ع، تره کی | 18.08.2026 | فرانسه |  |
ښاغلی آریا ! به دلیل اینکه آریا اعلام پایان مشاجره را ازین جانب به نبود پاسخ به یک سوال مهم خود که لاجواب ماند، تلقی نکند و در تونل تاریک بی خبری از واقعیت ها لنګر نیاندازد، مناسب دانستم به اعلام قبلی پایان بحث فقط برای یکبارتجدید نظر کنم. آریا با اصرار مدعی است که در نوشته تره کی تناقض وجود دارد. به این معنا که تره کی از یک سو موضع طالبان را در رد مشارکت سیاسی انتقاد میکند و از سوی دیګر از تعامل با آنها صحبت مینماید. آریا ملتفت نیست که تعامل با طالبان از جانب روشنفکران از اتخاذ موضع مبتنی به حمایت مشروط از آنها آغاز میشود. این حمایت مشروط مقدمه تعامل بعدی به حساب میاید. قبل ازتعامل با طالبان باید روی زمینه های مقدماتی از جمله دوری از مخاصمت با آنها مبتنی به جذبات زبانی، سمتی و قومی واستقبال از اقدامات خوب و مخالفت فکری با اعمال نا مطلوب آنها کار کرد. انګیزه آرزوی تعامل در برابر ګروهی که نسبت به مکتبی بد بین است و به مشارکت سیاسی باور ندارد در چیست ؟ انعطاف روشنفکر در برابر طالب نه از روی علاقمندی به طالب، بلکی از روی عجز در تغییر معادله قدرت است. در طول لااقل پنجاه سال اخیر روشنفکر بی پشتوانه اجتماعی و اصول ګریزهمیشه در اطاق انتظار سیاست به امید حمایت خارجی به قصد تغییر موازنه قوأ به نفع خود قرار ګرفته است. این در حالیکه ګروه های جنګی در جلب حمایت استخبارات خارجی پیشقدم بوده و حوادث را استقامت داده اند. ټعامل مثبت با طالب روی دو ضرورت زیر اتکا میکند : یک. طالب در بافت اجتماعی افغانستان دست بالا دارد و عجالتن یګانه نیروی سیاسی و عقیدوی است که توان تأمین امنیت را دارد. دو. مکتبی ها در بوجود آوردن الترنتیف جانشین طالب و اثر ګزار در معادله قدرت ناکام مطلق بوده اند. دفاع مشروط از طالب به معنای انصراف از حق اشتراک سیاسی اهل تخصص و تکنوکرات در حکومتداری طالب نیست : تکتیک دسترسی به این حق بدرجه اول حمایت مشروط از طالب و بعداً تعامل با وی است. به تعبیر دیګر حمایت مشروط از طالب سرمایه ګذاری حوصله مند تعامل با او است. طالب حتما روزی ضرورت تعامل با اهل تخصص را درک خواهد کرد.
آریا ! در کجای این تحلیل تناقص وجود دارد ؟ به همه سوالات خودت در همان نوشته مورد انتقاد جواب ارائه شده است. لطفن قبل ازانکه از قلم سوته حافظ بسازی، نوشته را چندین بار بخوان. با مرزا قلمی از واقعیت ها ګریز نکن. آریا ! این را بدان که انتقاد بی مورد و بی جا به آدرس اشخاص خوشنام و دارای تقوای سیاسی شیوه منصفانه کسب شهرت نیست. ګلایه از سایت افغان جرمن که طوق ... را از ګردن خود دور و به ګردن سایت آریانا افغانستان آویزان کرده است هنوز هم باقی است. ما ماندیم و ریسمان دراز طوق که هر چندګاهی به ګردن همکاران سایت پیچانیده میشود. « پایان بحث با منقد » ع، تره کی
|
 |
الله محمد | 18.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم میرزاده صاحب!
با عرض سلام و احترامات بنده به شما محترم.
از تهیه معلومات مزید در ارتباط موضوع تشکر.
اندیشه ها به حسرت تحقیق آب شد
یارب سخن نزاکت موی میان کیست
|
 |
| احمد آریا | 17.08.2026 | امریکا |  |
به باور این قلم، ارزش اساسی نوشتهٔ جناب بصیر دهزاد «آسیب شناسی استقلال افغانستان» در این است که استقلال و ثبات افغانستان را تنها در نبود سلطه و حضور مستقیم یک نیروی خارجی خلاصه نمیکند، بلکه آن را وابسته به مشروعیت سیاسی، نهادهای پاسخگو، مشارکت مردم، اعتماد اجتماعی و جلوگیری از تمرکز استبدادی قدرت میداند. این نکته، از دید منافع مردم افغانستان، اهمیت بنیادی دارد؛ زیرا بهتنهایی استدلالهای لرزان و هدفمند برای سفیدسازی سیمای یک رژیم مستبد را به زبالهدان پرتاب میکند. و درست از همین منظر است که دعوت به «تعامل» با رژیمی که حتی مدافعان تعامل نیز آن را انعطافناپذیر میدانند، به دستوپا زدنِ کسی در لبهٔ پرتگاهِ سقوط شباهت پیدا میکند؛ زیرا هدف تعاملِ مشروط باید تغییر رفتار و ساختار قدرت و دفاع از حقوق مردم باشد، نه سازگار ساختن جامعه و روشنفکران با واقعیت تحمیلشدهٔ موجود. مردم افغانستان حق دارند بدانند چنین طرحی برای تعامل از کجا سرچشمه میگیرد و چه کسانی آن را دیکته و تقویت میکنند. اظهارات اخیر زلمی خلیلزاد، که در روند تحمیل و استقرار رژیم طالبان نقش برجستهای داشت، دستکم این پرسش را جدیتر میسازد. بازتاب عملی چنین سیاستی را نیز میتوان در زبان و تهدیدهای برخی توجیهگران رژیم دید؛ آنجا که منتقدان این طرح و مدافعان حقوق مردم، بهجای دریافت پاسخ، با تهدید و ارعاب روبهرو میشوند و با این ادعا که «دنیا نیز به همین نتیجه رسیده است» و تو زور دنیا ــ بخوانید: ارباب رژیم ــ را نداری، زیر پوشش ادعاهای پوچِ «واقعبینی» به سکوت فراخوانده میشوند. تعامل تنها زمانی میتواند قابل دفاع باشد که معیار و هدف آن منافع و حقوق مردم افغانستان باشد، نه عادیسازی رژیمی که مردم در ایجاد آن نقشی نداشتهاند و در تعیین سرنوشت خویش نیز از حق انتخاب و مشارکت محروماند. استقلال و ثبات پایدار زمانی شکل میگیرد که مردم افغانستان در مرکز سیاست قرار گیرند؛ نه آنکه بار دیگر به سازگاری با گروهی فراخوانده شوند که پیشفرض و موضع ایدیولوژیکش بر تمرکز قدرت، تعصب، تاریکاندیشی، حذف ارادهٔ مردم و استبداد بر جامعه استوار است.
|
 |
| احمد فواد ارسلا | 17.08.2026 | امریکا |  |
محترم استاد تره کی احترامات تقدیم .
از توجه ووضاحت دادن و تشریح و تاکید دوباره بر موضوع ممنون. همانند زمان تدریس شما در پوهنتون که من افتخار شاگردی شما را داشتم وضاحت و تشریح موضوعات با تاکید بر نقاط مهم از خصوصیات مشهور تدریس شما بوده و است.
|
 |
| عبدالقیوم میرزاده | 17.08.2026 | هلند |  |
جناب محترم الله محمد خان سلام و حرمت مرا بپذیریید، از توجهٔ تان بر نوشتهٔ منتشر شده از کتاب تعصب، ماهیت و پیامد های آن سپاسگزرای میکنم. بحث خصوصیات جنیتیکی سلول های بدن انسان و فهرست DNA و RNA بحث علمی علم بیولوژی مالیکولی و کیمیای عضوی بوده که من در بارهٔ آن تخصص ندارم اما برای نوشتن کتاب بحث هایی در این زمینه را از آثار علمای این علم مطالعه کرده و استنتاج های منطقی در زمینه را برای نوشتن قسمت هایی از کتاب در نظر گرفتم. مختصر به آگاهی تان برسانم که: DNA چیست و اطلاعات جنتیکی کجاست؟ بر اساس دریافت های علم بیولوژی DNA را میتوان مانند یک مخزن بسیار بزرگ اطلاعات زیستی نامید در سلولهای انسان، بیشتر DNA در هسته قرار دارد و مقدار کوچکی نیز در میتوکندری اندام های کوچک داخل سلول های بدن انسان یا فابریکهٔ تولید انرژی وجود دارد. DNA از چهار نوع مواد کیمیاوی ساخته شده است: - A = آدنین
- T = تیمین
- C = سیتوزین
- G = گوانین
و RNA که آنرا واسطهٔ تنظیم کننده جنی نیز می نامند پروسیجر ساخت پروتئین، اسید های امینه مناسب را به محل ساخت پروتئین انتقال میدهد و جزء ریبوزوم یا سلول پروتئین ساز بدن میباشد. و بسیاری از RNA فعالیت جن های بدن را تحت کنترول میداشته باشد. ترتیب فهرست وجود این چهار حرف در هر انسان، اطلاعات جنتیکی وی را تشکیل میدهد. که خصوصیات درونی سلول های بدن انسان از توالی DNA بخشهای عملیاتی جن ها یا ژن ها و تنظیم بیان جن که کدام چه زمانی و به چه پیمانه فعال میگردد. نکته بسیار مهم اینست که DNA به تنهایی «فهرست خصوصیتهای انسان» نیست مثلاً نمیتوان گفت که جن X دقیقاً مسئول قد انسان است. خصوصیت هایی مانند قد، رنگ پوست، علاقمندی های جنسی، تواناییهای فیزیولوژیک و بسیاری از صفات دیگر معمولاً حاصل تعامل تعداد زیادی جن با یکدیگر و با محیط هستند. حتی برای جنهایی که اثر نسبتاً مشخصی دارند، مقدار و زمان بیان ژن، نوع سلول، محیط سلولی و عوامل دیگر میتوانند نتیجه نهایی را تغییر دهند و عدهٔ از خصوصیات فزیولوژیک بدن را زیاد کار و یا کم کار بسازد. در بعضی ها سلول های عصبی بسیار فعال اند و در بعضی ها سلول های عضلاتی بسیار فعال میباشند. به همین دلیل جنتیک مدرن بیشتر از اینکه فقط درباره «یک جن → یک خصوصیت» باشد، درباره شبکههای جنیتیکی و تنظیم آنها صحبت میکند.
|
 |
| الله محمد | 17.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم آریا صاحب گرامی!
با عرض ادب.
تبصره شما را در ارتباط استاد محترم داکتر صاحب تره کی و تبصره نامبرده را مطالعه نمودم.
تلاش محترم تره کی صاحب و هم از شما و حکومت امارات اسلامی افغانستان بهتر شدن وضع کشور بعد از این همه نا بسامانی می باشد. بنده فکر نمی کنم که محترم داکتر صاحب تره کی انچه در تصور شما از نوشته شان خلق شده، فکر نمایند. شرایط طوری است، که کوشش همه ما پیدا نمودن یک راه معقول غرض داخل شدن در یک بحث مستفید با حکومت است ، تا گره های موجود را باز نماییم.
انسان که همت نماید و اراده همه چیز ممکن می گردد.
به نظر بنده نباید امارات اسلامی تصور غلط از روشنفکران داشته باشد، چون چند روشنفکر تاریک بین مرتکب خطا شده است.
شرایط که روشنفکران تاریک برای کسب قدرت داشتند با شرایط که امارات اسلامی قدرت را بدست دارند و می توانند در صورت که روشنفکر خلاف پرنسیب های اساسی حرکت نماید، به اصلاح آن مبادرت ورزد با هم زمین تا اسمان فرق دارد، زیرا قدرت بدست شان است.
امارات باید روشنفکران را در بغل بگیرد نه روشنفکران امارات را.
تفاوت اصلی و موفقیت روشنفکران و امارات در همین است تا آرزوی همه که انکشاف اجتمماعی کشور است، بر آورده گردد، و امارات اسلامی با افکار بکر داخل سیاست ملی و بین المللی کاملاٌ جدید ، که در بطن خود همان سیاست فعلی را داشته می تواند، گردد تا توانسته باشد افتخار شکست دو ابر قدرت جهان و قربانی های که ملت داده است را به صورت اساسی کسب نماییم.
با وجود شکست دو ابر قدرت و قربانی نیم قرن، نباید به این حالت باشیم. باید خود ما قدرت ملی، منطقوی و جهانی شویم با علم و دانش.
به نظر بنده این یک اصل مهم است، که تمام افغانها را با هم می تواند از نظر فکری متحد نماید. این وظیفه دو جانبه امارات اسلامی افغانستان و روشنفکران است که به فرموده شما همه ما باید در تحقق ان کوشید. در نهایت فکر می کنم هدف اصلی محترم داکتر صاحب تره کی هم همین خواهد بود.
قدرت علم و دانش بشر را امروز در همین جای که است رسانیده است و کشور ما به فضل خداوند این قدرت را پراگنده دارد که باید جمع گردد، زیرا قدرت اصلی در اتحاد نهفته است نه تفرقه .
به نظر بنده در صورتکه محترم داکتر صاحب تره کی نیروی جسمی داشته باشند می توانند به حیث روشنفکر سره ما با امارات در تشکیل همچو دیلوک همکاری سیاسی در سطح سیاست ملی و بین المللی نمایند.
جمله تاریک است این منت سرای
علم در وی چون جواهر رهنمای
|
 |
| حسیب الله | 16.08.2026 | آلمان |  |
موضوع: پاسخ قاطعانه تر در عصر دیجیتال در قبال نشر و پخش نوار های دیجیتالی چه بوده می تواند؟ از آنجائیکه در عصر دیجیتال که هوش مصنوعی رشد و انکشافات زیادی نموده است، اثبات صحت یک فایل صوتی و یا اثبات صحت یک "ادعای دیجیتالی" در قدم اول بر عهدهٔ همان شخص و یا بر عهدهٔ همان اشخاصی می باشد، که یک نوار صوتی و یا ویدئوئی را منتشر و تکثیر می کنند. بلخصوص زمانیکه یک شخص، یک ادعای را، در عصر دیجیتال به وسیلهٔ یک نوارصوتی نشر و پخش می کند، مسئولیت اصلی اثبات آنرا بر عهده دارد، که در قدم اول باید به ذریعهٔ تصدیق مراجع معبر تخنیک های دیجیتالی، که لست نام های برخی از مراجع معبر دولتی در برخی از کشور ها، یاد آوری گردیده اند، در اولین قدم به اثبات صد فیصد برساند، که در نوارش، یا در ویدیویش هیچ نوع دستکاری صورت نگرفته است، همچنان باید شخصی که یک نوار صوتی را با یک ادعای نشر و پخش می کند، باید ثابت بسازد، که از هوش مصنوعی در این نوارش استفاده ننموده است و جهت تبلیغات و پروپاگند برای کدام جریان سیاسی، همچو تبلیغاتی صورت نگرفته است! یعنی، مسئولیت قانونی، اخلاقی و فنی برای بررسی و تأیید اصالت دیجیتالی یک نوار صوتی در قدم اول بر عهدهٔ مرجع اصلی، یعنی بر عهدهٔ شخصی است، که یک نوار صوتی را به نشر می رساند، بدون شک مرجع و مراجع که نوار های صوتی را که اصالت آن و دستکاری دیجیتالی در آن مجهول می باشد، نیز مسئول یت اثبات صحت همجو نوار های صوتی و یا همچو ویدیو های را دارندا یعنی این مسئولیت مردم نیست، که هر گاه هر شخصی، آنهم در عصر هوش مصنوعی یک نوار صوتی را پخش کند، مردم مسئولیت اثبات همچو نوار ها را بر عهده بگیرند؛ چنانچه هر کسی که بلخصوص یک اتهام سنگینی را مطرح میکند، مسئولیت اصلی اثبات آن موضوع را بر عهده دارد، نه مردم! بطور مثال، زمانیکه یک شخص در یک کشوری، بطور مثال در ایالات متحدهٔ امریکا، یا در یکی از کشور های اروپائی، یک نوار صوتی را نشر و پخش می نمائد، باید زنجیره منشأ دیجیتالی (Provenance) فایل را، به مراجع معتبر دولتی که در بخش چنین مواردی صلاحیت های تخصصی و قانونی دارند، شفافسازی کند. این وظیفه و مسئولیت اشخاص و افرادی است، که چنین نوار ها را پخش و نشر می کنند، نه وظیفهٔ مردم! از منظر دیجیتالی، در عصر هوش مصنوعی، بدون شک که بدون وجود متادادهها (Metadata)، گزارشهای تحلیل فنی یا بررسیهای مستقل مراجع ذیصلاح، بدون تصدیق نامه های معتبر فنی-تخصصی مراجع ذیصلاح دولتی، همچو فایل های صوتی و یا نوار های صوتی در حد یک ادعای اثباتنشده (اخبار جعلی/Fake News) باقی میماند و بس. نوت: بدون شک که در اینجا فقط و فقط به یک بخشی از موضوع اشاراتی صورت گرفته است، که میتوان آنرا بخش "مداخلات هوش مصنوعی در یک نوار صوتی نامید، که در این قدم اول فقط و فقط اثبات اصالت و صحت یک نوار صوتی به تحلیل تخصصی-فنی گرفته شده می تواند، که مسولیت آن بر عهدهٔ ناشر یک نوار صوتی می باشد، نه بر دوش مردم! زوایای صحی، زوایای حقوقی، زوایای ایتیک و اخلاقی چنین قضایا ابعاد مختلفی دیگری دارند، که فعلا از حوصلهٔ این یادداشت و شاید هم از حوصلهٔ برخی خوانندگان محترم این یادداشت ، فرا تر باشند! با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| احمد آریا | 16.08.2026 | امریکا |  |
جناب محترم اللهمحمد صاحب، از لطف و زحمتی که برای بررسی و یافتن منبع این نوع استدلالها کشیدهاید، صمیمانه سپاسگزارم. توضیحات شما بهخوبی نشان میدهد که پشت این کژبحثیها و متنسازیها چه روشی قرار دارد. با سپاس و احترام آریا
|
 |
| احمد آریا | 16.08.2026 | امریکا |  |
دشنام و تحقیر در عوض پاسخ؟
متنی که عثمان ترهکی در پاسخ به این قلم نوشته، دیگر نقد یا بحث سیاسی نیست؛ نمونهای دیگری است از فرار از استدلال و پناهبردن به تحقیر، برچسبزنی و دشنام. او در برابر نقدی که بندبهبند تناقضهای نوشتهاش را نشان داده است، نه از ادعای «ستون نیرومند امنیتی» طالبان خود دفاع کرده، نه سندی برای «کارهای آبادانی بیمثال» آنان آورده و نه توضیح داده است که چگونه میتوان هم طالبان را غرق در نشئهٔ قدرت، مخالف مشارکت سیاسی و گرفتار روحیهٔ انتقامجویی دانست و در همان حال «حمایت مشروط» از آنان را یگانه راه روشنفکران معرفی کرد. وقتی پاسخ به این پرسشها دشوار میشود، آسانترین راه برای او حمله به شخص منتقد است. اما در اینجا مسئله تنها عصبانیت قابل درک او نیست. ترهکی در حقیقت همان چیزی را آشکار کرده که در کامنت نخست خود میکوشید زیر پردهٔ کلمات مبهمی چون «تعامل مشروط»، «واقعبینی» و «منافع ملی» پنهان کند: ناتوانی در تحمل نقد و تمایل به خاموشساختن صدایی که از او دلیل و پاسخ میخواهد. برای کسی که آزادی بیان را جدی میگیرد، نقد با نقد پاسخ داده میشود؛ اما برای ذهنیتی که با فرهنگ اقتدار و فرمان خو گرفته است، منتقد فوراً «عقدهمند»، «هتاک»، «متعصب» و در نهایت سزاوار طعن و نفرین میشود. ترهکی ادعا میکند که اهل «تحلیل عمیق و واقعبینانه» است؛ اما واقعبینی او ظاهراً از همانجا آغاز میشود که واقعیت قدرت حاکم را بپذیریم و در برابر آن سر فرود آوریم. او از روشنفکر میخواهد به دلیل بیپناهی و ضعف، به طالبان نزدیک شود؛ یعنی به جای آنکه ضعف را مسئلهای برای سازمانیابی، پیوند با جامعه و ساختن نیروی مستقل بداند، آن را دلیل تسلیمشدن در برابر قدرت میگیرد. این دیگر واقعبینی نیست؛ تبدیل ضعف به فلسفهٔ سازش است. از این نیز گویاتر آنکه او طالبان را فاقد باور به مشارکت سیاسی میداند، انحصار قدرت آنان را میپذیرد، روحیهٔ انتقامجویانهشان در برابر روشنفکران را تأیید میکند و حتی اعتراف میکند که آنان خود را صاحب قدرتی الهی میپندارند؛ اما در پایان همهٔ این مقدمات را کنار میگذارد و به همان قدرت توصیه میکند که روشنفکران و کادرهای متخصص را به خدمت بگیرد. گویی نقش روشنفکر در قاموس او نه دفاع از آزادی و استقلال اندیشه، بلکه فراهمکردن نیروی متخصص برای رژیمی است که حق مشارکت و آزادی سیاسی را از جامعه گرفته است. و آنگاه که کسی این تناقض آشکار را نشان میدهد، ناگهان بحث از «غوزهٔ تعصب اتنیک»، «چند کتاب جامعهشناسی سیاسی» و «دست به یخن شدن با دانشمندان» آغاز میشود. اینها پاسخ نیستند؛ دودزاهاییاند برای پوشاندن خلأ استدلال. اگر احمد آریا متعصب است، باید نشان داده شود که کدام جمله و کدام استدلال او متعصبانه بوده است. اگر تحلیل او نادرست است، باید با دلیل رد شود. اگر «تعامل مشروط با طالبان» یک نظریهٔ عمیق سیاسی است، باید روشن شود که شرط آن چیست، چه کسی اجرای آن را تضمین میکند و روشنفکر چگونه میتواند با رژیمی تعامل کند که خود ترهکی اعتراف دارد به مشارکت سیاسی باور ندارد. اما شاید رساترین جملهٔ ترهکی همانجایی باشد که از افغان جرمن میخواهد بابت برداشتن «طوق» از گردن خود و انداختن آن به گردن آریانا افغانستان، دعای خیر کند. این زبان، زبان کسی است که وقتی از پاسخگویی عاجز میشود، قلم را به چماق بدل میکند. دشنام، جای استدلال را میگیرد و تحقیر، جانشین منطق میشود. ترهکی میتواند هرقدر بخواهد بحث را «پایانیافته» اعلام کند؛ اما اعلام پایان بحث، تناقض را از میان نمیبرد. کسی که از «واقعیت» طالبان سخن میگوید، اما سرکوب و انحصار را میبیند و باز هم نتیجه میگیرد که روشنفکر باید در کنار همان قدرت قرار گیرد، باید پاسخ دهد که مرز میان تعامل سیاسی و مشروعیتبخشی به استبداد کجاست. تا زمانی که او به این پرسش پاسخ ندهد، تمام «واقعبینی» او چیزی جز کلمهای محترمانه برای سازش با قدرت مسلط نخواهد بود. ترهکی حق دارد از طالبان حمایت کند؛ اما حق ندارد این حمایت را در لباس «واقعبینی»، «تحلیل عمیق» و «منافع ملی» پنهان کند و هر کس را که از او دلیل میخواهد با اهانت و نفرین بدرقه نماید. کامنت اخیر او، بیش از هر نقدی، ماهیت این طرز فکر را آشکار ساخت: در ستایش قدرت، زبانش نرم و آشتیجویانه است؛ اما در برابر نقد، ناگهان همان زبان تحقیر و طردی را به کار میگیرد که از یک ذهنیت اقتدارگرا انتظار میرود.
احمد آریا
|
 |
| ع، تره کی | 16.08.2026 | فرانسه |  |
ښاغلی آریا ! این چندمین بار است که با حرافی، جویدن کلمات تکراری، استفاده از جملات بی محتوا، یک نواخت و خسته کن بدون آنکه عمیق و واقعبینانه بیاندیشی، تره کی را به بګو مګو با خود دعوت میکنی. به تکرار برایت میګویم که من وقت خود را به هدایت اشخاص عقده مند، هتاک و حرف ناشنو ضایع نمیکنم. آقای آریا ! تا زمانیکه فکر خود را از غوزه تعصب اتنیک بیرون نکرده یی و چند کتاب در ساحه جامعه شناسی سیاسی نخوانده یی، هیچګاه به عمق تحلیل « تعامل مشروط با طالبان » دسترسی پیدا کرده نمیتوانی. این تحلیل تنها از تره کی نیست. بسیاری از دانشمندان ( در همین سایت ) که با آنها از روی عقده دست به یخن شده یی حمایت مشروط از طالب را منطقی، مبتنی به منافع ملی و قابل توجیه میدانند. دنیا نیز به همین نتیجه رسیده است. ښاغلی آریا ! با کدام منطق و کدام زور در برابر دنیا ایستاده یی ؟ خداوند سایت افغان جرمن را انصاف بدهد که این طوق . . . را از ګردن خود رها کرد و به ګردن سایت آریانا انداخت. یخن ما ماند و دست دراز اما لرزان آریا. اعلام چندمین بار پایان بحث با مخاطبی که با خود و دنیا در جنګ است. ع، تره کی
|
 |
| الله محمد | 16.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم آریا صاحب!
با عرض ادب.
شما در واقعیت با هوش مصنوعی روبرو هستید.
محترم جلیلزاد یک متن را به هوش مصنوعی می دهد و نتیجه انرا به مخاطب خود ابلاغ می نمایند. مسایل را که می نویسند، آشکارا از هوش مصنوعی استفاده میکنند:
طور مثال در متن اخیر که به محترم داود ملکیار نوشته اند:
بنده یک قسمت متن نوشته را به هوش مصنوعی دادم و نوشتم که این ادعا قابل قبول نیست ؟ از هوش مصنوعی تقاضا نمودم در برابر آن نظر جدید بدهید.
معلوم نیست که هوش مصنوعی با چی متنی تغذیه شده که جواب زیر را داده، که یک قسمت متن است که به مخاطب ارایه شده/ملکیار: " این استانداردها، مستقل از اینکه محتوا ی سند به نفع کدام روایت یا کدام طر ف تاریخی تمام شود، با ید
یکسان اعمال شوند. در ادامه، پرسش های حقوقی و روش شناسی مطرح می شود که پاسخ دهی به آنها معیار سنجش یک سند مشابهی است ...ادامه انرا خواننده از متن نوشته اصلی بخواند" تبصره هوش مصنوعی برای بنده:
" البته. اگر میخواهید درباره این بخش موضع انتقادی و روشن گرفته شود، بهتر است تأکید شود که پرسشهای حقوقی و روششناختی مطرحشده، خودشان اثباتکننده وقوع تخلف نیستند و نباید از آنها نتیجه قطعی گرفت."
ادامه: " تبصره: در این بخش از متن، مجموعهای از پرسشهای حقوقی و روششناختی درباره رضایت، حریم خصوصی و انتشار یک گفتوگو مطرح شده است؛ اما باید میان طرح یک پرسش و اثبات وقوع یک تخلف یا نقض حق تفاوت اساسی قائل شد. صرف پرسیدن اینکه آیا رضایت برای ثبت یک گفتوگو شامل رضایت برای انتشار عمومی نیز بوده است، بهخودیخود ثابت نمیکند که چنین رضایتی وجود نداشته یا انتشار سند غیرقانونی و غیراخلاقی بوده است. همچنین، این ادعا که «در نبود سند مکتوب، مسئولیت اثبات رضایت بر عهده منتشرکننده است» یک گزاره قطعی حقوقی نیست که بتوان بدون توجه به قانون حاکم، شرایط قضیه، نوع سند، نحوه دستیابی به آن و سایر شواهد مطرح کرد. مسائل مربوط به رضایت و حریم خصوصی، بسته به حوزه قضایی و شرایط هر مورد، نیازمند بررسی دقیق حقوقی است. از نظر روششناسی نیز، اگر قرار است این معیارها «مستقل از اینکه محتوا به نفع کدام روایت تاریخی باشد» اعمال شوند، باید همین اصل در مورد تمام طرفهای مناقشه و تمام اسناد و روایتهای مورد استناد رعایت شود. نمیتوان برای یک سند، اصل احتیاط و ضرورت اثبات را مطالبه کرد، اما برای روایت مطلوب خود بدون ارائه همان سطح از شواهد، اعتبار قطعی قائل شد. بنابراین، این بخش بیشتر حاوی پرسشها و ادعاهای قابل بحث است، نه پاسخهای اثباتشده. تا زمانی که قانون مربوط، شواهد درباره نحوه کسب رضایت، شرایط ثبت و انتشار، اصالت سند و سایر قرائن بررسی نشود، نمیتوان صرفاً بر اساس این متن، نتیجه گرفت که تخلف حقوقی یا اخلاقی صورت گرفته است. معیار درست، بررسی بیطرفانه و یکسان همه اسناد و روایتهاست، نه نتیجهگیری بر اساس موضع یا روایت مطلوب قبل"
به همین ترتیب هوش مصنوعی هر نقطه از متن را بدهید و از از وی تقاضا نمایید که این فرضاٌ ادعای درست نیست، لطفا در باره آن موضع بگیرید برایتان یک متن دیگر تهیه می نماید و یا اینکه راجع به یک موضوع طرف علاقه تان از وی تقاضا نمایید که بنویسد، می نویسند و هر قدر انرا ادامه دهید حتی یک کتاب هم می شود نوشت. اینکه شما در مقاله تان معقول و منطقی با مخاطب تان استدلال نموده اید و استدلال های هوش مصنوعی طرف تعجب تان قرار گرفته، علتش هوش مصنوعی است.
وضع فلک ز شش جهت آواز می دهد
که ای بی خبر بلند مجین پایه ات خم است
|
 |
| الله محمد | 16.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم میرزاده صاحب!
با عرض سلام و احترام به شما مخترم.
مضمون "کتاب تعصب،ماهیت و پیامد های آن ، قسمت هفدهم" از مطالعه بنده گذشت.
لطف نموده جمله زیر را زیادتر باز و یا تفسیر نموده ، تا در صورت لزوم بنده بعد از جواب در باره آن تبصره نمایم، تا شما را غلط نفهمم.
"... چگونگی درونی جینیتیکی یا خصوصیات درونی
سلول های جین ها که در DNA و RNA فهرست شده است، ..."
خرد غواص آن بحر عظیم است
که او را صد جواهر در گلیم است
|
 |
| احمد آریا | 16.08.2026 | امریکا |  |
جناب اللهمحمد صاحب، از لطف و نظر نیک شما سپاسگزارم. خوشحالم که نوشته را با دقت مطالعه کردهاید و تلاش آن را برای روشنساختن موضوع مورد توجه قرار دادهاید. به باور من، نقد و گفتوگو زمانی سودمند است که بر خوانش دقیق متن و استدلال استوار باشد. سپاس از شما بابت این برخورد و اظهار نظر محترمانه. با احترام.
|
 |
| احمد آریا | 16.08.2026 | امریکا |  |
کامنت کوتاه محمد عثمان ترهکی عنوانی احمد فواد ارسلا را میتوان نمونهٔ فشردهای از تناقضگویی سیاسی دانست. موصوف از یکسو طالبان را «ستون نیرومند امنیتی» میخواند و از «کارهای آبادانی بیمثال» آنان سخن میگوید، اما از سوی دیگر خود اعتراف میکند که «طالبان در نشئهٔ قدرتاند، منشأ قدرت خود را موهبت الهی میدانند، به مشارکت سیاسی باور ندارند و حاضر نیستند قدرت انحصاری خود را با دیگران تقسیم کنند.» با اینهمه، نتیجهای که میگیرد عجیب است: چون روشنفکران «سرگردان، بیپناه و فاقد پایگاه اجتماعی» اند، گویا هیچ راهی جز حمایت مشروط از طالبان ندارند. این دیگر تحلیل نیست؛ توجیه تسلیمشدن در برابر قدرت است. اگر روشنفکر و نیروهای مستقل پایگاه اجتماعی ندارند، وظیفهشان ساختن پیوند با جامعهٔ خود و ایجاد نیروی مستقل است، نه پناهبردن به قدرتی که خود فضای سیاست، آزادی و سازمانیابی مستقل را بسته است. تناقض دیگر جناب آنجاست که میپذیرد طالبان نسبت به روشنفکران کینه و روحیهٔ انتقام دارند و حتی تا حدی آنان را در این دشمنی «حق به جانب» میداند؛ اما در پایان باز هم از همان روشنفکران میخواهد که به طالبان نزدیک شوند و از آنان حمایت کنند. طالبان حق دارند روشنفکر را دشمن بدانند، اما روشنفکر باید با وجود این دشمنی، به حمایت از طالبان بشتابد. ادعای «کارهای آبادانی بیمثال» نیز بدون ارائهٔ کوچکترین معیار، نمونه یا سند مطرح میشود. این نوع جملهپردازی، در کنار سکوت دربارهٔ سرکوب سیاسی، انحصار قدرت و حذف گستردهٔ شهروندان از مشارکت در تعیین سرنوشتشان، بیشتر به تبلیغ میماند تا تحلیل. مشکل اصلی این کامنت شاید همین باشد که ترهکی میخواهد در هر دو سوی میدان باقی بماند: اندکی طالبان را نقد کند تا منتقد بهنظر برسد، اما وقتی به نتیجه میرسد، تمام راهها را ببندد و «حمایت مشروط از واقعیت طالبان» را تنها گزینه معرفی کند. این دیگر صرفاً تناقض نیست؛ نوعی اپورتونیزم سیاسی است که ضعف نیروهای مستقل را نه دلیلی برای بازسازی و سازمانیابی، بلکه بهانهای برای سازش با قدرت مسلط میسازد. از اینرو، اگر قرار باشد این کامنت را در همان محدودهٔ چند خطی خودش داوری کنیم، دشوار است بدانیم نویسنده دقیقاً در نقش یک تحلیلگر سیاسی سخن میگوید، یک لابیگر، یا مبلغی که میکوشد برای یک رژیم سرکوبگر زبانِ توجیه بسازد. اما یک چیز روشن است: او ابتدا فهرستی از عیبها و بحرانهای طالبان ارائه میکند و سپس، برخلاف تمام مقدمات خودش، به این نتیجه میرسد که باید از آنان حمایت کرد. همین فاصلهٔ میان مقدمات و نتیجه، شاید روشنترین نشانهٔ تناقض و اپورتونیزم در سراسر نوشته او باشد.
|
 |
| الله محمد | 16.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم ارسلا صاحب گرامی! تشکر از احترامات تان. احترامات بنده هم تقدیم است.
بنده از سه حالت بالای یک حالت مضمون اخیر شما تبصره نمودم، لاکن بعد از تقدیم "احترامات" خطاب به بنده، دفعتاٌ بدون موجب یک شعری را نشر می نمایید، که فهمیده نمی شود منظور چیست؟ یعنی بنده منظور را فهمیدم. بنده هر گاه بخواهم روز دو دانه از چنین مضامین بیرون می دهم ، که شما را مغرور ساخت، که بنده بالای یک نقطه ان تبصره نمودم، و چنین شعری را انداختید که گویا ببینید که من آدم گذاف نیستم.
هر گاه بنده انرا با تبصره های انتقادی قبلی ام ، که موضوعات آن کاملاٌ فرق می نمود ، مقایسه نمایم ، متوجه می گردم که این شعر منعکس کننده عقده شما است، که از تبصره های قبلی معقول و منطقی بنده گرفته اید.
خودت در مضمون قبلی تان به اساس شعر تان گذاف بافی نموده بودید و امضا نه نمودن قانون احزاب را مسول فجایع افغانستان تلقی نموده بودید. موقف شما در برابر مرحوم شاه افغانستان و پدرش معلوم است. شما زمانی فتح "تل" را هم با انداختن سه عکس از جنرال انگلیسی و سپه سالار به ضم خود تبصره نموده بودید، که گویا سپه سالار فاتح تل نبود. بنده در آن موقف گرفتم. شما تا کدام سرحد کوشش نمودید تا از ارشیف انگلستان اوراق غیر موجیه بیاورید تا مرحوم پدر آن شخص را جاسوس انگلیس معرفی نمایید و یا هم در موضوعات دیگر.
شما باید موضوعات را با هم تفکیک نموده بتوانید، که بنده یکی را تحسین و دیگری را انتقاد می نمایم. در اینده هر گاه علاقه بگیرم بالای کدام مضمون تان تبصره نمایم از چنین پرتاب های بی جای دوری بجویید.
فکر نه نمایید ک مضمون که درست استدلال شده، پوشش تمام مضامین با استدلال های غیر معقول هم شده می تواند.
چنین بر خورد تان قابل دفاع هم نیست و اگر دفاع گردد روده های شعر زیادتر معلوم خواهد شد.
خودت هنوز از خودت زیاد فاصله دارید با چنین نوع تفکر .
اگر جانت بیرون آید ز صورت
ببینی هر چی می دانی ضرورت
|
 |
| احمد فواد ارسلا | 15.08.2026 | امریکا |  |
احترامات خدمت محترم الله محمد تقدیم است.
منفعل نگردد عقل از گزافبافیها سنگِ محک چه باک دارد از سیاهیها؟ حق به چشمِ بینایِ واقعیت عیان است کوران چه بهره دارند از روشناییها؟ عالم همه استدلال، ما غافل از این معنی حیرت چقدر دارد راه به داناییها؟ پروازِ وهمِ باطل کی رسد به اوجِ حق؟ تا چند ناز باید بر کمبهاییها؟ |
 |
| ع، تره کی | 15.08.2026 | فرانسه |  |
محترم احمد فواد ارسلا سلام شما به سه الترنتیف مطرح به قصد خروج از بنبست موجود در حکومتداری اشاره نموده اید: جنګ منتفی شده است. بازګشت قسمی به اوضاع ګذشته غیر عملی قیاس ګردیده است. تمرګز به قبول مشروط واقعیت موجود شده است. بلی ! درک درست واقعیت های موجود در داخل افغانستان و بیرون آن حکم میکند که در حال و احوال فعلی طالبان را منحیث ستون نیرومند امنیتی بپذیریم. کار های آبادانی آنها بی مثال است. مشکل تفاهم روشنفکران با طالبان از فاصله ایجاد شده تاریخی میان شهرنشینان و روستائیان منشأ میګیرد. طالبان مسئولیت فاجعه نیم قرن اخیر را به مکتبی ها حواله میکنند. تجاوز دو ابر قدرت را در دهه های اخیر به رهبران سیاسی دست نشانده خارجی نسبت میدهند. به مشکل میتوان با چند توصیه اخلاقی عقده انتقام جویی طالب را در برابر روشنفکران تسکین داد. خوشبختانه یا بد بختانه درین موقف خود حق به جانب هم استند. منتها دشمنی آنها با همه مکتبی ها بدون جدا کردن سره از خشره با عقلانیت جور نمیاید. طالبان فعلن غرق در نشه قدرت استند. منشأ قدرت خود را موهبت الهی نازل شده از آسمان میدانند. میل ندارند با حفظ معتقدات خود به تبعیت از سائر ممالک اسلامی به واقعیت های روی زمین تمکین کنند. دست به اقدام تشکیل یک نظام در محور قانون اساسی بزنند. طالبان عجالتن به مشارکت سیاسی باور ندارند و تدویر لویه جرګه را زمینه پایان انحصار قدرت تصور میکنند. با اینهمه روشنفکر متعهد و در عین حال سرګردان، بی پناه و فاقد پایګاه اجتماعی جز حمایت مشروط از واقعیت طالبان چاره یی ندارد. طالبان هم باید بدانند که بدون جلب حمایت کدر های متخصص و مسلکی در سطح بالای حکومت، دنیا به افغانستان به مثابه خطر بالقوه رشد تروریز وافراطیت مذهبی نګاه خواهد کرد. افغانستان در انزوای طویل المدت دیپلوماتیک و بیرون از جرګه کشور های متمدن باقی خواهد ماند. « پایان » دوکتور ع، تره کی
|
 |
| الله محمد | 15.08.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام و ادب. "وقتی تاریخ به ستایشنامه بدل میشود" اثر محترم آریا صاحب از مطالعه بنده گذشت.
از نویسنده محترم تشکر باید نمود.
جهد و کوشش فکری نویسنده غرض روشن نمودن متن طرف انتقاد شان برای خوانندهء شان قابل قدر است.
