تاریخ امروز:
جدیدبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
اعمالبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
   
نما:  تمام عناصربرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
  
  
  
  
احمد آریاجدید12.03.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب صحرائی صاحب سلام بر شما،

از توجه و حمایت شما صمیمانه سپاسگزارم. خوشحالم که این موضوع مورد دقت شما نیز قرار گرفته است. امید است با هوشیاری و فراست خوانندگانی چون شما، فضای بحث و تبادل نظر سالم‌تر و مسئولانه‌تر ایجاد شود.

با احترام


احمد آریا

صحرائیجدید11.03.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محترم  احمد آریا از امریکا!

تشکر از هوشداری شما نسبت به پخش مطالب مضحک و جملات بی معنی به دو  زبان توسط مستعار نویسان در افغان جرمن آنلاین، که متوجه شده اید.  از همه رسواتر و مسخره تر اینست که شخص دیگری با نام "ن. جلیلزاد"  با ادعاهای بی سر و بی پای، ممکن خودش را  در سطحی فکر کند که گویا خوانندان منتظر آن باشند، تا از او بشنوند که آیا  به رهبر جدید ایران  تبریکی گفتن لازم است یا نه؟ دز آن سایت می نویسد: «تبریک به رهبر جدید ؟
نه جانم، اینجا باید گفت:« تسلیت به عقل، خنده به درد، و فاتحه بر امید !»»  دانشمندان ایت قدرت بزرگ، بنابر وضعیت خطرناک حتی به رئیس جمهور «ترامپ» به ارتباط جنگ مهر «دیوانه» و خطرناک می کوبند. و نسبت به آینده خیلی نگران اند. اما مسئولین این سایت ممکن از خود نپرسند که این شخص از چه سلامتی فکری و جسمی برخوردار خواهد بود. والسلام صحرائی.

الله محمدجدید11.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم برادر عزیزم حسیب الله خان!

تشکر از سلام و آرزوی سلامتی ما. برای شما محترم هم سلامهای بنده تقدیم است.

شما محترم  یک سوال  طرح نموده اید یعنی: 

"جناب محترم دکتور نوراحمدخالدی، هر گاه، خدای ناخواسته جناب شما با یک گاو مواجه شوید، آیا در آنصورت جناب شما بیشتر سعی می ورزید که خود تانرا از مایع پستان گاو مستفید سازید، یا اینکه بیشتر تمایل پیدا می کنید به آنکه، خود تانرا به شاخ گاو وصل فرمائید؟"

 سوال شما محترم چندین جنبه دارد.  اول  اینکه زمانی شما امریکا را به گاو مقایسه می نمایید، پس همه انسان ها خاصیت گاو را هم می توانند داشته باشند. یعنی همه انسان ها هم خصوصیات خوب دارند که شیر و  خلق  و اخلاق انسانی  به هم دیگر  نشان می دهند و مانند گاه به مقامات بالای انسانی یعنی شیر دادن و تواضع و آزار ندادن دیگران می رسند  و هم خصوصیات  شیطانی دارند که  می توانند شاخ بزنند .

این موضوع است که بشر از ابتدای انکشاف خلقت خود با دو قوت داخلی یعنی "شیر " و "شاخ "، خوب و بد  در  درون خود  با ان مواجه است. خوب صداقت، بد دروغ و رزالت

تاریخ، جنگ،  ادیان، عرفان،   فلسفه و غیره از درون این شیر  و شاخ  ( حرص بد و قناعت معقول) تولد شده و تا اینجا رسیده ایم.

دوم هم اینکه  هند برای هندوستان باید سیاست نماید نه ایران .   هند هیچ نوع مسولیت در برابر نتیجه  اشتباهات بزرگ که ایران در شرق میانه از مدت ها مرتکب ان شده و منطقه را متشنج ساخته   و در نهایت  شعار "مرگ بر امریکا" و "نابودی اسراییل" را هدف خود ساخته بود، ندارد . 

 هند در روابط بین المللی خود را "مسخره" ایران  نمی سازد ، تا با  چارج  اشتباهات   انها  در سیاست داخلی و خارجی ،   هند را "چارج" بی موجب نماید. خودش کافی چارچ دارد. 

هند  با سیاست خود در قبال جنگ  اعتبار بین المللی خود را از دست نداده و  دقیق عکس العمل لازمه را  نظر به شرایط که در طول سالیان دراز انکشاف نموده است،  نشان می دهد.

در گذشته و امروز جهان سیاست و سیاست و اقتصاد  بین المللی بدون هند، امریکا، چین و روسیه کش اصلی خود را نمی تواند داشته باشد.  

این گلستان غنچه ها بسیار دارد بو کنید

در همین جا بیدل ما هم دلی گم کرده است

Hazarzbek Tajiashtunجدید11.03.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
ملک ستیز,

".......آنچه به اصطالح گفتمان تمدن ها می نامید، در عمل اغلب به ابزاری برای حفظ برتری تمدن مسلط در غرب بدل شده است..... "

ایا تمدن غرب برتری ندارد?

اولین گروه از مردم بودند که در انقلاب رنسانس قدرت سیاسی و اقتصادی را از انحصار چرچ/کلرجی گرفته ان را قانونی عیار و نافذ ساختند. به زود ترین فرصت بعد از ان رقابت، نوآوری ، فناوری، تجارت و جستجو دانش از گروها و جغرافیا غرب منشا گرفته است. درست است که کلچر ها دیگر مانند چین و جهان اسلام تمدن شگوفا خود را در وقتش داشتند ولی پیشرو بودن و حتی سلطه تمدن پیشرفته ۲۵۰ سال اخیرغرب شاخص جدید است که غربی ها را در نقش رهبری هم زمان با زمان حال قرار میدهد

فرهنگ غربی نه به دلیل برتری ذاتی - که در افغانستان نهادینه شده است -، بلکه به دلیل ترکیبی از طرز تفکر منحصر به فرد - فرد گرایی - تا حدی جغرافیا، رقابت، نهادهای علمی، سیستم سرمایه‌داری و صنعتی شدن که در لحظات مناسب تاریخ در یک راستا قرار گرفتند و در نتیجه بیش از دیگران پیشرفت نمودند. در مقایسه با افغانستان و ایران, مردم را درغرب نمیتوان از مرجع خاص, جمعی مخمور, مسحور و محصور ذهنی نمود.


Hazarzbek Tajiashtun10.03.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دوکتور محمد اکبر یوسفی,

"  امید است که غلط فهمی نشود. وقتی از مفاهیم چون «راسیزم» یا «ناسیونالیزم» نام می برم هدف من اینست، که به ماهیت و مفهوم این کلمات درست بفهمم. اما هیچگاه در پی شناسائی «راسیست» و یا «ناسیونالیست» نیستم. به صفت یک انسان به کرامت هر یک ارج می گذارم. اگر گاهی کدام «راسیست» و «دیموکرات» با من صحبت کنند و آنها را هم بشناسم در برخور انسانی ام هیچ نوع تبعیض و تفاوت در رفتار و کردار در برابر آنها برای خود اجازه نخواهم داد. ......فقط می خواهم بیاموزم. "

سلام مجدد. معلوم دار که شما به تمام معنا به مفهوم و ماهیت درست کلمات «راسیزم» و «ناسیونالیزم» می فهمید وچنانچه گفتید هیچ نوع تبعیض و تفاوت در رفتار , کردار و برخورد  تانرا  در برابر آنها تغیر نخواهید داد که این خود کیش شخصیت نیک شما را برملا ساخته خدا شما را از سر ما کم نسازد.

این طرف تاثیر نهایت کشنده و منفی مفهوم "راسیسم" را که در افغانستان در  - پوشش - برتری - ذاتی در اجتماع سیاسی نهادینه گردیده است تبصره داشتم که نهایت گسترده‌ تر و تاثیر ناکتر از مراودات شخصی می باشد. چه بخواهیم یا نخواهیم در جامعه افغانستان اشخاص نظر به موقعیت اجتماعی مافوق - و - مادون -  بودن -ذاتی حتی در بین منورین و میدیا طبقه بندی میگردد.

شما و روستا ترکی با درجه دوکتورا اگر از سفری با ده ها عکسها شخصی تان برگردید چاپ متواتر سلسله ان در اریانا افغانستان انلاین و افغان جرمن انلاین  شانس بسیار کمتر داشته و حتی خنده اور خواهد بود. در ان طرف دیگر سکه,  اقایان برادران سید حسین حسینی ده ها صفحه  افغان جرمن انلاین را با ده ها عکس شخصی خود میتواند پی در پی از سفر تفریحی خود قصه گویند. جالب تر این که, مطابق قصه سفر از زبان خود شان, در هر توقف راه این "اغاصاحبان" از طرف "اغا صاحب" دیگری در میدان ها هوایی پزیرایی و خواننده باید خود دریافت نمایند که نظر به منطقه زیست انها این مهماندار کدام "اغا صاحب" بود.

جامعه که در ان جاه  "اغا صاحب " و نا اغا صاحب- بخوانید بومی- نهادینه شده باشد, اولی عقل دومی را در کنترول داشته که این خود یک صحبت کوچک, نظر شخصی و قطعا برخورد غیر شخصی بوده زیرا مسیر جمعی اجتماع را  حتی در سطح منورین  و مدیا جمعی جهت میدهد. 

حسیب الله10.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم و استدعای صحت، سلامتی برای همه، سوالم را از جناب محترم دکتور نوراحمدخالدی، با همه کنجکای های جالب سیاسی که جناب شان دارند، در ارتباط خاصی مطرح میدارم، که آن ارتباط خاص را میتوان، مواجه شدن انسان با یک گاو خوانده، به این ترتیب به تصویر کشید:

جناب محترم دکتور نوراحمدخالدی، هر گاه، خدای ناخواسته جناب شما با یک گاو مواجه شوید، آیا در آنصورت جناب شما بیشتر سعی می ورزید که خود تانرا از مایع پستان گاو مستفید سازید، یا اینکه بیشتر تمایل پیدا می کنید به آنکه، خود تانرا به شاخ گاو وصل فرمائید؟

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

دوکتور محمد اکبر یوسفی10.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب  محترم 

Hazarzbek Tajiashtun سلام و احترام تقدیم تان باد!
امید است که غلط فهمی نشود. وقتی از مفاهیم چون «راسیزم» یا «ناسیونالیزم» نام می برم هدف من اینست، که به ماهیت و مفهوم این کلمات درست بفهمم. اما هیچگاه در پی شناسائی «راسیست» و یا «ناسیونالیست» نیستم. به صفت یک انسان به کرامت هر یک ارج می گذارم. اگر گاهی کدام «راسیست» و «دیموکرات» با من صحبت کنند و آنها را هم بشناسم در برخور انسانی ام هیچ نوع تبعیض و تفاوت در رفتار و کردار در برابر آنها برای خود اازه نخواهم داد.این کار من نیست که از انسان های دیگر مطالبه داشته باشم که این چیز گفتن اجازه داشته باشد و آنچه نه.فقط می خواهم بیاموزم. با احترام یوسفی.



دوکتور نوراحمد خالدی09.03.2026ملبرون/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png

برای هند چه اعتباری باقیمانده؟

بعد از حمله راکتی ایران بر کشتی طیاره بردار آبراهام لینکلن و فرار کشتی مذکور از بحیره عرب، امریکا تحت البحری های خودرا به صحنه آورده که اولین قربانی آن یک کشتی جنگی غیر مسلح ایران بود چندین هزار کیلومتر دورتر از میدانهای جنگ شرق میانه که به دعوت هند به آب‌های نزدیک هند رفته و در نمایش بحری هند اشتراک کرده بود. این عمل از یکطرف جنایت جنگی است و از جانب دیگر حدود جنگ امریکا و اسراییل را بر ضد ایران جهانی میسازد و هرگونه عمل بالمثل ایران را در مقابل امریکا و اسراییل در هر گوشه جهان مشروعیت می بخشد.

عدم تقبیح حمله آمریکا بالای کشتی ایرانی مهمان هند توسط دولت هند عمق بی خاصیتی سیاست خارجی هند و عمق سرسپردگی سیاست خارجی دولت ناریندرا مودی هند را به منافع اسراییل و امریکا نشان میدهد. در اوج دهل نوازی نتانیاهو و دونالد ترامپ برای حمله بر ایران، ناریندرا مودی به اسراییل رفته حمایت خودرا از رژیم جنوساید اعلام میکند! چه شد،ند جواهر لعل نهرو، اندیرا گاندی و شبستری که رهبری جهان سوم را برضد امپریالیزم، صهیونیزم و کلونیالیزم بر عهده داشتند؟

هند با سیاست دو رویه مانند شتر مرغ خودرا به یک مسخره در صحنه تمثیل مناسبات بین المللی مبدل کرده است که تمام اعتبار خود ا ار دست داده است. 

 هند زیر فشار امریکا خریداری نفت روسیه را متوقف کرد. حالا با مسدود شدن آبراه هرمز، از امریکا اجازه گرفته که دوباره از روسیه نفت بخرد. اما رئیس‌جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، به هند به‌طور صریح گفته است که معامله نفتی دیگر بر اساس دوستی و با قیمتهای تخفیفی نیست، بلکه صرفاً یک تعامل تجاری است. پوتین تأکید کرده که دیگر هیچ تخفیفی در نفت داده نخواهد شد. پوتیت بالالی هند انتقاد کرده که خرید نفت را به‌طور ناگهانی متوقف کرده‌ بود و اکنون دوباره می‌خواهند نفت خریداری کنند.

مخالفت هند با ایجاد سیستم‌های انتقالات پولی خارج از سیستم دالر در اتحادیه بریکس مانعی در جهت گسترش یک نظام مستقل تجارتی که زیر تاثیر امریکا نباشد محسوب می‌گردد. هند در داخل بریکس نقش گماشته امریکا را بازی میکند. وقت رسیده که هند از اتحادیه بریکس بیرون انداخته شود.

دوکتور صلاح الدین سعیدی 09.03.2026لندنhttp://arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/UK.png
رفع یک طعن ناروا! 
نسیم مهدی ها به خطاء  تاکید دارند که چرا خدای مسلمانان از سوختاندن انسانها لذت میبرد؟ 
بسم الله الرحمن الرحیم. صرف تعمق در صفت رحمن و رحیم ، الله متعال، برای رفع شبه و افتراء د حق الله متعال کافی است!  این انسان است که خود، خود را به عدالت برابر الهی و مجازات برابر میکند و خود راه عذاب را  با وجود هدایات ، رسل، انبیا، و مبلغین حق، انتخاب میکند؟ 
اګر کسې کسې دیګر را کشت و بر حقش تجاوز کرد، برعلاوهٔ جزای دنیوي ، مجازات عقبی مطرح نباشد و امکان عفوه در صورت توبه نباشد، چه طرح دیګر  جهت اصلاح، صلاح و فلاح، وجود دارد! مسألهٔ وعظ و نصیحت جز این پروسه است و الله تعالی حق خود را بخشیده میتواند و دهها وسیله برای این بخشش مطرح مینکند، اما حق العبد را از صلاحیت متضرر میداند! 
درین بحث پیچیده علم عقاید، یکی ارادهٔ الله متعال است و دیګری هم  رضای، الله متعال! در امر خیر اراده و رضای الهی  هردو مطرح اند و در امر نادرست و ناروا، صرف اراده و آن هم به اساس و اتکای علم ازل الهی است که باوجود تمام امکانات و رهنمایی بنده ، شر را انتخاب میکند! 
معرفت به علم ازل دلیل بر اجبار نیست، بلکی انتخاب انسان است و الله متعال به علم ازل از ارتکاب آن توسط بنده،  میداند! ( العیاذ بالله)  مانند عالم هوا شناسی که در صورت بوجود آمدن حالات معین در طبیعت، از وقوع حوادث معین طبعی ، خبر میدهد! 
در جزا ها دهها فرصت عفوه و ګذشت قبل از ارتکاب و بعد از ارتکاب، وجود دارند و شارع ( الله متعال) به تطبیق جزا عجله ندارد و دهها فرصت عفوه باز هم مطرح است و حتی به متخلف هدایت است اګر تخلف و امر منکر را مرتکب شد و از ارتکاب  کسی، خبر نه شد ، ضرورت نیست، از وقوع آن خود خبر دهد. از نشر و اشاعه باید جلو ګیری کند و از عمل کرد خود نادم و توبه کند! ان شاء الله تعالی، فرصت عفوه وجود دارد! 
لذا اصلاً لذت برای مجازات و انتقام وجود ندارد و برداشت کفری محمد نسیم مهدی تهمت، خطاء و اغواء کننده است! 
والله اعلم بالصواب 
داکتر ص سعیدی
دودیال09.03.2026ویسمار/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ډېر قدرمن، د هېواد منلی او ټولو ته د درناوی وړ او محبوب شاعر، څېړونکی، مدقق لیکوال او زموږ استاد ښاغلی جهانی صاحب سلامونه او درناوی مې ومنئ. ستاسو هڅوونکې لیکنه مې ولوسته او د مننې په پار دغه یو دوه ناچیزه کرښې په عاجزی سره لیکم: دا دوه کرښې په هیڅ صورت ستاسو مهربانی نشی ادا کولای.  دځوانانو راتلونکې ته مو ډېره اندېښنه ده، څه مو چې په وس پوره وي ان شاالله دریغ نه کوو. ستاسو معنوی ملاتړ او لارښوونې راته اوچت ارزښت لري. له دی امله چی ویبسایتونه ډېر نه ګورم، نو که د درناوی مراتب او دغه ناچیر مننلیک مې ناوخته لیکلی وی، بخښنه غواړم. علت یې بوختتیا ده، نه غفلت.

احمد آریا08.03.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

خوانندگان محترم،

پیش از پرداختن به اصل مطلب و نتیجه ‌گیری حاصل از آن، از شما می ‌خواهم به این دو «فوری خبر» توجه کنید:


در آریانا افغانستان آنلاین

پامیر «از کابل»

2026/3/4

«فوری خبر: آصف منیر د پاکستان د کرایی فوج لوی درستیز د ژیو نیوز سره په خپل وروستی مرکه کی ویلی چی که افغان طالبان دیته حاضر شی چی د امریکا په ځای هغه پیسی چی امریکا د افغانستان په خاوره باندی د بمباریو په بدل کی پاکستان ته ورکوی، موږ ته حواله کړی، پاکستان فورأ د افغانستان په خاوره خپل بریدونه ځندوی.»

 

در افغان- جرمن آنلاین

اکرم خوشبین «از جرمنی»

2026/3/5

«فوری خبر: آصف منیر د پاکستان د کرایی فووج لوی درستیز د ژیو نیوز سره په خپل وروستی مرکه کی ویلی چی که افغان طالبان دیته حاضر شی چی د امریکا په ځای هغه پیسی چی امریکا د افغانستان په خاوره باندی د بمباریو په بدل کی پاکستان ته ورکوی، موږ ته حواله کړی، پاکستان فورأ د افغانستان په خاوره خپل بریدونه بندوی. توپ د طالبانو په میدان کی دی. خبر د بی، بی، سی د حقیقت موندلو دسرویس له خوأ ندی تأئید شوی»


در روزگاری که دسترسی به اطلاعات آسانتر از هر زمان دیگری است، هنوز هم کسانی پیدا می ‌شوند که گمان می ‌کنند   با چند جمله ساختگی و چند نام مستعار، افکار عمومی را بازی بدهند؛ نمونه تازه آن، متون بالایی است که در دو وبسایت ـ یکی آریانا افغانستان و دیگری ـ درست حدس زدید ـ افغان جرمن، به نشر رسیده و در آن از قول «جیو نیوز»، در گفت ‌و گویی با لوی درستیز نیروهای نظامی پاکستان، گفته شده که موصوف اظهار داشته است: اگر طالبان پولی را که گویا امریکا بابت بمباران افغانستان به پاکستان می ‌دهد، به خودشان بپردازند، اسلام ‌آباد فوراً حملاتش را متوقف خواهد کرد.

در نگاه نخست، شاید این «خبر فوری» برای برخی هیجان‌ انگیز به نظر برسد، اما برای هر کسی که کمترین آشنایی با قواعد روزنامه‌ نگاری و واقعیت‌ های سیاسی منطقه داشته باشد، این نوشته بیشتر به یک داستان ساختگی شتا‌بزده شباهت دارد تا یک گزارش قابل اعتماد. اگر واقعاً چنین سخنی از زبان لوی درستیز قشون پاکستان بیان شده بود، بدون تردید در همان ساعت‌ های نخست به تیتر رسانه‌ های معتبر جهانی مانند Reuters، BBC و Associated Press تبدیل می ‌شد؛ زیرا چنین جمله‌ ای نه یک اظهار نظر عادی، بلکه اعترافی تکا‌ندهنده به معامله سیاسی بر سر جنگ و صلح است. با این حال، در هیچیک از این رسانه‌ ها حتی اشاره ‌ای به چنین مصاحبه ‌ای وجود ندارد.

اما آنچه این ماجرا را مضحکتر و در عین حال رسواتر می ‌کند، شیوه انتشار آن است. همان متن، با همان واژه‌ ها و همان ساختار، در دو نشریه مختلف ظاهر شده است؛ یک بار زیر نام «پامیر» و بار دیگر با امضای «اکرم خوشبین». این دیگر صرفاً خطای حرفه‌ ای نیست؛ این همان شگرد کهنه ‌ای است که در کارگاه‌ های تبلیغاتی، یا در کارخانه مغزیِ یک شعورِ به کرایه گرفته‌ شده، به کار می ‌رود: یک متن واحد تولید می ‌شود و سپس با نام‌ های متفاوت تکثیر می ‌گردد تا چنین القا شود که چند نویسنده مستقل به یک نتیجه واحد رسیده‌ اند. در واقع، وقتی حقیقت وجود ندارد، نام‌های متعدد به جای آن قرار داده می ‌شود.

در حالی که از نظر منطقی نیز این ادعا فرو می ‌پاشد، با کنار هم گذاشتن این نشانه‌ ها به سختی می ‌توان باور کرد که نویسندگان این دو متن واقعاً دو نفر متفاوت باشند. وقتی نوشته ‌ای با واژگان، لحن و ساختار کاملاً یکسان در دو جا منتشر می ‌شود، احتمال بسیار قوی این است که پشت هر دو نام، یک قلم واحد قرار دارد؛ قلمی که از مدت ‌ها پیش نیز به دفاع از طالبان و توجیه سیاست‌ های آن پرداخته و اکنون نیز با دیده ‌درایی خاص همان مسیر را با ابزارهای تبلیغاتی ادامه می ‌دهد. تغییر نام نویسنده شاید برای لحظه ‌ای توهم تنوع ایجاد کند، اما نمی ‌تواند رد پای یک روایت ساختگی را پنهان سازد.

مشکل اساسی چنین نوشته ‌هائی تنها دروغ بودن یک خبر نیست؛ مشکل در تحقیر شعور خواننده است. گویی نویسنده تصور می‌کند مخاطب هیچ دسترسی ‌ای به منابع دیگر ندارد و هر ادعایی را بی ‌چون‌ و چرا می ‌پذیرد. اما عصر رسانه‌ های باز، عصر افسانه‌ سازی‌های بی ‌هزینه نیست. هر نقل قولی قابل بررسی است، هر ادعایی قابل راستی‌آزمایی است، و هر نام مستعاری دیر یا زود ماهیت واقعی خود را آشکار می‌کند و هر تلاش برای بسیج مردم افغانستان در دفاع از نیابتی های استعمارگران به رسوایی می انجامد.

به همین دلیل، این ماجرا بیش از آنکه یک «خبر» باشد، نمونه ‌ای آموزنده از چگونگی تولید و پخش روایت ‌های تبلیغاتی است: نقل قولی بدون منبع، ادعایی بدون سند، و نویسندگانی با نام ‌هائی که بیشتر شبیه نقاب ‌اند تا هویت واقعی. چنین متونی شاید برای لحظه ‌ای در فضای رسانه ‌ای سر و صدا ایجاد کنند، اما در نهایت چیزی جز بی‌ اعتباری برای منتشرکنندگان خود به جا نمی ‌گذارند.

با احترام
آریا

Hazarzbek Tajiashtun08.03.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
دوکتور محمد اکبر یوسفی

".....و قتی "راسیزم" را مردود و "ناسیونالیزم" را بنابر  تحلیل دانشمندان معروف "اختراعی"، "تصنعی" و "خیالی" و یک "آیدیالوژی" فریبنده ، ریاکارانه و عوامفریبانه می شناسم، بدین معنی هم نیست که بی خبر از آنچه باشم که از افراد و حلقات معین که در تلاش سود بردن در امر  قدرت طلبی اند، واقف نباشم ....... "

تشکر از جمله نهایت پر معنی که  " سود بردن حلقات معین " اخیر جمله شما خود از و در استحکام  "راسیزم" منشا گرفته و ادامه می یابد:

باز هم مثال خوب و عمده چنین قرار داد اجتماعی افغانستان می باشد. راسیزم  که برای فهم اسانتر و مطابق به رسم و رواج ان در افغانستان, من ان را برتری  - ذاتی می نامم, شاخص  یکتا یی یک اقلیت غیر بومی چنان ناچیز است که حتی در الگورتم شمارش نفوس نمی گنجند. در هر کنج و کنار افغانستان یکی از این گویا برتران-ذاتی اند که ملیون ها مردم بومی را مریدوار شستشو مغزی نموده جمعا مطیع بدون چون و چرا میگردند. در این نوع و طریق از مطیع شدن, مردم نمی توانند هم زمان با وقت باشند, بنا بر ان عقب ماندگی تضمین میگردد. چنین ترند داد و گرفت خطرناک اجتماعی چنان ساری می باشد که مثلا همین اکنون اکثریت مطلق موسسات, انجمن ها و گروپ ها کاری منورین افغانستان را شخصیت ها تایتل-دار- ذاتی مدریت می نمایند. 

 این بود فقط یک نمونه خاص  در ادعا مالکیت  "راسیزم" , برای  " سود بردن حلقات معین " که شما به ان تماس گرفتید.

دوکتور محمد اکبر یوسفی07.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

محترم و نویسنده و متفکر  گرانقدر احمد آریا!

خرسندم از اینکه این چند سطر "سانسور شده" هم مورد توجه شما قرار  گرفته است. این جواب شما هم نه کمتر از مقالۀ پرمحتوا مسبب خرسندی اینجانب شده است که نمایانگر  درستی تحلیل ای که از قلم شما خوانده بودم،  می باشد همین لحظه نقل قول "هنا آرینت" که می گفته است: «هیچ اندیشه خطرناک نیست، بلکه اندیشیدن خطرناک است" و قتی "راسیزم" را مردود و "ناسیونالیزم" را بنابر  تحلیل دانشمندان معروف "اختراعی"، "تصنعی" و "خیالی" و یک "آیدیالوژی" فریبنده ، ریاکارانه و عوامفریبانه می شناسم، بدین معنی هم نیست که بی خبر از آنچه باشم که از افراد و حلقات معین که در تلاش سود بردن در امر  قدرت طلبی اند، واقف نباشم یکباردیگر ابراز خرسندی می کنم که این افاده ها را هم با ما شریک ساختید. و السلام. یوسفی.


محمد داؤد مومند06.03.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دو سؤال مشخص از شاغلی جلیل زاد آغا!

جلیل زاد آغا که در روش تحریر حرافی و لفاظی منحصر به فردش، منزلت کاندید اکادمیسین را دارد، با یک عکس العمل خصلت انقلابی و عصبانیت فطری و جبلی اش، به زعم خودش جوابی درسطح بحر طویل وقصیده مانندش را عنوانی این قلم در ویب سایت افغان جرمن رقم نموده که با مؤیدۀ تهدید و تخویف همراه است.

تهدید کردن یک شخص مخالف نظر، خصلت آدم های جبون و ترسوست.

چنانکه یکی ازاین پهلوانان برفی درین ویب سایت نیز مرا تهدید و تخویف به سکوت نمود و مدعی شد در صورت لزوم، مرا به پلیس فدرال اضلاح متحده معرفی خواهد کرد.

جلیل زاد آغا با زرنگی و چالاکی و نرادی منحصر به فردش کلمات و ترکیب های از مضمون مرا از کانتست آن کشیده و با قطار نمودن آن حکم تکفیر مرا صادر نموده است.

جلیل زاد آغا در یک قسمت مینویسد:«داؤد مومند مدعی است که استاد جهانی «مورخ غیر منسلک است» [ تحریر نموده بودم که استاد جهانی یک محقق  و مورخ غیر منسلک است.]

و دیگران سیاست باز، اما این ادعا را با روایاتی پیش میبرد، که نه سند دارد و نه منبع»

گفته اند آفتاب آمد دلیل آفتاب

و یا هم آنچه عیان است چه حاجت به بیان؟

کتب، رساله ها، تحقیقات و صد ها مضمون استاد جهانی، مبین موقف بی طرفی و عدم انسلاک سیاسی استاد جهانی در هنر ادبی و صلاحیت بزرگ و بی همتای نویسندگی در قسمت تحقیق و تاریخ نویسی اوست.

اما در مورد دیگران خصلت گل آفتاب پرست و اقتضاء پرستی شان نیز مانند، روز روشن، روشن است، که این قلم ضمن مضامین متعدد خود که در آرشیف مضامینم درج است، توضیح نموده ام.

طوریکه درابتدای این مختصر تحریر داشتم ، من دو مطلب و سؤال مشخص را خدمت جلیل زاد آغا مطرح و معروض میدارم.

سؤال اول: چرا جلیل زاد آغا از معرفی صریح و روشن بیوگرافی و هویت و شخصیتش هراس دارد؟

چرا مانند شاغلی سیستانی و شاغلی سید عبدالله کاظم، و ده های دگر، در آرشیف ویب سایت افغان جرمن از تحریر بیوگرافی خود استنکاف میورزد؟

تا زمانیکه جلیل زاد آغا خود را معرفی نکند مناطقه با وی در حقیقت مذاکره و مناقشه با یک شبح خواهد بود، که کاری است بی حاصل.

مطلب و سؤال دوم: باور دارم که جلیل زاد آغا آدم بیسوادی نیست که فرق میان مفاهیم کودتا، اغتشاش، انقلاب و مبارزۀ هدفمند و مصلحانه را نفهمد و نداند.

من از جلیل زاد آغا خواهش میکنم که اول عمل نظامی کودتا را تعریف و بعدا در روشنی همچو تعریف ثابت کند که نادر خان علیه شاه امان الله که از دست بچه سقومستعفی و بعدا فرار را بر قرار در اروپاه ترجیح داد، به معنی واقعی و علمی کودتا، کودتا نمود.

ضمناً نام مورخینی را تذکردهد که نادرخان مانند سردار صاحب داؤد خان و حسن شرق و بعداً هم کودتاچیان انفلاق ثور، به عمل کودتا توسل ورزید؟

تشکر، در صورتیکه جواب تان صادقانه و اسلامی باشد.

دوکتور محمد اکبر یوسفی06.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​خوانندگان محترم!

چنین بنظر می رسد که برای گردانندگان این "سایت" ذکر کلماتی که تنفر علیه "راسیزم" و یا عدم باورمندی به "آیدیالوژی ناسیونالیزم خیالی" نشان داده شود، خوش آیند و مجاز  نیست. ذکر کلمۀ "ملت" که به مفهوم اعضای اجتماع در تحت حاکمیت یک دولت دارای قلمرو و شمرده شود، و "اتباع بک دولت"  اند، در محافل بین المللی، بعضاً بدون تفریق و تفکیک شاید شنیده شده باشد. درینجا می توانیم بر اصطلاح سازمان "ملل متحد" اکتفاء کنیم . چه یک فرد خود را عضو یک "ملت" بدانند و یا عضوء، از اجتماع اتباع دولت. شنیدن چنین کلمات تخریش کننده نیست. وقتی از "ناسیونالیزم» حرف رده شود، درینجا مفکوره های تصنعی به آن مرتبط می گردد که خطر برتری یکی بر دیگر متصور بوده می تواند. نزد این نویسنده وعده و عید های خیالی ای افراد و تشکل های سازمانی سیاسی بزبان می آورند برای او اهمیت نداشته ماهیت قانونی ندارد. بناءً وقتی در مناسبات بین المللی بی نظمی چه در ساحۀ"حقوق خلق ها» و چه در رابط "نظم جهانی" به مشاهده می رسد، سانسور نوشته قبلی اینجانب بدین مفهوم تلقی شده می تواند، که دیگر همکاری قلمی با این سایت صورت نگیرد. زیرا با کسانی که انسانها را در جنگ علیه همدیگر تحریک می کنند، همنوا نخواهم بود. والسلام یوسفی.

عبدالباری جهانی06.03.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم محمدبشیر دودیال صاحب سلام و احترامات. تلاشهای خسته ګی ناپذیریکه در راه پروګرامهای تعلیمی فرزندان خاک مقدس خود مینمایید شایان ستایش و احترام است و بایست در مدح جناب تان قصیده ها سروده میشد. قلم بنده از ستایش زحمات تان عاجز است. با همه صمیمیت و اخلاص روی تان را میبوسم و موفقیت های بیش و بیشتر شما را از درګاه خداوندی آرزو دارم. زنده، سلامت و موفق باشید. 

عبدالباری جهانی06.03.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم محمدداوود مومند صاحب سلام و احترامات. ازینکه در مضمون تان از بنده ذکر خیری بعمل اورده اید جهان سپاس. بنده،بحیث شاګرد تاریخ افغانستان، در همه مضامین تاریخی خود بېطرفی خودرا حفظ نموده و تا توان بندګی خود مستتد نګاشته ام. و درصورتیکه با هیچ یکی از شاهان و اشخاص تاریخی کشور نه پیوند خانوادی داشته و نه دشمنی قبیلوی داشته ام و نه هم بغض شخصی و یا ایدیالوژیکی داشته باشم چرا مستند ننویسم؟ بارها ګفته و نګاشته ام که به وطن پرستی و عشق جنون آمیز امان الله خان به خاک خود ارج میګذارم و هیچ ګاهی به شخصیت والای شان خدا ناخواسته بې احترامی نه ورزیده ام ولی دانسته نمی شود که چرا باید از بنده توقع اتهام بستن به محصل استقلال افغانستان  اعلیحضرت نادرشاه داشته باشند. در حالیکه اعلیحضرت امان الله خان را بحیث یک شاه منور و وطن پرست میشناسم نادرشاه را ناجی کشور از دست دزدان سرګردنه میدانم. کسی مردانه بګوید کدام سطر را غیر مستند و از ذهن خود نګاشته ام. چیزیکه در دنیای مطبوعات بی بند وبار امروز آسان است اتهام بستن و دشنام دادن است که سبک نویسندګی بنده نیست. از جناب شما بار دیګر مشکورم. زنده و سلامت باشید. 

الله محمد06.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​برادر عزیزم جناب محترم مومند صاحب گرامی!

با عرض سلام و آرزومندی صحت تان  از بارگاه ایزد متعال، با مطالعه مضمون شما "جهانی یک مورخ و محقق غیرمنسلک و جلیل زاد یک مقاله نویس سیاست باز است"،   که پیغام صحت شما مبصر ورزیده تاریخ و تاریخ معاصر کشور را می داد، مایه خرسندی زیاد بنده گردید:

1-"اخیرا یک مقالۀ شاغلی ن- جلیل زاد را در مورد نقد کردن مضمون تحقیقی و مستند استاد جهانی معنون  به  کیش شخصیت...که مبین انگیزۀ سیاسی و مسلک اقتضاء پرستانۀ شاغلی ن- جلیل زاد است"

در اینجا شما محترم تاج روح و روان فکری نویسنده   را با "انگیزهء سیاسی و مسلک اقتضاء پرستانه" برای خواننده محترم تان نمایان نموده اید. افغانستان را چنین افکار در تاریخ نیم قرن گذشته به خاک و خون غلتاندند. 

2-"مضمون فوق الذکر جهانی کدام مضمون نو و جدید نیست  ...و خواسته است آن را درسلک حرافی و لفاظی معمول خود، مورد نقد قرار دهد".

همین حرافی ها و لفاظی ها میان خالی بود که  مردم بدبختی کشیدند و می کشند. 

3-"جلیل زاد در لفاظی و بازی با کلمات رنگین و شاعرانه در مقام استادی قرار دارد،"

بنده با شما هم عقیده هستم که نامبرده بسیار ادیب با استعداد است، اما درک تاریخی و سیاسی وی پر از نواقص  بوده و علت اینکه خود را در مرحوم امان الله خان اویزان نموده و می خواهد از وی سو استفاده نماید هم همین است. همین سو استفاده و عدم درک درست بود  که کشور را تباه نمود. آزموده را آزمون خطاست.

4-دلیل اینکه درطول این همه سالیان متمادی، این مقاله نویس نو برامد در کجا بود، و با کدام گروپ سیاسی و یا کدام نشریۀ سیاسی همکاری قلمی داشت، در ابهام و اختفاء قراردارد"

 یک شخصیت درست،  خودش مردانه وار بیرق سیاسی و فکری خود را بلند نموده در برابر هر نوع نا ملایمات کشور می نوشت  و مرحوم امان الله خود را سپر خود نمی ساخت. همین اکنون به روشنی افکار مرحوم امان الله خان هزاران روشن فکر دیگر در همان سطح کشور دارا است. افکار روشن منحصر  یک فرد شده نمی تواند. تنها توسط همین نقطه نویسنده افکار خود را به زمین زده است.  

5-"نخست باید گفت که این یک تکتیک بسیار ماهرانۀ شاغلی ن- جلیل زاد بود، زیرا تجلیل از مقام اعلیحضرت امان  الله خان غازی در ویب سایت افغان جرمن، عالی ترین وسیلۀ اعتبار و اعتماد و شاخص وطنپرستی و حتی قهرمانی پنداشته میشود"

شطرنج باز ها این جمله را مات زیر خاک می گویند. 

6-"شاغلی استاد جهانی در جواب نقد طفلانه ن – جلیل زاد،  ... جوابی در ثقلت پُتک پو لادین میدهد، مشعر بر اینکه:"

"محترم جلیل زاد ... شما باید در اصل از کسانی انتقاد به عمل میآوردید که من به آثار ان ها استناد ورزیده و همۀ آن ها مانند حبیبی، فیض محمد کاتب، انیس، پروفیسر محمد علی و غبار که شاهدان عینی وقایع آن زمان بودند ".

خدواند متعال شما و محترم جهانی را صاحب را از نعمت صحتمندی بر خوردار داشته باشد، که با مطالعه عمیق که از تاریخ کشور و فهم روانشناسی  دارید،  همچو بی باکی های اجتماعی را منطقی و معقول و مستند برای خواننده نادان اشکار نموده انها را دانا می سازید. همین بوده که بنده زمانی کمبود شما را در این صحفه یک ضایعه تلقی می نمودم. جمله بالایی و بالای محترم جهانی صاحب به جواب آن نویسنده محترم انقدر در سطح بالای تحقیقی و  علمی از نگاه منطق واقع است،  که چنین گول زیبا فقط مرحوم "پله" و "مره دونا"  برای تماشاچیان در استدیم ورزشی فکر، در فکر  مطالعه کننده  زده می تواند.   

7-..."به تخریب شخصیت غازی محمد نادر خان نیز پرداخته و به دروغ بس بزرگی متوسل شده که گویا نادرخان علیه امان  الله  خان به عمل کودتا پرداخت!!!!"

از همین نکته می توان تمام شخصیت ضعیف نویسنده را مطالعه نمود، زیرا همه مردم چنین فکر نمی نمایند و باید  افکار طبقات مختلف جامعه را در نظر گرفته، فهم خواننده را روشن ساخت. به فرموده مرحوم نوری صاحب که تعجب نموده بودند که تنها ندافان را در کشور کمونستان در زمانش چیزی نگفتند، در غیر آن تمام طبقات جامعه را به نام های مختلف سر به نیست و فرار دادند، چون مانند انها فکر نمی نمودند. 

مرحوم سپه سالار نادر خان با تشخیص درست انقلاب بلشویکی در 1917 و کمونست های بر خواسته از آن در اوایل قرن بیست در کشور ما، که کشور را به طرف شوروی می کشانیدند، مقاومت نشان دادند، صرف نظر از اینکه در جهبه جنگ، با سر قوماندانی مرحوم امان الله خان جنگ را رهبری نمودند و استقلال خارجی کشور را حصول نمودند. 

 8-..."چنانکه عبدالغفار خان مطابق تقاضای امان  الله خان، اعانۀ مذکور را توسط یک وفد خدایی خدمتگاران به ریا ست یک خدایی خدمتگار بزرگ  مولانا  محمد اکبر خادم به اعلیحضرت نادرخان فرستاد"

بنده واقعاٌ از معلومات های تاریخی که شما در اختیار خواننده تان در طول سالیان دراز گذاشته و نقد های منطقی و معقول در ارتباط تاریخ نگاران اماتور نموده اید بنده را قادر به درک بهتر و وقعبینانه تاریخ کشور رسانیده اید، جای دارید از شما تشکری نمایم. یعنی لقمه تیار را در دهان فکر خواننده تان می نمایید. 

9-"پس ادعای کودتای ن- جلیل زاد به جز ایجاد یک توهم و پروپاگند سیاسی مبتنی بر کدام واقعیت تاریخی نیست"

افسوس و صد افسوس به حال جامعه با چنین افراد . 

10"امان  الله  خان توسط یک نامه و تحفه ای که به دست سرداراسد الله  خان سراج به اعلیحضرت محمد ظاهر شاه و به مناسبت وصلت صبیۀ شان شاهدخت بلقیس فرستاد، در آن نامه شاه مخلوع به صراحت به محمد ظاهر شاه نوشته و اعتراف کرده بود که »من به وصایای پدرت  نادرخان  گوش ندادم و در نتیجه کشور به بحران رفت«."

بنده با دقت فوق العاده که این   چندین سال تاریخ نگاری کشور،  از طرف شما دوستان صورت گرفت ، متوجه واقعیت های واقعی تاریخ  این مقطع کشور و خاینین تاریخ کشور که از نظر فهم و درک ناقص انرا رنگ دیگر خواستند  دهند،  شدم. 

خداوند تکلیف مریضی که دارید شما را شفا دهد تا برای ما در اینجا حقایق تاریخی را روشن نمایید. بنده در یوتیب یک فلم که مرحوم ظاهر شاه در میدان هوایی روم از طرف مرحوم امان الله خان بدرقه شده ، و یک ماچ جانانه هم   مرحوم ظاهر شاه را نمود،  را دیدم، که نمایانگر بسا چیز ها شده می تواند.  

