نه از محتویات نظریات و تیوری های سیاسی اش، مندرج درمیثاق اجتماعی آگهی داشت، با معذرت"
 
4-"جلیل زاد گرامی! طوریکه آرشیف  مقالات  تان در ویب سایت افغان جرمن به صورت مستند نشان میدهد، فعالیت مطبوعاتی و قلمی شما به تاریخ 2026/04/26 تحت نام جلیل زاد آغاز یافته، پس جناب شما با هم فکران و هم سنگران قهرمان تان که در  تلاش احیاء و زنده ساختن نهضت امانی قراردارید، از روی لطف ما را تنویر بفرمائید که: یک - این هم فکران قهرمان تان کیانند؟"
راه محترمین هوایی است و از طریق هوا می خواهند به ترکستان بروند.
محترم جلیلزاد به محترم داکتر صاحب تره کی احترام خاص دارند و بنده پیشنهاد نموده ام که تره کی صاحب در راس روشنفکران افغانستان قرار گرفته، زیرا بدون سر بدن وجود نمی تواند داشت باشد، داخل مذاکرات با امارات افغانستان غرض شکستاندن زنجیر های بی موجب که اداره فعلی ما در ساحه ملی و بین المللی با ان مواجه است و ما افغانها که انرا انتقاد می نماییم، مواجه هستیم، همکاری نماییم. 
روشنفکران کشور در داخل و خارج کشور بایست،  با وجود اینکه ممکن با بعضی نظریات محترم تره کی صاحب موافق نباشند، به اصطلاح بعیت نموده،  تا یک قطب قوی غرض صحبت و بحث با هموطنان رهبری کشور ما ایجاد گردیده و با امارات خود داخل مذاکره و بحث گردیم و مشکلات کشور را در سطح ملی و بین المللی حل نماییم، تا با کاروان زندگی عادی با همه  مشکلات  آن حرکت نماییم.
کشور ما به اتفاق همه ما ضرورت دارد. 
از نفاق و تفرقه،  دیگران به انواع مختلف سو استفاده نموده و حالت ما تغیر نه نموده همین قسم خوار و بیچاره باقی می مانیم.
همین خودش خواری و بیچاره گی است که یکی در کله دیگر حواله می نماییم. 
 5-جلیل زاد ارجمند و گرامی! حق مسلم شماست که در مورد شخصیت های مورد نظرتان در تاریخ کشور منجمله غازی امان  الله و سردارداؤد خان، حتی به سویه و سطح تقدس احترام و اکرام داشته باشید، ولی به حیث یک شخصیت با سواد، تعلیم یافته، فاضل و نویسندۀ توانا و اهل مطالعه و کتاب، نباید واقعیت های مسلم تاریخی را نادیده گرفت و از اشتباهات جبران نا پذیر وغیر قابل عفو همچو بزرگان بی خبر بود و یا هم آن را به دیده ای اغماض نگریست"
تشکر از شما محترم مومند صاحب! البته توضحیات معقول تان قابل تبصره مزید نمی باشد.
افغانستان زمانی روی خوبی و ارامش همه جانبه را می بیند که واقعیت های  تاریخ کشور را ، که توسط افراد آن  به وجود آمده،  چه در سطح رهبر ی بوده و یا مردم که با رهبری  همکار بوده،  قبول نماییم و با تشکیل یک نیروی قوی و مستحکم فکری مانند نیروی طالبان که با هم متحد و منسجم  هستند، با انها چنانچه در بالا ذکر شده غرض بیرون رفت  از بن بست های ملی و بین المللی  همکار گردیم.
افغانستان کشور همه ما است و نباید مسایل خورد و رزه باعث نفاق ما شده بتواند. 
ما همه چی امارات و چی روشنفکران و غیر روشنفکران،  بهترین کشور پر از  نعمتهای خدواندی و منبع های اقتصادی و بهترین موقعیت را داریم تا قدرت اصلی خود را که دو ابر قدرت شرق و غرب که همین اکنون هم با همین قدرت وجود دارند،  را به زانو نشانده ایم، به جهان و ملت خود نشان داده ، در منطقه و جهان به یک قدرت بی طرف عرض حضور نماییم. 
حیف است که چنین موقعیت را از دست بدهیم، مخصوصاٌ امارات اسلامی افغانستان بایست متوجه این واقعیت شده و روز به روز به تقلیل مخالفین خود کوشش نماید نه به زیاد شدن انها که در دراز مدت می تواند برایشان مشکلات خدای نا خواسته خلق نماید. 
نهضت جدید افغانستان با شرایط که در مدت نیم قرن تجربه نموده،  اشتی مکتب با مدرسه به فرموده محترم تره کی صاحب در یکی از مقالات شان   است  ،  که از آن با فرهنگ  غنی اسلامی که داریم می توانیم در جهان اسلام ناب را نشان دهیم که عاری از تعصب سیاسی و اجتماعی است. 

ز هر چیزی که داریم کام و ناکام
جدا می بایدت شد در سر انجام

بسی کردست گردون دست کاری
نخواهد بود کس را رستگاری

بدین عمری که چندین پیچ دارد
مشو غره که پی بر هیچ دارد

ترا گر تو گدایی گر شهنشاه 
سه گز کرباس و ده خشتست هم راه 

نماند کس به دنیا جاودانی
به گورستان نگر گر می ندانی

گرت ملک جهان زیر نگین است
به آخر جای تو زیر زمین است
 
Hazarzbek Tajiashtun23.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​May be an image of ‎one or more people and ‎text that says '‎أفاق ALR ALIE کرزی حامد حامدکرزی رييس جمهور پیشین افغانستان پیروزی عايشه وهاب نشان دهنده شايستگی زنان افغان است D00E WWOT viwwaladgar foooo‎'‎‎

What this always no change uniform hair style represents? Is this fronting a queer/ in this case Boyish looks mentality used as easy election win method and in the same time representation of a female model originated all the way from Afghanistan? Very disappointed and feminism should have a limit.​

وهاب سراج22.08.2026نیو مکسیکوhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

محمد داود مومند .
راستی  که ادم کوچه و بازار هستی  من به چی صمیمیت از شما پرسان کردم و شما به چی بی ادبی جوابم را نوشتید باید از سر تربیه شوی ، 
من کیبورد حروف عربی ندارم و مانند شما نزد ملا و چړی درس نخواندم . افسوس بحال ات میکنم . You need to be reeducated 

محمد داؤد مومند22.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جوابم به شخصی به نام وهاب سراج

نوشته اید: «سوالی دارم از شخصی بنام [باید به نام تحریرگردد، نه بنام، بنام صفت و به معنی معروف است] داود مومند.

آیا کدام یک از خویشاوندان شما در طرح کودتا [کودتای] مرحوم میوندوال اشتراک داشت؟

اگر داشت اسم انها [آنها] به [با] سابقه کاری شان ذکر نماید [ذکر نمائید]

چرا امروز در سیاتل واشنگتن به [با] دوستان نشسته بودم که ذکر شما و هم چنان ضدیت شما به [ در مورد ضدیت شما با..] محمد داود خان فقید صحبت شد.

میخواهم بدانم که ایا [آیا] این ادعا حقیقت دارد که دو نفرخویشاوند شما در طرح کودتا [کودتای] میوندوال سهم و اشتراک داشت درست است و یا نه؟

سراج جان وهاج

بخوان و بدان:

که من هیچگونه ضدیت با سردار شهید نداشته و ندارم.

زمانیکه من در صنف نهم لیسه حبیبیه بودم و توسط شهید ویس داؤد، ضمن نامه ای ارادت خود را با ایشان ابراز داشتم و جناب شان جوابی برایم ارسال فرمودند، شاید جنابتان درآن زمان در سنین طفولیت و تمرین کردن چهارغوک قرار داشتید.

این مکتوب سردار صاحب عنوانی این قلم تا هنوز از گزند روزگار، معجزه آسا درامان مانده است.

اگر جناب شما و هرکسی از وطنداران خواهان کاپی آن باشد، لطفاً با تحریر آدرس پستی تان با کمال میل خدمت تقدیم خواهد شد.

آنچه در مضمون خود راجع به سردار صاحب نوشته ام، تاریخ و قضاوت تاریخ است، نه از این قلم، لذا ادعای ضدیتم با مرحومی یک اتهام طفلانه است.

میرغلام محمد غبار یکی از حامیان غازی امان الله بود، او به صورت غیر مستقیم دست غازی امان الله را در قتل پدرش دخیل میداند، آیا میتوان این امر را به ضدیت غبار با امان الله خان توجیه کرد؟

هرگز نه

بخوان وبدان

هیچکدام از خویشاوندان من در مورد کودتای شهید میوندوال، که اتهام محض و دسیسۀ شاطران کی – جی- بی در جمهوریت کودتایی سردار، علیه میوندوال بود، اشتراک نداشت.

این ادعا که دو نفراز خویشاوندان من درکودتای نام نهاد در میوندوال اشتراک داشت، خیلی احمقانه و جاهلانه است.

اگر خودت و یاران بیسوادت مرا نمی شناسید و نمی شناسند، از کجا همچو تلقی ای که گویا دو نفر از خویشاوندان من در کودتای نان نهاد میوندوال اشتراک داشت، سر چشمه میگیرد؟

اولتر خودت یا دوستان لایشعرت بگوید که این دو خویشاوند من کها بودند؟

مننه

الله محمد21.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

اریا خان!

با عرض ادب.

1-"از پشت انبار کاه داد و فریاد نکن!"

بهترین انبار برای شما "کاه" است، زیر ا فکر شما از "کاه"است، که هنوز درک نه نموده اید که مفهوم ملت یک مفهوم انتزاعی و ذهنی است. و نوشته ایذ::"خطر بزرگ  ...  همین جاست که »ملت« به مفهومی انتزاعی تبدیل میشود..."  