جهد کن تا پیر عقل و دین شوی
تا چو عقل کل تو باطن بین شوی
|
 |
| حسیب الله | 15.08.2026 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: مقالهٔ وزین مورخهٔ چهاردهم ماهٔ اگست ۲۰۲۶ میلادی جناب محترم احمدفوادارسلا، معنون به "سه راهٔ افغانستان برای تغییر، جنگ، اعاده، یا تعامل مشروط"
به نظر من، این مقالهٔ وزین و علمی جناب محترم احمدفواد ارسلا، از یک کیفیت علمی بالائی برخوردار است، که نتنها قابل ستایش فراوان می باشد، بلکه از آنجائیکه در این مقاله به یک راهٔ حل علمی مشکلات عدیدهٔ مردم عزیز ما بصورت دقیق و علمی اشاره و تاکید نموده اند، ارزش و لیاقت یک بحث اجتماعی را نیز دارد، که امید دانشمندان و علمای جید ما، هر چه زودتر به چنین یک بحث اجتماعی عمده و اساسی نظریات شانرا با مردم عزیز ما به اشتراک بگذارند!
تغییر تدریجی ایجاد کند. به نظر من، تعامل مشروط را که حقوقدان معظم افغانستان عزیز ما، جناب محترم محمد عثمان تره کی مطرح فرموده اند، نیک، خیرخواهانه، مردمدوستانه و علمی به مشاهده می رسد، زیرا جناب محترم داکتر صاحب محمدعثمان تره کی، با علم و دانش سرشاری که خداوند متعال آنرا در این عرصه نصیب جناب ایشان گردانیده است، واقعا که در مقایسه با دیگر انتخاب ها، واقع بینانه ترین مسیر موجود را ارائه می فرمایند، که به نظر ضعیف من، خیر و سعادت مردم عزیز ما در عملی شدن چنین طرح مردم دوستانه نهفته خواهد بود؛ زیرا واقعا که نه مردم عزیز ما و نه هم افغانستان عزیز ما پس از پنج دهه جنگ های ویرانگر و تباهکن دیگر توان پرداخت هزینه برای جنگ های تظاهرکنندگان بعدی را دارند. آنچه مردم عزیز ما به آن نیاز دارد، صلح و آدامش و سعادت و خوشبختی است، نه جنگ و برادرکشی! چیزی خواهران عزیز ومحترم ما در داخل افغانستان به آن نیاز دارند، در های باز مکتب و پوهنتون است، نه جنگ های تباهکن!
به نظر من، در چنین یک شرایط بغرنج، باید تمامی دانشمندان وطندوست ما، تمامی علمای جید ما باید با یک صدا و همنوا در کنار یک حقوق دان معظم کشور که جناب محترم داکترصاحب محمدعثمان تره کی باشند، بیستند و راهٔ تعامل مشروط جناب ایشان را، که یک طرح علمی و نیک است، تقویت نمایند؛ زیرا هر گاه دانشمندان محترم ما، در چنین حالت و وضعیتی، در چنین شرایط بغرنجی، خدای ناخواسته بتوانند به درد مشکلات عدیدهٔ مردم عزیز ما بخورند، پس این همه "علم و دانش شان" به چه دردی خورده خواهد توانست؟؟؟
و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| الله محمد | 15.08.2026 | آلمان |  |
برادر محترم جناب ارسلا صاحب گرامی! با عرض سلام و ادب. مضمون جالب "سه راه افغانستان برای تغییر: جنگ، اعاده، یا تعامل مشروط" با اظهار تشکر از مطالعه بنده گذشت: 1- "طرز دید سوم که به گونه فزاینده توسط روشنفکران ملیگرای افغان، از جمله داکتر عثمان ترکی، مطرح میشود، بر تعامل مشروط استوار است. این رویکرد به معنای پذیرش همه سیاستهای طالبان نیست، و نه هم به معنای کنار گذاشتن مطالبات در زمینه آموزش زنان، شمولیت سیاسی، اصالحات اقتصادی یا بهبود حکومتداری. بلکه به معنای به رسمیت شناختن واقعیت موجود و استفاده از تعامل بهعنوان ابزار تغییر است، نه جنگ".
به نظر بنده این یگانه راه معقول و منطقی خلاص نمودن افغانستان از زنجیر های مختلف ملی و بین المللی که خود ما در پای خود بسته نموده ایم، و جلو پیشرفت سریع خود را که شرایط جهانی تقاضای انرا اتوماتیک می نماید، می باشد.
بنده در جریان مذاکرات دوحه که با کمال تاسف ریس جمهور وقت افغانستان به انواع مختلف از اثر نادانی سیاسی همکاری لازم و ضروری را غرض حفظ قدرت در آن مقطع تاریخ کشور نه نمود، تا یک راه حل معقول و منطقی ایجاد گردد، در یک تبصره خود عنوانی یکی از تبصرهء محترم نبیل عزیزی در ارتباط موضوع، چنین ابراز نموده ام :
1-"به نظر بنده بهترین طرح، طرح دومی است که حکومت با طالبان یکجا گردد، که در این صورت خود به خود طرح سوم هم در آن شامل است، و یا انرا شامل می توان نمود.
این بدین معنی خواهد بود که وزارت خانه های کلیدی امنیتی و عدلی کشور غرض ایجاد صلح، امنیت، عدالت و ریشه کن ساختن فساد و ایجاد نظم اجتماعی تحت مسوولیت طالبان اداره گردیده و وزارت خانه های اقتصادی، تجارتی، فرهنگی، تعلیم و تربیه با مشارکت گروپ حکومت فعلی و طالبان به اساس منافع ملی کشور و قوانین نافذه اداره و رهبری گردیده، در صورت لزوم در یک فضای دوستی و علمی تغیرات منطقی غرض اداره سالم جامعه اسلامی ما می تواند داشته باشد."
به هر صورت زمان سریع در گذشت است، و کنون باید از شرایط که کشور در آن قرار دارد، شرایطی را تمام افغانها به شمول حکومت فعلی ایجاد نموده بتوانند، که می توانند، تا کشور با این همه قربانی های مختلف در جریان پنجاه سال گذشته، بتواند به یک قدرت سیاسی و اقتصادی قوی در منطقه عرض اندام نماید.
این معموله از دست حکومت و رهبری آن نا ممکن است، زیرا تجربه ان وجود ندارد، نه اینکه نمی خواهند. باید از تجارب و فهم دیگران استفاده صورت گیرد. این گناه نیست بلکه ثواب است. باید از پرهیز و تقوا استفاده نماییم و غرور و کبر را زیر اداره خود بیاوریم.
این معموله در صورت امکان پذیر است که حکومت فعلی افغانستان، از نیرو های بشری سالم و متعد خود مبتنی به اصول اسلامی ما و جامعه بین المللی، با سیاست های بکر داخل عرصه سیاست جدید ملی و بین الملی شویم.
عدم شناخت کشور در عرصه بین المللی به شمول کشور های اسلامی، نمایانگر نبود سیاست درست ملی ، منطقوی و بین المللی می باشد، که باید افغانها بنام خدا و ملت انرا اصلاح نمایند و یک ورق کاملاٌ جدید در تاریخ کشور باز نمایند. در شرایط سیاست جهانی امروز حکومت افغانستان باید از فهم و اندیشه سالم استفاده نماید، و با افکار سالم متحد شود، تا صلح اجتماعی پایدار به نفع کشور و بشر در هر نقطه جهان که باشد ، جلو جنگ و نا ا منی و شرایط خراب اقتصادی و اجتماعی را به شمول تعلیم و تربیه، بگیرد.
ز سود خود مشو خشنود دنیا
اگر مردی زیان کن سود دنیا
یقین می دان که مرد راه آن است
که سود این جهان او را زیان است
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 14.08.2026 | USA |  |
قاسم باز " .....من قاسم باز ، بتمام خونسردی خود تا بحال در حریم خصوصی افراد داخل نشده و کوشش میکنم که داخل هم نشوم ولی بعضا اوقات شخص مجبور میشود..... "
حریم خصوصی تا وقتی باید ساحه خصوصی تلقی گردد که تاثیر اجتماعی ان کلی نباشد. در غیر ان, خصوصا وقت رول شخص با اغیزه دوامدار ان در اجتماع منفی و به ضرر اجتماعی نهادینه گردد - واقعیت ها چنین بازی با چنین شخصیت ها نه تنها باید آزاد بلکه وظیفه وجدانی میگردد. در غیر روش مداخله, چنین نوع از شخصیت ها و شخصیت سازی که در افغانستان نهایت مروج است در حریم خصوصی خود, خود را بت ساخته و بت هم می گردند.
از ته دل و به طور مثال این طرف در مورد شخصیت نهایت محترم سید دوکتور عبدالله کاظم نقش داشته ام که در ظاهر شاید بی ادبی طلقی گردد. ولی وقتی ایشان خود را در ارتباط با با شخیصت گمنام " اتش نفس " نه تنها بی ثبوت قدسیت می خشد بلکه چنان شخصیت را با امضا فزیکی مرحوم امیر شیرعلی خان در تاریخ هزاران صفحه خود به حیث سند, مستند سازی می نماید و ان را هم در موزیم کابل نگه داشته جز تاریخ افغانستان میسازد-در چنین مواردی همه مرز ها شخصی قبلا شکسته است و خاموشی باید جز اطاعت تلقین شده جمعی تلقی گردد.
|
 |
| حشمت | 13.08.2026 | کابل |  |
متقی در گفتوگو با بیبیسی: نیازی به مذاکره با مخالفان نیست
|
 |
| قاسم باز | 13.08.2026 | امریکا |  |
من قاسم باز ، بتمام خونسردی خود تا بحال در حریم خصوصی افراد داخل نشده و کوشش میکنم که داخل هم نشوم ولی بعضا اوقات شخص مجبور میشود انهم بخاطر بعضی وضاحت ها. من چهارده سال در خدمت مرحومه ګلالی عمر داود ملکیار که در ایالت مریلند امریکا زندګی میکرد تا توان که داشتم از همکاری به ان خانم که عضو غیر خونی فامیل شهید داودخان شمرده میشد سپری نمودم ، از کرایه کردن اولین منزل بود و با ش وی تا فرش ساختن منزل ان محرومه که قالین منزل خود را در منزل وی هموار ساختم ، اقلآ در ماه یک بار دوبار وی را بخاطر خریداری اشیا مورد ضرورت از قبیل خوراکه فرویشها ، شاپینګ کردن ، جنازه و فاتحه رفتن ها ، وی را یاری نموده و می نمودم ، داود ملکیار به اندازه دو فیصد کمک که من به ان خانم درد دیده ، بی کس و مریض مبتلا به مرض انزایمیر ، نمودم وی ننموده ، این ناجوان و خویشاوند در کمین نشسته احیانآ اګر یکی دو سه باریکه وی را بمنزل خود برده انهم بخاطر همین شیطانیت که وی در دل و دماغ خود داشت، وی را بمنزل خود برده سر شان مقاله خوانی نموده. داود ملکیار امروز در سوشل میدیا فیسبوک یک سند مزحرف دیګررا نیز به نشر سپرده که همین الیوم بدستم رسید. در این ویدیو کلیپ داود ملکیار که نمی دانم این کلیپ را در منزل خود یا کدام خویشاوندان دیګر خود ثبت نموده، جای تعجب و شرم در اینست که در این ویدیو کلیپ اقای داود سلام ملکیار به خانم ګلالی عمر داود ملکیار یک نوشته سه صفحه یی بدست وی داده و ان محرومه خواسته و نا خواسته از مجبوریت بلبل وار به صدا بلند میخواند و داود ملکیار از موقع استفاده نموده انرا ثبت می نماید ، این خانم بی خبر هردم شهید بدون اینکه علت خواندن ان مقاله و همچنان ثبت کردن صدا خود بی اندیشد بلبل وار انرا قرایت میکند . امروز هر کس این میتواند این ګفتار و صدا خانم ګلالی عمر داود ملکیار را توسط هوش مصنوعی ( ی، ای ) دونلود نموده صدا خود را بمانند صدا ګلالی ملکیار بسازد . امروز در میدیا مجازی ، ما به هزارها اینګونه کلیپ های ساختګی به صدا دونالد ترمپ و دیګر شخصیت های مهم را شنیده ایم ومیشنویم . اقای داود ملکیار این مریض روانی نباید از این زیادتر فامیل عبدالله خان ملکیار را بشرماند، خوب میدانم فامیل عدالله خان ملکیار که در سابق به فامیل داود ملکیار چندان روابط حسنه نداشت . دوستان و خوانندګان محترم ، من خانم ګلالی عمر داود ملکیار را بعد از سال ۲۰۰۴ انهم بخاطر بعضی اعمال کردارهای وی که منجر به بدنامی خاندان پر عظمت سردار شهید به انهم که خانم ګلالی کدام رشته خونی به فامیل داودخان نداشت و وی اولین زن یا خانم بود که داخل فامیل داودخان محسوب شد، را رها نمودم ولی ګاهی اوقات وی را میدیدم که وضع بسیار پریشان داشت وی تنها بود شخصیکه وی را در انوقت یاری و مدت کند نداشت دوستان در وقت اخیری از وی دوری میجوید بریده بودند ولی با انهم این قاسم باز بود که یک پایه جنازه وی را تا خانه ابدی ( قبر ) شان به سر شانه بردم . فعلآ نه در خاندان سردار داودخان کس کاری نه مانده که همرای داود ملکیار حسابی کند و نه هم در فامیل عبدالله خان ملکیار نیزشخص را سراغ ندارم که از انها از خواهر و حیثیت فامیلی خود دفاع کند و این موضوع حقوقی یعنی ثبت صدا شخص بدون اجازه وی که در قوانین عدلی امریکا حرم مشهود تلقی شده تعقیب عدلی نماید . اختتام و اخر کلام، اقای داود ملکیار: از این زیادتر خانم ګلالی عمر داود ، دختر محترم عبدالله خان ملکیار ، و شخص و فامیل عبدالله خان ملکیار اصلی را در جامعه افغانی زادتر مورد توهین و تحقیر مردم افغانستان قرار ندهید . چرا که دو روز قبل در یک نوشته هم وطن خود خواندم که وی نوشته بود. « خاندان ملکیار خیل اصل و نصبآ قزل باش ها اند که در وقت امیر عبدالرحمن خان به دربار راه یافتند و به حیث غلام بچه ها در دربار امیر عبدالرحمن خان کار میکرد ، انها اهسته بخاطر اینکه بمقام های بلند برسد خود را درجمع پښتونها حساب کردند ، » ماخذ کتاب ( تاج التواریخ ) اګر نمی دانی باید حالا بدانی که من چی میګویم . بګذار این همقطاران خودت اعضای حزب خلق شاهدان قران خور ولایت کابل شما ، هر چی که دلشان میخواهد بګوید دلهای تنګ حزبی خود را خالی کند . و سلام درود به فرزندان حقیقت ګو و حقیقتجو . لینک مقاله خوانی ګلالی عمر داود ملکیار . https://www.facebook.com/share/v/17b4sXHvW6/
|
 |
| محمد داؤد مومند | 13.08.2026 | متحده ایالات |  |
د ښاغلی طلا پامیر طلایی لیکنه!
نن می د افغان جرمن په ویب سایت کی د ښاغلی طلا پامیر یوه لیکنه د (روایت واقعی در بدخشان) تر عنوان لاندی ولوسته.
ښاغلی طلا پامیر د جمعه خان فاتح واقعی څیره څرګنده کړی، چی جمعه خان فاتح د کوم خاص ملی او اسلامی تفکر خاوند ندی بلکه د کذایی جمهوریت د دوری د مخالفو د جنګ سلارانو له ډلی څخه یو وګړی دی. په فارسیست میدیا لکه شیطان انترنیشنل کی هڅه کیږی چی د جمعه خان فاتح نه د اسلامی امارت سره د ستونزوو په اړه یو قهرمان جوړ کړی. په بدخشان کی د اسلام آباد د شیطانتونه دسیسی هم روانی دی. متأسفانه بدخشان همیشه د ستمی فکرونو او تجزیه غوښتنی پلانونو ځانګو پاتی شوی ده، امارت بد دی خو سپی یی د ربانی - مسعود په ستمی تجزیه غوښتونکی حکومت او د کرزی - غنی په صادراتی یا وارداتی دیموکراسی حکومتونو شرف لری
اسلا م آباد مرده باد
طالبانو سپی بهتر تر ستمی دی
که هزار واره طالب بد تر تر سپی دی
|
 |
| حسیب الله | 13.08.2026 | آلمان |  |
د یو "واښه يیز غزل" په خیال: ادراک دې کړه پاخه لکه غښتلي غټ دیواله په عشق کې د واښو غوندې نه چلیږي لیواله او یا: ادراک دې کړه پاخه لکه دیواله ای لیواله په عشق کې د واښو غوندي ایستل نه دي کماله
او یا:
ادراک دې کړه پاخه لکه غښتلی دغره ډبره په عشق کې د واښو غوندې کمزوي نه چلیږي او یا هم: ادراک دې کړه د غره په څیر محکم او غښتلي
په مينه کې کار نشته د ضعیف او د لړزیدلي
او یا نور بیا هم: ادراک دې کړه د غره غوندې محکم او غښتلی په عشق کې کار د زړه دی، نه د هر یو لړزېدلي که هوډ دې د دېوال په څېر پاخه او کلک نه وي د واښو غوندې باد ته به شې پاڼې پاڼې مړاوی دا لاره د همت ده، پکې پښې د فولادو غواړي په سست ګامونو نهشي تلای منزل ته هېڅ لېواله څوک چې په مینه ګام ږدي، نو سرونه په لاس نیسي په دغه پاک میدان کې ځان ساتي یوازې غلی که غواړې چې د وصل تر مقامه پورې ورسې نو عزم دې کړه پورته تر اسمانه، اې پاغلی!
په فائقه احترامات حسیب الله |
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 12.08.2026 | USA |  |
داکتر نوراحمد خالدی, " ....مردم هزاره افغانستان رابطهٔ مستقیم خونی با چنگیز خان دارند!تصویر ِّ کامل از اینکه دقیقا ً چه مقدار از ژنوم ِّ گسترده تر هزاره، فراتر از فقط آن خطِّ پدریِّ واحد به نیایِّ مغولی برمیگردد در مقابلِّ بسیاری از جمعیت های دیگر که در طول هزاران سال تاریخ از همان گوشه از افغانستان عبور کرده و در ان ساکن شده اند به طور ِّ فعالِّ مورد مطالعه است. ....... " برداشت این طرف از مطالعه دلچسپ قبلی خودم در ارتباط به سلسله انتقال ژنوم پدری و مادری و دریافت مبدا و مسیر ان توسط DNA, این است که ژنوم مبدا با وجود که از نسل به نسل کاهی مختلط میگردد, رسالت اولی خود را نگه میدارد. روی همین دلیل است که اغلبا گروها قومی مانند هزاره ها, پشتون ها/تاجیک ها/فارس ها, ترکها و دیگران را فقط با دید فزیکی میتوان اغلبا مشخص ساخت. استثنا و انحراف چنین سیر طبعی ژنتیک در افغانستان "اغا صاحبان" اند که مبدا جغرافیایی و فزیکی قدسیت ذاتی را مشترکا ادعا, ولی در شکل و شمایل تمام اقوام افغانستان موجودیت فزیکی دارند که این خود دخالت بعد سیاسی را دسته می دهد!
|
 |
| الله محمد | 12.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم حسیب الله خان گرامی!
علیکم از سلام و سلام.
لطفاٌ مزید براین مزاحمت نه نمایید. بنده تمام محتویات نوشته های شما را درک نموده ام و جواب های لازم را هم ارایه داشته ام. شما کوشش نمایید انرا و خود را درک نمایید، تا در بیرون از خود، خود را جستجو نه نمایید.
انچه بنده نوشته ام حقیقت ناب بوده، و فقط حاضرم ثبوت همهء انرا در محکمه در برابر قاضی، هرگاه جرم شناخته شود، مستند ارایه بدارم.
از خداوند متعال صحت جسمی و روحی شما و دوستان تان را آرزومندم. این نفس عاصی، ذلیل و مریض است که انسان را به دروغ، اتهام، خشم و غیره رزایل اخلاقی تمایل می دهد.
بدان خربنده گفت آن پیر دانا که کارت چیست ای مرد توانا
چنین گفتا که من خربنده کارم بجز خربندگی کاری ندارم
جوابی دادش آن هشیار موزون که یارب خر بمیرادت هم اکنون
که چون خر مرد تو دلزنده گردی تو خربنده خدا را بنده گردی
ازین کافر که ما را در نهادست مسلمان در جهان کمتر فتادست
مسلمان هست بسیاری بگفتار مسلمانی همی باید بکردار
مرا بار غمی کان پیش آید ز دست نفس کافرکیش آید
سگ است این نفس کافر در نهادم که من همخانه این سگ بزادم
ریاضت میکشم جان میکنم من سگی را بوک روحانی کنم من
مرا ای نفس عاصی چند از تو دلم تا کی بود در بند از تو
عزیزا گر بمیرد نفس فانی دل باقیت یابد زندگانی
گرفتی کاهلی در ره به پیشه به گفت و گوی بنشینی همیشه
هر آن چیزی که بی مغزان شنیدند جوانمردان به عینِ آن رسیدند
ز تو این قوت بازو نیاید که از دام مگس نیرو نیاید
|
 |
| حسیب الله | 12.08.2026 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: جستجوی راهٔ حل، یا راه های حل چنین کنفلیکت ها چه و یا چه ها بوده می توانند؟ گرچه جناب محترم داکترصاحب سیدعبدالله کاظم در اظهارات علمی-تاریخی شان در برنامهٔ جناب محترم حبیب هوتکی، بطور مشخص و علمی جهت حل این "کنفلیکت فعلی" پیشنهاد معقول و علمئی را ارائه فرموده اند، که هموطنان محترم و عزیز ما می توانند، در صورت لزومدید، آنرا دوباره به سمع شان برسانند؛ و آن این بود، که جناب محترم داکتر صاحب کاظم پیشنهاد فرمودند، که "موصوف" لطفا از چنین عمل خود، از مردم عزیز ما معذرت خواسته طلب پوزش نماید، تا آنکه از رفتن سراغ راه های قضائی جلوگیری به عمل آید، اما از آنجائیکه خواستم در اینجا یک پیشنهاد عمومی، جهت جلوگیری از چنین کنفلیکت های دیجیتالی (صوتی و تصویری) در این عصر دیجیتال نظرم را با هموطنان محترم و عزیزم به اشتراک بگذارم، فعلا در اینجا به همین یک یادداشت علمی-تحلیلی بصورت کلی در مورد جعل دیجیتالی (دیپفیک) در بخش تاریخ افغانستان عزیز اشاراتی مختصری داشته باشم: از دیدگاهٔ علمی-تحقیقی در مورد انتشار نوار صوتی فعلی و صحت این نوار، که منسوب به یکی از اعضای محترم خانوادهٔ شهید داود خان، ارائه گردیده است، معلومات دقیق علمی و تحقیقی تا به اکنون موجود نیست، برخی از هموطنان محترم و عزیز ما این نوار صوتی را فاقد هرگونه اعتبار علمی و تاریخی میدانند، زیرا زمانی که یک فایل صوتی، یک منشأ تایید شدهٔ معتبر رسمی نداشته باشد و با شهادت صریح بازماندگان و شهود عینی نیز در تضاد باشد، بدون شک که با یک احتمال بسیار قوی اصالت و صحت همچو یک نوار صوتی، آنهم در یک عصر دیجیتال مورد شک و تردید و سوالات فراوانی قرار گرفته می تواند، چنانچه تا کنون هم ابراز شک و تردید های فراوانی در این زمینه از جانب هموطنان محترم ما ابراز گردیده است! از دیدگاهٔ علمی-تحقیقی ، ، به عبارت ساده تر، تا هنگامیکه صحت همچو ادعائی ثابت نباشد، از نظر میتودولوژیک علمی، تا آنکه چنین یک ادعای کاملا ثابت نباشد، بدون شک که با در نظر داشت اظهارات شاهدان عینی واقعه، مثلا از اثر اظهارات محترم داود غازی که شاهد صحنه بوده است، چنین ادعای متکی به یک نوار صوتی، آنهم در یک عصر دیجیتال که جعل دیجیتالی اوج گرفته است، کاملاً باطل است؛ البته از دیدگاهٔ علمی تا زمانی همچو یک ادعای باطل است. تکذیب بازماندگان و سکوت بعدی رسانههای ناشر، خود گواه بر بیارزش بودن این ادعاست. از جانب دیگر از دیدگاهٔ اخلاقی نیز تاریخ ما و رنج بازماندگان شایسته احترام است، نه دستکاری دیجیتالی. یک خواهش جدی از فعالان رسانه ئی: از تمامی کسانی که در مورد موضوعات حساس و حیاتی ملی، اسناد صوتی یا تصویری منتشر میکنند، صمیمانه تقاضا میگردد که پیش از نشر، اصالت فنی مواد خود را توسط نهادهای معتبر دولتی و تخصصی در بخش دیجیتال ارزیابی و تائید نمایند، بطور مثال در ایالات متحده و یا هم در کشور های اروپائی میتوانند اصالت فنی مواد خود را توسط نهاد های معتبر دولتی و تخصصی ارزیابی و تایید (Zertifizieren) نمایند تا از ابزار قرار گرفتن در دست پروپاگندای سیاسی جلوگیری شود.
متن پښتو
د افغانستان په تاریخ کې د ډیجیټلي جعلکارۍ (ډیپفیک) په اړه علمي یادښت د علمي-څېړنیز لیدلوري څخه، د شهید داود خان له کورنۍ سره د منسوب شوي غږیز ریکارډ خپرول، تر اوسه پوری، هیچ د علمي او تاریخي اعتبار وړ نه محسوسیږي. کله چې یو غږیز فایل تایید شوې سرچینه ونلري او د عیني شاهدانو او پاتې شویو کسانو له څرګندونو سره په ټکر کې وي، نو له علمي اړخه په بشپړ ډول باطل دی. د عیني شاهدانو تکذیب او د خپروونکو رسنیو چوپتیا په خپله د دې ادعا د بې ارزښتۍ ثبوت دی. زموږ تاریخ او د قربانیانو د کورنیو درد د درناوي مستحق دی، نه د ډیجیټلي لاسوهنې. له رسنیزو فعالانو څخه یوه جدي هیله: له ټولو هغو کسانو څخه چې د حساسو او مهمو ملي موضوعاتو په اړه غږیز یا ویډیويي توکي خپروي، په کلکه غوښتنه کیږي چې تر خپریدو وړاندې د خپلو اسنادو تخنیکي رښتینولي په مختلفو هیوادونو کې، مثلا په امریکا کې او یا هم په اروپائی هیوادونو کې د ډیجیټل برخې د باوري تخنیکي-ادارو، او یا د دولتي او تخصصي-تخنیکي ادارو لخوا تایید (Zertifizieren) کړي، ترڅو د سیاسي پروپاګند د وسیلې کیدو مخه ونیول شي.
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
|
 |
| دوکتور غروال | 12.08.2026 | ویانا |  |
د افغان ملت تباهی او د افغانستان بربادی د قاتلو روسی جاسوسانو خلقیانو او پرچمیانو روسی کودتا د ملی خائین ستر روسی جاسوس حسن شرق تر رهنمائی او د خودخواه *** محمد داؤدخان تر رهبری لاندی شروع او دی خائینی کودتا او خائین روسی جمهوریت رامینځ ته کیدل د انګلیس چوچه پنجابی چټلستان او متعصب ایران ته د مستقیمو مداخلو زمینه برابره کړه ( مضر خائین قاتل کمونیستان ادعا کوی چی د جمهوریت راتګ شاهی خاندان له خوا حتمی او ضروری لیده کیده اما دا غلام قاتل کمونیستان حتی ددرواغو تبلیغونو کښی هم ډیر احمق دی !!!! او د روسی خائینی کودتا په واسطه پنجابی چټلستان او متعصب ایراند افغانستان بربادی اود افغان ملت تباهی کښی لا تراوسه ناستومانه لګیا وو او دی داچی جهان ته د افغان غیرتی ملت مینه او محبت د خپلی خاوریازادی تماممیت جهان ته د شیطان انګلیس ، ستر خرس روس او غلیسی امریکا شړل له خپلی خاوری ډیر ښکاره په ګوته کړۍ دی لدی کبله پنجابی چټلستان کښی د غلیسی امریکا او شیطان انګلیس په مادی کومک د تخریبی مذهبی تنظیمونه رامینځ ته او د قادیانیو مدرسی د کمونستی خونخواره داؤدی کودتاوخت کښی د غلیسی امریکا په ډالرو د ملی خائین د سی آی اي ستر جاسوس خائین خلیلزاد تر رهبری لاندی وروزل شول او په نوبت سره ئی د افغان ملت اوږو باندی سپاره کړل او دهر ایرانی پاکستانی غلامانو ګروپونو قتلونو او چورکوونکیو حریصی افغان ملت ته څرګنده شوه اوس متعصب ایران د غلیسو اسرائیل او امریکا سره په جنګ لګیادی او دانګلیس چوچه قادیانی پنجابی پاکستان ځان د خپلو تربیه شوو قادیانیو چړیانو سره مشغول ساتلۍ دی او پنچابی چټلستان کوشش کوی چی د خپلو غلامو قادیانیو چړیانو په واسطه افغان ملت بی سواده وساتی او افغانستان لدی لاری باالاخیره د پنجابی چټلستان تر کنترول راشی او چټلستان باالاخیره په ستر پاکستان بدل شی اما دا خائینین به دا چټل خائین ارمان به د ځانو سره ګور ته یوسی لکه دا کاملآ جهان ته واضح دی چی که یو افغان وی نو دا افغانستان به موجود وی دا قادیانی پاکستانی قاتل پنجابی چړیان به هم لکه دقاتلو روسی کمونیستانو په شان له مینځه تلوونکی وی لکه چی افغان ملت د روسی غلامو کمونیستانو کور ، کالی او ډوډی فریبی شعار باندی ونه غولیدل همداسی به د پنجابیو چړیانو قادیانی تخریب شریعیت نام باندی ځانونه ددی پنجابیو چړیانو تخریبکاریو باندی ونه غولیږی !!!! افغان غیرتی میرمنی اوس بیداره شوی دی او دا ورځ راتلوونکی دی چی ټولی میرمنی د خپلو ازادی اود خپلو غیرتی لوڼو ازادی لپاره پا داخل او خارجکښی سړکو ته راووزی تر څو دا هضر اجنبی مکروبونه ُ خاین قاتل کمونیستان خلقیان او پرچمیان او خائین قاتل پنجابی چړیان ( اوس دواړه مضر اجنبی غلامان سره متحد شوی دی ) ً په افغانستان کښی موجودوی نو نه به غیرتی میرمنی او غیرتی جلکۍ د خپلو ازادیو خاوندانی شی او نه به جلکۍ باسواده اود میرمنو سره به ګډ په کورونو کښی زندانی پاتی شی!!! ای غیرتی میرمنو د مذبذبو نارینوو څخه د ملاتړ انتظار درلودل ضایع د وخت دی تاسی ستر قوت یاستۍ د ستاسو غږ جهان کښی ډیر زیات تاثیر لری اوس ئی وخت دی راپورته شۍ !!!
یاده : زه له صبا ددرو ورځو لپاره سفر باندی یم !
|
 |
| قاسم باز | 12.08.2026 | امریکا |  |
به انعده هموطنان که به مانند درختان نشتر به قد راستا و استوار استاده هیچګونه ارتباطات حزبی به احزاب وطنفروش چپ و راست ندارد ، سلام و عرض ادب دارم . من در مصاحبه هفته ګذشته پروګرام ( تاریخ شفاهی افغانستان ) جناب حبیب هوتکی صاحب به داکتر صاحب سید عبدالله کاظم ، خانم محترم نصیبه جان اکرم حیدری و جناب داود محمود غازی نواسه شهید محمد داودخان ، بعد از صحبت های انها بجواب یکی از خوییشاوندان اقای ببرک کارمل اظهارات داشتم ، مطمینم که بعضی دوستان انرا شنیده اند . نمی دانم که چرا پیروان ببرک کارمل اینقدر مردم دو رویه ، مرتجع ، خایین ، وطنفروش ، بی وجدان شده که امروز در تلویزیون ها ظاهر میشود و در چشم مردم خاک می اندازد. این کودن در صحبت های خود میګوید که کارمل طرفدار کودتا نبود ، من بجواب این غبی کودن وکور خو بینا مردم میګویم ، اګر واقعآ ببرک کارمل طرفدار کودتا نبود چرا وی در حزب خود شعبه بنام جلب و جذب یعنی سازمان نظامی داشت ؟؟؟ شخص میر اکبر خیبر را ترور و کشت ، اصلآ در حقیقت میر اکبر خیبر مخالف کودتا علیه نظام جمهوری بود نه ببرک کارغل . ، شاکوکو بی دستکول این خویشاوند ببرک کارمل در پروګرام اقای هوتکی به چی دیده درایی میګوید که « من در طول چار سال که به وی در روسیه شوروی بودم یک روز از زبان کارمل کلیمه بد به ادرس داودخان نه شنیدم ،» اینګونه اظهارات نظر صرف بخاطر براءت دادندن به جنایات شان است ، سلیمان لایق که یکی از یاران قدیم و مخلص وی بود در صبح ۸ ثور سال ۱۳۵۷ در رادیو افغانستان پیش روی ببرک کارمل میګفت که « دا فرعون باید ووژل شی [ محمد داود خان ] .» ایا کارمل در انوقت در رادیو افغانستان به سلیمان لایق کدام چیزی به زشتی ګفته باشد. ؟؟؟؟ به پخش یک نوار ساختګی از طرف طرف طرفداران محمد هاشم میوندوال که در ان نوار از زبان یک خانم مریض مبتلا به مرض انزایمر ، یاد فراموشی ، عقلی و عصبیچیزی از زبان ان خانم ګفته شده ذکر ګردیده که ویس داود پسر داودخان بعضی افراد خانواده خود را کشته امروز اعضای حرب جنایتکار و وطنفروش دیموکراتیک بخاطر تبریه و یا کم ساختن ګناه خود و حزب جنایتکار خود پیراهن سلیمان ساخته . مردم افغانستان پشت مرګ دختر ، پسر و نواسه محمد داودخان انقدر زیاد نمیګرد مردم حق پرست افغانستان پشت مرګ وشهادت رهبر ملی کشور خود میګردد که بدست های نا پاک غلامان روس و حزب کمونست افغان خلق و پرچم به شهادت رسیده میګردد . من در طول حیات خود یکروز هم نه در زمان اقتدار ببرک کارمل و نه هم در وقت ذلالت شان یک کلیمه ، یک جمله خوب چی از طریق تلویزیون ، رادیو ، اخبار و جراید انوقت نه شنیده و نه خوانده ام . بهر صورت در مورد نوار ساختګی . بنام مصاحبه خانم ګلالی عمر داود ملکیار . ! در امریکا انقدر که اقای عمر رسولی و خانم ایشان و هم کمی من قاسم باز در روزهای بد مرحومه ګلالی عمر داود ملکیار به درد شان خوردیم هیچکس به شمول برادرش بنام عبید ملکیار و خواهرش روخشانه جان ملکیار نخورده . ګلالی عمر داود ملکیار تا سالهای ۲۰۰۲ صحت شان انقدر خراب و بد نبود ولی در سالهای اخیر بع از سال ۲۰۰۴ تا وقت فوت ایشان وی واقعآ اوټ شده بود سال ۲۰۰۴ وی در موسوم زمستان برای دو شب و روز در تف حمام منزل شان در حالت بیهوشی افتاده بود ګذاشتنده بود تا وقتیکه همسایه های در به دیوال وی به پولس زنګ زده که انها این خانم ناتوان و مریض را برای دو روز ندیده وقتیکه پولس منزل وی را سرچ میکند میبیند که وی در تاف حمام بیهوش افتیده ، خانم ګلالی جان در سالهای ۲۰۰۴ وقیکه من را میدید برایم میګفت به پدر تان سلام من را برسان در حالیکه پدرم و سه برادرم در ماه ثور سال ۱۳۵۷ به شهادت رسیده بود ، همچنان وی ګاهی اوقات برایم میګفت که ترا نشناختم ، در حالیکه من قاسم باز از سال ۱۹۹۰ وقتیکه از شهر نیویارک به ویرجینیا کوچ کردم در ماه دو سه بار وی را میدیدم ، این را باید فراوش نکنم که این خانم معیوب ناتوان بی کس انقدر درد کشید، رنج کشید ، رنج کشته شدن فرزندان ، شوهر ، بی مهری مادر اندری ، ناتوانی جسمی ووو حتی وی در سالهای اخیر کارهای کرد اګر ذکر کنم ګناه خواهد بود چرا که پای دو فامیل معظم شهید داودخان و عبدالله خان ملکیار دخیل است . از انعده شاهدان خدای بجات میخواهم که عزیزان قلم هایتانرا در راه وحدت ارامی ابادی ، برادری به کار بیاندازید نه ان تاریخ که شما از ان هیچ اګاهی ندارید . شما شندیه اید که علی اباد شهر است . از اعضای کمیته حقوق دانان حزب دیموراتیک پرچم تمنا دارم اګر شرف دارید دیګر دست تانرا از سر ملت بردارید تف بتو که هیچ شرم و حیا غیرت افغانی وقار اسلامی نداری . |
 |
| حسیب الله | 11.08.2026 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام و احترام به الله محمد خان، به گمان اغلب که محتویات پیام اخیرم را درست درک ننموده اید، لهذا اینبار سعی و کوشش به خرچ میدهنم، که به میتود و رقم و رنگ جناب الله محمد خان بنویسم، بلکم، اینبار جناب ایشان بهتر متوجه اظهارات اخیر من نیز شده بتوانند:
۱. "جناب محترم حسیب الله خان!" بفرمائید جناب محترم الله محمدخان، چه چیزی، اینبار برای گفتن دارید؟ ۲- "با عرض سلام به شما محترم." من هم به شما محترم سلام تقدیم میدارم. ۳- "از ارزیابی تان در هوش مصنوعی تشکر." قابل تشکر نیست؛ اما لطفا فراموش نکنید، که اینبار فارغ از هوش مصنوعی، یعنی با هوش انسانی که یک نعمت خداوند متعال است، سوالم را، فقط و فقط در قبال اظهار اخیر تان (یعنی همان اظهار نمبر ۴ تان)که در پیام قبلی آنرا به حد کافی آنرا برایتان به تحلیل گرفته بودم، بصورت مختصر مطرح می کنم ! ۴- "چیزی که بنده نوشته ام حقیقت دارد و به بحث اضافی را لازم نمی دانم." من در رابطه به "حقیقت گوئی" جناب شما، یک سوال دارم، که این سوالم متاسفانه به اندکی تشریحات نیاز دارد: جناب محترم الله محمد خان، ادعای شما این بود، که شما می گوئید، کدام استاد پوهنتون در کدام پوهنتونی در آلمان برای جناب شما علم روانشناسی را به اصطلاح "دربست" درس داده است و شما هم امتحانات تانر در این علم با نمرهٔ عالی یا همچو یک نمره ای موفقانه به اتمام رسانیده اید؛ درست؟ اینبار هم، پس از همه تشریحات و توضیحات و تحلیلم برایتان؛ بجای آنکه از چنین ادعائی میان تهی تان معذرت بخواهید، در صفحه، به اصطلاح "شخ و ترنگ" ایستاده و هنوز هم ادعا دارید، که همان ادعای قبلی تان، "حقیقت" دارد! جناب محترم الله محمدخان، با عرض معذرت، آیا جناب شما یک رسانهٔ اجتماعی را خیال "شهر خربوزه" کرده اید، که هر ادعای که نمودید، کسی حق سوال کردن در قبال آن ادعای شما را ندارد؟ نخیر، اینطور نیست! در یک رسانهٔ اجتماعی، زمانیکه چنین یک ادعای پوچ و بی اساس را مطرح می کنید، که گویا کدام استاد آلمانی، یا کدام استاد جاپانی، تمام علم روانشناسی را، با آن همه عرض، طول و ضخامت اش برایتان تدریس نموده است، چنین ادعای اصلا در اساس درست بوده نمی تواند، یعنی این ادعای شما غلط است، این حرف جناب شما "حقیقت" بوده نمی تواند! اگر این گپ ام را قبول ندارید، لطفا اسم همان استاد تان را برایم بنویسید، یا نام همان پوهنتونی را برایم بنویسید، که "فقط و فقط یک استاد را برای شما موظف نموده است، که به شما علم روانشناسی را تدریس نماید"، تا آنکه آندو خود برایتان بگویند، که کار اشتباهی را انجام داده اند. زیرا یک استاد را تاب و توان آن نیست، که به یک شاگرد، آنهم به شاگردی مانند جناب شما، علم روانشناسی را به همه ساحات و شاخه ها و عرض و طول و ضخامت و بلاخره قطر آن، به شما تدریس نماید. اگر برای چنین کاری، برای آن استاد تان حق الزحمه پرداخته اید، لطفا عاجل همان حق الزحمه را دو باره از وی تقاضا نموده، آنرا بطور مثال به فقرا در افغانستان بفرستید، که واقعا به کمک نیاز دارند؛ یا اگر آن حق الزحمه مسترد شده ای تانرا به فقرا نمی فرستید، آنرا به "دوست نوارهای تان" تقدیم نمائید، که شاید اگر از طرق محاکم به کدام نوع پرداخت جریمهٔ نقدی هم، خدای ناخواسته دچار و یا گرفتار گردد، شاید همان حق الزحمه ای مسترد شده، به درد اش بخورد! زیرا آن استادی که برای جناب شما در علم روانشناسی نمرهٔ عالی داده است، تمام بخش های علم روانشناسی را به جناب شما یاد نداده است، به عبارت دیگر جناب شما را یک نوع بازی داده است، یا فریب داده است، پس این حق مسلم جناب شما است، که اگر برای آن استاد تان حق الزحمه ئی پرداخته اید، دوباره همان حق الزحمه را از وی تقاضا نمائید، زیرا او همان نمرهٔ "عالی" را نیز جهت دلخوشی شما به شما اعطا نموده است! ۵- " ، زیرا اساس بنده هستم نه شما و نه هوش مصنوعی..." جناب محترم الله محمد خان، بدون شک که "اساس جناب شما" هستید، من و یا هوش مصنوعی چکاره باشیم، که خود را بجای جناب شما قرار دهیم؛ به عبارت دیگر، به اصطلاح "اصل بچهٔ فلم" جناب شما هستید، اما این داود جان ملکیار است، که در تلویزیون های پرچمی ها، رول جناب شما را، برای خودش قاپیده است، پس چرا به ناحق پای من و پای هوش مصنوعی بیچاره را می گیرید؟ ۶- "و از همه مهمتر آزادی بیان حق مسلم هر کس در موضوعات مختلف است." بدون شک، این فرمودهٔ جناب شما بلکل درست است، که، آزادی بیان حق مسلم هرکس در موضوعات مختلف است؛ اما نمیدانم، چرا، درست مانند جناب مخدوم رهین، موضوع آزادی بیان را حق و ناحق به هر موضوع دخیل می سازید؟ موضوع آزادی بیان را بطور مثال با "لاف زدن" چه ارتباطی است؟ به عبارت دیگر، بدون شک که جناب شما بر اساس آزادی بیان اجازه و حق آنرا دارید، که بطور مثال ادعا کنید، که، تمام علم روانشناسی را از یک استاد در ظرف چند روز کوتاهی زمستانی یاد گرفته اید، و در ضمن ادعا نمائید، که همان استاد تان، در علم روانشناسی جناب شما را "کفتان صنف" نیز مقرر نموده بود؛ بلی گفتن همچو اظهارات مربوط می شود، به بخش آزادی بیان جناب شما، درست؟ اما هر گاه یک شخص دیگری، خدای ناخواسته جناب شما را، به "لاف زدن" متهم نمود، این موضوع نیز مربوط به بخش آزادی بیان آن شخص شده می تواند! ۷- "ضمنا شما هم حق دارید که چنین موضوعات که در فکر تان خطور نموده اینجا بنویسید." تشکر از لطف تان، نوشتم. ۸- "باز هم تشکر از شما و هوش مصنوعی." باز هم، قابل تشکر نیست. اما جناب محترم الله محمد خان، سوالی از آخر را دوم ام از جناب شما این است، که "آزادی بیان را برای جناب شما، من خوب تشریح نموده می توانم، یا هوش مصنوعی؟ نوت: سوال اصلی پا بر جاست، که چطور یک استادی که پاسپورت آلمانی داشته است، برای جناب محترم الله محمد خان، علم روانشناسی را، با آن همه شعبات و شاخه ها و ساقه هایش، یعنی با آن همه عرض، طول و ضخامت آن تدریس توانسته است، که پس از سپری نمودن امتحانات موفقانه، یا در نتیجه جناب محترم الله محمد خان نمرهٔ عالی را نیز کسب توانسته است؟ خلاصه: جناب محترم الله محمد خان، در صورتیکه علم روانشناسی را خوانده اید و تحصیلات تانرا در رشتهٔ روانشناسی هم به شکلی به پایان رسانیده اید، که نمرات تان به حدی عالی بوده است، که آواز هوش مصنوعی را به اصطلاح "از بوی می شناسید"، پس مدرک تحصیلی تان را چرا و در کجا گم کرده اید، در ضمن نام پوهنتون و اسم مبارک استاد تان را هم، چرا به سمت وزش باد فراموشی سوق داده اید؟ با تقدیم مزاح های جدی و جاندار حسیب الله |
|
 |
| حشمت | 11.08.2026 | کابل |  |
برادر عزیز حسیب الله خان پرنویس، که الحمدالله اگر درب مذاکره و مجادلۀ قلمی را کسی با شما آغاز نماید، پدر مخاطب قلم خود را با نوشته های 88 فقرۀ به گفته ای همسایگان ما ایرانیان، یکراست از گور در مییاورید. آفرین، به این همه تجسس و تحقق و از همه مهمتر از اینقدر وقتی که خداوند کریم به شما اعطاء فرموده اند. فکر کنم یک چند سال پیش شما نوشته بودید که یگان وقت از مصروفیت زیاد سر بایسکل در هنگام رانندن هم مینویسید. شما که در آلمان زندگی میکنید، سر تعظیم، خدایا چی کشوری و چی مردمی. میگویند اگر آلمانی را یک توته آهن در دستش بدهید و به جنگل روانش کنید، از آن طرف جنگل با یک بایسکل بیرون می آید. به این نوع کشمکش کوچک ما که نوار ملکیار ساختگیست، آواز از مرحومه گلالی جان نیست از هوش مصنوعیست وو.. آلمان ها هم یک اصطلاح دارند و این مردم را چنین می نامند: توطئه گران نظریه پرداز (Verschwörungstheoretiker). اینها مثلاً میگویند، هیتلر کشته نشد، او به آمریکای جنوبی فرار کرد و در آنجا مرد و یا world trade center را خود امریکایی ها تخریب کردند تا بتوانند به کشور های ما مسلط گردند و صد ها مثال دیگر. حال مایان میتوانیم هم یکسال تمام این جر و بحث را ادامه بدهیم و روشن است که صد فیصد به نتیجه نمیرسیم. زیرا یکی از خصوصیت های بد ما افغانها اینست که در اخیر یک سانتی هم از نظر خود دور نمیشویم، زیرا شعار همیشگی ما اینست: یا نظر من یا هیچ نظر. مطمئن باشید مصاحبه با مرحومه گلالی جان کاملاً صحت دارد، از دستکاری، هوش مصنوعی و سائر تشبسات خبری نیست. -------------
معلومات کوچک در مورد تفریق صدا و یا ویدیو از هوش مصنوعی و اصل. خصوصیات صوتی ساخت هوش مصنوعی: نبود صداهای معمول: انسان های واقعی هنگام صحبت کردن معمولاً صداهایی مانند نفس کشیدن، چپ چپ کردن یا صاف کردن گلو دارند. مدل های زبانی هوش مصنوعی اغلب این صداها را کاملاً حذف میکنند. یکنواختی: تأکید، بلندی صدا و سرعت صحبت کردن در سراسر جمله اغلب بیش از حد روان، یکنواخت و بدون تغییر به نظر میرسد. اشکالات در ادای کلمات: تأکید های عجیب روی برخی هجاها، انتقال های ربوتگونه بین کلمات یا پایان های بریده و غیرطبیعی کلمات. نبود خودانگیختگی: مکث های طبیعی، صداهایی مانند «اِمم» یا عکسالعمل های احساسی و خودجوش یا کاملاً وجود ندارند یا مصنوعی و ساختگی به نظر میرسند. خصوصیات ویدیویی ساخت هوش مصنوعی: دستها: اغلب تعداد انگشتان بیش از حد است یا انگشتها شکل غیرطبیعی دارند؛ دندانها یا گوشها نیز ممکن است غیرطبیعی به نظر برسند. ناهماهنگیهای فیزیکی: اشیا یا افراد ناگهان ناپدید میشوند، یا آب و سایهها در جهت اشتباه حرکت میکنند. اختلالات در عقب: نوشتهها، ساختمانها یا الگوهای موجود در عقب از یک تصویر به تصویر دیگر تغییر میکنند (لرزش تصویر). حالات چهره غیرطبیعی: افراد بیش از حد کم پلک میزنند یا چهره آن ها خشک، بیحرکت و شبیه ماسک به نظر میرسد.