11-"شاه امان الله  نه تنها پیشنهاد های سپه  سالار را نپذیرفت بلکه از ترس و هراسی که معاندین نادر خان مانند ازبک مهاجر بخارایی ولی دروازی، غالم نبی خان چرخی، رفیق نزدیک ستالین، محمود سامی عراقی که مانند ولی دروازی با بچه سقو روابط پنهانی داشت و غیره بارکزی های دربار، در قلب شاه از قدرت روز افزون قومی نادر خان در سمت مشرقی و سمت جنوبی انداخته بود، نادرخان را به فرانسه تعیین و در واقعیت تبعید نمود"

بنده قبلاٌ در این ارتباط با نقد نوشته یک نویسنده تاریخ کشور،   نوشته ام که قاتل اصلی مرحوم حبیب الله خان حتما و هزار فیصد کمونست ها بوده و انرا انقدر زیرکانه تشکیلات داده بود روسها بعد از انقلاب اکتوبر 1917 در سال 1919 که مشابعت تام انرا با از بین بردن مرحوم داود خان توسط شوروی و  کمونستان را هم در ان می توان خواند. 

در نوشته فوق العاده اموزنده شما نکات جالب دیگری قابل تبصره هم وجود دارد ، که نسبت ذیقی وقت از آن صرف نظر نموده،  شما و همه خواننده گان را به خداوند پاک و مهربان سپاریده، به آرزوی صلح و صفا و صداقت  در جهان سیاست و غیر سیاست. 

دل می رود و نیست کسی دادرس ما

از قافله دور است خروش جرس ما  

قاسم باز06.03.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
عمومآ در جنگ ها ، عقیده و مورال نقش اساسی و تعین کننده دارد. ملت که عقیده راسخ به پرنسیپ های خود دارد گر چه وسایل پیشرفته نظامی در اختیار نمی داشته باشد ولی باز هم عقیده و مورال شان میتواند در جنگ پیروز گردانند.
جنگ ایران با دشمنانش جنگ ایمان و عقیده است. این جنگ همرای جنگ‌های دیگر خلیج بسیار متفاوت است.
از قراین و شواهد عینی چنین بر می اید که ملت و دولت اسلامی مذهبی ایران تصمیم گرفته تا آخرین رمق حیاتش بجنګد و مقاومت نماید .
رهبران امروز ایران به مانند رهبران دولت به اصطلاح جمهوری افغانستان نیستند ، مارشالان بد اخلاق و بی سواد و جنرالهای چند ستاره یی افغان که سر شانه های شان دیگر جای کوبیدن یک میخک نمانده بود پیش از انکه جنگ شان به مخالفین شان شروع شود مخالفین انها در صد کیلو متری دور بودند که این مارشالان و جنرالهای ففکی در هیلکپترها در میدانهای هوایی بخاطر فرار از افغانستان نشسته بودند. جنرالهای پیشقلی و مارشال های پلاستیکی صرف به شنیدن شش فیر تفنگ دستی یک محافظ شخصی بانک که آن محافظ آن شش فیر هوایی هم بخاطر ازدحام مراجعین نمود. همه اردو افغانستان را متلاشی ساخت.
امروز که امارت بدستهای خالی ولی عقیده راسخ و مورال قوی همرای یک اردو مجهز یک میلیونی ، دارای وسایل جنگی نظامی هوایی و زمینی پیشرفته با اضافه بمب اتوم مشت به یخن است بازهم دست بالا دارد. دعا می‌کنم که خداوند بزرگ در این آزمون بزرگ مهم تاريخي سخت و پر مشقت ملت مظلوم و فقیر افغان را نه شرماند پیروز گردانند. امین یا رب العالمین.
احمد آریا06.03.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محترم دوکتور یوسفی،

از پیام محبت ‌آمیز و نگاه دقیق شما نسبت به نوشتۀ اینجانب صمیمانه سپاسگزارم. خرسندم که بحث مطرح‌ شده در مقاله برای شما امیدبخش و آموزنده بوده است.

همانگونه که شما نیز اشاره کرده‌ اید، مشکل اساسی در بسیاری از منازعات این است که پایان یک مرحلۀ جنگی اعلام می ‌شود، اما بستر یک سیاست جامع برای صلح پایدار و همزیستی واقعی فراهم نمی‌ گردد. بدون چنین چارچوبی، خطر آن وجود دارد که عوامل بی‌ ثباتی در اشکال دیگر دوباره سر برآورند.

از دیدگاه من، یکی از نگرانی‌ های جدی در شرایط کنونی، حضور و فعالیت گروه‌ هائی است که می ‌توانند بار دیگر افغانستان را به میدان رقابت‌ های منطقه‌ ای و منازعات خونین بدل سازند. تجربه‌ های گذشته نشان داده است که پناه دادن به چنین گروه‌ هائی در خاک افغانستان و تحمیل حضور آنان بر مردم کشور ـ آن‌ هم از سوی گروهی فاقد مشروعیت ملی و حقوقی ـ می ‌تواند پیامدهای سنگینی برای مردم این سرزمین در پی داشته باشد.

تجربه تلخ گذشته نیز نشان داده است که بهره‌ برداری گروه‌ های افراطی از خاک افغانستان، در نهایت کشور را به میدان رقابت‌ ها و مداخلات پیچیدۀ استخباراتی بدل ساخته و هزینه‌ های سنگینی را بر جامعه تحمیل کرده است؛ هزینه‌ هائی که پیامدهای آن هنوز هم بر سرنوشت مردم سایه افگنده است. به بیان دیگر، در نبود چنین گروه‌ هائی در کشور، بسیاری از دغدغه‌ ها و بحران‌ های امروزی اساساً برای مردم افغانستان مطرح نبود.

از همین‌ رو، این پرسش اساسی مطرح می‌ شود که آیا تحریک احساسات ناسیونالیستی، ترغیب به درگیری‌ های بیهوده و جنگ صرفاً با هدف جنگ، و تداوم سیاست‌ های تنش ‌زا، در واقع تکرار همان الگوهائی نیست که شرایط بحرانی و مرگبار کنونی را پدید آورده‌ اند؟

بار دیگر از توجه و لطف شما سپاسگزارم و امیدوارم این بحث‌ ها بتواند به روشنتر شدن راه‌ های رسیدن به صلح و ثبات پایدار کمک کند.

با احترام

آریا

دوکتور محمد اکبر یوسفی05.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم احمد آریا!

سلام ها و احترامات صمیمی ام را بپذیرید. نوشتۀ اخیر شما تحت عنوان « نقد یک نسخه خطرناک برای جنگ از دور دست"» برایم امید بخشید.

بعضی ها آگاهانه و یا نا آگاهانه حاضر نیستند که وقتی یک مرحلۀ جنگی» را خاتمه یافته اعلان نموده اند، پس باید به آنچه توجه به خرچ دهند که نخست بر چنان یک مشی سیاسی جامع به توافق برسند که فضای صلح و همزیستی، بدون "جنگ" مسلط گردد. در نوشتۀ شما وسیعاً بررسی شده است، که  برایم آموزنده بوده است. موفق و سرفراز باشید. 

یوسفی از آلمان.




پامیر05.03.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

فوری خبر :

آصف منیر د پاکستان د کرایی فوج لوی درستیز د ژیو نیوز سره په خپل وروستی مرکه کی ویلی چی که افغان طالبان دیته حاضر شی چی د امریکا په ځای هغه پیسی چی امریکا د افغانستان په خاوره باندی د بمباریو په بدل کی پاکستان ته ورکوی، موږ ته حواله کړی، پاکستان فورأ د افغانستان په خاوره خپل بریدونه ځندوی.

Hazarzbek Tajiashtun05.03.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

داکتر نوراحمد خالدی,

".......هم اکنون سران کشور های عربی خلیچ فارس خواهان خروج پایگاههای امریکایی از این کشور ها شده اند......هم اکنون کشتی طیاره بردار آبراهام لنکن در حال فرار است ......  هم اکنون دونالد ترامپ از ایران تقاضای مذاکره کرده است.......ایران بعد از سه روز اول جنگ با فیرهای مراکز دفاع هوایی را در شرق میانه تخلیه کرده است ...... در صورت دوام جنگ دیگر راکتهای ضد هوایی در ماههای آینده موجود نخواهند بود. حاال نوبت حمله با راکت های هایپرسونیک با سرگلوله ها های خوشه یی از جانب ایران است ....... بعد از سه روز میتوان نتیجه گرفت ایران برنده استراتژیک این جنگ است ......"

. تعجب اور است که آژانس ها نهایت مشهور اطلاعاتی جهان از قبیل ریوتر, فرانس پرس, اسوشییتید پرس,  شینوا نیوز اجنسی و  و حتی افغانستان انترنشنل در  وضع کنونی جنگ شرق میانه چنین راپوری را نشر ننموده اند!

Hazarzbek Tajiashtun03.03.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم نبیل عزیزی,

تشکر از این که در تبصره علاقه گرفتید ولی در عدم دقت برداشت از  جزئیات مفهوم نوشته شده, خلاف آنچه گفته شد سرچپه نتیجه گرفتید. اگر خواستید لطفا دوباره بخوانید.

نبیل عزیزی 02.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​قابل ذکر است آنچه درباره‌ی رژیم ایران نگاشته‌ام، به معنای حمایت من از اسرائیل و آمریکا نیست.

دوکتور غروال02.03.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​ددی تفریق انداز نیږدی خپلوان ستر کمونیست او روسیی کښی خاص تربیه شوۍ او د کمونیستانو دوره کښی د دوی مردودی سیاسی بیرو غړۍ  مومند په نام) پروسږ کال د روسی په کومک ځان هالند ته رسولۍ دی 

زه کوشش کوم چی د خپلو دوستانو په کومک اسناد د کابل څخه تر لاسه کړم او بیا ددی اسنادو په وسیله دا قاتل کمونیست د هاک بین المللی قضی ته باید وړاندی شی !!!!

دوکتور غروال02.03.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​زه  په افتخار سره حاضر یم چی د تاسو له خوا ددرو انتخاب شوو کسانو ټول مصرفونه  ( پښاور ښار ته د پروازونو  او د پښاور ښار د درومیاشتو هو ټل اوسیدو مصرفونه )  په اوږو واخلم او د درو تنو دا سفر پښاور ته به په اثبات ورسوی چی مومندیان ، افریدیان او شنواری د پنجابی پاکستان په دفترونو کښی لګیا دی او هم د پنجابی پاکستان ٱی سی اي دفترونو کښی رفت امد لری 

که د ما ادعا واقعیت نه درلودل ثابت شول نو حاضر یم چی ستره جریمه د ما ملی خیانت ادعا لپاره پر ځان واخلم  او هم  د امریکا تبلغاتی رادیو تبلیغاتی قاضی عجیبه ادعا به بیا دده ملی درد په خاطر کاملآ تصدیق شی !!!!

برعکس که د ما ادعا مثبته ثابته شوه بیا نو داسی اموخته تفریقو اچولو افرادو ته حتمی جدی هدایت وشی چی د نفاق اچولو تخریبی څخه کلآ لاس واخلی او افغان ملت ملت اتفاق ته پریښودل شی !!!!

نبیل عزیزی01.03.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​آقای Hazarzbek Tajiashtun می نویسد:
"تعجب اور است که بعد از مرگ رهبر مرحوم دولت اسلامی ایران القاب تعلیمی نام ایشان در میدیا حذف شده فقط " سید علی خامنه ای " خطاب میگردد"
آیا همچو افراد قابل احترام هستند که با احترام خاص از ایشان نام برد؟
آیا شما رفتار غیرانسانی دولت ایران را در مقابل افغان‌ها فراموش کردید؟ 
آیا کشتار و تحقیر هم‌وطنانتان را از یاد برده‌اید؟
نابودی چنین افراد و رژیم‌های منفوری نباید باعث سوگواری گردد، بلکه برعکس.
سوگواری برای این رژیم، توهین به خون هم‌وطنان ماست !!!
برای هر افغان شرم‌آور است که برای آن‌ها سوگواری نماید !!!

Hazarzbek Tajiashtun01.03.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​زور قالب ندارد:

تعجب اور است که بعد از مرگ رهبر مرحوم دولت اسلامی ایران القاب تعلیمی نام ایشان در میدیا حذف شده فقط " سید علی خامنه ای " خطاب میگردد. این خود ثبوت دیگری است مبنی بر اینکه عقل/خرد اجتماعی در جوامع که در ان برتری- ذاتی نهادینه شده باشد از منشه برتران-ذاتی کنترول و مسیر داده می شود.

عجیب تر از ان این است که چنین شیوه تعامل و ساختار اجتماعی که در گذشته نه چندان دور; مثلا در حوالی جاپان, جرمنی, افریقا جنوبی و جهان عرب مروج بود و در عمل پیاده می گردید به کلی حذف گردیده اکنون در هیچ کدام از ان کشور ها چنان نیست. استثنی چنین ساختار اجتماعی هم اکنون افغانستان و ایران است که در بود و مسیر چنین سرشت القاه شده ذهنی, توده ها ملیونی مردم فقط به فرمان مطیع و مدریت می گردند.

سخنرانی حضرت مجددی را به یاد می اورد به این مفهوم که " در پشت سر انتخاب و اعمال هر مولوی یک حضرت قرار دارد ..... و اجداد ما از ۱۴ قرن به این طرف در ولایت لوگر دفن است".

محمد داؤد مومند28.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

تعرض شخصی و تعرض ملی!

تعرض شخصی علیه عناصر و طندوست و ملیت خواه، عملی است مذموم و قابل هرنوع نکوهش.

ولی تعرض ملی و واهیات تخلیق کنندۀ افتراق ملی و مخرش و بر انگیختن حساسیت های قومی، در واقعیت امر خیانت ملی است.

پنجابی و دو رویه شمردن مردم ولایت لغمان و ننگرهار و اقوام مومند و شینواری و افریدی، عملی است ضد ملی و میتوان آن را تعرض ملی به حساب آورد.

این جملۀ ضد تمام شعایر و معتقدات تفاهم و وحدت ملی و باهمی  مردم افغانستان، مشعر براینکه :

« دا چی تاسی مشرقی وال زیاتره اصلی ټاټوبی پنجابی پاکستان دی»

نظری است در موازات عناصر ضد نام افغان و افغانستان و تفکر افغانیت، مانند: لطیف پدرام، روان فرهادی، سید مخدوم رهین، کوشان پدر و پسر، علی فایق، محتاط، عبدالعلی لعلزاد، مجیب رحیمی، داکتر فرید یونس (خسر بره روان فرهادی)، فرید مزدک ، حفیظ منصور، معنوی بی معنا، و مشت بی شماری از اوباشان و اراذل مادر زاد ستمی و ضد وحدت ملی ملت افغان.

پیشنهاد من خدمت مجریان محترم آریانا افغانستان این است، که مبتنی بر تفکر احترام به مقدسات تفکر ملی و به منظور رفع و دفع تداوم و تواتر همچو واهیات ضد وحدت ملی مردم افغانستان، سر از امروز از نشر واهیات این آدم به حیث مفتری متکرر، ولو در هر موردی که باشد، معذرت جدی خواسته شود.

تا دامن همچو تعرضات شخصی و تعرضات ملی برچیده شده و بر آن نقطۀ پایان گذاشته شود و به قول مرحوم استاد نوری :«یک نی و صد آسان»

با عرض امتنان  

عبدالباری جهانی28.02.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د آریانا افغانستان آنلاین محترمي ادرې ته. سلامونه او احترامات. ستاسي د وروستۍ یادوني په اړه باید درته ولیکم چي له یوې خوا، د قلم او بیان د ‌آزادی په نامه، یوه سړي ته اجازه رکوی چي هغه د افغانستان د نفوس یوه لویه کتله توهین کړي او ټول پنجابیان او کمونیستان وبولي او کله چي مقابل لوری خپله دفاع کوي تاسي ورته وایاست چي باید له توندو کلماتو څخه کار وانه خیستل سي او د قلم عفت رعایت سي. تاسي باید له لومړي سره د هغه چا مخه ونیسی چي یوه قوم، یوې سیمي او حتی یوه شخص ته سپکاوی او توهین کوي بیا نو کولای سی چي له خپلو ټولو قلمي همکارانو څخه د قلم د عفت د ساتلو او رعایت کولو غوښتنه وکړی. په درناوي.

حشمت28.02.2026سویدن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
Pakistan vs Afghanistan Military Power
 


آریانا افغانستان آنلاین28.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
هموطنان ارجمند،

تقاضا می‌شود با حفظ سعه صدر، از مشوش نمودن فضای تبادل نظر و تعرض به حریم شخصی افراد اجتناب ورزید. شایسته است نوشته‌های خود را به مسائل روز اختصاص داده و در غنای محتوای مورد علاقه عموم کوشا باشید.

با احترام

اداره

محمد داؤد مومند28.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

نویسندۀ بینا و توانا، محترم ساپی صاحب!

بعد ازعرض سلام محمدی و تمنیات نیک

با کمال مسرت، توضیحات فاضلانه و عالمانۀ تان را در مورد واهیات یک موجود آدم نما، مطالعه نمودم.

تحریرهمچو مطالب مبین شهامت فرهنگی آن عزیز گرامی است، چنانکه تذکرملفوف تان، در مورد هراس وطنداران، از هتاکی شخص متذکره، به ارتباط توهین شخصیت شهید سردار صاحب محمد داؤد خان، شهامت شخص شخیص جناب عالی را ممهور و مستند میسازد.

این آدم در مسلک اهانت و هتاکی و افتراء، قباله روباه دکتور را در بغل دارد، نه تنها با وقاحت و دیده درایی تمام، پدرموحومم را مورد اهانت قرار داده و او را کمونست قلمداد نمود، که کار یک انسان مهذب و با فرهنگ نیست، ولی بد تر و وقیحتر آنکه تمام باشندگان ولایت لغمان و ننگرهار و اقوام بزرگ قوم پشتون را از خیبر تا حومۀ پیشاور و چهار سده و  رود اتک ، دو رویه و منافق و پنجابی قلمداد نمود.

آنچه مایۀ تأثر نهایت فراوان من گشت، سکوت و اغماض ذواتی است که درین ویب سایت از علم و دانش و فلسفه و انسان دوستی و بشر خواهی و اخلاق و محاسن معنوی پف میکنند و رساله ها مینویسند، اما، به فحوای کلام: (شتر دیدی ندیدی؟)

این نوابغ علم و دانش و معرفت و معلمان اخلاق و آدمیت و نفرت از تبعیضات، با تمام اشکال و ابعاد آن، چشمان خود ها را، کور و گوش ها را کر انداختند، که گویا (شترندیده) اند.

همچو منافقت، انسان را در قسمت کرامت انسانی همچو ذوات نگاره گر و بی تفاوت مشتبه میسازد.

با تذکر مزید اینکه، خدا شاهد است که این قلم، واهیات متذکره را عنوانی یک چوکرۀ ستمی خدای په جاتش نخواندم، زیرا همچو مهملات به ارتباط مصاحبت با پادشاه مخلوع یا مستعفی را، در طول سالیان متمادی بارها خوانده بودم.

شاه علاوه از تدبر شخصی و تجارب سالیان متمادی دور سلطنت، ذواتی مانند داکتر یوسف خان، داکتر ولید حقوقی و داکتر عبدالصمد حامد، جناب احسان مایار صاحب  و ده های دیگر، در کنار خود داشت.

در جایکه آب زلال وجود داشته باشد ضرورت به تیمم کلوخ و دیوار خشت خام نمی ماند.

با عرض تشکر مجدد  

دوکتور غروال27.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​ مشرق وال  ساپی ،  داچی تاسی مشرق وال زیاتره  اصلی ټاټوبی پنجابی پاکستان  دی او کم تعداد سره په افغانستان کښی د خپلو اهدافو لپاره یاستۍ هغه هم د پنجابی پاکستان په ګټه ،  تاسی د کمونیستی داؤدی کودتا دفاع کوۍ او درته ادنا اهمیت نلری چی ددی داؤدی کمونیستی کودتا له کبله دافغان ملت تباهی لپاره  قاتلی روسیی یرغل ته  زمینه برابره کړۍ شوه

 او همدارنګه پنجابی پاکستان او اخوندی ایران ته ددی خائینی کمونیستی کودتا په وسیله د مستقیمو مداخلو امکانات رامینځ ته کړۍ شول او افغان ملت ددی لعنتی کمونیستی کودتا له کبله تر نن ورځ پوری د بدبختی سره مخامخ دی  ددی څخه معلومیږی چی تاسی په حقیقت کښی د افغانانو تباهی څخه لذت اخلۍ !!!!

زه په خپل خواهش سره یو کال په ننګرهار پوهنتون  کښی د فزیک استاد ووم ما ته څرګنده شوه چی غیر له کنړیانو ، خوګیاڼیو او صافیانو ( تاسی مغلوه صافی یاستۍ)

نوره اکثره د پنجابی پاکستان  تر تاثیر لاندی دی !!!!

ما لږه موده  کابل کښی په سیانس پوهنځی کښی هم د فزیک درس ورکړۍ دی ، تاسی د ما باره کښی د خپلو کمونیستی ننګرهاریانو ( د کمونیستانو دوره کښی سفارتونو کښی مقرر شوی وو او د پخوانی پادشاه المسیان موجود دی کولای شی چی د هغو څخه د ما باره کښی معلومات واخلی او اطریش کښی د ما ټول ژوند افغانانو ته څرګند دی 

لازم ئی نه وینم چی تاسی مخرونک ته پدی برخه کښی نور زیات نوشته کړم د ستا په شان یو بل مومند هم ځان غټ پښتون ښکاره کاوه  دتاسو سره د زیات بحث وخت ضایع کول دی !

یاده : زه اطریش کښی د تحصییل په اخیر کښی په لیسو کښی د فزیک معلم او تحصیل وروسته د اطریش په پوهنتون کښی اسیستان ووم ، ددی معلومات په وسیله به نور هم زیاتره خوشحاله شی !!!

Hazarzbek Tajiashtun27.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​  ن . جلیل زاد

".....  هیچ ملت با زانو زدن به آزادی نرسیده است ...... هیچ نسلی حق ندارد حقیقت را قربانی آسایش لحظه ای خود کند .....  افغانستان تنها. یک جغرافیا نیست. آیینهٔ وجدان ماست اگر این آیینه بشکند، چیزی از ما باقی نخواهد ماند..... "

وطن فقط در احساسات نیک جنت نمی گردد. هم اکنون جاپان و جرمنی نمونه بارز و زنده از آزادی پس از "زانو زدن" نهایت شل شونده استند. همین اکنون در کشور خاص یک قشر نهایت عقبگرد و فوق‌العاده خاص حق خود میداند که تمام امور زندگی انسانها تحت کنترول خود را "قربانی آسایش لحظه ای خود " نموده اند. تمام امور کشوری و لشکری را کاملا در غیاب تعلیم مسلکی, تجربه و دانش ساحه کار مربوطه را دیکتاتورانه قهر امیز مدریت می نمایند. 

درست است که افغانستان تنها یک جغرافیا نیست ولی این" آیینهٔ وجدان" که شما به ان اشاره دارید وقتی بیخی می شکند و در حال شکستن است که در مقایسه با زمان هم اکنون چندین قرن به عقب برده میشود. 

بنابران برای جلوگیری از پیشرفت این پروژه, هرتغیری ولو در کوتاه مدت به ضرر افغانستان باشد ولی قدرت سیاسی را همراه با قرن ۲۱ همراه سازد در دراز مدت به نفع مردم افغانستان است.


ساپی 27.02.2026آسترلیا /FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
چنین به نظر میرسد که آقای غروال در ویب سایت دعوت باز با کسی درگیر  و اینبار وی برای بار اول به زبان دری نوشته و آنهم شاید به کمک ترجمه گوگل چون اکثرأ از اصطلاحات ایرانی استفاده نموده ، بهر حال ایشان در نوشته خویش در سایت وزین آریانا افغانستان که سراپاه توصیف از خودش بوده چنین وانمود نموده که سرو کار ایشان در گذشته فقط  با اعلحضرت پادشاه سابق ، کروتسکی صدراعظم اتریش ، ویلی برانت صدراعظم المان ، صدراعظم سویدن و غیره رجال نامدار آنوقت بوده ، یادآوری ازین رجال سرشناس گذشته  جهان مرا به یاد قصه ای برد ، میگویند روزی یک پدر به پسری ساده لوح خویش که تازه نامزاد شده بود ضمن نصیحت توصیه می نماید که وقتی خانه خسر می‌روی باید در آنجا گپ های کته کته بگوید ، شاید مقصد وی سخنان مهم بوده ولی پسر ساده لوح  به تصور اینکه در خانه خسر از چیز های بزرگ نام بګیرد در صحبت در خانه خسراز فیل، شتر، کوه و نهنگ نام می برد، در نوشته آقای غروال نیز  از پادشاه و صدراعظم و رجال بزرگ آنوقت چیزی کمتر وجود ندارد.

در توصیف نامه ایشان چیز های عجیبی نیز بچشم می خورد از جمله خانم اتریشی ایشان بخاطری که نمی خواست افغانستان برود از طریق مادر خویش به صدراعظم آنوقت اتریش یعنی آقای کرائیسکی شکایت نموده.

اولأ اگر خانم ایشان نمی خواست افغانستان برود به اسانی از شوهر خویش جدا میشد تا به صدراعظم شکایت نماید برای یک زن اروپائی طلاق و جدائی کاری مشکلی نبوده و کشاندن این موضوع شخصی و خانواده ای به صدراعظم یک کشور منطقی به نظر نمی رسد .
آقای غروال ادعا نموده که پادشاه سابق از میان اېن همه نزدیکان و سیاسیون کشور از وی در سال ۱۹۷۹ خواسته بود بوطن رفته به تعقیب آن خود پادشاه نیز بوطن برخواهد گشت ، در حالیکه در سال ۱۹۷۹ که قشون تجاوز گر  شوروی بر افغانستان حمله نمود اصلا بازگشت شاه بوطن هیچ مطرح نبود بازگشت شاه تنها در وقت مصالحه  داکتر نجیب در سال ۱۹۸۹ مطرح گردید که آنهم از طرف اعلحضرت رد گردید،  عجیب است که آن شاه مدبر که شخصیت های برازنده در کنار خود داشت همه را گذاشته از یک  انسان متعصب و فحاش که حاضر نیست چند کلمه بزبان دری بنویسد و بخاطر همین فحاشی و بی نزاکتی بورس وی کنسل گردیده دستور می دهد به افغانستان برود، واقعأ عجیب می نماید ، اینکه  در زمان شاه در بین هزاران محصل افغان چرا تنها بورس وی کنسل گردیده، تصور نمی گردد مسؤلین آنوقت و مخصوصا دوکتور علی احمد پوپل وزیر معارف آنوقت که یک شخصیت دانشمند بود آنقدر شخص کوتاه بین باشد که بیدون موجب بورس وی را کنسل نماید، وقتی آقای غروال در این سن پیری اینقدر بد دهن و فحاش بوده تصور نمائید در جوانی چگونه خواهد بود؟  تا جائیکه مقامات آن وقت مجبور شده اند جهت حفظ حیثیت کشور در خارج ، بورس ویرا کنسل نمایند.

در این شکی نیست که آقای غروال در مسلک خویش یعنی فزیک و  ریاضی وارد خواهد بود  ولی آنچه وی با آن بکلی بیگانه و نا آشنا  است جامعه و مردم ما بوده و در این مورد وی تا اندازه ای مقصر هم نیست زیرا  ایشان قسمت زیاد عمر خویشرا در محیط خارج و دور از وطن سپری نموده آقای غروال دوره نوجوانی خویشرا در لیلیه لیسه رحمان بابا سپری و از آنجا با استفاده از یک بورس مستقیمأ بخارج آمده و بقیه پنجاه ،شصت سال  زندگی وی در خارج  سپری گردیده در این مدت وی بجز سفر های کوتاه مدت هیچ وقت در وطن و با مردم خویش یکجا زندگی نه نموده است.

طوریکه همه میدانند یکی از عوامل دشمنی طالبان با زنان و دختران کشور ما اینست که آنها در لیله های مدارس پاکستانی بزرگ شده و دور از خانواده و جامعه از مهر خانواده محروم بوده اند آقای غروال نیز بجز دوره کودکی بقیه در تمام زندگی از کشور و مردم خویش بدور بوده،  اگر به نوشته های آقای غروال دقت شود همه آن سرا‌پاه فحش ،دشنام و ناسزا به آدرس این و آن بوده وی حتی شخصیت ملی وطن شهید داود خان را با دیوانه و القاب نامناسب خطاب نموده ، چون وی در همین سن کهولت نیز از بد دهنی و فحاشی دست نکشیده  لذا ارادتمندان شهید داود خان نیز همه خاموشی اختیار نموده هیچ کسی نمی خواهد خود را با وی درگیرد و اماج فحاشی ها و اتهمات رنگارنگ وی قرار نگیرد


دوکتور عروال27.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​پنجابی قادیانی قاتل چړیان  د قاتلو روسی کمونیستانو وحشی دوره کښی د افغان پناه ګزینو اولادونه دی او په پنجابی پاکستان کښی د امریکا په ډالرو او د سی آی اي تربیه شوی خائئن جاسوس خلیلزاد تر کنترول لاندی په قادیانیو چړیانو مدرسو کښی روزل شوی دی ددی ملی خیانت پر ضد اعتراضونه وشول حتی ددی  په خاطر سفر هم پنجابی پاکستان ته صورت وموند اما بی نتیجی او همدارنګه غلیسی امریکا ته ددوی دی غیری انسانی عمل پر ضد اعتراضونه وشول اما دوی خندل او ویل ئی  چی روس ، چین او ایران خطرناک ممالک دی  ددوی مقابل  کښی باید داسی مذهبی افراطی کسان تربیه شی اما قاتله روسیه د غلیسی امرییکا څخه زیاتره  زیرکتر دی

یعنی روسیی خپلو تربیه شوو غلامانو باندی اوږدی ږیری پریښودی اودا د قادیانیو پنجابیو مدرسو  غلامانو سره ئی خپل غلامان ګډ کړل او دا قادیانی کافران د روسی کفارو سره دومره نیږدی کړۍ شول چی حتی قاتله روسیه ددی چړیانو وحشتی حکومت په رسمیت وپیژنی !

د پنجابی پاکستان  وحشیانه حملو کښی یوازی او یوازی افغان ملت وژل کیږی دا جګړه د دوی تر مینځ یوه ظالمه ډورامه دی !!! زه بیا تکراری وایم او دا باید تکراری وویل شی چی پر افغان غیرتی ملت باندی ددی بدبختیو تهداب تیږه د داؤدی کمونیستی کودتا په واسطه ایښودل شوۍ دی او اوس ټول دا قاتل کمونیستان د امریکا او غربی نړۍ زوپو ته ناست دی او هم د قاتل پوتین له خوا فوق العاده حمایه کیږی او دا قاتل غلامان د ظالم پوتین له خوا بیا راژوندی شوی دی !!! 

نور بیا !

ع واحد حيدرى26.02.2026سدني استراليا/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
ماه مبارك رمضان أهل صيام مبارك و قبول  باشد. 

عجیب روزگاری است. کسانی که در یک دوره تاریخی، دین را ابزار ارتجاع می‌خواندند و با نهادهای مذهبی سرِ سازگاری نداشتند و وقتی رهبران جریان‌های کمونیستی شان در افغانستان، در دوره‌ای دین را «افیون» می‌خواندند، مساجد را محدود می‌کردند و به باورهای دینی مردم با دیده تحقیر می‌نگریستند، امروز چگونه است که همان طیف یا پیروان فکری‌شان در باب بدعت و سنت حکم صادر می‌کنند؟ مردم حافظه دارند؛ تاریخ را نمی‌توان با چند جمله تازه بازنویسی کرد. اين ها مى گويند مير اكبر خيبر براى اطفال خود درس قران مى داد. ببرى امين مى گويد پدر وى عالم دين بود.داكتر نجيب تلاوت قران مى كرد؟

جریان مارکسیستی افغانستان، در قالب حزب خلق و پرچم از لحاظ فکری متأثر از آموزه‌های كارل ماركس و ولادیمیر لنين بود. در مبانی کلاسیک مارکسیسم، دین پدیده‌ای تاریخی و روبنایی تلقی می‌شد؛ نه یک حقیقت وحیانی و ثابت. در ادبیات رسمی این جریان، دین غالباً به‌عنوان ابزار طبقاتى معرفى شد.

پس از کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷، و  در دوره‌های نور محمد تره كى و حفيظ الله امين، سیاست‌های دولت با بی‌اعتمادی شدید نسبت به نهادهای دینی همراه بود. بازداشت علما، محدودسازی فعالیت‌های مذهبی و تبلیغات ایدئولوژیک علیه «ارتجاع مذهبی» بخشی از واقعیت آن دوره است. همین برخوردها سبب شد بخش بزرگی از جامعه مذهبی افغانستان حکومت را در تقابل با دین ببیند.
در دوره داكتر نجيب الله ، با طرح «مصالحه ملی»، لحن حکومت تغییر کرد و استفاده از مفاهیم اسلامی افزایش یافت. اما این تغییر بیش از آن‌که تحول ایدئولوژیک باشد، تاکتیک سیاسی برای بازیابی مشروعیت اجتماعی تلقی شد. چارچوب نظری حزب همچنان مارکسیستی باقی مانده بود.

امروز وقتی برخی چهره‌های وابسته یا همسو با همان سنت فکری، درباره بدعت و سنت — از جمله مسئله نماز تراویح — فتوا صادر می‌کنند، طبیعی است که مردم انرا  با تردید مى نگرند. بحث تراویح یک بحث فقهی میان علمای اسلام است و قرن‌هاست در چارچوب علمی بررسی می‌شود. جمهور اهل سنت آن را سنت مؤکده می‌دانند و تعبیر «نِعمَ البدعة» را بدعت لغوی می‌فهمند، نه بدعت شرعی. این یک اختلاف اجتهادی است، نه میدان تسویه حساب سیاسی.که احیای آن به صورت جماعت در زمان خلافت حضرت عمر رضی‌الله‌عنه صورت گرفت. تعبیر «نِعمَ البدعة» نیز در فهم علمای اصول، بدعت لغوی دانسته شده نه بدعت شرعی؛ زیرا اصل نماز قیام اللیل در سنت ثابت است. 

اگر کسی تحول فکری صادقانه‌ای داشته باشد و از گذشته خود فاصله گرفته باشد، توضیح شفاف و اعتراف صریح به آن گذشته می‌تواند محترم باشد. اما استفاده ابزاری از دین برای جدل سیاسی، هم به دین آسیب می‌زند و هم به اعتماد عمومی.

دین اسلام نه در انحصار ملا است و نه در انحصار روشنفکر؛ اما سخن گفتن در باب دین نیازمند امانت علمی، صداقت تاریخی و پرهیز از دوگانگی است. همان‌گونه که تکفیر ناروا محکوم است، فراموشی عامدانه گذشته و پاک‌کردن حافظه تاریخی مردم نیز پذیرفتنی نيست. 

Hazarzbek Tajiashtun25.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

 El Pais US

Story by Beatriz Lecumberri

 Published Feb 25, 2026

 The Taliban's new penal code: Two weeks in jail for breaking a woman's arm and five months for mistreating a camel.

An Afghan man can spend 15 days in jail for breaking his wife's arm, or five months if he mistreats a camel. This is the law that judges in Afghanistan have been required to apply since the beginning of the year, under a new penal code approved quietly, without political debate or public announcements, and which has generated little international reaction. In 119 articles, violence against women is legalized and considered a tool of social discipline and the prevention of sin or "vice." Mothers, daughters, and wives become practically objects owned by a husband or a "master" — a word used literally in the text, as well as "slave" — terms that send shivers down the spines of human rights organizations, which are calling for this legal framework to be repealed.   Experts interviewed by this newspaper agree that the new code is a "painful confirmation" of what daily life has been like for Afghan women since the Taliban returned to power in August 2021. "It codifies an ideological system in which punishment, surveillance, and coercion are core instruments of governance," summarizes the Georgetown Institute for Women, Peace and Security.

 For example, Article 32 gives an idea of the prevailing defenselessness, as it states that only if the husband strikes his wife with a stick and causes a serious injury such as "a wound or bruise," and the woman can prove this before a judge, will the man be sentenced to 15 days in prison. Other types of physical, psychological, and sexual violence against women are not mentioned.

دوکتور عروال25.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​دا د پخوا څخه څرګنده وه چی پنجابی پاکستان او اخوندی ایران د افغان ملت سخت دوښمنان پیژندل شوی دی اما غلام پنجابی پاکستان او متعصب ایران داړو هیڅ وخت د افغان ملت تباهی ته کامیابی په نصیب نه شوه اما د روسی قاتلو غلامانو پنجابی پاکستان او متعصب اخوندی 

ایران ته د افغان ملت زیاتره بربادی زمینه ددی تربیه شوو غلامانو په وسیله برابره شوی دی،  د افغان ملت تباهی تهداب د  قاتلو خرڅ شوو تربیه شوو کمونیستانو له خوا کیښودل شوۍ دی او دی  تربیه شوو کمونیستانو نورو قاتلو ملی خائینینو  تش په نامه  دیموکراتانو ( د بوش تربیه شوی غلامان ) قاتلو مجاهدینو ، قادیانیو قاتلو جاهلو چړیانو پنجابی پاکستان او متعصب اخوندی ایران ته د مستقیمو مداخلو زمینه برابره کړی دی !!!

اوس دا ملی خائینین قاتل کمونیستان بیا بیدار شوی دی حتی روسیی کښی خاص تربیه شوۍ خائین قاتل *** په نام پروسږ کال د روسیی څخه ځان هالند ته رسولۍ دی،  دا وطنفروش د کمونیستانو وخت کښی د سیاسی بیرو فعال غړۍ وو او دده له لاسه په زرهاوو  افغانان وژل شوی دی لنډه دا چی کمونیستان

د روسیی له خوا فوق العده حمایه کیږی همدارنګه امریکا او چین هم خپل غلامان له هری خوا حمایه کوی  لنډه دا چی افغان ملت به ددی خودخواهو ارتجاعی منورینو او قاتلو تنظیمونو او قاتلو جاهلو چړیانو له خوا به نور هم په سره اور کښی وی !!!!

صلاح سعیدی 25.02.2026UKhttp://arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/UK.png

سلام

ازمرثیهٔ وطن دوستانه… جناب …خوشم آمد! 
خوشم آمد که درین نړشته از اعتقاد راسخ بر ملت سالاری استدلال شده است! امید میدهد! خوشم آمد که منطق ارایه میشود مه:  ملت از وطن و عزت وطن دفاع میکند و ایستاده است و ایستاده خواهد بود… خوشم آمد و تا آخیر خواندم و لذت بردم!  

چیزیکه من درین نوشته  جواب نه یافتم، آن این بود که این ملت ایمان، اعتقاد و ارزش خود، امامان صادق و پیشوایان صادق معنوی و پیشتازان صدای ارزشی، خود را نیز دارند که با ارزشهای مشترک و، بدون توافق شکلی و بدون نوشتن کدام قراردادی عملاً و مشترک کار امید بخش به فردا  و روز حساب زندګی دارند و به امید عدالت و عدالت الهی و در همین چوکات زندګی  و مبارزه میکنند و کردن  میخواهند! 
درین چوکات و درین بحث ملت سالاری به این خواست معنوی دفاع ملت  از چه و برای چه و در چوکات کدام ارزشها، ودر خدمت کدام ارزشها تلاش و مبارزه وجود دارد؟  درین نوشته،  چیزی ګفته و ذکر نه شد! در نوشته های دیګر ، این ارزشهای معنوی و عقیدتی خواست ملت،  بکلی و در واقعیت به صورت مستقیم و یا استادانه نفیه میشوند! در  این حالت  ما در تناقض قرار میګیریم! 
اینکه ما در چوکات ساختار  سیاسی  زندګی کنیم که در دفاع از ارزشهای اعتقادی اکثریت قاطع ملت باشد و نه مخالف و نه مبلغ آن باشد، ( ګویا ارزش دینی من ملت را کس کنار بزند)  با هم سازګاری ندارند و این تناقض صریح را درک و منقطی نمی دانم!  استدلال نفیه در اکثریت موارد  و  در موارد زیاد در نتیجهٔ خزندهٔ اشپش و نقاط سیاه با سوء استفاده از مقدسات و ارزش های اعتقادی ما، با عناوین درشت، ضد کل ارزش را میخوانم که تأسف و تأثر آن به علت عدم اعتقاد و فکر توان ضرر به ارزش من و ملت در آن نیست! این تأثر در واقعیت ترحم بر خود چنین مبلغ است که برای خود عواقب سخت کشنده، تهیه و مهیاء میساېد! برین باورمندم که توان ضرر به اعتقاد و ارزش من با اعتقاد افراطی و منطق غیره موجه خود ، ندارد  ولی تأثر و تأسفم درین است که چنین اندیشه ها و چوبک زدن های ناسالم و ازین راه بر کل ارزش من و جامعه طعن وارد کردن و نفیه کردن، افکار تحت شعار آزاد اندیشی را تا حد مرګ تجرید ساخته و نفیه نموده و از جامعه تجرید به صورت مطلق کرده و میکند! شناخت مستقیم و تماس های من در مورد انعکاسات درین موارد ، دقیقاً و حسابی چنین است!  برعلاوهٔ این،ما تجارب بسیار  بدی درین راستا داشته ایم و داریم! به این ترتیب ایجاد اانقطابها در جامعه در موارد قابل مرهم ماندن و ترمیم کردن را سخت دشوار میسازد! لذا به این تناقضات نباید رفت و نباید به افراط و تفریط و از بحران به بحران دیګر سقوط کرد! 
دیموکراسی و آزاد اندیشی و جمهوریت  را نباید در خانه های أمن برای زنان خلاصه کرد! حقوق بدون وجایب قابل قبول نیستند و اقتصاد بازاز آزاد زمان بورژوازی در قرن امروز، بدون مهار کردن آن به قوانین مدرن، وحشی و قابل قبول نیست! در اقتصاد بازار آزادیکه همه چیز  را عرضه و تقاضا تعین کند، مردود و قابل قبول نیست! 
آزاد اندیشی ایکه اعتقادات سالم، ایمان و ارزشهای اکثریت مطلق جامعه را منتفی و یا کناز بزند و بسازد، دیموکراسی  و آزادی نیست! 