2-"نوشته‌ات مجموعه‌ای از ساده‌لوحی، دشنام، اتهام و قسم خوردن است."،

باید قسمت دشنام و اتهام و قسم خوردن را نشان می دادید تا درستی حرف شما معلوم می شد. اتهام بستن درست نیست. 

3-"خلاصهٔ تمام نوشتهٔ جناب این است:«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما چرا از طالبان انتقاد می‌کنی؟»

خواننده هر گاه دقت نماید  جمله را باید یک مریض روحی گفته باشد. بنده در چند نوشته ای اخیر خود پالیدم چنین تفهیم نه نموده ام. اما با وجود آن هم باید خاطر نشان ساخت که بنده طرفدار آرامی و امنیت در کشور هستم و این فکتور توسط طالبان در کشور تضمین شده است.   انتقاد بنده طور مثال در ارتباط بسته بودن مکاتب برای نسل جوان کشور بعد از صنف ششم است، که به ضرر روحی این فرشته گان و مادران آینده کشور  بوده، که در ضمن نیروی کاری کشور است. ضمناٌ انتقاد عمومی که باعث بروز  مشکلات عدید شده  مانند عدم شناخت کشور توسط جامعه بین المللی منجمله کشور های اسلامی است، که تا کنون امارات اسلامی افغانستان که در راس آن طالبان قرار دارد، که این موضوع قابل حل را حل نتوانسته اند. این انتقاد سالم بوده و همین است که پیشنهاد می نمایم تا با  طالبان صحبت شود ،  تا رفع مشکل کشور را نموده بتوانیم. همه افغانها در برابر کشور خود مسولیت دارند منجمله بنده.

4-"و باز:«من از طالبان دفاع نمی‌کنم؛ اما طالبان آن‌قدرها هم بد نیستند.»"

  بنده چنین افاده نه نموده ام و انرا در نوشته های خود  پیدا نتوانستم . این جملات است که از مغز مریض روحی تراوش نموده است، زیرا باید جمله را با context آن ذکر نمایند.

5-"و باز:«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما طالبان صادقانه کار می‌کنند و باید به آنان کمک کرد.» خوب، اگر این دفاع از طالبان نیست، پس دفاع از طالبان چیست؟"

  طالبان  در   زمینه‌های اقتصادی، امنیتی و   عمرانی  و مبارزه با مواد مخدر و محتاطان   اقدامات مثبت نموده اند. ارزش پول افغانی در برابر دالر تقریباٌ ثابت است. کنترول قیمت ها و جلوگیری از گران فروشی، تقلیل فساد اداری و غیره مانند جمع آوری عواید دولت در گمرگات ، کاهش دزدی و اختطاف  ، که خود برای زندگی مردم مهم است.  محدودیت   مسایل اجتماعی هم وجود د ارد که  قابل انتقاد است، که باید اصلاح گردند. طالبان در مجموع بر خورد صادقانه دارند . اینرا اکثریت مردم اظهار می دارند که در افغانستان زندگی می نمایند. فراموش نباید کرد که طالبان هم همین افغانان از شهر ها و ده هات افغانستان هستند و کدام کتله جداگانه  از اجتماع مردم نیستند. خویش، قوم، دوست و در مجموع همه مردم با هم وصل و جوشش دارند.

بنده در اصل طرفدار انکشافات بالایی هستم که ذکر شد، که مسلم اتوماتیک چون طالبان  در راس قدرت هستند چنین تفهیم می گردد،  که بنده مستقماٌ از طالبان طرفداری می نمایم. بنده از عمکرد انها طرفداری می نمایم.  

6-"تو شاید عمامهٔ طالبان را بر سر نداشته باشی و شاید عضو رسمی‌شان هم نباشی؛ اما هرگاه کسی از طالبان انتقاد می‌کند، بی‌آن‌که برهان و منطقی داشته باشی، به جان منتقد می‌افتی."

بنده عمامهء خداوند "ج" را بر سر دارم، یعنی از زمین کوچک مانند یک دانه ریگ هستی خداوند را بالای سر خود دارم. هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. خودت قادر به درک بنده شده نمی توانی. 

 7-"اول جواب بده، بعد داد و فریاد کن! من نوشته‌ام: طالبان به مشارکت سیاسی تن نداده‌اند."تو جواب ندادی که این حرف درست است یا غلط."

  خودت نوشته ای که:" ...تنها به این واقعیت توجه کنیم که نه به مشارکت سیاسی تن داده‌اند..." از بنده سوال نشده که جواب بدهم.  خواننده محترم حالا قضاوت نماید که با یک مریض روحی مواجعه هستم یا خیر؟

 چیزی که عیان است حاجت به بیان نیست.  از بنده اصلاٌ سوالی نشده است . نگاه نمایید که با چی یک ریشخند انسان سر و کار داریم.   

8-"من نوشته‌ام: طالبان قدرت را در انحصار خود گرفته‌اند. باز هم جواب ندادی."

نوشته 18.08.2026 شما اصلاٌ عنوانی کسی نبوده، چی رسد به اینکه شما از بنده سوال نموده باشید . این خود یک دلیل محکم به تکلیف روحی شما است. در صورتیکه از بنده سوال نشده  باشد لزوم جواب را ندارد. باز هم  چیزی که عیان است حاجت به بیان نیست. این موضوع به بنده چی ربط دارد که قدرت را در انحصار خود گرفته اند.

9-"من نوشته‌ام: طالبان نیروی سیاسی مستقل را در کنار خود نمی‌پذیرند. باز هم جوابی ندادی؛ شاید اصلاً معنای این حرف را نفهمیدی."

دلم برایتان می سوزد که اینقدر زبون شده اید. هدف بنده اصلاٌ چنین نبوده،  در همان نوشته تاریخ 18.08.2026 اصلاٌ سوالی از بنده طرح نشده که جواب بدهم.  نوشته عنوانی هیچ کس نیست. 

اینکه " طالبان نیروی سیاسی مستقل را در کنار خود نمی‌پذیرند" احتمالاٌ این نیرو تا کنون پیدا نشده. دزدان را هیچ کس پهلوی خود نمی پذیرد. تلاش ما و شما باید همین باشد تا یک نیرو را به انها معرفی نموده بتوانیم.

10-"پس چه کردی؟مرا «عقده‌مند»، «تاریک‌بین» و «پروپاگندیست» خواندی و حتی به من برچسب بیماری روانی زدی."

تشکر از اینکه با این نوشته اخیر تان همه را ثابت نموده اید.

11-"خوب، این نه استدلال است و نه پاسخ. تازه من هم برای گرفتن جواب، سراغ تو نیامده بودم."

پس چرا می نویسید  "جواب ندادی".

  دلیل واضع  تکلیف فکری نویسنده.  هر گاه انرا روحی تلقی نه نماییم. تکالیف روحی اقسام مختلف دارد و یک نمودنه آن همین نویسنده محترم است، زیرا چون فکر نموده می تواند خود را عقل کل فکر می کند، در حلیکه هر گاه عقل کل را می شناخت لا اقل چنین بر خورد نمی داشت.

12-"اما حالا که خودت وارد بحث شده‌ای، اگر مرد بحث هستی، خیلی ساده جواب بده:"

مرد بحث نمی بودم موضع نمی گرفتم، تشکر ای اینکه بنده را وارد  میدان نموده اید.  

13-"طالبان به احزاب سیاسی اجازهٔ فعالیت می‌دهند یا نه؟"

تا جاییکه بنده معلومات دارم نخیر نداده اند و چنین سوال و یا تقاضا با طرز حکومت داردی انها سازگار نیست، که البته دلایل انرا از خود انها باید شنید.

14-"انتخابات آزاد وجود دارد یا نه؟"

به همه معلوم است که وجود ندارد. بنده مطمین هستم که با کمی تغیر در سیاست داخلی و خارجی خود امارات اسلامی افغانستان هر گاه انتخابات هم صورت بگیرد، برنده هستند، اما بنده فکر نمی کنم که به این زودی ها انها به همچو موضوع توجه نمایند. 

15-"مردم حق دارند بدون ترس از حکومت انتقاد کنند یا نه؟"

مردم حق دارند اما باید حریف را هم درک نموده به این کار اقدام نمایند. انتقاد سالم در یک فضای خوب موثریت بالا دارد. از همه جا صدای انتقاد بالا است، اما موثریت ندارد، فلهذا بایست  راه حل اینکه چطور می تواند موثریت داشته باشد جستجو گردد،  که یکی ان اتحاد روشنفکران افغانستان در سراسیر جهان به شمول روشنفکران خود طالبان است. ضمناٌ هستند مردمانی که آزادانه انتقاد می نمایند، اما انتقاد که شنیده نشود، انتقاد شده نمی تواند.

16-"فقط جواب بده: بلی یا خیر."

هدایت ندهید، چون سویه و اجازه  هدایت دادن را ندارید.   

17-"نه این‌که  از پشت انبار کاه با نام مستعار و به شیوه «عجب خان و رجب خان» دیالوگ بنویسی و فریاد کنی که فلانی «عقده‌مند» است."

واقعاٌ وضعیت روحی شما قابل ترحم است. 

18-"«اکثریت مردم» را از کجا پیدا کردی؟ تو نوشته‌ای که «اکثریت مردم شرایط فعلی را بهتر می‌دانند.»"

از ارتباطات تیلیفونی که با اقارب و دوستان تقریباٌ روزانه در کشور دارم و از انها سوال می نمایم و ضمناٌ در یوتیوب روزانه مصاحبه های زیاد مردم را می بینم که اکثراٌ شکر خداوند را می نمایند .

 به اسا س تیوری احتمالات انرا پیدا نموده ام .

19-"کدام اکثریت؟"

اکثریت که در جریان اضافه از چهل سال غیر از قتل و قتال و جنگ و قاطی وقیمتی ، فساد، دزدی   و غیره را دیده اند.

20-"چه وقت و کجا آنان را شمردی؟کدام همه‌پرسی برگزار شد؟کدام نظرسنجی آزاد صورت گرفت؟کدام انتخابات انجام شد؟"

در بالا توضیع داده شد. مریض بیچاره به دوای سر شماری پناه برده، یعنی مرض بسیار پیشرفته شده است.