فکر کنم این ویدیو اصل باشد:
سرافراز و کامگار باشید.
|
 |
| الله محمد | 11.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم حسیب الله خان!
تشکر از تقدیم سلام تان و سلام علیکم و رحمته الله و برکاتو اما بعد!
۱-" در پیام اخیر جناب محترم قاسم خان باز در این صفحه، یک سوال بسیار مهم، عمده و اساسی نهفته است،" بسیار خوب. 2-"که باید در این صفحه جناب محترم الله محمدخان، جناب محترم حشمت خان و نیز جناب محترم نوراحمد خالدی و نیز جمله اعضای رسانه های پرچمی" واقعاٌ انسان باید کم ظرفیت باشد که ابراز نظر آزاد یک شخص را ارتباط به یک گروه سیاسی بدهد، که نه اساس دارد و نه واقعیت.
2-"که تبلیغات چنین یک "نوار صوتی" را تبلیغ می کنند،" بنده نظرم را راجع به فرموده شما "نوار" یعنی صحبت که در آن است نوشته ام. کار که خودت می نمایی تبلیغ است یعنی دروغ تا بتوانی بنده را خاموش نمایی اما بر عکس چون خداوند همرایم است، خاصیت خبیث شما را اشکار می نمایم. 3-"پاسخ های دقیق و منطقی بدهند!" خودت کجا دقت را می فهمی که در بالا چنین می نویسی و کجا منطق داری که حرف منطقی را درک و قبول نمایی. 4-"در صورتیکه این گروه از افراد، در طول زنده گی شان، آواز یک شخص را نشنیده باشند،" بنده گر وه از افراد نیستم. خودم هستم و خدایم و هیچ گروه را غیر از حق نمی شناسم. بنده و خودت از زیاد وقت به این طرف با هم دیگر اشنا هستیم، از چنین طرز نوشتن اجتناب نما و خودت خودت را بی اب و پرده نساز. حالا به جواب سوال شما محترم می پردازم: شما یان و دیگران هم آواز آن شخص را نشنیده اید ، پس چطور ادعا می نمایید که آواز وی نیست بلکه از هوش مصنوعی است؟ 5-"همچنان در صورتیکه دخالت هوش مصنوعی در قضیهٔ همچو یک نواری واضح و ثابت نباشد، پس در اینصورت نظر به کدام منطق، نظر به کدام دلیل و نظر به کدام منظور افراد این گروه ادعای "صحت آواز" یک شخص را کرده می توانند؟" بنده انسان های بی منطق را زیاد خوانده بوده ام، اما خودت در اوج بی منطقی پرواز می نمایی. بنده در ارتباط نوشته محترم حشمت خان در تبصره نمبر دوم خود چنین ابراز نظر نموده ام. 2-" این نوار کاملاً autentic بوده هیچ نوع دستکاری در آن صورت نگرفته است."
بنده هم به صورت مطلق مطمین هستم که کاملاٌ اوتنتیک بوده و این خانم انقدر با متانت و تربیه بالا اظهارات خود را فورمولبندی می نماید،
در جمله بالا اصلاٌ از "صحت آواز" صحبت نه نموده ام، بلکه بالای اصل بودن "نوار" صحبت نموده ام ، که بین دو نفر صورت گرفته.
محترمی که این نوار را نشر نموده به وضاعت اسم مرحومه را تذکر می دهند. ما مردم افغان هستیم و طرز صحبت های فامیلی را می دانیم. از طرز صحبت هر دو نفر به وضاحت می توان فهمید که یک بحث فامیلی و بین دو نفریکه همدیگر را می شناسند صورت گرفته. تذکر " افراد این گروه" در نوشته تان غیر موجیه است. منطق و استدلال که کوتایی می نماید، اتهام، تهمت و دروغ و غیره خصایل بد اخلاقی داخل محرکه نادانان می گردد.
یک نامرد دیگر هم خودت بر امدی مانند نا مردان دیگر که مرحوم داود خان را از بین بردند. 6-"امید افراد مذکور در مقابل همچو ادعای شان، پاسخ های دقیق و منطقی ارائه نموده بتوانند!" ادعای بنده نیست، بلکه ادعای شما است. رزالت هم از خود حد و حدود دارد. این پاسخ بسیار دقیق است در برابر بی منطقی شما. لطفا شمایان به اصطلاح "نوار" را به کدام موسسه رسمی بفرستید که با هوش مصنوعی سر و کار دارند تا صحت صدا ها معلوم گردد، و تکلیف همه روشن گردد، تا دیگر اشخاص خارج از موضع را نیازارند. درین دریا که بی قعر و کنار است عجایب در عجایب بی شمار است |
|
 |
| حسیب الله | 11.08.2026 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام خدمت همه،
در پیام اخیر جناب محترم قاسم خان باز در این صفحه، یک سوال بسیار مهم، عمده و اساسی نهفته است، که باید در این صفحه جناب محترم الله محمدخان، جناب محترم حشمت خان و نیز جناب محترم نوراحمد خالدی و نیز جمله اعضای رسانه های پرچمی که تبلیغات چنین یک "نوار صوتی" را تبلیغ می کنند، پاسخ های دقیق و منطقی بدهند!
سوال مهم و جالب جناب محترم قاسم خان باز این است، که، در صورتیکه این گروه از افراد، در طول زنده گی شان، آواز یک شخص را نشنیده باشند، همچنان در صورتیکه دخالت هوش مصنوعی در قضیهٔ همچو یک نواری واضح و ثابت نباشد، پس در اینصورت نظر به کدام منطق، نظر به کدام دلیل و نظر به کدام منظور افراد این گروه ادعای "صحت آواز" یک شخص را کرده می توانند؟
امید افراد مذکور در مقابل همچو ادعای شان، پاسخ های دقیق و منطقی ارائه نموده بتوانند!
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 11.08.2026 | USA |  |

الگیلانی ها و المجددی ها با اوردن شان همراه با دول و سرنی از بغداد و هند برطانوی, خطرناک ترین پدیده اجتماعی را در افغانستان نهادینه میسازند که هیچ ارتباط به دین مبین اسلام ندارد: ان ها سیاسی/استخباراتی جامعه را به دو بخش متضاد "برتران ذاتی" و "مادونان ذاتی: تقسیم می نمایند. ایشان در فریب جمعی با ادعا ولادت بی ثبوت درافغانستان "برتران ذاتی" و تمام مردمان بومی بدون استثنا به شمول ازبک, پشتون, تاجک و هزاره در مقایسه با گویا "اغاصاحبان" و "حضرت صاحبان" در خاک خود شان "مادونان ذاتی" طبقه بندی گردیده و می گردند. در چنین ساختار اجتماعی اولی دومی را در افغانستان در تابعیت و مخموریت ذهنی "مریدوار" دایمی قرار داده عقل و خرد اجتماعی رادر کنترول دارند. چنین روش تا خنثی نگردد عقب ماندگی ادامه دارد.
|
 |
| محمد داؤد مومند | 11.08.2026 | متحده ایالات |  |
ګرانه روکیه ښاغلی رحمن غوربندی صاحب!
د افغان جرمن په ویب سایت که ستاسی توصیه، چی د ښاغلی جلیل زاد او ښاغلی داکتر خالدی د شخړی نه سر چینه اخلی په زړه پوری ده. خو زما عرض ستاسی خدمت ته دا دی چی د افغان جرمن د ویب سره لکه ټولو نشراتی ارګانونو دا صلاحیت او قدرت موجود دی، چی په هماغه توګه چی وقایوی طب د وقایوی تدابیرو او امکاناتو له مخی لکه د ډول ډول واکسینونو په ذریعه د مرضونو او ناروغیو حتی مړینو مخه نیسی، تاسی او ستاسی د تحریر کمیټه د سانسور له لاری دا صلاحیت لری چی د داسی کرغیړنو شخړه چی د انسانی کرامت سره منافات لری مخه ونیسی. مثلا په لیکنه کی (تاریخ دزد، جعل کار تاریخ) کلمات سانسور کړی. دا ستاسی مطبوعاتی او اخلاقی وظیفه ده چی د خپلو پخوانو قلمی همکارانو عزت او پت وساتۍ، یعنی داسی نشی چی د دری ژبی په وینا:
نو آمد به بازار
کهنه شد دل آزار
دا صرف زما یو وړاندیز و. البته:
امور مملکت خویش خسروان دانند
الله مو مل شه
|
 |
| الله محمد | 11.08.2026 | آلمان |  |
خوانندهء گرامی!
با عرض ادب و سلام.
در ارتباط موضوع طرف بحث، باید تذکر نمایم که بنده "شاهد" کدام چیزی نشده ام. فقط در ارتباط صحبت تیلیفونی مرحومه که انرا در اینجا شنیده ام از حق اظهار نظر استفاده نموده ام. بسیار کسان دیگر هم در ارتباط موضوع نظر خود را اظهار داشته اند، مخصوصاٌ در تیلویزیونها.
اینکه اشخاص مختلف این صحبت تیلیفونی را انتقادی تلقی می نمایند و یا خیر، حق مسلم برداشت شان از موضوع است.
بهتر است همان صحبت را به یک موسسه بین المللی با تذکر جزییات آن فرستاده، که در قسمت تشخیص هوش مصنوعی تخصص داشته باشند، تا درست بودن و یا نادرست بودن انرا تصدیق نمایند، تا یخن کسانیکه اظهار نظر می نمایند به نا حق گرفته نشود و نتیجه انرا رسمی ابلاغ نمایند با ذکر محل که تشخیص هوش مصنوعی صورت گرفته و سند تشخیص مستند شود تا موضوع کاملاٌ روشن شود و موجب آزرده گی نگردد.
دروغ و افترا و تهمت و توهین شیوه مردانگی نیست. افغانستان را نامردان و نا دانان به زمین زدند.
داود خان مرد بود اما اشتباه نمود، زیرا اطرافیان وی اکثرا نامردان بودند که این طور شد.
دوستان داود خان در حقیقت دشمنانان وی بودند، انهم از نادانی. هرگاه اطرافیان و مشاورین سالم می داشت، مرحومی و کشور چنین نمی شد که شد.
بنده هم داود خان را مانند همه به حیث انسان و هموطن خود دوست دارم ، صرف نظر از اینکه زمانی برای کشور کار نموده است ، اما نمی توانم در سطح ملی از حق ابراز نظر خود به خاطر چند نفر دشمن داود خان که بنام دوست وی اینجا می نویسند ، خاموش بنشینم. هرگاه دوست وی باشند نباید از راه توهین و تهمت و غیره رزایل پیش بیایند.
تاریخ معاصر افغانستان را افغانان اصیل و بی غرض باید از نو بنوبسند، تا واقعیت حوادث و مسولین اصلی ان معرفی گردند نه اینکه به ذق اشخاص شخصیت های تاریخی و اعمال شان اغراق امیز غلط معرفی گردد.
هر ابراز نظر و بحث دوستان در هر موضوع جزییات زیاد دارد که قابل بحث شده می تواند. بحث سازنده فقط در فضای سالم، خالی از اتهام و تهمت می تواند پر بار باشد. بعضی دوستان/یک خواهر ما در نوشته های خود در ارتباط صحبت تیلیفونی استدلال های خوبی بالای بعضی نکات و جریان موضوع اصلی نموده اند ، اما باز هم می توان ان استدلال را با استدلال دیگر تحت سوال قرار داد. چنین بحث و یا انتقاد یک نوشته می تواند راه حل تفاوت نظر را بهتر باز نماید و ما قادر به این شویم تا در یک محیط سالم بحث پیشرفت در موضوعات مختلف داشته باشیم.
جایگاه مرحوم داود خان در تاریخ افغانستان جای مخصوص خود را دارد، و کسانیکه از وی می خواهند دفاع نمایند باید با استدلال و بر خورد دوستانه با منطق داخل بحث گردند، در غیر آن شخصیت آن مرحومی را به زمین می زنند
مرحومی در لحظات اخیر زندگی خود واضع اقرار می نماید که اشتباه نموده و می دانست که چی سر نوشت در انتظار وی است، از بالا بمباردمان و از پاهین قوای زمینی دوستان قدیم وی در عقب دیوار های محل زندگی شان.
مرحومی می دانست که با تمام فامیل خود از بین می رود ، احتمال اینکه چنین تصمیم که ادعا می گردد، گرفته باشد، گرفته باشد. سوال که برای بنده خلق شده که چرا به دیگران که امکان فرار داشتند فرموده، می توانند بروند، و مسولیت جریان را وی به دوش می گیرد ، اما اعضای فامیل خود را نگاه داشته. چنین سوالات را می توان با هم در فضای سالم بحث نمود نه اینکه با توهین، دروغ و غیره رزایل اخلاقی خلاف اخلاق فرهنگی و هنری.
نیاید از فرهنگ سالم بحث خارج شد.
خواهی بر آسمان تاز خواهی به خاک پرداز
ای گرد هرزه پرواز واماندگی پناه است
|
 |
| حسیب الله | 11.08.2026 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: اصالت و دست نخوردهگی رسانهای و علم تاریخ در سال ۲۰۲۶ میلادی، در عصر دیجیتال در سال ۲۰۲۶، میتود های جرم شناسی پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی این امکان را فراهم میآورند تا بطور مثال "دیپ فیک های صوتی زایشی" و یا (Generative Audio Deepfakes) و شبیهسازیهای سنتز شده صدا را از طریق ردیابی شواهد رمزگذاری دیجیتال، دینامیک غیرطبیعی تنفس و نشانههای طیفی غیرقابل شنیدن، به طور دقیق شناسایی کرده و آنها را به عنوان مدارک قابل استناد در محاکم قضائی اثبات و یا ابطال کنند.
جهت بازنگری، اثبات و یا ابطال و بررسی علمی و حقوقی فایل های صوتی دستکاریشده، بطور مثال نهادهای معتبر زیر در دسترس جامعه علمی بینالمللی قرار دارند: بطور مثال نهاد ها در کشور آلمان: - ادارهٔ جنائی فدرال کشور آلمان و یا "Bundeskriminalamt" و ادارات جنائی ایالتی در کشور آلمان ویا "Landeskriminalämter": بخش تخنیک جنائی دولتی (دپارتمان زبان و صدا). بررسی تنها در صورت ثبت شکایت رسمی کیفری از طریق محاکم و څارنوالی ها انجام میشود.
- مؤسسه فرانهوفر برای فناوری رسانههای دیجیتال (IDMT): مؤسسه پژوهشی پیشرو در زمینه تحلیل جرمشناسی صدا، ردیابی کدهای دیجیتال و طبقهبندی میکروفونها.
- مؤسسه فرانهوفر برای امنیت کاربردی و یکپارچه (AISEC): متخصص در شناسایی خودکار دیپفیکهای صوتی ایجاد شده توسط هوش مصنوعی (از جمله از طریق پروژه "Deepfake Total").
- همچنان یک موسه به اسم شرکت دیجیفورس (DigiFors GmbH) با داشتن متخصصن ماهر رسمی در بخش "IT-Forensik" و "Cyber security" وجود دارد: چنانچه متخصصین این شرکت در همین ساحه، از سوی دولت به رسمیت شناخته شده در محاکم جهت بررسی جرمشناسی صدا با قابلیت استناد قضائی (بدون نیاز به وجود دوسیهٔ پلیسی قابل استفاده است، نیز خدمات علمی-تخصصی-تحقیقی شانرا انجام می دهند).
نهادهای بینالمللی و جهانی: - شبکه اروپائی مؤسسات علوم جرمشناسی به اسم "The European Network of Forensic Science Institut (ENFSI)" نیز به حیث یک شبکه اروپائی در زمینهٔ فارنزیک (جرمشناسی) وجود دارد، که، استانداردهای جهانی را برای تحلیلهای اصالتسنجی دیجیتال صدا تعیین میکند.
- دیگر اینکه، در سطح جهانی شرکتهای، مانند شرکت پیندراپ و اوریجین (Pindrop / Aurigin - در ایالات متحدهٔ امریکا و در سطح جهان) وجود دارند، که این شرکتهای فناوری پیشرو در جهان برای شناسایی تقلبهای تلفنی، فرکانسهای سنتز شده و کپیبرداری صدا توسط هوش مصنوعی خدمات تخصصی شانرا در ساحه ارائه می کنند.
- نکتهٔ فنی برای محققین محترم: مراجع و موسساتی که در بالا از آنها بطور نمونه ذکر خیری صورت گرفته است، مجهز به "لابراتوار های تخصصی تحلیل فایل های صوتی اند، که در لابراتوار های تخصصی شان، تشخیص هوش مصنوعی در فایل های اصلی و دستکاری ها در فایل های صوتی را، برای نهادهای مجری قانون و محاکم بینالمللی جهت افشای صداهای دستکاریشده، به تحلیل می گیرند.
متن به زبان پشتو
د رسنیو اصالت او د تاریخ علم په ډیجیټل دور کې په ۲۰۲۶ کال کې، د مصنوعي ذکاوت پر بنسټ پرمختللي جرم پېژندنې (فارنزیک) مېتودونه دا امکان رامنځته کوي چې د دوتنې (فایل) د ډیجیټل کوډ کولو د نښو، د ساه اخیستلو د غیر طبیعي حالت او د غږ د هغو فریکونسیو له لارې چې د انسان په غوږ نه اورېدل کېږي، جعلي غږونه (Audio Deepfakes) او د غږ کاپي کول په دقیق ډول وپېژني او په محکمه کې د کارولو وړ اسنادو په توګه یې رد کړي.» د لاسوهنه شویو غږیزو ریکارډونو د علمي او حقوقي څېړلو لپاره، لاندې باوري بنسټونه د نړیوالو ساینس پوهانو او متخصصینو په واک کې دي: په المان کې دولتي او علمي بنسټونه: - د فدرال جنایي اداره (BKA) او د ایالتونو جنایي ادارې (LKAs): د دولت د جنایي تخنیک څانګه (د ژبې او غږ برخه). څېړنه یاوزې هغه مهال کېږي چې د څارنوالۍ له لارې رسمي شکایت ثبت شوی وي.
- د ډیجیټل میډیا ټیکنالوژۍ لپاره د فرانهوفر انسټیټیوټ (IDMT): د غږ د جرم پېژندنې تحلیلي څېړنو، د کوډ کولو نښو او د مایکروفونونو د ډلبندۍ په برخه کې مخکښ انسټیټیوټ.
- د عملي او مدغم امنیت لپاره د فرانهوفر انسټیټیوټ (AISEC): د مصنوعي ذکاوت له لارې د جوړ شویو جعلي غږونو په اتوماتیک پېژندلو کې تخصص لري (د بېلګې په توګه د "Deepfake Total" پروژې له لارې).
- د ډیجیفورس شرکت (DigiFors GmbH) / رسمي کارپوهان: د غږ د فارنزیک په برخه کې شخصي، د دولت لخوا منل شوي او په محکمه کې تایید شوي کارپوهان (د پولیسو له رسمي دوسیې پرته هم ورڅخه ګټه اخیستل کېدای شي).
نډیوال او ګلوبل بنسټونه: - د غږ د جرم پېژندنې د علومو د انسټیټیوټونو اروپایي شبکه (ENFSI): په اروپا کې د فارنزیک شبکه چې د ډیجیټل غږ د اصالت معلومولو لپاره نړیوال معیارونه ټاکي.
- پیندراپ او اوریجین شرکتونه (Pindrop / Aurigin - د امریکا متحده ایالات/نړیوال): د ټیلیفوني درغلیو، مصنوعي فرکانسونو او د مصنوعي ذکاوت په واسطه د غږ د کاپي کولو د پېژندنې لپاره په نړۍ کې مخکښ ټیکنالوژیک شرکتونه.
- پالادین ایآی (Paladin AI - DeepGaze): د قانون پلي کونکو ادارو او نړیوالو پلټونکو لپاره د مصنوعي ذکاوت ځانګړی سافټویر، ترڅو د لاسوهنه شویو غږونو اصلي څېره بربنډه کړي.
- د حقایقو د ارزونې نړیوالې شبکې (IFCN / Bellingcat): د دولتي پروپاګند د همغږو شویو کمپاینونو د افشا کولو لپاره د ازادو او پیاوړو خبریالانو تحقیقاتي سازمانونه.
محترمو څېړونکو ته تخنیکي یادونه: لابراتوارونو ته د غږیزې دوتنې (فایل)
نوت: امیدوارم محتویات سطور بالائی جهت اثبات و یا ابطال و یا جهت صحت فایل های صوتی، آنهم در یک عصر دیجیتال موثر واقع گردد، تا آنکه حفاظت بیشتر از اصالت رسانه ئی صورت گرفته بتواند.
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| الله محمد | 11.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم حسیب الله خان!
با عرض سلام به شما محترم.
از ارزیابی تان در هوش مصنوعی تشکر. چیزی که بنده نوشته ام حقیقت دارد و به بحث اضافی را لازم نمی دانم. ، زیرا اساس بنده هستم نه شما و نه هوش مصنوعی و از همه مهمتر آزادی بیان حق مسلم هر کس در موضوعات مختلف است. ضمنا شما هم حق دارید که چنین موضوعات که در فکر تان خطور نموده اینجا بنویسید. باز هم تشکر از شما و هوش مصنوعی.
درین دریا گهرهای معانی
کی می داند بگو تا تو بدانی
|
 |
| الله محمد | 11.08.2026 | آلمان |  |
برادر محترم حشمت خان! تشکر از اینکه بنده را برادر خطاب نموده اید.
با عرض سلام و ادب صمیمانه.
1-"دیدگاه روانشناسیای را که اللهمحمد خان مطرح کردهاند، کاملاً تأیید میکنم. " تشکر دوم ، زیرا تا زمانی بنده یقین از یک موضوع نداشته باشم، انرا اظهار نمی دارم و داخل بحث نمی گردم.
2-"ترس و اضطراب از مرگ حتمی، نگرانی از حفظ ناموس، ترس از بیپرده و بیآبرو شدن زنان و دهها هراس دیگر، همه و همه میتوانست بر افکار مردانی که با غیرت و شهامت زندگی کرده بودند، غلبه کند. در لحظهای که گلولههای نامردان در بدنهای معصوم کودکانشان فرو میرفت، روح و روان بعضیها از هم میگسست و شاید عدهای دیگر، از بارگاه ایزد متعال، مرگ هرچه زودتر و با عزت را آرزو میکردند." شما دقیقاٌ انچه بنده مختصر اظهار داشته ام نسبتاٌ به تفصیل اظهار نموده اید.
3-"... این هیچگاه چیزی نیست که روی سیاهی عاملین این رویداد را سفید بشورد. " باز هم دقیق . چنانچه بنده نوشته ام در واقعیت مستقیم و غیر مستقیم قاتلین اصلی همان بی غیرت های هستند که امروز به غرب پناه برده اند.
4-"شاید یکی از بزرگترین ترسها، بیپرده شدن زنان و از بین رفتن حرمت و عزت آنان بوده باشد. " شاید چی که باید است و همین یکی از اساسی ترین پروسه فزیولوژیکی و روحی ، یعنی تبادله سرعت بالای معلومات در سیستم عصبی و تصمصم گیری در حالت تذکرات نقطه دوم شما است.
5-"در مورد ناشر این نوار، جناب داوود ملکیار، که به باور من افغاندوستی و احساس مسئولیت در سراسر وجودشان ریشه دارد ــ وگرنه این همه تلاش برای روشن ساختن موضوعات پیچیده و دردناک کشور آسیبدیده ما نمیکردند ".
با شما همنظر هستم.
6-"این پرسش بالخوصوص از آن جهت مهم است که در بخشی از نوار، خود محترمه گلالی میگویند: «هوش کنی، در جایی نوشته نکنی. " بلی، این را بنده هم متوجه شدم، اما این موضوع انقدر بالای موضوع اصلی سایه انداخته نمی تواند، زیرا آن مرحومه نمی خواسته کدام جنجال از آن بیرون نگردد. در غیر آن کدام دلیل دیگر بنده نمی توانم درک نمایم.
7-"به جناب ملکیار صاحب باید عرض کنم که در آن بامداد خونین و گلولهبارانِ هفتم ثور ۱۳۵۷، شمار زیادی از هموطنان ما جانهای عزیزشان را از دست دادند. آغاز فلاکت و بدبختی کشور عزیز ما، برای بسیاری از مردم، از همین روز رقم خورد." کاملاٌ درست است، اما زمینه ساز ی آن قبلاٌ در اثر اشتباهات نا بخشودنی صورت گرفته است و انهم اشتباه اعتماد به نا مردان درجه یک و درک نادرست از سیاست بین المللی. 8-" از مکتب نجات که گذشتیم، در امتداد سرک میدان هوایی، به طرف ارگ حرکت کردیم. چه سرک زیبایی بود؛با درختان کهنسال در دو طرف آن." واقعاٌ هر وقت بنده هم از این سرک می گذشتم لذت می بردم. 9-" جناب ملکیار صاحب باید بدانند که این موضوع، برای مردم افغانستان یک مسئله ساده و عادی نیست. اگر در این نوار صوتی کوچکترین جعل، دستکاری یا تقلبی صورت گرفته باشد، مردم افغانستان چنین کاری را به آسانی فراموش نخواهند کرد و عامل آن را هرگز نخواهند بخشید." بنده فکر می کنم که آن محترم از آن تیپ ها نیست، اما تذکر شما بسیار مهم است.
10-"سرفراز و کامگار باشید."
شما هم چنان.
آزادگان ز کلفت اسباب فارغند
نتوان نگاه داشت به زنجیر ناله را
|
 |
| قاسم باز | 11.08.2026 | امریکا |  |
عزیز برادر جناب حسیب گرامی سلام ! تشکر از اظهار نظر شما هموطن محترم . همین حالا در همین در یچه نظر دو هموطن خود را خواندم باور نماید اول زیاد خندیدم بعد افسوس کردم < این دو هموطن ما مانند شاهدان پنجاه افغانی ولایت کابل که در پهلوی دیوارهای ان ولایت در تابستان گرم و زمستان سرد به دو پا نشسته تا کسی پیدا شود به انها پنجاه افغانی بدهد و انها در داخل محکمه بحضور قاضی قران خورده شهادت بدهد بانهم که از اصل جریان بی خبر می بودند. از این جمله شاهدان کرایی یکی خود را به خاندان حقوق دان دیموکراتیک خلق وابسته میداند و دیګری که در حیات خود ګلالی عمر داود ملکیار را ندید بمانند شاهد و وکیل بالتوکیل ولایت کابل قران خورد شهادت میدهد . عجب اینجاست که این شاهد خدای بجاد متذکر ګردیده می فرماید که از ګفتار نوار ثبت شده ګلالی ملکیار معلوم میشود که صدا اصلی ګلالی عمر ملکیار است . در حالیکه این شاهد قرانخور ولایت کابل در تمام حیات خود نه ګلالی را دیده و نه هم صدا وی را ونه هم در این ده سال ګذاشته نام وی را شنید و شاهد حقوقدان تا این سرحد که میګوید من نمی دانستم که ګلالی عمر ملکیار کیست دختر کیست . بدبختی بګویم یا نیک بختی ، که امروز همه اعضای حزب خلق و پرچم بدفاع این کست که از طرف یک شخص که انهم خویشاوند میوندوال و طرفداران میوندوال است برخاسته اند . در اوایل که پلان کودتا میوندوال افشا و اکثر اعضای شامل ان ګرفتار شدند همه طرفداران میوندوال فریاد میزدند که ګرفتاری میوندوال توطیه حزب پرچم و کی جی بی است ، امروز همان اعضای حزب پرچم و اعضای کی جی بی به ګیلم فاتحه خوانی میوندوال نشسته در غم و ماتم وی اشک تمساخ میریزد و به اقای داود ملکیار شادباش میګوید همچنان هاکذا داود ملکیار به انها واوا میګوید . اګر این موقف ګیریهای امروز حزب مساوات و حزب پرچم را در ترازو حق بګذاریم میبینیم که هم ادعاهای مساواتیان که میګفتند کودتا میوندوال توطیه حزب پرچم بود یک افتراء و بیش از یک دروغ چیزی دیګری نبود و نیست ، همچنان بر عکس نظر به ادعای پرچمیان که بعد از ګرفتاری اعضای کودتاچی کودتا میوندوال که میګفتند در کودتا میوندوال سازمان سیاه دست داشت یک ادعای مزحرف باڼد پرچم بود امروز چطور هر دو طرف از ادعاهای خود منصرف شده و در مقابل ادعای نو و مزحرف که ګویا ویس داود یک تعداد اعضای فامیل را خود کشته همدست ګردیده، متیقنم وباور کامل دارم که اشک حیا در چشمان این ګروپهای متحاسیم و متضاد یعنی حزب مساوات و پرچم خشک شده . خدا میدانند این چی قسم نیرنګ بود وقتیکه کارمل بعد از ۸ جدی قدرت سیاسی را از حفیظ الله امین به زور عساکر روسی غصب و ګرفت وی یک تعداد محبوسین کودتا محمدهاشم میوندوال را بمقام های بلند دولتی ګماشتند مانند . ۱ ، وکیل محمد اعظم شینواری که در کودتا میوندوال به حبس ۲۰ بیست سال محکوم ګردیده بود بحیث والی ولایت ننګرهار مقرر نمود . ۲ ، ډګروال کوهاټ خان که در کودتا میوندوال به حبس ۱۵ پانزده سال محکوم ګردیده بود به حیث ریس جبهه ملی پدر وطن ننګرهار . وووو نمی دانم اعضای ګروپ حقوقدانان دیموکراتیک و شخص ببرک کارمل این افراد را نمی شناختند ، در سابق میګفت : د سپو په خپلو کی بدی ده ولی ملنګ ته یو لاس دی . دوستان باید از نور احمد خالدی ګیلایه نکند ، وی وظیفه و تعهد انقلابی در مقابل حزب خلق و رهبران حزب خلق دارد مجبور و مکلف است که از حزب دیموکراتیک متحد خلق خود از رهبران حزب خود یعنی نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین پشتبانی کند چنانچه من از حزب انقلاب ملی میکنم . |
 |
| حسیب الله | 11.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم الله محمدخان، سلام. امیدوارم از صحت کامل برخوردار باشید. خیریت است، انشالله؟ من زمانیکه امروز تبصرهٔ جناب شما را که آنرا بتاریخ نهم اگست شما آنرا نوشته اید و بتاریخ دهم اگست به نشر رسیده است، به مطالعه گرفتم، بلخصوص از اظهارات جناب شما، که آنرا تحت شماره ۴ درج صفحه نموده اید، متحیر شدم، زیرا شما در آنجا چنین چیزی را نوشته اید: "بنده در جریان تحصیلات رشته جنیتیک در آلمان در ضمن رشته روانشناسی را هم می خواندم و از یکی از استادان بر جسته آلمان با نمره عالی موفق شده ام که چنین چیزی را در صحبت های وی تشخص داده نتوانستم" ختم اظهار جناب شما به اجازهٔ جناب شما، من این اظهار جناب شما را در اینجا، اندکی، به ارزیابی و اعتبارسنجی علمی (Scientific Evaluation) گرفته، محتوای این ادعای جناب شما را به مولفه های متغیر و قابل سنجش تقسیم نموده و سپس آنرا با شواهد تجربی و ساختار آکادمیک اندکی به تطبیق دادن آن می کشانم!