لذا بیایید درین چوکات تصورات و قاعده های مشترک کاری ایجاد کرد و با تمام صداقت در تکمیل و تصحیح یکدیګر تلاش سازنده به خرچ داد! 
من به کار سازنده درین چوکات باور دارم و این ممکن است!
انتخاب سلیم وجود دارد، اما انتخابش دیګرش با شما!
حضور در میدیا را به مقصد ادای رسالت، پاک کردن نیتها، عبادت باید ساخت! آنکه اعتقاد دینی ندارد میتواند این کار را برای آرامش وجدانی و ادای رسالت درین چوکات بکار ګیرد!  
ومن الله التوفیق  
داکتر ص سعیدی 
دوکتور عروال24.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

شیطان پنجابی او روسی کمونیست اوس د افغان با غروره ملت مینځ کښی د پنجابی پاکستان په امر د تفریقی اچولو باندی  ډیر ګرم ځان مشغول کړۍ دی دا پنجابی شیطان کمونیست هیڅکله اصیل پښتون ندۍ بلکه کاملآ پنجابۍ دی او په درواغو د پښتنو اکټ کوی ددی ملی خائین د تفریقی اچولو هلی ځلی خاص د پنجابی پاکستان  په امر د نفاق اچولو  او د پنجابی کلدارو په خاطر دی دا مذبذبه پنجابی پښتون دومره بی حیا او بی شرمه دی چی اوس ئی خپل پنجابی چټل  ځان د افغان ملت پښتنو نمائینده معرفی کوی او د پنجابی پاکستان په امر ناستومانه د افغان غیرتی ملت  بی اتفاقی باندی  ځان په ډیره بی ادبی سره  ( دا د پنجابیانو تربیه دی ) مشغول کړۍ دی !

اصیل افغانان باید دداسی مردودو پنجابیو چټیاتو ته ادنا اهمیت ورنکړی  ټولو ته څرګنده دی چی حتی دی دوه مخه مجهولو پنجابیو  پښتنو لپاره حکومت خاصه لیسه د خوشال خان لیسی په نوم جوړه  شوی  وه او اوس دی بی حیا پنجابی ځان د افغان ملت باغروره پښتنو نمائینده معرفی کوی په پښتو کښی مشهور متل دی : خلک دی په کلی کښی نه پریږدی ته ادعا کوی چی خر می د ملک په غوجل کښی ودروه دا د بی کرکټره پنجابیو خصلت دی  !!!!!

صحرائی23.02.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم 

Hazarzbek Tajiashtun سلام!


متشکرم از اینکه اشارات مختصر را از نظر گذرانده اید. برای اینجانب نظر ه انسان قابل احترام است. اما هیچگاه در فکر آن نبوده ام که کلمات «نخبه» و غیر نخبه را تقسیمبندی کنم. این مهم نیست که کس دارای چه کوالیفیکیشن و چه شهرت است، بلکه مهم اینست که خود از دانش خود بنفع انسان و  اجتماع کار می گیرد و یا نه؟. والسلام. صحرائی.

عبدالباری جهانی23.02.2026وریجینیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محترم جلیل زاد صاحب سلام و احترامات. 

ممنونم که از موقف بنده در مورد مسله تراویح حمایه برحق نموده اید. مطلب بنده فضل فروشی نبوده و نیست و غایت مطلبم هر وقت این بوده است که دین اسلام را از انحصار ملاها و دوکانداران دین خارج باید نمود تا مردم مفهوم دین خود را بفهمند. دوکانداران دین غیر تکفیر نمودن ما مردمیکه نه ریش داریم و نه مانند آنها لباس به تن داریم کار دیګری ندارند.

اظهاراتی را که درباره اصولنامه آنها، که بایست اصولنامه جنګلش باید خواند، نموده و در ضمن از نماز تراویح یاد آوری نموده بودم، به دوکانداری آنها صدمه میرساند و یه اصطلاح عوام جهالت شان تور خورد و به تکفیر نمودن بنده حکم دادند و یکی از ملا ها بنده را واجب القتل  اعلام نمود. در حالیکه همه ګفته هایم مستند به آیات و حدیث بودند. ولی چون نه ریش بر روی خود و نه عمامه بسر داشتم مردم عوام و پیروان ملا از ګفته های جاهلانه آنها پیروي نموده و طبق عادت عوام الناس شروع به فحش و ناسزا نمودند.

درباره مضمون داکتر صاحب سعیدی، که بنده به علمیت آنها احترام دارم، باید بنویسم که نباید، بخاطر چند ملای جاهل، از حقایق و نصوص آشکار دینی چشم پوشید. بنده نه خطا نموده و نه از ګفته ها و نوشته هایم پشیمان هستم.

نماز تراویح نه در قرآن و نه در احادیث موجود است. حضرت رسول اکرم سه شب در مسجد نبوی مدینه، بعد از نماز خفتن، نماز جماعت دا ده و بعداً ترک نموده و اظهار نموده است که نمیخواست شما این نماز را بر  خود واجب کنید. بخاری، کتاب التراویح حدیث ۵

حضرت رسول اکرم تا آخر عمر خود بعد از نماز خفتن، که همین تراویح باشد یک بار هم به جماعت نماز نخوانده است. و اګر نماز تراویح سنت میبود ابوبکر صدیق هرګز آنرا قضا نمی نمود. و شما میدانید که در وقت خلافت ابوبکر صدیق هیچ وقتی نماز تراویح موجود نبوده است.

از قول عبدالرحمن بن عبدالقاری نقل است که بسال دوم یا سوم خلافت عمر یک شبی بهمراه خلیفه بطرف مسجد رفتیم. دیدیم که مردم بعضاً دو یا سه یا تنها نماز میخواندند. عمر از ابی بن کعب خواهش نمود که با مردم بجماعت به نماز ایستاد شود. فردای آن شب وقتی به طرف مسجد رفتیم و دیدیم که مردم بجماعت ایستاد هستند عمر ګفت« نعم البدعة هذه» یعنی چه بدعت عالی نمودم!

بالمقابل حضرت رسول اکرم ص میفرمایند که بدترین کارها بدعت است. همه بدعت ها ګمراهی است و راه همه ګمراهی ها به دوزخ است. صحیح مسلم. بخاریو کتاب الاعتصام و السنة حدیث ۱۹

وقتی شخص عمر میګوید که بدعت نموده است و حضرت پیغمبر به صراحت ګفته باشند که بدعت ګمراهی است چطور میتوانیم تراویح را سنت بپنداریم.

به هرصورت مطلبم قناعت شما نبوده بلکه دفاع از نظر خود که سراسر و صد فیصد متکی و مستند به نصوص است میباشد.

دوکتور عروال23.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​محترم حشمت صاحب , من مختصر در بارة خود نوشتم که کمی در بارة  من معلومات هم داشته باشید , این طایفه های فروخته شده مانند طایفة فروخته شدة خراسانی ها به هدایت باداران خود این مرض نفاق انداختن را وظیفة خود میدانند

حتی به بیماری نفاق انداختن تحت رهبری ان وقت شوروی به شعارهای روسی کمونیستی ملت افغان را تباه کرد و توسط این خیانت ملی این خائینین پنجابی پاکستان و متعصب ایران پناهندة افغانی را برای اهداف شوم خود تربیه و تا امروز استعمال صورت گرفته . 

این خائینین کمونیستها احمق خودخواه محمد داۇد خان را مۇقتآ برای هدف خائین خود توسط جاسوسی کی جی بی حسن شرق استعمال شد  وبعد از استعمال کردن اش این احمق خودخواه ( این القاب برای اش مرحوم محترم پادشاه افغانستان داده )  با فامیل اش کشتند

و الان این خائینین ملی نظر به ضرورت از چاپلوسی هم کار می گیرد تا که اینوع تفریقه اندازان خائینین ملی موجود باشد در بین ملت افغان اتفاق و وحدت ملی به وجود امده نمی تواند !!!!


 یاده :   بلی من ریاضی را به حیث مضمون فرعی گرفته بودم و نظر به ضرورت باید یک سمستر کیمیاهم میداشتم !

 من به صورت عموم به پشتو می نویسم , برای اینکه لسان دری نیززبان رسمی است پس به شما به دری نوشتم امید است شما محترم نیز به لسان پشتو حاکمیت داشته باشید تا به منافقین انداختن نفاق بین اقوام ( پشتو و دری زبان) قطع شود !!!!

سالم و خوش باشید , غروال

Hazarzbek Tajiashtun23.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم صحرایی امید سر حال باشید,

شما به کلی و درست درعمق تاپیک قرار دارید که واقعا - حتی در سطح روشنفکران -  افغانستان و امریکا قابل مقایسه نیست.

ولی تبصره ها نهایت مختصر این طرف عمدتا در تفابل با طرز ذید نخبگان ریشه در افغانستان و از طریق ان ها در مورد افغانستان دارد. در ارتباط  دو تبصره نهایت کوتاه محترم نبیل مسکنیار در ذهنم حک شده است که در مفهوم چنین می گفت:  از تجربه چندین دهه اموختم که روشن فکران افغانستان ابن الوقت ترین ..... و در  یک خطاب جنجالی به همتا کاری خود, کرکتر اقا عمر خطاب را فقط در یک لغت " عقب مانده " خلاصه ساخته برخورد را ختم ساخت. 

این هم چند مثال از ان نوع در محیط اشنا:

 اقا ارسلا متواتر ادعا داشت که مقالات شان در نشریه ها دیگر به زبان انگلیسی نشر شده است, که هچ گاه چنین نبود. داکترخالدی مقالات جدید دیگران را در گوگول ترجمه, متواتر به نام خود نشر می نماید.  سید داکتر کاظم که در رشته خود یک ورق ندارد, با خلق و خوی خاص خود دروغ ها تاریخ را که قبلا توسط دیگران نوشته شده است با لفاظی خاص حجم انرا نهایت زیاد ساخته ریشه مقدسیت گویا " اتش نفس" خود را در موزیم کابل نگه داری نموده موره چل و  ترک استخبازاتی را جز عمده تاریخ افغانستان می سازد. میر داکتر عزیز همیشه تضاد ها قومی را دامن زده متواتر قسم میخورد که تایتل "میر' ایشان کدام امتیازی نداشته فقط و فقط جز نام شان است. اگر چنین است که نیست, پس لقب "اغا صاحب" از کجا امد. محترم داکتر پسر "سید افغانی" که هر روز در یک مقاله نصیحت پوف دارد, انقدر غرق فرضیه عروق خود است که نمی تواند هیچ تاپیک را بدون شعار عربی ختم نماید. نقل میدان, اقا ملک ستیز مفاهیم نهایت ساده را بی نهایت فلسفی تشریح و در مورد مفاهیم عمده که افغانستان را رمه وار عقبگرد میدهد, نمیتواند حتی لب بکشاید. 

او دایی هم بله خوشحالی که حتی رهبریت سیاسی روشنفکران افغانستان قبل از کار رسمی, مثلا متفکر دوم جهان و نابغه شرق میگردند.

در مقایسه لطفا به طرز دید روشنفکران  کشور ها دیگر توجه نمایید.

Hazarzbek Tajiashtun23.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​دوکتور محمد عثمان تره کی,

'........طالبان په څلورو کلونو واکمنۍ کې ونه توانېدل چې د افغانستان دفاعي بنسټونه ورغوي او یا د دوستو هېوادونو په همکارۍ د هېواد د هوایي حریم د ساتنې وړتیا ترلاسه کړي. ......"

خدمت محترم ترکی صاحب باید یاد اوری نمود که " کشور ها دوست " قبلا در زمینه نگهداشت حریم وایی و دفاعی افغانستان با طالبان به نتیجه رسیده  و همکاری نموده اند. مطابق به پروتوکول وقت, به آنها فقط مجاز داشتن نوع از سلاح‌ ها کنترل جمعیت, ان هم  برای جلوگیری از خیزش مردم در داخل افغانستان داده شده است.  احساس می نمایم که شما قبلا چنین تعامل طرفین را می‌دانستید !

محمد داؤد مومند22.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ای بسا آدم که ابلیسی کند! 

لعنت ایزدی بر کولابی های بی معرفت مهاجر بی فرهنگ و فاقد ضمیر و شرف و وجدان ملی و افغانی ای، که بر توهین 45 ملیون کتلۀ بزرگ پشتونی تحت سیطرۀ دولت مولود استعمار انگلیس یعنی پاکستان و قلمداد کردن ایشان به عنوان پنجابی، بنابر خصلت ستمی و فارسیستی کولابی شان هورا میکشند و ماننند موش های کثیف در مغاره های خود، با اختفاء هویت و شخصیت مفسد و فاسد و کژ اندیش و ضد پشتونی خود به نفخ پرانی و بروز نجاست امعاء، متعفن خود از طریق دهان کرگس منقار خود می پردازند.

آنکس که نداند و نخواهد که بداند

حیف است چنین جانوری زنده بماند 

حشمت22.02.2026سویدن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png

جناب غروال صاحب محترم،
از توضیحات جامع و بیوگرافی پربارتان سپاسگزارم. مسیر زندگی شما بسیار آموزنده و الهام ‌بخش است. دستیابی به درجه دکترای فیزیک اتمی افتخاری است که کمتر کسی از هموطنان ما به آن نائل شده است؛ چرا که این رشته در کنار فیزیک نور، از پیچیده‌ ترین حوزه‌های علمی است و تسلطی همه‌جانبه بر ریاضیات، فیزیک تجربی و شیمی را می‌طلبد. جای بسی تأسف است که برخی افراد، علیرغم دهه‌ها حضور در کشورهای پیشرفته و برخورداری از امکانات فراوان، دستاورد ملموسی ندارند و تنها با اظهارات غرض‌آلود و دور از اخلاق، سعی در تخریب شخصیت شما دارند.


پایدار و سربلند باشید.

تشکر


دوکتور صلاح الدین سعیدی 22.02.2026لندنhttp://arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/UK.png
سلام خوانندهٔ عزیز 

تمرکز به مسایل و حضور در میدیا زمانی هدفمند و ادای رسالت و دادن منطق حق اجر و پاداش الهی دارد، که نیتها را در بحث ها پاک و صادق ساخت! فرصت ما و ادای رسالت، وجیبهٔ ماست! 
حضور در میدیا به معنای عقده ګشایی، فضل فروشی  و خارج از بحث سطح بحث را بی ارتباط پایین بردن و چسپیدن به مسایل غیر مرتبط به اصل موضوع سناریو تکراری افراد بیسواد و مریضان روانی  و به نحوی تقصیر منجمنت و تنظیم کننده های امور نیز است! 
بابه ده کجا و درختان به کجا؟! 

کسی نمی ګوید که بحث ما در مورد سیکولاریزم است! به حال بیا! من از سیکولاریم  و تاریخ آن در اروپا و نتیجه ګیری ها و بلایای چرچیزم ( چرندیات کلیساء) دفاع ندارم! من از افراطیت دینی و قانون اجراات جزایی محاکم  عصر خفته دفاع ندارم ودر مورد ۱۲ صفحه رد نوشته و با تمام تلاش مختصر ساخته نه توانستم! وقت زیاد من  و لله فی الله و وقت تمرکز به زندګی، را صرف آن کردم ام تا حق و منطق حق را عام سازم! این له معنای فضل فرړشی و نظام براندازی نیست! 

 من در جوکات سیکولاریزم، از حالت صحبت دارم که من منتخب ملت در پارلمان نشسته، منتخب موکلم که من را برای خدمت ارزشهای خود ( دین اسلام) انتخاب کرده، از جانب سیکولار، دیموکرات!؟ ، روشنفکر!؟  مخاطب شوم که دین را در قانون خلط کرده نمی توانی! ما دیموکرات و آزاد اندیشیم و در اروپا در جدال دین و مذهب چنین شو و چنان شد و دانشمند اروپایی …. چنین ګفت و چنان! من و ارزش من و چوکات آن فیلسوف و متخصص اروپایی نیست! من اولویت و شناخت خود را دارم و شناخت آن فیلسوف را در ترازوی شناخت خود، سبک و سنګین داشته و ارزیابی میکنم!   من این ملت و ارزش اکثریت مطلق و انتخاب ملت را در چوکات ارزسهای اصیل اسلامی در انتخاب دیموکراتیک دیموکراتیک و آزاد اندیشی  میدانم و آن دبګر ( چوبکی) بی ربط تهمت می بندد و دیروز  و پریروز و چرندیات و عقده ګشایی بی ربط پخش میدارد و منجمنت نمی ګوید، که این به آن چه ربط دارد!؟ 

تاکید اینکه باید به صلح  و امنیت رسید! 
یعنی چه؟ 

به صلح و امنیت بدون حقوق مدنی رسیده ایی! به امنیت در باغ وحش و زندان و بدون حقوق رسیده اید! چرا مخالف حاکمیت توتالیته اید!؟ به صلح رسیده اید، چه میخواهید؟ 

نه ما صلح و استقرار معنا و رسیدن به فضای متمدن سیاسی میخواهیم! ما  در تحت حاکمیت قانون رسیدن میخواهیم! حاکمیت ایکه حاکم و رعیت، شهروند، فرصت ارایهٔ نظر داشته و مالک معنا دار کشور و سرنوشت کشور خود شود! این مالکیت به این معنا هم نیست که ما سیکولاریسم را اساس قرار داده و دین ات را جدا از سیاست کن! نه من و ارزش من در چوکات اخلاق و اصول عقیدتی من، متمدن تنظیم کردن میخواهم و این حق را به نام آزاد اندیشی و دیموکرات بودن با عمل ضد آزاد اندیشی و ضد دیموکرات بودن نه پوشان! ما به متمدن شدن زندګی سیاسی رسیدن میخواهیم که هر شهروند به شمول من معتقد متفاوت از روایت حاکم ، فرصت ارایه نظر خود را و پخش اعتقاد و روایت متفاوت از دین و خواست اکثریت ملت و یا خود را داشته و زمانی حق تطبیق داشته باشد که در توافق مشروع و متداول مشروعیت لازم سیاسی پیدا کند و به نام حاکمیت سیکولار از تطبیق خواست ملت مجاهد و مسلمان ( انتخاب ملت ) به نام سیکولار  و یا در جانب دیګر به مطلقیت ردالمختار منحصر و مطلقیت نه انجامد! نمی دانم درک این جملات چه عدم وضاحت دارد که باید مکرر بنویسم!؟  بر خود مشتبه میشوم که با تمام این وضاحت چرا متهم به عدم فهم زبان پشتو و دری متهم میشوم؟ من خدمت اعلام کنم: دو قاموس  و از جمله یک قاموس پنج زبانه ای من در سال ۲۰۰۲ چاپ و از همان سال تا حال متن عربی و انګلیسی و توسعهٔ آن که در حدود ۲۰۰۰ هزار صفحه است در حال صاف  کاری است و قاموس کامل پنج زبانه ای بزرګ و کامل من در مورد نامها به کار همه روزه در حال نهایی شدن است!  این نوشته های استهلاکی من را از نهایی سازی آن کار های بزرګ، باز میدارند و من را متاثر میسازد! این به رخ کشیدن ها به علت اتهام نه فهمیدم من از جانب چوبکی ها، که منطق شان ختم میشود و  باز به نشر لاطیلات غیر مرتبط  و تاکیدات بی ربط و بی معنا میروند و من نشسته در ریل به خاطر رفتن به کار در تیلفون مینویسم و در موارد بدون دوباره خوانی با قبول پنج ده لغزش املایی به نشر  میرسانم! این لغزش ها را میدانم!
لذاعوض بحث بی ربط و عقده، به اصل بحث باید رفت و کار منجمنت میدیا تنظیم کنترول نشرات سبکسرانه است که بګوید: آقای چوبکی:  که توان و شهامت منطق سخن و بحث بر موضوع نداری، چرند، نه نویس! 

انسانها و سطح بحث و فکر شان متفاوت است و هرکس را نمی توان راضی ساخت! 
نیتها را باید پاک کرد و حضور در میدیا را برای ادای  رسالت، با خلوص نیت ، عبادت ساخت! 
این سفارش به آن چوبکی، عقده ګشای، بحث کننده ای بی ربط هم متوجه است! 

الهی ما را هدایت نیکی کن! امین   

دوکتور عروال21.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​محترم حشمت,  من در سال ۱۹۶۲ برای تحصیلات عالی در رشتة فزیک اول برای یاد گرفتن لسان جرمنی به المان ( ان وقت المان غربی یاد می شد ) فرستاده شدم  انجا برای لسان المانی ۹ ماه ماندم و بعدٱ برای تحصیل فزیک  به اطریش امدم چون من در کابل در سینمائی پامیر فلم های جنگ دوم جهانی را دیده بودم و در ان فلم ها المان و اطریش  کلآ ویران نشان داده بودند و در سال های ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳ به دیدن هر دو ممالک اینطور دیده می شد که حتی در هر دو ممالک جنگ دوم هیچ صورت نگرفته باشد پس به دیدن این حالت بسیار عصبانی شدم که چرا ملت  زحمت کش ما اینقدر عقب مانده ودر غربت و حقارت وبی سوادی زندگی دارد ! چون من در مملکت بی سواد تام مخالف حزبها بودم  و هستم  و به این خاطر من از بسیار غصه و عصبانیت به ارسال کردن مکتوبهای انتقادی مستقیمآ به پادشاه , صدراعظم ( محمد داؤدخان )  و به  وزیر دوکتور پوپل وبه وزیران دیگر  نیز شروع کردم ! این نوشتهای انتقادی تقریبآ ۶ ماه دوام داشت در ماه هشتم خویشاوند ام  جنت خان غروال همراهی کاکای دوکتور اشرف غنی ( نام اش احمزۍبود و امر نمائیندگی بانک پشتنی تجارتی در پاریس بود  )  امدند و جنت خان غروال بسیار به قهر  شروع کرد که یاور حضور اعلیحضرت به من تلیفون کرد که حضوری اعلیحضرت شمارا خواسته و من هم فورآ به حضور اش رفتم و مجردی روبرو فورآ نوشتة ترا پیشروی ام انداخت وقتی که نوشتة ترا خواندم من هم مانند حضور اعلیحضرت بالای خودت به تنقید شروع کردم و خویشاوند ام گفت که حضور اعلیحضرت شروع کرد که این پسر بسیار بی ادب است و لایق بورس گرفتن نیست و یاور من باید به اقای پوپل هدایت دهد که بورس این پسر قطع شود  و خویشاوندی من گفت که من در چنین شرائیط همراه ات کومک کرده نمی توانم  !  من برای اش گفتم که من تحصییل خودرا بدون بورس میتوانم به اتمام برسانم واز او خواهش کردم که لطفآ به پدرم و دیگر خویشاوندان درین باره اطلاع ندهید و ان محترم خواهش من را عملی کرد !!!

درینجا دیگر محصلین از ننگرهار , وردگ , تنی , کابلی و ځاځی بودند , غیر از محصل وردک دیگران همه خلقی ها بودند و انها هم از روسیه حمایه می شدند و هم بورسهای افغانی هم داشتند , چون  من مخالفی سخت کمونیزم بودم  این خائینین بالخصوص ننگراریها به خاطر قطع بورس ام  جشن داشت و دائیم تبلیغ میکردند که فلان بدون بورس تحصیل خودرا شکر مثبت به انجام رسانده نمی تواند اما من نه تنها تحصیل خودرا ضمن کار انجام دادم بلکه در مسلک خود در اطریش کار هم کردم یعنی درس فزیک در لیسه ها ( در جریان تحصیل ) در اتوم انستیتوت  اسیستانت و همچنین در اتوم انرژی ملل متحد تا تقاوت کار کردم !

اخیری ۱۹۷۹ محترم توریالی اعتمادی ( در پاریس نمائیندة افغانستان بود با هم تماس داشتیم ) برایم زنگ زد و گفت که شاید روم ( یعنی محترم  پادشاه و محترم عبدالولی ) اطلاع پیدا کرده باشد که ما با یک دیگر تماس داریم وانها نمبر تلیفون شمارا میخواهد من از او پرسیدم برای چه ؟

او گفت به خاطری افغانستان من به او هوکی کردم که تلیفون من را برای اش بدهد بعد از چند روز سردار عبدالولی زنگ زد و بعد از گفتگوی مختصر  گفت که حضور اعلیحضرت میخواهد شمارا ببیند لطفٱ به روم بیاید ,  من از سردار صاحب کردم گفتم که بلی من می اییم اما لطفآ یک ماه برایم وقت دهید او گفت بسیار خوب , من در جریان یک ماه  بسیار محتاطانه توسط دوستهای پدرم ودیگر خویشاوندان تماس گرفتم انها گفتند که ما بسیار خوش خواهیم شویم اگر پادشاه معظم به خیر دوباره به افغانستان  بر گردد و ما به تمامی قوت این کفار فروخته شده کمونیستها را از بین بردنی هستیم ما به همه اقوام افغانستان تماس می گیریم و ما همه به اتحاد امادگی خودرا در سه هفته به شما پر افتخار اطلاع میدهیم انها حتی در دوازده روز به من زنگ زد که هم اقوام ازین مژده  بسیار خوش و استقبال می کنند!

پادشاه گفت که خودت باید اول به افغانستان بروید تا که شرائیط برای رفتن من ترتیب شود ! چون زن من اطریشی بود ( افسوس ۲۰۰۹ فوت کرده , عروسی ما به این زن شجاع  توسط جنت خان غروال صورت گرفته بود و بعدٱ دو اولاد در زمان رفتن به افغانستان داشتیم !

مادر زن ام تام مخالفت رفتن افغانستان را نشان داد و مسقیمٱ به صدراعظم اطریش در تماس شده بود و یک روز تصادفآ از صدارت اطریش بمن به انستیتوت فزیک تلیفون امد وگفت که صدراعظم کرائیسکی میخواهد شمارا ببیند من تعجب کردم ومن گفتم بلی می ائیم

درین موقع زن ام تلیفون کرد که مادرام به خاطر شکایت به صدراعظم کرائیسکی تماس گرفته که دختر ام به افغانستان به شوهر خود باید منع شود !    

به هر صورت  از سکرتر صدراعظم پرسیدم کدام وقت ؟ او برایم وقت معلوم کرد وقتیکه به ان وقت تعین شده از طرف سکرتر صدراعظم  به دفتر صدراعظم رهنمای شدم محترم کرائیسکی به بسیار گرمی من را استقبال کرد واو فورآ شروع کرد که من در خانه این موضوع تعجب اور را یاد اوری کردم و گفتم که مادر زن یک افغان به ما تماس شده درین موقع پسرم فور‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ٱ سوال کرد که این افغان چه نام دارد ؟ من نام شمارا یاد کردم پسر ام فورآ گفت که او دوست صمیمی من است او بسیار جرأتی و جهادی است و اگر او به افغانستان در حکومت ظالم کمونیستها برود او فورآ توسط این اجیران شوروی از بین برده می شود دوست صمیمی من باید درین شرائط از رفتن افغانستان منع شود اما من به پسر ام گفتم که در چند روز ویلی براند صدراعظم المان به ویانا می ایید من دوکتور غروال را به ویلی براند معرفی می کنم و به صدراعظم سویدن تلیفونی تماس میگرم و سفارتهای ما در کابل فامیل دوکتور غروال تحت کنترول خواهد داشت و از پسرام در بارة خودت همه چیز اطلاع گرفتم خودت بسیار پاتریوت هستی و خبر شدم که خانوادة شما در پکتیا شهرت دارد ملت افغانستان باید از روسها نجات یابد و یک حکومت ملی باید بیاید !

من خبر شدم که شما بورس داشتید اما همراهی شما دردی قوی تر ملت موچود بود نسبت به نگاه کردن بورس ات ! من برایش گفتم که پادشاه نیز درین باره به من تماس گرفته و او هم خواهش کرده که باید به افغانستان بروم  حتی از قطع کردن بورس معزورت خواست و گفت که در حق شما ظلم شده من برای اش گفتم که من تنها نیستم او گفت که انتقادات شما به جا بود, صدراعظم گفت چه اعلی او اضافه کرد که پدر پادشاه مقتدر بود این بسیار ضعیف به نظر می رسید من گفتم محترم صدراعظم صاحب این حالت ممالک اسیا , افریقا  و لاتین امریکا هستند و ممالک متمدن به خاطری منافع خو دائیم اینوع رژیم های ضعیف استقبال میکرد و من برایش گفتم که به من مسلسل مردم بی سواد گفته که شما تعلیم یافته دائیم  بیگانه را به افغانستان می اورید او خنده کرد که افغانهای بی سواد شما زیرکتر و خاک خودرا واقعآ از تعلیم یافته گان زیاتر دوست دارد و برای نگاه کردن خاک از جان خود تیر هستند من برای اش گفتم که به من این تکراری گفته  !!!


نور بیا

حشمت20.02.2026سویدن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png

​آهنگ داستان نوریه با تبصرۀ پسر ایرانی

  

حشمت20.02.2026سویدن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png

جناب غروال صائب،

درست فهمیده نشد که این استینگر پران که شما را در سایت دعوت به سویهء کوچه و بازار اهانت و توهین نموده همچنان پیشنهء پرچمی و چپی دارد؟

جالب این است که وقتی جفنیات و دشنام نامه اش در این سایت نشر نشد،  رفت نزد سایت رفقا و میگوید آنجا به من کاکا میگویند و نرادی نیست که نوشته های من را کنترول کند.

برادر عزیر، نویسندگی اخلاق بکار دارد، غر و فش زدن در نوشته، توهین و اهانت به یک بزرگ سال مثل خودت، روش رفقا بوده که از باداران روسی خود تنها همین صفت بد را به ارث برده اند. علاوه بر این با چی دیده درایی و چشم سفیدی از این سایت معزز انتظار نشر این نوع مقالۀ مبتذل را دارید.

دوست عزیز، بخاطر بسپارید، این سایت طویله نیست که به مردم خروال خطاب کنید.

با احترام

دوکتور محمد اکبر یوسفی19.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​خوانندگان محترم سلذم و احترام تقدیم تان باد!

همه آگاه هستیم که در تأریخ بشر چگونه حیات اجتماعی تشکل یافته و سازماندهی ها و اداره های مختلف ایجاد و بتدریج شناخت انسان هم ازین دنیای ما چگونه حاصل گردیده است. یقین است که بسیاری از ما با آثار مورخین معروف آشنا هستیم که منجمله در بارهٔ  کرامت انسان، آزادی‌انسان و حق آزادی بیان. گفته اند. اینرا هم شنیده و خوانده ایم که دانشمندان چون «نیکلاس لوهمن» تشخیص نموده اند که «مغز یک انسان با مغز انسان دیگر رابطه گرفته نمی تواند» و علاوه می کند که این «ارتباط است، که انسان ها را باهم، مرتبط می سازد.» و به همین ترتیب وقتی «کارل رایموند پوپر» می گوید که "ما نمی فهیمیم، بلکه حدس می زنیم» و در جائی دیگر می گوید که "هیچ تیئوری قابل تصدیق و یا تأئید نیست، بلک همواره باید در جستجوی, غلط ثابت کردن آن بود، هزاران تصدیق نمی تواند درست بودن آیندۀ تیئوری را تضمین کند، فقط یک غلطی آنرا نابود می سارد. هم چنان وقتی همان فیلسوف نامدار «اتریشی - انگلیسی»، "کارل پوپر" می گوید، که یک "رئیس دولت، همزمان نمی تواند پیشوای دینی باشد" هم چنان تأکید بر آنست که "دین سیاسی" در اجتماعات "کثیر الادیان» به دیکتاتوری می انجامد. بدین علت زمانی، درک بیشتر از واقغیت ها حاصل گردیده  است و در رابطه با اینکه "قدرت و زور یکی نیست"("هنا آرینت") و "فیلسوف کانت" می گفته است: "زور حق، نه حق زور", بناءً بگذارید، ثبوت هر "ادعا"، بر حسب استدلال "رٌسل" (فیلسوف و ریاضی دان انگلیس)، بدوش گوینده باشد. وقتی شنونده جواب «رد« ارائه نتواند،  حتماً مدعی اولی، حق بجانب نخواهد بود. لطفاً برین «لینک» نیز لیک کنید. و نظر اندازید:

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/064_Yousofi_A_Sirkolarisem.pdf

با حترام

یوسفی

دوکتور صلاح الدین سعیدی 19.02.2026لندنhttp://arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/UK.png

سلام دوستان و عزیزان 

سلام جناب جلیل زاد! 

سطور اولی سفارش شما را در مورد ضرورت حاکمیت سیکولار در افغانستان خواندم! به برداشت شما موافق نیستم! اواین عدم توافق با شناخت مسلکی از دین مبین اسلام، شناخت مسلکی از تیوری دولت و حقوق مابتدا از دولت و انقلاب، بعد دین اسلام و دولتداری و بعد تاریخچه حاکمیت های و انواع ان و بحث اسلام و سیکولاریزم در کنفرانس های جهانی و … شما را به مطالعه مجدد نوشته ای اخیرم منتشر در همین سایت تحت نام اسلام و سیکولاریزم و یا در لینک ذیل دعوت میدارم! با تجدید احترامات

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/069_Saidi_S_Islam.pdf


الله محمد18.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

مقالهء محترم دوکتور خالدی "واقعیتهای استراتژیک در خاورمیانه" از مطالعه بنده گذشت .

نویسنده در اول چند سوال را طرح نموده و بعد به تفصیل قدرت نظامی ایران را نمایش می دهد:

1-"چرا شکست دادن، حمله یا خنثی کردن مستقیم ایران همچنان بسیار دشوار است؟"

  موضوع اساسی ایران،   نا رضایتی مردم در ارتباط مسایل اقتصادی و اجتماعی از حکومت بر سر اقتدار می باشد.   حکومت ایران در سیاست داخلی شکست خورده،  که انرا به زور اسلحه در برابر مردم حفظ می نماید. ضمنا حکومت ایران در سیاست منطقوی خود شکست فاحش در سوریه، لبنان،  و فلسطین /حماس خورده است و فقط از نظر نظامی که نویسنده در شش صحفه قدرت راکتهای حکومت ایران را به نمایش گذاشته است، مورد سوال است. 

2-"چرا، علیرغم دهه ها تحریم، فشار، عملیات سایبری و تهدیدهای نظامی، ایران هنوز پابرجاست؟".

این دهه ها نمی تواند دلیل این شود،  که حالت همان حالت دهه ها قبل است، زیرا مردم ایران شدیداٌ با دلایل که نزد شان است از حکومت نا راض هستند. ایرا ن همیشه پا بر جا بوده و پا برجا هم خواهند ماند، اینکه حکومت آن در دراز مدت  پا بر جا ماند و یا خیر با چنین مردم نا راض؟  

  نویسنده در مورد سوالات طرح شده خود،   می نویسد که:

" در اینجا توضیح خواهم داد که چرا ایران عملاٌ ،قریبا دست نیافتنی است .نه به این دلیل که ایران شکست ناپذیر است بلکه به این دلیل که مصا رف رویارویی مستقیم با ایران به طرز خطرناکی   بالا رفته  است".

نویسنده در تمام مقاله توضیع نمی دهد،  که این مصارف در   بودیجه نظامی کدام کشور  بالا رفته. هرگاه بودیجه امریکا باشد، صنایع اسلحه سازی و اسلحه باید به کار برده شود و پرسونل نظامی هم معاش می گیرد و باید مصروف نگاه داشته شوند. جنگ باید باشد تا چرخ بچرخد. 

نویسنده در  شش صحفه با تجموع مطالب مختلف از جمله می نویسد :

3-"اما ایران تضمین کرده است که هرگونه تشدید عمده تنش محدود به خود ایران باقی نماند .حمله به ایران میتواند به سرعت منجر به  تلافی  از طریق گروههای متحد در لبنان، عراق، سوریه و یمن شود".

نویسنده   شبکه همکاران ایران در منطقه را توضیع داده ،   در حالیکه سوریه دیگر ان سوریه سابق نیست و لبنان حزب الله  هم همینطور کاملاٌ خارج از قدرت سابقش،  از هر نگاه ، می باشد. اصلاٌ گروه های کشور های متذکره در برابر ابر قدرت نظامی جهان و ناتو قادر به فعالیت مخرب نیستند، ضربات که امریکه به  یمن / حوثیها وارد  نمود نشان دهنده ان است. بالای زاغ نمی توان بودنه گرفت. 

4-"همین امر به تنهایی محاسبات استراتژیک را تغییر میدهد در هرگونه حمله عمده به ایران میتواند خطر تشدید تنش بین حزب  الله  و اسرائیل را افزایش دهد".

حزب الله را اسراییل تا حدود بسیار زیاد  ضعیف نموده و حتی داخل خاک لبنان شده و خواهد شد در صورت ضرورت و در این اواخر حکومت لبنان به توافق خلع سلاح حزب الله اقدام نموده است. به همین ترتیب گروه های طرف دار حکومت ایران در عراق، زمانی موضوع داغ شد امریکا فعالانه عراق را دپلوماتیک خواهد گرفت. 

5-"ایران وضعیتی را ایجاد کرده است که در آن هرگونه .حمله بزرگ علیه آن، خطر ایجاد بحران های متعدد را به طور همزمان به همراه دارد .این فقط یک مشکل نظامی نیست این یک مشکل سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک است".

ایران وضعیت ایجاد شده را قبلاٌ پخته باخته است و چیزی باقی از ان نمانده است و ان چیزی هم که باقی مانده از بین برده می شود.

6-"از آنجا که تشدید تنش مهار نمیشود، قدرتهای خارجی مجبورند .نه تنها محاسبه کنند ک آیا می توانند به ایران ضربه بزنند، بلکه آیا می توانند اتفاقات پس از آن را کنترل کنند یا خیر این عدم قطعیت یکی از قویترین دفاعهای ایران است".

این غیر منطقی است  که نوشت : "تشدید تنش مهار نمیشود". 

این طرز فکر به اساس نا رضایتی عمیق مردم مخصوصاٌ کشتار انها در این اواخر، تماماٌ در محاسبات حمله در نظر باید گرفته شود. حتی احتمال اینکه از داخل خود قدرت ایران، قدرت دیگری با اتفاقات که صورت گرفته در اثر فعالیت های استخباراتی امریکا، باعث تغیرات گردد نا ممکن نباید باشد و نخواهد بود.

 نویسنده بعد از اینکه از قدرت دفاعی و قابلیتهای سایبری ،   راکت های بالستیک و کروز و غیره ایران بحث می نماید و این کشور را در سطح یک ابر قدرت نظامی به نمایش می گذارد   می نویسد که:

7-"  این قابلیت، دشمنان را وادار میکند که هرگونه رویارویی با ایران را پرخطر بدانند"

حکومت ایران با "مرگ بر امریکا" و با نابودی اسراییل از نقشه جهان به خود دشمن خرید، عوض اینکه غم مردم خود را می خورد ملیارد  ها دالر کشورش را مصرف کمک به حزب الله و حماس و غیره نمود که نتیجه ان صفر بوده است. نویسنده باید مطمین باشد که امریکا و ناتو جنگ را با پول می خرند و از ان پول می سازند.    

8-"هرگونه حمله بزرگ به ایران محدود به خاک ایران نخواهد ماند .ایران گزینه هایی برای تلافی  فوری علیه اهداف با ارزش بال در سراسر منطقه خواهد داشت".

دیده شود، هرگاه گپ در انجا برسد. 

9-".افزایش ناگهانی قیمت نفت بر اقتصادهای سراسر جهان، از جمله اروپا، آسیا و آمریکای شمالی، تأثیر میگذاردمصرف های بالاتر انرژی بر تورم ،تأثیر میگذارد".

 در جنگ حلوا بخش نمی شود. 

10-"تصمیم گیرندگان نه تنها در حال محاسبه این هستند که آیا میتوانند به ایران حمله کنند، بلکه در حال محاسبه این هستند که آیا میتوانند پیامدهای پس از آن را کنترل کنند یا خیر ."

حمله بالای ایران فقط به هدف سقوط حکومت فعلی خواهد بود هر گاه صورت گیرد و کنترول ان محاسبه شده خواهد بود ، زیرا این سقوط را ایرانیان می خوا هند. 

 دیده شود که مذاکرات بین امریکا و ایران چی نتیجه خواهد داشت و قسمیکه معلوم می شود حکومت ایران  تار می دهد تا قاغذ پرانش آزاد نشود ، اما با این بر خورد با مردم خود  اخر آزاد خواهد شد.  

تلاش موج در گوهر شدن امید آن دارد

که گرد ساحلی زین بحر بی پایان شود پیدا 

دوکتور غروال18.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​کمونیست قاتل خر *** د کمونیستانو خائینی دوری شروع په شان د خپل بل قاتل کمونیست خره *** سره ګډ د پښتنو او دری ژبو قومونو نفاق [شاید د ماسکو په هدایت]  اچولو کښی بیا شروع کړی دی اوددی خره ظالم کمونیست پلار د نازدانه ( دده تاریخی جهاد اعلان د شیطان انګلیس مقابل کښی تاریخی افتخار دی اما دده احساساتی تیښته د ګوډ خائین جاسوس ملا ( دده راپورته کیدل د کمونیستانو توطیی باندی ) څخه ددی نازدانه بی غیرتی په اثبات رسوی ) امان الله خان تیښتی کښی مستقیمآ دا خائین ګروپ مسؤل ګڼل کیږی او د افغانستان خاوره د غازی ملی شخصیت محمد نادرشاه په ابتکار د ټول ملت په فداکاری سره د ظالم شیطان انګلیس څخه ازاده کړۍ شوی دی !!! بلی په ننګرهار کښی هم لکه غیرتیو کنړیانو ، صافیانو  او خوګیاڼیو د افغان خاوری ازادی کښی ستر رول لوبولۍ دی او قربانی ئی ورکړی دی !!!

اوس د بل خپل  قاتل ستر روسی جاسوس  *** ( هغه د روسی روبولونو په زور ځان پروسږ کال هالند ته رسولۍ دی )  لږ څه زیاتره ځان قوی احساسوی  اما پدی خائینه برخه کښی د تاسو ملی خائینینو بریالتوب نشی تر لاسه کیدۍ ولو که جاهلو پنجابیو قادیانیو چړیانو مینځ کښی نور هم د تاسو مضرو فعالیتونو زمینه برابره هم شی!!!! 