20-"اگر کسی نتواند آزادانه اعتراض کند، این آرامش نیست . اگر مردم از فعالیت آزادانهٔ سیاسی محروم باشند، این آرامش نیست.. اگر مردم نتوانند حکومت را انتخاب کنند، این آرامش نیست. اگر منتقد و مخالف مجبور به خاموشی باشد، این آرامش نیست.."

. ارامش انواع مختلف دارد.  بنده از ارامش مردم عادی صحبت نموده ام نه آرامش سیاست بازان .  بعد از پنج سال تغیرات با شرایط که همه می دانند  ،  ، به نظر بنده نویسنده زیاد  تقاضا دارد.

 نویسنده غیر از  راه جنگ راه دیگری هم ندارید که چیزی را تغیر بدهد. انتقاد خالی جای را نمی گیرد. بفرمایید داخل میدان جنگ شوید و سیستم  سیاسی را تغیر بدهید اگر قادر هستید و به بنده پناه نیاورید.

 21-"قبرستان هم بسیار آرام است. آیا باید آن را نمونهٔ عالی «امنیت و آرامش» بدانیم؟"

 تکلیف روحی تان را برایم اظهار ندارید. بنده کاملاٌ مطلع هستم.

22-"مردم زندگی روزمرهٔ خود را ادامه می‌دهند، چون باید زنده بمانند، نان پیدا کنند و خانوادهٔ خود را نگه دارند. این به معنای رضایت آنان از طالبان نیست."

شما این را از کجا احصایه گرفته اید.

23-"فهمیدن این مسئله آن‌قدر هم پیچیده نیست که به آن «علم و دانش» خیالی تو و حلقهٔ دوستانت نیاز داشته باشد."

تشکر از جمله بالا. در اصل  خلاق  "علم  و دانش" خیال است. 

انشتاین هم مهمتر از علم و دانش خیال را دانسته، زیرا خیال همه دنیا را در بر می گیرد و دانش محدود است.

24-"و بارها می‌گویی:«من طرفدار طالبان نیستم.»اما بعد می‌نویسی:«طالبان اشتباهات دارند، اما نه آن‌طور که شما فکر می‌کنید.»یعنی جنایات و اشتباهات طالبان را کوچک می‌کنی."

 بنده چیزی را کوچک و بزرک نمی نمایم. همه، همه چیز را می دانند. دیگران هم جنایات نموده اند. طالبان نتیجه جنایات دیگران به انواع مختلف هستند. روسها، امریکایی ها و مسلمانان همه جنایت در حق مردم افغانستان نموده اند. گذشته را نمی توان تغیر داد. طالبان چنگیدند و الا تا کنون کشور غرق فساد و اشغال و بی امنیتی بود. 

25-"بعد می‌گویی:«طالبان تا جایی که زورشان برسد صادقانه کار می‌کنند.» یعنی برای‌شان گواهی صداقت صادر می‌کنی." بعد می‌گویی: «باید به فکر کمک به آنان بود.یعنی مردم باید به طالبان کمک کنند."»

بنده آزاد هستم تا نظرم را به نسیت معلومات که دارم اظهار بدارم.

26-" تو می‌گویی:«مردمانی مانند شما بودند که بالاخره طالبان قدرت را به دست آوردند.»

درست گفته ام. روشفکران مثل شما بودند که خود را عقل کل فکر می نمودند و  کشور را به همین روز و حال انداختند. "

27-"یعنی منتقد طالبان باعث آمدن طالبان شده است؟"

منظورم منتقد طالبان نیوده بلکه انسانهای مثل شما که همه چیز را رد می نمایید و الترناتیف هم ندارند. 

75-"بهتر است سر به گریبان فرو ببری و مدتی خاموشی اختیار کنی؛ شاید این، دست‌کم برای خودت مفیدتر باشد."

در برابر جاهلان روشن فکر خاموشی گناه است.  

اجزای ما چو صبح نفس پرور است و بس

شیرازه کرده اند به باد این کتاب را  


صحرائی21.08.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب وهاب سراج!

سلام!

در زمان سلطنت «سراج ها»  وقتی خویشاوند یک فراری از عسکری و یا  متهم به جرم٬ پنهان و یا فراری می بود، خویشاوند را مکلف می ساختند که او را حاضر کند. آیا حال هم همان مقررات نزد شما اعتبار دارد؟ از جانب دیگر از جناب ملکیار هم می پرسیم که «گرد»  و یا "هموار" قبول کردن زمین با چنین نوار ضبط صوت ، آنهم اجازۀ نشر پس از مرگ، که به نسبت امکان جعلکاری در محاکم دول مبتنی بر حقوق اعتبار ندارد، چه ربطی دارد. سوال دوم در جریان کودتای نظامی غیر قانونی، سردار محمد داوود خان رئیس جمهور، چرا تمام اعضای خانوادۀ خود را به "ارگ» با موتر های دولتی جمع کرد. در حالی که تحت ضربه سلاح های گرم قرارداشت. آیا پلان خودکشی خود و اعضای خانوادۀ خود را، اعم از اطفال و کلانسالان داشت و یا پلان فرار را به سمت قندهار در ذهن داشته بوده باشد که با محاصره و بمبارد هوائی توسط کسانی که او را بقدرت رسانیده بود، ممکن خنثی شده باشد. برای کدام یکی ازین اهداف و یا هدف دیگر ثبوت قابل باور وجود دارد. در خون شما حق میراثی قدرت از اجداد برای تان نشانی شده است؟

با احترام صحرائی.

احمد آریا21.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

از پشت انبار کاه داد و فریاد نکن!

من هم نوشتهٔ تو را خواندم. راستش، برای فهمیدن حرف‌هایت—اگر هنوز بتوان نام «حرف» بر آن گذاشت—به «علم و دانش» چندانی نیاز نیست. نوشته‌ات مجموعه‌ای از ساده‌لوحی، دشنام، اتهام و قسم خوردن است.

خلاصهٔ تمام نوشتهٔ جناب این است:

«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما چرا از طالبان انتقاد می‌کنی؟»

و باز:

«من از طالبان دفاع نمی‌کنم؛ اما طالبان آن‌قدرها هم بد نیستند.»

و باز:

«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما طالبان صادقانه کار می‌کنند و باید به آنان کمک کرد.»

خوب، اگر این دفاع از طالبان نیست، پس دفاع از طالبان چیست؟

تو شاید عمامهٔ طالبان را بر سر نداشته باشی و شاید عضو رسمی‌شان هم نباشی؛ اما هرگاه کسی از طالبان انتقاد می‌کند، بی‌آن‌که برهان و منطقی داشته باشی، به جان منتقد می‌افتی.

پس این نمایش «من طرفدار طالبان نیستم» را جمع کن. عمل آدم از صد قسم و سوگند رساتر است.

اول جواب بده، بعد داد و فریاد کن!

من نوشته‌ام:

طالبان به مشارکت سیاسی تن نداده‌اند.

تو جواب ندادی که این حرف درست است یا غلط.

من نوشته‌ام:

طالبان قدرت را در انحصار خود گرفته‌اند.

باز هم جواب ندادی.

من نوشته‌ام:

طالبان نیروی سیاسی مستقل را در کنار خود نمی‌پذیرند.

باز هم جوابی ندادی؛ شاید اصلاً معنای این حرف را نفهمیدی.

پس چه کردی؟

مرا «عقده‌مند»، «تاریک‌بین» و «پروپاگندیست» خواندی و حتی به من برچسب بیماری روانی زدی.

خوب، این نه استدلال است و نه پاسخ. تازه من هم برای گرفتن جواب، سراغ تو نیامده بودم.

اما حالا که خودت وارد بحث شده‌ای، اگر مرد بحث هستی، خیلی ساده جواب بده:

طالبان به احزاب سیاسی اجازهٔ فعالیت می‌دهند یا نه؟

انتخابات آزاد وجود دارد یا نه؟

مردم حق دارند بدون ترس از حکومت انتقاد کنند یا نه؟

فقط جواب بده: بلی یا خیر.

نه این‌که  از پشت انبار کاه با نام مستعار و به شیوه «عجب خان و رجب خان» دیالوگ بنویسی و فریاد کنی که فلانی «عقده‌مند» است.

«اکثریت مردم» را از کجا پیدا کردی؟

تو نوشته‌ای که «اکثریت مردم شرایط فعلی را بهتر می‌دانند.»

کدام اکثریت؟

چه وقت و کجا آنان را شمردی؟

کدام همه‌پرسی برگزار شد؟

کدام نظرسنجی آزاد صورت گرفت؟

کدام انتخابات انجام شد؟

یا باز هم، مثل بقیهٔ حرف‌هایت، نظر شخصی خودت را به نام «اکثریت مردم افغانستان» بسته‌بندی کرده‌ای؟

اگر منظورت این است که خودت و چند نفر از هم‌فکرانت از طالبان راضی هستید، بسیار خوب؛ همان را بگو.

اما حق نداری از جیب خودت «اکثریت مردم» بیرون بکشی و حرفی را به آنان نسبت بدهی که هیچ‌کس از آنان نپرسیده است.

مردم افغانستان چه وقت فرصت یافته‌اند آزادانه بگویند چه حکومتی می‌خواهند؟

پس لطفاً از زبان مردم افغانستان حرف نزن. نه نمایندگی مردم افغانستان را داری و نه هویت پنهانت چنین حقی به تو می‌دهد.

تو نمایندهٔ «اکثریت مردم» نیستی؛ فقط فردی ناشناس با نام مستعار هستی که از آلمان برای مردم افغانستان تعیین می‌کند که از چه کسی باید راضی باشند.

آرامش یا دهان‌بسته‌گی؟

تو می‌گویی مهم این است که مردم آرام باشند. بسیار خوب؛ هیچ انسان عاقلی جنگ نمی‌خواهد.