در ادامه، مراحل دقیق یک ارزیابی علمی و میتودیک برای این اظهار عجیب شما می آورم: ۱. تفکیک و تحلیل ساختاری این اظهار و یا این ادعای جناب شما (Deconstruction) این اظهار عجیب و یا این ادعای جناب شما حاوی سه ادعای اصلی و یک نتیجه گیری است، که، باید هر یک بهصورت مجزا به یک بررسی علمی گرفته شوند: - ادعای اول جناب شما (تحصیل همزمان): تحصیل جناب شما در رشتهٔ ژنتیک در آلمان + تحصیل همزمان در رشتهٔ روانشناسی. - ادعای دوم (موفقیت آکادمیک جناب شما با کسب نمرهٔ عالی): کسب نمرهٔ عالی (Mit hervorragendem Erfolg / Excellent)، آنهم در رشتهٔ روانشناسی از یک استاد برجستهٔ آلمانی. - ادعای سوم (مشاهدهٔ تجربی): تشخیص ندادن یک پدیده خاص (تحت عنوان "چنین چیزی") در صحبتها. ۲. معیارهای ارزیابی میتودیک (Methodological Evaluation) الف) سنجش امکانپذیری ساختاری (Structural Feasibility) - قوانین پوهنتون های آلمان: سیستم پوهنتون آلمان (پذیرش از طریق NC یا ظرفیت محدود) برای رشتههای مثل ژنتیک و علم روانشناسی بسیار سختگیرانه است. تحصیل همزمان (Doppelstudium): تحصیل همزمان در دو رشته با حجم کاری سنگین (مانند ژنتیک و علم روانشناسی) در آلمان از نظر تیوری ممکن پذیر خواهد بود، اما نیاز به موافقت کتبی یک پوهنتون و اثبات توانایی بالای محصل هم داشته خواهد بوده باشد. این بخش ادعا از نظر تیوری ممکن اما نادر به مشاهده می رسد. ب) سنجش سوگیری و پایایی ادعا (Reliability & Bias) - مغالطه توسل به مرجعیت (Appeal to Authority): جناب محترم الله محمدخان برای اثبات صحت برداشت خود، به "نمره عالی" خود و "برجسته بودن استاد" استناد میکند. اما با وجود آن هم، از نظر علمی، کسب نمرهٔ عالی در یک درس، لزوماً به معنای مصونیت یک محصل از خطای شناختی یا سوگیری در درک دقیق یک "آواز" نیست! - شواهد حکایتی (Anecdotal Evidence): عبارت "تشخیص داده نتوانستم" (نتوانستم چنین چیزی را در صحبتهای او شناسایی کنم) یک تجربهٔ شخصی و منفی است. در روش علمی، "عدم مشاهدهٔ یک پدیده توسط یک فرد"، دلیل بر "عدم وجود آن پدیده" بوده نمی تواند (Argument from Ignorance). ۳. پروسهٔ راستیآزمایی تجربی (Empirical Verification) برای پذیرش این ادعا به عنوان یک گزاره علمی و معتبر، به شواهد زیر نیاز است: - مستندات آکادمیک (Hard Evidence): ارائه مدرک تحصیلی معتبر یا کارنامه رسمی پوهنتونی آلمان (Transcript of Records) که ثبت نام همزمان در هر دو رشته و نمره عالی مذکور را تأیید کند!
- تعریف عملیاتی متغیرها (Operationalization): مشخص شدن دقیق این که منظور از "چنین چیزی" چیست؟ تا زمانی که این پدیده بهطور شفاف تعریف نشود، ادعای تشخیص یا عدم تشخیص آن قابل ارزیابی علمی بوده نمی تواند.
- بررسی بافت متون استاد (Contextual Analysis): بررسی تمام سخنرانیها، مقالات یا کتبی را، که به ذریعهٔ آنها همان استاد تمام علم روانشناسی را و بلخصوص ساحهٔ مربوطه را تدریس نموده است؛ چرا که ممکن است پدیدهٔ مورد نظر در صنف درسی همان استاد مطرح نشده باشد، اما شاید در آثار مکتوب او وجود داشته باشد.
خلاصه ارزیابی علمی از اظهار بالائی جناب محترم الله محندخان
از نظر میتود تحقیق، این گزاره در حال حاضر در سطح "شواهد نقلی و شخصی" (Anecdotal Claim) قرار دارد. این ادعا ساختار ارجاعی ضعیفی دارد، زیرا متغیر اصلی آن ("چنین چیزی") مبهم است و برای اثبات صحت خود به مغالطه مرجعیت تکیه کرده است. با این حال، بخش اداری آن (تحصیل در آلمان) از طریق بررسی مدارک رسمی جناب محترم الله محمد خان کاملاً قابل راستیآزمایی بوده می تواند. نوت: با داشتن جزئیات امتحانات جناب محترم الله محمد خان و نام مبارک استاد محترم شان، که به حیث یک شخص، یا به حیث یک فرد، تمام علمی روانشناسی را به جناب محترم الله محمدخان تدریس نموده اند، بدون شک که به خواست خداوند متعال توفیق حاصل نموده خواهد توانستم، که، یک تحلیل دقیقتری از "وزن علمی" این سخن جناب محترم الله محمدخان ارائه دهم.
کم من و کرم شما و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
| حسیب الله | 10.08.2026 | آلمان |  |
موضوع بحث: دخالت و یا عدم دخالت هوش مصنوعی در یک فایل صوتی برنامهٔ وزین جناب محترم حبیب هوتکی تحت عنوان تاریخ شفاهی افغانستان عزیز، که در ارتباط "فایل صوتی منتشر شده" تعداد کثیری از مردم عزیز ما و نیز علما و دانشمندان محترم زیادی در آن سهم گرفته بودند، در دسترس همه هموطنان محترم و عزیز ما که به موضوع علاقه دارند، موجود است، که به نظر من، شنیدن اظهارات همه هموطنان محترم ما، که تعداد شان به ده ها شخص میرسند، قابل احترام فراوان می باشد، بلخصوص اظهارات محترم داؤد غازی نواسهٔ شهید داؤد خان، اظهارات جناب محترم داکتر صاحب کاظم، اظهارات محترمه خانم حیدری، اظهارات جناب محترم قاسم باز، اظهارات جناب محترم داکتر صاحب عبدالرحیم عزیز، هموطن محترم ما به اسم جناب محترم ناثر و همچنان ده ها هموطن محترم دیگر ما، که اظهارات شان در برنامهٔ تاریخ شفاهی جناب محترم حبیب هوتکی در این رابطه برای همه قابل دسترس است! به نظر من، هر گاه از یک زاویهٔ مشخصی به این موضوع بنگریم، بخش اول این موضوع، ویا قسمت اصلی و یا هستهٔ بخش اول موضوع در رابطه به این "نوار صوتی" هنوز بصورت دقیق و درست روشن نشده است، و یا اینکه اقلا برای شخص من، تا هنوز این موضوع بصورت دقیق واضع نشده است، که در این فایل صوتی از هوش مصنوعی استفاده صورت گرفته است و یا خیر؟ زیرا: ۱. تصدیق دقیق یک فایل صوتی، که آیا در تولید و ایجاد آن از هوش مصنوعی استفاده صورت گرفته است و یا خیر، نیاز به یک "تحلیل تخصصی فورنزیکی یک فایل صوتی" و یا نیاز به یک "forensische Audio-Analyse" دارد، که همچو کاری به وسیلهٔ انستیتوت های مخصوصی، از جانب متخصصینی که صلاحیت علمی-تخصصی همچو تحلیلی را دارند، می باشد! زیرا امروز مدل های از هوش مصنوعی وجود دارند، مثلا (Voice Cloning) که شبیه سازی آواز ها را نیز بصورت بسیار دقیق انجام می دهند. به عبارت دیگر تشخیص این موضوع که آیا، و یا آیا تا چه حد، در هنگام تولید یک نوار صوتی از هوش مصنوعی استفاده گردیده است، کار یک "لابراتوار تخصصی با کیفیت در همچو ساحه است، که تا بتواند از ورای یک تحلیل دقیق و علمی، صد فیصد" موضوع دخالت و یا عدم دخالت هوش مصنوعی در تولید این نوار صوتی را، با وضاحت روشن ساخته بتواند! من در این قسمت این یادداشت، جهت روشن ساختن بهتر موضوع، قصد اندکی از هوش مصنوعی محترم در رابطه استفاده می نمایم، تا ببینیم که "خودش" راجع به این موضوع چه می فرماید:
بطور مثال، در داخل کشور آلمان، مثلا این مراجع دولتی و موسسات تخصصی در این ساحه، برای تشخیص دقیق چنین کاری، معتبر، خوانده می شوند:
In Deutschland gibt es offizielle staatliche Stellen sowie hochspezialisierte Forschungsinstitute: 1. Bundeskriminalamt (BKA) & Landeskriminalämter (LKAs): Die Forensik-Abteilungen (Fachgebiet Audio/Video) verfügen über die weltweit fortschrittlichsten Technologien zur Sprecher- und Authentizitätsprüfung. Hinweis: Diese Labore arbeiten primär für Gerichte und Staatsanwaltschaften im Rahmen von Ermittlungsverfahren. 2. Fraunhofer-Institut für Digitale Medientechnologie (IDMT): Das Fraunhofer IDMT gehört weltweit zu den Pionieren bei der Erkennung von Audio-Manipulationen und Deepfakes. Sie haben unter anderem die Analyse-Plattform „Deepfake Total“ mitentwickelt.
3. Öffentlich bestellte und vereidigte (ö.b.u.v.) Sachverständige: Für zivil- oder strafrechtliche Belange können private Gutachten über die Sachverständigenverzeichnisse der IHK oder der Architekten- und Ingenieurkammern in Auftrag gegeben werden (Suchbegriff: Sachverständiger für Forensische Audio-Analyse / Urheber- und Echtheitsprüfung von Tonaufnahmen). و یا در سطح جهانی، جهت تشخیص این کار، بطور مثال، مراجع و موسسات ذیل
Internationale Top-Institutionen Weltweit gelten folgende Organisationen im Bereich der digitalen Forensik als absolute Referenz: 1. FBI Operational Technology Division (USA): Das forensische Audio-Labor des FBI ist weltweit führend in der Analyse von Telefonmitschnitten und digitalen Beweismitteln. 2. National Center for Media Forensics (NCMF): Angesiedelt an der University of Colorado Denver, USA. Dies ist eine der weltweit führenden wissenschaftlichen Einrichtungen, die gezielt Methoden zur Erkennung von Audio-Deepfakes erforschen. 3. Enforce Forensics / Internationale Forensik-Netzwerke: Institute, die nach der internationalen Norm ISO/IEC 17025 für forensische Labore akkreditiert sind, bieten grenzüberschreitend anerkannte Gutachten an.
Wie wird die Abwesenheit von KI bewiesen? Um zu bestätigen, dass eine Aufnahme ohne KI entstanden ist, nutzen Forscher komplexe Prüfverfahren: - Metadaten- und Containeranalyse: Untersuchung der Datei auf Spuren digitaler Bearbeitungsprogramme, Konvertierungen oder Unstimmigkeiten im Zeitstempel.
- Akustische Artefakt-Suche (Deepfake-Detection): KI-generierte Stimmen weisen oft minimale, für das menschliche Ohr unhörbare Phasenfehler, unnatürliche Frequenzsprünge oder ein untypisches Rauschverhalten auf.
- Netzwerk- und Leitungscharakteristika: Bei einem echten Telefongespräch entstehen spezifische Kompressions- und Übertragungsartefakte des Telefonnetzes (GSM/VoLTE). Fehlen diese oder passen sie nicht zur Stimme, deutet dies auf eine digitale Einspeisung (KI-Generierung) hin.
- Sprecherbiometrie: Abgleich der Stimme mit authentischen Vergleichsaufnahmen der echten Person, um feine Abweichungen in Kehlkopf-Resonanzen oder Mikrobewegungen beim Sprechen festzustellen.
Benötigen Sie diese Überprüfung für ein laufendes Gerichtsverfahren oder handelt es sich um eine private Untersuchung? کدام نهادهای معتبر در آلمان و جهان میتوانند اصالت علمی و دقیق یک فایل صوتی ضبطشده از یک تماس تلفنی را تأیید کنند و همچن این موضوع را شهادت دهند که این فایل صوتی بدون هیچگونه دخالت هوش مصنوعی ساخته شده است؟ تأیید علمی این موضوع که یک فایل صوتی واقعی است و کاملاً بدون استفاده از هوش مصنوعی (KI/AI) تولید شده است، نیازمند تحلیلهای جرمشناسی صدا (Audio Forensics) توسط موسسات تخصصی، سازمانهای دولتی یا کارشناسان رسمی و مجرب است. از آنجا که مدلهای هوش مصنوعی مولد (مانند شبیهسازی صدا یا Voice Cloning) روز به روز پیشرفتهتر و بینقصتر میشوند، آزمایشگاههای تراز اول جهان امروزه به ندرت یک "ضمانت ۱۰۰٪ مطلق" صادر میکنند؛ بلکه آنها بر اساس متادیتا (دادههای ساختاری)، الگوهای آکوستیک و نشانههای دیجیتالی، نظریههای کارشناسی معتبر برای دادگاه بر پایه درصد احتمال ارائه میدهند. نهادهای معتبر در آلمان در آلمان سازمانهای رسمی دولتی و همچنین موسسات تحقیقاتی بسیار پیشرفتهای وجود دارند: - اداره فدرال پلیس جنایی آلمان (BKA) و ادارات پلیس جنایی ایالتی (LKAs): بخشهای جرمشناسی دیجیتال (دپارتمان تخصصی صدا و تصویر) به پیشرفتهترین فناوریهای جهان برای بررسی هویت گوینده و سنجش اصالت صدا مجهز هستند. نکته: این آزمایشگاهها اصولاً برای دادگاهها و دادسراها در چارچوب پروندههای قضایی کار میکنند.
- موسسه فراونهوفر برای فناوری رسانههای دیجیتال (Fraunhofer IDMT): این موسسه یکی از پیشگامان جهان در زمینه شناسایی دستکاریهای صوتی و دیپفیک (Deepfake) است. آنها در توسعه پلتفرم تحلیلی „Deepfake Total“ مشارکت داشتهاند.
- کارشناسان رسمی و سوگندخورده (ö.b.u.v. Sachverständige): برای امور حقوقی، مدنی یا کیفری، میتوان گزارشهای کارشناسی خصوصی را از طریق مراجع رسمی کارشناسان اتاق بازرگانی و صنایع (IHK) یا سازمانهای نظام مهندسی سفارش داد (با عنوان جستجوی: کارشناس رسمی تحلیل جرمشناسی صدا / بررسی اصالت فایلهای صوتی).
نهادهای بینالمللی برجسته در سطح جهانی، سازمانهای زیر در بخش جرمشناسی دیجیتال به عنوان مراجع مطلق شناخته میشوند: - بخش فناوری عملیاتی افبیآی (FBI Operational Technology Division - آمریکا): آزمایشگاه جرمشناسی صدای FBI در زمینه تحلیل مکالمات تلفنی ضبطشده و شواهد دیجیتالی در جهان پیشگام است.
- مرکز ملی جرمشناسی رسانهای (NCMF - آمریکا): این مرکز در دانشگاه کلورادو دنور واقع شده است. این نهاد یکی از معتبرترین مراکز علمی جهان است که به طور ویژه بر روی روشهای شناسایی دیپفیکهای صوتی تحقیق میکند.
- موسسات دارنده گواهینامه Enforce Forensics / شبکههای بینالمللی جرمشناسی: آزمایشگاههایی که بر اساس استاندارد بینالمللی ISO/IEC 17025 برای آزمایشگاههای جرمشناسی تأیید صلاحیت شدهاند، گزارشهای کارشناسی معتبری را در سطح بینالمللی ارائه میدهند.
نبودِ هوش مصنوعی چگونه اثبات میشود؟ برای تأیید اینکه یک فایل صوتی بدون هوش مصنوعی تولید شده است، محققان از روشهای پیچیده ارزیابی استفاده میکنند: - تحلیل متادیتا و فایل کانتینر: بررسی فایل برای یافتن ردپای نرمافزارهای ویرایش دیجیتال، تبدیل فرمتها یا ناهمخوانی در برچسبهای زمانی (Time Stamps).
- جستجوی نشانههای آکوستیک (Deepfake-Detection): صداهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی اغلب دارای خطاهای فاز بسیار جزئی (غیرقابل شنیدن با گوش انسان)، جهشهای فرکانسی غیرطبیعی یا رفتارهای نامتعارف در نویز پسزمینه هستند.
- ویژگیهای شبکه و خط تلفن: در یک تماس تلفنی واقعی، فشردهسازیها و نویزهای خاصی مربوط به شبکه تلفن همراه (GSM/VoLTE) ایجاد میشود. اگر این ویژگیها وجود نداشته باشند یا با صدا همخوانی نداشته باشند، نشاندهنده ورود صدا به صورت دیجیتالی (تولید با هوش مصنوعی) است.
- بیومتری گوینده (Speaker Biometrics): مقایسه صدا با نمونههای واقعی و تأییدشده از همان شخص، جهت شناسایی تفاوتهای بسیار ریز در تشدید صدای حنجره یا حرکات میکروسکوپی در هنگام صحبت کردن.
نوت: این بود بخشی از داشته های هوش مصنوعی، در قبال لابراتوار های تحلیلی فایل های صوتی، که دخالت و عدم دخالت هوش مصنوعی در آنها مورد آزمایش قرار گرفته می توانند.
با تشکر فراوان از هوش مصنوعی محترم
با احترام حسیب الله |
 |
| حشمت | 10.08.2026 | کابل |  |
برادر محترم الله محمد خان، هموطنان عزیز و محترم، سلام های پر از محبت و صمیمیت مرا بپذیرید. من دوبار این نوار صوتی را شنیدم و به صراحت میگویم که در این ویدیو صحبت های گلالی جان صد فیصد از دهان و زبان خود آن مرحومه میباشد و هیچ نوع تقلب و جعل در آن موجود نیست. ممکن است بعضی قسمتهای نوار، در صورتی که با مزاج ناشر موافق نبوده یا تصور شده باشد که ما نباید آن بخشها را میشنیدیم، حذف شده باشد؛ اما در مورد اصالت صدای آن مرحومه، من گردن خود را در گرو این باور میگذارم. دیدگاه روانشناسیای را که اللهمحمد خان مطرح کردهاند، کاملاً تأیید میکنم. در آن روز المناک و هولناکی که حتی تصورش برای یک شنونده امروز نیز دشوار است، هیچگاه نخواهیم توانست به طور کامل از حالت درونی کسانی که در آن صحنه حضور داشتند، آگاه شویم. ترس و اضطراب از مرگ حتمی، نگرانی از حفظ ناموس، ترس از بیپرده و بیآبرو شدن زنان و دهها هراس دیگر، همه و همه میتوانست بر افکار مردانی که با غیرت و شهامت زندگی کرده بودند، غلبه کند. در لحظهای که گلولههای نامردان در بدنهای معصوم کودکانشان فرو میرفت، روح و روان بعضیها از هم میگسست و شاید عدهای دیگر، از بارگاه ایزد متعال، مرگ هرچه زودتر و با عزت را آرزو میکردند. اینکه داوود عمر، فکر کنم به امر پدر این تصمیم جگر پاره کن را، یعنی به شهادت رسانیدن اعضای فامیل خود را شروع کرده بود(به گفتۀ گلالی جان، داوود مصروف کشتار ما مردم بود!) این هیچگاه چیزی نیست که روی سیاهی عاملین این رویداد را سفید بشورد. شاید یکی از بزرگترین ترسها، بیپرده شدن زنان و از بین رفتن حرمت و عزت آنان بوده باشد. زیرا در آن زمان، حدود پنجاه سال پیش، عزت و ناموس زنان در میان ما افغانها جایگاه بسیار بلندی داشت، این را کودتاچیان نامرد هم به ثبوت رسانیدن و زخمیها و زنان را به شفاخانه ها انتقال دادند. در مورد ناشر این نوار، جناب داوود ملکیار، که به باور من افغاندوستی و احساس مسئولیت در سراسر وجودشان ریشه دارد ــ وگرنه این همه تلاش برای روشن ساختن موضوعات پیچیده و دردناک کشور آسیبدیده ما نمیکردند ــ لازم میدانم یک پرسش را مطرح کنم: ایشان باید روشن سازند که آیا این گفتوگوی تیلفونی، یک مصاحبه با مرحومه گلالی بوده است؟ آیا مرحومه گلالی از موضوع و محتوای این صحبتها اطلاع داشتند؟ و آیا آن مرحومه با ضبط و ثبت این گفتوگو مؤافق بودهاند؟ این پرسش بالخوصوص از آن جهت مهم است که در بخشی از نوار، خود محترمه گلالی میگویند: «هوش کنی، در جایی نوشته نکنی.» به جناب ملکیار صاحب باید عرض کنم که در آن بامداد خونین و گلولهبارانِ هفتم ثور ۱۳۵۷، شمار زیادی از هموطنان ما جانهای عزیزشان را از دست دادند. آغاز فلاکت و بدبختی کشور عزیز ما، برای بسیاری از مردم، از همین روز رقم خورد. خوب به یاد دارم که فردای آن روز، با پای پیاده و همراه با تعدادی از همصنفانم، از مقابل خانه شهید سردار محمد داوود خان گذشتیم و به مکتب نجات رسیدیم. موترهایی که در مقابل مکتب ما پارک شده بودند، همه سوخته و از اثر گلولهها سوراخسوراخ شده بودند. در این لحظه بیاد آوردم که معلم دری ما یگان وقت اگر خطای زیادتر از حد میکردیم ما را به „بزم سلیکاری" میگرفت و اگر از ضرب سیلی درست سر پاها نمیتوانستیم بایستیم، میگفت: درست ایستاد شو، بچۀ نجات عسکر است. از خود سؤال کردم، خدایا رحم کن، عسکر چی کرد؟ از مکتب نجات که گذشتیم، در امتداد سرک میدان هوایی، به طرف ارگ حرکت کردیم. چه سرک زیبایی بود؛ با درختان کهنسال در دو طرف آن. اما در آن روز، منظرهای دیدیم که هیچگاه از یاد و خاطر ما پاک نخواهد شد. در میان شاخههای درختان، گوشتهای بدن انسانهایی را دیدیم که درگیر جنگ شده بودند. بلی، هفتم ثور برای ما تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یک خاطره خونین و فراموشناشدنی است که با درد و رنج در حافظه ما ثبت شده و تا آخرین رمق حیات با خود حملش خواهیم کرد. جناب ملکیار صاحب باید بدانند که این موضوع، برای مردم افغانستان یک مسئله ساده و عادی نیست. اگر در این نوار صوتی کوچکترین جعل، دستکاری یا تقلبی صورت گرفته باشد، مردم افغانستان چنین کاری را به آسانی فراموش نخواهند کرد و عامل آن را هرگز نخواهند بخشید. سرفراز و کامگار باشید.
|
 |
| حسیب الله | 10.08.2026 | آلمان |  |
سلام و احترامات قلبی خود را خدمت شخصیت ملی کشور جناب محترم قاسم خان باز تقدیم نموده، از خداوند متعال طول عمر، صحت کامل و خوشی های فراوان برای جناب ایشان و بقیه هموطنان محترم و وطندوست ما تقدیم میدارم.
بدون شک، به نظر من، اظهارات جناب محترم قاسم خان باز درست و معقول به مشاهده می رسد؛ اما در عین حال من فکر می کنم، که، "اعضای حزب وابسته و مزدور بیگانه، که خودشانرا حزب دیموکراتیک خلق" می خواندند، با آن جنایات و خیانت های ملی را که در طول تاریخ افغانستان عزیز متقبل گردیده اند، اصلا توان و قدرت خاموش ساختن آواز حق و طندوستان عزیز ما را ندارند، زیرا به نظر من، از جهالت و جنایات و خیانت های ملی آن باند های وابسته به خارجی ها، حتی به اصطلاح "خشت و گل وطن نیز متنفر است!"
بطور مثال، در اینجا همین عبدالصمد اظهر را اندکی به زیر ذره بین ملی می کشانیم:
بدون شک که، اظهارت هموطنان عزیز ما که در ارتباط قتل شهید میوندوال و دست داشتن مستقیم عبدالصمد اظهر در آن قتل، اظهارات جالبی داشته اند، من چندسال قبل در کنار برخی مقالات دیگر در آن رابطه اظهارات یکی از جنرال های افغانستان عزیز را خوانده بودم، که به گمانم اسمش "جنرال عمرزی" یا همچو اسمی بود، همچنان فکر میکنم کدام دگروال به اسم "دگروال باقی" یا همچو اسمی نیز اظهارات جالبی در قسمت دست داشتن عبدالصمد اظهر در قتل شهید میوندوال نوشته بودند.
به نظر من، یکی از موضوعاتی که خیانت های ملی عبدالصمد اظهر را روشن ساخته است، که امر و دستور قتل شهید میوندوال نیز می تواند از همان زاویه، وارد ذهن مزدور منش عبدالصمد اظهر شده باشد، همانا مزد گرفتن و معاش گرفتن صمد اظهر از باداران شوروی وی بوده می تواند، که گفته می شود، حتی در زمان ظاهر شاه و داود خان نیز، جمله اعضای بلند پایهٔ پرچم و خلق از یک کشور خارجی مزد و معاش می گرفتند، که چنین عمل زشتی خلاف جمله قوانین ملی و بین الملی بوده، در عین زمان خیانت ملی محسوب می شود. زیرا مزد گرفتن اعضای بلند پایهٔ باند های خلق و پرچم از یک کشور خارجی، در زمان سلطنت ظاهر شاه و جمهوریت داؤد خان، نه تنها اینکه خلاف قوانین ملی بوده است، بلکه چنین عمل ننگین خیانت ملی محسوب می شود!
- اخذ مزد و امتیازات مادی از شوروی
در کیجیبی، مأموران نفوذی بومی به دو دسته تقسیم میشدند: "همکاران ایدئولوژیک" و "مأموران مزدبگیر". آیا این گپ غلط است، یا درست، که، طبق اسناد افشاشدهٔ شوروی، شوروی برای مزدوری اعضای بلند پایهٔ باند های پرچم و خلق، تامین هزینههای پنهانی و تشویق کدر های نظامی مزدور شوروی مانند صمد اظهر، به آنها امتیازات مادی پرداخت میکرد؟
- آیا موضوع پرداختهای نقدی مکرر از جانب شوروی به صمد اظهر غلط است؟ در منابع آمده است، که، حتی در زمان سلطنت ظاهرشاه صمد اظهر در بدل تسلیم دهی دوسیه های محرمانهٔ نظام شاهی آنرمان و گزارش تحرکات افسران ضد شوروی، مبالغ نقدی به دالر یا روبل (تحت پوشش کمکهای حزبی یا مصارف اپراتیفی) دریافت میکرد. آیا این گپ درست است، یا غلط؟ - تامین سفرهای خارجی و امتیازات: در منابع آمده است، که، فرستادن او به دورههای آموزشی خاص و حمایتهای مادی از خانواده یا کانالهای ارتباطی حزب دموکراتیک خلق (جناح پرچم) بخشی از این مأموریت مزدبگیری بود. آیا این گپ درست است یا غلط؟
- فعالیت های صمد اظهر به نفع شوروی، در دوران جمهوریت داوود خان (۱۳۵۲) در منابع آمده است، که، بزرگترین خدمتی که صمد اظهر در بدل پول و هدایت مسکو انجام داد، در جریان کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ بود: - گزارشدهی قبل از کودتا: در منابع آمده است، که، صمد اظهر پیش از وقوع کودتای داود خان، اطلاعات دقیقی از پلانهای داود خان را به استخبارات شوروی در کابل گزارش میداد. آیا این گپ درست است یا غلط؟ - دوسیهٔ شهید میوندوال به عنوان یک مأموریت: در منابع آمده است، که، قتل مرحوم محمد هاشم میوندوال (صدراعظم سابق افغانستان) زیر شکنجه صمد اظهر، دقیقاً در راستای هدایت کگب برای حذف عناصر ملیگرا و ضد شوروی انجام شده است، تا از نفوذ آمریکا یا سیستمهای غیرکمونیستی در دولت داود خان جلوگیری صورت گرفته بتواند. آیا این گپ درست است یا غلط؟
موضع شخص صمد اظهر در ارتباط سوالات بالائی چیست؟
سوالات بالائی نه کدام افسانه سازی غربی است، نه هم کدام افسانه سازی شرقی، بلکه سوالات بالائی سوالات مردم عزیز ما است، که به صمد اظهر مطرح می کنند!
به اصطلاح، "دا گز دا میدان" ، عبدالصمد اظهر بیاید و به سوالات بالائی بصورت دقیق و واضع پاسخ ارائه کند، البته اگر پاسخی در زمینه دارد، بدون شک که بقیه هموطنان محترم و عزیز ما نیز، هر یک، از چنین افراد و اشخاص سوالات شانرا دارند!
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| الله محمد | 10.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم آقای حشمت خان!
با عرض سلام و احترام و اظهار تشکر از گذاشتن لینک بسیار مهم به تقاضای بنده در این صحفه:
1-"ویدیوی که لینک آنرا در صفحه گذاشته اید بدقت شنیدم. " بنده همچنان. 2-" این نوار کاملاً autentic بوده هیچ نوع دستکاری در آن صورت نگرفته است."
بنده هم به صورت مطلق مطمین هستم که کاملاٌ اوتنتیک بوده و این خانم انقدر با متانت و تربیه بالا اظهارات خود را فورمولبندی می نماید، که بنده را عاشق گفتار خود نموده و به یاد همان مردمان با تربیه و تحصیل کرده افغانستان قدیم انداخت.
بنده نمی دانستم که این خانم مرحومی دختر مرحوم عبدالله خان ملکیار هستند، زیرا یکی از دانشمندان کشور را که از نزدیک می شناختم، در زمان شاه مرحومی غرض کدام سیر علمی امریکا تشریف برده بودند و اقای ملکیار وی را در واشنگتن پذیرایی فوق العاده بالا نموده بودند و از وی بسیار به خوشی یاد می نمود.
3-"اختلال فکری گلالی جان، که نصیبه جان از آن صحبت میکند، " بر عکس فوق العاده نورمال صحبت می نمودند و با وجودیکه جریانات فوق العاده غمناک از جلوی چشمش گذشته، غیر از یک لحظه که دخترش در پهلویش افتاده بود، کوشش می نمود با تمرکز بالا با زبان شرین توضحیات بدهد، که کم ترین حالت که ادعا می گردد برای خواننده انتقال نمی نماید.
4-"چون یک چند روزی را با یک و دو روانشناس هم در ارتباط بودم، گفته میتوانم که هیچکدام درست نیست. " بنده در جریان تحصیلات رشته جنیتیک در آلمان در ضمن رشته روانشناسی را هم می خواندم و از یکی از استادان بر جسته آلمان با نمره عالی موفق شده ام که چنین چیزی را در صحبت های وی تشخص داده نتوانستم. 5-"کسیکه به اختلال فکری مبتلا باشد، هرگز نمی تواند وقایع را با چنین جزئیات بیان کند و تمامی لحظات نزدیک به مرگ را چنین در حافظه داشته باشد."
واقعاٍ آفرین به این خانم با متانت که دقیق با اعصاب آرام وقایع را انتقال می داد. خداوند وی را غرق مغفرت خود نماید که یک وظیفه فوق العاده مهم تاریخی کشور را به اطلاع مردم طرف علاقه این موضوعات رسانیده است.
چندین سال قبل که نوشته این مصاحبه نشر و بحث بالایش شد، بنده به جواب یکی از بحث کننده گان که تاریخ نویسی هم می نماید چنین استدلال نموده بودم: " به نظر بنده غیر ممکن است حالت محترم مرحوم ویس داود را کسی بتواند در ان لحظات به تصور کشیده که چنین نه نموده باشد و ان هم به دلیلی خاص خود. این موضوع از نگاه روانشناسی حالت فوق العاده مغلق بوده، زیرا حالت روحی خاندان مرحومی را مخصوصآ خود سردار صاحب را و پسران وی را باید دانست. "
در ضمن در تبصره کوتا مورخه ششم اگوست امسال نوشته ام که: " در اصل موضوع، فوق العاده مغلق است، اما چیزی که صد فیصد ثابت است ، قاتل اصلی آن مرحومی کودتاچیان است، "
در صحبت های مرحومه دقیقاٌ این موضوع برایم ثابت شده که چنین بوده و صد فیصد تصورات بنده را از صحنه های که گذشته بود تایید می دارد. هر گاه این مصاحبه به صورت دقیق تفصیل گردد، یک کتاب خوب از آن درست شده می تواند، که جریانات لحظات اخیر را دقیق ترسیم مینماید. بنده هم طیارات جنگی جت را از منطقه کارته سه می دیدم که بالای ارگ منظم پاهین و بالا رفته بمباردمان می نمودند.
در اینجا لازم می دانم در برابر فامیل مرحومی، که با این شجاعت بالا، در برابر حمله کننده گان نا مرد استقامت نشان داده اند، سر خم نمایم.
بنده پشنهاد می نمایم که این سند تاریخی کشور و جهان به صورت دقیق با تفسیر به زبان انگلیسی ترجمه شده به حیث یک رساله و یا هم کتاب برای جهانیان به نشر برسد تا غیرت بالای این فامیل در آن لحظات حساس تاریخ کشور و جهان خوانده شود. یکی از پر فروش ترین کتاب خواهد شد، هرگاه هنرمندانه نوشته شود.
سند تاریخی جهانی به این دلیل، که بعد از این حادثه در جهان حوادث زیادی به همین ارتباط به وقوع پیوست، مانند اشغال افغانستا ن ، سقوط اتحاد شوروی، ظلم مسلمانان بنام اسلام بالای افغانستان ، اشغال کشور توسط امریکا و غیره.
نا گفته نماند که در این ویدو نامی از ظاهر شالیزی برده شده، که بنده فکر می کنم همان ظاهر شالیزی باشد که خانه شان زمانی در عقب دارلمعلمین بود و کدام تکلیف ستون فقرات هم داشت. وی را می شناختم ، انسان بسیار خوب بود و بعضاٌ در روبری خانه خود استاده می شد، که روبر وی خانه سید شریف شرف زمانی ریس فاکولته اقتصاد پوهنتون کابل بودند.
زندگی یعنی زمان زود در گذر است، باید کوشش نمود صادق بود. هر که را نور حق رو نمود کی شود قانع به تاریکی و دود وانکه باشد خفته اندر گلستان میل گلخن کی کند چون ابلهان
پای ظاهر در صف مسجد صواف پای معنی فوق گردون در طواف
دور گردون را ز موج عشق دان
گر نبودی عشق بفسردی جهان
|
 |
| قاسم باز | 10.08.2026 | امریکا |  |
هموطن محترم حسیب الله خان .! امروز ۹۵ ٪ میدیا صوتی و غیر صوتی افعانی را اعضای حزب دیموکراتیک خلق به پیش میبرد انها یک هدف عمده و مشترک دارد انها میخواهد صدا حق و ملی ګرایی را در ګلون وطندوستان خاموش سازد و نګذارد دیګران جنایتها و وطنفروشی انها را بروح شان بکشد . . دعوا فوت میوندوال بالای حزب دیموکراتیک خلق این ساخته شده سازمان ( کی جی بی ) روس است نه بالای شهید داودخان . شهید داودخان وقتی از مرګ میوندوال باخبر میشود که میوندوال مرده ، داودخان در انوقت نمی توانست که وی را دوباره زنده سازد . ولی ان شهید معظم در ان وقت کاری کرد که مسول حفظ جان و امنیت ان افراد را در عین روز دست اش را از امورات دولتی کوتا و خانه نشین ساخت ان شخص صمد اظهر که بعد از ۸ جدی سال ۱۳۵۸ عضو کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک ساخت سازمان اسخباراتی (ک جی بی ) شد ، بود و است . امروز اعضای حزب پرچم و خلق این سرسپردګان نورمحمد تره کی وکارمل به دفاع میوندوال برخاسته و انها انعده افراد را مسول مرګ وی قلمداد می نماید انها که هیچ نوعه دست در فوت و مرګ مبهم میوندوال نداشت . امروز حزب نادیموکراتیک خلق به مصداق این بیت هم می وژنی هم پر ما باندی ژړا کړی . این شیوه غیر انسانی را در پیش ګرفته . این را ګویند دیده درایی . |
 |
| حشمت | 09.08.2026 | کابل |  |
با سلام دوباره،
چون از ویدیو های ساخت هوش مصنوعی صحبت بعمل آمد، این دو ویدیو را ببینید و حدس بزنید کدام یک با هوش مصنوی ترتیب شده است؟
سلامت باشید.
|
 |
| حشمت | 09.08.2026 | کابل |  |
با سلام و ارادت، ویدیوی که لینک آنرا در صفحه گذاشته اید بدقت شنیدم. بحیث یک فنی در امور انترنت، open AI، Microsoft expert، software devloper خدمت شما عرض میداریم اینکه، این نوار کاملاً autentic بوده هیچ نوع دستکاری در آن صورت نگرفته است. ویدیو ها، عکس و یا صدا را شما میتوانید با یک برسی دقیق و فنی بسیار آسان دریابید که ویدیو ساخت هوش مصنوعی میباشد.
اختلال فکری گلالی جان، که نصیبه جان از آن صحبت میکند، چون یک چند روزی را با یک و دو روانشناس هم در ارتباط بودم، گفته میتوانم که هیچکدام درست نیست. کسیکه به اختلال فکری مبتلا باشد، هرگز نمی تواند وقایع را با چنین جزئیات بیان کند و تمامی لحظات نزدیک به مرگ را چنین در حافظه داشته باشد. گلالی جان از کشته شدن سردار محمد داوود و سردار محمد نعیم در دقیقۀ 53 ذکر میکند که بالای آنها فیر شده و در میان این گلوله باران شهید شدند. کلاه قرقلی سردار محمد داوود در نزدیک جسدش بر زمین افتاده بود، به قول گلالی جان. گلالی جان به وضاحت بیان میدارد، که ویس داوود به قتل رسانیدن افراد فامیل خود و دیگران را با کلشینکوف که در دست داشت آغاز نموده بود، لیکن چون از بیرون همچنان فیر میشد او در هنگام کشتار فامیل از عقب به اصابت گلوله کشته شد و نتوانست دیگران را بقتل برساند. با احترام
|
 |
| رحیم شنسب | 09.08.2026 | امریکا |  |
پاسخی به ( منتقد منقاله ) جناب داؤد مهمند
چندی پیش مطلبی را که به گمان من از موضوعات داغ و مهم روز در عرصهٔ فرهنگ و دانش بود، برای نشر به سایت وزین «آ…ا….آ» فرستادم. متأسفانه، مانند برخی موارد گذشته، به جای پرداختن به اصل موضوع و ماهیت بحث، تمام توجه منتقد منقاله به چند واژه و اصطلاح معطوف شد و طبق عادت همیشگی، نقدی بر الفاظ نگاشت، نه بر اندیشه و محتوا.
واقعیت آن است که هیچ زبانی هنوز نتوانسته است تمامی اندیشهها، احساسات درونی، تجربههای حسی انسان و نیز تحولات شتابان علم و تکنالوجی را به گونهای کامل بیان کند. بسیاری از مفاهیم عمیق ، رؤیاها، دردها، احساسات لحظهای و پدیدههای نوین علمی در قالب واژههای موجود نمیگنجند. همواره فاصلهای میان سرعت پیشرفت علم و توانایی زبان در بازتاب آن وجود داشته است. این فاصله تنها زمانی کاهش مییابد که زبان نیز همگام با دانش رشد کند. هر علم تازه، واژههای تازه میطلبد و اگر زبان نتواند اصطلاحات علمی جدید را بیافریند، فهم و انتقال دانش دشوار خواهد شد.
ظهور فنونی چون هوش مصنوعی، نمونهٔ روشنی از این نیاز است. چنین پدیدههایی به واژگان تخصصی تازه نیاز دارند و واژهسازی، افزون بر غنای زبان، وابستگی مطلق به زبانهای دیگر را نیز کاهش میدهد.
پویایی، رمز زنده ماندن هر زبان است. زبانی که خود را با نیازهای زمان هماهنگ نسازد، در آموزش، پژوهش و انتقال دانش دچار سردرگمی خواهد شد و به تدریج واژههای بیگانه وخارجی جایگزین واژگان درآن زبان میگردند.
در همین زمینه، بار دیگر یادآور میشوم که تقسیم این زبان بزرگ به «زبان ایرانی»، «زبان تاجیکی» و «زبان دری» از دیدگاه علمی قابل دفاع نیست. در این باره پژوهشها، مقالات و تحقیقات فراوانی نوشته شده است و اهل دانش خود به خوبی از آن آگاهاند. البته هر حوزهٔ جغرافیایی و هر لهجه، واژگان و اصطلاحات بومی و ملی خود را دارد که برای گویندگان آن شیرین، روان و محترم است؛ اما این موضوع با ضرورت واژهسازی علمی برای پاسخگویی به پیشرفت برقآسای دانش و تکنالوجی تفاوت دارد.
در این میان این پرسش نیز مطرح است که اکادمی علوم کشور ما کجاست و چه نهادی مسئولیت هدایت و مدیریت رشد زبان و زبانهای کشور را بر عهده دارد تا بتواند همگام با تحولات علمی، واژگان و اصطلاحات مناسب را پدید آورد؟ چشم روشنی برای این تاریک بینان هم دارم که با ضدیت ز بانی در کشور ،همین دیروز
ایران و تاجیکستان زبان فارسی را با قید بزرگترین علمای سرزمین ما به نام خود در یونیسکو ثبت کردند ،زیرا ما این زبان را زبان خود نمی دانیم . بگذریم ازین قصه ها که پایانی ندارد .