جاهل پنجابی چړیان په افغانستان کښی زیات نشی پاتی کیدۍ او قاتل کمونیستان به هم کلآ له مینځه ولاړشی !!!! پای

محمد داؤد مومند18.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د دعوت په لوی ویب سایت کی زما د مضمون خپریدل!

ما، نن  د دعوت لوی ویب سایت ته یو خورا بر بڼډ مضمون چی د هدف د بربادولو او تباه کولو دپاره د (ستنګر) د راکټ حیثیت لری د (د یوه خردجال لخوا د پښتنی قامونو سپکاوی) تر عنوان لاندی یو مضمون ورولیږه.

څرنګه چی د دعوت د ویب سایت چلوونکی محترم طارق جان بزرګر، ماته د خپل تره او کاکا په سترګه ګوری، هغه زما مضامین هیڅکله نه کنترولوی.

 د ستر خوشحال بابا وینا ده:

لا تر اوسه یی ماغزه په کرار ندی

چا چی ما سره وهلی سر په سنګ دی

محمد داؤد مومند16.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

شاغلی ن- جلیل زاد کیست؟

از مدت تقریباْ کمترازیکسال هموطنی به نامی ن- جلیل زاد با ویب سایت افغان جرمن، شروع به همکاری قلمی کرد.

شاغلی جلیل زاد در هردو لسان بزرګ وطنی یعنی زبان ملتی    افغانی پښتو و زبان درباری دری، تسلط قابل قدری دارد، بازی با کلمات یکی از خصوصیت هایی بارز و شاخص او در فن نویسندگی است.

او مانند نقاش ماهری در رنگ آمیزی نوشته های خود با بکار بردن کلمات زیبا تخصص فراوان دارد.

من خواستم که با سوانح این هموطن خود را آشنا سازم،  لذا به آرشیف سوانح موصوف به ویب سایت افغان جرمن مراجعه کردم ولی به اصطلاح جای بود و جولا، نی.

شاغلی جلیل زاد به جواب هم وطنی ابراز داشت که تخلص جلیل زاد مستعار نیست.

اما این قلم به حیث یک آدم شکاک میخواهم بدانم که چرا این نویسنده ورزیده از درج سوانح خود مانند داکتر کاظم و سیستانی و دیگران اباء ورزیده است، زیرا همچو اختفاء هویت موجب شکوکیت میگردد و در ذات خود سؤال بر انگیز است.

همکاری و فعالیت مطبوعاتی این قلم با جراید آزاد، دردهه قانون اساسی آغاز یافت، طوریکه به خاطر دارم و ملاحظه میکنم هیچیک از پرنویسان دردورۀ مهاجرت مانند داکتر سید عبدالله کاظم و اعظم سیستانی و دیگران با جراید آزاد و شخصی آن زمان همکاری قلمی نداشتند و تنها بعد از هجرت پهاوانان نویسندگی شدند.

بعد از هجرت هم در طول چهل و پنج سال با جرایدی چون مجاهد ولس منطبعۀ پیشاور، افغان ولس در ناروی، آیینه افغانستان، دعوت، افغان رساله منطبعۀ کانادا و در اخیر با ویب سایت افغان جرمن به همکاری قلمی خود تداوم دادم و اکنون هم سعادت همکاری قلمی با این ویب سایت وزین برایم حاصل است.

اما درطول چهل و پنح سال اخیر هرگز نامی از شاغلی جلیل زاد در مطبوعات نه خوانده ونشنیده ام.

برای شخص این جانب شناخت سوابق، روابط گوندی و حزبی و طرز دید مشخص ایدیولوژیک یک نویسنده نهایت مهم است، زیرا اکنون عناصر مربوط به جریان چپ بی خدا، هم تظاهر به اسلامیت و ملی گرایی میکنند و حتی به حج میروند.

میخواهم بدانم شاغلی جلیل زاد درین مدت چهل و پنج سال با همچو توانایی بارز قلمی خود با کدام منابع مطبوعاتی قلمی همکاری داشتند و روابط ایدیولوژیک شان با گروپ های سیاسی دهۀ قانون اساسی در افغانستان چه بود؟

احساس میکنم وی تمایلات سیاسی سازمان دیمکراتیک نوین را دارد، ولی این یک ظن است و نه یقین.

وقتی یک نویسنده از معرفی سوابق خود احتراز ورزد، موجب سوء ظن ها قرار میگیرد.

کذا میخواهم بدانم دلایل انتخاب همکاری شاغلی جلیل زاد با ویب سایت افغان جرمن و احتراز، از همکاری با ویب سایت آریانا افغانستان چیست؟

امیدوارم موصوف از همچو شهامت معنوی و افغانی برخوردار باشد که نام مکمل به شمول سؤالات مطروحۀ فوق الذکر مرا جواب بگوید، در غیر آن منطقاً ثابت خواهد شد که شاغلی جلیل زاد یک سیمای مرموز بوده و در خمیر او ریگ و موی وجود دارد.

از معرفی و جواب صریح شان به سؤالات مطروحه ام، قبلاً اظهار شکران مینمایم.

Hazarzbek Tajiashtun16.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​احمد فواد ارسلا,

"..... ادعای بی معنی دست نشانده ها خارجی .... افغانستان  همیشه متداوم و موجود بود نه ایجاد یک تشکیل نو به نام  [کشور] حایل..... نامش تغیر نکرد...... برخلاف پارس خود را باز نامگذاری نکرد...."

انکار از هویت سیاسی حائل بودن گذشته و خدا نا خواسته شاید هم اینده افغانستان به این می ماند که کور ادعا دید 20/20 نموده, بدست اوری لیسنس ارت دریوری را از انلاین توقع نماید:

 ضرور نیست تاریخ سیاسی گذشته ها دور را ورق زد, حتی  یک مثال میتواند ثبوت باشد. تعادل نگهداشت حائل بودن سیاسی افغانستان بود که اخرین شاه فعالیت امریکایی ها را در جنوب - هلمند,  بندسرده...  -  و شوروی ها  را در شمال تونل سالنگ مطابق به پروتوکول وقت از هم جدا نگه میداشت که  که در نتیجه ان بعد خارجی ترند سیاسی در افغانستان ارام پیش می رفت.

این سیاست ها شاقول مانند داود خان با زور کم قهر بسیار بود که در تابستان  سوسیالست و در زمستان کرکتر کپتلست را انعکاس میداد که در نتیجه پروسه یی احزاب چپ و راست را با پشتوانه بیرونی سرعت بخشیده وضعیت و موقعیت حائل بودن افغانستان را در عقبگرد چند قرنه به نفع یکی از انها برهم زد.

یکی از شهکاری ها کشور فارس این بود که در یک روز هویت قومی خود را غیر قومی ساخت که با وجود هرنوع منفی بافی, جز واقعیت مثبت برای کشور ایران در گذار از یک مرحله تاریخی به مرحله دیگر نیست.

صحرائی16.02.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محترم Hazarzbek Tajiashtun ۱!

آنچه شما یاد کرده اید، درست است. اما مقایسهٔ امریکا با افغانستان درست نیست. امریکا قدرت بزرگ است. رهبری آن آنچه می خواهد و لازم می داندعملی می سازد. در تناسب قوای بین المللی، کشوری چون افغانستان ، توسط مستخمدین تحت امر، اداره میگردند که قرارداد های کاری آنها مخفی نگهداشته می شود. وابستگی کشور و افراد مسئول را از نظر دور ندارید. شستشوی معزی در بخش عوام محسوس است، اما چنین افرادی چون «سپنتا» در صف عوامفریبانی اند که در مکاتب هنرنمائی خوب آموخته اند، که در کجا چه کنند. تغییر آیدیالوژی و تغییر عقیده برای او و امثال او ساده است. این چنین اشخاص کسانی را فریب می دهد که به قول شما از نسل ها بدینسو‌مصروف شتشوی مغزی، مطابق نقشه های قدرت های بزرگ درین بخش وظایف بوده اند. «سپنتا» («شهزادهٔ کرخ هرات») پسر یکی از متنفذین محلی و زمیندار بزرگ با ۲۳ پسر و دختر از «سه زن»و وکیل در پارلمان زمان آخرین پادشاه، با آموزش از افکار پدر از «ماؤ» نیز آموخت و بعد «سبز آلمانی» شد و بعد با استفاده از سابقهٔ دوستی پدرش با پدر «حامد کرزی» نخست مشاور «امنیتی» «حامد کرزی»، «وزیر خارجه» و بالاخره مورد اعتماد «ک. رایس» در زمان حکومت «بوش» گردید... والسلام

الله محمد15.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب و سلام.

مقالهء "خاورمیانه در دوراهی سرنوشت ساز: استراتژی تحمیل قدرت مطلق اسراییل-امریکا و معمای بقای ایران" اثر محترم دوکتور خالدی صاحب از مطالعه بنده گذشت، که به صورت فشرده  بسیار جالب،  و واضع هنرمندانه مانند موضوع بلوجستان نویسنده زبر دست محترم دوکتور تره کی صاحب، مطلب مهم سیاست جهان را در موضوع خاص  به خواننده روشن می نماید:

1-"امروز این دکترین تغییر شکل یافته است. جالب اینجاست که در گذشته ایران متحد اصلی اسرائیل در این دکترین بود، اما اکنون ایران به بزرگترین دشمن اسرائیل تبدیل شده است".

علت عمده تغیر این دکترین عدم شناخت درست کشورهای عربی زبان و ایران ایت الله خمینی  از غرب بوده، با وجودیکه از مزایای علمی و تخنیکی غرب بهره مند بوده اند، اما عمق فکری این پیشرفت علمی و تخنیکی  غرب را در سطح روانشناسی سیاسی نتوانسته بوده اند و نتوانسته اند درک نمایند.

2-"هدف نهایی این "استراتژیها  چه قدیمی و چه جدید "این است که هیچ قدرت واحدی در منطقه  مانند ایران فعلی نتواند هژمونی و برتری مطلق اسرائیل را با مشکل جدی روبرو کند".

هیچ قدرت فکری در سطح سیاست بین المللی نمی تواند اینده را به صورت دقیق هدفمند پیشبینی نماید، مگر اینکه زمینه این هدفمندی را بازیگران دیگر در اثر عدم سیاست غیر متعادل مساعد بسازند، چنانچه در نمبر اول تذکر رفت. 

ملیارد های دالر در فلسطین سرازیر شد، اما حیف و میل قدرتمندان آن کشور و ساختن تونل ها و غیره گردید عوض اینکه انها هم خود را در سطح علمی و اقتصادی کشور اسراییل ارتقا دهند تا بتوانند در رفاه دو جانبه حتی باعث ایجاد کشور مستقل فلسطین عوض خود مختاری فعلی گردند، چنانچه هدف  قرا داد اسلو بود . عوض این فلسطینی ها غرض کار به اسراییل می رفتند و عقده مند می شدند، که در نهایت عقده را خالی نمودند و خود را تباه به کمک سیاسی و اقتصادی ایران. 

3-"در این میان، تنها ایران است که با ایجاد شبکهای از گروههای مسلح در لبنان، یمن و فلسطین، توانسته استراتژی اسرائیل را به مشکل بکشد. ایران با وجود تحریمهای کمرشکن، به یک قدرت راکتی و پهپادی مبدل شده که میتواند عمق خاک اسرائیل را هدف قرار دهد. "

غرب دقیق انکشاف  این سیاست  را تحت نظر داشت و در اخیرین مرحله انکشاف آن ، انرا پاشاند و ملیارد ها دالر که ایران منطقه را با ان متشنج ساخته بود ، بر باد داد. 


4-"سناریوی آشوب: سقوط ناگهانی نظام فعلی ایران در غیاب یک جایگزین ملی مقتدر، میتواند ایران را به »لیبیای دوم« یا »سوریه دوم« مبدل کند؛ سرزمینی تکه تکه شده با جنگهای داخلی که بزرگترین برنده آن اسرائیل خواهد بود."

بنده بر خلاف نظر نویسنده بر عکس انرا فکر می کنم.  ایران از جهات مختلف با کشور های عربی فرق داردو تجربه ای که ایران در زمان شاه مرحوم داشته به شکلی دیگری فوق العاده قوی تر در عرصه سیاست ملی و بین المللی حضور خواهد پیدا نمود، که در ایجاد صلح و انکشاف اقتصادی منطقه باید مفید واقع گردد. بنده فکر می کنم که اداره ترمپ هم به چنین فکری است. قسمیکه از صحبت وزیر خارجه چین در کنفرانس امنیت اروپا معلوم می گردد، چین سیاست فوق العاده متعادل را در عرصه بین المللی تعقیب می نماید و روسیه هم بنا بردلایل خاص از دخالت انچنانی در موضوع خود داری می نماید و باید هم نماید. 

5-"اگر امریکا دست به اقدام نظامی بزند، جنگ محدود نخواهد ماند. ایران قابلیت این را دارد که:"

ایران هر قابلیت را هم که داشته باشد، امریکا تمام انرا مطالعه نموده و غرض نابودی ان سنجیده اقدام می نماید. بنده از نگاه نظامی فکر می کنم در شرایط که سیاست بین المللی قرار دارد، به ایران موقع نفس دادن نظامی داده نخواهد شد و نباید  هم داد .   جنگ فوق العاده سریع و بدون وقفه ایران را از بین می برد.  حکومت ایران با سیاست غلط که در طول سالیان دراز نموده است، کنون خود را از بین می برد.  

غافلند ارباب جاه از پستی اقبال خویش

زیر پا بوده است صدر آرایی اورنگ ها

Hazarzbek Tajiashtun14.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

May be an image of one or more people

یو انځور د زرو کلمو څخه غوره او غوړ خبری کوی:

ایالات متحده امریکا با وجود اینکه متنوع‌ ترین کشور روی زمین از نظر ترکب قومی است, که بزرگترین قوم ان چینایی ها اند.  ولی از بعد اقتصادی, نظامی, روش فردگرایی و صنعت فناوری ابرقدرت جهانی میباشد. علت اصلی چنین موفقیتی، ایجاد اندیشکده‌های متنوع است که در همه زمینه‌ها دستور العمل‌ها زیر بنایی را دائماً  تولید که بخش سیاسی آن توسط سیاستمداران اجرا می‌ گردد.

 افغانستان نیز از نظر قومی مانند امریکا نهایت متنوع تا حدی که حتی قومیت‌های خاص نیز به زیرگروه‌ها متنوع تقسیم می‌شوند.

فرق فاحش از انجا اغاز میگردد که در افغانستان، حتی رهبر اندیشکده‌ پیشرو; برتری-ظاهراً - ذاتی مبتنی بر  فرضیه تولد - خطرناکترین قرار داد اجتماعی در هر  جامعه - را به طورعلنی و رسمی در اجتماع نهادینه می سازد.

مردم افغانستان پتانسیل قوی داشته اما توسط تعداد محدودی که کمی بیشتر از 2000 فامیل اند شستشوی مغزی شده اند و میشوند. چنین ترند اجتماعی خاص و خطرناک فقط در افغانستان - تا حدی در ایران -  انهم با دوگانگی هویت تباری خالص و درعین حال و زمان پشتون, تاجیک, هزاره و ازبک میشوند.

آیا تفاوت انجنیری شدن امریکا و افغانستان را متوجه شدید؟


دوکتور غروال14.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​ترمپک وحشی ددی جرأت لری چی خپله جبری تیښته لکه د وحشی روسی رژیم په شان د شجاع او باغروره افغان ملت  ستری قربانی په زور صورت موندلۍ دی په سوالیه کښی واچوی داوحشی  پوتینیان او وحشی ترمپکیان د تربیه شوو غلامانو په وسیله افغان با غروره او په ازادی مین ملت ددی درواغو غولوونکیو دیموکراتو 

سیستمونو درلودلو شعار سره بیا هم له خپلی خاوری څخه په ستره قربانی تیښتی ته مجبور کړل !!!  د شیطان انګلیس غلام پنجابی پاکستان  د ملی خائین غلام تربیه شوی خلیلزاد تر رهبری لاندی د خبیثی امریکا په ډالرو تربیه شوی قادیانی چړیان ئی  د خپلو نورو عصری تربیه شوو ګوډګیانو  ( ملی خائینینو کرزۍ او غنی 

سره  ددوی چټلو خائینه ډلګیو )  په عوض حاکمران کړل او خا‍‍‍ئینه قاتله روسیه بیا فعاله شوی او خپل تربیه شوی  قاتل غلامان ئی دوحشیو جاهلو غلامو تربیه شوو قادیانیو چړیانو مینځ کښی داخل کړی دی او ددی قاتلو غلامانو په وسیله اوس د قاتلی روسیی سره ددی جاهلو قاتلو مردودو قادیانیو چړیانو فوق العاده روابط 

 رامینځ ته شوی دی او  چین خنځیر هم ارام تماشاچی ندی ناست بلکه هغه هم جرأت پیدا کړۍ او د خپلو تربیه شوو غلامانو په وسیله د خرڅ شوو بی سوادو جاهلو قادیانیو چړیانو سره ډیر اعلا روابط  لری  !!!! لنډه دا چی  افغان ملت اوس ددی وحشیو قدرتونو نوکرانو په وسیله تام تر کنترول لاندی دی او ملی با غروره افغانان 

باید اوس زیاتره محتاطانه په افغانستان کښی د جاهلو تربیه شوو قادیانیو چړیانو له مینځه وړلو او ددی خبیثو چټلو ظالمو قدرتونو دوشمنانه مداخلو قطع کولو فعالیت وخت کښی کاملآ متوجه اوسی او منورین او صادق افغانان د افغانستان نجات لپاره باید د خود خواهی او خود پرستی بیماریو څخه ځانونه کاملآ لیری وساتی که 

دا ابتکار وکړۍ شی نو د افغانستان استقلال دوباره تر لاسه کیدونکۍ دی  !!!!  

صحرائی13.02.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم 

Hazarzbek Tajiashtun
سلام بر شما. نظرات جالب شما را می خوانم. حال جملات کسی  را می نویسید که در خواب و خیال غرق است و برای او تفاوت ندارد که در برابر جملات هوائی و بی معنای خود توضیح بی معنی دریابد. از «امانیزم» او هم شنیده باشید. واسلام صحرائی.
محمد داؤد مومند09.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​معذرت

ما  استاد جهانی ته په خپل پیغام کی سهوا د (ذری) کلمه د (زری) په بڼه لیکلی ده، د خپلی سهوی او لږ توجهۍ نه معذرت غواړم.

Hazarzbek Tajiashtun09.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
​ن. جلیلزاد,

" هویت افغان مفهوم سرزمینی است٫ قومی نیست..... "

 بیایید با واقعیت ها روبرو راست برخورد نموده  صادقانه بپذیریم که هویت اکثریت مطلق کشورها جهان منحصراً بر اساس و یا در ارتباط به هویت قومیت بنا شده است و افغانستان نیز دقیقاً چنان است. واقعیت ها را نمی‌توان با ارمان و احساسات نیک خوب-همنوع-بودن در شکر سازی جملات نهایت اخلاقی, منصفانه و مفید سیاه یا سفید سیقل نمود.


محمد داؤد مومند08.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ګرانه جهانی سلامونه او نیکی هیلی.

ستاسی سیاسی. اخلاقی، معنوی او علمی تقوی اظهر من الشمس ده، هیڅوک به داسی تمسک څرګند نکړی چی ګوندی خدای مکړه تاسی د وزارت په دوره کی د زری په سویه، سوء استفاده کړی وی، دا چی مو د عاطل او غیر ملی دولت د وزارت نه استعفاء ورکړه، دا ښه کار و، 

ګرانه جهانی!

زما ستونزه ستاسی د وزارت سره، د یوه پرنسیپ پر بنسټ ولاړه ده او هغه دا چی د یوه لاس پوسی، صادراتی دیمکراسی، ګوداګی او ملی ضد دولت په انګړ کی د یوه وزارت منل لویه سیاسی اشتباه وه.

که یو هیواد علنا او عملا د ناتو د قوتونو د اشغال لاندی وی، او ددی اشغال یوه مهمه وظیفه د یوه ګوډاګی حکومت ژغورل او تداوم وی، نو د لمر غوندی څر ګنده ده چی دا یو غلام او فرمان بردار حکومت دی، مګر رشید دوستم غوندی ملی غدار د غنی د حکومت او د هغه معاون نه و؟

دولت په ټولو ابعادو کی د سطح نه تر عمقه پوری او له عمقه تر  سطحی پوری فاسد و، آیا تاسی دا توقع درلوده چی د داسی فاسد او مفسد دولت فی الارض و السماء، په چوکاټ کی به د ملی خدمت مصدر شۍ؟

آیا ستاسو په یاد دی چی حامد کرزی د متحده ایالاتو د سنا د خارجی  روابطو لخوا احضار شو او حامد کرزی د متحده ایلاتو د یوه سفیر په رول کی، د سناتورانو بوښتنو ته خوابونه ورکول، چی د نړۍ په سیاسی تاریخ کی داسی سر ټیتانه مثال نلری، د اشرف غنی حکومت هم د کرزی د حکومت او د هغه د پالیسیو تداوم و.

غنی په دیر حماقت سره د کابل تاریخی هوایی  دګر د حامد کرزی په نوم کړ، هغه کرزی چی د ستار سیرت د روایت په اساس له ااوله د سی آی ای د رئیس لخوا د افغانستان د مشرۍ دپاره په نظر کی نیول شوی و!!!!!

ګرانه جهانی!

آیا تاسی ته هغه خپله معروضه په یاد ده چی د غنی په عنوان مو د افغان جرمن په ویب سایت کی خپره کړی وه؟

په هغه معروضه کی تاسی په صراحت سره لیکلی و، چی که تاسی د غنی د لیدو دپاره ورشۍ، د هغه دربار د غوړه مالانو نه ډک وی او تاسی سره به حتی د ملاقات زمینه برابره نشی.

ما هماغه مهال ستاسی لیکنی ته د افغان جرمن په ویب سایت کی، کلک غبرګون وښود .

د افغان ملت د ګوند د ملګرو سره د احدی نه نیولی تر امین واکمن او نورو تولو بوری زما اختلاف په همدی ټکی ولاړ و، چی دیوی خوانه دوی د مترقی ناسیو نالیزم رمباړی وهلی او د بلی خوا دوی د ګوداګی نظام په لمن ولوبدل او د اشغال نه یی انکار کاوه.

ګرانه جهانی!

ته یو ادبی او علمی شخصیت یی نه یو سیاسی شخصیت، ماته ستاسی په وزارت کی د صلاحیت لرلوو او نه لرلو سؤال ندی مطرح بلکه زه به پرنسیب کی ستاسی د وزارت سره د اشغال به دوره او د یوه ګوداګی حکومت په محور باندی، فکری تضاد لرم.

ګرانه جهانی!

هغه د دری ژبی یوه وینا ده چی:

قدر زر زرګر بداند، قدر جوهر جوهری

زه ستا ادبی او علمی مقام او فضیلت ته د زړه له کومی حرمت قایل یم، او د یوه (ډر) بیسواده توصیی ته ضرورت نلرم چی تا، ماته معرفی کړی.

کم عقل له ورا خی ، له سوړی نه یی بریښنا ځی

ستا د عمر اوښه صحت او طلایی لیکونو په هیله

حسیب الله08.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
ټولو ګرانو محترمو هیوادوالو ته خپل سلامونه او احترامات وړاندي کوم.

زما په نظر، د ښاغلی محترم ډاکټر صاحب محمد همایون همت لخوا علمي-تحلیلی مقاله، چې سرلیک یې دی، "ایا دا تعصب دافغانستان د ټولنې د ملي ارزښتونو، ملي وحدت او خپلواکۍ بنسټیز خنډ دی؟"، چې ۹ مخونه اوږده او لوړ علمي کیفیت لري او دلته د ۲۰۲۶ میلادی کال د فبروري په ۳ مه خپره شوه او د مقالې لیکلو د علمي معیارونو سره سم عالی مقاله ده، د خورا د ستاینې وړ هم ده.

په فائقه احترامات
حسیب الله

داکتر همت08.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
  داریانا افغانسنان آنلاین د وزینې پاڼې ګرانو او قدرمنو مسئولینو ته—او په ځانګړې ډول قدرمنو پتمنو خویندو او شمله‌ورو همکارانو ته!
 
ستاسې له وزین او دروند پلاتفورم څخه، چې د افغان ولس د حق او عدالت غږ په ملي او نړیواله کچه خپروئ، او د پښتو او دري ژبو د سیاسي، ادبي او علمي ودې لپاره پرله‌پسې هڅې کوئ، چې ولس ویښ شي تر څو د حق او عدالت په چاپېریال کې هوسا ژوند وکړي، له زړه مننه کوم. همدارنګه دا چې زما مقاله مو په خپلې پاڼې کې خپره کړه، ځانګړې مننه درته وړاندې کوم.
 
هیله لرم چې دغه مقاله د ولس او هېواد د خیر، پوهاوي او ویښتیا سبب وګرځي. ستاسې زغم، حوصله او همکاري د قدر وړ ده.
 
مننه او درناوی
همت
دوکتور غروال07.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

 تاسی دروغګوی شرلتان او فتنه باز همداسی لوی شوۍ کمونیست یاستۍ تاسی شاید تر دولسم ټولګی پوری هم  زده کړی نه وی کړی تاسی چرندی ممکن د پنجابیو میراثی چرندیو بابولانو تربیه موندلی وی نو ځکه نظر و ضرورت ته هری خوا خپلی خیالی کمونیستی چرندیات خپروۍ

تاسی  پنجابی چرندی کمونیست نه  ددیپلوم اهلیت اولیاقت لرۍ او نه ددی اهمیت باندی د پوهیدو توان لرۍ باوجودی چی تاسی د قادر ظالم کمونیست ځوی اما بیا هم تاسی د دیپلوم ، ماستری او دوکتورا اخستلو توان نه درلود او نه مو ددی اهلیت درلود تاسی کمونیست میراثی 

د کمونیستی چرندیو  لپاره همداسی تربیه موندلی دی! د تاسو کمونیستی پلرونو له کبله بیدار ځوان امان الله خان ددوی کمونیستی توتییو له کبله تیښتی ته مجبورکړۍ شو اما ملی شخصیت د افغان ملت په مرسته پادشاه  شهید غازی  محمد نادر خان  په واسطه دا ټول شریره کمونیستان له مینځه یووړل شول  د تاسو چرندی کمونیست په شان ویانا کښی اکثره کمونیستی ننګرهاریان راسره موجود وو او وروسته د کمونیستانو وخت کښی په سفارتونو کښی سفیر او معاون د سفیرپه حیث مقرر شول ،

ننګراریانو څخه  می ددوی پنجابی خصلتونودرلودلو له کبله ډیربد راتلل !!!

 هغوی کمونیستیو مردودو ډیری هلی ځلی وکړی او هری خواته ئید تاسی په شان تخریبی پروپاګنډ تبلیغول چی نومړۍ فزیک او ریاضی تحصیل هیڅکله د ضمنی کار سره نشی خلاصولۍ ، 

دا چی زه د دولت مقابل کښی ددوی رشوت خوری او واسطه بازیو او نورو سخت مخالف او مسلسل انتقادونه د ما له خوا ورته ورلیږل کیدل نو د ما بورس پس له یو کال څخه قطع کړۍ شو  اما برعکس د کمونیستانو چټل تبلیغ سره بیا هم ما تحصیل خلاص کړ او هم می په خپله رشته کښیکار وکړ او هم می پوهنتون کښی علمی او هم اسیستانی کارکولواو وروسته می لیسو کښی د فزیک مضمون استادی درلوده او همدارنګه تر تقاوت پوری می په بین المللی اتومیک انرژی کښی د متخصص او مفتش په حیث کار کاوه او ددی  ټولو اسناد تحریری موجود دی !!!  دویملی خائینو د شوروی خنځیر روبلونه اخستل !!!

پس د تاسو کمونیستی چرندیات ځای نشی نیولۍ تاسی ته همداسی تربیه شوی بیماری په برخه دی !!!

دما پښتو افغانی دی نه د تاسو په شان پنجابی پښتو !!!!

یاده : تاسی هم لکه د خپل کمونیست ملګری سیستانی په شان علومو اکادیمی کښی کار کاوه د تاسو له خوا ډیر بی ګناه افغانانی او افغانان کمونیستی جهنم خاد ته لیږل شوی وو او ژوند ئی له لاسه ورکړ  !!!!!


عبدالباری جهانی07.02.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم داوود مومند صاحب سلامونه او احترامات. ستاسی څخه یوه نړۍ مننه چي زما یادونه مو په درنو کلماتو کړې ده. البته دونه باید درته ووایم چي زما د وزارت دوره ناکامه نه وه بلکه د صلاحیت او واک نه درلودلو له امله مي وظیفه پرېښودله. په دې برخه کي هیڅ دفاع ته ضرورت نه لرم ځکه چي شکر دی هیڅ بد کار مي نه دی کړی. دا باید درته ووایم چي زه د اشرف غني په کابینه کي یوازینی وزیر وم چي استعفا مي وکړه او یوازینی وزیر وم چي یو پول او یو سینټ خیانت مي ونه کړ. اوس هم د ویرجینیا د ایالت په یوه غریب نشینه سیمه کي په یوه غریبانه کورکي، چي هغه هم د بانک په قرضه دی، ژوند کوم. او پرته له دغه کورڅخه هیڅ ډول جایداد نه لرم. ژوندی او جوړ  اوسې، ستاسی څخه یو ځل بیا مننه.

عبدالباری جهانی07.02.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم هزاربېګ تاجشتون سلام و احترمات. از یادوری که در باره بنده نموده و باید اذعان نمود که ذکر خیر نموده اید متشکرم. بنده به این نظر هستم که اګر کسی افغانستان عزیز را جنت روی زمین بسازند ولی در عوض آن دختران ما را از حق مسلم تعلیم و تحصیل محروم نمایند و خواهران ما را از حق کار و آزادي محروم ساخته و زندانی نمایند و در پهلوی آن منورین، ژورنالیستان و نویسنده های مارا از حق بیان، بصورت مطلق، محروم نمایند برای بنده زندان بی دیواری بیش نخواهد بود. چیزی را که برای خود نمی پسندی برای دیګران مپسند. بعقیده بنده یک اصل مهم اخلاقیست که همیشه در نظر باید داشت. زنده و سلامت باشید. با احترام.

Hazarzbek Tajiashtun06.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​کادمیسین اعظم سیستانی و عبدالباری جهانی

"..... اینان فرزندان همان پدران اند که در عمران و ابادی مجدد وطن خویش با طرح پروژه ابیاری و ساختن بند ها اب.....و همین اکنون سیمای شهر کابل بهتر و مصفاتر از تمام دوران گذشته است...."

"......افغانستان په نړی کی یوازنی هیواد دی چه په لوی لاس د ځنگله قانون نافذوی اوټولو اتباعوته د یوبل د سزا ورکولو حق ورکوی......زه یوځل بیا په بهر کی اوسیدونکی افغان لیکوالانو او محقیقینوته خواست کوم او لمن ورته غوړوم چه ددی وحشیانه اصولنامی پر ضد......د خپلو خویندو او وروڼو د نجات لپاره لاس په کار سی....."

خطوط کاپی شده بالا مقایسه طرز تفکر و دید ۲ روشنفکر را  که میتوان انرا "دگم" و " تحلیلی"  طبقه بندی نمود, اشکار میسازد. اولی انرا در ترازو وضع سرک و شهر پوف دارد. دومی در ۳ مقاله پر مفهوم و معنی از محترم شاعر جهانی, که میتوان محتوا انرا چنین خلاصه نمود:

  شیخ الحدیث هیبت‌الله آخوندزاده، اخیرا اصول جزایی دادگاه‌ هایی طالبان را امضا کرد، که سندی است شامل ۱۱۹ ماده که بلافاصله بدون کدام مشورت جمعی, لازم‌ الاجرا میباشد. در این آیین‌نامه، اطاعت مطلق از رهبر طالبان الزامی است و نافرمانی با شلاق یا حبس مجازات می‌شود. در مواردی از این قانون، هرگونه انتقاد از مقامات طالبان، عدم گزارش - بخوانید مخبری - فعالیت‌های مخالفان امارت اسلامی  و حتی فقط سکوت در برابر مخالفت با امارت, برای دیگران جرم پنداشته شده به روحانیون/متنفظین/علما /ملا ها مصونیت می‌دهد.

تعاملات عادی اجتماعی ، مانند صحبت با یک زن یا زیر سوال بردن اقتدار، اعمال مجرمانه تلقی شده قابل مجازات می باشد. در این قانون مجازات قشری و طبقاتی جایگزین برابری در برابر قانون می‌ گردد که مجازات طبقاتی را به طور قانونی در خود جای داده است. قانون جدید دادرسی جزا درواقعیت  سلسله مراتب سرحدات اجتماعی را  سختگیرانه تدوین می‌کند. جامعه را به چهار طبقه که به صراحت افراد را در لفاظی نرم ولی در معنی به"  آزاد " و " برده " تقسیم نموده مجازات‌ شدیدتری را برای کسانی که در جایگاه پایین‌تری اجتماعی قرار دارند، اعمال می‌کند. حتی قصد و عمل مجازات حیوانات حبس طولانی تر نسبت به خشونت شدید علیه زنان دارد. یا به عبارت دیگر از نیازمندی ها زنان, کمتر از رفاه حیوانات محافظت می‌شود. 

خلاصه این که  این قانون، در و برای استفاده علیه مخالفان سیاسی، اقلیت‌های مذهبی، زنان و هر کسی که  نافرمان تلقی می‌شود، تدوین گردیده است. این قانون مجازات قانونی نیست، بلکه ایجاد ترس همه گانی است که به  متنفر ترین سلاح تبدیل شده سرکوب جمعی,  نظارت و تبعیض را به سیاست دولتی تبدیل, که در محور ان آپارتاید جنسیتی را قونونی تدوین می‌کند. 

هدف عمده پروژه چنین فرمان در واقعیت مسیر حالت روانی و اخلاقی اجتماعی - خصوصا نسل جدید - را که تحت تاثیر و سلطه چنین رژیم رشد می‌ نمایند، در دراز مدت شکل خواهد داد.


محمد داؤد مومند06.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د یوه نادان سړی د خبرو نه د غازی امان امان الله عصبانیت!

زه احتمالا د شپږم ټولګی زدکوونکی وم، چی په کابل کی زموږ کورته د غره د مومندو نه یوقبایلی شخصیت د ملک (تجول خان) په نامه تشریف  راوړی و.

ملک تجول خان خورا یو معزز، په خبرو پوه او جرګه مار شخصیت و.

ملک تجول خان د ملی قهرمان غازی امان الله د دوری یو روایت موږ ته څرګند کړ چی تر دی ګړۍ زما نه ندی هیر شوی.

ملک تجول خان وفرمایل چی د افغانستان د استقلال د بیرته ګټلو نه وروسته، غازی امان الله خان د انګریزانو سر د سولی یو تړون لاس لیک کړ او په همدی اړه په کابل کی یوه لویه غونډه جوړه شوی وه چی قبایلی مشرانو او سپیږیرو هم په کښ ګډون درلود.

ملک تجول خان د خبرو په دوام کی وفرمایل چی په دی غونډه کی یو قبایلی سپین ږیری پاڅید او اعلیحضرت امان الله خان ته یی وویل چی:

(اعلیحضرته کوم بیعت چی تا انګریزانو ته کړی دی، دا زموږ قبول دی)

امان الله خان چی ډیر ځوان او احساساتی شخصیت و، خورا عصبی شو او په عصبانیت سره یی وویل چی: ( من زن انګلیس ها را ...... ، من چطو به انګلیس ها بیعت میکنم) [متأسفانه امان الله خان هم د اعلیحضرت ظاهر شاه او نورو محمد زو په څیر د ملت د اکثریت، ملی او ملتی افغانی پښتو ژبه باندی نه پوهیده- مومند]

ملک تجول خان وویل چی زه پاڅیدم او اعلیحضرت امان الله خان ته می وویل چی :(څرنګه چی دا سپین ږیری ناپوه او بیسواده دی، خپل اظهار د مافی الضمیر نشی کولای، دده منظور دا دی چی کومه معاهده چی تاسی د انګریزانو سره کړی ده، زموږ قبوله ده، نو امان الله خان وویل چی (که نمی فهمد چرا ګپ میزند؟)

نتیجه دا چی پوهه، سړیتوب، علم، ادب، زیرکتیا، موقع پیژنه، سالم قضاوت، سلیم فکر، معرفت، فضیلت او داسی نور، یو جبلی او فطری او خدایی اعطاء شوی ظرفیت پوری اړه لری. داسی ظرفیت لرنه، په لیسانس، ماستري او د کتورا د سند پوری اړه نلری نړی د بیسوادو (دوکتورانو) نه نړۍ ډکه ده، داسی دوکتوران چی په خپله مورنۍ ژبه کی ناپوه او بیسواده دی او یو پارګراف چی د ژبی د ګرامری اصولو سره ببرابر وی نشی لیکلای او خبرو پر خایی یی د خولی څخه سوتی او پچی رادوړیږی.

داسی بی ځایه اوقی توب او په پوهه تظاهر ته حماقت وایی او (دلوده توی) په ټوګه ځای یی د څلور بول په اصطبل کی وی.

هغه زموږ د ملتی ژبی یوه کره وینا ده چی :(کم عقل له ورا ځی، له سوړی نه یی بریښنا ځی)

 او یا هم:

یو ځان شرموی او یو هم قام

د غازی امان الله توصیه په دری یوه بیت کی داسی تمثیل شویده:

یا سخن دانسته ګوی ای مرد نادان یا خموش

دوکتور غروال06.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​کمونیست اعظم سیستانی د خائینی چټلی خپلی کمونیستی دوری کښی ډیر افغانان تباه کړی دی اوس دا قاتل او د روس ستر جاسوس د افغان ملت په نفاق اچولو شروع کړی دی 

او دی خائین کمونیست شعوری له یاده ایستلی دی چی پښتنو کښی هم خائینین موجود وو او شته لکه تره کۍ ، امین ، کلابزوی ، مومند  او نور نور (اوس یو په هالند او بل امریکا کښی دی ) موجود دی 

افغان ملت نظر خپلو امکاناتو ته په ګډه د انګلیس ، روس او د روسی تربیه شوو غلامو کمونیستانو پر ضد جنګیدلی دی او دا به دوام ولری !!! تاسی کمونیستی خا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ئینینو اوس د افغان غیرتی ملت مینځ کښی

اساسی  او تهدابی د نفاق اچولو ملی خیانت شروع کړۍ دی او بل همقطاره کمونیست او د ستا دوست د ستا ملی خیانت مثبت تبلیغوی تاسی ملی خائینینو او د ملت دوښمنانو  اوس د افغان ملت د  نفاق اچولو 

چټلی بابولانی پلانیز شوع کړی دی !!! افسوس چی تاسی ملی خائیننینو ته د تاسو  د ملت نفاق اچولو او تخریبی  شرائیط  برابر وی نو دا ددوی د افغان غیرتی ملت سره ستر خیانت دی!!!! 

دوکتور محمد اکبر یوسفی06.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم و گرانقد احمد آریا!

از توجه شما متشکرم. در واقعیت اگر این اصطلاح را در ساختار اجتماعی در اروپا از قرون اوستا بدینسو در نظر بگیریم، در طول تأریخ مفاهیم خاص خود را داشته است و طوری که شما هم تذکر داده اید، در آنزمان به یک گروپ تعلیم یافته و مرفع شهری که در داخل قلعه ها محفوظ بوده اند، اطلاق می شده است. در پهلوی این کلمه، یک کلمۀ  دیگری را هم در زبان آلمانی می شناسیم و عبارت است از «فولکیش» (völkisch) که گروپ های افراطی با تمایلات ناسیونالیستی بر «اصیل» بودن گروپ اجتماعی خود پافشاری دارند. این افراد آزادی بیان و آزادی انفرادی را تحمل نمی توانند. از فیلسوفان غربی آنچه را می پذیرند که خواسته های تبعیض گرایانۀ آنها را  در بر داشته باشد. در برابر، انسانهای دیموکرات اگر اظهار نظر داشته باشند تحمل نمی توانند. اگر برای این چنین افراد گفته شود که بطور مثال " افلاتون، از دید کارل رایموند پوپر، دشمن آزادی بوده است..." خطر محسوس است، که به شخص دشنام بزنند.  با احترام. یوسفی.

الله محمد06.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم  آقای جهانی صاحب!

تشکر از سلام های شما محترم و احترام تان به اینجانب. بالمقابل سلامهای گرم بنده و احترا م به شخصیت قابل قدر تان، مخصوصاٌ بر خورد مودبانه تان با مخاطب تان.

 1-" اګر تبصره جناب شمارا بې جواب میګذاشتم خدا نا خواسته بې اعتنایی تلقی میشد."

 چنین تصور نمی نمودم و انتظار جواب را هم نداشتم. بنده شما را در طول سالیان شناخت همدیگر انسان بی اعتنا نشناختم،  و اینکه در ارتباط مسایل کشور بالای مسایل مختلف تحریر می دارید، قابل قدر است.   

به نظر بنده فرد فرد کشور ما از حکام گرفته تا یک فرد معمولی که مانند مورچه بار می کشد و نان پیدا می نماید قابل توجه بوده و همه ما مکلفیت داریم،  چی مخالف و چی موافق همدیگر به همدیگر احترام نموده، با ارایه دلایل منطقی کوشش به قناعت دادن همدیگر   و حکام کشور نموده تا بتوانیم بدینوسیله زمینه تفاهم فردی و جمعی را با در نظر داشت گذشته فوق العاده خراب  تقریبا نیم قرن، مصدر خدمت به همدیگر شویم.  و همان دوستی ها و همزیستی مسالمت امیز گذشته را با هم تجربه نماییم و به نسل های بعدی درس خوب شده بتوانیم.  

2-"ولی معلوم میګردد که جناب شما مضامین سه ګانه بنده را نخواتده"

هرگاه بنده مضامین شما را نمی خواندم در تبصرهء که نموده ام و شما در برابرش این تبصره را نموده اید نمی نوشتم:" نوشته اخیر شما و قبلی شما از مطالعه بنده گذشت". به وضاحت معلوم می گردد برخلاف اداعای شما که خوانده بوده ام، و منطقاٌ چطور ممکن است چیزی را نخواند و بالایش تبصره نمود.  