اما ظاهراً فرق میان آرامش و خفه کردن صداها را نمی‌فهمی.

اگر کسی نتواند آزادانه اعتراض کند، این آرامش نیست.

اگر مردم از فعالیت آزادانهٔ سیاسی محروم باشند، این آرامش نیست.

اگر مردم نتوانند حکومت را انتخاب کنند، این آرامش نیست.

اگر منتقد و مخالف مجبور به خاموشی باشد، این آرامش نیست.

قبرستان هم بسیار آرام است. آیا باید آن را نمونهٔ عالی «امنیت و آرامش» بدانیم؟

مردم زندگی روزمرهٔ خود را ادامه می‌دهند، چون باید زنده بمانند، نان پیدا کنند و خانوادهٔ خود را نگه دارند. این به معنای رضایت آنان از طالبان نیست.

فهمیدن این مسئله آن‌قدر هم پیچیده نیست که به آن «علم و دانش» خیالی تو و حلقهٔ دوستانت نیاز داشته باشد.

تو بارها می‌گویی:

«من طرفدار طالبان نیستم.»

اما بعد می‌نویسی:

«طالبان اشتباهات دارند، اما نه آن‌طور که شما فکر می‌کنید.»

یعنی جنایات و اشتباهات طالبان را کوچک می‌کنی.

بعد می‌گویی:

«طالبان تا جایی که زورشان برسد صادقانه کار می‌کنند.»

یعنی برای‌شان گواهی صداقت صادر می‌کنی.

بعد می‌گویی:

«باید به فکر کمک به آنان بود.»

یعنی مردم باید به طالبان کمک کنند.

اما در تمام نوشته‌ات، یک بار هم از طالبان نمی‌پرسی که چرا قدرت را انحصاری کرده‌اند؛ چرا مردم حق فعالیت سیاسی مستقل ندارند؛ و چرا مخالفان را تحمل نمی‌کنند.

در عوض، برای من ده‌ها خط دشنام می‌نویسی!

بعد انتظار داری کسی باور کند که «طرفدار طالبان نیستی»؟

نه جناب «الله محمد»!

شاید عضو رسمی طالبان نباشی، اما نوشتهٔ تو چیزی جز وکیل‌مدافعهٔ طالبان و حمله به منتقدان آنان نیست.

وکیل مدافع بودن هم همیشه به معنای داشتن کارت عضویت نیست. گاهی آدم بدون کارت عضویت، بیشتر از ده عضو رسمی برای یک گروه کار می‌کند.

می‌گویی «علم و دانش»؛ پس مثل یک آدم اهل دانش بحث کن!

تو می‌گویی:

«عمر ما با علم و دانش سپری شد.»

بسیار عالی!

اما ظاهراً از آن همه علم و دانش، یک چیز را فراموش کرده‌ای:

وقتی ادعایی را رد می‌کنی، با منطق و استدلال رد کن؛ جفنگ و بیهوده نگو.

من گفته‌ام طالبان قدرت را انحصاری کرده‌اند.

تو می‌گویی من «عقده‌مند» هستم.

من گفته‌ام طالبان نیروی سیاسی مستقل را نمی‌پذیرند.

تو می‌گویی من «تکلیف روانی و روحی» دارم.

این استدلال نیست؛ اگر تا امروز نمی‌دانستی، این دشنام است.

اگر این «علم و دانش» توست، پس همان «بی‌سوادی» را به ما واگذار کن؛ دست‌کم آدم بی‌سواد وقتی جواب ندارد، نادانی خود را به نام دانش عرضه نمی‌کند.

می‌گویی من باعث آمدن طالبان شدم؟

این هم از آن حرف‌هایی است که احتمالاً خودت هم نمی‌دانی چه معنایی دارد.

تو می‌گویی:

«مردمانی مانند شما بودند که بالاخره طالبان قدرت را به دست آوردند.»

یعنی منتقد طالبان باعث آمدن طالبان شده است؟

با این منطق، اگر کسی از دزد انتقاد کند، باید بگوییم خود او باعث دزدی شده است!

طالبان را کسانی به قدرت رساندند که برای‌شان راه باز کردند، آنان را تقویت کردند و با آنان معامله کردند؛ از جمله اربابان پنجابی‌شان که با کمک دالرهای سیا، زمینهٔ رشد و تقویت‌شان را فراهم کردند.

اما امروز تو و امثال تو کار دیگری می‌کنید:

طالبان قدرت را انحصاری کرده‌اند، اما تو از منتقد می‌پرسی چرا انتقاد می‌کنی.

طالبان مخالف سیاسی را نمی‌پذیرند، اما تو منتقد را «تشنج‌آفرین» می‌نامی.

طالبان قدرت را قبضه کرده‌اند، اما تو می‌گویی: «گذشته را نمی‌توان تغییر داد.»

بله، گذشته را نمی‌توان تغییر داد؛ اما ظاهراً از نظر تو آینده را هم نباید تغییر داد!

یعنی طالبان هرچه کردند، مربوط به گذشته است؛ هرچه می‌کنند، باید به آنان کمک شود؛ و هرکس انتقاد کرد، «عقده‌مند» است.

بسیار خوب! پس بالاخره حرف اصلی‌ات را بزن و این نمایش «من طرفدار طالبان نیستم» را تمام کن.

مشکل تو، منتقد طالبان است

این را نوشتهٔ خودت ثابت می‌کند.

در تمام آن نوشتهٔ طولانی، خشم تو متوجه چه کسی است؟

طالبان؟

نه.

انحصار قدرت؟

نه.

نبود مشارکت سیاسی؟

نه.

سرکوب نیروی مستقل؟

نه.

تمام خشم تو متوجه کسی است که این مسائل را مطرح کرده است.

اینجاست که ماسک از چهره‌ات می‌افتد.

کسی که واقعاً مستقل باشد، هم قدرت را نقد می‌کند و هم مخالف قدرت را.

اما تو طالبان را چنان از دایرهٔ پرسش بیرون گذاشته‌ای که تمام تیرهایت را فقط به سوی منتقدان آنان پرتاب می‌کنی؛ بعد هم با وقاحت می‌گویی: «من طرفدار طالبان نیستم.»

جناب «الله محمد»!

این جمله را صد بار دیگر هم تکرار کنی، نوشتهٔ خودت علیه خودت شهادت می‌دهد.

لازم نیست خودت را «طالب» بنامی، عمامه به سر ببندی یا کارت عضویت داشته باشی.

وقتی تمام نیروی قلمت صرف توجیه طالبان و کوبیدن منتقدان آنان می‌شود، مردم خودشان می‌فهمند جایگاه واقعی تو کجاست.

پس به جای داد و فریاد کشیدن از پشت انبار کاه، فقط به یک پرسش جواب بده:

کدام جملهٔ من دربارهٔ انحصار قدرت طالبان دروغ است؟

اگر جواب داری، بنویس.

اگر نداری، دیگر به جای استدلال، «عقده»، «تقوا»، «علم و دانش»، «آرامش مردم» و «پروپاگند» را مثل چوب‌دستی تکان نده.

چون هرچه بیشتر داد و فریاد راه بیندازی، تناقض نوشته‌ات بیشتر آشکار می‌شود.

بهتر است سر به گریبان فرو ببری و مدتی خاموشی اختیار کنی؛ شاید این، دست‌کم برای خودت مفیدتر باشد.


وهاب سراج21.08.2026نیو مکسیکوhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​سوالی دارم از شخصی بنام داود مومند .
ایا کدام یک از خویشاوندان  شما در طرح کودتا مرحوم محمدهاشم میوندوال اشتراک یا عضویت داشت ؟ اګر داشت لطفآ اسم  انها به سابقه کاری  شان ذکر نماید ممنون میشوم . 
چرا ، امروز در سیاتل واشنګتن به دوستان نشسته بودم که ذکر  شما و همچنان ضدیت شما به محمد داودخان فقید صحبت شد . من میخواهم  بدانم که ایا این ادعا حقیقت دارد که دو نفر خویشاوند شما در ان طرح کودتا میوندوال سهم و اشتراک داشت . درست است یا نه.؟ 

محمد داؤد مومند20.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​عرض معذرت

در قسمت وسطی مضمون جدیدم  نظر به یک مشکل تخنیکی تایپ کردن حروف انگریز ی MM1 به رنگ سرخ علاوه شد،  لطفاً نادیده تلقی گردد.

لطف مجریان محترم خواهد بود که اگر آن را دلیت فرمایند

مننه  

دوکتور غروال20.08.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​جهان ته پوره څرګنده وه او دی چی افغان ملت اجنبی غلامی  هیڅکله ندی ځغملی او همیش ئی خپله ازادی او د خاوری استقلال ئی په خپلو قربانیو تر لاسه کړۍ او ساتلۍ دی اما  په  ډیر افسوس سره باید وویل شی چی خارجیانو نظر ددوی  تجروبو ته د وطن خرڅوونکیو افرادو روزلو باندی شروع وکړه یعنی زیات افغانان د لوړو تحصیلاتو لپاره د ملی خائین حسن شرق  په هلو ځلو د داؤدخان صدراعظیمی وخت کښی د هغه وخت اتحادی جمهوری شوروی  ته پلانیز لیږل  کیده ! پخوانی اتحادی شوروی افغان محصلین د کی جی بی پروګرام لاندی تهدابی تربیه کول داچی  نیمچه منورین نه یوازی د اجنبیو غلامی لیونتیا لری بلکه د بی اتفاقیو اچولو بیماریو باندی هم اخته دی  یعنی ددی خرڅ شوو او خاص تربیه شوو کی جی بی تربیه شوو تر مینځ د ژبو په اساس خلق او پرچم ګروپونه د محمد داؤد خان صدراعظمی وخت کښی رامینځ  ته او رسمی شکل ئی وموند چی باالاخیره دا خائینین ګروپونه د محمد داؤد احمقتوب سره د کودتا په وسیله د خپل بادار روس په کومک قدرت ترلاسه کړ دا باید ذکر شی دا دواړه تربیه شوی  خائین ګروپونه د خپل بادار په امر سره متحد شول او دواړو قاتلو خائینو ګروپونو ډیر افغانان او افغانانی زندانی او شهیدان کړل ! همدارنګه ددی روسی خائینی کودتا په واسطه پنجابی چټلستان = پاکستان او متعصب ایران چی دافغانانو بربادی هیلمند او تلاش کښی وو نو د قاتل روس یرغل له کبله ډیر افغانان پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان او متعصب ایران ته مهاجر شول دی خائینو دوښمنو همسایه ګانو د افغانانو له مینځه بی کرکتره او غلام مشربه افغانان د خپلو شومو هدفونو لپاره وروزل او دی خائینینو د غلیسی امریکا او خائینو پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان او متعصب اخوندی ایران په کومک د روسی غلامانو څخه قدرت واخیست او افغان ملت ئی زیاتره شهیدان او چور چپاول باندی لګیا شول او کابل او نور ښارونه ئی ویجار کړل !