در کنار این مطالب، لازم میدانم از احترام و ارادتم نسبت به این سایت نیز یاد کنم. مامای مرحوم و مغفورم، ولیجان نوری، همواره مرا تشویق میکرد که نوشتههایم را برای نشر به این سایت بفرستم. در پهلوی مصروفیت کاری برای معشیت ، من غالباً با دو دلیل از این کار عذر میخواستم: نخست آنکه خود را نویسنده نمیدانستم و دانش لازم را برای این عرصه در خویش نمیدیدم؛ دوم اینکه نوشتههایم بیشتر در چارچوب مسائل حقوقی، تاریخی و حرفهای بود که بعدها در قالب چند جلد کتاب منتشر شد و آنها را برای نشر و توزیع رایگان به وطن بیمارم میفرستادم. افسوس که آن راه نیز بسته شد و نوشته هایی آمادهء چاپ که امروز در اختیار دارم، به سبب دشواری نشر و نبود خواننده در این دیار، گویی به «حبس ابد» محکوم شدهاند.
روزی مرحوم ماما ولیجان از فرانسه با من تماس گرفت. مدت طولانی گفتگو
و صحبت کردیم و در پایان گفت که در یکی از مقالهها واژهٔ «خوابگاه» را تغییر بدهم. پاسخ دادم: «شما اختیار کامل دارید که هر واژهای را مناسب میدانید تغییر دهید، اما برای من دشوار است واژهٔ تاریخی و اصیل فارسی (دری) “خوابگاه” را با “لیلیه” یا “کاغوش” که ریشههای لسانی دیگری دارند، جایگزین کنم.» سپس برای تأیید سخنم به کاربرد همین واژه در اشعار کهن فارسی اشاره کردم؛ از جمله:
«ای روی تو خوابگاه سنجاب» ویا
«خار است به زیر پهلوانم
بیروی تو خوابگاه سنجاب»
پس از این توضیح، ظاهراً قانع شد، اما گفت که برخی از دوستان آنجا با کاربرد چنین واژههایی چندان موافق نیستند.
من تاکنون در پهلوی مصروفیت های کاری ، تنها برای مصروفیت فکری خود و با آگاهی از محدودیت دانش و معلومات خود، گاهگاهی مطالبی را از سر احترام برای این سایت فرستادهام. بارها دیدهام که همین نگهبان زبان، به جای پرداختن به اندیشه، تنها بر چند واژه خرده گرفتهاست . من که در فضای جنگها، خشونتها و قلمستیزیهای بیش از نیم قرن وطنم، از هرگونه تندخویی و رزم قلمی بیزارم، همواره با سعهٔ صدر از کنار این برخوردهای او گذشتهام.
اما این بار نیز منتقد محترم، که سالهاست تقریباً همه، از کوچک و بزرگ گرفته تا زنده ها و گذشتگان ، از عالم و فرهنگی تا نویسنده و شخصیت اجتماعی، از تیر زبان تند او در امان نماندهاند، باز هم به جای پرداختن به اصل مقاله، تنها بر سر چند واژه توقف کرده است. در حالی که نویسندگان ارجمند بارها پاسخهای علمی، منطقی و مستدل به چنین دیدگاههایی دادهاند، هنوز هم این شیوه ادامه دارد. حقیقتاً نمیدانم چرا برخی بیماریهای فکری، گویا درمانپذیر نیستند.
اگر کسی نوشته منقاله اخیر ایشان را، چه به زبان دری و چه پشتو، با دقت بخواند، با تعابیر و عباراتی نو آورانه و نا مأنوس روبهرو میشود که پرداختن به یک یک آنها جز اتلاف وقت و رنجاندن خاطر خوانندگان ثمری ندارد. پاسخ مستدل و مفصلی همه جانبانه ،نقادانه نیز آماده کردهام، اما انتشار آن را بیفایده دانستم .
از همینرو، پس از تجربهٔ اینگونه برخوردها و نیز مشاهدهٔ نوشتههای تند و تعصبآمیز نسبت به بسیاری از نویسندگان، اندیشمندان و شخصیتهای فرهنگی و علمی گذشته و امروز، مناسب میدانم بگویم که من هیچ مدان ،از این پس دیگر چیزی برای نشر به این سایت نخواهم فرستاد، می دانم که استفاده از نوشته های وزین و عالمانهء بعضی از نویسندگان محترم و دانشمند این سایت هم محروم می شوم .
( بخوان و بدان !!!!)
با عطف توجه ازین عبارت که بارها درین سایت به چشم خورده ،ترجیح میدهم در ین مرحلهء از عمر، اگر چند صباحی فرصت باقی باشد، بیشتر بخوانم و بیاموزم تا بدانم ونظاره گر قوانین امروزی زورگوئی ها در جهان باشم .
در این جهان پرآشوب چه میگذرد؛ جهانی که گویی قیامت صغرا در آن برپاست و دگرگونیهای بزرگ، چه در جهان و چه در سرزمین عزیزم، دیر یا زود، به هر صورت که باشد، رخ خواهد داد.
در پایان، مراتب احترام و سپاس خود را به نویسندگان فرهیخته، دانشمند و بزرگواری که با این سایت همکاری دارند، تقدیم میکنم. از نوشتههای ارزشمند آنان بسیار آموختهام و از بدزبانیها و لجنپراکنیها نیز درس عبرت گرفتهام.
همچنین از جناب مدیر و گردانندهٔ محترم سایت «آ…ا…آ….» صمیمانه سپاسگزارم که با وجود همهٔ این دشواریها، با بردباری راه خدمت فرهنگی و عشق به وطن را ادامه داده و وقت گرانبهای شبانهروز خود را وقف این رسالت کردهاند. برای ایشان صحت، توفیق و پاداش نیک آرزو میکنم و امیدوارم تا این نشریه لوحهء اطلاع رسانی
و کتاب آموزش نسل جوان ما باشد که در پریشانی در داخل وخارج کشور و محرومیت های عدیده بسر می برند ، خوانندگان از عدد جدید ملیونی به اعداد
بسیار بالا تر ارتقاء یابد .
سرانجام، اگر این منتقد محترم یا یکی از همراهان ایشان بار دیگر مطلبی در پاسخ به نوشتههای من منتشر کنند، پاسخ من تنها سکوت خواهد بود. دیگر مایل نیستم وقت اندک باقیماندهٔ ایام را صرف مجادلههایی کنم که سودی برای فرهنگ و جامعه ندارد. چه بسا بخش بزرگی از عمر گذشته را نیز در چنین جدالهای بیثمر، تلفشده می دانم .
جهل وغرور را به هم پیوند است
نادان به گمان خویش دانشمند است
|
 |
| حسیب الله | 09.08.2026 | آلمان |  |
موضوع: اظهارات نامتعادل و سطحی نگری "دوکتور" نور احمد خالدی در قبال یک نوار صوتی
نخست از همه لزومدید تذکر این موضوع را می بینم، که زمانیکه یک شخص ادعای داشتن درجهٔ علمی دکترا را دارد، در عین حال که وی از ذکر اصطلاح "دوکتور" قبل از اسم خودش استفاده می کند، حق و اجازهٔ آنرا ندارد، که خارج از محور اصلی موضوع موضوع، یعنی فارغ از هستهٔ اصلی بحث، به حاشیه روی های غیر علمی بپردازد. محور اصلی بحث، یا همان هستهٔ اصلی بحث "یک نوار صوتی" است، بس خلاص! قسمیکه از بحث های جالب و علمی هموطنان محترم و عزیز ما، مثلا در بحث جالبی را که جناب محترم حبیب هوتکی در این رابطه آماده ساخته بودند و برخی علمای محترم و جید کشور نیز در آن سهیم بودند و نیز تعدادی زیادی از هموطنان خبیر و بصیر ما نیز در آن بحث سهم گرفتند، از جمله سوالات عمده و اساسی، به نظر من " موضوع صحت نوار صوتی مذکور، یعنی موضوع دستبازی های دیجیتالی با استفاده از هوش مصنوعی در یک عصر دیجیتال" نیز مطرح بوده است!
حالا، یک شخصی، مانند جناب نور احمدخالدی، که ادعا دارند، در بخش اقتصاد ملی تحصیلات عالی دارند، درست در هنگامیکه یک تعداد زیادی از هموطنان محترم و عزیز ما از فقر اقتصادی رنج می برند، راجع به "عدم مداخلهٔ هوش مصنوعی در یک نوار صوتی" دورافشانی می فرمایند؛ آیا جناب نوراحمدخالدی در ارتباط "تخنیک های مغلق دیجیتالی در عصر دیجیتال" کدام کتابی را در ارتباط "وسعت فعالیت های هوش مصنوعی" تا به اکنون خوانده اند؟، اگر خوانده اند، اسم و یا عنوان همان کتاب چیست؟
در غیر صورت، در یک عصر تخصصگرائی، بلخصوص زمانیکه مردم محترم یک جامعه از فقر اقتصادی رنج های زیادی را متقبل باشند و یک شخصی که از پول های مالیات همان مردم فقیر، ادعای داشتن تحصیلات پوهنتونی در رشتهٔ "اقتصاد ملی" را داشته باشد، در عین زمان بدون داشتن معلومات تخصصی دیجیتالی، آنهم در یک عصر دیجیتالی که شاخه های علوم دیجیتالی به اصطلاح به سرعت نور در حرکت و ارتقا می باشد، بیآید، به میانه، زند، دستک و شانه، و با یک حکم قاطعی بگوید، که "یک نوار صوتی دستکاری دیجیتالی نشده است!" ، آیا در اینصورت به همچو یک "دوکتور"، به جز از "دوکتور کلانکار" چیزی دیگری هم میتوان خطاب نمود؟
یعنی، سوال این است، که نظر به کدام "فهم دیجیتالی"، نظر به کدام "اطلاعات دقیق دیجیتالی"، نظر به کدام "بررسی دقیق علمی-تحقیقی دیجیتالی"، آنهم در سال ۲۰۲۶ میلادی، یک "اقتصاد دان ما"، که ادعا دارد در رشتهٔ "اقتصاد ملی" تحصیلات عالی دارد، حکم قطعی، یک نوار صوتی را، صادر می کند، آنهم بدون "بررسی دقیق نوار صوتی"؟
در ضمن موضوعی جانبداری سیاسی از این قضیه به مشاهده می رساند، که جناب نوراحمد خالدی، در گذشته نیز مورد انتقاد شدید برخی از هموطنان محترم و عزیز ما قرار گرفته اند، که به نفع باند های خلق و پرچم در مجلات "احصائیهٔ مرکزی"، تمایلات جانبدارانه از اعضای باند های پرچم و خلق را اظهار داشته اند، چنانچه در جای هم تذکر رفته است، که نوراحمد خالدی عضو "حزب نادموکراتیک خلق" نیز بوده است. منبع: (دکتور نور احمدخالدی کیست؟، مقالهٔ مورخه هفتم ماهٔ نومبر سال ۲۰۱۸ میلادی، به قلم جناب محترم قاسم باز)
سوال از نور احمد خالدی: آیا پشتیبانی فعلی نوراحمدخالدی از این عمل تلویزون بهار، در امر نشر چنین یک نوار صوتی، پیوند مسقیم و یا کدام نوعی پیوند غیر مستقیمی تعلقات نور احمد خالدی به باند های پرچم و خلق ندارد؟
امید وارم، فارغ از هر نوع حاشیه روی های غیر علمی، جناب نور احمدخالدی به پاسخ دقیق این سوال بپردازد، که آیا در گذشته، نور احمد خالدی، بخاطر منافع شخصی خودش عضویت حزب نادموکراتیک (ح د خ ا) را حاصل نموده است و برای جلب توجهٔ اعضای آن حزب وابسته و مزدور چندین مقالهٔ و نوشته، به طرفداری آب حزب در مجلهٔ احصائیهٔ مرکزی، یا همچو ارگانی نشر کرده است؟ سوال اخیر این است، که آیا در این نوشتهٔ اخیرش که آنرا بتاریخ هفتم ماهٔ نومبر ۲۰۲۶ میلادی، جناب خالدی در اینجا به نشر سپرده است، هدف اصلی وی، یک نوع "براا ت بخشی" به کودتاچیان هفت ثور، نبوده است؟
نوت: لطفا، جناب نوراحمدخالدی محور و هستهٔ اصلی بحث را فراموش نکند، که، در اینجا، اصل و محور موضوع "دستکاری دیجیتالی در یک نوار صوتی در سال ۲۰۲۶ میلادی" است و بس!
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله |
 |
| الله محمد | 09.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم داکتر صاحب خالدی! با عرض ادب و سلام.
مقاله " روایت خانم گلالی عمر داوود" از مطالعه بنده گذشت، که بدین وسیله از تبصره معقول شما تشکری می نمایم.
"از دیدگاه تاریخی، این نوار ی یکی از اسناد فوق العاده مهم و موثق مربوط به یکی از حساس ترین رویدادهای تاریخ
معاصر افغانستان می باشد و مردم افغانستان و جهان حق دارند از محتویات آن آگاهی یابند. "
بنده متاسفانه موفق نشدم در تیلویزیون نامبرده این نوار را بشنوم، هر گاه شما و یا هم کسی دیگری این لینک را اینجا بگذارند کار خوبی خواهد شد.
واقعیت امر این است که مرحوم داود خان با نادانی عمیق خود هم خود و هم افغانستان را به خاک و خون انداخت و کسانیکه در چشم تاریخ معاصر افغانستان خاک پاش می دهند شریک این جنایت هستند مانند ضیا مجید و غیره . مرحومی را از دوستان و اطرافیان وی که امروز کاسه نادانی وی را بالا می گیرند می توان بهتر شناخت. اینکه اعمالش کشور را به خاک و خود نشاند برایشان بی تفاوت است و کسانیکه به واقعیت تاریخ معاصر افغانستان و عملگرد های وی پی برده اند تهدید می شوند یعنی همان متود را هنوز هم به کار می برند. مردم را تباه نمودند و تهدید هم می نمایند.
مرحوم داود خان خودش مردانه، زمان بمباردمان ارگ قسمیکه بنده اینجا خوانده ام می فرمایند که تصور نمی نمودند که اینها این کار را نمایند و فرموده اند که مسولیت انرا خود شان می گیرند. از این کرده اقرار تاریخی نمی توان جستجو نمود و فکر نمی نمایم که مرحوم داکتر نوین غلط فرموده باشند زمانی از منزل بالا پاهین امده و این را از دهان رهبر نادانان جهان شنیده است.
نامبرده در تصامیم بسیار مهم اشتباهات مهم را مرتکب شده. اول در ارتباط استعفای خود از صدارات حتما به تشویق چپی ها، دوم در تصمیم کودتا بر ضد فامیل خود، که دروازه را برای نادان ترین طبقه به اصطلاح روشنفکر که هم خودش را بر باد دادند و هم افغانستان را و سوم تیر باران نه نمودن کسانیکه وزیر داخلهء وی هوشیارانه به درک حادثه موفق شده بود. شهزاده غرق غرور بود و حرف مردم عادی را نمی شنید. افغانستان را مال خود فکر می کرد و مردم را نوکر خود.
مرحومی به مقایسه مرحوم پسر کاکای خود اصلاٌ از سیاست بوی نبرده بود و سیاست می نمود که ضربه ان چنان به دهن افغانستان خورد که تا کنون به حال نمی اید.
هر کجا رفتیم داغی بر دل ما تازه شد
سوخت آخر جنس ما از گرمی بازار ها.
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 08.08.2026 | USA |  |
کبیر عبادی,
" ..... در چنین شرایطی، هر سیاستمداری که برای حل بحران افغانستان به امید حمایت خارجی دست درازی کند باید بداند..... " در ارتباط به طول زمان را که شما "در چنین شرایطی " مشخص نمودید, ندرتا حالت پیش می اید که فقط در بین بد و بدتر مجبورا یکی را انتخاب کرد. هم چنان گاهی-هم دشمن در درون نهایت خطرناکتر از دشمن بیرونی است. پشتوانه مفهوم جمله قبلی این خواهد بود که دشمن خارجی اغلب به دنبال منافع موقت است و یا هم می توان آن را به همین شکل موقتا نگه داشت, در حالی که دشمن در درون می تواند دائمی باشد. افزون بر ان محترم کبیر عبادی "در چنین شرایطی " از عدم وابستگی قدرت دردرون به "حمایت خارجی" کدام اطمینانی را ارائه ننموده اند.
|
 |
| حسیب الله | 07.08.2026 | آلمان |  |
سلام و احترامات قلبی خود را خدمت هموطنان محترم و عزیزم تقدیم داشته، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا داشته، در این آخر هفته با نوشتن سطوری چندی، از یک زاویه ئی تقریبا نیمچه تخنیکی، اندکی به موضوع روز، می پردازم:
نخست از همه خدمت یکی از شاگردان تنبل ام به عرض برسانم، که یکی از خصوصیات علمی یک مصاحبه این می است، که در یک مصاحبه، گفتگو اتفاقی و یا تصادفی صورت نمی گیرد، بلکه بر اساس یک طرح قبلی صورت می گیرد. یعنی، بطور مثال زمانی که در یک تماس تیلفونی، در یک گفتگوی تیلفونی "انگشت شهادت یکی از طرفین تصادفا به روی دکمهٔ ثبت آواز تیلفون دکه می خورد" ، پس در آن صورت، هرگاه این کار تصادفی صورت گرفته باشد، چنین یک تماس تیلفونی، که بر اساس یک طرح قبلی صورت نگرفته باشد، مصاحبه خوانده نمی شود!
ثانیا باید گفت، که، از دیدگاهٔ میتودولوژی تحقیق و در دنیای تجارت به روش تماس های تیلفونی "Telefon Interview " نیز گفته می شود، اما
در عصر دیجیتال فعلی، برای تشخیص صحت یک تماس تیلفونی و اطمینان از عدم جعل صدا (AI Voice Cloning) در عصر حاضر، دیگر نمیتوان تنها به گوش انسان تکیه کرد؛ زیرا در چنین فضائی از یک طرف تکیه نمودن بالای گوش انسان یک عمل اشتباهی است و از جانب دیگر هوش مصنوعی قادر است با تنها چند ثانیه نمونه صدا، شبیهسازیهای تقریبا و یا کاملاً باورپذیری را نیز انجام دهد. در ضمن هوش مصنوعی قادر است، که، آواز یک شخص مسن، سالخورده و یا پیر را به آواز یک شخص نسبتا جوانتر نیز تغیر دهد و نیز عکس آنرا.
لهذا، برای صحت سنجی دقیق تماس های تیلفونی، باید از ترکیب "ابزارهای فناوری مدرن"، همچنان از "پروتوکول های امنیتی شبکه ها" و ترفند های رفتاری مختلفی استفاده کرد:
مثلا: ۱. فعالیت های مبتنی بر شبکه ها و سیستم های عامل - دستزدن دیجیتال (Digital Handshake): بطور مثال، گوگل در نسخههای جدید اندروید قابلیت تشخیص تماس جعلی مبتنی بر تخنیک RCS را فعال کرده است. اگر شخصی با شخصی دیگری تماس بگیرد و هر دو از این بستر استفاده کنند، سیستم عامل اصالت دستگاهٔ فرستنده را به صورت پنهان بررسی کرده می تواند و در صورت عدم تطابق یا شبیه سازی، بلافاصله هشدار میدهد. - پروتکل STIR/SHAKEN: این یک استندرد نسبتا پیشرفتهٔ مخابراتی است که اپراتورها برای تایید اصالت شماره تیلفون (عدم جعل شماره یا Spoofing) استفاده میکنند تا مطمئن شوند تماس دقیقاً از همان خط ادعا شده برقرار شده است. ۲. ابزارهای "سفت ویر" برای تشخیص دیپفیک صوتی - تحلیل زنده بیومتریک و زنده بودن صدا (Liveness Detection): پلت فورم های امنیتی مدرن مانند TruthScan یا ابزارهای شرکت Resemble AI با دقت (تقریبا ۹۵٪ ) میتوانند فرکونس ها، فشرده سازیهای غیرعادی مخفی و الگوهای تولید شده توسط پردازنده های صوتی هوش مصنوعی را در همان چند ثانیه اول تماس شناسایی کنند. ۳. پروتوکولهای انسانی و رفتاری (سریعترین و امنترین میتود شخصی) - تائید هویت خارج از کانال (Out-of-band Verification): بطور مثال، اگر تماس مشکوکی از طرف کدام همکار، یا حتی کدام نوع تماس مشکوکی از طرف کدام عضو خانواده دریافت گردد، که بطور مثال کدام نوع درخواست مالی یا امنیتی اضطراری داشته باشد، بلافاصله تماس میتواند قطع شود. سپس میتوان از طریق یک کانال امن دیگر (مثلا از طریق شماره تیلفون نوشته شده در کتابچهٔ تیلفون یا ارسال پیام در شبکه اجتماعی خصوصی) با او تماس گرفته شود، تا آنکه اصالت درخواست به درستی و دقت سنجیده شده بتواند. - کود، و یا یک کلمهٔ امنیتی خانواده (Family Safe Word): بطور مثال، میتواند یک قرارداد ساده میان اعضای خانواده یا همکاران یک کلمه را، یا یک جمله را به حیث کلید تعین کنند؛ انتخاب یک کلمهٔ رمز کاملاً محرمانه، یا انتخاب یک جملهٔ رمز کاملا محرمانه که فقط همان اعضای همکاران و یا فقط همان اعضای خانواده از آن باخبر باشند و بس. اگر فرد پشت تیلفون نتواند آن کلمه را بگوید، قطعاً یک صدای شبیهسازی شده است. - مثلا، طرح سوالات مغلق شخصی: در طول مکالمه و یا در طول تماس تیلفونی میتواند سوالاتی بپرسید شود، که، پاسخ آنها در اینترنت یا شبکههای اجتماعی وجود نداشته باشد (مثلاً: "یادت میآید که آیا در همان روز کودتا حسن شرق هم در همانجا مقتول قرار گرفته بود؟)، ویا (یاد ات است، که، "تاریخنگار می گفت که تلویزیونچی از من خواهش نموده است، که این فیهٔ تایپریکارم را به نشر برسانم؛ در عین زمان تلویزیونچی می گفت، خود تاریخنگار برایم زنگ زد و خواهش کرد، که، اگر فیتهٔ تایپریکاردم را نشر نمی کنی، من به ده ها بیپار دیگر هم دارم.")، در این صورت هوش مصنوعی، تاهنوز، در یک لحظه قادر به پاسخگوئی به این جزئیات حافظهٔ انسانی نیست. ۴. نشانههای صوتی برای تشخیص دستی - تاخیر غیرطبیعی در پاسخگوئی: ابزارهای تبدیل متن به صدا در دیپفیکهای همزمان (Real-time)، معمولاً چند ثانیه تاخیر برای پردازش متن و تبدیل آن به صدا نیاز دارند. - لحن یکنواخت و نبود صدای پس منظر طبیعی: ابزارهای جعل صدا معمولاً فاقد احساسات واقعی در نوسانات صدا هستند و نویز (Noise) های محیطی, مثلا صدای (باد، یا صدای شمال) در آنها به صورت مصنوعی یا قطع و وصل شونده به گوش میرسد.
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله |
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 07.08.2026 | USA |  |
با توجه به تبصره ها دور و دراز و بی ربط در ارتباط به تاپیک ها عمده روز در نشریه اریانا افغانستان, فعالیت شخصیت مشکوک و انداکرین شده باز هم در انحراف سیر مضامین و مفاهیم عمده و ضروری روز شدت و سرعت گرفته است. چه فایده, و حتی چرا کسی باید با چنین موضوعات بی ربط با ایشان درگیر مناقشه گردد؟
به نظر میرسد ویب سایت افغان جرمن انلین در جلوگیری از چنین نوع از نوشتاری ها هدفمند انحرافی, اگاهانه جلوگیری نموده است.
و من الله التوفیق
|
 |
| احمد آریا | 07.08.2026 | امریکا |  |
جناب محترم میرزاده، از وقتی که برای نوشتن این توضیحات گذاشتید، سپاسگزارم. در ارزش صلح، عدالت، گفتوگو و احترام متقابل تردیدی نیست و گمان میکنم در این اصول اختلافی میان ما وجود ندارد. تفاوت دیدگاه ما بیشتر در نحوهٔ تطبیق این مفاهیم بر واقعیتهای افغانستان و برداشت از عوامل و پیششرطهای صلح است. به گمانم هر دو دیدگاه به اندازهٔ کافی بیان شدهاند و اکنون قضاوت را به خوانندگان واگذار میکنیم. با آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما.
|
 |
| احمد آریا | 07.08.2026 | امریکا |  |
جلیلزاد! یک چیز را واقعاً نمیفهمم. کسی که حتی جرئت ندارد نام واقعی خود را زیر نوشتههایش بنویسد و هر روز با یک نام مستعار به دیگران حمله میکند، با چه رویی از محکمه، زندان و کیفر دیگران حرف میزند؟ اگر به حرف و سند خود باور داری، چرا از پشت نقاب بیرون نمیآیی؟ نخست هویت خودت را آشکار کن، بعد از مسئولیت حقوقی دیگران سخن بگو. اصلاً از دیدگاه حقوقی، ادعای تو چگونه میتواند معنا داشته باشد؟ در هر محکمهای، پیش از آنکه به دعوا رسیدگی شود، نخست هویت مدعی احراز میشود. چگونه کسی که هویت واقعی خود را از همگان پنهان کرده است، میتواند علیه داوود ملکیار ــ که هویتش روشن و مسئولیت سخنانش را بر عهده دارد ــ اقامهٔ دعوا کند و از قاضی بخواهد پیش از آنکه مدعی را بشناسد، از طرف مقابل بازخواست کند؟ داوود ملکیار یک مصاحبه را منتشر کرده است؛ نه جرمی مرتکب شده و نه کسی را محکوم کرده است. اگر به باور تو آن مصاحبه دروغ است، با سند و استدلال نشان بده کدام بخش آن نادرست است. تهدید به محکمه و زندان و بازی با اصطلاحات حقوقی در یک نشریهٔ بیمسئولیت، نه چیزی را ثابت میکند و نه تاریخ را تغییر میدهد. راستی، این همه عصبانیت برای چیست؟ مگر از یک مصاحبه چه آسیبی میبینی؟ اگر این روایت واقعاً بیارزش است، باید بتوان آن را با چند سند معتبر بهسادگی رد کرد. پس اسنادت را منتشر کن تا همه ببینند و خودشان قضاوت کنند. پیام را نقد کن، نه پیامآور را. اگر حقیقت با توست، از گفتوگوی آزاد و بررسی اسناد نباید هراسی داشته باشی. کسی که از آزادی بیان و فضای باز استفاده میکند و هوای دموکراسی را با ولع استنشاق میکند، اما هر صدای مخالف را با تهدید و ارعاب پاسخ میدهد، در حقیقت آزادی را به بازیچهای در دست خود تبدیل کرده است. من ناگزیر شدم این کامنت را در نشریهٔ آزاد «آریانا افغانستان» منتشر کنم، زیرا نشریهای که تو در آن مینویسی، حتی شهامت نشر یک نقد و اعتراض را هم ندارد.
|
 |
| الله محمد | 07.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم داود ملکیار! با عرض ادب و سلام. مضمون "پاسخی به انتقاد جلیلزاد،" از مطالعه بنده گذشت.
به نظر بنده استدلال های شما در ارتباط انتقاد آن محترم معقول بوده، با وجودیکه موضع بنده در موضوع برایتان معلوم است.
در اصل موضوع، فوق العاده مغلق است، اما چیزی که صد فیصد ثابت است ، قاتل اصلی آن مرحومی کودتاچیان است، زیرا هرگاه این حادثه بروز نمی نمود آن حادثه دیگر که شما ادعا دارید هم بروز نمی توانست نماید. محترم جلیلزاد شما را به محکمه کشیدن تهدید می نماید. در حالیکه همچو چیزی از نگاه قانون غیر ممکن است، که نتیجه داشته باشد .
بهترین راه همانا نقد ادعای شما است ، که برای خواننده جالب است.
خلقی از خود رفت و اکنون ذکر ایشان میرود
کاروان خواب را افسانه ها دنباله اند
|
 |
| محمد داؤد مومند | 06.08.2026 | متحده ایالات |  |
اخطار ښاغلی ن- جلیل زاد په ښاغلی داوود ملکیار!
الیوم مقاله ای توفانزا، هیجانی، احساساتی و انقلابی ښاغلی ن - جلیل زاد را که یقینا مانند نام مستعار دیګر شان (لمبه رنګریز - به رایت مورخ سیستانی) یک نام مستعار است، به اصطلاح، التیماتومی را عنوانی ښاغلی داوود ملکیار صادر نموده که ګویا شخیص شخیص شان در موقف یک څارنوال، ښاغلی ملکیار را مطابق به پرنسیپ های حقوق جزا [حقوق جزای کدام مملک؟] مورد تعاقب قانونی قرار داده و موصوف به دادګاه [محکمه- نه دادګاه] خواهد کشاند!!!
ښاغلی ن - جلیل زاد طبق لیاقت و قابلیت قابل وصف ادبی شان، با استفاده از یک نثر مسجع و مانند نظم، مقفی و به کار بردن اصطلاحات غیر منهضم و ثقلت کلامش، این کمسواد را در موارد ذیل با مغشوشیت مواجه ساخت:
یک - این تعاقب حقوقی توسط جناب خود شان در موقف څارنوال صورت خواهد پذیرفت و یا کدام شخص دیګری؟
دو- آیا ښاغلی جلیل زاد که به تأسی از فحوای متن مقالۀ شان، باید یک حقوق دان باشد، دیپلوم حقوقی خود را از کدام مملکت به دست آورده است؟ سه - اگر جناب شان دیپلوم حقوقی حود را از جرمنی بدست آورده باشند، اعتبار حقوقی اش تنها و تنها منحصر به مملکت جرمنی نخواهد بود؟
چهار - چون محترم ملکیار در اضلاع متحدۀ امریکا متوطن اند، چطور برای محترم جلیل زاد مقدور خواهد بودکه با داشتن سند یا دگری حقوقی یک مملکت اروپایی، محترم ملکیار را در اضلاع متحده مورد تعاقب قانونی قرار داده و مجبور به احضار به محکمه [نه دادگاه] نماید؟
برای من به حیث یک آدم شکاک، نهایت سؤال بر انگیز است که چرا جناب جلیل زاد اولتر از همه به تعاقب عمل جنایی یک جنایتکار معلوم الحال و قاتل سردار داؤد خان که سالهاست در ناروی زندگانی دارد و به ارتباط جنایاتش در ناروی فلمی هم تهیه شده، نمی پردازد و به اصطلاح پشت ملکیار را گرفته که کار ثبوت جرمی ساختن تشهیر مذاکرۀ تیلفونی شان با مرحومه میرمن ملکیار، امری است مستحیل، گرفته است؟ این قلم سال های قبل خدمت حامیان سردار صاحب پشنهاد به عمل آوردم تا با گرفتن یک وکیل در ناروی علیه قاتل سردار صاحب وظیفۀ ایمانی و وجدانی خود را انجام دهند، اما جان فدائیان سردار صاحب مانند سنګ خاموش ماندند!!!! نمیدانم محترم جلیل زاد در آن زمان در کجا تشریف داشتند؟
باید به عرض برسانم که نه من وکیل مدافع محترم ملکیار هستم و نه صلاحیت حقوقی آن را دارم و نه کوچکترین علاقه به موضوع مورد مناقشه میان محترم ملکیار و مخالفین ماجرا را دارم.
اگر سردار صاحب موصوف به همکاری ملعون حسن چپ، دست به کودتای سرطانی نمیزد، نه افغانستان به تباهی میرفت و نه امروز شاهد همچو ما جرا های میبودیم که اصلا نباید اتفاق می افتاد. داکتر عبدالرحیم نوین در خاطرات خود مینویسد:« در روز کودتای ثور، رهبر از منزل فوقانی به تحتانی فرود آمده و اعضاء کابینه را مخاطب قرار داده فرمودند که (من هرگز فکر نمی کردم چنین اتفاقی بیفتد، من مسئولیت این جریان را به دوش میګیرم) »
کذا جای نهایت تعجب است که طبق روایت داکتر نوین در روز کودتای ثور قدیر وزیر داخله به رهبر عذر میکند تا اجازه دهد تا رهبران محبوس خلقی و پرچمی ضمن یک محکمه صحرایی اعدام ګردد و در غیر آن عوقب خطرناکی رخ خواهد داد، ولی رهبر با عصبیت پیشنهاد وزیر داخله را رد نموده که اعدام همچو ذوات پست موجب بد نامی اش خواهد شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یا الله
اعدام و کشتن میوندوال و شخصیت ملی نظامی و ملکی به اتهام کودتا، موجب بد نامی نمی شد و مردار ساختن جواسیس کی- جی - بی موجب بد نامی رهبر میشد؟
|
 |
| عبدالقیوم میرزاده | 06.08.2026 | هلند |  |
جناب محترم احمد آریا با سلام و حرمت فراوان بجواب تبصرهٔ اخیر تان وضاحت برسانم که صلح به طور کلی به معنای نبود جنگ، خشونت و درگیری، همراه با وجود امنیت، عدالت، آزادی، برابری و احترام متقابل است. صلح وضعیتی است که در آن افراد، گروهها یا کشورها اختلافات خود را بدون توسل به خشونت حل میکنند و در فضایی مبتنی بر امنیت، عدالت و احترام متقابل زندگی میکنند. اما این همه در کشوریکه پنجاه سال جنگهای مدهش تا سرحد خانه جنگی های تباه کن، غارت، چور و چپاول، فساد نهادینه در همه سطوح و لایه های اجتماعی و سیاسی را پشت سر گذاشته و حدود سه نسل با این فضا و فرهنگ جنگی و فساد بزرگ شده اند یک روزه میسر نیست. هر مورد اصلاحات اجتماعی و سیاسی زمانبر بوده و مستلزم تأمین زمینه های رشد و آگاهی مردم میباشد. همچنان در قبال منشا صلح باید یادآور شوم که از دیدگاه فلسفی منشأصلح صلح را در عقل، گفتوگو و شناخت منافع مشترک انسانها میداند. از این دیدگاه، انسانها وقتی به همکاری و احترام متقابل روی میآورند، صلح شکل میگیرد. از دیدگاه ادیان و عقاید مذهبی منشأ صلح را خداوند(ج) و عمل به ارزشهایی مانند عدالت، رحمت، بخشش و محبت میدانند. در این نگاه، صلح حقیقی از هماهنگی انسان با خدا، خود و دیگران سرچشمه میگیرد روانشناسان بدین باور اند که منشأصلح از درون فرد آغاز میشود. افرادی که از آرامش روانی، همدلی و توانایی مدیریت تعارض برخوردارند، بیشتر میتوانند روابط صلحآمیز ایجاد کنند. اما علوم سیاسی منشأ صلح را وجود نهادهای عادلانه، حاکمیت قانون، احترام به حقوق بشر، همکاری بین کشورها و تعاملات حل اختلاف میداند. که در یک جمعبندی همه دیدگاه های فوقاً ذکر شده میتوان گفت که صلح از ترکیب عدالت، احترام متقابل، گفتوگو و همکاری پدید میآید. اگر یکی از این عناصر بهطور جدی آسیب ببیند، حفظ صلح نیز دشوار میشود. پس میبینیم که در تحقق صلح و فضای صلح آمیز همهٔ ما دخیل هستیم، تامین صلح از منشأ گفتگو، احترام متقابل و همکاری استخراج میگردد. که حتی در سطوح فردی نیز صلح میتواند به آرامش درونی اشاره داشته باشد؛ یعنی حالتی که فرد با خود و دیگران در هماهنگی و تعادل باشد.
|
 |
| حسیب الله | 06.08.2026 | آلمان |  |
ادعای یک تلویزیون مبنی بر واگذاری مسئولیت به یک منبع، نشاندهنده سقوط کامل اعتبار ژورنالیستی همان رسانه است. یک شبکه تلویزیونی، کدام نوع زبالهدانی برای شایعات تائید نشده نیست. این که یک شخص بطور مرموز همزمان ادعا میکند، این نوار صوتی، تصادفی ثبت شده است و همچنان به دلیل عدم وجود 'شواهد متقابل' واقعی است، اوج بیاطلاعی او از منطق و حقوق را برملا میسازد: کسی که یک اتهام جنجالی را مطرح میکند، خود مکلف به اثبات اصالت آن است – نه این که جامعه مجبور به اثبات جعلی بودن آن باشد. آیا در این قضیه، یک رسانهٔ تیلوزیونی غیرمسئول و یک فرد مرموز دست به دست هم دادهاند تا علیه مردگان دست به ترور شخصیت و بدنامسازی بزنند؟
متن پښتو د ټلوېزیون دا ادعا چې ګواکې مسوولیت یې سرچینې ته سپارلی، د دې رسنۍ د ژورنالیستیکي اعتبار بشپړ زوال ښیې. یو ټلوېزیوني شبکه د ناثابتو اوازو د اچولو کوم دول کثافت داني نه ده. دا چې هغه کس همدا مهال ادعا کوي چې دا غږیز ریکارډ د 'متقابلو شواهدو' د نشتوالي له امله رښتینی دی، له منطق او قانون څخه د هغه بشپړه بېخبري په ډاګه کوي: څوک چې یو جنجالي تور پورې کوي، په خپله د هغه د رښتونولۍ ثابتولو مسوول دی – نه دا چې ټولنه د هغه د جعلي والي په ثابتولو مکلفه وي. آیا دلته یو غیرمسوولې رسنۍ او یو مرموز شخص لاس په لاس ورکړی ترڅو د مړو شویو کسانو په وړاندې ارزانه توتیه او بدنامي رامنځته کړي؟
|
 |
| حسیب الله | 05.08.2026 | آلمان |  |
موضوعی را که پورتال محترم آریانا افغانستان آنلاین تحت عنوان "بحران گرسنگی در افغانستان وخیم تر می شود" بتاریخ پنچم ماهٔ اگست ۲۰۲۶ میلادی به نشر سپرده است، به نظر من، یک موضوع بسیار مهم، عمده و اساسی می باشد، که باید در راهٔ تقلیل همچو بحران گرسنگی و حتی در راهٔ حل همچو بحران گرسنگی، باید تفکرات و تعمق در رابطه صورت گیرد، تا آنکه به لطف و مهربانی خداوند متعال ما به یک ستراتیژی مهار ساختن قحطی دستیابی پیدا کرده بتوانیم.!
چونکه این موضوع یک موضوعی بسیار مهم است، من هم خواستم در درینجا سعی بخرچ دهم تا آنکه نظریات ناچیز خود را در رابطه، در خلال چند سطری، با هموطنان محترم و عزیزم به اشتراک بگذارم:
په ګران افغانستان کې مو د قحطی مهارولو لپاره ستراتیژیک لارښود چیرته ده؟
زه پخپله نه پوهیږم، مګر دومره پوهیږم چې الله تعالی هم زمونږ حرکت ته برکت ورکوی، انشالله.