3-"و یا ارزش خواندن نداده اید"

خواندن هر چیز با ارزش است، زیرا توسط آن می توان شخصیت و یا هم هنر فکری و یا هم هزاران نوع خواهشات بشر را در ان یافت و اموزش پیدا نمود. هیچ دلیلی وجود نداشت که بنده به آن ارزش خواندن نمی دادم. بر عکس شما بالای یک موضوع مهم اجتماعی و قضایی کشور نوشته اید،  که نه تنها ارزش خواندن را داشت ، بلکه محتویات تحلیل شما را از نگاه های مختلف باید می دانست.  

4-"چون از استد لال شما معلوم مګیردد که شما به استناد های معتبر بنده هیچ توجه یې نکرده اید."

استناد های معتبر شما در ارتباط موضوع برایم قابل دقت بوده است، چنانچه  در  " څوارلسمه ماده" که چندین بار  از کلام خداوند متعال "قرا ن کریم" مدلل در ارتباط موضوع تفسیر نموده اید. بنده فکر نمی کنم که با وجود استدلال های موثق شما، با طرز نوشتن که شما انرا به خواننده ارایه می دارید در اصل موضوع کدام تغیری وارد شده بتواند ،  بلکه موثریت ان در تغیر درست موضوع بحث،  غیر موثر و حتی عمیق تشنج زا  می باشد. 

شما با چنین طرز نوشتن  که از کلمات نا هنجار استفاده می نمایید نه تنها در راه اصلاح موضو عات کمک نمی شوید  ،  بلکه بیهوده خود را و خواننده تان  و منبع طرف بحث تان را  در تقابل بی موجب قرار می دهید. شما به حیث یک انسان اگاه بایست در همچو موضوعات مهم بالای اصل موضوع غرض روشنی انداختن بالای موضوع خاص طرف تبصره، طرف مخاطب تان را متوجه نقایص از نگاه   استناد های معتبر تان نمایید. چنانچه محترم داکتر صلاح الدین سعیدی در نوشته شان به همین ارتباط مبادرت ورزیده اند. 

 5-"اګر ګستاخی نپندارید بنده عاجزانه به عرض میرسانم که بحث را ختم بپنداریم بهتر خواهد بود. "

با اظهار معذرت از شما بزرگوار که کلمهء "عاجزانه" را استعمال می نمایید. بنده به شما و زحمت های تان در قبال دلسوزی به مردم و کشور ما تقدیر نموده و هیچگاه خواهان نا راحتی شما محترم نیستم. فقط اینکه شخصیت های محترمی مانند شما و محترم داکتر صاحب تره کی می توانند با شناخت که مردم ما از شما دارند، می توانید از راه ها و افاده های  مصالمت امیز تر سران کشور را تشویق به غور در بیرون رفت کشور از مشکلات جاری و اینده ان نمایید. 

بنده فکر می کنم که همه افغانها باید متحدانه با هم اشتباهات در همه امورات کشور را ، اشتباهات جمعی ما  دانسته و در رفع ان کوشش نماییم. با این شیوه زودتر به نتایج بهتر می رسیم نسبت به مخالفت و تشنج زدایی. یعنی بیاموزیم هم حاکمان کشور و هم به اصطلاح شهروندان کشور که به همدیگر احترام گذاشته تا بتوانیم بالای مشکلات مختلف با صبر و حوصله دو جانبه   فایق بیاییم. 

دل صبر آزما کمتر ز دار و گیر فرساید

چو آن سنگی که زیر کوه باشد دیر فرساید 

محمد داؤد مومند05.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د اعظم سیستانی یوه طلایی مقاله!

نن سهار می د افغان جرمن په ویب سایت کی د ښاغلی اعظم سیستانی یوه طلایی مقاله د (پښتون ها سپر بلا ګردان افغانستان) تر عنوان لاندی ولوسته چی د افغانستان او پښتنو تاریخ جوړونکی ستر قوم په تاریخی واقعیتونو بنا لری.

د مغلی استعمار په مقابل کی مبارزه، د حضرت بایزید د روښان د دینی نهضت په بنه  تشکل مومی چی دده د کورنۍ د غړو لخوا، تقریبا یوه پیړۍ دوام لری.

 تر هغی وروسته د مغلی استعمار پر علیه مبارزه، د خوشحال بابا، ایمل خان مومند بابا او دریا اپریدی لخوا، تداوم مینده کوی، د یادولو وړ خبره ده چی د افغانستان په تاریخ کی ددی دری ګونو سترو مشرانو مبارزه، په قامولۍ او ملیت غوښتونکو اصولو ولاړه وه، څرنګه چی خوشحال بابا یی په خپل یو بیت کی داسی څرنګندوی:

د افغان په ننګ می وتړله توره

او یا هم

درست افغان له کندهاره تر اټکه

سره یو د ننګ په کار پټ او آشکار

بیا نو وروسته د مبارزی تداوم د ستر کندهاره د فارس د استعماری دولت په مقابل کی د میرویس نیکه او دهغه د کورنۍ لخوا تعقیبیږی، تر څو چی خبره د افغانستان بنسټ ایښودنکی او سیاسی پیغمبر، ستر احمد شاه بابا (ع) ته رسیږی.

نن ورخ په افغانستان کی د یوه ملی تاریخی عقدی بر بنست، د شورای نظار او جمعیت او کولابی ډلی، د یوه مدنیت سوزه ډاکو  یعنی بچه سقو باندی افتخار کوی او هغه ته د خراسان لوی سلطان په سترګه ګوری، دی ډاکو د غازی امان الله د بی تدبیرۍ نه د ګټی اخستلو په نتیجه کی د غازی امان الله د لسو کلونو مترقی هلی ځلی د خاورو سره برابری کړی.

نن ورځ دا سقوی ډلی په نړیولاه سویه د بچه سقو او ارشد الشیاطین بحران الدین او موش کبیر بنجشیر مسعود د حکومت او قدرت بیا تر لاسه کولو دپاره، حتی د اسرائیلو نه د مرستی غوښتنه کوی، خو نور به دا مفسدی کولابی ډلی دا، هیله ګور ته یوسی.

په دی وسیله اعظم سیستانی ته د داسی طلایی مقالی په لیکلو مبارکی وایم، هیله ده سیستانی له خپلی مقالی نه د (یورش) ایرانی اصطلاح لری کړی او د تهاجم د کلمی نه کار واخلی.

اصطلاحات افغانی شیر و شکر است

اصطلاحات ایرانی ګوز خر است   

دوکتور غروال05.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​پنجابی تربیه شوی کوکریان د پنجاب په هدایت د افغانستان د قومونو په مینځ کښی دژورو اختلافونو رامینځ ته کیدو هلی ځلی کړی او کوی او ددی ګوډاګی پنجابی  طالبی کوکریانو غلامان کوکریان په کمپیوټرانو کښی د قومونو تر مینځ د نفاق مضرو مکروبونو تیت کولو تبلیغ  باندی  

مسلسل لګیا دی ، پنجابی پاکستان او اخوندی متعصب ایران د خپلو خائینو چټلو روزل شوو غلامانو په وسیله کوشش کوی چی د افغان غیرتی  ملت په مینځ کښی نفاق لا زیاتره او دوامداره کړی ! افغانان باید د پنجابیو کوکریانو او مض اخوندی رژیم مضرو تبلیغاتو لپاره د هیڅ ډول 

زمینه برابرهنکړی !!‌ دا ملی خائینین مکاره پنجابی مشربه ګوډګیان  په پنجابی پاکستان کښی پاکستانیان دی او افغانستان کښی افغانان دی همدارنګه د اخوندی ایران ګوډګیان په ایران کښی ایرانیان او افغانستان کښی افغانان!

که افغانان غواړی چی په افغانستان کښی د پنجابیو چړیانو او اخوندی ایران غلامانو له مینځه تلل  واقعآ صورت ومومی او یو ملی حکومت رامینځ ته کړۍ شی نو د پنجابیو چړیانو ګوډګیانو ته او اخوندی ایران ګوډګیانو د افغان ملت تر مینځ نفاق اچولو لپاره باید ددوی  مضرو تبلیغاتو 

لپاره د هر ډول مضرتوب لاری بندی کړۍ شی او ددوی مضرو فعالیتونو لپاره  د پای ټکۍ کیښودای شی همدا ډول د مضر اخوندی رژیم غلامانو مضر تخریبی فعالیتونه باید وتړل شی ددی دواړو مضرو ګاونډګیو هیوادونو د افغانستان په تاریخ کښی ئی افغان ملت ته ځانونه دوښمنان

ښکاره کړی دی او دوی دا دوښمنی یوازی او یوازی  ددی مضرو تربیه شوو فریبکاره تربیه شوو په وسیله تر اوسه ساتلی دی اودا مضر اجنبی غلامان هم د افغان ملت د نفاق یوه وسیله دی !!!! 

عبدالباری جهانی04.02.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم الله محمد خان سلام و احترمات. اګر تبصره جناب شمارا بې جواب میګذاشتم خدا نا خواسته بې اعتنایی تلقی میشد. ولی معلوم میګردد که جناب شما مضامین سه ګانه بنده را نخواتده و یا ارزش خواندن نداده اید چون از استد لال شما معلوم مګیردد که شما به استناد های معتبر بنده هیچ توجه یې نکرده اید. اګر ګستاخی نپندارید بنده عاجزانه به عرض میرسانم که بحث را ختم بپنداریم بهتر خواهد بود. شما را به خداوند متعال میسپارږم. زنده و سلامت باشید.

دوکتور غروال04.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​بلی پنجابی کوکری عادتآ همداسی غپا کوی او افغانان باید پنجابی کوکریو ته د غپا زمینه برابره نکړی !

احمد آریا04.02.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب دوکتور یوسفی محترم، سلام بر شما

تبصرهٔ شما را با دقت و علاقه مطالعه کردم و از حسن نظرتان در مورد مقاله من نهایت سپاسگزارم. با نظر شما در مورد تفاوت میان «تبعه» و «شهروند» کاملاً موافقم. به اعتقاد من، این تفاوت تنها به یک واژه محدود نمی ‌شود، بلکه نمایانگر نوع برخورد دولت با مردم و جایگاه آنان در چشم دولت است.

بدون شک، در ذهنیت سنتی ما، «تبعه» فردی است که تحت فرمان دولت قرار دارد؛ جایی که دولت فرمان می ‌دهد و تبعه موظف به اطاعت است. در این برداشت، فرد بیشتر مکلف به اطاعت است تا صاحب حق. به همین دلیل، در تاریخ افغانستان، مردم بیشتر «رعیت» بوده‌ اند تا شریک در حکومت. دولت از مردم اطاعت خواسته، اما در بسیاری از موارد خود را در برابر آنان پاسخگو ندانسته است.

در مقابل، واژهٔ «شهروند»، همانطور که شما اشاره کردید، معنای متفاوتی دارد. شهروند فردی است که به کشور تعلق دارد، اما نه به‌ عنوان فرمانبردار، بلکه به عنوان صاحب حق. شهروند حق دارد نظر بدهد، سوال کند، انتخاب کند و در برابر قانون با دیگران برابر باشد. البته که مسئولیت‌ های اجتماعی خود را نیز بر دوش دارد. این همان تفاوتی است که شما با استناد به کلمۀ «Bürger» و تجربهٔ زندگی در اروپا به‌ خوبی بیان کرده ‌اید.

نکتهٔ بسیار مهمی که شما مطرح کردید این است که هرچند در افغانستان گاهی از واژهٔ «شهروند» استفاده می ‌شود، اما در عمل هنوز با مردم همانطور که با «تبعه» رفتار می ‌شود برخورد می ‌شود. به این معنا که تغییر واژه اتفاق افتاده، اما رفتار و ساختار همانطور باقی مانده است. تا زمانی که قانون برای همه یکسان نباشد و دولت خود را خدمتگزار مردم نبیند، مفهوم واقعی شهروندی شکل نخواهد گرفت.

به همین دلیل، من نیز با شما موافقم که مشکل اصلی ما نه در کمبود یک کلمه درست، بلکه در فقدان ذهنیت و نظام شهروندی است. گذار از «تبعه» به «شهروند» زمانی ممکن خواهد بود که دولت و مردم هر دو بپذیرند که رابطه ‌شان بر پایهٔ حق، قانون و احترام متقابل است، نه بر اساس زور و اطاعت.

احترام،

  آریا

محمد داؤد مومند04.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​گریستن افلاطون ازستایش مرد بیسواد، جاهل و نادان!

از دروس دورۀ مکتب روایتی را به خاطر دارم مشعر بر اینکه : شخصی نزد افلاطون رفته و از ستودن یک آدم بیسواد و احمق به او یاد آوری نمود، افلاطون از شنیدن همچو خبر، به گریستن شروع کرد و گفت که من چه و کدام عمل و گفتار سفیهانه انجام داده ام که مورد ستایش مرد نادان قرار گرفته است؟

واقعیت امر این است که ستایش یک مرد لایشعر و احمق در واقعیت امر، به مثابۀ انتحار، درناک است و نه کدام افتخار. 

لذا گفته اند:

دشمن دانا کی پی جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود 

دوکتور محمد اکبر یوسفی03.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​​جناب محترم و نویسنده توانا، احمد آریا!

مطالعهٔ مقالهٔ پر محتوای شما، تحت عنوان «دولتی که هر گز شهروند نداشت» برایم خیلی جالب و آموزنده بود. ممکن واقف باشید که من از یک درهٔ دور افتاده از شهرها و خیلی دور از قندهار و کابل، پس از ختم صنف ششم مکتب ابتدائیه، به کابل در مکتب (لیلیه) متوسطهٔ ابن سینا، برای ادامهٔ تعلیمات بیشتر، برده شده ام. قریب از همه ولایات و دهات بی شمار  افغانستان هم صنف داشتیم. تفاوت مفاهیم  «شهری» و «دهاتی» را در برخورد، انسانها در طی سالها حس می کردیم. زمانی که ۵۵ سال قبل به آلمان جهت ادامهٔ تحصیلات عالیتر آمدم، در همان زمان جوانتر بوده ام. ذهنیت نسبت رژیم سیاسی تقریباً غیر سیاسی بوده است. عادات و رسوم قوم و قبیله را می فهمیدم. در همان آغاز اقامت پس از قریب سه ماه به خواندن متون تمرین می کردم، اولین کتاب جیبی را که به خواندن آغاز کردم و کلمه به کلمه، به کمک فرهنگ آلمانی به فارسی که از تهران با خود آورده بودم. آن کتاب از «چیگوارا بود». از آن کتاب تا اکنون این جمله به زبان ألمانی در ذهنم حفظ مانده است که ترجمهٔ آنرا تقدیم تان می دارم: «در ارجنتاین متولد شدم. در گواتیمالا انقلابی شدم و درکیوبا جنگیدم. بدین عبارت زنده گی خود را «چیگوارا» خلاصه بیان داشته است» زمانی که معلم لسان از من پرسید که و قتی کلمات را می خواهی، بفهمی، به آلمانی فکر می کنی یا به زبان «مادری خودت» گفتم به زبان مادری. او گفت، هر وقت که به آلمانی فکر کنی، بعد در مطالعات متون آلمانی اشتباه کمتر می کنی. سالها قبل من در معنی این کلمه که در آلمانی «Bürger» می نامند، « و ترجمه را شهروند« گفته اند، با در نظر داشت سیستم اجتماعی -سیاسی کشور ما که به تمام باشنده گان «رعیت» و یا تبعه یاد می کنند، موافق نبوده ام. زیرا این کلمه در آنوقت در اروپا، شهر نشینان و قشر متوسط از اتباع دولت وقت بوده اند، نه همه اتباع، با مکلفیت و حقوق مساوی در برابر قانون. از طولانی شدن متن معذرت می خواهم  . با احترام. یوسفی.

محمد داؤد مومند03.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ښاغلی محترم توخی صاحب مبارک!

د اسلامی او وطنی دود او هڅوب پر بنسټ، لمړی ستاسی خدمت ته خپل سلامونه او نیکی هیلی په عرض رسوم، او هیله ده چی ومنل شی.

محترما، زه په هیڅ صورت دی ته جوګه نه یم، او نه غواړم چی ستاسی غوندی د یو محترم وطنوال سره، د مناقشی او استدلال په ناست دړه کښینم.

زما د لیکاڼی مبارزه او جهاد د ستمیانو او فارسیستانو یعنی د فارس د ګوډاګیانو او شاطرانو سره دی. 

د طالبانو په مورد کی ما پخوا  هم دا بیت ویلی و، او اوس یی ځل بیا هم تکراروم:

طالبانو سپی بهتر، تر ستمی دی

که هزار واره طالب بد تر سپی دی

خو که یو لایشعر ،لایعقل او بیسواده، بی لکی څلور بول، د لوی ملی قهرمان ایمل خان مومند چی د خیبر په دره کی یی څلویښت زره مغلی عسکر تارومار کړل او ستر خوشحال بابا یی په مرګ، د غم په ټغر کښیناست، قوم او اولاده پاکستانی بولی، نو دداسی لیونی سپی غپا ته یو ځواب لرم چی:

سپی غپیږی کاروان تیریږی.

د نړۍ ګلونه پر مخ محترم او قدردان توخی صاحب. 

الله محمد03.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​برادر عزیزم جناب حسیب الله خان!

سلام و احترام بنده برایتان تقدیم است.

بسیار تشکر از جواب و توضیح قناعت بخش شما محترم، که باعث اموزش مزید بنده شد.

می شنیدم پیش از این بیدل نوای قدسیان

این زمان محو کلام حیرت انشای توام

الله محمد03.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم جهانی صاحب!

با عرض سلام و احترام به شما و آرزوی سلامتی شما از خداوند متعال.

نوشته اخیر شما و قبلی شما از مطالعه بنده گذشت،  که حسب اتی در زمینه به احترام شما محترم تبصره می نمایم:

1-"باور کنید بدون درد دل هیچ هدفی نداشته ام."

ین جملهء اخیر شما را ماخذ و سر چشمه تبصره خود قرار می دهم. درد دل شما محترم قابل فهم است و چنین درد دل نمودن مشکل شما و کشور را حل نموده نمی تواند.  

2-" چهار سال و اندیست که در کشور ما تاریک ترین و حتی وحشی ترین رژیم جهان حکمفرماست "

هرگاه انچه شما محترم تحریر نموده اید،  قبول نماییم، پس تاریکترین و وحشی ترین سیاست مداران داخلی و خارجی در خلال تقریباٌ نیم قرن باید باعث  ملال خاطر شما شده باشند، زیرا نتوانسته اند، سرنوشت کشور را در ست رهبری نمایند. 

3-"آیا کشوری که مدتی درآن زندګي نموده  ...و از نعمات آن برخوردار بودیم. ...صاحب تحصیل و بعضاً صاحب امتیازات مادي و معنوي و مقام و  جلال  بوده ایم برما حق ندارد  ... طوری با مسایل و  مشکلات  آن برخورد مینماییم که ګویا هیچ مشکلی رخ نداده باشد."

هیچ کشوری خالی از مشکلات نیست و افغانستان با تاریخ نیم قرن گذشته خود مشکلات به خصوص خود را دارد، که بایست با آن منطقی و معقول در صورت امکان بر خورد نمود، چنانچه چندی قبل محترم داکتر صاحب تره کی در ارتباط تماس ملل متحد با مقامات افغانستان مشکل اساسی کشور را نمایان و راه حل معقول هم پیشنهاد نموده بودند. اینکه چنین صدای های علمی کشور شنیده شود و یا خیر موضوع جداگانه است. 

به نظر بنده باید تمام افغانها متحدانه و معقول و منطقی بالای مسایل مهم اجتماعی بدون استفاده کلمات نا هنجار در صورت ممکن از نگاه علمی و جامعه شناسی جهانی و فقه اسلامی به بحثهای مهم اجتماعی از طرق مختلف با مسوولین کشور پرداخته، که در نهایت موثریت خود را اشکار خواهد نمود.   در مسایل مهم اجتماعی از نگاه فقه اسلامی و شریعت آن باید فوق العاده وارد بود تا نقاطیکه طرف انتقاد قرار دارد مانند حقوق کار زنان، تعلیم و تربیه دختران یعنی اولاد کشور و بنده های خداوند "ج"، به صورت موجه استدلال شده و تغیرات لازم را منطقی مطابق فقه حنفی برای حل مسایل با مسوولین بحث نمود، یعنی انتقاد را پایه اساسی باید داد و معلومات کافی اهل خبره در فقه حنفی و غیره مسایل مهم اسلامی  باید داشت.  

4-"اینجانب به حیث یک آدم هیچکاره، که نه عالم دین هستم، نه حقوقدان هستم، نه مورخ هستم و با لاخره ، بدون شکسته نفسی، هیچ نیستم "

 هیچ که نیستید معنی این را می دهد که  یک کسی هستید. اگر می نوشتید هیچ هستید معلوم می شد که هیچ هستید، اما چون هیچ نیستید پس بلند ترین مقام هستی را که نیستی است دارا هستید. 

5-"...ولی نه تنها حقوق دانان ما این موضوع را تعقیب نه نموده بلکه   ... کسی بر آن دو مضمون بنده از تبصره نمودن مثبت و منفی خود داری نموده اند."

در همچو یک موضوع مهم اجتماعی به نظر بنده تبصره نمودن به عجله مثمر بوده نمی تواند. شخص بنده بعد از مطالعه قسمتی از نوشته شما محترم متاثر شدم و خواستم در زمینه معلومات مزید حاصل نمایم،  که بعد از شنیدن مصاحبه محترم ذبیح الله مجاهد، معلومات مزید مخصوصاٌ بالای همان نقاط داغ آن حصول شد و  متوجه شدم که   افاده نمودن بعضی نقاط بحث و تفصیل مزید و منطقی را خواهان بود.  ادارهء اجتماعی و فکری سی و پنچ ملیون انسان از نگاه قانون جزا ،  متاثر از نگاه روحی، اقتصادی، اجتماعی و غیره نیم قرن جمع فقر اقتصادی و معنوی کشور،  کار آسان نیست. 

5-"از برای خدا! چه وقت یه درد وطن خود میخوریم که در چنګال وحشي ترین و تاریک ترین رژیم دنیا دست و پا میزند."

بنده با شما همنظر نیستم، زیرا ما زمانی به درد وطن خود خورده می توانیم که مسایل مهم اجتماعی را چنانچه در بالا تذکر رفت از طرق اساسی فقه اسلامی در صورت مغایرت با اساسات فقه اسلامی عمیق به بحث گرفته و استدلالهای درستر را جانشین ان نموده بتوانیم. البته موضوع مهم در اینجا شکل اینکه چطور داخل  بحث با مسوولین شد ، مهم می باشد. نیرو و انرژی فکری که در خلاف آن حرکت نماید باعث ایجاد تشنج مزید شده و راه حل را کور می نماید. در نهایت باید از  پرهیز کار ی و  تقوا  در افاده نمودن موضوعات  کار بگیریم .   

6-"کشور ما در حالتی قرار دارد که باور کنید رژیم بیست ساله جنګ  سالاران، جنایتکاران، خودکامه ګان و خاینین برآن شرف داشت"

  به اساس فرموده شما محترم، محترم میرزاده که چندی قبل از وطن دو باره عودت نموده اند و از سفر خود این جا نوشته اند حتماٌ دوای مسکن قویتر از شما گرفته باشند که خلاف نوشته شما محترم را ادعا دارند.  

7-"در آن شرایط حد اقل پوهنتون ها و مکاتب داشتیم. دختران و پسران ما هر روز تعلیم یافته و تعلیم یافته تر میشدند و حد اقل امید اصلاح  و روشنی داشتیم. "

مکاتب و پوهنتون ها حالا هم هستند و امید اینرا که بروی دختران و زنان باز گردد  را نباید از دست داد، زیرا هیچ دلیل موجه و منطقی و فقهی به بسته بودن انها وجود نداردو این موضوع و بعضی مسایل خورد و کوچک دیگر مشکلات زیاد به خود دولت خلق نموده است چی از نگاه داخلی و چی خارجی.    امید خداوند پاک  دلهای همه ما را پاک نگاه دارد به شمول مسولین کشور و جهان تا تشنجات اجتماعی در جهان کمتر گردد. 

دوستان را در وداع هم عبارت ها بسی است

بیدل مسکین فقیر است الله الله می کند

عمر توخي03.02.2026سوېډن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
محترم مومند صاحب سلام!
ټرامپ هر چاته معلوم دی چي ۳۴ جرمي دوسیې لري، که د پېدوفیلی جرمونه چي د جفري اپستین په دوسیه کي را وسپړل سي شايد په زرهاو نور جنایي جرمونه هم پر ثابت سي، د ځنو امریکایي سياسينو له نظره د امریکا په تاریخ کي داسي فاسده کورنۍ پر امریکا نه ده حاکمه سوې، نه تنها چي ټرامپ فاسد او مردار خور دی بلکي ټوله کورنی او ملګري یې هم فاسد دي۰
ټرامپ نه تنها چي خپل کورني قوانین تر پښو لاندي کوي بلکي هیڅ نوعه بین المللي قوانینو او نورمونو ته هم نه دی ږمن، د وینزویلا د ریس جمهور تښتول يې یو ښکاره مثال دی۰
 خو زه په دې نه سولم پوه چي تاسو په څه منظور د ټرامپ موضوع رامنځ ته کړل؟
ایا تر افغانستان، امریکا مهیمه ده چي اول باید پر هغوی بحث وسي؟ که نه وي نو ولي دا بحث را منځ ته کيږي؟
 د دې پر ځای چي د قانون د رد او یا تایید، ګټو او تاوان په اړه مو څه ویلي وای، د اصلي موضوع څخه بل طرف ته تللي یاست.

 فکر مي نه کوی چي تر افغانستان دي امریکا درته مهیمه وي، موږ د افغانانو په حيث خپل د وطن پر ناخوالو او کړاوونو ژاړو او تاسو محترم بحث او موضوع بل خواته غواړئ چي متوجه او کش کړئ، چي دا واقعاََ د تاءسف ځای دی چي يو افغان قلموال چي د هر چا سره پر افغانيت او پښتونوالي باندي د سپکو سپورو تر سرحده هره ورځ ډغري وهي، خو د طالبانو د جناياتو په اړه داسي چوپه خوله دی لکه ټرمپ چي د پوتين پر جناياتو سترګي پټوي.

موږ باید په عمل کي د کولابیانو، خراسانیانو او د خارجي استخباراتو د مزدورانو او جاسوسانو څخه فرق ولرو او په عمل کي دا ثابته کړو چي موږ د دوی په شان متعصب، ړانده او کاڼه نه یو، موږ ته د خاینینو ژبه، قوم او سمت مطرح نه دی، موږ ته هر هغه څوک چي د وطن او افغان سره خیانت او ظلم کوي مختوري، محکوم او د تقبېح وړ دي، که موږ هم د دوی په شان د جاهلو او خاینو رهبرانو و جنایتونو ته توجیه لټوو نو زموږ او دوی فرق په څه کي دی؟

دا انصاف نه دی چي د طالبانو پر جنایاتو چوپ یاست، خو د هغوی د منتقدانو په وړاندي غبرګون ښکاره کوی. او تحقیر امېزه جملات لیکی، " امیدوارم که حکومت امریکا، شاغلی جهانی را به گناه همچو مقاله اخراج و به افغانستان نفرستد و اگر فرستاد هم، افغانستان ملک و وطنش است و امارت اسلامی او را محبوس نخواهند ساخت. و اگر ساخت هم، بر وفق وجیزه زبان جنتی و اول مملکت:(نر پسه د قربانی دپاره دی) " ، یا " زمری شه جهانی صاحب".
جوړ اوسی.  


دوکتور غروال03.02.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​محترم جهانی د قندهار غیرتی افغان دی هغه نه د ی دوه مخه مومندو ، شناوارو ، لغمانیانو او افریدیو په شان ، دا طایفی چی په پنجابی پاکستان کښی وی پاکستانیان دی که په افغانستاان کښی وی افغانان دی !!!

تر څو چی دا ډول دوه رنګه خلک ددوی په شان  په هزارګانو او قزلباشانو کښی موجود وی نو په افغانستان کښی د داؤدی کمونیستی جمهوریت په کومک به افغانستان د پنجابی پاکستان او اخوندی  ایران شرارت څخه خلاص نشی اوس پنجابی چړیان د تربیه شوو قاتلو کمونیستانو په کومک خرڅ شوی او د امریکا خائین سیاست په اساس په ډالرو تربیه شوی قادیانی غلام چړیان  او افغان ملت باندی به دوامداره فاسد جاهل او خرڅ شوی کسان لکه  قاتل خرڅ شویروسی خلقیان او قاتل روسی پرچمیان  او چور کوونکی  قاتل ساختګی مجاهدین او امریکا کښی خاص تربیه شوی خرڅوونکی ( جهاد  اصلآ غیرتی افغان ملت کړۍ دی او هم به دا دوام ولری !!! ) او فوق العاده تور تربیه شوی ( د ملی خائین خلیلزاد تر نظارت لاندی ) قادیانی  جاهلان  چړیان ( ددوی او بادار پنجابی پاکستان تر میځ اختلاف مصنوعی دی او ددوی تر مینځ ساختګی جګړو کي یوازی او یوازی افغان ملت وژل کیږی !!! ) 

حسیب الله02.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
​جناب محترم الله محمدخان گرامی سلام.

به گمان اغلب، جناب محترم الرافعی، از دور، با یک شیوهٔ ادبی رمانتیک، در سپتمبر ۱۹۲۳ میلادی، چنین چیزی نوشته بود:

"ليت النيل في أفغانستان، وليت أمان الله في مصر؛ 

فإن أفغانستان ينقصها النيل وتملك الرجل، وإن مصر تملك النيل وينقصها الرجل"

من فکر می‌کنم که، جناب محترم الرافعی در آن زمان، خواسته بود، جهت بیداری بیشتر مردم مصر، "حاصل خیزی دریای نیل و حاصل خیزی نظریات امیر امان الله خان را، که در آنزمان هنوز به حیث امیر تشریف داشتند، یعنی هنوز پادشاه نشده بودند، با یک دید رمانتیک همردیف نموده، در عین حال به زبان کنایه، به پادشاهٔ مصر (فواد اول) گوشزد نماید، که به نظر الرافعی، فواد اول به اصطلاح "چندان پادشاهی نیست"، در عین زمان حسرت آنرا خورده است، که ایکاش "بجای فواد اول، امیر  امان الله خان پادشاهٔ مصر می بود، در ضمن شاید به نظر الرافعی، البته در سال ۱۹۲۳ میلادی، امکان آن هم وجود داشته بوده باشد، که، شاید، پس از خلافت عثمانی، امیر امان الله خان چانس "امیرالمومنین شدن و چانس خلیفه شدن" را  نیز دارا بوده است: در آنصورت، از دید ادبی و رمانتیک الرافعی، چنین یک تبادلهٔ دریای حاصلخیز نیل، با یک خلیفهٔ احتمالی، واره دار جلوه نموده باشد. 

جناب محترم الله محمد خان گرامی!

من دو روز قبل، این موضوع را در یک بحث اجتماعی بخاطری یاد آور شدم، تا آنکه ما به اصطلاح ملتفت شهرت جهانی زعمای گرامی خود در سطح جهان شویم، بطور مثال، حالا زمانیکه یکی از زعمای گرامی ما در سطح جهانی تا به این حد خواستن خواه دارد، که مردم یک کشور دور، مانند کشور مصر، حتی حاصل خیز ترین دریا های شانرا "با یک زعیم گرامی ما تبادله می کنند"، خدا می‌داند که بالای بقیه زعمای گرامی ما در سطح بین المللی و جهانی، به اصطلاح "چی حال باشد" و ما خبر نباشیم؟"


با تقدیم احترامات قلبی

حسیب الله

الله محمد02.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​متصدی محترم نشریه آریانا افغانستان!

با عرض ادب.

بنده چند روز قبل مصاحبه محترم سخن گوی حکومت امارات اسلامی افغانستان را حسب تصادف  شنیده بودم،  و می خواستم لینک انرا اینجا بفرستم، اما نسبت ایجاد نشدن غلط فهمی از آن صرف نظر نمودم.

بنده هم بعد از نوشته محترم جهانی صاحب  و تبصرهء محترم عنایت شریف   از   تلویزیون  کانادا  در اینجا،   کاملاٌ تحت یک نوع تاریکی قرار گرفته بودم. آما زمانی مصاحبه محترم سخن گوی   حکومت امارات اسلامی افغانستان و یا به فرموده بعضی ها طالبان  را شنیدم، در موضوع برایم روشنی درست تر  انداخته شد و علت استفاده بعضی ادبیات را در موضوع بهتر درک نمودم.

ازینکه شما به نشر این مصاحبه اقدام نموده اید واقعاٌ قابل قدر است، زیرا افغانستان بعد ازاین همه گذشته پر رنج نباید دو باره میدان تشنج به آن شکل که وجود داشت گردد. مسلم که کمبودی ها  وجود دارد،  که باید از راه انکشاف اجتماعی و تبادله افکار منطقی و اسلامی مطابق شریعت  اسلامی، کوشش به بر طرف نمودن ان نمود ، چنانچه چندی قبل محترم داکتر تره کی صاحب در ارتباط تماس نماینده ملل متحد در موضوع به سران حاکمان افغانستان با استدلال های منطقی راه بیرون رفت درستی را پیش کش نموده اند ، که هر گاه بالای ان اسلامی و از نگاه شریعت اسلامی غور عمیق گردد، کشور از حالت عدم شناخت هم بیرون می گردد ، و هم نفع ان به همه جوانب منجمله حکومت، مردم و جهان می رسد. در بسا موارد قوانین جهانی مطابقت با شریعت اسلامی داردو یا بر عکس شریعت اسلامی با قوانین جهانی ، زیرا هم فقه اسلامی و هم قانون یک نقطه مشترک دارند و ان اینکه هر دو  مجموعهء از  قواعدی است،  که زندگی انسانها را در اجتماع نظم و سازمان می دهد. 

در این اواخر یک تعداد نویسندگان با سو استفاده از نام مرحوم امان الله خان پادشای سابق افغانستان و محصل استقلال سیاسی خارجی کشور نوشته های را به خواننده پیش کش می نمایند که بوی مخربان  اسبق کشور از ان خارج می گردد.  

در دوران پادشاه سابق افغانستان و مرحوم داود خان به حیث صدر اعظم وی و در زمان خود مرحوم داود خان هم افغانستان در زمینه های مختلف راه ترقی و پیشرفت را در ساحات مختلف مانند  حقوق زن، تعلیم و تربیه، حقوق مدنی و غیره  و غیره امور اجتماعی و اقتصادی کشور  و هم در عرصه سیاست داخلی و هم خارجی قانونی می پیمود، معلوم نیست که چرا از افکار  ترقی خواهی  اینها سخن زده نمی شود. انها فقط  می خواهند از اسم مرحوم امان الله خان سو استفاده  نموده، اهداف سیاسی تاریک  خود را به پیش می برند.  باید  متوجه این نقط باشیم که این کشور و مردمش به نامهای مختلف بی نهایت زیاد تکلیف و رنج را متقبل شده است .   نه تنها انزمان گذشته،  بلکه با چنین راه و روش خواب الود  افکار بعضی را   متشنج نموده به کدام نتیجه هم  نمی رسند. 

جهان صد سال قبل با جهان امروز از بسیار نگاه ها تفاوت دارد. کس مرد میدان است خودش پیش شود نه اینکه  خواب نام دیگران را  دیده، از ان سو استفاده   و مردم فریبی نمایند. 

جهان خفته به هذیان ترانه ها دارد 

تو گوش وا کن و تعبیر خواب را دریاب

آريانا افغانستان آنلاین02.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
محمد داؤد مومند02.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​مقایسه حقوق جزای اضلاع متحده و امارت اسلامی!

چند روز قبل جکومت ترمپ یک نفر امګرنت را که اصلا از مکسیکوست و به صورت قانونی در اضلاع متحده زندګانی داشته و اوراق قانونی کار دارد، بدون هیچګونه تمسک قانونی محبوس ساخت.

حکومت حتی طفل پنج سالۀ او را از مکتبش کشیده و با  پدرش در زندان انداختند، در حالیکه طفل مادر هم دارد.

اضلاح متحده به حیث بزرگترین دیمکراسی لیبرال در جهان شناخته شده، که باید مُدل عدالت و دیمکراسی و حقوق بشری و آزادی فردی در تمام ساحات و آزادی مطبوعات در تمام جهان باشد.

کذا حکومت یک خبر نگار را به خاطر راپور و گزارش یک مجلس در کلیسا به زندان انداختند. که کار خلاف یک مادۀ صریح قانون اساسی امریکاست.

 عمال حکومت یک زن و یک مرد بی گناه را در یک ایالت به شکل فجیعی به قتل رساندند، و ده ها و صدها مثال دیگر از همچو بی عدالتی و عدم مصؤنیت وجود دارد.

درین اوقات اصولنامه جزاء در افغانستان  بخصوص در میدیای فارسی قیل و قال بزرگی را به راه انداخته اند.

در افغانستان همچو بی عدالتی ها بعد از سقوط رژیم شهید داؤد خان شروع شد و تا امروز ادامه دارد.

جزای ممنوعیت تحصیل و کار برای میرمن ها، بد تر از محتویات این صولنامه است.

اما اکنون خلاف رفتاری ها و بی عدالتی و ظلم و اجحاف حکومت در اضلاع متحده که بعضا مغایر مواد قانون اساسی اضلاع متحده است، حتی در دورۀ جاهلانۀ امارت اسلامی دیده نمیشود.

امیدوارم محترم استاد جهانی که در اضلاع متحده زندگانی دارند راجع به تمام خلاف رفتاری های خلاف قانون اساسی و اصول و مقررات محاکماتی و جزایی حکومت امریکا یک مقالۀ همه جانبه تحریر دارند.

امیدوارم که حکومت امریکا، شاغلی جهانی را به گناه همچو مقاله اخراج و به افغانستان نفرستد و اگر فرستاد هم، افغانستان ملک و وطنش است و امارت اسلامی او را محبوس نخواهند ساخت. و اگر ساخت هم، بر وفق وجیزه زبان جنتی و اول مملکت:(نر پسه د قربانی دپاره دی)

زمری شه جهانی صاحب

الله محمد02.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم حسیب الله خان!

بعد از عرض سلام و احترام به شما  انسان دانش پرور و معظم،   استدعای سلامتی تان را از پروردگار جهان هستی به شمول انسان و همه مخلوقات خواهانم. شما محترم در تبصره کوتاه اخیر تان می نویسید که:

1-"یک بحث اجتماعی را با طرح یک سوال دقیق از تاریخنگاران ورزیده و محترم ما، مطرح می دارم؛ "

بنده تاریخ نگار نیستم و علاقه هم ندارم که تاریخ نگاری نمایم، اما تاریخ شناس هستم، زیرا انسان شناس هستم و انهم با شناخت که از پروردگار هستی پیدا نموده ام یعنی:" من عرف نفسه فقد عرف ربه"، که در این صورت کسیکه خود را شناخت نه تنها خدای خود را می شناسد بلکه روان همه انسان ها را می تواند بشناسد.  فلهذا تاریخنگاری معنی روانشناسی را هم می دهد و این کار است بسا مشکل.  

2-"و آن این است، که: چرا در ماهٔ سپتمبر سال ۱۹۲۳ میلادی، یکی از نویسندگان مشهور و برجسته و صاحب سبک آن زمان مصر، جناب محترم مصطفی صادق الرافعی، که به حیث یکی از ادبای بزرگ مصر نیز تشریف داشتند، با لحنی حسرت آلود و رسا، با استفاده از محسنات کلام، در روزنامهٔ مشهور الاهرام مصر، در آنزمان اظهار فرموده بودند که:"

در سال 1923 میلادی در افغانستان مرحوم امان الله خان پادشاه افغانستان بودند ، و چند سال قبل یعنی انقلاب  1919 در مصر   علیه کشور انگلستان صورت گرفت و در سال 1923 مصر از تحت الحمایه گی انگلستان بیرون شد، فلهذا فهمیده نمی شود که محترم مرحوم  "مصطفی صادق الرافعی" چرا با "لحن حسرت آلود و رسا" در روزنانه الاهرام مصر چنین نوشته اند. آیا نامبرده با سیاست رهبری این انقلاب و رهبر آن اختلاف داشته است و یا چطور؟

3-" ای کاش نیل ما از افغانستان جاری می‌شد و امیر ما امان‌الله خان بود."

  نویسنده با این حرف غیر منطقی خواننده را  در ابهام و سر در گمی قرار می دهد ، زیرا رود نیل که از دریاچه ویکتوریا در اوگاندا، تانزانیا و دریاچه تانا در اتیوپی سرچشمه می‌گیرند، انرا به افغانستان و امیر آن ارتباط دادن کاملاٌ گنگ باقی می ماند. فرض کنیم این رود از افغانستان سر چشمه می گرفت چی اثرات در ساختار سیاسی مصر می داشت. ضمناٌ هر گاه امیر شان امان الله خان امیر مصر می بود، چی تغیرات در مصر به وجود می امد، زیرا مصر بعد از انقلاب 1919 داری مجلس ملی و قانون اساسی شده بود.

لطفا در صورت ممکن متن مفصل مرحوم  "مصطفی صادق الرافعی" را در زمینه ارایه بدارید تا خواننده از موضوع طرح شده شما بهتر مفهوم گرفته بتواند.

4-"یعنی: چرا جناب محترم مصطفی صادق الرافعی با لحنی حسرت آلودی، در سپتمبر ۱۹۲۳ میلادی در روزنامهٔ الاهرام مصر، فرموده بودند، که:

"ای کاش نیل ما در افغانستان می‌بود و امیر امان‌الله خان در مصر" "

محترم حسیب الله خان گرامی و عزیز! هر گاه دقت نمایید در شماره "3" می نویسید که :"  ... از افغانستان جاری می‌شد" در حالیکه در شماره "4" می نویسید که:" ...نیل ما در افغانستان می‌بود". فرق   است بین  جاری شدن نیل از افغانستان و بودن نیل در افغانستان.