د افغان مهاجرینو اولادونو لپار د امریکا په ډالرو قادیانی مدرسی جوړی شوی ددی پر ضد اعتراضونه وشول اما پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان د مونږ اعتراضونو ته ادنا اهمیت ورنکړ او د غلیسی امریکا د چړیانو قادیانیو مدرسو مسؤل شخص خائین خلیلزاد په خندا سره ویل چی افغانان مسلمانان دی او ددوی اولادونه باید مسلمانان تربیه شی او همدارنګه د روسیی مقابل کښی ستر مقاومت وی  لنډه داچی  پنجابی چټلستان له خوا د قادیانیو   چړیانو روزل د امریکا په ډالرو د خائن خلیلزاد تر کنترول لاندی  پلانیز جدی پروګرام وو !


پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان او متعصب اخوندی ایران نه غواړی چی افغانستان مستقل  ازاد په خپلو پښو ولاړ مملکت وی لدی کبله دا روزل شوی قادیانی چړیان رامینځ ته کړۍ شول دی پنجابیو چړیانو د خپل بادار پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان په امر پر جلکیو مکتبونو کښی د زده کړو ممانعت ئی رامینځته کړی او میرمنی ئی د بهرنیو کارونو څخه منع کړی دی او ټول مکتبونه او پوهنتونونه په مدرسو بدل شوی دی پنجابی چټلستان خپل اشخاص د پښتو ژبی پنجابی چټلستان = پنجابی پکستانیان د افغانستان ولایاتونو کښی مشرتوب لری او د قادیانیو چړیانو = قادیانیو طالبانو او پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان اختلاف مصنوعی دی  پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان مسلسل پر افغانستان هوائی او زمینی حملی کوی اما روزل شوو پنجابی چړیانو = پنجابی طالبانو افغانان بی سلاح کړی دی او د افغانانو له خوا دپنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان پر ضد هیڅ مقاومت وجود نلری دا سلسله به تر یو وخت پوری دوام وکړی او د قادیانیو چړیانو په وسیله  به پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان  تام کنترول تر لاسه کړی دا هم باید وویل شی چی د قادیانیو چړیانو سره د روسیی په امر کمونیستان یو ځای شوی دی حتی ځینو کمونیستانو د خائینو خطرناکو پنجابیو چړیانو = پنجابی طالبانو تبلغ باندی شروع کړی دی !

افغان ملت د پنجابیو چړیانو = پنجابیو طالبانو له خوا پلانیز بی سواده ساتل کیږی او ددی خائنینو له لاسه افغان ملت د تام غربت سره مخامخ دی !!!

اصیلو افغانانو باندی غږ : که اوس راپورته نشۍ او د افغان ملت ملاتړ په صداقت سره ونکړۍ نو وروسته به ډیر ډیر ناوخته وی  راپورته شۍ !!!!!!!!!!!!!!!

دوکتور محمد اکبر یوسفی20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​خوانندگان محترم آریانا افغانستان آنلاین!

نحست سلام و احترام تقدیم تان باد!

در  دو هفتۀ قبل که مسافرتی را در پیش داشتم، دو مقاله را  که یکی "مکث" بر مطلب یکی از نویسندگان محترم و دیگری هم قسمت دووم یک ترجمه را  .به اداره محترم نشراتی فرستادم که لطف نموده در آن دو هفته در مدت غیابت ام نشر کرده اند. بعد از برگشت از سفر مقالات نشر شده را دوباره مطاله نموده پس از تصحیح اشتباهات تایپی ممکن و رفع "سکتگی" بعضی جملات، جهت تعویض فرستاده شد. دوستان محترم خواننده که اگر قبلاً خوانده باشند و میل داشته باشند، که بعد از تعویض باز بخوانند، می توانند از فهرست مقالات تحت نام این نویسنده که اگر تعویض شده باشد، مطالعه نمایند.

با احترام

یوسفی

حسیب الله20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​بحث اجتماعی: در شرایط فعلی کدام "مسیرها" برای رفاهٔ اجتماعی مردم عزیز ما و بهبود شرایط خراب اقتصادی مردم عزیز ما در داخل افغانستان "هوشیارانه ترین" مسیرها خواهند بود؟

به نظر ضعیف من، در شرایط فعلی از دیدگاهٔ توسعهٔ رفاهٔ اجتماعی-اقتصادی مردم عزیز ما و بهبود شرایط خراب اقتصادی مردم عزیز ما، یکی از هوشیارانه ترین راه ها که بتواند موجب بهبود شرایط خراب اقتصادی مردم عزیز ما گردد،، ایجاد ترکیبی از "مسیر زیرساخت‌های است، که تبدیل شدن افغانستان عزیز را به یک شاهراهٔ منطقه‌ ئی مهیا ساخته بتواند و در ضمن اصلاحات عمیق را در ساحات مختلف زراعتی و یا کشاورزی همراه داشته بتواند!
بدون شک، که تعقیب نمودن همچو مسیری هم بدون باز بودن در های مکاتب عالی و باز بودن در های پوهنتون ها برای خواهران محترم ما در داخل افغانستان عزیز، چندان نتیجهٔ قناعتبخشی داده نخواهد توانست، زیرا نیم جامعهٔ ما را خواهران عزیز ما تشکیل می دهد، که رعایت بیشتر حق و حقوق آنها به رفاهٔ اجتماعی ما و به سعادت و خیر کل جامعهٔ ما ارتباط مستقیمی دارد!

از آنجائیکه کودتا چیان ثور و همچنان جمهوری فاسد بیست ساله با جنایات و فساد های دولتی-ادارئی که آنرا در راه انداخته بودند، حتی اصطلاح "دموکراسی" را که در جامعهٔ ما یک اصطلاح خارجی به مردم معرفی نموده و حتی آنرا بدنام نیز ساخته اند، از اثر همان اعمال ناشایست شان امروز مسیر دموکراتیک را در حال حاضر از نظر سیاسی حتی مسدود ساخته اند، نیاز به یک استراتیژی واقع‌ بینانهٔ که بر رفاه مردم تمرکز داشته باشد می رود، که به نظر من، در قدم اول در شرایط فعلی باید بر ثبات، خودکفائی اقتصادی و همگرائی منطقه‌ ئی تکیه نموده بتواند. به نظر من این مسیر هوشیارانه را میتوان شامل سه رکن اصلی زیر ساخت:
۱. مسیر زیرساخت و ترانزیت (شاهراه آسیای مرکزی)
  • چرا هوشمندانه است: افغانستان عزیز ما متاسفانه به آب‌ های آزاد دسترسی ندارد، اما هم‌ سرحد با مناطق غنی از انرژی و منابع است. چنانچه همه می‌دانیم که کشور عزیز ما حیثیت به اصطلاح یک چهارراهی طبیعی میان آسیای مرکزی (گاز، نفت، برق) و آسیای جنوبی (پاکستان و هند را دارد، که آن‌ها نیز به انرژی نیاز مبرم دارند) .
  • اقدامات مشخص: تمرکز بر پروژه‌های بزرگ منطقه‌ ئی مانند پایپلاین تاپی یا خط تاپی (TAPI) و ساخت خطوط ریل و یا قطار برای حمل و نقل کالاهای منطقه‌ ئی.
  • مزیت: حق ترانزیت، درآمد پایدار و قانونی برای منافع ملی ما ایجاد می‌کند، بدون اینکه کشور نیاز فوری به ساخت صنایع با تخنیک پیشرفته و یا ضرورت فوری به تکنولوژی پیشرفته داشته باشد.
۲. تعقیب دقیق مسیر رشد و ارتقای زراعت و یا کشاورزی و مدیریت سالم آب ها، که می تواند امنیت پایدار غذائی برای هموطنان عزیز ما را در بغل داشته باشد:
  • چرا تعقیب این مسیر هوشیارانه است: بخاطریکه، بیش از ۶۰ تا ۷۰ فیصد مردم عزیز ما در داخل افغانستان به طور مستقیم از طریق زراعت و دهقانی و یا کشاورزی امرار معاش می‌کنند. ثروت حاصل از معادن به‌ندرت به دست اقشار فقیر جامعهٔ ما می‌رسد، اما یک بخش زراعت شکوفا و یا عرصهٔ کشاورزی شکوفا میتواند فوراً وضعیت اقتصادی مردم عزیز ما را بهبود ببخشد.
  • اقدامات مشخص در این عرصه چه چیز های بوده می توانند: بطور مثال، توسعهٔ گستردهٔ زیرساخت‌های آبرسانی و آبیاری (مانند کانال قوش‌تیپه و غیره و غیره، که مربوط بررسی و ارزیابی دقیق متخصصین محترم ساحات مدیریت آبها و ساحات آبرسانی می شود)، در ضمن مدرن‌سازی امکانات نگهداری برای محصولات صادراتی مثلا (زعفران، انار، مغزیات و جمله میوه های خشک) به مارکیت های واره دار تر بین المللی!
  • مزیت: در صورت کار دقیق در این ساحات، افغانستان عزیز ما، از کمک‌های غذائی خارجی مستقل گردیده و خود کفا شده می تواند، چنانچه میلیون‌ ها شغل و حرفه و کار در قریه جات، ولسوالی ها، دهات و روستاها نیز ایجادگردیده خواهد توانست و همچنان فقر مطلق نیز در جا های که حکمفرما باشد، کاهش یافته خواهد توانست.
۳. مسیر ذخایر معدنی و یا منابع زیرزمینی – اما فقط به عنوان "شتاب‌دهندهٔ ارتقای رفاهٔ اجتماعی-اقتصادی مردم عزیز ما، نه به عنوان پایه اصلی
  • چرا توجهٔ دقیق به این مسیر هوشیارانه است: بطور مثال ذخایر دست‌نخوردهٔ لیتیوم و مس افغانستان عزیز ما اهرم‌های قدرتمندی هستند، اما نباید تنها منبع درآمد باشند (خطر مواجه شدن با "بلای منابع")، که منابع بصورت بسیار محتاطانه و شفاف باید فقط و فقط در جهت رفاهٔ مردم عزیز ما، مورد توجهٔ دقیق باشد و بس!
  • اقدامات مشخص در این ساحات چه چیز های بوده می توانند؟؟؟:  بطور مثال هر گاه قرار داد های با کشور های خارجی صورت می گیردند، باید این قرارداد ها به گونهٔ دقیق تنظیم شوند که مواد خام فقط به صورت ارزان صادر نشود، بلکه باید کشور های خارجی بخشی از فرآوری آن‌ ها را در داخل افغانستان عزیز ما انجام دهند تا بدان ذریعه هم اشتغال تا حد ممکن و هم در ساحه انتقال دانش بصورت دقیق صورت گیرد.