په افغانستان کې د سختې قحطۍ په وړاندې په مؤثره توګه مبارزه کولو لپاره، یوې دوه دقیقې تګلارې ته اړتیا ده. دا تګلاره د بشري مرستو د بودیجې پراخول او په مستقیم ډول په سیمه کې د ځان بسیاینې لپاره د نغدي او تخنیکي مرستو برابرول دي – یعنی باید چې زمونږ نادارو خلکو سره باید چې مالي مرسته وشي. ۱. د نړیوالې ټولنې بیړني اقدامات - د بودیجې د کمښت پوره کول: د ملګرو ملتونو د خوړو نړیوال پروګرام (WFP) لپاره د اړتیا وړ میلیونونو ډالرو سمدستي چمتو کول، ترڅو د خوارځواکو ماشومانو لاسنیوی بیا پیل شي. - د عملي بشري مرستو پلي کول: مالي مرستې باید په مستقیم ډول د ملګرو ملتونو سازمانونو او باوري موسسو ته واستول شي، ترڅو د له فساد څخه مخنیوی وشي. - د لوژستیکي لارو خوندي کول: له ګاونډیو هیوادونو څخه د خوراکي توکو د لیږد لپاره د ترانزیتي لارو پرانیستلو په موخه د ډیپلوماټیک فشار کارول. - په ګاونډیو هیوادونو کې د افغانانو د شړلو بندول: د سیمه ییزو هوکړو پیاوړي کول، ترڅو د کار له منځه تللي افغان بازار ته د بې وزلو راستنیدونکو د پراخ بهیر مخه ونیول شي. ۲. په سیمه کې د مرستندویه موسسو عملیاتي تګلارې - زیانمنوونکو ډلو ته لومړیتوب ورکول: په سخته خوارځواکۍ اخته میندې او تر دوه کلونو کم عمره ماشومانو ته د انرژي لرونکو ځانګړو خوړو رسول. - له سیمه ییزو شبکو ګټه اخیستنه: له محلي افغان شریکانو سره د همکاریو پراخول، ترڅو لیرې پرتو او محرومو ولایتونو او محرومو ولسوالیو او محرومو کلې ته مرستې په خوندي توګه ورسیږي. - د اقلیمي بدلون په وړاندې د مقاومت رامینځته کول: د بیړنیو مرستو ترڅنګ د اوبو د مدیریت، اصلاح شوي تخمونو ویشلو او محلي بازارونو پیاوړي کولو پروژې پرمخ وړل، ترڅو د هیواد د ننه تولیدات لوړ شي. ۳. د مدني ټولنې او عامو خلکو ونډه - هدفمنده مرستې (صداقت): د هغو پیژندل شویو موسسو (لکه Welthungerhilfe، Aktion gegen den Hunger، UNICEF) مالي ملاتړ کول چې د محدودیتونو سره سره په هیواد کې فعالې دي. متن دری
برای مبارزه مؤثر با قحطی ویرانگر در افغانستان، به یک استراتژی دقیق نیاز است، که امید است دانشمندان و علمای محترم ما در رابطه داشته های علمی شانرا مرتبط به مهاریاختن قحطی با مردم عزیز ما به اشتراک بگذارند. بدون شک که در قدم اول باید در چنین شرایطی افزایش گسترده بودجه های بشردوستانه و ارتقای پروژه های خودکفائی در محلات صورت گیرد، تا آنکه در مناطق دور تر از مراکز شهر ها نیز توجهٔ کافی صورت گرفته بتواند. ۱. اقدامات فوری جامعه بینالمللی - رفع کمبود بودجه: تامین فوری میلیونها دالر مورد نیاز برای برنامه جهانی غذا (WFP) جهت از سرگیری کمکرسانی به کودکان گرسنه.- - اعمال بشردوستی عملگرایانه: هدایت مستقیم کمکهای مالی به سازمانهای ملل متحد و موسسات معتبر جهت جلوگیری از فساد.--- - - تضمین دهلیزهای لوژستیکی: اعمال فشارهای دیپلماتیک برای باز نگه داشتن دایمی مسیرهای ترانزیتی مواد غذایی از طریق کشورهای همسایه. - توقف اخراج اجباری از کشورهای همسایه: تقویت توافقنامههای منطقهای به منظور جلوگیری از سرازیر شدن سیلآسای بازگشتکنندگان بیبضاعت به بازار کار ضعیف افغانستان عزیز ما. ۲. فعالیت های عملیاتی موسسات امدادرسان در محلات دور افتاده از شهر ها - تمرکز بر گروههای آسیب پذیر: توزیع اولویتدار مواد غذایی غنی شده و پرکالوری برای مادران و کودکان زیر دو سال که از سوءتغذیهٔ شدید رنج میبرند. - استفاده از شبکههای محلی: گسترش همکاری با همکاران محلی افغان جهت دسترسی امن و مستقیم به ولایات، ولسوالی ها و مناطق دورافتاده از شهر ها و مناطق محروم. - ایجاد تابآوری در برابر تغییرات اقلیمی: پیشبرد پروژههای مدیریت آب، توزیع تخمهای اصلاحشده و تقویت بازارهای محلی در کنار کمکهای اضطراری، به منظور تامین خودکفایی بلندمدت. ۳. نقش جامعه مدنی و افراد خیر - اهدای کمکهای هدفمند: حمایت مالی از موسسات معتبر که از یک طرف در بین آنها فساد موجود نباشد و از جانب دیگر هم ساختارهای فعال و مثمر و مفیدی هم در داخل کشور داشته باشند.
این بود موضوعاتی که خواستم آنرا با هموطنان محترم و عزیزم در رابطه شریک سازم.
و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| احمد آریا | 05.08.2026 | امریکا |  |
جناب آقای میرزاده، با احترام، اختلاف ما بر سر ارزش صلح نیست؛ بر سر تعریف صلح و منشأ آن است. من نیز صلح، ثبات و عدالت را آرزو دارم، اما پرسش این است که آیا هر حکومتی که بر سراسر کشور مسلط شد، خودبهخود زمینهساز عدالت اجتماعی و حقوق مدنی میشود؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید همه حکومتهای استبدادی تاریخ را نیز مروج عدالت بدانیم؛ زیرا بسیاری از آنها نیز «حاکمیت سراسری» و «ثبات» داشتند. تجربه تاریخ، از فرانکو و پینوچت گرفته تا پول پوت و نمونههای دیگر، خلاف این را نشان میدهد. آنچه عدالت و حقوق مدنی را تضمین میکند، صرفاً تسلط بر جغرافیا نیست؛ بلکه مشروعیت، رضایت مردم، حاکمیت قانون، آزادیهای اساسی و پاسخگویی حکومت است. ثباتی که از سرکوب، حذف مخالفان و سلب آزادیها به دست آید، هرچند ممکن است ظاهری آرام داشته باشد، اما صلح پایدار نیست؛ بلکه سکوتی است که بر اثر ترس تحمیل شده است. از همین رو، پرسشی که همچنان بیپاسخ مانده این است: آیا صرف «حاکمیت سراسری» برای تحقق عدالت اجتماعی کافی است، یا حکومت باید معیارهای مشروعیت، آزادی و حقوق شهروندی را نیز برآورده سازد؟ اختلاف ما دقیقاً بر سر همین نکته است.
|
 |
| الله محمد | 05.08.2026 | آلمان |  |
برادر نهایت عزیزم جناب محترم اقای عبدلقیوم میرزاده!
با عرض سلام و احترام به شما دانشمند گرامی با حوصلهء اخلاقی و انسانی: تبصره شما باعث ناراحتی و خجالت بنده گردیده است: 1-"میخواهم اولاً ازنوشتن جوابیهٔ اخبر خویش بر تبصرهٔ تان عذر خواهی کنم." بالمقابل بنده هم از شما محترم معذرت می خواهم که مجبور ساخته شدم، باعث نا راحتی شما متفکر دلسوز گردم. بنده کنون کاملاٌ متقاعد شدم، که با کمال تاسف شما ارتباطء با حکومت نداشته و از نهایت نیت خوب انچه نوشته اید، نوشته اید. با کمال تاسف که خوب می شد تا شما در شرایط که کشور قرار دارد ، می توانستید یک پل خوبی گردیده تا عملاٌ و نه اینکه نظراٌ انسان به کمک کشور می رسید. حکومت به صورت قطع قادر به حجم کار که در کشور نهفته است، از عهده ان بر آمده نمی تواند، اما افسوس که وقت تلف شده و شده میرود، بدون اینکه این درک برایشان پیدا شود. محترم داکتر تره کی با این سن و سال به داد ملت خود را رسانید که عمر خود را در خدمت و تربیه اولاد کشور سپری نموده بود و از نگاه سیاسی در دوران اشغال کشور یگانه شخص بودند، که از نگاه سیاسی بی اندازه زیاد به جریان حکومت فعلی کمک رسانیدند در مدیا های ملی و بین المللی، اما حکومت تا کنون به چنین دانشمند ملی و بین المللی توجه نه نمودند. هم چنان خود شما، با وجودیکه در اوایل انتقادی جریان انکشاف کشور را می دیدید. اما همینکه حالا موضوع را طور دیگری نگاه می نماید خود قابل توصیف و افرینی است.
2-"اصلاً نباید به شما جوابیه مینوشتم" کار خوبی نمودید، زیرا هر فرد حق دارد از افکار خود دفاع نماید، اما دفاعیه شما در برابر افکار بنده مطابقت نمی نمود انچه بنده فکر می نمایم، که نمی خواهم به تفصیل در این موضوعات داخل بحث گردم. وسعت افکار شما در مسایل حقوق سیاسی و غیره علوم اجتماعی وسیع است و ارزش این را دارد که در یک پوهنتون در برابر شاگردان انرا ارایه دارید، منحیث لکچر های سیاسی، نه اینکه ما پیرا ن راه طریقت را با وجودیکه اماده اموزش هستیم، درس بدهید، زیرا ما در فنا هستیم و چند روزی مهمان اینجا هستیم و نا بود می شویم در برابر این عظمت هستی و خداوند متعال. متاسفانه که حکومت ما را انقدر غرور تفنگ گرفته که از واقعیت اصلی وظیفه مهم اسلامی و انسانی انها را دور نموده که حتی تعلیم و تربیه بنده گان خداوند را، که به وی اعتقاد هم دارند ممنوع نموده. این ظلم را خداوند در برابر فرشته گان خود و احساسات انها نمی بخشد و انتقام انرا می گیرد. خداوند بینا و شنوا است. 3-"و متعاقباً به جواب همه نوشته هایتان در قبال این جانب یک سلام مجدد به شما تقدیم کنم. " اگر به نوشته های بنده دقت عمیق شده بتواند، همه را در بغل می گیرد، اما دالر و موتر و زندگی دنیایی انسان ها را دیوانه نموده، دور از محبت انسانی که خداوند در نهاد ما و فطرت ما نهاده است نموده و هر کس می گوید منم در حالیکه این منم را نشان داده نمی توانند، که منم. بنده در قبال شما نه نوشته ام، شما فقط وسیله نوشته شدن بنده شده اید. ما و شما همه از مدت پنجاه سال به این طرف به انواع مختلف زجر کشیده ایم و می کشیم و انتظار از حکومت اسلامی داشتیم که بتواند ملت را در بغل بگیرد اما این قدرت معنوی و روحی را تا کنون نشان داده نتوانسته اند، که نوشته اخیر شما هم علتش همین بوده. سلام مجدد بنده به شما و دیگر دوستان هم تقدیم است باز هم تکرار می نمایم که بنده راببخشید که در برابر تان بی احترامی نموده باشم. این نوشته بنده قدرت یک جمله شما را نمایان می سازد ، که بنده را غرق خجالت نموده است. شما هم مانند بنده انسان هستید و احساسا ت دارد و نباید احساس هیچ انسان و حیوان را خدشه دار ساخت که همه بنده گان یک خداوند هستیم. به این فطرت که در فکر سراغ خود گم ام بیدل چه خواهم گفت اگر حیرت ز من پرسد نشانش را |
|
 |
| عبدالقیوم میرزاده | 05.08.2026 | هلند |  |
جناب محترم الله محمد میخواهم اولاً ازنوشتن جوابیهٔ اخبر خویش بر تبصرهٔ تان عذر خواهی کنم. اصلاً نباید به شما جوابیه مینوشتم و متعاقباً به جواب همه نوشته هایتان در قبال این جانب یک سلام مجدد به شما تقدیم کنم.
|
 |
| عبدالقیوم میرزاده | 05.08.2026 | هلند |  |
جناب محترم احمد آریا بعد از عرض سلام و ادای حرمت بجواب تبصرهٔ اخیر مؤرخ ۰۵/۰۸/۲۰۲۶ تان احترامانه بنگارم که آنچه به کرات به شما و در مجموع تأکید برآن داشته ام اینست که تنها و تنها راه دستیابی ورسیدن به همه خواسته های مدنی، عدالت اجتماعی و... بدون استثنأ از راه تأمین صلح سراسری، ثبات و اثبات حاکمیت سراسری میسر و ممکن میباشد. اینکه شما به این اصل معتقد نیستید به نظر تان احترام میگذارم .
|
 |
| حسیب الله | 05.08.2026 | آلمان |  |
سلام و احترامات قلبی خود را خدمت هموطنان محترم و عزیزم، بلخصوص خدمت نجاران و ارابه سازان محترم و عزیز ما تقدیم نموده از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا میدارم.
در اینجا می خواهم، درست در عین حالیکه جنگ و جدل بالای "انرژی فوصیل" زمین و زمان را به اصطلاح "به شوروی در آورده است"، توجهٔ علاقه مندان موضوعی "رشد و انکشافات ارابه جات سنتی، مرکب از چوب های متنوع و فلزات" به چنین یک بحث اجتماعی و بررسی دقیق این موضوع جلب نمایم!
موضوع: بررسی پتانسیل نجاری سنتی (ارابهسازی) به عنوان یک فناوری سازگار جهت تقویت تابآوری روستایی در افغانستان دانشمندان و علمای بزرگوار! تحقیق در مورد راهکارهای حملونقل پایدار، مقرونبهصرفه و خودکفا از نظر محلی، اهمیت ویژهای برای توسعه اقتصادی و امنیت تأمین زنجیره پایدار در مناطق روستایی افغانستان دارد. با توجه به این موضوع، مایل مایل هستم توجه شما را به پتانسیل آکادمیک و کاربردی هنر سنتی نجاری و ارابهسازی (ساخت چرخهای چوبی) جلب نمایم. این فناوری سنتی که بر پایه پردازش مکانیکی-ساختاری چوبهای سخت محلی برای تولید ارابههای مقاوم و چرخهای پرهدار با روکش آهنی استوار است، در زمینه تحقیقات «فناوریهای سازگار» (Appropriate Technology) راهکارهای بسیار مهمی را ارائه میدهد: ۱. خودکفایی منابع و تابآوری: این فناوری کاملاً مستقل از سوختهای فسیلی، مواد اولیه وارداتی (مانند لاستیک) یا ساختارهای پیچیده ماشینآلات است. در شرایط بیثباتی زنجیرههای تأمین، این روش یک میکرو-لوجستیک مقاوم و بحرانستیز را تضمین میکند. ۲. سازگاری با توپوگرافی: برای مناطق کوهستانی و صعبالعبور هندوکش، ارابههای چوبی با ساختار مکانیکی ثابت در بخشهای لوجستیک کوچک، اغلب با دوامتر و کاربردیتر از وسایل نقلیه دارای تایر بادی هستند. ۳. پایداری اقتصاد خرد: هزینههای اولیه پایین و عدم نیاز به انرژی برق، امکان ارزشآفرینی غیرمتمرکز و ایجاد فرصتهای شغلی را در بخش صنایع دستی به طور مستقیم در محل فراهم میسازد. از منظر علمی، این موضوع بستری عالی برای پژوهشهای بینرشتهای ایجاد میکند؛ به عنوان مثال در بخشهای مهندسی زراعت، موادشناسی (بررسی چوبهای محلی مانند توت یا سنجد) و اقتصاد اجتماعی. بسیار خرسند خواهم شد تا فرصتی فراهم گردد تا همراه با شما بررسی کنیم که چگونه میتوان این دانش سنتی را در قالب پروژههای تحقیقاتی، مطالعات امکانسنجی یا پایاننامههای آکادمیک به طور سیستماتیک ثبت و برای توسعه روستایی افغانستان مورد استفاده قرار داد. جهت گفتگو و تبادل نظر، در هر زمان آمادگی خود را اعلام میدارم. با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله د پښتو نسخه
موضوع: په افغانستان کې د کليوالي انعطافپذیرۍ د پیاوړتیا لپاره د یوې مناسبې ټیکنالوژۍ په توګه د دودیزې ترکاڼۍ (ګاډۍ جوړولو) د ظرفیت څېړنه اغلو او ښاغلو ساینسپوهانو او استادانو!
په لیرې پرتو او کليوالي سیمو کې د پایښت لرونکي، ارزانه او په سیمه ییزه کچه د خپلواکو ټرانسپورټي حللارو په اړه څېړنه د افغانستان د اقتصادي پراختیا او د اکمالاتو د امنیت لپاره ځانګړی اهمیت لري. دې ټکي ته په اشارې سره، غواړم د دودیزې ترکاڼۍ او واګنرۍ (د لرګینو څرخونو جوړولو) اکاډمیک او عملي ظرفیت ته ستاسو پام راواړوم. دا دودیزه ټیکنالوژي چې د مقاومت لرونکو ګاډیو او د اوسپنې په واسطه کلک شویو ارابو د جوړولو لپاره د سیمه ییزو سختو لرګیو په میخانیکي-جوړښتي پروسس باندې تکیه لري، د «مناسبو ټیکنالوژیو» (Appropriate Technology) په برخه کې د څېړنو لپاره خورا مهمې لارې چارې وړاندې کوي: ۱. د سرچینو خپلواکي او انعطافپذیري: دا ټیکنالوژي په بشپړه توګه له فسیلي تېلو، وارداتي خامو موادو (لکه ربر یا ټایر) او د ماشینونو له پېچلو جوړښتونو پرته کار کوي. د اکمالاتي ځنځیرونو د بېثباتۍ په وخت کې، دا طریقه یو داسې مایکرو-لوجستیک تضمینوي چې د بحرانونو پر وړاندې مقاومت لري. ۲. له توپوګرافۍ سره مطابقت: د هندوکش د غرنیو او سختو لارو لپاره، په مایکرو-لوجستیکي برخو کې د میخانیکي پلوه د لرګینو څرخونو لرونکې ګاډۍ اکثراً د هغو موټرو په پرتله چې د هوا ټایرونه لري، ډېر دوام او کاروندتیا لري. ۳. د کوچني اقتصاد پایښت: لږ لومړني لګښتونه او د برېښنا انرژۍ ته نه اړتیا، په مستقیم ډول په سیمه کې د لاسي صنایعو په برخه کې د متمرکز ارزښت رامنځته کولو او د کاري فرصتونو د پیدا کولو زمینه برابروي. له علمي پلوه، دا موضوع د څو اړخیزو څېړنیزو کارونو لپاره یو غوره فرصت برابروي – د بېلګې په توګه د کرنې انجنیري، د موادو پېژندنه (د سیمه ییزو لرګیو لکه د توت یا سنځلې د ونې څېړنه) او د ټولنیز اقتصاد په برخو کې. زه به ډېر خوښ شم چې له تاسو سره په ګډه د دې موضوع په اړه خبرې وکړم چې څنګه کولی شو دا دودیزه پوهه د څېړنیزو پروژو، د امکان سنجونې د مطالعاتو یا د اکاډمیکو مقالو په اډانه کې په سیستماتیک ډول ثبت او د افغانستان د کليوالي پراختیا لپاره ترې ګټه پورته کړو. د نظرونو د تبادلې او خبرو اترو لپاره په هر وخت کې ستاسو په چوپړ کې یم. په درنښت، او،
په فائقه احترامات
حسیب الله
|
 |
| محمد داؤد مومند | 05.08.2026 | متحده ایالات |  |
ښاغلی محترم رحیم خان شنسب! ستاسی (منقاله) می د مصنوعی پوهی په ارتباط ولوسته، خو متأسفانه ستا لیکنه ایرانیزه شوی یعنی د ایران مروجو فارسی لغاتو نه ډکه وه. ممکن ځینی کلمات لکه چالش به د مولانا یا کوم بل هیودوال په اشعارو او لیکنو کی استعمال شوی وی، ولی ایرانیانو داسی کلمات په خپله فارسی ژبه کی ترویج او ایران شمول کړی دی، اما ډیر داسی کلمات هم شته د ایران د لغت سازی د لرو او خيټو نه نوی راوتی دی لکه: موشک، فن آوری، باد بزن، نشست، ګفتګو د مذاکری په مفهوم او د دلار کلمه چی سیف قاضی زاده په خپل مضمون کی استعمال کړیده. تاسو د افغانستان مطبوعاتو او د پوهانولیکنو او کتابونو ته د ربانی د دوری پوری مراجعه وکړۍ تاسی به دا یوه ایرانی اصطلاح هم په کی مینده نکړۍ. آیا زموږ پوهان لکه میوندوال، استاد پژواک، علامه سلجوقی، استاد ابراهیم صفا، او داسی نور ټول بی خبره او بیسواده و؟ طبعا نه، بلکه هغوی د خپل فرهنګ په قدسیت او ارجحیت ایمان درلود. څو پیاوړی وګړي د هغه کسانو څخه چی د دری ژبی سچه اصطلاحات او مروج کلمات یی تر نن ورځی پوری په خپلو لیکنو کی خوندی ساتلی دی، استاد خلیل معروفی، استاد تره کی، مشر مایار او ډاکټر سید عبدالله کاظم دی. که تاسی یوه ایرانی نشراتی مؤسسی ته یوملیون ډالر (نه، دلار) وکړۍ چی په خپله نشریه کی د تهران د دانشګاه په عوض د تهران پوهنتون ولیکی، دا به محاله هیله وی. نو نپوهیږم چی ولی موږ ته د خپلو ژبو اصطلاحات سپک او نامقدسه ښکاری او په ایرانی اصطلاحاتو شخوند وهو. ستاسی په (منقاله) کی دا لاندی اصطلاحات بیګانه دی: چالش، فن آوری، پرونده، داده های آموزشی چی اصلا پری پوه نشوم، پژوهش ګران، پاسداری، واژه، ویژه، دلار او داسی نور. یو ملیون افسوس د استاد باری جهانی خبره: خمار می نه ماتیږی، شرابونه بیګانه دی خو زه وایم: (منقاله) می نه خوښیږی، لغتونه بیګانه دی او یا هم د ډاکټر اقبال په وینا: خواجه ای من نګاه دار آبروی ګدایی خویش آنکه ز جوی دیګران پر نکند پیاله را او یاهم : آی خوش آن جوی تُنُک مایه که از ذوق خودی در دل خاک فرو رفت و به دریا نرسید |
 |
| الله محمد | 04.08.2026 | آلمان |  |
جناب میرزاده صاحب! با عرض سلام و احترام متقابل! نوشته اخیر شما خطاب به بنده مطالعه شد.
1-"...اما متأسفانه نوشته نقد گونه اخیر شما، در کنار برخی مسایل قابل توجه وبیت زیبایی
از صائب تبریزی که اوجی از استغنا برتری و بی رقیب بودن را میرساند، حاوی برداشتهایی است که نه بر مبنای
شواهد علمی،
بیت از صائب تبریزی نبود. برداشت ها به اساس شواهد علمی صورت گرفته، که خود شما سیاه بالای سفید انرا ارایه داشته اید. درک شما از علم زیاد نوشتن است، درک بنده روابط منطقی و معقول که در یک پدیده و یا نوشته، نهفته است. اوج برتری و بی رقیب بودن در نوشته عاری از منطق نهفته است، یعنی شاعر هم به عین مشکل در اجتماع خود مانند انسان های مثل شما مواجع بوده، که چنین نوشته.
2-"...بلکه بر اساس گمانه زنی و نسبت دادن انگیزههای اثبات نشده به نویسنده شکل گرفته است"
اثبات آن نوشته خود شما است. که بالای ان کافی بحث شد. در ضمن زمانی شما چنین نوشته ای را بیرون می دهید، باید جرات این را هم داشته باشید که در زمینه تطبیق آن هم همکاری نمایید تا جامعه از حالت غیر ایدهال آن بیرون شده بتواند.
2-"...طی سالیان متمادی، مقالات اینجانب در وبسایتهای مختلف افغانستان، از جمله آریانا افغانستان آنلاین ، همواره بر پایه
روش های علمی، علوم اجتماعی، جامع شناسی سیاسی و تحلیل علمی تحولات افغانستان نگاشته شده اند."
علت جنگ ایران و امریکا هم همین است.
3- ..."این
نتیجه گیری از دیدگاه منطق و روش تحقیق علمی، نتیجهای معتبر محسوب نمیشود؛ زیرا میان تحلیل یک واقعیت سیاسی
و وابستگی سیاسی به یک حکومت تفاوت بسیاراساسی وجود دارد"
بر عکس از دیدگاه منطق نتیجه معتبر است، زیرا تقاضا ی همکاری از مردم در نوشته به نفع یک جریان وابستگی است. اینکه این وابستگی وجود دارد و یا ندارد بحث جداگانه است. 4-دیروزدرده ها نوشته های گذشته خود، بر اساس شواهد، اسناد و واقعیتهای موجود،...." فقط حرف زدن زیاد را خوش دارید که بگویید و بگویید. تمام نوشته های شما چنین است. 5-" از سوی دیگر، اگر در مقاله از ضرورت همکاری همه نیروهای متخصص افغانستان برای کاهش بحرانهای اقتصادی،
اجتماعی و انسانی سخن گفته ام، این هرگز به معنای تأیید همه سیاستهای حکومت موجود یا وابستگی به آن نیست"
برادر شما اگر تایید هم بکنید حق مسلم تان است. شما کوشش نمایید وابستگی فزیکی پیدا نمایید، ممکن موثر تر واقع گردد از اینکه در جان مردم چسپیده اید و عاشق گفتن گفتن و گفتن هستید. ممکن حکومت افغانستان به شما انسان ها ضرورت داشته باشد که یک پل خوب برای دیگران شوید. بس است حرف مفت.
6-"در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی میان
مشروعیت یک حکومت و ضرورت جلوگیری از فروپاشی یک جامعه تفاوت اساسی وجود دارد." باز در جان ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی افتاده اید. قبر علوم سیاسی را کشیدید و ما را هم دیوانه ساخته اید.
7-"در علوم سیاسی، محقق، پژوهشگر و نویسنده موظف است هر تحول جدید را بر اساس شرایط عینی، وضعیت موجود،
اقدامات و برخورد های عملی در راستای انکشافات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی، ارقام و احصائیه های جدید
تازه وبکرو نیازهای جامعه مورد ارزیابی قرار دهد." اینجا پوهنتون نیست. موضوع افغانستان "علوم قدرت" است. داشتی همه چیز مفید است نداشتی هیچ. خودت با هیچ بازی می کنی و دیگران هم گنگس.
8-"متأسفانه در نوشته خود اظهار داشته اید که »از محتویات مقاله آشکار است که شما با حکومت تماس مستقیم داشته و با
آنها همکاری مینمایید بدون ارائه کوچک ترین سند، شاهد یا مدرک، صرفاً .« این ادعا و حکم با قطعیت، یک برداشت
شخصی شما است."
نوشته شما اشکارا این تصور را می داد. اگر می بود خوب بود. اینکه متاسفانه نیست، شما هم به نوشته های بی موثر و مفت تان ادامه دهید. موضوع حل است.
9-"در منطق، حقوق و روش های نقد علمی و تبصره بر مسایل، افراد و گروه ها، ادعای بدون دلیل فاقد اعتبار است". دلیل ان مقاله که نوشته اید است، بی دلیل نبود. اگر هم باشد کس ثبوت نموده نمی تواند. 10-" استقلال فکری، مهمترین سرمایه یک نویسنده و محقق علوم
اجتماعی است و حفظ همین استقالل، توضیح و ترجیح منافع ملی بر همه ترجیحات شخصی، گروهی، حزبی و سمتی،
اساس همه نوشته های من بوده است"
کوشش نمایید که اسقرار فکری داشته باشید تا خواننده تان درست درک تان نموده بتواند.
11-"،... به حق آموزش دختران، عدالت اجتماعی و ضرورت اصلاح سیاستهای داخلی
اشاره کرده اید. در این زمینه، میان دیدگاه شما و بسیاری از نوشته های پیشین اینجانب تفاوت بنیادی وجود ندارد"
یعنی باید از همین خط بنده و شما به سر منزل مقصود خود را برسانیم،
12-"جامع های که در
آن به جای نقد اندیشه، شخصیت افراد هدف قرار گیرد، از مسیر تولید دانش و اصلاح اجتماعی فاصله خواهد گرفت،"
بنده همیشه نقد اندیشه نموده ام نه شخص، که مسلم در عقب اندیشه شخص است. شما زیاد حرف می زنید ، تا طرف مقابل فکر نماید درست می گویید. 70 الی 80 فیصد نوشته شما تکرار به انواع مختلف است. خجالت هم نمی کشید و می گویید که شخصیت شما را هدف قرار می دهیم.
13-"جامعه شناسی سیاسی به ما میآموزد که هیچ حکومت، حزب یا گروهی نباید معیار نهایی قضاوت قرار گیرد؛ بلکه معیار
اصلی، میزان تأثیر عملکرد آن بر منافع ملی، رفاه عمومی، امنیت، آزادی، عدالت و توسعه کشور است"
باز هم به شکلی دیگری چندین بار عین موضوع را تکرار و تکرار و تکرار می نمایید. شما یک بار نزد داکتر عقلی و عصبی مراجعه نمایید. جامعه شناسی سیاسی قبر شما را کنده است.
14-" جامعه شناسی سیاسی به ما می آموزد که حکومتها، احزاب و جریان های سیاسی پدیدههایی متغیرند، اما منافع ملی،
انسجام اجتماعی، توسعه انسانی و کرامت مردم باید معیار اصلی هر تحلیل و هر سیاست باشند. از همین رو، معیار
قضاوت من نه نام حکومتها، بلکه میزان تأثیر عملکرد آنها بر امنیت، منافع ملی، عدالت اجتماعی، توسعه، آزادی های
اساسی، آموزش، رفاه عمومی و استقالل ملی افغانستان است"
تکرار تکرار تکرار.
15-"افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به عقلانیت ، فرهنگ گفت وگو، نقد مستند، اولویت دادن به منافع ملی و پرهیز
از خود محوری، بلند پروازی و گرایشهای جناحی نیاز دارد."
خلاصه افغانستان به شما نیاز دارد که هم عقل دارید هم فلان دارید و هم پستان.
16-"امید من آن است که همه اهل قلم، به جای داوری درباره
اشخاص، اندیشه ها را با معیار علم، منطق و شواهد نقد کنند؛"
خودت نه علم را قبول داری نه منطق را و نه شاهد را که نوشته خودتان است. فقط خود را قبول داری و بس و هر بار هم پله ترازو چربی نموده انطرف می روید.
17-" زیرا آینده افغانستان نه با تهمت و سوءظن، بلکه با دانش،
صداقت، همفکری و مسئولیت پذیری ملی ساخته خواهد شد، این است آرزوی قلبی من. "
خودت سو ظن خلق نمودی، تهمت هم بالای خودت کس نه بسته بلکه نوشته خودت خودت را متهم نموده. در اینده که می نویسی درست بنویس. سنجیده بنویس.
آرزوی قلبی بنده هم این است که تفریح نمایی و در اینده زیاد پر گویی نه نمایی و اگر هم می نمایی احتیاط کرده بنما که سو ظن خلق نه نماید که خودت و دیگران را به تکلیف می سازید.
بنده به داش و علمیت تان زمانی احترام قایل خواهم شد که استقرار افکار داشته باشید.
چشمی که ندارد نظری حلقه بام است هر لب که سخن سنج نباشد لب بام است
|
 |
| الله محمد | 04.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم حشمت خان بابا،
با عرض ادب.
1-"قسمیکه میبینم، در حل دو سؤال بسیار ساده ای ذهنی مجبوراً یک صفر کله چاپ را نثار شما بنمایم. " بسیار تشکر از چنین نمره عالی، که در پیش روی هر عددی گذاشته شود انر ا چندین برابر می نماید. سوال در اصل خود ساده نبود، زیرا قطره انداختن در گوش را شنیده بودم اما بیچکاری را نشنیده بودم. از اینکه در این جوانی نام خدا استعداد و درک خوب خدا داد در شناخت متقلبین تاریخ کشور دارید ، مایه خوشی است.
2-"فقط چیزی که از جواب شما من به آن پی بردم اینست که شما یکی دو دوره باید از من مسن تر باشید." اگر دو دوره باشد شما محترم حیثیت نواسه بنده را می داشته باشید و اگر یک دوره حیثیت فرزندم را، که در هر دو صورت آن روابط خوب بین فرزند و پدر معنوی به غنای محبت در جامعه و فامیل می افزاید. جامعه که فاقد محبت باشد وحشت است.
3-" چون من از دورۀ آصف سنتر و بی بی تاجور، بانوی خوش صورت جادۀ میوند میباشم" زمانی یکی از محترمین ذکر شده را که از استگاه سابق مکتب نجات نزدیک مسجد شاه دو شمشیره بالا شدم در سرویس دیده ام.
4-"و از هاشم پوقانه و اسد موش تا بحال چیزی نشنیده بودم."
در سابق یعنی در دوره شاهی تورنمنت مسابقات فوتبال بین مکاتب دایر می گردید. مکاتب حبیبه، نجات، غازی، نادریه، استقلال از جمله مکاتب بودند که در صدر اول تورنمت قرار داشتند و مسابقات در میدانهای مکتب استقلال پهلوی ارگ شاهی دایر می شد و بعضاٌ هم در جا های دیگر. هاشم پوقانه و اسد موش مشهور بودند. گولکیپر مکتب جبیبه سعدالله احمدزی پسر کاکای ریس جمهور سابق افغانستان بود و خلیل دراز فکر می کنم در تیم لیسه استقلال گولر بود. شما محترم در آن زمان ها در اسمانها یعنی به حیث انرژی افتاب هنوز به زمین تشریف نیاورده بودید تا توسط نباتاب به میوجات و سبزیجات تبدیل شده و از طریق خوراک پدر و پدر کلان ها در حالت تناسلی به مواد تولید نسل تبدیل شده تا در این جهان تشریف بیاورید.
5-"سؤالات ذهنی من اندکی جدی بودند، " فکر می کنم زیاد جدی و به جای بود .
6-"اگر مضمون اصیبه جان حیدری را در مورد محترم داؤد ملکیار خوانده باشید." این قصه ها تکرار در تکرار است که شنیده ایم، اما چیزی که بنده در اینجا باید تذکر دهم این است که محترم مرحوم ویس داود را خوب می شناختم و در فاکولته پولی تخنیک با وی والیبال بازی می نمودم. و ان هم طوریکه یک استاد هندسه فضایی ما از بنده تقاضا نمود تا با انها والیبال بعد از ظهر ها در جمنازیم انجا بازی نمایم، زیرا وی همسایه ما بود و می دانست که بنده خوب والیبال بازی می نمایم و در تیم والیبال لیسه حبیبه هم بودم. مرحوم ویس داود یک انسان بسیار ساده و با اخلاق بود و بنده با شناخت که از وی پیدا نموده بودم، تصور نمی کنم که در حتی در حالت فوق العاده اصطراری هم به همچو عملی دست زده باشد، که ادعا می گردد، یعنی حالا که بالای وی عمیق فکر می کنم که ایا چنین کرده باشد روح و روانم انرا تایید نموده نمی تواند. خوب به خاطر دارم که زمانی از والیبال خلاص می شدیم، پتلون خود را که می پوشید یک پاچه انرا در دست می گرفت تا در زمین جمنازیم که خاک هم نداشت نخورد و بنده این را از وی اموخته ام و هر وقت خارج از خانه پتلون خود را بعد از سپورت می پوشم چنین می نمایم. خداوند بیامرزش یک یادگار از وی دارم.
7-" هدف من با طرح این دو سؤال این بود که چطور میتوانیم در این عصر مدرن میدایای سفید و سیاه را از هم تفریق کنیم " باید زیاد مطالعه نمود ، زیرا معلومات در امور مختلفه، انسان را قادر به این ساخته می تواند که با تفکر منطقی و درست سیاه را از سفید جدا نماید. یعنی باید معرفت خود را بالا ببریم و وسایل بلند بردن این را هم فرهنگ بشر و مخصوصاٌ فرهنگ اسلامی ما و کتاب مقدس قران در خود نهفته دارد. شما مثنوی معنوی مولانا جلا ل الدین بلخی را مطاله نمایید که سر چشمه ان همان تفکر سالم و قران است. خداوند در قران بار ها از تعقل حرف می زند. ضمنا در انترنت ویدیو های شیخ اکبر محی دین عربی را ببینید که منبع فیض الهی را برایتان نشان دهد تا به سهولت قادر به شناخت اصلی تان گردید. انسان تا زمانی خود را درست نشناخته سرگردان است.
8-"و اشخاص پر کینه و پر عقده را بهتر تشخیص نماییم."
اطلبوا العلم من المهد الی اللحد ز گهواره تا گور دانش بجوی و خود را از بدی ها نگهدار و سه اصل مهم را در خود جذب نما تا قدرت تشخیص شما بالا برود: دانایی، نیکویی که قران زیاد بالای ان تاکید دارد و زیبایی را. هرگاه خود را با این سه اصل مانوس نمایید به ارامی یعنی معرفت و اگاهی خالق هستی می رسید. توکل به خدا انشالله.
9-"یار زنده و صحبت باقی"
تشکر.
به اوج آگهی ات نردبان نمی باید
نگاه تا مژه برداشته است بر فلک است
|
 |
| حشمت | 04.08.2026 | کابل |  |
جناب محترم الله محمد خان، قسمیکه میبینم، در حل دو سؤال بسیار ساده ای ذهنی مجبوراً یک صفر کله چاپ را نثار شما بنمایم. فقط چیزی که از جواب شما من به آن پی بردم اینست که شما یکی دو دوره باید از من مسن تر باشید. چون من از دورۀ آصف سنتر و بی بی تاجور، بانوی خوش صورت جادۀ میوند میباشم و از هاشم پوقانه و اسد موش تا بحال چیزی نشنیده بودم. سؤالات ذهنی من اندکی جدی بودند، اگر مضمون اصیبه جان حیدری را در مورد محترم داؤد ملکیار خوانده باشید. هدف من با طرح این دو سؤال این بود که چطور میتوانیم در این عصر مدرن میدایای سفید و سیاه را از هم تفریق کنیم و اشخاص پر کینه و پر عقده را بهتر تشخیص نماییم. زاهد هزار بار نگفتی که می بد است ما هم به گفتۀ تو گرفتیم می بدست یار زنده و صحبت باقی
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 04.08.2026 | USA |  |
سلب مسئولیت/ Disclaimer: از دوستی که نام خدا از شروع سخن با ایشان زود به نتیجه اخیرش می رسد, چنین توصیه گردیدم که تبصره ها این طرف بر ضد قوم عرب در افغانستان تلقی میگردد -که چنین نیست. اعراب مانند اقوام دیگر در افغانستان موجودیت داشته تا قومیت خود را معرفی ندارند, نمی توان ان ها را مثلا در جمیعتی مخلوط از تاجک ها و پشتون ها فزیکی جدا ساخت و مانند دیگران زندگی عادی دارند. مفهوم را که من در ارتباط به عملکرد گروها اجتماعی در افغانستان مطرح ساخته ام, مشخصا با گروه خاص عمدتا سیاسی اورده شده در افغانستان ارتباط می گیرد که جامعه را نهایت خطرناک به اساس ولادت فرضی ان هم دایمی به برتران و مادونان ذاتی تقسیم می نمایند. کته گوری دومی ان شامل تمام مردم بومی افغانستان به شمول اعراب می باشد. گروه اولی اکثرا از بعد نهادینه شده سیاسی مقدس گردیده که اخرین سلسله ان مانند گذشته مثلا از هند برتانوی و بغداد به افغانستان اورده شده اند. این ها و دیگرانی مانند ان ها به اساس سلسله ولادت در افغانستان از امتیازات و پرستییج اجتماعی خاص برخوردار بوده مسیر عقل و خرد جمعی اجتماعی را مریدوار در کنترول دارند. حضرتان, پیران و اغا صاحبان در چنین سرشت اجتماعی افغانستان, عقب ماندگی را تضمین ولی در واقعیت منورین این گروه اند که چنین سلسله مراتب خطرناک اجتماعی را در افغانستان نهادینه می سازند. منورین که با ادعا مالکیت تایتل ها علنی از بعد تعداد اتنیکی, حتی در الگورتم شمارش نفوس نمی گنجند ولی نصف منورین و مدریت اکثریت مطلق موسسات روشنفکران افغانستان را مدیریت می نمایند. مردم از شوق, ولی یک داوطلب در بین این نوع از منورین افغانستان به تست DNA تن نمی دهد. تست DNA میتواند از سدها هزار مواد ژنتیکی شما در حدود سد ان را تجزیه و تحلیل نموده از هردو طرف به اجداد شما وصل ساخته حتی محل خاص زندگی اولی و مهجرت ان ها را مشخص می سازد! چرا چنین ترسی اغاصاحبان?
|
 |
| احمد آریا | 04.08.2026 | امریکا |  |
جناب آقای میرزاده!