5-"زما د وروستي پیغام په اړه، یوه لنډه یادونه:ولې مصري الرافی د افغانستان د امیر امان الله خان سره د مصر د حاصلخیزې نیل سیند د تبادلې لپاره لیوالتیا درلوده؟"

 هر دو فرضیه غیر ممکن، اما با وجود آنهم نارضایتی وی را از حکام مصر در همین مقطع تاریخ  نشان می دهد، که دلیل انرا باید جستجو نمود و وضاحت داد، که ایا موجه است و یا خیر؟

از همه جالبتر در تبصره شما  اینست که تاریخ نگار محترم کاظم خان به جواب شما پرداخته می نویسند:"

 6-"اینکه مصری الرافی نوشته است: «ای کاش نیل ما در افغانستان می‌بود و امیر امان‌الله خان در مصر» واضح است که در بزرگی شخصیت شاه امان الله غازی و نقش او در ارتقای کشور آنقدر ابراز علومرتبت کرده"

  اینجا موضوع جالب می گردد، زیرا باید" الرافی" از حکام مصر نا راضی بوده باشد، که تقاضای فهم و دانش حاکم افغانستان را در تغیرات اجتماعی برای مصر خواهان بوده است، در حالیکه از مشکلات که چنین تغیرات در سیاست داخلی و خارجی   کشور و حتی در راس قدرت  به وجود آمده بود غیر از چند خطی ممکن در اخبار مصر، نامبرده "الرافی" نخوانده باشد و از بی اطلاعی جامعه افغانی چنین حرفی زده باشد . برای مرحومی صدای دول از دور خوش می خورده است، که چنین تبادله ذهنی و  غیر  موجه را نموده باشد. 

در همین زمان در خود مصر تغیرات آمده بود،  که حتی زنان و در راس همسر رهبر کشور قرار داشته است و عیسویان  ها   مسلمانان یکجا از این تغیرات پذیرایی نموده اند.

7-"که حاضر شده دریای نیل یا مبنای مهم زندگی مصر را به افغانستان بدهد"

اولاٌ اینکه موضوع "جاری شدن نیل" و "بودن" نیل"  از افغانستان و در افغانستان از نگاه تفهیم و فهم با هم تناقص پیدا می نماید ،  که معلوم نیست هدف  نویسنده اصلی مرحوم "الرافی چی  بوده است و دوم هم اینکه موضوع دادن نیل در اینجا به افغانستان مطرح نیست، بلکه "جاری" شدن آن و یا هم "بودن" آن که تا از افغانستنان مسیر خود را به بحر مدیترانه بگیرد. محترم داکتر کاظم که تاریخ می نویسند و بالای قوانین هم تبصره می کند، باید بیاموزد که هر کلمه مفهوم خاص خود را در یک متن می داشته باشد. از چنین اشتباهات به وفور در نوشته های وی موجود است. 

8-"و دربدل آن شاه افغان را به مصر بخواند."البته نیل را نمیتوان به افغانستان داد،"

معلوم نیست که ان شخص از اهدای نیل به افغانستان اصلاٌ صحبت نموده است و یا خیر و چقدر نامبرده از مرحوم امان الله خان و تاریخ افغانسان با خصوصویات اجتماعی ان اگاهی داشته است. نیل را که به افغانستان نمی توان داد پس چرا یک بار محترم حسیب الله می نویسند که "جاری" و یک بار می نویسند "بود" و یک بار "تبادله" و یک بار هم "دادن" یعنی از گفتار اصلی که معلوم نیست چطور بوده چهل زاغ به خواننده در هوا پرواز داده می شود تا سر نخ را گم نماید.  

9-"اما نکته مهم دراین تبادله همانا داشتن یک زعیم آگاه و صادق و ضد استعمار بود "

معلوم نیست که زعمای انقلاب 1919  مصر غیر آگاه و غیر صادق یعنی خاین  به کشور خود بوده اند،  که کشور شان را از قید تحت الحمایه گی انگلستان بیرون کشیده اند . 

10-"که ارافی وجود همچو شخصیت را برای مصر لازم و ضروری میدانست. "

هرگاه "ارافی" اگاهی کامل از تاریخ و روانشناسی جامعه افغانستان به درستی  می داشت،  حاضر به همچو اظهار نظر غیر موجه و بی مفهوم و در نهایت تبادله نمی شد.   

11-"متأسفانه که بازیگران خارجی با استفاده از یک قشر خودنگر داخلی در افغانستان دست بهم دادند"

این بازیگران خارجی نبودند،  بلکه بازیگران دا خلی  و انهم در راس قدرت بودند،  که با هم در روش درست اداره اجتماعی کشور اختلاف نظر داشتند،  که در نهایت به فرار و سقوط منجر شد . موضوع نباید مانند "ارافی" در اینجا ساده اظهار گردد، زیرا در اینجا همه ما از جوانب مختلف  تاریخ کشور اگاهی داریم و نظریات هم مختلف است. و ضمناٌ کی ها زمینه بازیگران خارجی را در توازن قدرتهای جهانی انوقت مساعد ساختند.

تمایل افغانستان به انقلاب اکتوبر 1917 بود ، که کشور را به آن حالت در آورد و ادامه آن در اخیر هم کشور را سوزاند. داکتر کاظم با وجودیکه هزاران صحفه نوشته اما هنوز هم حیا ندارد که واقعیت تاریخ افغانستان را قبول نماید. 

12-"و در برابر این شخصیت بزرگ و دلسوز ملت و میهن جهت تأمین منافع خود جبهه گرفتند "

هیچ کس جعبه نگرفت و اگر هم گرفت منافع کشور را خواهان بو دند،  تا  کشور در دهان کمونیزم داخل نگردد، که متاسفانه درک نشد و بنام "انقلاب" از اثر نا اگاهی از جامعه سنتی ما، آن حال و روز را بالای مردم آوردند . 

هرگاه این جمله از مرحوم امان الله خان باشد، به نظر بنده کار از کار در آن زمان از نگاه سیاسی گذشته بوده است :" من پادشاه انقلابی هستم و آرزو دارم تا انقلاب را در هر جهت زندگی کشور خود به وجود آورم".

13-"و او را مجبور به ترک وطن کردند و بجایش عمال خود را نصب در قدرت نمودند."

عدم اگاهی درست از جامعه و شوق انقلاب 1917   وی را مجبور به ترک وطن نمود و کسانیکه بعد از مرحوم حبیب الله به قدرت امد عمال کس نبود، این یک اتهام بزرگ به تاریخ و شخصیت های ملی افغانستان می باشد که محترم کاظم وارد می نمایند. این انسان خجالت را هم نمی شناسد، با وجودیکه طرفداران و غیر طرفداران وی، وی را بار ها از بحث بالای این موضوع که کافی بحث شده، توصیه نمو.ده اند.  وی از هر موقع استفاده می نماید و زهر گنده عقده خود را می پاشد. 

صفای سینه غنیمت شمار و عشرت کن

که کار تیره دلان غبار بر باد است

Hazarzbek Tajiashtun02.02.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​اکادمسین اعظم سیستانی,

" .....چرا پیوستن مجدد مناطق روشان شغنان و پنجده در تاجکستان و ترکمنستان را مجددا با افغانستان مطرح نمی کنند......در حالی که در میان مردمان شمال دریا امو..... چنین مولفه ها [ احساس پیوستن] نسبت به اقوام تاجک و ازبک  [افغانستان] وجود ندارد....."

 لب و لباب یا شیره مفهوم در انداخت کاپی شده فوق, بالا تر از ضریب اکیو نویسنده به نظر می رسد:

 روم شرقی به مجرد محو قدرت نظامی روم از ریشه در ان جاه متلاشی و محو گردیده ترک ها دوباره خلا هویت گزشته را از ان خود ساختند. ولی روم غربی با داشت ریشه زیر بنایی هویت روم هنوز هم به حال خود در اتالیا باقیست. بر داشت روشانیان, شغنانیان و پنجده ها ان جاه نیز این خواهد بود که احساس ارامش خانه بودن را با خود دارند!

حسیب الله01.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​زما د وروستي پیغام په اړه، یوه لنډه یادونه:


ولې مصري الرافی د افغانستان د امیر امان الله خان سره د مصر د حاصلخیزې نیل سیند د تبادلې لپاره لیوالتیا درلوده؟

و من الله التوفیق

په فائقه احترامات
حسیب الله
حسیب الله01.02.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
​با تقدیم سلام و احترامات قلبی به هموطنان محترم و عزیزم از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا نموده،

یک بحث اجتماعی را با طرح یک سوال دقیق از تاریخنگاران ورزیده و محترم ما، مطرح می دارم؛ و آن این است، که:

چرا در ماهٔ سپتمبر سال ۱۹۲۳ میلادی، یکی از نویسندگان مشهور و برجسته و صاحب سبک آن زمان مصر، جناب محترم مصطفی صادق الرافعی، که به حیث یکی از ادبای بزرگ مصر نیز تشریف داشتند، با لحنی حسرت آلود و رسا، با استفاده از محسنات کلام، در روزنامهٔ مشهور الاهرام مصر، در آنزمان اظهار فرموده بودند که:

" ای کاش نیل ما از افغانستان جاری می‌شد و امیر ما امان‌الله خان بود."

یعنی: چرا جناب محترم مصطفی صادق الرافعی با لحنی حسرت آلودی، در سپتمبر ۱۹۲۳ میلادی در روزنامهٔ الاهرام مصر، فرموده بودند، که:

"ای کاش نیل ما در افغانستان می‌بود و امیر امان‌الله خان در مصر" 


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله
محمد داؤد مومند01.02.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د ښاغلی سیستانی پر مقالی، د دوه مطلبو څرګندول!

ښاغلی اعظم سیستانی د افغان جرمن په ویب سایت کی د (در پاسخ به سکتاریستان قومی [تاجیکی] شرارت پیشه) د مقالی تر عنوان لاندی کښلی دی:«وقتی خط دیورند زیر سوال قرار میګیرد سکتاریست های خراسان طلب [تاجیک های کم اصل ستمی و شورای نظاری و جمعیتی و سقوی پار دریایی و کولابی] دست و پاچه میشوند و در مخالفت با الغای خط استعماری دیورند عکس العمل ضد افغانی و افغانیت نشان میدهند.

ایشان از مطرح نشدن روشان تاجکستان و پنجده ترکمنستان اسهال به دامن اند»

د ښاغلی سیستانی د مضمون ټول محتویات د یوه ملی شعور، ښکارندوی بلل کیږی.

زه په ډیره مختصره توګه دوه خبری دده د مقالی پر محتویاتو څرګندوم.

مرحوم فخر افغان خان عبدالغفار خان په یوه لویه او درنه غونډه کی وویل:«په کوم مهال چی احمد شاه بابا د هند د فتوحاتو نه راستون شو د جیلم په پوله کی د زرګونو او لکنو پښتنو په غونده کی و فرمایل چی :«ای پښتنو د جیلم نه تر آمو او هراته پوری دا ستاسی د پلرونو او نیکونو کور او ټاټوبی دی.»

منظور داچی ستر احمد شاه بابا (احمدشاه درانی د ستمیانو احمقانه اصطلاح ده) د افغانستان سیاسی حدود د طبیعی حدودو سره منطبق کړل.

د دیورند لیکه د انګریزانو د کرغیړنی استعماری پالیسی میراث او میراث خور یی هم د پنجاب د استبلشمنت واکداران دی، پاکستان او اسراییل د یوی سکی، دوه ناولی مخونه دی او دواړه د انګریز د استعمار سرطانی بقایا بلل کیږی.

د پنجاب حکومت ماهیتا ضد اسلامی یو دولت دی. خو ددی سرطانی دولت سر پوښ ظاهرا اسلامی دی. 

لویه خبره ده دا ده چی مغصوبه خاوری زموږ د هیواد نیمایی برخه تشکیلوی، دا تشکل که د خاوری د وسعت او د نفوسو د کثرت له امله وسنجول شی،

بحری لاره زموږ د ملی او حیاتی ژوند شریان بلل کیږی، معادن او زراعتی او اقتصادی ستر اهمیت خو لا څه کوی!

زما یو مرحوم ملګری یوه ورځ زما نه همداسی یو سؤال مطرح کړ.

ما ورته ووی حاجی صاحب! که ته د خپل یو زور ګیر غاصب دشمن سره، د  زر جریبه حاصل خیزی دری فصله زمکی دعوی ولری او همدا راز د یوه بل نسبتا ډیر قوی غاصب دشمن سره د پنځوس، شالی کار جریبه زمکی دعوی ولری، نو ته به کومی دعوی ته د اولیت حق ورکړی؟

زر جریبه څو فصله زمکی ته چی نسبتا یوه ضعیف دشمن غصب کړی ده او یا پنځوس جریبه شالی زمکی ته چی د نړۍ یو سوپر پاور غصب کړی ده (شوروی نه مضمحل شوی؟)

زما ملګری حاجی صاحب وویل چی منطقا، د زر جریبو دعوی ته.

ما ورته وویل چی د پنجده مثال هماغه پنځوس شالیکار زکی ته ورته او د دیورند نه هخوا تاریخی ستر میراث د هماغه زر جریبو زمکی مثال لری.

نتیجه دا چی وطنی کولابیان به هیحکله افغانان او د افغانستان نشی، نو د هغوی سره د ملی تفاهم او وحدت خبره طرح کول، محض حماقت دی.

زموږ د ملتی او لمړي ملی ژبی کره او منطقی وینا ده چی:

 کاڼی به وروست نشی، نشی دشمن به دوست نشی!

مننه سیستانی اعظم جانه

قاسم باز31.01.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
قابل توجو ، خراسانیان کولابی این نوکران استخبارات "روس، ایران و ای ایس ای پاکستان .
جای تاسف چی ، جای خجالتی است که یک خبرنګار و ګرداننده تلویزیون اجیر بیرون مرزی ( امو ) بنام سمیع مهدی تا این سرحد بی دانش و بی معلومات باشد که فرق بین شهادت یک مبارز ملی پشتون که بخاطر داعیه ملی ازادیخواهی خود از دست پنجابیان پاکستانی به شهادت رسیده شاعر ( ګیله من ) را به یک جنرال اوباش پولیس دوران حاکمیت داکتر اشرف غنی و شورا نظار به اسم ( جنرال سریع ) جنایتکار ، رشوتخور ، غاصب ، غرق در فساد اخلاقی و اداری ، که در قضیه بد اخلاقی جنسی و قمار در کشور ایران کشته شد مقایسه و فرق کرده نتواند ، وا به حال این خبرنګار و طرفداران کر و کور شان . نمی دانم چرا سیتمیان خراسانی از لغو کردن خط منحوس دیورند لاین از پنجابیان پاکستانی کرده زیادتر تشویش و حراس دارند. اګر خراسانیان سیتمی واقعآ افغان و ضد پنجابیان می بودند انها باید از پشتونها کرده در ادعای این داعیه ملی پیش قدم می بودند انهم بخاطر ساختن خراسان بزرګ شان.!
ما خوب میدانیم که این شهامت و مردانګی در رګ و ریشه هیچ کدام انها وجود ندارید .
اګر سیتمیان خراسانی زره مردی و همت میداشتند انها صدا ازادی خواهی و ازاد منشی باشندګان پنجده و کولاب را بالا میکرد، که بدبختانه تا حال نکرده . باور و ایمان قوی دارم که در بلندشدن صدا ساختن خراسان بزرګ انها ، پشتونها بطور خاص و زمامداران وقت بصورت عام به همه توان دست داشته خود تا سرحد جان و مال از صدا بر حق انها دفاع می نمود ولی خوب میدانم که این جوانمردی و دلاوری را نه سمرقندیان کولابی دارد و نه هم خراسانیان کولابی مانند ، فرید مزدک ، عبدالحمید محتاط ، لطیف پدرام ، عبدالخالق لعلزاد و مهدیها اندارابی .
خراسانیان افغانستان ، دیروز هم نوکران روس بودند امروز هم ، دیروز هم نوکران ایران بودنند امروز هم ، دیروز هم نوکران پاکستان بودند ، و امروز هم .
این یک حقیقت و واقعیت تلخ و انکار ناپذیر است که تخلص قهرمان مصنوعی ملی کولابیان نظربه ګفته برادر قهرمان ملی ؟ شان جناب احمد ولی مسعود که در یکی از مصاحبه های خود در تلویزیون علنی اعتراف کرد و ګفت ، تخلص مسعود بالای برادرم احمدشاه پنجابیهای پاکستان ګذاشته . ما کرکر نه ، کی کرکر .


عبدالباری جهانی31.01.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم عمر توخی صاحب سلامونه اواحترمات. دا چي زما مضمون مو لوستی او ستاینه مو کړې ده ستاسي څخه یوه نړۍ مننه او باور وکړی ستاسي څخه مي همدغه انتظار درلود. دغه راز له ښاغلي محترم احمد آریا څخه مننه کوم چي زما دې بلني ته یې لبیک ویلی دی چي باید د طالباني رژیم دې تاریک، غیرانساني او حتی غیر اسلامي په اصطلاح اصولنامی په مقابل کي چوپ پاته نه سو او  په بهر کي اوسېدونکي لیکوالان او محققین خپل عکس العمل وښیو. دا اصولنامه نه یوازي د پښتنو او نه د غیر پښتنو حقوق تر پښو لاندي کوي بلکه انساني حقوق پایمالوي او ټول بشریت ته په سپکه سترګه ګوري. د ملاغایب د دې اصولنامې اصلي نقص په دې کي دی چي ټولي حوالې یې پر ردالمختار او درالمختار او هغو کتابونو ورکړي دي چي د ده به څېر جاهلو ملایانو لیکلي دي او پخپله پر قرآن شریف باندي، چي د مسلمانانو اصلي مرجع ده، حواله نه ورکوي. زه په زغرده درته ویلای سم چي دا اصولنامه یوازي غیر انساني نه ده بلکه غیر اسلامي هم ده. زه به وروسته هم پر دې اصولنامی باندي خپلو لیکنو ته دوان ورکوم. ستاسي دواړو ښاغلو څخه یوه نړۍ مننه. 

عمر توخي31.01.2026سوېډن/FotoGallary/CountryIcons/Sweden.png
د محترم جهاني صاحب لیکنه چي سرلیک یې وو" د طالبانو جزایی اصولنامه " مي ولوستل او د هغه په اړه غواړم چي زه هم خپله خبره وکړم.
 
د جهاني صاحب لیکنه یوازې یو متن نه دی بلکه دا د یوې توري واکمنۍ د تور سند راسپړل او افشا کول دي، دا د یو متعهد وجدان، ملي دریځ، او مسؤل قلم ږغ دی. 
ما د دې اصولنامې اوازې اورېدلې وې او د هغه په اړه مي د اصيلو او وطن ته د ژمنو افغانانو غبرګونونه او احتجاج ليکونه هم څه نا څه په رسنیو کي لوستلي وه، خو د جهاني صاحب یې کور ودان دا اصولنامه یې څېړلې، تشریح کړې، او د خپل نظر سره یو ځای یې روښانه زموږ مخې ته کښېښول.

زما نظر د اولي سره دا وُ، او دی چي دوی قدرت د هم دغه اهدافو له پاره غصب کړی، چي د قانون تر نوم لاندي د ظلم، تبعیض او وېرې رسمي کولوته لاري پرانستل سي او ټول اولس د تل له پاره طالب ته محتاج او په مزخرفاتو روږد اوسي.

د تعلیم مخنیوی د سړک او پل په جوړولو نه جبرانېږي، حتی د یوه شاګرد محرومیت هم د منلو وړ څه کوې چي یو نه جبرانېدونکی جنایت دی، او د یو متعلیم محرومول د زده کړو څخه هم د ټولو نورو مادي پروژو مشروعیت له منځه وړي، اوس یې څنګه کوې چي اصلاََ د علم او پوهي سره دښمني تر هر څه په اول قدم کي قرار لري. 
پلونه او سړکونه بې‌تعلیمه اولس نه سي ژغورلای.

د تعلیم او تحصیل مخنیونه د سړک، پول او مدرسو په جوړونه نه سي توجیه کېدلای حتیَ که یو شاګرد د تعلیم او زده کړو څخه محرومه سي.   

طالبان د سیاست په نوم هم هغه جنایتونه تکراروي کوم چي دا پنځه لسیزي په افغانستان کي نورو جنایت کارانو کړي دي، دا نوی تاریخ نه دی بلکه د هم هغه پخوانیو جنایتونو دوام دی. د واکدارانو که نومونه بدلیږي، جنایتونه یې هم نوي او تازه شکلونه د خلګو د تېر ایستلو له پاره راباسي، کله د سوسیالیزم په نوم، کله د جهاد، کله د دیموکراسی او کله هم د اسلام په نوم ظلمونه او جنایتونه کوي. 
هغوی چي د دوی جنایتونو ته توجیه لټوي په تاریخ کي به مخ توري او شرمېدلي وي.

خو درناوی هغه قلم ته چې د جنایاتو په وړاندي چوپ پاته نه سي.
تاریخ به هم دا دریځ ثبتوي او ستایي، نه د جنایت د توجیه کوونکو.

جهاني صاحب قلم دي نور هم تاند اوسه، ستاسو علمي، تاريخي، ادبي، هنري او اجتماعي ليکني او قدرمند اثار زښت ډېر ارزښت لري او په ځانګړي ډول هغه لیکني او اثار مو چي د هغو فکري مزخرفاتو پر ضد چې زموږ ټولنه یې د بدبختیو لور ته بیولې ده، خپاره او نشر سوي دي، د ارزښت بیان یې د کلماتو تر توان وتلی دی۰
 جوړ اوسئ۰
 دا هم " د جهالت څخه فریاد " د شعر یو څو بيته

 فرمانونه  د مخ پټو  پر چلیږي 
خدایه دا ملت به کله راویښیږي
د درواغو په خوبونو مسخر دي
امیران ورته د شا له خوا ږغیږي
نور کارونه د دنیا یې واړه هېر دي
بس  په حورو او غلمانو به ږغیږي
د پنجاب په دسایسو کي راګیر دي
دوی به هند او اسرایلو ته خښمیږي
یو د ښځي پر ضد ټول په اتفاق دي  
دا قومونه به آخر ټوله   غرقیږي
محمد داؤد مومند30.01.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

ښاغلی محترم ډاکټر انورالحق احدی ته د ښاغلی نجیب داوری خورا منطقی مشوره!

د افغان جرمن په ویب سایت کی، شاغلی نجیب داوری، ښاغلی داکټر احدی ته داسی لیکلی دی:(محترم احدی صاحب! اولا به شما و کلیه شخصیت های مطرح سیاسی و اجتماعی کشور توصیه میشود که هرګز به مصاحبه با روزنامه نګاران و ژورنالستانی که بیطرف نیستند و با دیدګاه های خاص هویتی و حتی مغرضانه ګفتګو [مذاکره] را به بیراهه می کشانند، لبیک نګویید)

واقعا، شاغلی احدی چی د عالی تعلیماتو خاوند، او یو عمر یی د عملی او نظری سیاست په ډګر کی برخه اخستی او د یوه سیاسی ګوند مشر و، هرو مرو په دی پوه وای چی دا د ستمی حلقو او فارسیستانو یعنی د فارس د ګوډآګیانو، یوه افغانی او پښتنی ضد دسیسه او توطئه یا په حقیقت کی یو دام و، او هیڅکله باید داسی مصاحبی ته حاضر شوی، نه وای.

نن ورخ د هیواد نه بهر، په فارسی میدیا کی اصلا بیطرفی او عدم انسلاک وجود نلری، دا مطبوعاتی پرګرامونونه لکه شیطان انترنیشنل، رازق مامون، ضرابی، فارسی میدیا، کاکتوس هزاره او په لس ګونو نور، د پښتنو او د پښټونولۍ او د پښتنو د روڼ فکرانو، مادر زاده غلیمان او دشمنان دی.

زما په یاد دی چی په دیمکراسی په دوره کی د پارلمانی انتخاباتو په لړکی د کاروان د اخبار یو خبرلیکونکی د مرحوم قدرت الله حداد نه د افغان ملت د ګوند د کاندیدانو د لست پوښتنه وکړه، څرنګه چی مرحوم حداد صاحب، یو تکړه ژورنالست و، نه سیاست پوه، د ګوند د لوی والی د ښودلو په منظور یی حتی د هغه ذواتو نومونه څرګند کړل چی اصلا په ګوند کی نه و، لکه د محمد امین خان چی د قره باغ نه کاندید و او د آصف خاوری پلار کیده.

محمد امین خان د کاروان په اخبار کی د حداد صاحب دا ادعا رد کړه.

خو همزمان د کاروان د اخبار خبر لیکونکی، د مرحوم میوندوال نه هم مماثله پوښتنه وکړه، خو څرنګه چی میوندوال یوغښتلی سیاسی شخصیت، او سیاست پوه و، حاضر نشو چی د مترقی دیمکرات د ګوند کاندیدان معرفی کړی، چی دی ته سیاست پوهنه وایی.

د محترم احدی د اشتباه په موازاتو کی، ښاغلی پوهاند اسمعیل یون هم، د افغانستان انترنیشنل او په واقیعت امر کی (شیطان انترنیشنل) او د بی بی سی فارسی شیطانی پروګرام کی، برخه واخسته او یو تدافعی موقف یی درلود، مخصوصا چی مصاحبه یی په فارسی ژبه وکړه، په داسی حال کی چی ستمی او فارسیستی حلقی، پوهاند یون صاحب او د پښتنو ټولو پوهانو ته د فاشیست په سترګه ګوری.

ما دیرش کاله د مخه، په یوه بیت کی لیکلی و:

پښتانه ټول فاشیستان شول

دا منطق ابو جهلی دی.

پوهنتون اوس دانشګاه شو

انقلاب کلتوری دی

د افغان جرمن به ویب سایت کی، یوه لیکونکی، په فارسی ژبه کی د شاغلی احدی په فصاحت او بلاغت باندی هم نیوکه کړی وه چی خورا ظالمانه بریښی، ځکه زه د هیواد په تاجک تباره پوهانو کی یو تن هم نه وینم چی په ټول ژوند کی یی  کی یی یوه مقاله زموږ په ملتی او جنتی ژبه لیکلی وی او یا یی پری کومه مصاحبه سر ته رسولی وی، په داسی حال کی چی دا وګړی حد اقل په دوه خارجی ژبو، پوهیدل، ستمی سمندرغوریانی په پنځه خارجی ژبو تسلط درلود.

نور مثالونه: بدخشانی، بخارایی ازبک ولی دروازی د امان الله خان د سلطنت وکیل، علی محمد بدخشی د دربار وزیر، بدخشی میرزا محمد یفتلی(شفتلی) د صدارت معاون، استاد خلیلی د پادشاه مطبوعاتی مشاور. میر محمد صدیق فرهنګ، لنډی کشمیری عبدالمجید، آصف سهیل، میرغلام محمد غبار، پوهاند جاوید، پوهاند اصغر، داکتر یوسف، یوسف آېېنه، داکتر انس، واصف باختری، غلام علی آیین، علامه سلجوقی، ابراهیم خلیل، داکټرعثمان انوری، حکیم ضیایی، داکترعثمان صدقی، ډاکټر ولید حقوقی، انجنیر لعلی، داکټر سید عبدالله کاظم او داسی په سلګونو نور.

نو خکه په کار دادی چی پښتانه پوهان او لیکوال هیڅکله حاضر نشی چی غیر له پښتو نه په بله ژبه مرکه وکړی.

ستر لارښود محمد ګل بابا فرمایی:

بله ژبه زده کول که لوی کمال دی

خپله ژبه هیرول بی کمالی ده

خدای پاک دی پښتانه په خپل قوت بالغه سره د بی پختوګی د سرطان نه وژغوری.

دوکتور غروال29.01.2026ویاناhttp://arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/AT.png
!!​د تعجب ځای دی چی غربی نړۍ او امریکا ته ځینی راتښتیدلی نیمچه کمونیستی منورینو د پخوا قاتلانه خائینو کمونیستی بابولانو په عوض  ئی د غازی امان الله خان قهرمانی بابولانی شروع کړی دی او همدارنګه د خود خواه او خالی مغرور محمد داؤدخان کودتا د روسانو ستر جاسوس او غلام  حسن شرق په تشویق د کمونیستی کودتا  [[ ټول کودتا چیان روسی کمونستان وو او محمد داؤد ئی وروسته له رسیدو څخه سره د خپل فامیل  په قتل ورسول ]] باندی  د جمهوریت رامینځ ته کیدلو 

هدف باندی تماموی او دی کمونیستی جمهوریت افغان ملت کښی تراوسه وینی جاری ساتلی دی او حتی دی کمونیستی جمهوریت له برکته میرمنی کورونو کښی زندانی دی او پرجلکیو او میرمنو ئی مکتبونه او خارجی کارونه مطلق منع کړی دی  او داسی 

کمونیستی جمهوریت کښی د افغانستان ټول مکتبونه او پوهنتونونه په قادیانیو مدرسو او قادیانیو شرعیاتو بدل شوی دی او دی جمهوریت اوس  روسیی ، چین سره د پنجابی پاکستان او اخوندی ایران ته د مستقیمو مداخلو زمینه برابره کړی دی !!!!

دا چی ځینی د خپلو ګټو له خاطره ددی حسن شرق په ابتکار اودده کمونیستی ملګریو داؤدی جمهوریت باندی افتخارکوی نو دا سوال راپورته کیږی چی ولی دا مفتخوره جمهوری خواهان په غربی نړۍ او امریکا کښی ددی مملکتونو کومکونو ته په بی 

غیرتی سره خړی سترګی نیولی دی او ممکنه ده چی اوس ددی ممالکو په خدمت کښی وی ؟؟؟؟ 

نور بیا  !!!


محمد داؤد مومند29.01.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د افغان جرمن په ویب سایت کی دوه طلایی مقالی پرون می د افغان جرمن په ویب سایت کی دوه طلایی مقالی ولوستلی.

یوه مقاله د شاغلی محترم (نجیب پاڅون) په قلم ده، چی عنوان یی دی:(ولی پښتانه لا هم په خپله مورنۍ ژبه لیکل نه کوی، د ژبی هویت او ټولنیز مسؤلیت له نظره څيړنه)

دوهمه مقاله د ښاغلی محترم (ډاکټر احسان آذری) په لیکانی ده چی عنوان یی دی:(ځلاند یا زلاند)

د آذری صاحب د لیکنی نه به د ګټی اخستلو سره به، په راتلونکی یوه مضمون کی، څه مطالب څرګند کړم.

خو د نجیب پاڅون صاحب حضور ته باید عرض وکړم چی له بده مرغه، پښتانه لیکوال د کهترۍ او بی فرهنګۍ په رنځ اخته دی، او علت یی هم زموږ د تاریخ د پښتون ټبره مشرانو بی فرهنګی او بیړاتوب دی، چی تیږه یی بی فرهنګه تیمور شاه درانی کښیښوه، او دا د تهداب او دیوال له ستی  نه تر آخره لکه د (جام منار)، کوږ پاتی شو.

از ماست که بر ماست

يواخنۍ استثناء د هیواد په تاریخ کی د ستر درشل امیر شیر علی خان دوره وه، چی زموږ ملتی او ملی، لمړۍ ژبه یی د دربار ژبه وګرزوله.

د هیواد پادشاه پکتیا ته تللی و، نو استاد قیام الدین خادم یی د ځان سره د ترجمان په توګه ملګری کړی و.

که د هیواد پادشاه د خپل ولس سره به مرکه او خبرو کی ترجمان ته ضرورت ولری، تر دی به لویه بی فرهنګی به نړۍ کی څه وی؟

پادشاه یو خل ایبکو کی د پښتنو د تاریخ د پښتو او پښتونولي د سمبول، محمد ګل بابا د لیدو دپاره د هغه جونګړی ته ورغلی و.

بابا د اعلیحضرت سره بر حسب معمول او عادت، په پښتو ژبه خبری او مرکه کوله، نو پادشاه ورته په عجز سره وویل:(وزیر صاحب! من پښتو می فهمم اما ګپ زده نمیتوانم)

بابا هم ورته په ځواب کی راغبرګه کړه او ویول چی:(اعلیحضرته! زه هم په فارسی پوهیږم خو خبری پری نشم کولای)

ایا د اعلیحضرت په څلویښت کلنه دوره کی بل کوم داسی نر پیدا شوی وی چه پادشاه ته داسی زیږ او په پښتنی میړانه ځواب ورکړی؟

این خیال است و محال است و جنون

پښتون چی تاجکه میرمن وکړی، پښتونواله او خپل پښتنی فرهنګ ورڅخه هیر شی، او بیړا او اجړا شی.

بیا طرح دګر پښتون بریزیم

که این پښتون جهان را بار دوش است

تر څو چی پښتانه په پښتونولۍ، د قرآنی نصوصو په سویه ایمان او اعتقاد مینده نکړی، د همداسی بی فرهنګی په سرطان به مصاب وی.

دداسی بیړاګانو یو څرګند مثال هم د افغان جرمن په ویب سایت یو تش په نامه بارکزی دی، چی د زرو مقالو په لړ کی یوه مقاله هم په ملتی ژبه نلری.

مننه پاڅون صاحب

قاسم باز28.01.2026ویرجینیا http://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

په ټوله کی پدی عقیده او باور یم چی دا مونږ افغانان یو ، چی نه دیموکراسی زغملی شو نه غیر دیموکراسی. یو تعداد افغانان ظاهرشاه پدی متهم او داسی استدلال کوی وایی : چی ولی ظاهرشاه د خپل سلطنت په اخیرو وختو کی یوه نیم بنده دیموکراسی را منځ ته کړه . دي دیموکراسی په افغانستان کی کمونستی ملحدي مفکوري ته لاره هواره کړه همدا رنګه د بله طرفه بیا یو تعداد نور  ادعا کوی وایی : چی ولی داودخان د خپل جمهوریت په دور کی هاغه د ظاهرشاه د اخیرو وختو نیم بنده دیموکراسی له منځه یوړه. اوس نو مشکله ده چی ددی دو مخالفو او متضاده نظریاتو طرفدارانو ته د دوی په خوښه برابر او مناسب ځواب وویل شی.

په نورو متمدنه خط خوانه جامعو کی د هاغه هیوادو  وګړی د خپل حکومت او دولت هره کړنه د ملی کټو پر بنیاد ارزیابی کوی . ولی د بده بخته په افغانستان کی هر څه د شخصی گټو او علایقو پر بنیاد قضاوت او ارزیابی کیږی. پدی معنی. چی. فلانی سیستم یا نظام پدی ښه و  چی زه او یا زما د کورنی یو جلالتماب پکښی ښه دولتی موقف درلود. هغه نظام یا سیستم که هر څومره ناکاره په فساد اداری ، اقتصادی او سیاسی کی ډوب حکومت هم و، دی ډلی خلکو ته یو ایدال حکومت و ، ځکه چی د دوی  شخصی ګټی پکښی خوندی  وی او د دوی پکښی ښه ګذاره کیده د منلو وړ دی .
تر څو چه زمونږ خط خوانه په ضمن کی بی سواده قشر ملی منافعی د خپلو شخصی منافعو نه پورته او محترمی و نه ګڼی دا به زمونږ د هیواد او وګړو حال او احول وی.

https://www.facebook.com/share/v/1awLEtCxka/?mibextid=wwXIfr

ع، تره کی28.01.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​از محترم الله محمد که بر نوشته اخیر من روشنایی بیشتری انداخته اند اظهار سپاس میکنم.

Hazarzbek Tajiashtun28.01.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دوکتور انوارالحق احدی,
" ,,,,سه روز قبل یک مصاحبه من تحت عنوان “ملی ګرایی افغانی” از تلویزیون آمو نشر شد. محتوای صحبت من این بود که ملی ګرایان افغان به هویت افغانی دولت و ملت افغانستان و بر مساوات قانونی همه شهروندان افغانستان عقیده دارند....."

محترم داکتر احدی, شما بیشتر از همه اولویت ها یک سیاست مدار هستید که در رسیدن به قله اخر ان بر علاوه کاروایی ها دیگر, حزب سازی, چسپ در مقدسیت فامیلی, ارتباط بیرونی و مدریت ذخایر پولی افغانستان را نیز در ریزمی خود دارید. بنابران همراه و مروج با سیاست مداران دیگر موقف شما در تغیر و در محور منافع خود تان می چرخد.

من چند ماه قبل در همین دریچه نوشتم که هویت سیاسی کشورها از اروپا تا اسیا مرکزی و جنوبی با گروها قومی گره خورده و نمیشود و نباید هویت سیاسی در حدود ۵۰ ملیون پشتون را در دو طرف خط دیورند مجزا از چنان ترند اجتماعی کشور ها دیگر برید.
مصاحبه ها, مرام نامه حزبی و نوشته ها شما صریحا حکایت از انحصار قومی قدرت, در اولیت قرار دادن و یگانگی هویت زبان قومی, در حاشیه کشیدن تا تغیر نام زبان اکثریت و غیره مفاهیم هم مانند دارد که عمق به اصطلاح تنگ نظری شما را بر ملا می سازد. متاسفانه روشنفکران زیاد و جود دارد که طرز برداشت شان هنوز هم در قرار داد اجتماعی انجینری شده افغانستان پا در لای گیر مانده اند که میتوان چنان ساختار خطرناک را در یک جمله خلاصه نمود.

در افغانستان برتری ذاتی به اساس ولادت از دیرزمان بنیادی نهادینه گردیده است که در راس ان حضرتان, میران, پیران, اغا صاحبان و اولاده شان قرار داده شده است که در امتداد چنین ابتکار عمل عمدتا سیاسی, اقوام بومی نیز درچنین صف بندی یکی پشت دیگری قرار گرفته اند.
تا وقتی چنین قرار داد اجتماعی خنثی نگردد, عقل اجتماعی از سرچشمه چنین ساختار کنترول گردیده و عقب ماندگی - خطرناک ترین حالت اجتماعی - در افغانستان تضمین می گردد.

محمد داؤد مومند28.01.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

علامه داکتر اقبال فرمایی:

من آن علم و فراست با پر کاهی نمیگیرم

که از تیغ و سپر بیگانه سازد، مرد غازی را

جناب ایرانمل (آریا مهر) په خپلو اوتو بوتو کی، تل په علم او علمی تسلط، په تظاهر او تفاخر، ځان پړسوی او داسی څرګندوی، چی دی ټول علم، علم او یګانۀ دهر او عقل عالم دی.

د ځان ستاینه د کم ظرفو وګړو خصلت دی، هغه وګړی چی:

پوچ مغز و کج آئین و خود نما باشد

څرنګه چی شاعر ویلی دی:

خود ستایی پیشه ای شیطان بود

او یا هم:

کسی را که خصلت تکبر بود

سرش پرغرور از تصور بود

ماکسیزم هم د علم په توګه منل شوی حقیقت دی، آیا زموږ مسلمان ملت او د ملت روڼ فکرانو او پوهانو او د عالی تحصیلی خاوندانو ته په کار ده چی د مارکس علم د خپل ملی ژوندانه سرلوحه وګرزوی او د مارکس او لینن د علم پر بنسټ د خپلو اسلامی عقایدو نه وګرزی او د خلقت خلاقیت او د ټولنیز ژوند روابط په طبقاتی مبارزه او مادی ژوندانه  پر اصل، متکی کړی؟

زما پوښتنه د جناب ایرانمل (آریا مهر) نه دا ده چی تاته په وګړیزه بڼه او ټولینیزه توګه، زموږ وطنوالو او هیوادوالو دپاره، اسلامی ارشادات، او د معنی پر اصالت باندی اعتقاد یو لابدی اصل بریښی؟

او که د مارکسیزم- لیننیزم علم او تاریخی متریالیزم فلسفه؟

ماته داسی بریښی چی جناب ایرانمل (اریامهر) ته، د شهید میوندوال او د خپل مشرورور، اصیل آریا، یعنی جناب محمد ولی آریا چی یو متعهد مسلمان دی، برخلاف، اسلامی احکام او ارشادات اصلاْ غیرعلمی ښکاری، ځکه چی په اسلامی احکامو او ارشاداتو اعتقاد، دده د مادی علم او د مادی د اصالت، د فلسفی سره تضاد لری.

 د علامه اقبال ارشاد هم پر همداسی یو اسلامی تفکر باندی بنسټ لری.

جناب ایرانمل (آریا مهر)

بخوان و بدان

چی:

زه په هغه علم چی زموږ د ملی ژوندانه او ملی ګټو او منافعو، که هغه فرهنګی دی- دینی، که سیاسی او که اقتصادی، سره په ټکر کی واقع کیږی، لکه مارکسیزم – لیننیزم، هغه نه ځانله غیرعملی او احمقانه او جاهلانه بولم، بلکه شیطانی یی اڼډولوم.

لینن وایی چی:(دین، انسانی ذهن ته د اپیمو، حیثیت لری)

د لینن دا وینا به جناب ایرانمل (اریا مهر) ته علمی ښکاری، ولی زه داسی علمی وینا شیطانی بولم.

یو ځل بیا وایم، چی زما دپاره د ملی ګټو او منافعو د ارجحیت په برخه کی، د ګتورتوب او مؤثریت اصل د تقدس معیارلری او د همداسی معیار په تله یی انډولوم، نه هغه علم، چی جناب ایرانمل (آریامهر) پری ایمان او اعتقاد لری.

حسیب الله27.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​باز هم با عرض معذرت از اشتباهٔ تایپی که از جانب من و کیبورد موبایلم، در یکی از پیام های اخیرم، در بیت زیبای بیدل، به وقوع پیوسته بود.

تصحیح:
"دلم گر نیست فانوس خیال ات

نفس، بال و پر پروانهٔ کیست"

شیر ساپی27.01.2026بایرن / آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ ډیر معزز او قدرمن ورور ښاغلی حسیب الله صاحب زما د زړه له تله  سلام او درناوی مراتب ومنئ!

ستاسو له عالمانه او منصفانه ارزونې منندوی او منتباریم. دا لنډ له تحسین څخه ډک پیغام دا ښیې چې تاسو یو لوی عظمت څلی یاست.  

 د عافیت تر څنګ اوږد عمر هوسا او بسیا ژوند مو غواړم.

په درنښت ساپئ

الله محمد27.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​برادر عزیزم حسیب الله خان عزیز!

با عرض سلام و آرزومندی سلامتی شما از پارگاه خالق پاک.

شما محترم همیشه از سالیان دراز به این طرف در حق بنده لطف و مهربانی خاص تان را ابراز نموده اید که مسلم جنبه متقابل دارد.