چیزی مهمی که میتوان آنرا شبیه یک خط سرخ و یا یک "خط قرمز" خواند و اجتناب‌ ناپذیر برای موفقیت بیشتر هریک از این مسیر ها به مشاهده می رسد:
به نظر ضعیف من، هیچ‌ کدام از این مسیرها تا زمانی که امارت اسلامی افغانستان شمولیت زنان را در ساحات مکاتب عالی و پوهنتون ها باز نکند، چندان کارساز به مشاهده نمی رسد. حتی برای مسیرهای صرفاً اقتصادی که در بالا ذکر شد، رفتن دختران و زنان به مکاتب عالی و پوهنتونها و سهمگیری آنها در بازار کار های مشروع یک ضرورت حیاتی محسوب می گردد:
  • بطور مثال در بخش های مختلف زراعت و یا کشاورزی و یا در ساحات مالداری: زنان بخش بزرگی از کار های زراعت و یا کشاورزی را و همچنان بخش بزرگی از کار ها را در بخش های مختلف مالداری نیز انجام می‌دهند؛ بدون تعلیمات و آموزش در ساحات مربوطه، و  دسترسی به طرق مدرن مالداری و زراعت و مثلا روش‌ های مدرن کشت، نه تنها برای زنان بلکه برای مردان نیز ممکن نیست، نتیج مطلوب بهتری را بدست آورده بتوانند.
  • بطور مثال در بخش های اداره و تجارت: حتی یک دولت ترانزیتی و معدنی مدرن هم که باشد، به هزاران هزار متخصص در ساحات مختلف، مثلا به حسابدار، مهندس، متخصص لوژستیک، معلم و کارمند صحی و غیره متخصصین نیاز دارد که کشور بدون حضور نیمی از جمعیت خود (زنان) نمی‌تواند آن‌ها را تأمین کند.
  • تحریم های سیستم مالی: سرمایه‌گذاران معتبر و بانک‌های بین‌المللی تنها در صورتی تحریم‌ های سیستم مالی افغانستان را تنها زمانی کاهش خواهد دادند، که اقلا، حقوق رفتن دختران و زنان به مکاتب عالی و پوهنتون ها رعایت شود.
نتیجه‌گیری: به نظر من، در شرایط فعلی، جهت بهبود وضعیت اقتصادی مردم عزیز ما در داخل افغانستان، به اصطلاح هوشیارانه ترین مسیر برای افغانستان عزیز ما، یک سیاست اقتصادی واقع‌بینانه و منطقه‌ ئی است که در گام نخست بصورت دقیق بر پایهٔ جغرافیا و زراعت و یا کشاورزی خود کشور بنا شده باشد. در این صورت، اگر امارت اسلامی افغانستان در بخش تعلیمات و آموزش دختران و زنان در مکاتب عالی و پوهنتون ها توجهٔ دقیق نکند، مشکلات  دختران و زنان را در ساحات رفتن به مکاتب عالی و پوهنتون ها تا حد امکان برطرف نکند، این مسیر های بالائی نیز ناگزیر چندان موفق نخواهد شده بتوانند!
متن پښتو
کومې "لارې" به د افغانستان لپاره تر ټولو هوښیارانه لارې وي؟
د پرمختیايي او اقتصادي علومو له نظره، د «بنسټیزو تاسیساتو لاره» (سیمه ییز ترانزیټي مرکز) او د «کرنې ژور اصلاحات» یو ځای کول د افغانستان لپاره سوکالۍ ته د رسېدو تر ټولو هوښیارانه او پایداره لاره ده.
څرنګه چې اوسمهال له غوايي کودتا او فاسد شل کلن جمهوریت د نا ښایستو اعمالو په خاطر، په ګران افغانستان کې حتی د "ډیموکراسۍ اصطلاح" هم بدنامه شوي ده او د "دموکراسی" لاره له سیاسي پلوه بنده ده، نو د خلکو هوساینې ته ژمنه یوه عملي ستراتیژي باید پر ثبات، په ځان بسیاینې او سیمه ییز ادغام باندې تکیه وکړي. په دې هوښیارانه لاره کې لاندې درې اصلي ستنې شاملې دي:
۱. د بنسټیزو تاسیساتو او ترانزیټ لاره (د منځنۍ اسیا سوداګریز مرکز)
  • ولې هوښیارانه ده: افغانستان وچمېشته هېواد دی (بحري لاره نلري)، خو د انرژۍ او طبیعي سرچینو له بډایه سیمو سره ګډه پوله لري. دا هېواد د منځنۍ اسیا (ګاز، تېل، برېښنا) او سویلې اسیا (پاکستان او هند چې د انرژۍ سخت ضرورت لري) ترمنځ طبیعي نښلوونکی ده.
  • قاطع اقدامات: لکه د ټاپي (TAPI) ګاز نللیکې غوندې په لویو سیمه ییزو پروژو تمرکز او د سیمه ییزو توکو د لېږد رالېږد لپاره د ریل پټلیو جوړول.
  • ګټه: د ترانزیټ حق دولت ته ثابت او قانوني عاید ورکوي، پرته له دې چې هېواد سمدستي د لوړ ټیکنالوژۍ صنعتونو جوړولو ته اړتیا ولري.
۲. د کرنې او اوبو لاره (پایداره غذایي خوندیتوب)
  • ولې هوښیارانه ده: د افغانستان له ۶۰ تر ۷۰ سلنې زیاته نفوس په مستقیم ډول له کرنې څخه روزي ترلاسه کوي. د کانونو شتمني لږ تر لږه غریبو خلکو ته رسېږي، خو یوه پرمختللې کرنه سمدستي د ولس د ژوند کچه لوړوي.
  • قاطع اقدامات: د اوبو لګولو د بنسټونو پراخول (لکه په شمال کې د قوش‌تېپې کانال چې خورا ستراتیژیک اهمیت لري) او چین او د خلیج هېوادونو ته د صادراتي محصولاتو (زعفران، انار، وچې مېوې) د ساتنې د ځایونو عصري کول.
  • ګټه: هېواد د بهرنیو خوراکي مرستو څخه خپلواکېږي، په کلیو کې میلیونونو خلکو ته کار پیدا کېږي او د فقر کچه راټیټېږي.
۳. د کانونو لاره – خو یوازې د یو «ګړندي کوونکي» په توګه، نه د اصلي بنسټ په توګه
  • ولې هوښیارانه ده: د لیتیم او مسو ناڅپړل شوې زېرمې قوي وسیلې دي، خو باید یوازینی عایداتي سرچینه نه وي (د «سرچینو د ښېرا یا عذاب» د خطر له امله).
  • قاطع اقدامات: له سیمه ییزو قدرتونو (لکه چین او قزاقستان) سره قراردادونه باید داسې تنظیم شي چې خام مواد یوازې په ارزانه بیه صادر نشي، بلکې یوه برخه یې په هېواد کې دننه پروسس شي ترڅو کاري فرصتونه او د پوهې لېږد رامنځته شي.
د هرې لارې د بریا لپاره لازمي "سور کرښه"
هیڅ یوه له دغو لارو څخه نشي بریالۍ کېدای ترڅو چې د هېواد مشرتابه د ښځو ګډون او زده کړې بندې ساتلې وي. حتی د پورته یادو شویو خالصو اقتصادي لارو لپاره هم ښوونځیو، پوهنتونونو او کار ځایونو ته د نجونو او ښځو بېرته ګرځېدل یو حیاتي ضرورت دی:
  • د کرنې سکتور: ښځې د کرنې په چارو کې لویه برخه کار کوي؛ له زده کړې پرته، د کرنې عصري تګلارو ته لاسرسی ممکن نه دی.
  • اداره او تجارت: یو عصري ترانزیټي او معدني هېواد زرګونو محاسبانو، انجینرانو، د لوژستیک متخصصینو او روغتیايي کارمندانو ته اړتیا لري، چې هېواد یې د خپل نفوس له نیمایي برخې (ښځو) پرته نشي پوره کولای.
  • بهرنۍ پانګونه: باوري پانګه وال او نړیوال بانکونه به یوازې هغه مهال د افغانستان د مالي سیستم بندیزونه کم کړي چې بنسټیز بشري حقونه مراعت شي.
پایله: د افغانستان لپاره تر ټولو هوښیارانه لاره یو عملي، سیمه ییز اقتصادي سیاست دی چې د هېواد د جغرافیې او کرنې پر بنسټ ولاړ وي. خو که د واکمن رژیم لخوا د ښځو د حقونو او زده کړو په وړاندې مشکلات او خنډونه لرې نشي، ماته دیر مشکل ښايی، چې، دا لاره به په احتمالی ډول کوم لوی موفقیت سره مخ شي.
نوت: امیدوارم دانشمندان و علمای جید کشور در چنین شرایط اقتصادی خرابی که بخشی بزرگی از مردم عزیز ما به آن گرفتار اند، از سراسر جهان دست به دست هم داده، در کنار حقوقدان معظم کشور جناب محترم دوکتور محمدعثمان تره کی قرار گرفته، تا آنکه برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم عزیز ما یک کار خیر و مناسبی صورت گرفته بتواند؛ در غیر صورت این همه علم و دانشی را که متخصصین محترم ما در ساحات مختلف، اگر دارند، به چه دردی خواهد خورد؟ 
و من الله التوفیق
په فائقه احترامات
حسیب الله
الله محمد20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ دوستان گرامی!