از اینکه نقد را با استناد به نظریهپردازان علوم سیاسی پاسخ گفتهاید، سپاسگزارم؛ اما تصور میکنم بخش عمده پاسخ شما، به جای پاسخ دادن به نقد، کوششی برای تغییر موضوع بحث است. نخست، شما بارها از مغالطههایی مانند «استنتاج از سکوت» و «حمله به شخص» سخن گفتهاید، در حالی که نقد من نه بر شخصیت شما، بلکه بر کارکرد سیاسی متن استوار بود. پرسش من این نبود که شما درباره زنان، آزادیهای مدنی یا قانون اساسی چه نظری دارید؛ پرسش این بود که چرا در مقالهای که درباره «وضعیت کنونی افغانستان»، «ثبات»، «وحدت ملی» و «مسئولیت اجتماعی» نوشته شده، مهمترین عوامل داخلی بحران کاملاً غایباند، اما عوامل خارجی با تفصیل برجسته میشوند. این انتخاب، خود بخشی از پیام سیاسی متن است و نمیتوان آن را صرفاً به «محدودیت موضوع» نسبت داد. دوم، شما میان «حمایت از ثبات» و «حمایت از حکومت» تفکیک نظری قائل شدهاید و به ماکس وبر استناد کردهاید. این تفکیک در نظریه دولت قابل فهم است؛ اما مسئله این است که افغانستان امروز یک وضعیت انتزاعی در کتابهای علوم سیاسی نیست. هنگامی که تنها قدرت حاکم طالباناند، از احزاب مستقل، رسانههای آزاد، انتخابات، قانون اساسی و نهادهای پاسخگو خبری نیست و تمام ابزارهای قدرت در اختیار یک گروه قرار دارد، دعوت به حمایت از «ثبات» و «همکاری با نهادهای مسئول» در عمل به سود همان ساختار قدرت تفسیر میشود. بحث من درباره همین واقعیت سیاسی بود، نه درباره تعریف مفهومی دولت و حکومت نزد وبر. سوم، استناد به هانتینگتون، فوکویاما، والتز، بوزان، مورگنتاو و دیگران زمانی ارزش استدلالی دارد که نشان دهد این نظریهها دقیقاً چگونه بر وضعیت افغانستان امروز منطبق میشوند. صرف نقل نام متفکران، جای استدلال را نمیگیرد. حتی اگر بپذیریم که نظم و ثبات برای توسعه ضروریاند، پرسش اساسی همچنان باقی است: ثباتِ چه کسی، برای چه کسی و با چه هزینهای؟ تاریخ معاصر نشان داده است که هر نوع ثباتی الزاماً مطلوب نیست. ثباتی که بر حذف آزادیها، انحصار قدرت، خاموش کردن صدای منتقدان و محروم ساختن نیمی از جامعه از حقوق بنیادین استوار باشد، صرفاً به دلیل نبود جنگ، مشروعیت پیدا نمیکند. چهارم، شما نوشتهاید که مقالهتان «در مقام دفاع از ساختار قدرت» نبوده است. من نیز درباره نیت شما داوری نکردم. سخن من درباره اثر و کارکرد متن بود، نه انگیزه نویسنده. در نقد متن، آنچه اهمیت دارد، چیزی است که متن به خواننده منتقل میکند، نه آنچه نویسنده در ذهن داشته است. هنگامی که همه مسئولیتها متوجه «جنگ روانی»، «شایعات» و «دشمنان خارجی» میشود و سهم ساختار قدرت موجود عملاً نادیده گرفته میشود، نتیجه طبیعی آن، تقویت همان روایت رسمی است؛ حتی اگر نویسنده چنین قصدی نداشته باشد. در پایان، اجازه دهید بر نکتهای تأکید کنم که در نقد نخست نیز آورده بودم. مخالفت با یکجانبهنگری به معنای نادیده گرفتن نقش پاکستان یا مداخلات خارجی نیست. پاکستان بیتردید یکی از عوامل مهم بحران افغانستان بوده و هست. اما تقلیل بحران افغانستان به جنگ روانی، شایعهسازی یا مداخله خارجی، همان اندازه ناقص است که نادیده گرفتن نقش بازیگران خارجی. تحلیل متوازن، هم مسئولیت عوامل بیرونی را میبیند و هم سهم ساختار قدرت داخلی را. به گمان من، تا زمانی که این پرسش بنیادین بیپاسخ بماند که چرا مقاله شما مهمترین واقعیتهای داخلی افغانستان را کنار گذاشته و در مقابل بر دفاع از «ثبات» و «همکاری با نهادهای مسئول» تأکید کرده است، ارجاع به وبر، پوپر، هانتینگتون یا هر نظریهپرداز دیگری، پاسخ اصلی نقد نخواهد بود.
|
 |
| الله محمد | 03.08.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام و ادب.
پاسخ به نقد محترم آریا از مطالعه ام گذشت:
1-"الف، خلط و مغالطه میان "حمایت از ثبات" و "حمایت از حکومت . مهمترین پیشفرض نقد محترم آریا آن است که هرگونه تأکید بر ثبات، وحدت ملی و مسئولیت اجتماعی، به معنای حمایت
از حکومت کنونی افغانستان است. این نتیجهگیری نه از متن نوشته من، بلکه از برداشت شخصی منتقد ناشی میشود"
حمایت از ثبات این معنی را می دهد، که در هر عرصهء که ثبات نیست، باید حمایت صورت گیرد، یعنی مسولین اصلی در زمینه موفق نیست و باید حمایت گردد که در نهایت حمایت از حکومت می گردد. اینجا خلط و مغالطه وجود ندارد، بلکه نویسنده بسیار هوشیارانه می خواهد با این غلط و مغالطه خود از چیزی دفاع نماید که قابل دفاع نیست.
2-در نظریه دولت، ماکس وبر حکومت را دارنده انحصار مشروع اعمال قدرت در یک قلمرو تعریف میکند؛ اما میان "دولت"، "حکومت" و "جامعه" تمایز قائل میشود. دفاع از بقا،فضای صلح آمیز، آرامش و ثبات جامعه، لزوماً دفاع
از عملکرد حکومت نیست".
نویسنده مرتکب اشتباه اساسی در اینجا می گردد، که جامعه قرن نزده و بیست اروپا را که افکار وبر از آن نشات می نماید با جامعه فعلی افغانستان و قدرتمندان ان مقایسه می نماید. ضمناٌ این فرق موجیه نیست، زیرا حکومت در بطن خود هم جامعه و هم دولت را و دولت هم حکومت و هم جامعه را و جامعه هم حکومت و دولت را نهفته دارد، یعنی یکی را بدون دیگری نمی توان به بررسی گرفت.
3-"بنابراین، دعوت به جلوگیری از هرج ومرج و حفظ انسجام اجتماعی، الزاما به معنای مشروعیت بخشی به هیچ نظام
سیاسی نیست، بلکه بیان یک اصل شناخته شده در نظریه دولت و دولت سازی است "
نویسنده از کتاب ساموئل هانتینگتون یک مثال غیر قابل فهم را آورده استدلال بالایی خود را بالای ان استوار می نماید.
این موضوع به دولت و دولت سازی ارتباط ندارد. در افغانستان دولت و ساختار های دولت وجود دارد . موضوع هرج و مرج یک موضوع سیاسی است که فعلاٌ در افغانستان به آن شکل که نویسنده به تصور خواننده می خواهد بدهد وجود ندارد و مطرح شده نمی تواند. این هرج و مرج فکر نویسنده است که خود را در بحر لچ انداخته و می خواهد با نویسنده گان اروپایی خود را نجات دهد. 4-" هیچ مقاله علمی موظف نیست تمام مسائل یک کشور را همزمان بررسی کند. هرتحقیق و پژوهش دارای سؤال مشخص،
چارچوب نظری و محدوده موضوع مشخص است"
مقاله علمی نیست، شما انرا علمی می سازید، ضمنا ده ها موضوع را در مقاله اول خود نویسنده ردیف می نماید و در اینجا غرض نجات خود از استدلال یک موضوع مشخص صحبت می نماید. هر گاه مشخص هم باشد باید نویسنده مخصوصاٌ در ارتباط افغانستان نیم خط هم اگر شده از مسایل طرف علاقه ذکری نماید تا سوء تفاهم ایجاد نگردد. این هنر نویسنده گی را ندارد که چنین باعث تکلیف خود و دیگران می گردد و استدلال غیر منطقی را بعداٌ در میدان می اندازد.
زیاد نوشتن بی موجب و غیر منطقی دلیل علمی شدن و بودن مقاله را نشان نمی دهد.
5-"مقاله اینجانب نه مدعی بی عیب بودن هیچ حکومت یا نادیده گرفتن مشکلات افغانستان است و نه در مقام دفاع از ساختار
قدرت نوشته شده است. "
نویسنده به ضعیف خود اقرار می نماید در بالا ، که کمبودی های اساسی در مقاله خواننده وی را به طرف دیگری سوق داده است.
6-"هدف آن یادآوری یک اصل بنیادین در ادبیات دولت سازی، مطالعات صلح و امنیت ملی است."
لطفا لغت پرانی زیاد نه نمایید، یعنی شما خود را بالای خواننده حکومت موقت نسازید . اینجا کسانی به مطالعه می پردازند که ضرورت به دولت سازی و صلح شما ندارند.
سراسر مقاله اخیر پر است از استدلال های غیر منطقی و متناقص و حیف وقت که بالای هر کدام ام تبصره گردد منجمله: 7-" با صراحت تمام خاطر نشان میسازم که حتی
پیش پا افتاده ترین خواسته مدنی مردم بدون آرامش، صلح و ثبات در کشور ممکن و میسر نیست. "
عجب. خواننده را باید کاملاٌ غول فکر نموده باشد که چنین می نویسند. چیزی که عیان است در تمام جهان حاجت به بیان نیست و انهم با صراحت بیان نمودن.
8-"خوشبختانه امروز این
آرامش، صلح و ثبات میسر گردیده است که دشمنان کشور ما افغانستان آنرا دیده و تحمل کرده نمی توانند و در پی آنند
که این فضا را به ذرایع گوناگون استخباراتی و سیاسی ملتهب سازند"
در صورتیکه این آرامش، صلح و ثبات پایه های مستحکم خود را با دلایل مستحکم اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی داشته باشد هیچ استخبارات و مخالیفین سیاسی قادر به شکستن آن نیست و نباید حراص از ان داشت و با نوشتن چنین مقالات جامعه را در حراص نباید انداخت. تاثیرات نوشتن چنین مقالات دقیقاٌ برای همان دشمنان که ادعا می گردد مفید واقع می گردد.
کیست کز راه تو چون خاشاک بر دارد مرا
شعله جاروبی کند تا پاک بردارد مرا
|
 |
| عمر توخي | 03.08.2026 | سوېډن |  |
امارت پنځه کلن کېږي، خو د افغان ولس پر وړاندي د ظلم، جبر او نارواوو هغه اوږده لړۍ لا هم نه ده درېدلې؛ بلکې ورځ تر بلي پراخېږي او لا ډېر غیرانساني، ظالمانه او دردونکي بڼې خپلوي. دا کړنې اوس د یوه ځورېدلي ملت لپاره د زغملو له پولي اوښتي دي.
زه د امارت له لابيګرانو او مدافعینو سره بحث نه لرم؛ هر څوک دي د خپل دریځ او وجدان پر بنسټ قضاوت وکړي. خو له ټولو درنو او باوجدانه لیکوالانو، شاعرانو، ژورنالېستانو او د قلم له خاوندانو څخه په درنښت هیله کوم چې په دې ورځ د افغانستان مظلوم ولس هېر نه کړي.
دا خاوره یوازي د سیاستوالو او واکمنانو نه ده، دا د هغو کونډو میندو، یتیمانو، بېوزلو ځوانانو او بېږغه انسانانو ګډ کور دی چې د جګړو، بېعدالتۍ، فقر او وېري تر سیوري لاندي ژوند تېروي. د قلم چوپتیا کله ناکله د ظلم د دوام سبب ګرځي، او د حق غږ پورته کول د تاریخ پر وړاندي اخلاقي مسؤلیت دی.
راځئ چې د افغانستان د مظلوم ولس درد، اوښکې او ارمانونه ژوندي وساتو، د حقیقت غږ پیاوړی کړو، د عدالت غوښتنه وکړو، او پرېنږدو چې د یوه ملت کړاوونه د سیاسي شعارونو او مصلحتونو تر دوړو لاندي ورک شي.
د مظلوم ولس یاد ساتل یوازي احساساتي دریځ نه، بلکې انساني او وجداني دنده او وظیفه ده.
|
 |
| الله محمد | 03.08.2026 | آلمان |  |
جناب محترم حشمت خان!
با عرض سلام.
1-"دو سوال ذهنی کوتاه برای آگاهان نخبه، پیرامون تأریخ سیاسی افغانستان:"
گر چه بنده نخبه نیستم ، با وجودیکه تمام مردم افغانستان و جهان نخبه تولد می شوند، اما علاقمند شدم به دو سوال ذهنی شما تا جاییکه ذهنم یاری نماید جواب ارایه بدارم.
"کیست آن نویسنده، که از درد پیچکاری گوش رنج میبرد و با صد ها مقاله میکوشد تأریخ افغانستان را تحریف نماید؟"
فکر می کنم " هاشم پوقانه"، که در زمان مرحوم اعلاحضرت پادشاه افغانستان فوتبالیست مشهور جهان و فاروارد تیم لیسه غازی بود.
"کیست آن تأریخ نویس که روزی عضو شورای انقلابی قاتلان سردار محمد داؤد بود و امروز تأزیخ مینوسد؟"
"اسد موش" گولکیپر تیم لیسه نجات، که فوق العاده مهارت در شق خود داشت، و چندی هم تیم ملی را محافظت می نمود و ریال مادرید هم به وی علاقه نشان داده بود .
مرحوم اسد موش را می دانم فوت نموده که خداوند مغفرتش نماید اما هاشم پوقانه را نمی دانم، اگر زنده است یادش به خیر.
"سلامت و کامگار باشید"
شما همچنان.
آمد و رفت نفس سامان شوق جان کنی ست
زندگی تا تیشه بر دوش است فرهادیم ما
|
 |
| الله محمد | 03.08.2026 | آلمان |  |
هموطن عزیزم محترم آغای میرزاده!
با عرض سلام و ادب.
شما بعد از به قدرت رسیدن حکومت فعلی در افغانستان شدیداٌ مظامین مشخص به خودش می نوشتید، که همین اکنون همه آن موجود است، منجمله در یکی از انها نوشته اید:
"در این جای شک نیست که طالبان گروه های وابسته به سازمان استخبارات نظامی پاکستان بصورت کل با دیدگاه متحجر
قرون وستایی مخالف حقوق و آزادی های بشری، مخالف ترقی، پیشرفت و رفاه انسان، مجهز و باور مند بوده وبا همین
طرزفکر بدوی از میان مهاجرین افغان مقیم پاکستان و مردمان آزار یافته وآسیب دیده از نیرو های اشغال گر امریکا و
متحدین اش از گوشه و کنار افغانستان سرباز گیری کرده و در مدارس تروریست پرور بنیاد گرایان اسلام سیاسی
پاکستانی آموزش دیده و بالاخره در اثر خیانت آشکار دولت امریکا در همکاری با پاکستان و متحدینش با مر دم افغانستان
که در گزارشات قبلی به تفصیل روی آن بحث صورت گرفته است قدرت را در افغانستان تصاحب کردند، و حکومتی
را متشکل از چند چلی، ملا و مولوی اعلام کردند."
قسمیکه از عکس تان معلوم می گردد، سن و سال شما محترم کم هم نیست، یعنی تشخیص شما از نگاه روانشناسی اجتماعی و سیاسی با نوشتن مقاله اخیر تان در تناقص محض قرار دارد. به هر صورت این حق مسلم شما است، که تغیر عقیده داده اید و کنون با نوشتن چنین مقاله وطنداران تان را تشویق به همکاری می نمایید. مسلم که دولت افغانستان هم در بسا موارد به چنین تغیر عقیده ضرورت دارد و وظیفه شما است تا در این زمینه همکار انها و ملت شوید. مسلم که همه وطنداران حاضر به همکاری شده می توانند در صورتیکه حکومت امارات اسلامی هم همکاری نمایند، زیرا این وطن به همه مردم افغانستان تعلق دارد و همه مردم به انواع مختلف چی انهای که در داخل هستند و چی در خارج کشور، قربانی سیاست های حکومتهای شده اند که همه آن گذشت، که در نهایت حکومت فعلی موجودیت پیدا نمود که به فضل خداوند دوستان به جان برابر شما شده اند، که چنین مقالهء را بدست نشر داده اید. از محتویات مقاله اشکار است، که شما با حکومت تماس مستقیم داشت، و با انها همکاری می نمایید، فلهذا همکاری یک طرفه شده نمی تواند. لطفا به اشخاص ارتباطی تان پیغام های مردم افغانستان مخصوصاٌ طبقه که شما انها را با نشر مقاله تان طرف خطاب قرار داده اید ، رسانیده تا در سیاست های اجتماعی خود تغیرات بیاورند. هموطنان تان که شما خطاب به انها نوشته اید، چه در داخل کشور و چی در خارج ، همه آرزومندی ترقی و انکشاف اجتماعی کشور را خواهان هستند، منجمله حق تعلیم و تربیه سالم و تحصیل به تمام افراد ان. خداوند متعال زن و مرد را مساوی خلق نموده و هیچ کس حق ندارد در برابر مخلوق خداوند تبعض قایل شود و از حق تحصیل محرومش نماید که نه تنها ظلم است بلکه در انکشاف اجتماعی اجتماع خلل بزرگ واقع می گردد. دولت افغانستان قادر به حل مشکلات که کشور گریبان گیر ان است نیست، زیرا وزن کار فوق العاده زیاد است و افراد که در راس اداره کشور قرار دارند از عهده ان به تنهاهی بیرون شده نمی توانند. وضع بسیار بد ترافیک در شهرها، وضع ادارات، وضع محیط زیست و غیره و غیره و غیره. باید از ارشادات کتاب مقدس ما قران استفاده گردد، یعنی از پرهیز و تقوا. غرور و کبر بی جای را به جایش گذاشته متقد به این گردند، که ملت مسلمان افغانستان چه در داخل و چی در خارج قادر به همکاری با انها شده می تواند، در صورتیکه اساسات اساسی و اسلامی یعنی مشوره با هم دیگر را اساس قرار دهیم.
خلاصه شما زمانی به مردم تان چنین خطابهء ایراد می نمایید، باید به دوستان تان هم صدای مردم را برسانید و از خواب غفلت از نگاه اسلامی انها را بیدار نمایید.
خرابی روابط با پاکستان و عدم شناخت بین المللی کشور همه و همه ناشی از سیاست نا درست داخلی خارجی است. اینکه روسیه و چین کشور را به رسمیت شناخته و یا با ان کشور ها ی دیگر تعامل نموده، کدام انکشاف برازنده نیست. انها غرض پیشبرد مقاصد سیاسی و اقتصادی خود به چنین عملی دست زده اند اما کشور افغانستان با امکانات زیاد که دارد مخصوصاٌ منابع زیر زمین و سر زمینی و منابع بشری فو ق ا لعاده عالی ، که همه ان در خارج کشور هستند، باید بیدار گردند و دست ملت خود را بگیرند تا از این حالت بیرون گردند و حیثیت داخلی و بین المللی و شناخت پیدا نمایند، تا شما مجبور نشوید چنین مقالهء را بیرون دهید.
ما با قلم کشور را اداره می توانیم نه با تفنگ. باید گوشهای باز برای همدیگر داشته باشیم.
کس در این محفل حریف امتیاز ما نشد
پر فشانی های بی رنگ پری زادیم ما
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 02.08.2026 | USA |  |
عبدالقیوم میرزاده,
" آگاهی، هوشیاری و مسئولیت ملی؛ افغانستان بیش از هر زمان دیگر به وحدت مردمش نیاز دارد...... "
جمله بسیار عالی ولی در عمل میان تهی: جوامع که در ان سلسله مراتب اجتماعی ان هم به اساس برتری ذاتی حتی که از نوع ریشه افریقایی - هدف وضاحت بیشتر مفهوم نه خوب و بد است - ان نهادینه شده باشد عزت نفس/ Sels Esteem بقیه مردم به همان سلسله و اساس از مافوق تا مادون طبقه بندی میگردد.
متاسفانه در چنین ساختار و بنا سلسله مراتب عقب مانده اجتماعی, اشتیاق وافر رقابت و جاه گزینی در بود رده ها بعدی اجتماعی عمدتا قهر امیز حل و فصل می گردد که نیاز شدید به "وحدت مردمش" را طبعا خنثی می سازد. شخصیت که با ایگو/ego گویا ذاتی کتاب "تعصب' را فقط در ارزانی دو ویبسایت نشر می نماید خود در پخش 'تعصب" به اساس برتری ولادت فرضی غلی مستقیما سهم دارد.
افغانستان جامعه است که عمدتا بازمندگان استخباراتی در مقایسه با همه مردم بومی مانند هزاره, ازبک, پشتون و تاجک بدون استثنا, اشرف مخلوقات گردیده اند.
|
|
 |
| حشمت | 02.08.2026 | کابل |  |
با سلام و ارادت، دیروز مضمون خانم نصیبه اکرم حیدری را در ارتباط پخش تیپ صوتی صحبت های محترمه گلالی عمر داؤد، که قبلاً از آن اطلاعیه ای از جانب داؤد ملکیار در این سایت به نشر رسیده بود، خواندم. مضمون چنین آغاز میابد: به بررسی گفتگوی جناب داود ملکیار با جناب نصیر آرین می پردازم؛ گفتگوی که در آن، حقیقت بیش از هر چیزی دیگری قربانی روایت سازیهای کینه توزانه و مغرضانه ای یک جعل کار تاریخ شده است. سالهاست این شایعه پرداز قرن با دشمنی سرسختی که از به زندان انداختن پدر شان بر میخیزد، و آن اینکه جناب سلام ملکیار بنابر سهم شان در یک کودتا زندانی گردید، در پی آنست که به شخصیت پاک شهید سرادرمحمد داؤد ضربه وارد نماید. عنوان مضمون:
بررسی گفتگوی جناب داود ملکیار
دو سوال ذهنی کوتاه برای آگاهان نخبه، پیرامون تأریخ سیاسی افغانستان:
- کیست آن نویسنده، که از درد پیچکاری گوش رنج میبرد و با صد ها مقاله میکوشد تأریخ افغانستان را تحریف نماید؟
- کیست آن تأریخ نویس که روزی عضو شورای انقلابی قاتلان سردار محمد داؤد بود و امروز تأزیخ مینوسد؟
سلامت و کامگار باشید
با احترام
|
 |
| حسیب الله | 02.08.2026 | آلمان |  |
سلام و احترامات قلبی خود را خدمت جناب محترم دپلوم انجنیر صاحب فرید فهیم و بقیه بزرگواران محترم و وطندوست که کار های این پورتال محترم ملی را به پیش می برند، تقدیم داشته، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا نموده، از بابت اینکه گهگاهی، اکثرا در اواخر هفته، اندک داشته های ناچیزم را، از طریق همین دریچه با هموطنان محترم و عزیزم به اشتراک گذاشته می توانم، اظهار سپاسگزاری ام را ابراز میدارم.
امید وارم یک روزی هر سه پورتال محترم ملی ما، یعنی آریانا افغانستان آنلاین، افغان-جرمن آنلاین و همچنان پورتال محترم استقلال خپلواکی، هر سه، در داخل یک تشکیلات دیجیتالی، فعالیت های وطندوستانه و مردم دوستانه ای ایشان را به پیش برند، که انشالله هم حجم کار های زیاد دیجیتالی این سه پورتال محترم ملی ما کمتر شود و هم خوانندگان و نویسندگان محترم تمامی نشرات این سه پورتال محترم را، از طریق "یک آدرس دیجیتالی" کسب نموده بتوانند؛ البته که در بطن این پیشنهاد من، به جز از یک هدف نیک و خیر، چیزی دیگری نهفته نیست.
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
|
 |
| خان آغا سعید | 02.08.2026 | امریکا |  |
بسایت محترم آریانا افغانستان . دیدن یک ملیون بیننده و مطالعه کننده از یک سایت ، اعتبار و عزت سایت را به نمایش گذاشته و موفقیت بس بزرگ است ، این موفقیت را منحیث دوستدار سایت محترم آریانا افغانستان به گرداننده و همکاران شان تبریک عرض می نمایم .
|
 |
| احمد آریا | 02.08.2026 | امریکا |  |
تبریک به مناسبت دستیابی آریانا افغانستان آنلاین به یک میلیون بازدیدکننده
با کمال مسرت، رسیدن شمار بازدیدکنندگان آریانا افغانستان آنلاین به یک میلیون را به مدیر مسئول، هیئت تحریر، نویسندگان، همکاران و همه خوانندگان گرامی این رسانه صمیمانه تبریک میگویم.
در روزگاری که افغانستان بیش از هر زمان دیگر به رسانههای مسئول، آگاه و متعهد نیاز دارد، تداوم فعالیت و گسترش مخاطبان این نشریه، نشانهای از اعتماد روزافزون خوانندگان به آن و ارج نهادن به تلاشهای فرهنگی و رسانهای دستاندرکارانش است.
به عنوان یکی از نویسندگان این نشریه، خرسندم که فرصت یافتهام دیدگاهها و نوشتههایم را از طریق این رسانه با خوانندگان در میان بگذارم. از مدیریت و همه همکاران آریانا افغانستان آنلاین به خاطر تلاشهای خستگیناپذیرشان در پاسداری از قلم، آگاهی و گردش آزاد اندیشه سپاسگزاری میکنم.
امیدوارم این دستاورد، آغازی برای موفقیتهای بزرگتر باشد و آریانا افغانستان آنلاین همچنان با حفظ استقلال، صداقت حرفهای و احترام به تنوع دیدگاهها، جایگاه خود را به عنوان یکی از رسانههای معتبر و اثرگذار افغانستان بیش از پیش استوار سازد.
با بهترین آرزوها و تبریکات صمیمانه
احمد آریا |
 |
| احمد آریا | 01.08.2026 | امریکا |  |
آنچه در مقالهٔ «آگاهی، هوشیاری و مسئولیت ملی؛ افغانستان بیش از هر زمان دیگر به وحدت مردمش نیاز دارد» بیش از هر چیز جلب توجه میکند، بازتاب همان روایت و گفتمان همیشگی هواخواهان رژیم است؛ گفتمانی که در آن «ثبات» و «وحدت ملی» عملاً با حمایت از نظم سیاسی موجود، یعنی رژیم طالبان، هممعنا انگاشته میشود. نویسنده، در حالی که همه بحرانها را به «جنگ روانی»، «شایعهسازی» و «دشمنی پاکستان» ــ که تنها بخشی از مسئله را تشکیل میدهند، نه تمام آن را ــ فرو میکاهد، از پرداختن به واقعیتهای انکارناپذیر افغانستان امروز، از جمله محرومیت دختران و زنان از آموزش و کار، سرکوب آزادیهای مدنی، حذف رسانههای مستقل، ممنوعیت فعالیتهای سیاسی، نبود قانون اساسی و انتخابات، تمرکز انحصاری قدرت در دست طالبان، اخاذیهای گسترده از مردم، تاراج منابع و ثروتهای ملی، محدودیت آزادیهای فردی، زندانها و شکنجه، اعدام و مجازاتهای بدنی در ملأ عام، بهرغم ماهیت، کارنامه و عملکرد این رژیم، بهکلی خودداری میکند. این سکوت، مقاله را از یک تحلیل سیاسی به متنی یکسویه، گزینشی و در نهایت توهینآمیز نسبت به شعور و قدرت تشخیص مردم افغانستان تبدیل کرده است. بیتردید، لحن و ساختار مقاله نیز رنگوبویی آشکارا تبلیغاتی و دستوری دارد. کاربرد مکرر عباراتی چون «باید»، «اجازه ندهند»، «حمایت کنند»، «منتشر نکنند»، «تبلیغات دشمن» و «جنگ روانی» و نیز دعوت پیدرپی به پشتیبانی از سیاستها و پروژههای حاکمیت موجود، بیش از آنکه یادآور یک مقاله تحلیلی باشد، به ادبیات بیانیههای رسمی شباهت دارد؛ ادبیاتی که با گفتمان رژیمی متکی بر سرکوب، تازیانه و تفنگ، همخوانی آشکاری دارد. این مقاله را همچنین نمیتوان جدا از مواضع سالهای اخیر نویسنده ارزیابی کرد. عبدالقیوم میرزاده پس از سفر خود به افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان و انتشار روایتها و برداشتهای مثبت از آن سفر، بیش از پیش در جایگاه مدافع و توجیهگر عملکرد این رژیم ظاهر شده است. از همین رو، نوشتهٔ اخیر او نیز در امتداد همان مواضع قابل خواندن است؛ مواضعی که به جای نقد ساختار قدرت و پاسخگو دانستن حاکمان، مسئولیت اصلی بحرانها را متوجه عوامل بیرونی، بهخصوص پاکستان، میسازد؛ عواملی که بیتردید از نخستین روزهای شکلگیری، در سازماندهی، حمایت و تداوم طالبان نقشی اساسی داشتهاند. با این همه، مقاله از این واقعیت نیز چشمپوشی میکند که بسیاری از رویاروییها و تنشهای کنونی، پیامد جابهجایی گروهی تروریستی مانند طالبان پاکستانی به افغانستان است؛ گروهی که به باور بسیاری از تحلیلگران، با حمایت و هماهنگی اسلامآباد و طالبان ایجاد شد و زیر چتر طالبان به افغانستان گسیل گردید تا بعدها زمینه بهرهبرداری هر دو رژیم، یعنی پاکستان و طالبان، از این تنشها و رویاروییها را برای تداوم حیات سیاسیشان فراهم کند. با وجود این، مقاله از طرح چنین پرسشهای بنیادینی پرهیز کرده و آنها را عملاً به حاشیه رانده است. در مجموع، مقالهٔ مزبور را میتوان متنی اقناعی و سیاسی دانست که با انتخاب گزینشی موضوعات، حذف مسائل بنیادین و بهرهگیری از زبانی آمرانه و تبلیغاتی، در جهت مشروعیتبخشی به روایت رسمی حاکمیت کنونی حرکت میکند. با این حال، این ارزیابی صرفاً بر محتوای مقاله و مواضع علنی نویسنده در همین نوشته استوار است و بهتنهایی مبنایی برای نتیجهگیری قطعی درباره انگیزهها، وابستگیها یا روابط شخصی او محسوب نمیشود.
|
 |
| الله محمد | 01.08.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام و ادب ، مضمون "اگاهی، هوشیاری و مسئولیت ملی؛ افغانستان بیش از هر زمان
دیگر به وحدت مردمش نیاز دارد"، از مطالعه بنده گذشت.
مردم افغانستان در وحدت با هم زندگی اجتماعی خود را تحت دولت و حکومت امارات اسلامی به بیش می برند.
1- " روایت های کاذب خود ساخته ، تبلیغات دروغین،
عملیات روانی، نشر شایعات تفرقه افگنانه، ایجاد تفرقه و تضعیف اعتماد عمومی نیز به یکی از ابزارهای اصلی تأثیرگذاری بر سرنوشت ملت ها و خاصتاٌ ملت ما تبدیل شده است".
لازم بود تا از نکات بالایی یک مثال آورد ه، تا خواننده متقاعد گردد، که این تضعیف اعتماد عمومی در برابر کی و چی؟ ایجاد تفرقه بین مردم بدون دلیل موثق ، کار اسان نیست. 2-" مردم عزیز افغانستان ! "
مقام بسیار بالا .
"دشمنان ثبات و پیشرفت سرزمین ما، هرگاه نتوانند در میدان جنگ به اهداف خود برسند، تلاش میکنند از طریق رسانه ها، شبکه های اجتماعی، شایعه سازی، بزرگ نمایی بحران ها و حتی خصومت
های فردی، ایجاد بی اعتمادی و اختلافات میان مردم، روحیه ملی را تضعیف کنند. ".
شما موقع زمینه ساز ی چنین بی اعتمادی را مساعد نسازید تا نسازند.
3-"هدف نهایی چنین تلاش هایی، کند ساختن روند توسعه، فراری دادن سرمایه، بی اعتماد ساختن سرمایه گذاران، آسیب
رساندن به پروژه های زیربنایی و محروم کردن افغانستان از فرصت های بزرگ اقتصادی و ترانزیتی
که امروز با شدت هر چه بیشتر کار روی آن جریان دارد، است" . تلاش های دشمن شما، نتیجهء موثر داشته نمی تواند، در صورتیکه شما بتوانید تلاشهای موثر و موجیه را در برابر آن به راه انداخته ، مردم تان را متقاعد بسازید تا روحیه شان ضعیف نگردد و روند توسعه را کند نسازند. نمی توان هوایی چنین نوشت و مسایل مختلف را عوض یک موضوع خاص در هوا پرتاپ نموده از مردم تقاضای هوایی نمایید.
4-"نظامیگران پاکستان که دشمنی شان دیگر برای همهٔ ملت ما ثابت گردیده است با اینکه خود در باطلاق بحران و بی ثباتی نظامی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی غرق اند ، تلاش دارند در رویداد های منطقوی و بین المللی افغانستان را یک کشور بی ثبات و ناتوان در ادارهء کشور و مبارزه با تروریزم معرفی بدارند".
افغانستان به همهء جهان معرفی است، نظامیگران همسایه غرق خود هستند تا معرفی افغانستان به دیگران.
5-"...حاکمیت بر سر اقتدار در افغانستان توانایی مقابله با تروریزم
را ندارد ما لانه های تروریستان را در داخل افغانستان بمبارد و تخریب میکنیم. با این کارشان آنها
از یکطرف ذهنیت جهانی را نسبت به افغانستان مخدوش میسازند و از طرف دیگر با ایجاد فضای
رعب و ترس چه بسا که سرمایه گذاران داخلی و خارجی را در حالت تردد و امتناع قرار داده و
باعث کم کاری و رکود بازار خواهد گردید"
جهان مخالفان حکومت پاکستان را خوب می شناسند و می دانند که بمباران مخالفین به توانایی حاکمیت افغانستان ارتباط مستقیم ندارد. در جمله بالا و دیگر جملات چندین موضوع را با هم مخلوط شده خواننده به شدت "مخدوش" می گردد.
6-"امروز هر پروژه ای که به اتصال افغانستان با کشورهای منطقه، توسعه راه های موا صلاتی، گسترش
تجارت، استخراج قانونی منابع طبیعی، ایجاد اشتغال و تقویت اقتصاد ملی کمک کند، در واقع سرمایه
مشترک همه مردم افغانستان است؛ صرف نظر از دیدگاههای سیاسی، قومی، زبانی و مذهبی".
نه تنها سرمایه مردم افغانستان بلکه منطقه و جهان است، یعنی توسعه اقتصاد و تجارت بین المللی، زیرا امروز منطقه و جهان با وصلت های مختلف در اثر بیشرفت تخنالوژی با هم وصل هستند. 7-" اختلاف نظر سیاسی حق هر تبعهٔ افغانستان است؛ " اختلاف نظر در صورتیکه "حق" هر فرد باشد، پس باید نظریکه حق به جانب و معقول و منطقی باشد، قابل قبول هم باشد، در غیر آن این "حق" "نا حق" می گردد.
8-"اما هیچ اختلافی نباید به ابزاری برای تضعیف
منافع ملی، آسیب رساندن به امنیت عمومی یا ایجاد فرصت برای مداخله و سوءاستفاده بازیگران
خارجی تبدیل شود"
نویسنده هوایی و عمومی حرف می زند . منافع ملی و امنیت عمومی را ، یک اختلاف نظر ولو سیاسی هم باشد از بین برده نمی تواند. هر نوع اختلاف نظر را در صورتیکه غیر منطقی و معقول نباشد می توان با استدلال رد نمود. بازیگران خارجی هیچ بدی نموده نمی توانند در صورتیکه راه مستقیم را تعقیب نمود. ضعف فکری خود را بالای بازیگران خارجی نباید انداخت.
9-"از همه هموطنان تقاضا می شود "
این تقاضا از اطاقی که صادر شده چند متر مربع وسعت دارد، تا وسعت اثرات انرا توسعه دهیم.
10-"بیایید هوشیار باشیم؛ نه قربانی جنگ روانی شویم و نه ابزار تبلیغات دیگران. با خرد، وحدت،
مسئولیت پذیری و حمایت از منافع ملی، می ٔ توانیم راه پیشرفت، استقلال اقتصادی و آینده باثبات تر را
برای نسل های آینده هموار سازیم "
شما خود را هوشیار بسازید که قربانی جنگ روانی و ابزار تبلیغات دیگران نشوید. همه می دانند که چرخ هستی چطور در چرخ است.
ای بیخردان طور تعین نگزینید
با سجده بسازید که اجزای زمینید
|
 |
| محمد بشیر دودیال | 01.08.2026 | ویسمار |  |
امروز مقاله ی ضروری، به موقع و مفید از قلم محترم احمد آریا را که زیر عنوان( معادن افغا نستان؛ اقتصاد تاراج...) نش شده، به دقت مطالعه نمودم. از آن آموختم. اقتصاد منابع طبیعی دارای باریکی های خاص است. امروز درین بحث اصطلاح ( آفت منابع طبیعی) را می شنویم. این مفهوم زمانی مورد استفاده قرار میګیرد که کشوری نسبت عدم دقت درپلان کردن، تعین قیمت و ارزش، فرصت استفاده، انتخاب تکنالوژی،... وسایر مسایل ضروری برای استفاده ازمنابع شان موفق نباشند، ویا عواقب محیطی ان را سنچیده نتوانند، و یا هم عواید ناشی از ان را هدر دهند و ده ها مثال دیګر. از نظر اقتصاد منابع طبیعی بعضی انواع این منابع مانند نور آفتاب، مدو جذر ابها و باد منابع پایان ناپذیر اند(طبق دانش امروزه ی ما)، بعضی تجدید پذیر اند مانند منابع بیولوژیکی ابحار، جنګل و علفچر که بعد از استفاده نسل و فصل دیګر آن رشد ونمو مینماید، اما معدن ثروت و منبع تجدید ناپذیر است. بنا ارزش، استفاده، شرایط، عواقب استخراج وسیایر مسایل آن دقت زیادی را میخواهد. در مقاله ی متذکره این موضوع ګنجانیده شده است، ولی ادامه سایر مسایل بیشتر ازین ضروری است. بالعموم؛ منابع طبیعی میراث نیست، بلکه امانت است. از مفاد سرمایه حق استفاده را داریم، ولی اصل سرمایه باید به نسل آینده امانت سپرده شود. از عواید معدن باید چیزی را بدست آوریم که ارزش آن بلند تر و دایمی و عواقب آن منفی نباشد. امیدوارم این قلم بتواند این سرآغاز ضروری را به سهم خود ادامه دهد از ویبسایت آریانا افغانستان آنلاین ممنون میباشم. تشکر |
 |
| دوکتور محمد اکبر یوسفی | 01.08.2026 | آلمان |  |
خواننده گان محترم آریانا افغانستان آنلاین! در فهرست مقالات همین نویسنده، تحت عناوین «تاراج بانکی» منتشر شده به تأریخ ۲۱/۰۷/۲۰۲۳ و «اقتصاد تاراج بانکی» منتشر شده به تأریخ ۱۵/۱۲/۲۰۲۴ از محتوای صحبت فیزیکدان معروف فزیک هستوی و فزیک مٌدرن و فیلسوف آلمانی مفتخر به جائزهٔ الترناتیف نوبل، «هنس – پیتر دیور» (متوفی در سال ۲۰۱۴م) در رابطه با برخورد با طبیعت و بخصوص با معادن، به «هدف اقتصادی» موجود است، می تواننند مطالعه فرمایند: آریانا افغانستان آنلاین و
آریانا افغانستان آنلاین این دانشمند تیز هوش و بی مثال هم چنان توصیه می نموده است، که "آدم نه باید بر آنچه اعتماد داشته باشد که علوم طبیعی در نهایت همه مسائل را حل می کند." او " که خودش را "طفل" جنگ دوم جهانی می شمرده است، تأکید می ورزیده است، که: " ما باید به اطفال ما هیچگونه میراثی را به جا نگذاریم، که خود ما به آن میل قدم برداشتن نداشته ایم." در یکی از صحبت های دیگر خود که گویا اقتصاد دانان مدعی اند، که با استخراج "معادن"، قیمت جدید بوجود می آید، جداً رد می کند و این عمل را با «تاراج بانکی» مشابه، تشخیص می کند. زیرا چنین مواد در زمین یکبار، وجود دارد، وقتی استخراج می گردد، فقط یکمرتبه از آن استفاده شده می تواند. با احترام یوسفی از آلمان
|
 |
| حیرت | 31.07.2026 | لاس انجلس |  |
خدمت ذواتی که از طرق فن رمل و ستاره شناسی و محتملاً استخاره، در تلاش کسب حقایق، دانش، و بینش و معرفت اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در تنګنای (حیرتم ) از نخوت رقیب
یا رب مباد آنکه گدا معتبر شود
به پا گرفتن تابوت من مناز رقیب
هنوز مردۀ من زندۀ ترا بار است
من لا غیرة له لا ایمان له
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 31.07.2026 | USA |  |
خوش شدم که محترم انجنیر احسان الله مایار صاحب را سر حال یافتم و از ته دل میگم: در تاریخ مدرن افغانستان یک بخش کوتاه، خاص و نهایت مهم به طرز مرموزی تا هنوز فاش نشده است. همزمان با شکست مرحوم شاه امان الله خان در کابل، ایشان به غزنی رسیدند. در غزنی دیگران و خصوصاً مردم مسلح هزاره برای پشتیبانی از ایشان حاضر و طرفداران قندهاری مرحوم شاه نیز عملاً در راه آمدن به غزنی بودند. در همان طول زمان، مرحوم مایار صاحب نیز به غزنی رسیده، مرحوم شاه امان الله خان را شخصاً با خود یک جا به هند برتانوی برده که از همان مسیر و در نبود مرحوم مایار صاحب در سفر بعدی، مرحوم شاه امن و امان به اروپا رسید. در مدت کمتر از یک سال بعد از اروپا رسیدن مرحوم شاه امان الله خان، مرحوم مایار صاحب نه تنها عضو حلقۀ اصلی بلکه چهره مرکزی تیم مرحوم پادشاه نادرخان گردید. مرور، تشریح و حتی افشا چنین آب از دم شمشیر نوشیدن در نبودن محترم انجنیر احسان الله مایار که چنان مباد، شاید تا ابد جز سانسور تاریخ در افغانستان خواهد بود. انجنیر مایار صاحب که خود چنین اعتماد و وفاداری بین طرفین را در نسل بعدی عملاً مستحکم نگهداشت، درعدم هویدا ساختن و توضیح آن بخش از تاریخ، قرضدار مردم هردم شهید افغانستان می باشد.
|
 |
| قاسم باز | 31.07.2026 | امریکا |  |
بهر رنګی که خواهی جامه بپوش من از طرز نوشته ات ترا میشناسم . مستعار نویس بزدل که همیشه دیګران را به مستعار نویسی محکوم میکند. من از طرز نویشته کلیمه دیمکراسی ترا میشناسم ، به *** نوشتن اموخته شدی . من شکم پرستان به ان افراد میګویم وقتیکه : یک امر یکی از مادونهای خود را به مقام بلند انتصاب یا بګمارد این مادون بخاطر کسب مقام نو از امر خود بت بتراشد ولی وقتیکه امر شان وی را بخاطر بی باکی رشوتخوری از چوکی پس کند بعد این مقام پرست نظر به ګناه که خود مرتکب شده امر سابق خود را به الفاظ دور از انصاب یاد کند من به اینګونه *** شکم پرست و یا هم شکم پرستان خطاب میکنم . حیف من که من بتو جواب بګویم . طورخم پرست . شکم پرست . باری بشما میګویم ای طورخم پرست و شکم پرست مستعار نویس، حیف ام که بتو دیګر جواب بګویم . سال قبل کابل رفتی طورخم نی. که په نیمه پوهیږی باید پوه شوی وی . |
 |
| احسان الله مایار | 30.07.2026 | ویرجینیا امریکا |  |
دوست گرامی انجنیر فرید- پیام گران بهائی که یک ملیون خواننده با سرزدن در ویبسایت آریانا افغانستان آنلاین دوستان خودرا یاد کرده اند باعث خوشنودیم گردید. بنده از آغاز پاگذاشتن وبسایت شاهد پیمودن نشیب و فراز های وبسایت بوده به صراحت اذعان می نمایم _اگر فرید نمی بود سایتی نمی بود. ممنون
|
 |
| الله محمد | 30.07.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی! مضون "ریاست جمهوری امریکا و جنگ دائمی" نوشته محترم آندریو ناپولیانو از مطالعه بنده گذشت: 1-" قانون اساسی به کانگرس- و نه به رئیس جمهور - صلاحیت اعلام جنگ را میدهد. کانگرس تصمیم به جنگ
میگیرد ورئیس جمهور آن را به مرحلۀ اجرا میگذارد." به نظر بنده متن قانون می تواند مختلف تفسیر گردد.