بنده هیچگاه به چیزی که در آن مطمین نباشم، دست نمی زنم و غرض اطمینان کامل همیشه از کسانیکه در زمینه علمیت داشته باشند مدد می گیرم. هیچ انسان دانش کامل داشته نمی تواند. 

  موضوعات اجتماعی بشر را می توان از زاویه های مختلف نگاه نمود،  که هر زاویه،  نمای دیگری را نشان داده و زمانی تمام زاویه ها  یا به فرموده شما "لایه" ها را   بررسی نمود ، نتیجه تفکر و یا هم هدف اصلی نوشته از آن استخراج شده و هرگاه علاقه وجود داشت می تواند تبصره گردد.

 به هر صورت  افکار و د انش هر انسان دارای محتوای اجتماع تعلیمی و تربیوی وی بوده و می تواند در صورت لزوم منطقی نقد گردد.    دانش پرستی و  عشق شما به دانش و فضیلت  قابل ستایش بوده از شما تشکر می نمایم.

درین محفل ندارد بوی راحت چشم واکردن

نگاه بی دماغان بیشتر با خواب می سازد

الله محمد27.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​استاد محترم جناب داکتر صاحب تره کی!

با عرض سلام و آرزومندی صحت شما عالیقدر گرامی از بارگاه خالق پاک.

 نوشته اخیر تان حاوی محتویات مهم بوده، به امید اینکه حاکمان افغانستان دقت جدی در زمینه نموده،  تا کشور از امکانات بهتر قوه های موثر و دانای بشری خود در ساحات مختلف استفاده نماید، تا هم کشور و هم خود حاکمان از این حالت بیرون گردند.   

به اجازه شما محترم علاقمند هستم بالای بعضی نکات تبصره نمایم:

1- "روی زمینه مساعد دشمنی جهان با طالبان، ترمپ ماموریت تصفیه حساب با آنها را به پاکستان سپرده است :"

عکس العمل پاکستان در ساحات مختلف در این اواخر از نگاه اقتصادی و اجتماعی نمایانگر نبود درایت سیاسی از طرف هر دو جانب می تواند تلقی گردد. 

مخصوصاٌ افغانستان که با شکست سیاسی قدرتهای اقتصادی و دادن قربانی های مختلف، قادر به ارایه یک استراتیژی قوی غرض جذب ملت و جامعه بین المللی شده نمی تواند.   مسلم که حاکمان فعلی زحمت در ساحات مختلف می کشند، اما به صورت قطع کافی نیست ، که باعث چنین حالت که شما معقول و منطقی بالای ان انگشت گذاشته اید، شده است.

تمایل افغانستان به هندوستان باعث بروز مشکلات مزید برای افغانستان می گردد و این راه حل اساسی غرض رفع تشنج با پاکستان نیست. افغانستان چی بخواهد و چی نخواهد باید پاکستان را در عرصه جامعه شناسی مات داده بتواند، که متاسفانه عدم این قدرت فکری و استفاده نه نمودن حاکمان از پوتانسل فکری کشور نه تنها برای خودشان بلکه منطقه و جهان مشکل خلق نموده و می نماید.

افغانستان بدون  داشتن یک فلسفه محکم سیاسی  جهان شمول در شرایط که افغانستان قرار دارد، همیشه با چنین مشکلات مواجع خواهد بود، که همچو  روال / فلسفه محکم سیاسی/ شناخت بسیار قوی روانشناسی انسان و سیاست جهان را تقاضا دارد که مسوولیت فعلی مسوولین و حاکمان کشور است،  تا راه پر شدن این خلا را ممکن سازند .  این خلا غیر ممکن است که پر گردد، مگر اینکه با ملت رنجدیده افغانستان داخل مشوره غرض حل مشکلات اجتماعی و غیر ه شد. 


2-"از همین لحاظ تمرکز ملل متحد باید روی مذاکره طالبان با عناصر پاک نفس، مسلمان و متعهد صورت بګیرد. طرف طالبان نیز باید در رابطه به مشارکت سیاسی روی شخصیت ها و تشکیالت ملی و مسلکی تمرکز کنند و هر نوع معامله سیاسی را با ګروه های جنګی منتفی بدانند"

به نظر بنده شما با این پشنهاد تان هرگاه گوش شنوا باشد ، چنانچه خداوند در قران فرموده، مشکل کشور را در سطح ملی و بین المللی جهت درست داده و خوشبختی و آزادی  سیاسی و اجتماعی را در نهایت از نگاه اسلامی و انسانی به بار باید بیاورد، زیرا تا جاییکه معلوم می گردد حاکمان کشور ابعاد امکانات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که در سطع ملی و بین المللی وجود دارد را ، به شکل  که باید دیده شود، دیده نمی توانند. همین است که پیشنهاد نمبر دوم شما یک پیشنهاد درجه اول است. 

 اتحاد سیاسی با ملت رنجدیده افغانستان از نگاه های مختلف می تواند برای هر دو طرف موثر واقع گردد. هرگاه یک دولت را به فابریکه مقایسه نماییم، فابریکه به کارگر  و متخصصین  مجرب  ضرورت دارد، تا افکار نو را غرض سرعت بخشیدن تولیدات داخل فابرکه نمایند.   

پرواز آرزوها ما را به خواری افگند

دودی که در سر ماست گر بشکند کلاه است

حسیب الله26.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب صحرائی سلام،

از آنجائیکه لزومدید اندکی توضیح حدس ام برای جناب شما می رود، حدس ام را برایتان توضیح می دهم:

حدس من این است، که شاید عبارت اصلی "د طور خم" بوده باشد، که معنی آن هم دره ای منحنی شکلی بوده باشد، که در بین کوه ها یرار دارد. زیرا در آنصورت عبارت "دطورخم" تعبیری از یک دره در بین کوه ها را داشته می تواند. در این صورت عبارت "دطور خم" در زبان پشتو می تواند، معنی و یا تعبیر یک دره، در بین کوه را داشته باشد.

نوت: البه این یک حدس است، یک فرضیه است، یعنی یکی از احتمالات بوده می تواند، که در آنصورت "طور" به معنی کوه و "خم" هم خمیده گی منحنی شکلی بین کوه که می‌توان آنرا به یک دره تعبیر نمود.

با احترام

حسیب الله

حسیب الله26.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​با عرض معذرت که کیبورد موبایل ام اسم دانشمند محترم شیرساپی را، به اسم مرکب "شهرسازی" تبدیل نموده است. اشتباهٔ من این است که پیام هایم را که به عجله می نویسم، دوباره نمی خوانم و پس از ختم نوشتن پیام، بالای دکمهٔ ارسال رفته، پیام را ارسال میدارم. که امیدوارم معذرت ام را از این بابت بپذیرید.

با احترام

حسیب الله 

قاسم باز26.01.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

مصاحبه و سوال های تخریشی ضد وحدت ملی رسانه سکتاریستی تلویزیون امو به ګرداننده ګی سمع مهدی و جواب های داندان شکن پروفیسور داکتر انورالحق احدی در باره ناسیونالیزم ملی افغانی را به علاقه فراون در چینل یوتیوب شنیدم .
یک تعداد افراد  خود عرض از قبیل بقایای سقاو کلکانی و همچنان یک عده افراد وطنفروش حزب دیموکراتیک خلق و پرچم ، اعلیحضرت غازی محمد نادرخان ، سردار محمد هاشم خان ، محمد ګل خان مومند ، غلام محمد فرهاد مشهور به پاپا ، پروفیسور داکتر انورالحق احدی ، ووو ووو، را بخاطر خوش ندارد که اولی ها بر ضد حکومت دزدان سقاوی قد علم نموده و ګروپ دوم حق و حقوق قوم اکثریت که توسط اقلیت عصب شده ، میخواهد دوباره  بدست بیاورد . 
یکنیم صد سال قبل زبان فارسی در ایران نه بنام فارسی یاد میشد و نه رسمیت در قانون اساسی انها داشت در انوقت در ایران زبان فارسی بنام زبان پهلوی یاد میشد ، همچنان زبان تاجکی یکنیم صد سال قبل در تاجکستان رسمیت نداشت . اولین شخص پشتون تبار که زبان دری ، نه ( فارسی ) را در قانون اساسی افغانستان رسمیت بخشید شخص اعلیحضرت غازی امان الله خان پاچا مترقی انوقت بود . ګروپ سکتاریستی و تجزیه طلب از قبیل فرید مزدک ، عبدالحمید محتاط ، لطیف پدرام مهدی اندرابی ، رهنورد زریاب ، واصف باختری ووووووو  امروز از زبان فارسی نه ( دری) اسلحه ساخته انهم بخاطر منافع از دست رفته شان ، انرا در مقابل پشتونها به قسم اسلحه استفاده میکند ، ولی این فراریها تا حال نمی داند که افغانستان امروز افغانستان چند سال قبل و دیروز نیست .
این افراد باید بدانند ، که اکثریت همیشه اکثریت است ، اکثریت هم در سیستم های دیموکراسی توسط ارا مردم برنده میدان است و هم در نظام های سوټکراسی برنده میدان است چنانچه این واقعیت را در دوره دیموکراسی ناتو و بعد از ناتو به چشم خود دیدیم . این یک حقیقت انکار ناپذیر است که در همه کشورهای جهان از قبیل امریکا، روسیه ، انګلستان ، هند ، چین ، فرانسه ، المان ، کشورهای عربی ووووووو زبان رسمی شان زبان اکثریت است . به این محتصر فوق برادران تاجک ما باید مرهون احسان پشونها باشد .
انچه شرط بلاغت است به تو می ګویم . 

پاچا26.01.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
پاسخ به تحریف تاریخ و مطالبه سند از مدعیان دروغین

 
حسیب الله26.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​موضوع: "د طور خم" عبارت په اړه، زما د حدس او یا اټکل لنډ وضاحت

د جنوري په ۲۵مه نیټه په خپله مقاله کې، ښاغلي محترم محمد داود مومند په مهربانۍ سره زما د حدس  "د طورخم" عبارت په اړه، زما حدس او یا اټکل یاد کړی دی، چې زه غواړم دلته لمړی د ښاغلي محترم محمد داؤد مومند صاحب څخه مننه وکړم. بی له شکه چي زما حدس له احتمالاتو څخه سر چینه اخلي، چې زه کوم علمي ثبوت نلرم. زه به په خپل احتمالی حدس او یا اټکل کې یو لنډ مکث کړم، یعنی یو څه تشریح کړم:

زما احتمالی حدس او یا اټکل دا دی، چې، موږ په شیرین پښتو او دری ژبو کې، هم، کله ناکله عربي کلمې کاروو، حتی ځینې وختونه د مترادفاتو په توګه، کوم چې موږ په شیرین پښتو او دري کې لرو، مګر سره له دي نه، موږ د متنونو ښکلا لپاره کله ناکله عربي مترادفات هم کاروو، چې د زما شخصی نظر په چوکات دا یو نیک او ښکلی عمل محسوبیژی. د مثال په توګه، که څه هم موږ د هیواد په رسمي ژبو کې د "غر" او "کوه" کلمې لرو، مګر په متن کې د ښکلا رامینځته کولو لپاره، موږ د "طور" کلمه هم، کله نا کله کاروو چې زموږ ادبیاتو ته له عربي ژبې له ادبیاتو څخه داخل شوی دی، دا کار هم زما په نظر یو ښکلی او په نړی کې یو معمول کار دی، مثلا د لاتینی کلماتو شته والی په اروپائی ژبو کې
.

همدارنګه د سمبولیزم له نظره "طور" نه یوازی یو "غر" ته، بلکه هم "هغه اور" ته اشاره ده چې موسی علیه السلام لیدلی و او د الهي مینې سمبول محسوبیژی. یعنی هم، هر "غر" د یو "اور" پر اساس چې کوم دول ځمکنی انفجار وو، مینځ ته راغلی دی.

د موسی علیه سلام د ایمان غر په یو مکان کې، په یوه دره کې وو، یعنی د موسی علیه سلام د وحی او اسرار او اړتیا ترلاسه کولو ځای، هغه مقدس ځای یو "طور" وو، یعنی یو "غر" وو.
یعنی، زما په نظر ظاهرا "طور" نه یوازی په عربی ژبه کې، بلکی په پشتو او په دری ژبو کې هم، د الهی تعالی د جمال حق د ظهور لپاره، د یوه استعاره په حیث استعمالیږی.

او زما په نظر، زما په حدس، فارغ له احتمال ځخه نه معلومیږی، چې د همدا "دره"، چې د غرونو پر میځ کې، د کوم دول منحنی شکل دره په حیث موجود ده، اصلی عبارت يی، "د طور خم" به وی.
یعنی: "د طور خم" عبارت کولای شی، چې، د همدا منحنی شکله دره قدیمی او یا پخوانی نوم به وی. البته چې دا زما حدس دی چې له ما د احتمالاتو څخه سر چینه اخلی، دا زما کوم علمی ادعا نه دی، فقط یو حدس دی.


نوت: زما حدس د کوم علمي ثبوت ادعا نلری، له دی کبله چې دا فقط یو فرضیه ده.


په فائقه احترامات

حسیب الله

حسیب الله26.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
​یادداشت مورخهٔ بیست و پنجم ماهٔ جنوری ۲۰۲۶م. دانشمند محترم جناب محترم  شیر ساپی را، که در کمیت سی سطر و کیفیت بالائی آنرا درج این دریچه نموده اند، در خور ستایش فراوان یافتم: زیرا جناب محترم شهرسازی در این یادداشت مختصر سی سطرهٔ ایشان، به ثبت کوتاه و سریع  نکات و موضوعات جالبی پرداخته اند، یعنی  به معنی اطلاعات مهمی را در سی سطر به ما بازگو فرموده اند، که می‌توان این محتویات را، شامل خلاصه های از محتویان و داشته های علمی-تحقیق بیشتر از "سی الی سیصد کتاب" تلقی نمود، که همچو تبصرهٔ اعلی، البته به نظر من، اشارات جالبی به ساختار های زنجیره ئی از نکات مرتب را دارا بوده می تواند.

دانشمند محترم شهرسازی مختصر نوشته اند، اما خیلی پرمحتوی نوشته اند، در ضمن ستایش از این تبصرهٔ عالی شان، به قلم پربار شان استدعای برکت می دارم.


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله


احمد آریا26.01.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

آقای شیر محمد ساپی، آنچه نوشته ‌اید نه نقد تاریخی است و نه بنیا ن‌اندیشی، بلکه انباشتی از کلی ‌گویی ‌های خطابی، خلط مفاهیم و داوری‌ های ایدیولوژیک است که با زبانی پرخاشگرانه جای خالی سند و استدلال را پُر کرده است. اگر واقعاً سخن بر سر تفکیک راست و دروغ است، باید از متن، زبان و روش آغاز کرد، نه از اتهام ‌زنی و هیاهو.

مدعای مرکزی شما مبنی بر اینکه واژه «آریا» پیش از کتیبه بیستون وجود نداشته یا فاقد دلالت قومی–فرهنگی بوده، تنها زمانی قابل طرح است که متن کتیبه ‌ها، زبان فارسی باستان و خوانش‌ های معتبر آنها نادیده گرفته شود. در کتیبه بیستون و دیگر سنگ‌ نوشته‌ های داریوش، صورت‌های ariya و ariya čiça به‌صراحت آمده است؛ این نه «احساسات ملی» است و نه جعل دو سده اخیر، بلکه خوانشی زبانشناختی است که دهه‌ هاست در پژوهش‌ های جدی بررسی شده. ارجاع کلی شما به یک کتاب جنجالی، بدون نقل دقیق متن، بدون ارائه ترجمه و بدون تحلیل زبانشناختی، هیچ ارزش استنادی ندارد و صرفاً جای خالی استدلال را با نام یک منبع پر میکند.

بخش بزرگی از نوشته ‌تان صرف اثبات این بدیهی شده که زبان معادل نژاد نیست. این گزاره درست است، اما ربطی به بحث ندارد. هیچ پژوهشگر جدی ‌ای زبان را معادل نژاد نگرفته است. شما با این ترفند، آگاهانه یا ناآگاهانه، مسئله را عوض کرده ‌اید. بحث بر سر وجود یا عدم وجود یک نام خودارجاعیِ قومی– فرهنگی در متون تاریخی است، نه نظریه‌ های نژادشناسانه قرن نوزدهمی که خودتان مدام علیه آن‌ها شمشیرمیکشید.

ادعای شما در باب باستانشناسی، مبنی بر این‌که اگر کاخ و بازار و کاروانسرا نباشد، اشیای باستانی چیزی جز نمایش قدرت جعل نیستند، نشاندهنده ناآشنایی عمیق با روش‌ شناسی تاریخ و باستانشناسی است. تمدن‌ها الزاماً با معماری سنگین و سازه‌ های پایدار آغاز نمیشوند و فقدان بناهای عظیم نه جعل را ثابت میکند و نه نبود انسان را. این نوع استدلال، اگر خوشبینانه بنگریم ساده‌ انگارانه است و اگر دقیق باشیم، شبه‌ علمی.

در سراسر نوشته ‌تان تناقضی حل ‌نشده دیده میشود: از یک‌سو کل ایرانشناسی، باستانشناسی و شرقشناسی را پروژه جعل و خرابکاری معرفی میکنید، از سوی دیگر، به‌ طور گزینشی به همان میدان پژوهش استناد میکنید. اگر این دستگاه علمی یکسره مزدور و مجعول است، استناد شما به آن بی ‌اعتبار است؛ و اگر نیست، فریاد توطئه ‌تان فرو میریزد. این تناقض را نه با طعنه میتوان پوشاند و نه با خشم.

اتهام‌ زنی‌هائی چون آستانبوسی، مزدوری، ناتوانی اندیشه ‌ورزی و امثال آن، نه دلیل ‌اند و نه برهان. اینها معمولاً زمانی ظاهر میشوند که استدلال تهی است. تاریخ را با هیاهو نمی نویسند؛ با متن، زبان، مقایسه و تحلیل مینویسند.

و در پایان، طنز تلخ ماجرا اینجاست، این متن شما، با همان ادبیات معمول و همان زبان نگاشته شده است که متعلق به همان کشور و همان مردمانی است که وجودشان را پیش از ۱۸۵۲ میلادی، در مقالهٔ سرو‌دم‌ کندهٔ نخستین خود، اساساً انکار کرده بودید. اگر آن انکار «بنیان ‌اندیشی» بود، این نوشتار ناخواسته اعترافی است به بطلان همان ادعا.

اگر هنوز مدعی حقیقت‌ جویی هستید، راه روشن است: متن بیاورید، ترجمه ارائه کنید، تحلیل زبانشناختی کنید. تا آن زمان، نوشته ‌تان چیزی بیش از حرافی پرحجم با محتوای اندک نخواهد بود.

حسیب الله26.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت همه،

خواستم ستایشی از تحلیل های عمیق و دقیق دانشمند عالی مقام و نیک سیر محترم الله محمدخان به عمل بیآورم، زیرا به نظر من، نه تنها لحن ادبی و فضای عمیق تحلیلئی را که جناب محترم الله محمدخان مکتوب می دارند، قابل قدر، احترام و ستایش است، بلکه، جمله تحلیل های جناب محترم الله محمدخان، که در آنها لایه های پنهان نوشته جات، تبصره ها و متون به اصطلاح "کالبد شگافی" می گردند، قابل  شتابش فراوان می باشد.

نقد جناب محترم الله محمدخان بر یک مطلب و یا بر یک نوشته، به نظر من، فراتر از یک نظر شخصی جناب ایشان است، زیرا، من را تصور وتصویر آن است، که در تبصره ها و نقد های که جناب محترم الله محمد خان، به اصطلاح "یک نوع نقشهٔ راه"، برای درک بهتر برخی از نوشته جات، نیز، نهفته می باشد، که، در اصل، هم خواننده و هم نویسندگان متون و نوشته جات را متوجه به "پخشی ها و بلندی های نوشته ها" می سازدند.
بدون شک که، در صورت عدم موجدودیت تبصره های منصانه و مستدل جناب محترم الله محمدخان "پخشی ها و بلندی های نوشتاری در برخی از نوشته جات"، از برخی از نظر ها و نیز از برخی از اذهان به دور قرار خواهد گرفت. یعنی، جناب محترم الله محمدخان، کمالی را دارند، که به وسیلهٔ آن کمال هم نویسندهٔ یک مطلب را و هم خوانده را، متوجه "پخشی ها و بلندی های یک نوشته" ساخته می توانند! به نظر من، باید همهٔ ما باید از خداوند متعال نیز مشکور و ممنون باشیم، که از موجودیت یک هموطن آگاه، صادق و دانشمند چون جناب محترم الله محمدخان فیض می بریم و نیز باید به جناب ایشان به دیدهٔ قدر و احترام فراوان بنگریم.

من شخصا، از بصیرت و نگاهٔ موشکافانهٔ جناب محترم الله محمدخان، در بررسی جزئیات مطالب و نوشته جات برخی از هموطنان عزیز ما لذت بردم، زیرا به نظر من، تبصره های جناب محترم الله محمدخان نتنها اینکه منصفانه، مستدل و هوشمندانه اند، بلکه جناب ایشان در تبصره های شیوای شان، دقیقا روی نکات ضعف و قوت نوشته ها، انگشت می گذارند. منصفانه و مستدل تبصره نمودن، کاری آسانی نیست، یعنی هرکس منصفانه و مستدل تبصره نموده را بلد نیست، اما جناب محترم الله محمدخان، به نظر ضعیف من، در این کار "استاد هستند، استاد". در اینجا تاکید دومی ام در ارتباط تکرار کلمهٔ "استاد" بخاطر این بوده است، که شاید این تاکید، برای کسانیکه بالای نوشته های شان جناب محترم الله محمد خان تبصره می فرمایند، بهتر به این واقعیت ملتفت شده بتوانند، که تبصرهٔ جناب محترم الله محمد خان، تبصره های منصفانه و مستدل یک استادیست، که بر متنی صورت می گیرد!
یعنی: به نظر من، نويسنده گان مطالب و نوشته جات می توانند که، در اصل، از تبصره های جناب محترم الله محمدخان، فیض ببرند، یعنی نویسندگان مطالب و نوشته جات می توانند برای آینده، جهت بهبود کیفیت نوشته جات شان، جهت رفع کمبودی ها در نوشته جات شان، به ذریعهٔ تبصره های منصافه و مستدل جناب محترم الله محمد خان، به کدام نوع به اصطلاح "پختگی" برسند. امید وارم این اظهارم درست درک شده بتواند و به شکل سو تعبیر نگردد.
خلاصه: به نظر من، در جامعهٔ افغانی ما، تبصره های منصفانه و مستدل جناب محترم الله محمد خان، مقام اول و یا تراز اول محسوب گردیده، به قلم شیوا ورسای جناب ایشان استدعای برکت میدارم.

بطور مثال: جناب محترم الله محمدخان در تبصرهٔ منصفانه و مستدل شان، البته به نظر من تبصرهٔ اخیر جناب محترم الله محمدخان منصفانه و مستدل است، هدف من در این ارتباط صادر نمودن کدام به اصطلاح "حکم" نیست، که باید همه خوانندگان بهطور مثال تبصرهٔ اخیر جناب محترم الله محمدخان را منصفانه و مستدل بگویند، این نظر من به حیث یک شخص است؛ تبصرهٔ اخیر جناب محترم الله محمد خان بر قسمتی از تبصره های جناب محترم جلیلزاد، تحت شمارش "۲۱ نکته"، منصفانه و مستدل است:

یعنی به نظر من، اظهارات شیوا و رسای جناب محترم الله محمدخان، تحت شماره های ۱-۲۱، در تبصرهٔ اخیر شان، منصفانه و مستدل است، که نشان‌دهندهٔ تسلط ذهنی جناب محترم الله محمدخان بر نکات و موضوعاتی است، که جناب محترم جلیلزاد، در قسمت های از تبصره های شان پرداخته بودندی!


در اینجا، البته به اجازهٔ جناب محترم الله محمدخان گرامی، من نیز این یاد داشتم را، با یک بیت زیبای از ابوالمعانی بیدل اختتام می بخشم، که در آن بیت فرموده اند، که:

دلم گرفته نیست فانوس خیالت
نفس بال و پر پروانهٔ کیست


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


شیر ساپی26.01.2026بایرن/ آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
آقای احمد آریا! کلی بافی های احساساتی از این دست، که متأسفانه اسناد آموزشی ایران را پر نموده به گغتارهای رادیویی دیروز در جشن های ملی می ماند، دربارۀ بنیاد تاریخ به طور کلی ودر باره تاریخ ایران، که به خصوص برمدار "آریا پرستی" استوار است، به کار هیچ جست وجوی جدی نمی آید.
« هیچ رد پایی از این واژه [آریا]، بامعنی نژادی آن، پیش از نقر در کتیبۀ بیستون نیافته ایم. پیش از داریوش به کار نرفته و اسناد بین النهرین و دیگرسلسله های پس از هخامنشیان به آن توجهی نکرده است». بخش آریا ص. ۸۷/ هخامنشیان // 12 قرن سکوت. این بحث تا صفحه ۱۱۹ همین کتاب ادامه دارد.

بنیان اندیش، منطق مطلب را پی می گیرد ، اين مطلب گواه است که با بنيان مباحث گشوده شده به گونۀ دقيق و عميق آشنا نيستید و به جايگاه اين گفت و گو ورود نکرده‌اید. زيرا تا آن‌جا که به اسناد تاريخی، و نه هياهوهای نوپيدای دو سده‌ی اخير مربوط است، در اين محدوده ی ايران نام، هرگز قوم و يا جغرافيايی به نام فارس / آریا نبوده است که من با آن‌ها ستيزه کنم. همين‌جا بگويم که اين ادعا وروديۀ به مقوله‌ی شناخت ملی است که سر و سامان دادن به آن نيازمند حضور خردمندان بی‌تعصب و تعلقی است که سرسپرده‌ی نام و نان و محتاج مفاخرات مسخره‌ی ملی نباشند، به راه گشايی آينده بيانديشند و از هياهوها و شالتاق‌ها نترسند. زيرا در حال حاضر سرزمين ما عميقا دچار بحران هويت شناسی، ناشی از قريب دو سده خراب کاری فنی و فرهنگی دشمنان، در لباس ايران شناس و باستان شناس و اسلام شناس و شرق شناس است.
فقدان بنیان شناسی در میان علاقمندان و دنبال کنندگان مباحث جدید، که ناشی از عادت دوران درازی قبول بی چون و چرای ادعاهای وارداتی است، از امراض و اشکالات ظاهرا مرتفع ناشدنی پیکرۀ تحقیق شناخته می شود. یعنی اگر در زمانی معین، آثاری از حضور انسان، چون کاخ و خانه و بازار و کاروان سرا و پایه هایی برای استقرار تجمع و تمدن در سرزمینی معین برپا نیست، پس اگر تمام تالارهای همه ی موزه های جهان را هم با کاسه و کوزه و جام طلای آن دوران و آن سرزمین پر کنند، از نظر بنیان اندیش، تنها وسعت قدرت جعل خویش را نمایش داده اند.

آقای آریا ! اینک فقط سخن بر سر تفکیک دروغ و راست و سالم و مجعول است. همین!
آدمي موظف است در برابر حقيقت در هر زمان و مكاني و از دهان هر كسي كه خارج شود، هر حقیقت جوی بی غرضی را قانع کند. قابل ستودن است.
چندان ادله و اثبات در راه است که جز واماندگان و آستان بوسان تلقینات غربی، هر حقیقت جوی بی غرضی را قانع می کند و از سوار شدن دوباره بر خر شیطان باز می دارد.

آن اشاره و اعتراف شما در مورد مرحوم پورپیرار خود دليلی است بر همين ناتوانی انديشه ورزی شما !!!

آریایی سازان، با شیوۀ که تصنع از آن می بارد، می خواهند با یافتن وجود تشابه بسیارشکننده در الفاظ و لغات و شیوه های صرف و نحو، ملت های بسیار متنوع و متعددی را از ریشه و نژاد و خاستگاه واحد قلمداد کنند. اما تصویر موجود از تجمع نژادی، به هیچ طریق حتی از کاربرد یک زبان واحد در میان مردمی با نژاد واحد نیز خبر نمی دهد و معلوم می کند که زبان عامل تعیین و تفکیک نژاد و حتی فرهنگ نیست. مثلا در میان نژاد زرد، از ژاپن تا کره و چین و سراسر آسیای جنوب شرقی و آسیای میانه، تنوع گیج کننده ای از خط و زبان و فرهنگ برقرار است. در قاره افریقا و در بین نژاد سیاه، هیچ هماهنگی زبان و فرهنگ دیده نمی شود. سفید پوستان نیز به زبان های بسیار متنوعی سخن می گویند و به فرهنگ هایی کاملا دور از هم باور دارند، از سرخ پوستان مطلب چندانی نمی دانیم. ولی بی شک در سراسر امریکای شمالی، زبان قبیله های متعدد، در کانادا و در اتازونی، به کلی از زبان سرخ پوستان امریکای مرکزی و جنوبی و اینکاها و مایاها و بومیان پرو و برزیل و شیلی فاصله می گیرد و هیچ هماهنگی در فرهنگ سرخ پوستان سراسر قاره بزرگ امریکا دیده نمی شود. به این ترتیب نه فقط زبان واحد و تعلق فرهنگی واحد، از نژاد واحد زاده نمی شود، بل عکس آن نیز صادق است و اشتراک زبانی نمی تواند نشان از پیوند نژادی و قومی بدهد. مثلا تاجیک های آسیای میانه، به فارسی تکلم می کنند ولی نژادشان مغول است. مصریان افریقایی و قبطی به زبان عرب سخن می گویند و زبان اسکیموهای شمال تایگا، که غالبا اویغورند، روسی است.

ماندگان در باورهای پيشين را جز با دو عنوان نمی‌توان ناميد : يا تعصب آن‌ها را در چنبره‌ی نادانی و ناآگاهی محض، در حد ناباوری به چشم و عقل خويش اسير کرده است و يا برای سازندگان آن تاريخ مشحون از دغل کاری، مزدوری می‌کنند.
Hazarzbek Tajiashtun25.01.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​مصاحبه انورالحق احدی در بین روشنفکران تا حدی هیجان افریده است:

اقا احدی به ساختار و قرار داد اجتماعی اشاره دارد که در افغانستان بنیادی نهادینه گردیده است. ساختار کشورها حایل بین ابر قدرت ها عمدتا انجینری گردیده که افغانستان نمونه از گزشته و اکراین در مسیر چنان شدن ان هم اکنون قرار دارد. در افغانستان برتری قومی/ذاتی به اساس ولادت از دیر زمان مروج که در راس ان حضرتان,  پیران,  اغا صاحبان و وابستگان شان قرار داده شده است. در چنین پخته کاری سیاسی تهداب اجتماعی, طبعی است که درسلسله بعدی ان اقوام بومی نیز چنان انجینری و صف بندی را دنبال نماید.

بد بختی در افغانستان از انجا اغاز می گردد که صف بندی ها بعدی چنین ساختار با هم در تنش ولی از قله هیرم که بنا و مبدا چنین ساختار است حتی یاد اوری هم نمی گردد!

الله محمد25.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

 جناب محترم سمیع الدین!

 با عرض سلام.

 تبصره اخیر شما طرف علاقه بنده قرار گرفت.

 شما محترم چند سوالی در تبصره تان طرح نموده اید منجمله در ارتباط  سمت دادن نشرات صحفات  و   جستجوی رد پاهی مخربین اساسی کشور در  گذشته  و ذکری هم از محترم جلیلزاد   نموده،  متذکر  می شوید که:  

 " همان كسانی كه در دهۀ چهل و پنجاه خورشيدی در كابل از طريق كتاب، رساله، حلقه‌های و ارتباطات ...  امروز با زبان‌های جديد  ... حضور دارند. نسل بعدی آنان با ادبيات حقوق بشر، شرق‌شناسی، ادبيات مهاجرت و «مطالعات پسااستعماری» وارد ميدان شده است، اما مضمون همان مضمون است."

بنده فکر می کنم که غیر این هم بوده نمی تواند. در اوایل بنده محترم جلیلزاد را انسان روشنفکر تصور می نمودم، اما تبصره اخیر شان این تصور را از تصورم خارج نمود، که غرض روشن شدن بهتر مطلب قسمتهای از تبصره شان را تبصره می نمایم:

1-جامعه‌ ای که هر ضربه‌ ای تصادفی بر کیبورد کامپیوتر را «تحلیل» می‌ نامد، دیر یا زود اسیر توهم دانایی می‌ شود ."

منظور از جامعه در اینجا باید فرد باشد، که طرز افاده نا مناسب و مغرورانه می باشد. ضمنا "تصادف"   وجود ندارد، بلکه علت ندانستن  انسان از علت به وجود آمدن یک پدیده،  دلیل "تصادفی" بودن ان  شده نمی تواند.  ممکن یک انسان از نادانی یک کلمه و یا جمله بنویسد، اما این را با تصادف  به بهانه طنز اظهار نمودن، معقول نیست.

2-"و توهم دانایی، خطرناک‌ تر از نادانی است."

چیزیکه به نظر بنده خود نویسنده به آن گرفتار است.

3-"بسیاری از هم‌ وطنانِ خود خوانده‌، تحلیل‌ گر ما این روزها چنان با کیبورد کامپیوتر ، موبایل و آیپد سرگرم‌ اند که گویی جهان را می‌ توان با چند ضربه‌ ای تصادفی بر صفحه‌ کلید توضیح داد."

در اینجا نویسنده باید مردانه وار نکات اساس تحلیل های هم وطنان شان را تذکر داده ، و به رد تحلیل های شان می پرداختند، عوض اینکه گمنام به توهین انها اقدام نماید.  هر کس به قدر توان فهم و دانش و امکانات خود اظهار نظر می نماید. 

4-"کافی است سری به شبکه‌ های اجتماعی بزنید تا ببینید جماعتی با اعتماد به ‌نفسی حیرت‌ انگیز، در حال تولید «نظریه‌های بزرگ» هستند ،"

هرگاه نظریه بزرگ باشد و طرف استفاده کسی واقع شده بتواند خوب،  در غیر آن هیچ. هر خواننده و انسان از خود فکر و عقل دارد تا بالای ان نظریه در عمل تفکر خود را نماید. نویسنده هم اعتماد به نفس حیرت انگیز دارد که اعتماد به نفس دیگران را چنین زیر سوال می برد، عوض اینکه برای خواننده خود ان اعتماد به نفس و نظریه بزرگ را نوشته و کوچکی انرا نمایش دهد. توقع چنین طرز نوشتن از یک روشنفکر بعید می نماید. انکشاف اجتماعی بشر در همه امور هم  به علت نادانی بوده که دانایان با آن مبارزه و  انرا اصلاح نموده اند

5-"نظریه‌ هایی که اگر از دور نگاهشان کنید، بیشتر شبیه همان داستان معروف « شادی ها و ماشین‌تایپ» است،"

  هرگاه انها را از نزدیک نگاه نمود، احتمالاٌ  چنین نباشد. واقعاٌ جای خجالت است که با یک نویسندهء که زحمت کشیده و چیزی نوشته چنین توهین امیز بر خورد نمود، عوض اینکه به وضاحت نکات غیر موجه انرا به خواننده و به احترام خواننده نشان داد، نه اینکه هوایی نوشت.

6-"گروهی موجودات پرهیجان که بی‌ وقفه کلید می‌ زنند و در پایان، با چشمانی گرد از تعجب، احتمال می‌ دهند که شاید همین ضربه‌ های بی‌ هدف، مجموعه آثار شکسپیر را تولید کرده باشد."

هرگاه انها ضربه های بی هدف به اساس منطق نویسنده ،  که بی هدفی ان را هم به خواننده نشان نمی دهد، ضربه  نمی زدند، اثر شکسپیر دوم تولید نمی شد.

7-"مساله این است که این ضربه‌ های بی‌ هدف، وقتی در قالب تحلیل سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی عرضه می‌ شوند، ناگهان لباس حقیقت به تن می‌ کنند و برای بخشی از جامعه نقش «دانش» پیدا می‌کنند."

هرگاه ضربه های بی هدف نقش دانش را پیدا نماید، معلوم می گردد که جامعه خواب است . ممکن  لباس حقیقت به تن داشته اما   دیده نشده، زیرا بخش از جامعه دیوانه نیست که انرا دانش می داند. در اینجا لازم بود که عدم دانش  آن قسمت نوشته را برای خواننده نویسنده می نوشت و به رد ان می پرداخت.

9-" هر جامعه‌ ای که تولید فکر را با تولید صدا اشتباه بگیرد، دیر یا زود در میان انبوهی از صداهای بلند اما تهی گم می‌شود."

شما این تصور نویسنده را نگاه نمایید، که یک جامعه را هوایی محکوم می نماید. موضوع هم معلوم نیست.   هیچ جامعه ای "گم" نمی گردد، بلکه صدای خشک و خالی را تشخیص داده به راه خود ادامه می دهد. جامعه احمق نیست بلکه افراد است که چنین است.

10-"  بسیاری از این «نویسندگان لحظه‌ای» حتی زحمت یک جست‌ وجوی ساده را هم به خود نمی‌ دهند، اما با اعتمادبه‌ نفسی که فقط در طبیعتِ بی‌ مطالعه یافت می‌شود، نسخه‌ای نجات جهان را می‌ پیچند."

این را باید از جملهء هنری های خاص تلقی نمود، زیرا احتمالاٌ استعداد شان انقدر بالا است که با یک اشارت موضوع را درک نموده برای نجات بشر زحمت می کشند. نویسنده خود هم برای نجات بشر زحمت می کشد و باید برای خواننده ثبوت می اورد که "این نویسندگان لحظه‌ای" راه درست نجات بشر را نشان نمی دهند. اینقدر غرور و تکبر هم خوب نیست که دیگران را چنین تحقیر نمود.

11-"گویی کافی است چند لغت ای پرطمطراق کنار هم قرار گیرد تا تحلیل متولد شود."

انسان مغرور به زمین خواهد خورد.

12-"این متن نه برای سرزنش، بلکه برای یادآوری است: نوشتن مسئولیت دارد."

  نویسنده این مسولیت را در برابر خواننده انجام نداده، بلکه به تحقیر و توهین نویسنده گان نا معلوم پرداخته و خواننده نمی تواند تشخیص نماید که نویسنده درست می فرماید و یا غلط.

13-"تحلیل کردن نیازمند دانش، دقت و فروتنی است."

 متواضع  و   تکبر نداشتن  را که نویسنده از آن ذکر می نماید در نوشته شان نمی توان دید. فقط خود برتر دیدن از دیگران را می توان دید.  باید نبود دانش و دقت "نویسندگان لحظه‌ای" را نویسنده به خواننده نشان می داد، تا سطح دانش انها را به مقایسه می توان گرفت.   

14-" اگر قرار است چیزی بنویسیم، دست‌ کم بکوشیم میان صدا و معنا، میان هیجان و خرد، و میان تایپ‌ کردن و اندیشیدن، مرزی روشن بگذاریم."

باید اول از خود شروع نمود.

15-"مشکل اینجاست که نسل تازه ‌ای از «کارشناسان لحظه‌ای» ظهور کرده‌اند، موجوداتی که کافی است گوشی‌ تیلیفون شان چارج داشته باشد تا جهان را از نو تعریف کنند."

اینرا می گویند قدرت دیجیتال و هوش مصنوعی.

16-"این عزیزان چنان با سرعت نظریه تولید می‌ کنند که اگر روزی دستگاهی برای اندازه‌گیری «شتاب تولید چرندیات» اختراع شود، احتمالاً ریکارد های جهانی را جابه‌ جا خواهند کرد."

نویسنده باید در اینجا "چرندیات" را به خواننده با منطق معقول  نمایان می نمود و خواننده را با چنین "چرندیات" نا معلوم نمی گذاشت. کی؟ چی گفته؟ که وضع نویسنده را خراب نموده که انتقام انرا در مجعول گذاشتن خواننده   می گیرد.

17-"گاهی احساس می‌ کنی اگر همین امروز یک صفحه‌ کلید را وسط میدان شهر بگذاری، فردا صبح ده‌ ها تحلیل‌ گر دورش جمع شده‌اند و هرکدام با جدیت توضیح می‌ دهند که این صفحه‌ کلید «پیامی عمیق درباره‌ی سرنوشت ملت» دارد."

اغرور هم حد و اندازه داردو همین غرور بوده که کشور ما را به تباهی کشانیده است.

18-"اما در فضای مجازی، همین حس درونی ناگهان تبدیل می‌ شود به «دیدگاه استراتژیک» و هر جمله‌ای تایپ‌شده، حکم کشف علمی پیدا می‌کند."

فضا مجازی است اما شخص که می نویسد حقیقی است و نباید آزادی بیان هر کس را محدود نمود و به ریشخند گرفت، زیرا از دیدگاه های نا درست است که دیدگاهای درست تولد شده می تواند. اینست علم و دانش مصالحت امیز. 

 19-"جامعه‌ ای که هر ضربه‌ای تصادفی بر کیبورد را «تحلیل» می‌ نامد، دیر یا زود اسیر توهم دانایی می‌ شود."

استعمال کلمه "جامعه" در اینجا کاملاٌ غیر موجه می باشد.

20-"و توهم دانایی، خطرناک‌ تر از نادانی است، چون نادان می‌ داند که نمی‌ داند، اما توهم‌ زده خیال می‌کند جهان منتظر است تا او حقیقت را اعلام کند."

جعل مرکب همیشه وجود داشته و انرا نمی توان با چنین طرز بر خورد رفع نمود، در غیر آن خود شخص محکوم به جعل مرکب شناخته می شود.

21-"پس اگر قرار است بنویسیم، بیاییم دست‌ کم یک‌ بار قبل از فشردن دکمه‌ای «ارسال»، از خود بپرسیم: آیا این حرف واقعاً فکر است، یا فقط صدای برخورد انگشتان با کیبورد؟"

واقعاٌ فکر  است  و صدای برخورد انگشتان با کیبورد.


جنون می جوشد از طرز کلامم

زبانم لغزش مستانهء کیست

صحرائی24.01.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​بار دیګر سلام تقدیم میدارم.