با عرض ادب.

1-"که لحظه، با صرف‌نظر از این‌که طالبان تحت چه شرایطی به قدرت نصب شدند و تا کنون مسئول چه جنایاتی بوده‌اند، تنها به این واقعیت توجه کنیم که نه به مشارکت سیاسی تن داده‌اند، نه انحصار قدرت را شکسته‌اند و نه نشانه‌ای از پذیرش یک نیروی سیاسی مستقل در کنار خود نشان داده‌اند."

بسیار خوب. خودت زور بزن که آرزو هایت بر آورده شود. از زمانیکه بنده نوشته های خودت را مطالعه می نمایم یک هدف را در اینجا تعقیب می نماید. بر ضد طالبان پروپاگند نمودن. 

 این نشریه را می خواهید به ضم  خود میدان پروپاگند سیاسی تان نمایید.  بنده به صورت قطع کدام علاقمندی به طالبان ندارم، اما به خودت هم اجازه نمی دهم که هر انچه دلت خواست بنویسی و در برابر ان موضع می گیرم.

همچنانیکه دیگران با نوشته های خود چیزی را تغیر داده نمی توانند، شما هم با چنین نوشته های خسته کن چیزی را تغیر داده نمی توانید. 

اکثریت مردم به مراتب شرایط فعلی را نسبت به گذشته بهتر می دانند و در کشور به زندگی روزمره  خود ادامه می دهند. روشنفکران تاریک بین  مانند شما هستند که زندگی عادی مردم را اخلال می نمایند و در اینجا هم تشنج خلق می نمایند.

 2-" پس، آیا نیروی فکری و سیاسی مستقلی که از همان آغاز در برابر وحشت و انحصار طالبانی ایستاده و توانایی طرح بدیل را دارد، نمی‌تواند مانعی در برابر اهداف و محاسبات بازیگران ذی‌دخل باشد؟"

   بازیگران ذیدخل شما هستید. دیگران هم وحشت نمودند. وحشت با وحشت جواب داده شده.  

3-"چه کسانی از کشاندن روشنفکران افغانستان از موضع مستقل‌شان به مدار طالبان سود می‌برند؟"

مردم افغانستان   سود می برند . همه باید سود ببرند . طالب، مردم، همسایه و غیره، اما خودت مستحق سود بردن نیستید.   شعار داده می روی و از وضعیت کشور اصلاٌ اطلاع نداری. مشکلات است اما انطوریکه خودت پروپاگند می نمایی نیست. باید با تعادل و عادلانه موضوعات را قضاوت نمود.

4-"برای درک این مسئله، به «تخصص سیاسی و حقوقی» پیچیده‌ای نیاز نیست. "

خودت پر از عقده هستی و انرا اینجا خالی می نمایی. خودت عقل کل هستی و هر انچه می نویسی باید قبول نمود.  از طرز نوشتن شما معلوم است که یک انسان  عقده مند  هستید. اینجا را می خواهید صحفه پروپاگند خود برای گریزیان و باغی های افغانستنان    تیار نمایید.

5-"همان‌گونه که اگر کسی از دیوار خانهٔ شما راهی به خانهٔ همسایه باز کند، برای فهمیدن این‌که این راه به چه منظوری ساخته شده است، نیازی به مدرک عالی در علوم سیاسی و حقوق ندارید."

به علوم پروپاگند و عقده های  شما نیاز  دارد.

6-"و شاید پرسش نهایی همچنان این باشد. اگر هدف چیز دیگری نیست، چرا شهامت ابراز صریح طرح واقعی خود را ندارید و در عین حال، ذکاوت و شعور سیاسی مردم را نیز به مسخره می‌گیرید؟"

به زور شما برای نوشتن آزاد افراد اینجا هدف تعین می نمایید . خودت به تکلیف روانی و روحی شدید مواجع هستید و از طرف دیگر هم خود را عقل کل فکر می نمایید.

اگر کس هدف داشته باشد از شما کس ترس و خوف ندارد و انرا پنهان نمی نماید. خودت تا جاییکه بنده متوجه شده ام فقط اتهام نا حق را خوش دارید بالای افراد وارد نمایید. می توان عین ادعا را بالای خودت نمود. 

اداره یک کشوری مانند افغانستان را بازی اطفال فکر نباید نمود با چنین طرز فکرو نوشتن تحقیر امیز، 

متوجه باشید که با یک شخص کاملاٌ مستقل و آزاد سر و کار دارید.  عمر ما با  علم و دانش سپری شد و   به کسی مانند خودت اجازه نمی دهم چنین بر خورد نماید. علم و دانشی که با تقوا همرا نباشد ضرب صفر  است.  توهین ،تحقیر  و چاپ زدن غلط.

مردمان مانند شما بودند که بلاخره طالبان قدرت را بدست آوردند. از طرز نوشته های شما به وضاحت اینرا می توان خواند. 

طالبان اشتباهات دارند اما نه انطور که شما فکر می نمایید. گذشته را نمی توان تغیر داد. مشکل شما طالبان است اما در اینجا بالای این و آن حمله ور می شوید، عوض بحث معقول و منطقی و با حوصله.

 عین عملی را که بالای طالبان انتقاد می نمایید خودت به قسم دیگری اینجا انرا بالای چند نویسنده تطبیق می نمایید.  

دو بار خواستید دو نویسنده را از این صحفه با ارسال مکتوبی به این نشریه حذف نمایید و نشریه انرا افشا نمود  و کوشش می نمایید عین کار را بالای نویسنده دیگری نمایید تا میدان برای پروپاگند شما بر ضد طالبان باز شود و اینرا صحفه ضد طالبان درست گردد.   

بنده طرفدار طالبان به صورت قطع نیستم اما طرف دار بر خورد عادلانه هستم. طالبان هم مانند همه خوب و بد دارد چنانچه شما هم خوب و بد خاصیت ها دارید. مهم مردم ما هستند که ارام باشند و از صدمات جنگ محفوظ تا به ارامی راه زندگی خود را به پیش ببرند. 

طالبان تا جاییکه زور شان برسد صادقانه کار می نمایند اما زور شان با حجم کاری که باید اجرا شود نمی رسد همین است که باید در فکر کمک شد نه جنگ با انها. از جنگ اصلاٌ چیزی ساخته نمی شود بلکه تخریب. 

با دعو دشنام نمی توان کسی را به اصلاح شدن دعوت نمود. 

سر مایه ما هیچ کسان عرض مثالیست

ای اینه دیگر نه نمایی هوس اینجا

الله محمد20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

"منافع ملی یا مشروعیت بخشی به وضع موجود؟" از مطالعه بنده گذشت.

هیچ کس به یک واقعیت موجود مشروعیت داده نمی تواند، که از بطن واقعیت های بر خواسته است که بنام دیموکراسی حاکمیت داشت، یعنی:

1-"خطر بزرگ در بسیاری از گفتمانهای سیاسی همین جاست که »ملت« به مفهومی انتزاعی تبدیل میشود و »منافع ملی« به نامی محترم برای دفاع از منافع ساختار قدرت. "

ملت به مفهوم انتزاعی تبدیل نمی شود، بلکه ملت مفهوم انتزاعی است.

افغانستان فعلی را نمی توان با دیموکراسی های موجود جهان  به مقایسه گرفت،  که حتی در نهایت در انجا هم ملت با وجود انتخابات ، ولو در پارلمانها، به شکل انتزاعی باقی می ماند. این بحث بسیار وسیع  است که اینجا گنجایش انرا ندارد. 

2-"در چنین حالتی، مردم به حاشیه رانده میشوند، اما همچنان از آنان خواسته میشود که به نام ملت، وحدت ملی، امنیت و تمامیت ارضی از سیاستهایی حمایت کنند که خود در شکل گیری آن ها نقشی نداشته اند"

هر گاه واقعیتهای موجودسطح انکشاف تاریخی و سیاسی ده گذشتهء  فکری  افغانستان را در تمام ابعاد ان در نظر گرفته بتوانیم، جمله بالای را "چلیپا" باید زد. یعنی مردم به حاشیه رانده نشده. مردم در افغانستان به زندگی روزمره خود در بافت دولت همکاری دارند.   

3-"این مسئله امروز برای روشنفکران افغانستان اهمیت خاص دارد. ...باید با احتیاط فراوان پرسید که سخن گفتن از »منافع ملی« دقیقا . ً چه معنایی دارد""

 روشنفکران در یک جامعه که نیم قرن تکلیف روحی و جسمی دیده است.  باید به این پدیده یعنی منافع ملی معنا داده بتوانند، هنر بزرگ انها در همین نهفته است.  