امید است که نوشتهٔ قبلی رسیده باشد. حدسیات جنابان حسیب الله خان و  آقای حهانی در مورد کلمهٔ «طورخم» تا حدی تعجب آور است. اینکه صورت تحریر از پاکستانی ها است، زیاد شک وجود ندارد.  اما در زبان اردو بعد از ت، یک ٹ با تلفظ مشابه وجود دارد. ممکن بود که اگر از تور فرار کنند، باید ٹ انتخاب می شد. دلایل آنها عجیب است. یکی با حرف ط که در مجاورت از موقعیت «کوه ها» حتماً خبر دارد، کوه های سربفلک را کج و خمیده معنی می کند و بر اساس حدس فکر می کند که کسی که اول صورت تحریر را انتخاب کرده است، بر اساس حدسیات او، باید با حدس او مطابق باشد. 

جناب «ذکی» تا حدی منطقی فکر کرده اند که در ماحول نامهای محلات را نام برده است. بازهم حرف ایشان قابل رد نیست که پاکستانی ها، این چنین اشتباه نوشته باشند. این اشتباه احتمالی که تکرار شده است، از جانب جناب عبدالباری خان جهانی، صورت مجاز تحریر برای افغانها هم خوانده شده است. صرفنظر از کوه ها، در منطقه در زبان پشتو ، ما اصطلاح «توره تیاره» یاد می کنیم. احتمال دارد که بیسوادان پاکستانی متوجه نشده باشند که بعد از «ت» یک حرف «ٹ" در الفبای زبان اُردو  وجود دارد۔ پس می شد ٹورخم بنویسند.  

عبدالباری جهانی24.01.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم آریاصاحب سلام.

اګر صفحه انترنت را باز کنید به ده ها  خبرنګاران افغانی را خواهید دید که فعلا هم طورخم مینویسند. چون مانند شما جوان نیستم که حوصله ادامه جنجال داشته باشم. شما را به خدا میسپارم. زنده باشید.

حسیب الله24.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
​با تقدیم سلام به همه، در ارتباط اسم مرکب "طورخم"، من را نظر این است، که کلمهٔ  "طور" که به زبان عربی "کوه" معنی می دهد، شاید در اسم مرکب "طورخم" به معنی  دو تا شدن کوه، کجی کوه، منحنی بودن کوه، پیچ و تاب کوه و یا هم محل گره خوردن کوه ها باشد؛ یا شاید هم در اصل این عبارت به شکل "د طور خم" بوده باشد، که باز هم اشارت به معانی ذکر شدهٔ بالائی داشته بوده باشد؛ احتمال موجودیت چنین چیزی، نیز،  به فکر من بعید به نظر نمی رسد.

نوت: اما با آنهم، پاسخ دقیق این موضوع به اصطلاح "حلال مشکلات اقتصادی جناب محترم وحید جان طورخم نمی گردد"، که در آن رابطه به نظر من باید که، لطفا، اقتصاددانان محترم ملی ما، طراحی های دقیق علمی شانرا مطرح فرمایند.

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

سمیع الدین24.01.2026ملبورن/FotoGallary/CountryIcons/AUs.png
در اين اواخر بسياری از مردم وقتی از «ديب استيت» امريكا و شبكه‌های پنهان تصميم‌گيری در واشنگتن سخن می‌گويند، در ذهن افغان‌ها طبيعی است كه پرسش مشابهی در مورد صحنهٔ فرهنگی ـ رسانه‌ای افغانستان نيز پيدا شود: در پشت پردهٔ رسانه‌ها و پلتفورم‌های ظاهراً فرهنگی چون «افغان جرمن» چه دست و چه خطی فعال است؟ كدام حلقه‌ها و كدام شبكه‌های فكری و سياسی، با چه گذشته و چه مأموريتی، روند نشرات را سمت می‌دهند؟ آيا اينجا ردپای حلقات قديمی چپ افغانستان ديده می‌شود؟ آيا اين خط از طريق چهره‌های مهاجر و كادرهای سابق ادامه دارد؟ آيا مسأله مربوط به نقش جليلزاد است یا خليلزاد است، ویا عبدالولی  يا پسر ق غوربندی است؟  ممکن این مجموعه‌اى از اين نسل‌های هم‌پيمان های چپ است كه در دوره‌های مختلف سياسی از كابل تا اروپا و امريكا پخش شده‌اند؟

به هر صورت آنچه مشهود است، اين است كه همۀ اين اشخاص و همۀ اين شبكه‌ها اگرچه امروز با نقاب‌ها و عنوان‌های متفاوت وارد ميدان می‌شوند، اما مضمون فكری آنان چيز ديگری است و آن، همان توليد و بازتوليد گفتمان چپ.

در اين ميان نكتهٔ قابل توجه اين است كه نقاب اصلی كه اين شبكه روی چهره می‌گذارد، نقاب «مدرنيته آمان‌الله خانی» است. يعنی اينكه همهٔ اين كسان به گونهٔ عجيب و حساب‌شده  با اتكا به بازي با نمادها، دعوای فكری و سياسی خود را مشروعيت بدهند. در ظاهر سخن از «اصلاحات»، «مدرنيته»، «پروژه‌های فرهنگی» و «آزادی بيان» است، اما در واقع، پروژهٔ اصلی همان بازنويسی تاريخ به نفع جريان چپ است.

 همان كسانی كه در دهۀ چهل و پنجاه خورشيدی در كابل از طريق كتاب، رساله، حلقه‌های و ارتباطات مخفی با سفارت شوروی و حزب توده ايران وارد بازی شدند، امروز با زبان‌های جديد و در قالب شبكه‌های رسانه‌ای و «اتاق خبر» در اروپا و امريكا حضور دارند. نسل بعدی آنان با ادبيات حقوق بشر، شرق‌شناسی، ادبيات مهاجرت و «مطالعات پسااستعماری» وارد ميدان شده است، اما مضمون همان مضمون است.

اين پروژه در نهايت به همان جايی ختم می‌شود كه در زمان حزب دموكراتيك خلق ختم شده بود.


ذکی 24.01.2026لندن http://arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/UK.png

​سلام و احترام به همه خوانندگان  گرامی!

سپین غر، توره بوره، تورخم، اسما مناطق همجوار همین ناحیه یست که سرحد نام نهاد  تور خم درآن قرار  دارد ...

(طور خم ) بدون شک طرز تحرير  پاکستانی است

احمد آریا23.01.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب عبدالباری جهانی عزیز، امیدوارم صحمتمند و سلامت باشید. کامنت مزین با تصویری از دروازه سرحدی به زبان اردو نوشته شدۀ «پاکستان گیٹ طورخم» از نظرم گذشت؛ تصویری که در پای  آن متنی اردو نیز دیده میشود. اگر متن درج شده را بی هیچ دخل و تصرفی به دری برگردانیم، مضمون آن چنین است: «خیبر: آمادگی‌ ها برای بازگشایی مسیر پاک–افغان تورخم به ‌منظور تجارت جریان دارد و کارمندان مورد نیاز است. تورخم یک شهرک سرحدی مهم میان پاکستان و افغانستان است. در تورخم به مهاجران افغان کمک نقدی داده میشود.» اما مسئله اصلی نه محتوای این خبر، بلکه  آشفتگی زبانی در فضای نوشتاری منطقه، تحمیل املای «اردو» بر کلمات دری، پشتو و انگلیسی و نام‌ های جغرافیایی در متون این زبان هاست؛ پدیده‌ ای که نه از منطق زبانشناسی پیروی میکند و نه قابل دفاع علمی است. نوشتن «Gate» به‌ شکل «گیٹ» شاید در چارچوب اردو پذیرفتنی باشد، اما انتقال کورکورانهٔ آن به پشتو و دری و حتی آراستن آن با حرف «ط»—دیگر وامگیری زبانی نیست؛ بلکه تحریف آگاهانهٔ نوشتار است. ساده تر بگویم: اردو که « Gate» را با حرف «ط» می نویسد، بدیهی است که «تورخم» را «طورخم» می نویسد!

پشتو و دری، برخلاف اردو، زبانِ های بی‌معیار نیستند. در پشتو و دری معیار، حرف «ط» تنها در کلمات عربیِ ریشه ‌دار مورد استفاده دارد و استفاده از آن در کلمات فرنگی یا نام‌ های بومی، هیچ توجیه تاریخی، آوایی یا زبا‌نشناختی ندارد. نوشتن این کلمات با «ط» نه دقت علمی است و نه نوگرایی؛ بلکه چیزی جز بیسوادیِ مزین به خط خوش نیست.

واقعیت ساده ‌ای که عمداً نادیده گرفته میشود این است که در زبان اردو، هرچند هر دو حرف «ت» و «ط» وجود دارند، اما هیچ تفاوت آوایی یا معنایی میان آنها نیست. انتخاب «ط» به‌ جای «ت» در اردو، انتخابی ذوقی و سنتی است، نه علمی. بنابراین، وقتی کسی با قاطعیت از «درستیِ طورخم» دفاع میکند، در حالی که خود اعتراف دارد معنای اردوِ این واژه را نیز نمیداند، روشن است که مسئله زبان نیست؛ تحمیل سلیقهٔ نوشتاریِ بی‌معیار بر پشتو و دری است.

این‌جا ماجرا از سطح یک غلط املایی فراتر میرود و وارد حوزهٔ سیاست میشود. اصرار بر تغییر املای نام جاافتادهٔ «تورخم»— بدون سند، بدون معنا و بدون پشتوانهٔ علمی—نمونهٔ کلاسیک دستکاری هویتی از مسیر زبان است. تاریخ نشان داده است که تغییر نام ‌ها، همواره نخستین گام در تغییر حافظهٔ جمعی و مرجعیت فرهنگی بوده است.

این مسئله زمانی ابعاد عریان ‌تری به خود می‌ گیرد که به ساخت دروازهٔ عظیم آهنین و کانکریتی پاکستان بر خط دیورند بنگریم. این اقدام، صرفاً یک پروژهٔ عمرانی نیست؛ تلاشی آگاهانه برای تبدیل یک مرزِ مناقشه ‌برانگیز تاریخی و حقوقی به واقعیتی فیزیکی و تثبیت ‌شده است. هر نوع «سخت‌ سازی» در چنین خطوطی— دروازه، دیوار یا پایگاه— در عمل به معنای تحمیل وضعیت موجود و مشروعیت ‌بخشی به امرِ انجام ‌شده است.

انتخاب زبان اردو برای نوشتن عنوان این دروازه—در منطقه ‌ای که زبان تاریخی و بومی آن پشتو است—نیز به‌ هیچ‌ وجه انتخابی خنثی نیست. این کار، هم حذف آگاهانهٔ زبان بومی است و هم تأکید نمادین بر مرجعیت دولت مرکزی پاکستان بر مناطق پشتون ‌نشین. نامگذاری «دروازهٔ طورخم – پاکستان» دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا می‌ کند: نام، زبان و سازهٔ فیزیکی، همزمان به ‌کار گرفته شده ‌اند تا دعوی حاکمیت یکجانبه بر سرزمینی تثبیت شود که از دید تاریخی، قومی و حتی حقوق بین ‌الملل، همچنان محل مناقشه است.

در چنین مواردی، زبان هرگز بیطرف نیست. خط، کلمه و تابلو همانقدر سیاسی ‌اند که پوسته و تفنگ. این دروازه فقط یک   «Gate»  نیست؛ بیانیه‌ ای کانکریتی است برای تحمیل نام، تثبیت مرز و مشروعیت ‌بخشی به دعوی ‌ای حل‌ نشده.

پایبندی بر «تورخم» نه تعصب است و نه لجاجت؛ دفاع از معیار زبانی، حافظهٔ تاریخی و مرجعیت فرهنگی است. «طورخم» نه درست ‌تر است، نه علمی ‌تر، و نه بیطرف ‌تر؛ تنها نمونه ‌ای از بی ‌اطلاعیِ مصرّانه ‌ای است که اگر به رسمیت شناخته شود، زبان را به ابزار سیاست تحمیلی و هویت را به قربانی بی ‌معیاری بدل می‌ کند.

تورخم، تورخم است؛ نه به‌ خاطر سلیقه، بلکه به‌ خاطر زبان، تاریخ و معیار .و زبانی که معیارش را واگذار کند، خیلی زود سرزمین معنایی خود را نیز واگذار خواهد کرد.

با احترام


دوکتور محمد اکبر یوسفی23.01.2026آلمان/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​به ادارۀ محترم نشزاتی آریانا افغانستان آنلاین و خوانندگان محترم!

سلام و احترام تقدیم تان باد!

حال واقعاً این شک بوجود آمده می تواند، که آیا "وحید" از  "طورحم" مانند دیگر انسانها از جنس "هیومان" است و یا احتمالاً کدام "آیدنتیتی" مشخص از برنامه های تجربوی "هوش مصنوعی" است که برای اهداف معین بکار افتاده شده باشد. آیا دیگران مکلف اند، هر حرفی که از آدرس »وحید» پخش می شود، باید قبول شود که راست می گوید. ما دفتر سوال و جواب باز نکرده ایم. امید است دیگر مزاحمت ایجاد نشود. با احترام . یوسفی.

عبدالباری جهانی23.01.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png


خیبر: پاک افغان طورخم گزرگاہ تجارت کے لیے کھولنے کی تیاریاں، عملہ طلب

طورخم پاکستان او افغانستان کي در میا ایک اهم سرحدی قصبه هې
طورخم کي افغان کډوالو سره نغدي مرسته

احمدآریای عزیز زنده وسلامت باشید. تبصره آموزنده شما را که در جواب وحید از طورخم نګاشته بودید خواندم و در باره اکا‌‌دیمی و درجات علمی بسا چیزهای آموختم.
ولی درباره طور و تور خم که جناب شما آنرا به قوس سیاه ترجمه نموده بودید، با نظر جناب شما موافق نیستم. طورخم یک اسم خاص به زبان اردو است که البته معنی آنرا متاسفانه نمی فهمم. ولی قسمیکه شما هم میدانید که ضرور نیست اسم خاص حتماُ ترجمه شود به عقیده بنده  طوریکه نګاشته میشود باید همانطور نګاشته شود و اکثریت خبرنګاران افغانی ما هم قسمیکه مثال داده ام طورخم مینګارند. بنا‌ءُ فکر میکنم محترم وحید از طورخم آنقدر به غلط نرفته که مورد توبیخ لفظی شما ګردد.
البته در مطبوعات افغانستان این کلمه به تورخم، که به زعم شما قوس سیاه باشد، تغییر یافته است. شما زنده وسلامت باشید.
وحید23.01.2026طورخم/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

​اول ازهمه سلامها یم را برای شاغلو احمد خان اریا و یوسفی صاحب عرض کنم من فقط سوال داشتم که درجه تحصیل و درجه اکادمیک ایا فرق دارد و از طرفی هم التجا کردم چیزی نشر کنید که درد مردم را علاج کند هردو شاغلو غصه شده یکی برایم توتالیتر خطاب کرده من معنی انرا نمیدانم ودومی فرموده که هنا نخواسته درجه دوم باشد فهم من درینجا هم قاصر بود علاوه براین من را خیلی قوی و معتمد و معتبر دانسته میګویند از مقامات معاش میګیرد  عرض کنم معاش من از حکومات افغانستان درسنه ۱۳۵۸ که به پشاور رفتم از خزانه افغانستان قطع است بعد از عودت ار مهاجرت کار وغربی کردم ۱۵ سال قبل نزد تجاریون در بندر مصروف حواله جات حسابات و بارنامه و لست اموال و لاری و غیره شدم غنیمت بود جوانان دفتر تجاریون بااین وسایل برق وتخنکی من را اشنا وعادت دادند شما شاید بخاطر حکومت فعلی را بد بدانید که از چکر امدن به پغمان و کاریزمیر وچوک کابل خود رامحروم بدانید مګر مایان بزهای پابسته به ریسمان قصاب ایم که روی تخته افتاده حتی نیمه بسمل انچه نوشتید خیال کرده اید اګر حالات رابنویسم مانند منصور حلاج به دار استیم شما اقلا ازاد اید پس تهمت نکنید سیر از دل ګشنه نمی اید این روز بد از دست شما امد در بزم عیش و نوش شرب و طرب ولحم و حلوا مصروف بودید ملت را به دام تاریکی غلطانیدید حالا نمکپاشی میکنید ازین اګر اضافه بنویسم حکم  قتل خود را خود نوشتم  افسو س بحال تان  وجدان را قاضی کنید از نوشتن توتالتر و هنا و سفسطه بګذرید راه فلاحت نشان دهید فقط اخرین نفسها و رمق مانده وطن همه غرق است لغات پرانی را بګذارید حالا درشام تاریک این روز مبارک جمعه بار پریشانی دو چندان است

دوکتور محمد اکبر یوسفی22.01.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم و گرانقدر احمد آریا!

نخست سلام ها و احتراماتم را بپذیرید. از معلوماتی که به جناب "وحید طورخم"، ارائه داشتید سپاسگذارم. یک نیش حملۀ او بسوی این پیر مرد بوده است، که دیگر پس از تحمل همه قربانی ها، در انتظار هیچ امتیاز و منفعتی نیست. با توجه به این اشارات شما: "اگر دغدغه ‌اش واقعاً «وطن» و «وطندار» است، راه درست این نیست که قلم را هدف بگیرد، بلکه باید یقهٔ قدرت را بگیرد؛ همان قدرتی که به او منصب، معاش و امتیاز داده است".  برای او و همه هواداران این "حاکمیت توتالیتیر" نا مطلوب فعلی، اطمینان می دهیم که ما که "مهاجر" هستیم، سایۀ آن حاکمیت نیم بند دولتی را ترک کرده ایم، با خطر مواجهه بوده ایم. این فرد که ممکن بخواهد خودش را "مأمور خوب" این "حاکمیت" جا زند، کسی و یا مرجعی نیست که ما را از آن ارزش های حیاتی که ما خود شناخته ایم، منحرف سازد. بناءً به قول "هنا" که گفته است: "نمی خواسته است، در کشوری زندگی کند، که به او به مثابۀ انسان در جه دوم بنگرند." به عبارت دیگر در برابر او،  قانون برخورد مساوی با دیگر اتباع نداشته باشد. تحصیلات را هم به امر "وحید طورخم" پشت سر نگذاشته ایم. این فرد را که حق داده است، که با این پر روئی، در وقفه ها، به حملات متوسل می شود. با این نقل قول:«هیچ چیزی در جهان چنان قابل ترس نیست مانند نفوذ مردانی که، روحاً مستقل اند.» ("البرت آینشتاین"). بلی ما استقلال فکری داریم و معنی صلح و آزادی را هم می دانیم. اطاعت را هم از کسانی که حق فکر کردن ندهند، مجاز نمی دانیم. ما "گوسفند" نیستیم. و به این ارتباط، این نقل را هم تقدیم، می داریم:«برای اینکه یک عضو بدون سرزنش در یک رمۀ گوسفند بود، باید در جمع همه یک گوسفند بود.» با احترام یوسفی.


محمد داؤد مومند21.01.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د ښاغلی اعظم جان سیستانی د معلوماتو دپاره!

د تذکر وړ بولم چی زه مرحوم سرور ناشر له هغه مهاله پیژنم، چی زما مرحوم پلار اویا کاله دمخه په قندوز کی حکران و.

تصادفا په جرمنی کی د (بد نوهایم) په ښار کی چی ۴۰ میله یی د فرانکفورت د ښار نه فاصله درلوده او په جرمنی ژبه کی د (کور) یعنی د استراحت ښار و، مرحوم ناشر هم د څه وخت استراحت دپاره همدی ښار ته راغلی و، او زموږ د هستوګنی هوتلونه یو بل سره مخامخ و.

زه او محترم حفیظ الله خان کرزی په یوه هوټل پنزیون کی و.

ناشر صاحب د حفیظ الله کرزی صاحب د کورنۍ سره نږدی تعلقات درلودل. جالبه دا وه چی ناشر صاحب ته زما نوم د قندوز له وخته په یاد وه.

یوځل هم زه او کرزی صاحب د ناشر صاحب کور ته هم ورغلو.

اصلی خبره دا ده چی څرنګه ښاغلی سیستانی ادعا کړیده، مرحوم سرور ناشر د شیر خان خروټی چی د استقلال او نجات د ډګرونو ستر او اعلی قوامندان، غازی محمد نادر خان لخوا د قطغن نائب الحکومه مقرر شوی وه، زوی نه بلکه پرکټی و

د شیر خان خروټی اصلی زوی غلام محی الدین خان نومیده چی خورا متنفذ شخصیت و، او د اعلیحضرت محمد ظاهر شاه نورالله مرقده لخوا ورته د (لوی خان) لقب ور اعطاء شوی و.

په هغه مهال په قندوز کوم هوټل نه و، نو چی اعلیحضرت به قندوز ته تشریف راوړ د لوی خان غلام محی الدین خان په کور کی به اوسیده.

دا چی ولی سردار صاحب داؤد خان د سرور ناشر نه نفرت درلود او هغه یی بی ګناه د څو کلنو دپاره، محبوس کړ، يو ځانګړی دلیل او روایت لری چی زه د سردار صاحب د عاشقانو او عارفانو په احترام د هغی توضیح څخه مصلحتا ځان ژغورم.

داؤد مومند د افغانستان ژوندی تاریخ

احمد آریا21.01.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

برای رفع سوءتفاهم، وحید از «طورخم» ــ که هرچند وقت یکبار، به شیوه و لحن خاص خودش، مطالبی را در این ستون مینویسد ــ باید یادآور شد که در عرف معمول «درجهٔ اکادمیک» همان درجهٔ تحصیلی است و شامل لیسانس، ماستری میشود؛ بنابراین «دوکتورا» بدون تردید یک درجهٔ اکادمیک است، نه صرفاً یک شهادتنامه یا سند دوکتورا.


واژهٔ «دوکتور» ممکن است به ‌عنوان درجهٔ تحصیلی (دوکتورا) یا به‌ عنوان شغلی (مانند دوکتور طب) به‌ کار رود، اما در مورد دوکتور حقوق، فیزیک و ریاضی و امثال آنها، منظور معمولاً دارندهٔ دوکتورا در رشتهٔ حقوق، فیزیک و ریاضی است که این خود یک درجهٔ اکادمیک محسوب میشود.


از سوی دیگر، «اکادمسین» یا عضو اکادمی علوم درجهٔ تحصیلی جداگانه نیست، بلکه یک عنوان یا مقام علمی افتخاری است که پس از سال‌ ها فعالیت برجستهٔ علمی اعطا می‌ گردد و نباید با درجهٔ اکادمیک خلط شود.

در مورد کامنت دومی او نیز باید گفت:


اگر منطقی و صادقانه نگاه کنیم، این مشکل در وهلهٔ نخست مسئولیت خود اوست و باید آن را با همان ساختار و قدرتی مطرح کند که او را به این شغل پردرآمد در دستگاه طالبانی گماشته است، نه با نویسندگانی که نه قدرت اجرایی دارند و نه در تصمیم ‌گیری ‌های سرحدی و گمرکی نقشی ایفا می ‌کنند.

او مأمور گمرک است؛ پس: ابزار اجرایی در اختیار اوست، به زنجیرهٔ تصمیم‌ گیری دسترسی دارد، و مستقیماً با نهادی کار می‌ کند که عامل اصلی این بن‌ بست‌ ها و بحران‌ هاست.

در چنین وضعیتی، انتقال مسئولیت به روشنفکران تبعیدی یا نویسندگان برون‌ مرزی، نوعی مسئولیت گریزی آشکار است. کسانی که به گفته او در «لندن» و «جرمنی» مینویسند، نه سرحد را بسته‌ اند، نه کانتینرها را متوقف کرده‌ اند و نه سیاست‌ های گمرکی و ترانزیتی را تعیین می‌ کنند.

تناقض اصلی دقیقاً همینجاست : او از یک‌ سو از خسارت تاجران، فاسد شدن کالاها و سوختن سرمایه‌ ها سخن می ‌گوید،اما از سوی دیگر، مسئول مستقیم یا غیرمستقیم همان سیستمی است که این فاجعه را رقم زده.

اگر دغدغه ‌اش واقعاً «وطن» و «وطندار» است، راه درست این نیست که قلم را هدف بگیرد، بلکه باید یقهٔ قدرت را بگیرد؛ همان قدرتی که به او منصب، معاش و امتیاز داده است.

در غیر این صورت، این اعتراض، گلایهٔ کسی است که از اختلال در منافع شخصی ‌اش ناراضی ست، یا اینکه می ‌کوشد با سرزنش دیگران، خود را از پاسخگویی برهاند.

همچنین به ‌عنوان تذکر زبانی ، تورخم «طورخم» نیست. «تورخم» واژه‌ ای پشتو است و به معنای «انحنا یا قوس سیاه» میباشد که به ویژگی ‌های جیوفیزیکی و شکل زمین منطقه اشاره دارد. دقت در کاربرد درست اصطلاحات علمی و جغرافیایی، نشاندهندهٔ احترام به دانش و زبان است.

محمد داؤد مومند21.01.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د ښاغلی اعظم جان سیستانی نه یوه پوښتنه!

تاسی د مرحوم سرور ناشر د خدمتونو په ارتباط څو ځلی لیکنی کړی دی، مرحوم ناشر واقعا یو مبتکر، فعال او د ښه ذهن خاوند و.

خو سؤال دادی چی ولی داسی یو فعال او دو طن صادق خدمتګار شخصیت ستاسی، له شهادته وروسته سردار صاحب، یعنی محمد داؤد خان د جمهوریت په دوره کی مغضوب او بندی پاتی شو، په داسی حال کی چی حسن شرق (حسن چپ)، جاسوس محمد خان جلالر ، پرچمی نعمت الله پژواک( چی دواړه په شاهی دوره کی د کابینی وزیران و) او نور ملی غداران لکه فیض محمد، ستمی محتاط، باختری جیلانی، وطنجار، ستمی رفیع او داسی په لسګونو نور د دولت، لوړو مقامونو ته ورسیدل؟ 

وجدانی ځواب لری؟

دوکتور محمد اکبر یوسفی21.01.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب وحید از "طورخم"!

مشکل شما با نام من چیست؟ به حضور شما درخواست برای تقرر به کدام کاری تقدیم نداشته ام، که اسناد تحصیلی و کارت های ترفیع و غیره را برایتان می فرستادم. وقتی به کدام مفهوم "شک" دارید، جواب را با سند و دقیق ارائه کنید. کلمۀ "حواهد" بود و شاید و امثالهم دقیق نیست. حیثیت خود تانرا پائین می آورد. نمی دانم که به کدام زبانهای خارجی بلدیت دارید و از مؤسسات تعلیمی کدام کشورها تا چه حد آگهی دارید. نه فرد من و نه فرد  دیگر  از اتباع منفرد و آزاد کشور ما افغانستان که مهاجر اند شاید مکلف به آنچه نباشند که به خواست و  امر و تصور و طرز تفکر خودت بنویسند و همیشه از جانب خودت ترس داشته باشند..  اگر این نوع تخریبات برای شما راحت روانی ببار می آورد به مخترعین این تکنالوژی و گردانندگان، تشکرنامه بفر ستید. والسلام. یوسفی.


Hazarzbek Tajiashtun20.01.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​فیلد مارشال عاصم منیر,

 ".......پاکستان اکنون می‌ تواند به هدف والا ایجاد خود دست یابد.....  کشور به سرعت به سمت آن هدف در حرکت است...... اجداد ما معتقد بودند که ما در هر جنبه ممکن از زندگی, با هندوها متفاوت هستیم......و این پایه و اساس نظریه دو ملت بود...... مسلمانان و هندوها دو ملت بودند، نه یک ملت.......  " 

نقل و قول  بالا برخی از بیانیه اخیر رئیس با قدرت ارتش پاکستان می باشد. به گفتار ساده تر و مشرح تر میتوان بیانیه را چنین تفسیر و عام فهم  نمود که کشور پاکستان از مسلمانان اسیا جنوبی  نمایندگی نموده که به گفته ایشان پاکستان اکنون میتواند چنین هدف را تکمیل نماید. کور گره مشکل در این نهفته است که تعداد مسلمانان در هندوستان, هم اکنون بیشتر از نفوس پاکستان است.   پس در صورت بر  اورده شدن چنین "هدف والا" هندوستان باید دوباره تجزیه گردد. درعدم تجزیه هندوستان, مشروعیت تیوری دو کشور که بنیاد تشکیل پاکستان را می سازد, مشروعیت و حتی موجودیت پاکستان را تهدید می نماید. بنا بران پاکستان و هندوستان از بعد موجودیت سیاسی طوری از هم جدا شده اند که ریشه ها یکی در دیگری عمیقا هنوز پا بر جاه بوده که در اخرین تحلیل حتی مشروعیت یک از ان ها تمامیت ارضی دیگری را بنیاده تهدید می نماید. 

در چنین معامله و معادله دو مجهوله و تا هم اکنون لاینحل پاکستان و هندوستان, موقف افغانستان معلوم دار در توازن این جنگ و جدل تاثیر گذار بوده و خواهد بود. هرگاه افغانستان نتواند خود را از این معادله بیرون بکشد, ادل بدل و  ابزار  استفاده در مرکزیت عمق ستراتیجیک هردو طرف خواهد بود.


محمد داؤد مومند19.01.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

په طبابت او تاریخ لیکنی کی د صداقت اصل

صداقت د انسانی معیارونو پر بنسټ د وګړی او وګړو د انسانیت هغه متعالی معیار بلل کیږی، چی له هغی پرته د انسان د کرامت او شرافت او نجابت اصل د سؤال لاندی واقع کیږی او د صادق او منافق انسان توپیر پرهمدی اصل باندی بنسټ لری.

مخصوصا په طبابت کی د صداقت اصل، ددی مسلک، لمړی او بنسټیز اصل بلل کیږی، یعنی طبیب چی د ډاکټر په نامه هم یادیږی د مریض په معالجه کی، باید د دوست او دشمن توپیر ونکړی، یعنی  په خپل مسلک کی د معالجی په اړه، باید سل په سلو د ضمیر او وجدان په حکم د صداقت نه کار واخلی.

مورخ او مورخین، به پورتنۍ توګه، اخلاقا په رشتیا ویلو او د حقیقت او واقعیت په څرګندولو، د طبیب په څیرملزم دی.

تاریخ د یوی ټولنی د ماضی، هنداره ده، ټولنه د خپل تاریخ په هنداره کی خپلی نیمګړتیاوی او دهغی علل او عوامل مطالعه کوی او دهغی پر بنسټ د خپل مستقبل دپاره مثبت ګامونه اخلی، چی دا د ټولنی د تکامل دپاره یو بنیادی اصل دی، نو ځکه مورخ باید د تاریخی وقایعو په توضیح او څرګندونو کی د صداقت نجابت، شرافت او سیاسی او انفسی عدم انسلاک اصل په نظر کی ونیسی.

مورخ باید په خپله څيړنه کی د سیاسی انګیزو، ذاتی او شخصی شیطانی وسو سو، د حقارت د عقدو، د خپل موقف د لوړوالی، د یوی سیاسی ډلی او ټپلی د خوشحالولو، د چاپلوسانو او خدای په جات مداحانو د توجه ګرزولو دپاره، په خپل ضمیر او وجدان پښی کښینزدی.

مورخ باید د یوه تاریخی حقیقت په توضیح کی، مثلا د هیواد په شمال که د  پښتنو، د ژوند د تکامل او د هغوی د مشرانو په ارتباط عمدا د ذاتی او انفسی انګیزو پر بنسټ د تحریف نه کار وانخلی، ځکه نه یواځی داچی دا به د ضمیر او جدان نه فاصله نیول وی بلکه، تاریخی واقعیتونه د ټولنی او د هغوی د درنو مشرانو په اړه، د لمر په بڼه، په دوه ګوتو نه پټیزی.

داسی سیاست باز، منافق، ابن الوقته، او اقتضاء برسته ذوات چی د وخت په ساز او آواز ګډیږی، ښه پوهیږی چی د داؤد مومند، وینا چاته متوجه ده او منظور یی څه دی؟

ستر خوشحال بابا، چی د هند د نیم قاری فیلسوف، علامه اقبال یی حکیم او طبیب ملت افغانیان بولی، فرمایی:

تف په ږیره د همه واړو بارکو

لا زما په ږیره هم چی زه بارک یم    

وحید19.01.2026طورخم/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

​السلام علیکم 

اضافه تر نویسنده ی مضمون درین نشریه محاسن سفیدان اند از این کنج و ان کنج دنیا می نویسند فقط قطعا از وطنداران شان خبر ندارند نوشته ها باید برای وطندار و در غم وطندار باشد نه سفسطه های هوایی درین روز ها از مدیدی بلکم از سه ماه تجار ما کاملا در نقصان میباشند درحالیکه ترانزیت کراچی حق بین الملل تجاریون افغان اند شما که خود را اپلاتون و حکیم صد درد و غم میدانید برای حق تجاریون وطن تان نوشته کنید اضافه از هزار ها کانتینر مال تجاریون در کراچی و غیره بند مانده دچار حریق و اسباب وارداتی داخل هر کانتینر فاسد شدند وسوختند ایا احساس تان زنده است از دست  ما چیزی پوره نیست مګر لندن نیشنیان وجرمنی نشینان درخواب سفسطه غلطیده اید یاوه ګویی و تملق دارید صفحات را پر میکنید

وحید19.01.2026طورخم/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

​السلام علیکم. ترتیب اسناد وثایق شهادتنامه وکالت خط قرار داد از کارهای ماموریت من در شست سال ګذشته بود. حالا در بارنامه و حواله و اسناد تجار و کمیشنکار در خدمت میباشم کاملا فنی استم در سابق شهادتنامه و سند تعلیمات عالی درجه تحصیلی و درجه تعلیم نام نهاده شده بود درجه اکادمیک مربوط دوایر مانند اکادمی علوم و پوهنتون بود غایه و مقصد ازین یاد اور شدن اشاره به نوشته محترم داکتر یوسفی صاحب بود که نوشتته اند درجه اکادمیک من داکتر است به فهم من که شهادتنامه وسند داکتر درجه تحصیل خواهد بود نه درجه اکادمیک درجه اکادمیک چیز جداګانه است مانند اکادمسین ها و امثالهم اګر وقوف من اندک بود  من را واقف خواهند فرمود

الله محمد18.01.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​با عرض سلام،

مقالهء "ساختار های سنتی به جا مانده از دوران برده داری و نظام فیودالی" اثر محترم احمد اریا نقاط اساس را به بررسی گرفته که از نگاه جامعه شناسی اموزنده است. 

 با کمال تاسف که چنین ساختار های فکری تا کنون هم مانع تفاهمات درست در جامعه می باشد.
زحمت نویسنده در ساختار منطقی نوشته  قابل قدر است. 

چو شمع از جستجو رفتیم تا سر منزل داغی
تلاش نقش پایی داشت شبگیر بلند ما
دوکتور غروال17.01.2026ویاناhttp://arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​مضرو او تربیه شوو غلامو کمونیستانو  خلقیانو او پرچمیانو ( دا دوه مضرخرڅ شوی ګروپونه دروسانو له خوا پلا نیز د پښتو او دری ژبو تفریقی په اساس ئی  تشکیل کړی وو )  د افغان ملت په وژلو او بندی کولو کښی ئی لذت اخستلو او د ملت تفریقی لپاره ئی د پښتو او دری ژبو څخه خاصه مضره استفاده کوله او دی منفورو تربیه شوو خرڅ شوو کمونیستانو د افغان ملت تباهی لپاره د خپل ګډ بادار شوروی ( د روس تر مشرۍ ) امرونو عملی کولو ته ډیر فعاله وو  او کوشش ئی کاوو چی افغان ملت کښی بی اتفاقی هم زیاته کړی اما افغان ملت په ډیر لوړ قیمت سره ددوی بادار او غلامان ئی تیښتی ته مجبور کړل او دا ملی خائینین په عوض ددی چی خپل بادار روس ته تیښته وکړی  امریکا او غربی نړۍ ته دا ملی خائینین او قاتلان وتښتیدل او ددی ملی خائینینو له لاسه افغان ملت د ایران ، پاکستان او نورو ممالکو ته د اولادونو او فامیلو ساتلو له کبله  مهاجرین شول او نورو ممالکو باالخصوص پاکستان او ایران ته هم په افغانستان کښی د مستقیمو مداخلو زمینه ددی ملی خائینو تربیه شوو کمونیستانو له لاسه برابره شوه ! او ددی ملی خائنینو له لاسه پاکستان او ایران خپل غلامان د افغان ملت تباهی لپاره  د تنظیمونو شعار لاندی هم  تربیه کړل او دی قاتلو تنظیمونو هم افغان ملت شهید او چور کړ او همدارنګه پاکستان کښی د امریکا په ډالرو د افغان مهاجرینو اولادونه   قادیانیو مدرسو کښی تربیه کړۍ شول او دا قادیانی ساختګی چړیان د ملی خائینو قاتلو کمونیستانو او قاتلو ساختګیو تنظیمونو په عوض د امریکا او انګلیس په کومک کابل ته دوباره داخل کړۍ شو ل او اوس ددوی سره ملی خائینین قاتل کمونیستان په اوږدو ږیرو سره د روسیی په هدایت  ددی قادیانیو چړیانو سره یو ځای شوی دی او ددی خلقیو پرچمیو کفارو په وسیله دی قادیانیو چړیانو د قاتل روس سره نیږدی اړیکی پیداکړی دی او وحشی دونلد ترمپ د لیونی په شان اوس هری خوا باندی د ملکیت ادعا کوی ! 

  اوس دی ملی خائینینو دوباره د ژبو تفریقی بابولانو باندی بیا شروع کړی دی دا ملی خائینین باید پری نښودای شی چی د ژبو تفریقی په وسیله خائین خرڅ شوی چړیان لکه ددوی په شان د روس تام غلامان شی او افغان ملت ددی ژبو تفریقو اچولو په وسیله د چړیانو شعار لاندی افغان ملت دوباره د روس غلام وګرزوی !!!!!

شاپور جان17.01.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

سلّم السفير الأفغاني أوراق اعتماده إلى بوتين 

 
دوکتور محمد اکبر یوسفی17.01.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم Hazarzbek Tajiashtun سلام و احترام تقیم می دارم.
از توجه شما تشکر. من اسم لیوال را به حیث مقاله نویس دیده ام، اما هیچ یکی از مقالات او را نخوانده ام. تعدادی از نویسندگان، بخصوص کسانی که به احتمال قوی در قید "آیدیالوژی ناسیونالیستی" سیاست می کنند، اکثراً به زبانهای خارحی یا هیچ بلدیت ندارند و یا ناقص و فقیر آموخته ان واقف نباشند.د.با همچو افراد نمی توان روی موضوعات علمی بحث کرد. مطالعات و کشفیات جدید را در بخش جامعه شناسی، ایتنوگرافی و غیره ممکن واقف نباشند. وقتی آثار جدید را یا نمی خوانند و یا اینکه ممکن فقط کتب چابخانه های محدود و به یک لسان را بخوانند. مشابه به ایشان کسانی را هم می شناختم که من به صفت پشتون که یکی از آنها، حتی دورۀ مکتب من بود، می گفتم وقتی یک اصطلاح در زبان نداشته باشیم، از کلمات کدام زبان دیگر استفاده کنید. اما این چنین پیشنهاد را نمی پذیرفتند. و  معتقد بودند که پشتو اونها باید خالص باشد. به هر صورت دیگر وقت تانرا نمی گیرم. حال فهمیدم که او کی است.  با احترام. یوسفی.
Hazarzbek Tajiashtun15.01.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ممنون از شما دوکتور یوسفی, 

سوال ها نهایت با ارزش و تصدفا تبصره این طرف نیز در ارتباط به ان بود. نوشته ها محترم لیوال صاحب اکثرا مبتنی, متکی و ریشه در جامعه شناسی دارد که عمدتا در محور پشتونها دو طرف خط دیورند می چرخد. ایشان در ادبیات پشتو دست بالا داشته, حتی لغات ها جدیدی را عوض معمول و مروج به گمان اغلب به هدف پاک سازی به ان اضافه می نماید. من تا امروز کدام نوشته ایشان را به زبان فارسی نخوانده ام.

طرز تحلیلی نوشتن نوشته ها ایشان را خوش دارم ولی پایه و اساس انرا که به گفته شما مفاهیم "فقر فرهنگی" و "بحران جهانی" در مضمون نشرشده شان رو اساسات علمی, تحقیقات مسلکی,  تجارب شخصی و یا مشاهدات ایشان بنا شده است - باید خود جواب گویند. 

تبصره اینطریف ارتباط به این  " موږ د کړکیچ پر مهال د ملی روایتونو د جوړشت لپاره  دفکر پنځه ونی بنسټونه نلرو...ایا په دی اړه مو فکر کړی؟ "  جمله عمده و سوال شان داشت. من به لیوال صاحب یاد اوری نمودم که عقل اجتماعی در افغانستان طوری انجینری شده نهادینه گردیده است که توسط شخصیت ها انگشت شمار اصلا سیاسی, ولی در ظاهر مقدس شده و نهایت مشهور شده  به اساس سلسله میراثی/ذاتی در گروگان گرفته شده است.  از دید این طرف چنین طرز و طرق زیست اجتماعی موجب میگردد که جمه کلیدی و پخته " دفکر پنځه ونی بنسټونه نلرو " لیوال صاحب در افغانستان موجودیت ندارد.

دوکتور محمد اکبر یوسفی13.01.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم 

Hazarzbek Tajiashtun سلام!
نتوانستم درک کنم که آیا کاربرد اصطلاح "فقر فرهنگی"، "بحران جهانی" و دیگر اشارات نویسنده ای که شما بعداً، اظهار نظر نموده اید، نتیجگیری های ،هر دوی شما  محصول مطالعات و تحقیقات مسلکی علمی است و یا اینکه از روی تجارب و مشاهدات احتمالی خود تان! دانشمندان نتیجگیری از تجارب را به عنوان حکم "علمی" که برای همه حالات بعدی صدق کند، دقیق مدار اعتبار نمی دانند. کلتور سیاسی و سیاست کلتوری را متفاوت می بینید و یا نه. با اجترام. یوسفی.

محمد داؤد مومند13.01.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​برادران و مجریان ګرامی

تشکر از اینکه مضمون نجیب الله پاڅون را به شکل درست و قابل فهم تعویض نموديد، بیسوادی من در قسمت کمپیوتر برایم آزار دهنده است، ولی متأسفانه از داشتن معلم و رهنما بی بهره ام.

خداوند به دادم برسد.

مننه او کور ودان

1 - 150بعدی