4-"در هر تعریف معقولی، منافع ملی نمیتواند جدا از منافع مردم باشد. امنیت ملی بدون امنیت شهروند،  استقلال  بدون آزادی انسان، توسعه بدون رفاه جامعه و وحدت ملی بدون رضایت و مشارکت مردم، کلماتی تهی از محتوا خواهند بود"

 مفاهیم بالا بسیار عمومی طرح شده و تا جایی می توان انرا خالی از محتوا دانست،  زیرا واقعیت شرایط نسبتاٌ بهتر زندگی مردم را در حالت فعلی تمثیل نموده نمی تواند.  

5-"اما هنگامی که تعریف منافع ملی عمدتاً حول محورهایی چون دولت مرکزی نیرومند، وحدت تحمیلی، نمادهای رسمی، هویت از پیش تعیین شده، تمامیت ارضی و منازعات جیوپولیتیکی شکل گیرد، در حالی که آزادی، حق مشارکت سیاسی، حق اعتراض، آزادی اندیشه، حقوق برابر و حق تعیین سرنوشت مردم در حاشیه قرار گیرند، دیگر با مفهوم »منافع ملی« به معنای واقعی آن روبه رو نیستیم؛ بلکه با دولت محوری ای روبه رو هستیم که خود را به جای ملت نشانده است".

 تلاش اصلی روشنفکران  برای تغیر بعضی فکتورهای یاد شده از راه های ممکن و معقول باید جستجو گردد. موضوع  افاد هء به جای ملت نشاندن قدرت فعلی، که خود عضو از همین ملت هستند،  عمیق تر از آن است که چنین ساده انرا افاده  نمود.  نباید منکر انکشاف تاریخ شد، که چنین حالت موجود شد.  

6- " ملت با دولت یکی نیست. حکومت نیز با مردم یکی نیست. "

ساختار دولت بدون ملت بی مفهوم است و حکومت بدون مردم حکومت نموده نمی تواند. این بافت اجتماعی را نمی توان از هم جدا نمود. 

7-"و هرگاه این دو عمداً  با یگدیگر خلط شوند راه برای این استدلال  باز میشود که مخالفت با حکومت، مخالفت با ملت و نقد ساختار قدرت، تهدید علیه منافع ملی معرفی شود. این دقیقا  همان خطری است که روشنفکران افغانستان باید نسبت به آن هوشیار باشند"

چنین خطاب به روشنفکران   "حکومت فردی" مقاله نویس  را افاده می نماید، که آزادی اندیشه را سلب می نماید.  کدام راه   کسی برای استدلال  باز نمی نماید. راه خودش باز است، هر کس استدلال خود را دارد.  

 8-"در چنین زمینهای است که طرح »تعامل مشروط« باید با دقت بیشتری بررسی شود"

کاملاٌ با دقت و کافی بررسی شد و شده. 

9-"تعامل با یک قدرت موجود. فی نفسه نه خیانت است و نه الزاماً   نشانه تسلیم. "

موضوع حل شد.

10"گاهی مذاکره برای جلوگیری از جنگ، رساندن کمک، آزادی زندانیان یا کاهش رنج مردم ضروری است. اما تعامل سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که سه پرسش روشن داشته باشد"

نویسنده موضوعات بی ربط را زیاد با هم پیوند می دهد و فکر خواننده را از مطلب اصلی در سراسر مقاله خود بی جهت این طرف و انطرف می برد،  که اصل موضوع گم می گردد،  و خواننده نادان تصور می نماید،  که کدام چیزی برازنده را می خواهد تفهیم نماید.

یعنی فکر مغشوش خود را به خواننده انتقال می دهد. 

11-"چه کسی تعامل میکند؟ بر سر چه چیزی؟ و اگر شرطها پذیرفته نشوند، چه پیامدی خواهد داشت؟"

موضوع تعامل مطرح نیست، بلکه راه های اینکه چطور راه صحبت را باز نمود تا بتوان راجع به مسایل که حکومت و در مجموع دولت به مشکل مواجعه است،  کمک رسانیده شده می تواند. 

شزط ها شرط های نیست که پذیرفته نشوند، بلکه هدف همین است تا دلیل اینکه چرا به همچو مشکلات مواجع باشیم، در صورتیکه راه های حل خوب هم موجود است. باید قدم اول را برداشت تا شکل قدم های بعدی را تعین نمود. در سیستم مدیریت با کیفیت قدم به قدم باید پیش رفت نه اینکه با چنین مقالهء موضوعات را خلط نمود و از همین حالا جلو پیشرفت یک تفکر  را گرفت. 

مقالهء نویسنده سر تا سر تشویش بی جای را نشان داده که خواننده را هم مغشوش می سازد که لازم نیست وقت گران بها مزید به این بالای ان تلف گردد. طور مثال:

12-"و این دقیقاً همان نقطهای است که روشنفکر باید از تبلیغات فاصله بگیرد. زیرا وظیفه اندیشه، آموختن سازگاری با استبداد نیست؛ وظیفه آن این است که نشان دهد هیچ قدرتی، هرقدر خود را به نام ملت، دین، امنیت یا منافع ملی معرفی کند، نمیتواند جای خوِد مردم را بگیرد"

نویسنده چون شدیداٌ بر ضد حکومت است که حق مسلم وی است می خواهد که دیگران هم مانند وی فکر نمایند، بدون در نظر داشت شرایط واقعی که وجود دارد. 

کس به کس تبلیغات نه نموده و نه می نماید، بلکه مانند نویسنده آزادی اندیشه دارد، فکر و اندیشه خود را افاده می نماید.

با اندیشه ای که نویسنده دیگران را رهنمایی می نماید با عین اندیشه هم قدرتمندان عمل می نمایند. هر کس اندیشه دارد و هیچ کس بی اندیشه نیست. 

هنر در اندیشدن این است،  که چطور می توان به  کمپورومس رسید. 

نویسنده  از یک طرف از اندیشه صحبت می نماید و از طرف دیگر جلو اندیشیدن را می گیرد. 

 بنده با این جملهء محترم تره کی موافق هستم که:

13-" مشاجرات قلمی اګر در نهایت به اتحاد روشنفکران بیانجامد و موجب تشکل یک محور قدرت دارای ظرفیت تعامل با طالب شود، کار خوب است. طالب تا در مقابل خود یک قوت قابل محاسبه نبیند، دست از انحصار قدرت به منسوبین خود نمیبردارد و حاضر به تعامل نمیشود."

نویسنده مقاله نباید جلو اتحاد روشنفکران را با قدرت فعلی کشور  بگیرد و تفرقه را تبلیغ نماید به خاطر اینکه درک سالم از موضوعات نموده نمی تواند. 

داکتر تره کی:

"باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد."

جملهء بالا در سطح بالا به قدرتمندان کشور افاد ه و تفهیم شده تا بتوانیم کشور را از حالت فعلی ان خارج نماییم. 

پیامبر اسلام محمد "ص" اصل مشوره را با هم توصیه نموده و قران هم ذکر انرا نموده. 

جنگ در کشور  به صورت عموم راه حل نیست که مقاله در نهایت این پیغام را می دهد، بلکه مذاکره و صلح و همزیستی با همی. 

بایست تفاوتهای دید گاه ها را با هم نزدیک ساخت نه دور. این خصلت اصلی انسان متدین است. گذشت، بخشش، صبر و حوصله نه غرور و کبر و غیره یعنی ما باید به مفهوم واقعی آن نهی از منکر و امر به معروف نماییم نه اینکه انجا که به نفع ما فکر می کنیم نیست،  از ان تخطی نماییم. 

هرگاه رهبری کشور جادو نشده باشد، بایست غرض بیرون رفت از مشکلات که دارند با روشنفکران کشور به رهبری محترم تره کی صاحب داخل مذاکره گردند و محترم تره کی صاحب با امکانات که دارند مانند دفعه قبل تشکیلات همچو ملاقات تعارفی را تنظیم نمایند. 

و من لله توفیق 

بزرگانی که دین مقصود شان است 

زیان کار دنیا سود ایشانست

سید فرید عاصم20.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
محترم داود ملکیار 

متخصص  آوازه پردازی هستند چندی قبل برای مشهور شدن و جنجال به پا کردن با شخصی که همه او را شامل قتل هنرمند شهید احمد ظاهر میدانند همدست شد و نظام خلق و پرچم را برائت داد ، حالا با این تهمت شرم اور که به عوض خلق و‌پرچم داود خان شهید و پسرش را متهم به قتل می‌کند  نمایش می‌دهد که برای عقده همایش و نمایش خلق. و پرچم را برائت می‌دهد.


احمد آریا19.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

یک لحظه، با صرف‌نظر از این‌که طالبان تحت چه شرایطی به قدرت نصب شدند و تا کنون مسئول چه جنایاتی بوده‌اند، تنها به این واقعیت توجه کنیم که نه به مشارکت سیاسی تن داده‌اند، نه انحصار قدرت را شکسته‌اند و نه نشانه‌ای از پذیرش یک نیروی سیاسی مستقل در کنار خود نشان داده‌اند.

پس، آیا نیروی فکری و سیاسی مستقلی که از همان آغاز در برابر وحشت و انحصار طالبانی ایستاده و توانایی طرح بدیل را دارد، نمی‌تواند مانعی در برابر اهداف و محاسبات بازیگران ذی‌دخل باشد؟

چه کسانی از کشاندن روشنفکران افغانستان از موضع مستقل‌شان به مدار طالبان سود می‌برند؟

برای درک این مسئله، به «تخصص سیاسی و حقوقی» پیچیده‌ای نیاز نیست. همان‌گونه که اگر کسی از دیوار خانهٔ شما راهی به خانهٔ همسایه باز کند، برای فهمیدن این‌که این راه به چه منظوری ساخته شده است، نیازی به مدرک عالی در علوم سیاسی و حقوق ندارید.

و شاید پرسش نهایی همچنان این باشد:

اگر هدف چیز دیگری نیست، چرا شهامت ابراز صریح طرح واقعی خود را ندارید و در عین حال، ذکاوت و شعور سیاسی مردم را نیز به مسخره می‌گیرید؟


1 - 150بعدی