نماینده گان گانکرس به اساس انتخابات از طرف مردم در انجا حضور پیدا می نمایند و قانون اساسی ایالات منحده امریکا صلاحیت اعلام جنگ را به انها یعنی نمایندگان مردم تفویض نموده است.
در حالیکه همین مردم ریس جمهور امریکا را نیز به اساس انتخابات تعین می نمایند و وی سر قوماندان اعلی کشور می باشد.
یعنی مردم اعضای کانگرس را که صلاحیت اعلام جنگ را دارند , تعین نموده که در انتخابات ریس جمهور را هم همین مردم تعین می نمایند.
یعنی غیر مستقیم اتوماتیک زمانی ریس جمهور بدون حصول صلاحیت گانگرس اقدام به جنگ می نماید، غیر قانونی عمل نه نموده، زیرا در هر دو صورت صلاحیت از طرف مردم برایش اعطا می گردد، تا به هر دلیلی هم است اقدام لازم را روی دست بگیرد. رابطهء صلاحیت مشروع اطاعت از قانون اساسی از نگاه "فلسفه حقوق" یعنی منشای اعتبار قانون، وضاحت درست ندارد .
نویسنده می نویسند:
2-"در طول چند دهۀ گذشته، روسای جمهور هر دو حزب اصلی
طور روز افزون مداخله نظامی را به عنوان یک حق اجرائی به جای یک الزام کانگرس تلقی نموده اند"
این حق اجرایی غیر مستقیم در دل خود قانون اساسی مشروعیت پیدا می نماید.
بوی گل می آید از کیفیت پرواز من
بال و پر رنگ از نوای عندلیبان کرده ام
|
 |
| حیرت | 30.07.2026 | لاس انجلس |  |
مکثی بر یک نوشته ای پریشان
به تاریخ 24 ماه جاری جولای، نوشته ای تحت عنوان «آیا به نوشتن چند مقاله ضد و نقیض، راست و دروغ میتوان محقق و تاریخ نگار شد؟ جواب ابداً نه» به قلم محترم قاسم باز، توجهم را جلب نمود....
|
 |
| حسیب الله | 29.07.2026 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا میدارم.
موضوع: انتقاد شخصیت ملی کشور جناب محترم حمید انوری به سفیر صاحب اسبق، جناب محترم محق
قضیه از این قرار است، که جناب محترم محمدمحق بتاریخ بیست و سوم ماهٔ جولای ۲۰۲۶ میلادی، در پورتال محترم افغان-جرمن آنلاین تحت عنوان "گذار از ادبیات تکفیری؛ از پارادایم ایمان و کفر به پارادایم خطا و صواب" در لابلای چهار صفحه، هر چیزی در دل تنگ شان آمده بود، نوشته بودند: من در همان روز های اول نشر آن نوشتهٔ جناب محق، در چهار پنج جملهٔ کوتاه، یک انتقادک جانداری در ارتباط همان نوشتهٔ "از هر چمن سمنئی جناب محق" نوشتم، تا آنکه اقلا جناب محق متوجهٔ این موضوع شوند، که به ناحق جناب ایشان "عاشق دلباخته ای اصطلاح پارادایم" گردیده اند؛ اما متاسفانه همان تبصره گک چهار پنج سطره را که در پورتال محترم افغانان-جرمن ارسال نموده بودم، در آنجا به نشر نرسید، شاید کدام مشکلی در میان بوده باشد، که آن تبصره، در همانجا که نوشتهٔ به اصطلاح "کج و پلیچ" جناب محق به نشر رسیده بود، تبصرهٔ من در ارتباط آن به نشر نرسید، به صورت، بود که امروز متوجه شدم، که جناب محق با "پارادایم بازی بی جایش" ملال آور خاطر هموطن محترم ما، جناب محترم حمید انوری نیز شده اند، چنانچه ایشان در استقلال خپلواکی به پاسخ به اصطلاح "پارادایم بازی سفیر اسبق ما" پرداخته اند. چونکه جناب محترم حمید انوری و همچنان جناب محترم محمدمحق، هر یک به تشریح و تعریف اصلاح "پارادایم" و عبارت "پارادایم شیفت" پرداخته اند، من در اینجا از تعریف و تشریح این اصطلاح و عبارت صرف نظر نموده، در این رابطه میخواهم اندکی روشنی بیندازم، که قبل از آنکه اصطلاح "پارادایم شیفت" به وسیلهٔ فزیک دانی به اسم "توماس کوهن" وارد ادبیات گردد، چنین تحولات بنیادین در عرصه های مختلفی وجود داشته است، البته با نام های دیگری و تحت عناوین دیگری. من در اینجا یک مثالی تاریخی از افغانستان عزیز ما می وآرم، تا آنکه "همین پارادایم شیفت سفیر صاحب اسبق، جناب محترم محق را" در درازنای تاریخ افغانستان عزیز، اندکی، البته که تکرار می کنم، در اینجا اندکی به مشاهده بگیریم، تا آنکه ببینیم که آیا واقعا قرار گفتهٔ سفیر صاحب اسبق ما، جامعهٔ ما "نابالغ" است، یا اینکه خدای ناخواسته خود سفیر صاحب اسبق ما، تا هنوز به "بلوغ داشتن اطلاعات کافی تاریخی کشور" نرسیده اند؟
انتقادات جناب محترم حمید انوری به این نوشتهٔ جناب محترم محمد محق از نظر من، بلکل درست و دقیق است؛ اما به نظر من مشکل اصلی جناب محترم محمد محق و دوستان محترم شان، شاید این باشد، که معنی و مفهوم دقیق اصطلاح "پارادایم" را نادیده فهمیده عاشق این اصطلاح شده باشند؛ زیرا همان شخصی که این اصطلاح را در سال ۱۹۶۲ میلادی برای اولین بار استعمال نمود، در سال ۱۹۶۹ میلادی، یعنی تقریبا هفت سال بعد متوجه شد که چندان اصطلاحی دقیق نیست، تا سال های ۱۹۹۰ میلادی، همان شخص، خود، که فزیکی دان توماس کوهن بود، دو سه اصطلاح بعدی را، جهت دقیق سازی مطلب اش ارائه داشته است؛ در ضمن از آن زمان تا امروز که سال ۲۰۲۶ میلادی را داریم، در ساحات مختلف علمی اصطلاحات دقیق تری، جهت رشد و جایگزینی همان عبارت "تغیر پارادایم" ایجاد شده است، اما سفیر اسبق محترم ما، تا حال هم، عاشق و دلباخته ای همان اصطلاح مانده است. سوال این است، که آیا چونکه فعلا "معاش سفارت نیست، خرید اصطلاحات جدید هم مشکل و ناممکن گردیده است، یا خیر"؟
چونکه جناب محترم سفیر صاحب اسبق ما، عاشق و دلباخته ای این اصطلاح شده است، من در اینجا، سفیر صاحب اسبق و بقیه هموطنان محترم و عزیز ما را که وقت و حوصلهٔ یک سفر تاریخی سیر "تغیر پارادایم در طول تاریخ افغانستان عزیز ما را داشته باشند، به خواندن این سطور زیاد دعوت می کنم، تا هم سفیر صاحب اسبق ما به مشاهده بگیرند، که در افغانستان عزیز ما، قبل از ۱۹۶۲ میلادی و حتی قبل از تولد توماس کوهن نیز "تغیر پارادایم های زیادی" به وقوع پیوسته است:
تاریخ پارادایم شیفت در فلسفهٔ افغانی- اسلامی : از ثنائیت وجودی تا کثرتگرائی
مقدمه: پارادایمشیفت (دگرگونی بنیادین) در فلسفهٔ افغانی ما
این خط فکری تاریخی، دگرگونی مداوم گفتمان افغانی- اسلامی ما را، از دیدگاهٔ فلسفی از یک "پارادایم مطلقگرای" (ایمان در برابر کفر) به یک "پارادایم عقلانی خطاپذیر" (خطا در برابر صواب) توصیف میکند. این اندیشمندان، فیلسوفان و علمای کرام افغانستان عزیز ما در طول اعصار و زبان های شیرین مختلف، مثلا (دری/پشتو)، دگماتیسم انحصارطلبانهٔ (تکفیر بی جا) را، از ورای باز کردن اجزا و لایه های درونی ساختار های متون به طوری باز نموده اند، که آنها تفاوتهای الهیاتی را از یک مسئله بقای وجودی به یک تاریخچه فکری عقلانی، کثرتگرایانه و قابل تصحیح نیز تبدیل نمودنده اند. بررسی کرونولوژیک زیر، انشالله این موضوع را برای عقلانیت و رواداری در ابهام را از دوران تاریخ باستان تا به امروز مستند میکند: کرونولوژی تاریخی: از پارادایم مطلقگرائی تا پارادایم عقلانیت ۱. دوران باستان و اوایل قرنهای میانه: هسته اولیهٔ اخلاق عقلانی ما - حتی هر گاه به زردشت بلخ (حدود ۱۰۰۰–۶۰۰ قبل از میلاد به داستان های اوستایی و یا ویدائی) رجوع کنیم، متوجه شده می توانیم، که: ارتباط با پارادایمشیفت موجود بوده است: مثلا: زردشت نیز پارادایم اطاعت کورکورانه و مناسکی را، با باز نمودن اجزای متون همان زمان با اندیشه برای دیدن لایه های درونی آن باز کرده بود. با معرفی مفهوم اراده آزاد بر پایه عقل و خرد انسانی (وهومن)، تمرکز را از پاکی دگماتیک به یک اخلاق روزمره عقلانی و جهانی تغییر داده بود، که از "پندار نیک و گفتار نیک و رفتار نیک" و همچو چیزی های لایه های درونی متن را با خردورزی و اندیشه باز کرده بود - پس از زردشت بطور مثال، در بلخ ما اسواگوشا (حدود ۸۰–۱۵۰ میلادی) : - ارتباط با پارادایمشیفت: او به عنوان یک فیلسوف بودائی، بر ثنائیت ادعاهای مطلق حقیقت غلبه کرده بود، با تعلیم مفهوم "چنانبودگی" (تاتهاتا)، یا همچو چیزی را نشان م داد، که حقیقت نهائی را فراتر از طرد زبانی- دگماتیک قرار می داد و سختی دگماتیک را با اصل کثرتگرایانه شفقت جایگزین می کرد. صحیح می گویم، یا درست؟
۲. عصر طلائی اسلام: چرخش اپیستمولوژیک (معرفتشناسی) نیز یک حرکتی به سوی عقل و شعور بوده است، که یک تحفۀ خدا داد نیز محسوب می گردد: مثلا، - ابوزید بلخی (۸۴۹–۹۳۴ میلادی در بلخ): -ارتباط با پارادایمشیفت: او حتی در همان زمان، یک سرحد میتودیک دقیق میان "ایمان و روحیات و یا روانشناسی انسان را به تعریف گرفته بود. او انحرافات در رویه و رفتار انسانی را نه به عنوان یک گناهٔ بسیار بزرگ و یا کفر می دید، بلکه، به عنوان یک خطای شناختی (خطا) تعریف می کرد، که، از طریق طب روحیات همان زمان و یا طب روانی-عقلانی همان زمان قابل درمان می پنداشت. و یا ابن سینا در بلخ: ابن سینا که اروپائی ها اکثرا به او آویسینا می گویند (۹۸۰–۱۰۳۷ میلادی در بلخ):
- ارتباط ابن سینا با پارادایم شیفت: او تقدم عقل و استفاده از شعور را بر تقلید کورکورانه از دگمها (تقلید) ترجیع می داد. بدین ترتیب، مناظرات الهیاتی را از یک مسئلهٔ حقیقت به یک پروسهٔ معرفت شناسی پویا تبدیل نموده بود، که، در آن "خطا" نیز یک مرحلهٔ مشروع از کشف حقیقت محسوب می شد. صحیح می گویم، یا درست؟
۳. حالا در این سفر خود می رویم به اوج قرن های میانه: که روش های فکری در بخش خواندن متون عرفانی را به یک شکل جالب در بر دارد، در عین حال انحصارطلبی دگماتیک را نیز نفی می کند. بطور مثال: - خواجه عبدالله انصاری که به حیث پیر هرات نیز مشهور و محبوب مردم عزیز ما هستند (۱۰۰۶–۱۰۸۸ میلادی): - خوب، ارتباط پیر هرات با پارادایم شیفت چیست؟ : پیر هرات مرکز ثقل بحث های دینی را از سیستم حقوقی شکلی و طردکننده، به سوی نیت درونی و معنوی در انسان تعبیر و تفسیر می کرد. یعنی، او جایگاهٔ فرمال "ایمان" و "کفر" را در مقایسه با صدق اخلاقی قلب انسان، ثانویه تعبیر و تفسیر و تعریف می کرده است.
ویا مولانا جلال الدین بلخی (۱۲۰۷–۱۲۷۳ میلادی در بلخ): - خوب ارتباط مولانا با پارادایم شیفت جناب سفیر صاحب اسبق ما در چه نهفته است: مولانا جلال الدین بلخی ثنائیت انحصارطلبانه ایمان و کفر را به یک شکل بسیار زیبا به تعبیر و تفسیر می گرفت. او با این اصل که حقیقت مطلق فراتر از مقولههای "درست و نادرست" وجود دارد، پارادایم تفرقهافکن دگمها را با یک هرمنوتیک فراگیر و یکپارچهساز از عشق به تعریف و تفسیر می گرفت.
۴. حالا با سفیر صاحب اسبق ما یکجا، میرویم به یک سیر فلسفی در ادبیات زبان شیرین پشتو: - بطور مثال، بایزید پیر روشان (۱۵۲۵–۱۵۸۵ میلادی در ادبیات پشتو): ارتباط بایزید پیر روشان با پارادایم شیفت سفیر صاحب اسبق ما در چه است: بایزید پیرروشان با جنبش روشنائی به انحصار تبیین دیدگاه های افراطی موفق نبود. بطور مثال، بایزید پیر روشان رتوریک تکفیری علیهٔ خودش را در همان زمان رد می کرد و شناخت دینی را به عنوان یک مسیر توسعه، به حیث یک پروسه، و در ضمن خطا پذیر نیز تعریف می نموده است، که، آنرا از قضاوت مطلق انسانها فراتر به تعریف می گرفت. ویا، خوشحال خان ختک (۱۶۱۳–۱۶۸۹ میلادی): خوب، خوشحال خان ختک را با پارادایمشیفت چناب محمد محق چه ارتباطی است؟ : خوشحال خان ختک با پارادایم ریای مذهبی و تنگ نظری افراطیت سر سازش نداشت. خوشحال خان ختک بجائی احکام مذهبی سخت گیرانهٔ شدید و ابراطی، یک نظام اخلاقی عقلانی، ملموس و متمدنانه را ترجیع میداد، که، انسان را بر اساس منفعت اجتماعی و صواب او، و نه بر اساس برچسب های دگماتیک افرلطیت، ارزیابی می نمود.
و یا، رحمان بابا (۱۶۵۰–۱۷۱۵ میلادی): خوب حالا ارتباط رحمان بابا با پارادایم شیفت سفیر صاحب اسبق ما در چه نهفته است؟: موضوع از این قرار است، که رحمان بابا تفکیک میان "مؤمن و کافر" را از طریق اصل انسانیت مطلق به تعبیر و تفسیر می گرفت. از نظر رحمان بابا، کبر و غرور انحصار طلبانهٔ کسانی که Andersdenkende و یا به اصطلاح "دگراندیشان" را تکفیر میکنند، از جمله بنیادی ترین و خطرناکترین خطا های معنوی و به حیث "خطا" محسوب می شده است.
۵. سید جمالالدین الدین افغاني (۱۸۳۸-۱۸۹۷ میلادی):
خوب ارتباط سید جمال الدین افغانی با پارادایم شیفت سفیر اسبق ما در چه نهفته است؟ : سید جمالالدین الدین افغان یک متاکریتیک و یا به اصطلاح یک "نقد مبرم" صریح بر تکفیر به عنوان یک ابزار سیاسی ارائه فرمودند. او خواهان باز تفاسیر علمی متون اصلی شد و اختلافات الهیاتی را به حوزه تفکر عادی، کثرتگرا و خطاپذیر انسانی منتقل کرد. - محمود طرزی (۱۸۶۵–۱۳۳۳ میلادی): ارتباط پارادایم شیفت سفیر اسبق ما با محمود طرزی در چه نهفته است؟ : محمود طرزی انحصار افراطیت شدید را بر ساختار جامعه مورد نقد شدید قرار می داد . به عبارتی دیگر، محمود طرزی پارادایم جدیدی از مدرنسازی را تقویت نموده است، که در آن، علم، دانش، تکنولوژی و پیشرفت اجتماعی به عنوان ابزارهای عقلانی و مستقل، خارج از دگم های افراطیت به بحث گذاشته می شدند.
- خان عبدالغفار خان، پاچا خان (۱۸۹۰–۱۹۸۸ میلادی): ارتباط خان عبدالغفار خان با پارادایمشیفت سفیر اسبق ما در چه نهفته است؟ : خان عبدالغفار خان مدل هویت جنگجویانه را به یک هویت صلحجویانه و عدم تشدد تبدیل نموده است. با تبیین الهیاتی صلحطلبی مطلق و حتی خدمت بین الادیانی به بشریت، بر ثنائیت "ما در برابر دیگران" غلبه کرده بود و بیرواداری (تعصب) را به عنوان ضعف در تعلیم و تربیت و نه قدرت ایمان تفسیر نموده است. - گل پاچا الفت (۱۹۰۹–۱۹۷۷ میلادی): ارتباط گل پاچا الفت با پارادایم شیفت سفیر اسبق ما در چه نهفته است: او در مقالات فلسفی خود با دگماتیسم نسنجیده (تقلید) مبارزه کرد. گل پاچا الفت خواهان گذار به یک کلتور بحث های عقلانی و یا خواهان گذار به یک فرهنگ دیسکورس عقلانی شده بود، که، تفاوتهای الهیاتی را به عنوان یک بحث منطقی درباره خطا و صواب درک کند، به جای اینکه آنها را به عنوان یک تهدید وجودی به نمایش بگذارد.
۶. همین امروز و یا در حال حاضر نیز هستند برخی از هموطنان محترم و عزیز ما، که از دیدگاهٔ علمی- فلسفی به همچو موضوعاتی در تحقیقات و بحث ها قرار دارند، بطور مثال: - پروفیسور دکتر احمد میلاد کریمی (متولد ۱۹۷۹ میلادی): ارتباط میلاد کریمی با پارادایم شیفت سفیر اسبق ما در چه نهفته است: میلاد کریمی همین پارادایم شیفت سفیر صاحب اسبق ما را از دیدگاهٔ الهیات از ورای بحث های کثرتگرائی معاصر منتقل گرفته است. میلاد کریمی ادعای مطلقگرائی جریانهای افراطی بنیادگرا را رد نموده، کوشش دارد این موضوع را با آشکار ساختن تکثر تاریخی اسلام، از ورای لایه های متون به بحث های علمی-فلسفی بکشاند و دین را از یک سیستم جزایی و کنترلی باینری (صفر و یکی) که توماس کوهن در سال ۱۹۶۲ و سفیر اسبق ما در سال ۲۰۲۶ میلادی عاشق آن بوده اند، به یک زیباییشناسی پویا و جستجوگر روحی تبدیل نماید. - و یا دور نمی رویم، همین، جناب محترم پروفیسور زمان استانیزی که به حیث استاد الهیات تشریف دارند، نیز توانائی آنرا دارند، که سفیر صاحب اسبق ما را از موضوع مطلع سازند، پس این "سفیرک نا بالغ ما، چگونه جامعهٔ فرهنگی افغاني ما را جامعهٔ نابالغ یا همچو چیز های خوانده اند؟"
تیجهگیری:
این خط فکری عقلانی بخشی اصیل از تاریخ فکری و فلسفهٔ افغانی-اسلامی ما آشکار میسازد که دفاع از عقلانیت علمی، یک کالای وارداتی فرهنگئی نیست، که سفیر اسبق ما، آنرا از ورای یک اصطلاحی به افغانستان عزیز ما وارد و یا صادر کند، که آن اصطلاح پس از آنکه آنرا توماس کوهن در سال ۱۹۶۲ وارد ادبیات جهان نموده است، در ساحات مختلف علمی و فلسفی و در رشته های مختلف، از آن زمان (سال ۱۹۶۲ میلادی) تا به امروز ( سال ۲۰۲۶ میلادی) یعنی در طول تقریبا ۶۴ سال، رشد و انکشافات زیادی هم نموده است، اما سوال این است، که سفیر صاحب اسبق ما چرا هنور که هنوز است، چنان به این عبارت "پارادایم شیفت" دلبستگی عمیق دارند، که حتی در هنگام استفاده از این عبارت "لف و نشر" را نیز فراموش می کنند؟
بلخصوص در قرن بیست و یکم، که بحث های دینی از طریق برخی از رسانههای جمعی دیجیتال مانند تیکتاک دچار یک باینریسازی (قطبی سازی) شدید و رادیکالیسم در جریان است، این خط فکری عقلانی که بهشی اصیل از تاریخ فکری و فلسفهٔ افغانی-اسلانی ما است، به حیث یک میراث کلتور افغانی ما اهمیتی حیاتی مییابد. "افراطیت تیکتاکی معاصر" با همان پویایی انحصارطلبانه که به اصطلاح در آن "ایمان در برابر کفر عمل میکند"، با این اظهارات نامتعادل سفیر اسبق ما که "جامعهٔ فرهنگی افغانی ما را به ناحق نابالغ می خواند" چه تفاوتی دارد؟ به نظر من، بین آندو چندان تفاوت زیادی موجود نیست، زیرا "سفیرک ما" که در دوران جمهوریت از یک معاش نسبتا خوب سفارت خودش را برخوردار نموده بود، امروز که آن معاش اش قطع شده است، به اصطلاح مفلس شده است، از روی قهر و خشم، این همه اندیشمندان در طول قرنها آن را، که در بالا از برخی از آنها ذکری خیری صورت گرفته است، بلکل نادیده گرفته، جامعهٔ فرهنگی افغانی ما را به گفتهٔ خودش "نابالغ" می خواند، سوال این است، که آیا جامعهٔ فرهنگی افغانی ما "نابالغ" است، یا همین "سفیرک، امروز مفلس ما، به حیث نابالغ تشریف دارند، که جامعه را نابالغ می خوانند؟"
اندیشه تاریخی افغانستان عزیز ما در بالا نشان می دهد، که، با تعریف مداوم انحرافات الهیاتی به عنوان یک خطا در بحث (خطا) به جای کفر وجودی (کفر)، بستر الهیاتی و فلسفی را برای یک ساختار کثرتگرایانه فراهم نموده است. بنابراین، به نظر من با داشتن چنین یک خط سنتی، نمیتوان چنین جامعه را "نابالغ" خواند.
قسمیکه سطور بالائی اشاراتی به این موضوع داشته است، که در عرض و طول تاریخ، گذار از ادبیات تکفیری؛ از پارادایم ایمان و کفر به پارادایم صواب و خطا، در جامعهٔ افغانی ما، با داشتن یک "لف و نشر" درستی صورت گرفته است، پس باید "سفیرک نابالغ" ما این حرف اش را پس بگیرد، که "جامعهٔ ما نابالغ" است، زیرا جامعه نابالغ نیست، بلکه "سفیر اسبق آن نابالغ تشریف دارند!"
متن پشتو:
په افغاني اندېشنه کې د دیني گفتمان تحول: له وجودي ثنائیت څخه تر گفتماني کثرتګرايي پورې سریزه: په افغاني فلسفه کې پارادایمشیفت (بنسټیز اوښتون) دا تاریخي فکري لړۍ د اسلامي گفتمان دوامدار تحول له یو «وجودي مطلقګرای پارادایم» (ایمان د کفر په وړاندې) څخه یو «خطاپذیره عقلاني پارادایم» (خطا د صواب په وړاندې) ته تشرېح کوي. دغو افغان مفکرینو په بېلا بېلو پېړیو او ژبو (دري/پښتو) کې، انحصارګر دگماتیزم (تکفیر) واسازي (deconstruct) کړ. هغوی الهیاتي توپیرونه د یوې وجودي بقا له مسلې څخه په یو عقلاني، کثرتګرایانه او د اصلاح وړ فکري تاریخ بدل کړل. لاندېنی کرونولوژیک (گاهشمارانه) بېلګه، له لرغونې زمانې څخه تر ننه پورې د عقلانیت او په ابهام کې د زغم لپاره دا پرله پسې مبارزه مستندوي: تاریخي کرونولوژیک: له مطلقګرايي پارادایم څخه تر عقلانیت پارادایم پورې ۱. لرغونې دوره او د منځنیو پېړیو پیل: د عقلاني اخلاقو لومړنۍ هسته ؟ :
- زردشت (شاوخوا ۱۰۰۰–۶۰۰ مخکې له میلاده): - له پارادایمشیفت سره تړاو: او د کورکورانه او مناسکي اطاعت پارادایم واسازي کړ. د انساني عقل (وهومن) پر بنسټ د آزادې ارادې مفهوم په معرفي کولو سره، هغه تمرکز له دگماتیکې پاکۍ څخه یو نړیوال او عقلاني ورځني اخلاقو ته واړاوه.
- اسواګوشا (شاوخوا ۸۰–۱۵۰ میلادي): - له پارادایمشیفت سره تړاو: د یو بودايي فیلسوف په توګه، هغه د حقیقت د مطلقو ادعاګانو پر ثنائیت برلاسی شو. د «داسېوالي» (تاتهاتا) مفهوم په ښوونې سره، هغه وښودله چې وروستی حقیقت له ژبني-دگماتیک طرد څخه اخوا دی او دگماتیکه سختي یې د شفقت په کثرتګرایانه اصل بدله کړه.
۲. د اسلام زرینه دوره: عقل ته د اپیستمولوژیک (پوهنپوهنیز) اوښتون (عقل) - ابوزید بلخي (۸۴۹–۹۳۴ میلادي): - له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د ایمان او ارواپوهنې ترمنځ یو دقیق مېتودولوژیک تفاوت رامنځته کړ. په انساني چلند کې انحرافات یې نه د یو وجودي ګناه یا کفر په توګه، بلکې د یوې پېژندګلويزې خطا (خطا) په توګه تعریف کړل چې د رواني-عقلاني طب له لارې د علاج وړ دي. - ابن سینا / اویسینا (۹۸۰–۱۰۳۷ میلادي): - له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د دگمونو له کورکورانه پیروۍ (تقلید) څخه پر عقل (عقل) د لومړیتوب حق ثابت کړ. په دې توګه، هغه الهیاتي مناظرې د حقیقت له یوې وجودي مسلې څخه په یو خوځنده، پوهنپوهنیز بهیر بدلې کړې چې پکې «خطا» د حقیقت موندلو یوه مشروع مرحله ګڼل کېږي.
۳. د منځنیو پېړیو عروج: د دگماتیک انحصارګرۍ عرفاني واسازي - خواجه عبدالله انصاري (۱۰۰۶–۱۰۸۸ میلادي) – هرات (فارسي/زړه دري) له پارادایمشیفت سره تړاو: د هرات پیر د دیني گفتمان د ثقل مرکز له شکلي او طردونکي حقوقي سیسټم څخه، باطني او معنوي نیت ته واړاوه. هغه د انساني زړه د اخلاقي رښتینولۍ په پرتله، د "ایمان" او "کفر" رسمي دریځ ثانوي اعلان کړ.
- مولوي جلالالدین محمد بلخي (۱۲۰۷–۱۲۷۳ میلادي): له پارادایمشیفت سره تړاو: مولوي جلال الدین بلخی د ایمان او کفر انحصارګر ثنائیت په شدت سره مات کړ. د دې اصل په وړاندې کولو سره چې مطلق حقیقت د "سم او ناسم" له مقولو اخوا شتون لري، هغه د دگمونو تفرقهاچونکی پارادایم د مینې له یو جامع او یوپلوه هرمنوتییک سره بدل کړ.
۴. د نوي عصر پیل: د فلسفي خطاپذیرۍ ظهور - بایزید پیر روښان (۱۵۲۵–۱۵۸۵ میلادي): له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د روښانیانو په خوځښت سره د ارتدوکس کلریکانو پر انحصاري تفسیر برید وکړ. پیر روښان د خپل ځان په وړاندې تکفیري روتوریک رد کړ او دیني پېژندنه یې د یو داسې پروسس شوي او خطاپذیر پرمختیایي مسیر په توګه تعریف کړه چې د انسانانو له مطلقه قضاوت څخه پورته دی.
- خوشحال خان خټک (۱۶۱۳–۱۶۸۹ میلادي) له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د مذهبي ریاکارۍ او د ملا امامانو د تنګنظرۍ له پارادایم سره اړیکې وشلولې. خوشحال خان سختدریځه مذهبي احکام په یو عقلاني، ملموس او متمدن اخلاقي نظام بدل کړل چې انسان د مذهبي نښو پر ځای، د هغه د ټولنیزې ګټې او صواب پر بنسټ ارزوي. - رحمان بابا (۱۶۵۰–۱۷۱۵ میلادي) – د پېښور دره/د کابل سیمه (پښتو) له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د مطلق انسانیت د اصل له لارې د "مؤمن او کافر" ترمنځ توپیر له منځه یوړ. د هغه په نظر، د هغو کسانو انحصارګر کبر او غرور چې د "دګراندېشان (Andersdenkende)" تکفیروي، تر ټولو بنسټیزه او خطرناکه معنوي خطا (خطا) ده.
۵. نوی پېر او روښانتیا: د عقلانیت بنسټیز کول - سید جمالالدین افغاني (۱۸۳۸–۱۸۹۷ میلادي): له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د یوې سیاسي وسیلې په توګه پر تکفیر یو صریح متاکریتیک (نقد) وړاندې کړ. هغه د اصلي متونونو د علمي بیاانتقاد غوښتونکی شو او الهیاتي اختلافات یې د عادي، کثرتګرا او خطاپذیر انساني تفکر حوزې ته ولېږدول.
- محمود طرزي (۱۸۶۵–۱۹۳۳ میلادي): له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د ټولنې پر جوړښت د روحانیت انحصار پای ته ورساوه. طرزي د ماډرنسازۍ نوی پارادایم رامنځته کړ چې پکې ساینس، ټیکنالوژي او ټولنیز پرمختګ د عقلاني او خپلواکو وسایلو په توګه، له الهیاتي دگمونو بهر تر بحث لاندې نیول کېږي.
- خان عبدالغفار خان / باچا خان (۱۸۹۰–۱۹۸۸ میلادي): له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه د جنګجویانه او انحصارګر هویت ماډل واسازي کړ. د مطلقې سولې او بشریت ته د بینالادیاني خدمت په الهیاتي تبیین سره، هغه د «موږ د نورو په وړاندې» پر ثنائیت برلاسی شو او تعصب یې د تعلیم او تربیې د کمزورتیا او نه د ایمان د ځواک په توګه تفسیر کړ.
- ګل پاچا الفت (۱۹۰۹–۱۹۷۷ میلادي) – لغمان/کابل (پښتو) له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه په خپلو فلسفي مقالو کې له ناپایه دگماتیزم (تقلید) سره مبارزه وکړه. الفت د یو داسې عقلاني گفتماني کلتور غوښتونکی شو چې الهیاتي توپیرونه د خطا او صواب په اړه د یو منطقي بحث په توګه درک کړي، پر ځای د دې چې هغوی د یو وجودي ګواښ په توګه وښيي.
۶. معاصره دوره: د مثال په توګه: - پروفیسور ډاکټر احمد میلاد کریمي (زېږېدلی ۱۹۷۹ میلادي): له پارادایمشیفت سره تړاو: هغه دا تحول د شک او معاصر کثرتګرايي یوې الهیاتي حوزې ته لېږدوي. کریمي د بنسټپالو جریانونو د مطلقګرايي ادعا د اسلام د تاریخي تکثر په ښکارولو سره واسازي کوي او دین له یو باینري جزایي او کنترلي سیسټم څخه په یو متحرک، ښکلاپېژندونکي او د روح لټونکي بهیر بدلوي.
- پروفیسور زمان ستانیزی ... پایله: د عقلاني سنت معاصره اړيکه د دې افغاني فکري لړۍ بیاجوړونه دا روښانه کوي چې له "په ابهام کې زغم" او علمي عقلانیت څخه دفاع، کوم وارداتي کلتوري او غربي مال نه دی، بلکې د دې جغرافیا د فکري تاریخ یوه اصیله برخه ده. په ځانګړې توګه په ۲۱مه پېړۍ کې، چې دیني گفتمان د ډیجیټل ټولنیزو رسنیو لکه ټیکتاک له لارې له سخت قطبي کېدو او رادیکالیزم سره مخ دی، دا میراث حیاتي اهمیت مومي. معاصر "ټیکتاکي افراطیت" په کټ مټ هماغه انحصارګر ځواک سره عمل کوي (ایمان د کفر په وړاندې) کوم چې دغو مفکرینو د پېړیو په اوږدو کې واسازي کړی دی. افغاني تاریخي اندېشنه د الهیاتي انحرافاتو د وجودي کفر پر ځای د یو گفتماني خطا (خطا) په توګه په پرله پسې تعریف کولو سره، په اوسني پېر کې د یو کثرتګرایانه جوړښت لپاره الهیاتي او فلسفي بستر چمتو کوي. له داسې پلوه، د دې کلتوري لړۍ بیاژوندي کول – که په سیمه ییزو تعلیمي بنسټونو کې وي او که په نړیوال جلاوطنۍ کې د روښانفکرانو لخوا – د هر ډول مذهبي توتالیتیریزم پروړاندې د تر ټولو اغېزمن فکري متقابل گفتمان په توګه څرګندېږي. و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
| احمد آریا | 29.07.2026 | امریکا |  |
جناب محترم!
اگر واقعا قتلهای مرموز، شلاقزدن، چپاول معادن، نابودی محیط زیست و از میان رفتن زمینهای زراعتی را فاجعه میدانید، نخست باید مسئول اصلی این وضعیت را با صراحت نام ببرید. این فجایع در خلأ رخ ندادهاند؛ زیر حاکمیت طالبان و در نتیجه سیاستها و عملکرد همین رژیم به وجود آمدهاند. دعوت کلی به «تحلیل علمی» یا «نوشتن مقاله» بدون نقد صریح عاملان این سیاستها، بیشتر به منحرف کردن افکار عمومی میماند تا دفاع از مردم. اهل قلم پیش از هر چیز باید بتوانند آزادانه از استبداد، سرکوب و غارت سازمانیافته منابع کشور انتقاد کنند؛ زیرا بدون «آزادی بیان» و پاسخگو دانستن قدرت، هیچ تحلیل علمی و هیچ نسخهای برای نجات معادن، محیط زیست و زندگی مردم به نتیجه نخواهد رسید.
|
 |
| دوکتور غروال | 29.07.2026 | ویانا |  |
د تاسو خواهش سره دا لاندی لنډ معلومات : ماؤڅیتونګ د چیینیانو کمونیستی رهبروو چی چینی کمونیستی بنسټ ئی چنیانو ته کیښود ، چینی کمونیستان کاپتالیزم نه ردوی یعنی سرمایه داران هم لری ! په روسیه کښی لنینی کمونیستی بنسټ د لنین له خوا کیښودای شو او کاپتالیزم مطلق ردوی اما لوی او کوچنی رهبران ئی سرمايه داران دی او ملت ئی په سختی سره ژوند کوی !
واقعیت کښی دواړه لعنتی کمونیستی سیستمونو باندی ئی خپل ملتونه په ( روسیی کښی اکثریت او چین کښی ثروتمند هم موجود دی او روسیی کښی ثروتمندان تنها د ملت حاکمرانان دی ) بیلو شکلونو سره غلامان کړی دی ! ما تقریبآ ۲۵ کاله د ملل متحد په اتومی انرژی کښی کار وکړ او همدارنګه څو کاله تر تقاؤت پوری د ریاکټورونو مفتش په حیث می هم وظیفه درلوده پدی موده کښی می د نورو مملکتونو تر څنګ امریکا ، چین او روسیی ته هم رسمی سفرونه درلودل ! په روسیی کښی د اسیائی ، افریقائی او لاتین امریکا محصلینو لپاره د دوی تحصیل تر څنګ د لینینزم کمونیستی مغز شوئی هم کیده اما چين کښی داسی نه وه په هر صورت روسیه او چین غربی اروپا او امریکا ته فوق العاده سره متحد دی ددوی اتحاد د اوکرائین برخه کښی علنی څرګند دی اوس ئی په همدی ځای بس کوم!
|
 |
| محمد داؤد مومند | 28.07.2026 | متحده ایالات |  |
بازګشت به نظام مشروطه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
د افغان جرمن په ویب سایت کی یو وطنوال د کبیر عبادی په نامه د پورتنی عنوان لاندی یو مقاله لیکلی او د یوه شاهی مشروطه نظام د استقرار او هغه هم د مصطفی ظاهر د قیادت لاندی یی سفارش کړی دی.
لمړی وایم:
این خیال است و محال است و جنون
او ورپسی وایم چی په سلطنتی کورنی کی تر مصطفی ظاهر ،لوفر، چارتکه لمبر بدل، د ملی تفکر او شرافت نه بی بهری وګړی نه لیدل کیږی.
مصطفی ظاهر یو بی مسلکه ستمی او شورای نظاری عنصر دی.
څه مهال چی د کابینی یو شورای نظاری وزیر د (کاظمی) په نامه په بغلان کی د یوه بم په واسطه جهنم ته ولیږل شو ، اوباش مصطفی ظاهر وویل:
« تا مصطفی ظاهر زنده است، کاظمی زنده است.»
سګ زرد برادر شغال
لعنت دی پر دواړو وی
هماغه رنګه چی کاظمی مړ دی
بی فرهنګه مصطفی ظاهر هم په مړو کی حسابیږی
افغانستان یو بل نابغه فرزند لکه شهید محمد موسی شفیق ته ضرورت لری. نه په کابل کی بی فرهنګه شوی محمد زو ته.
د هیواد د حکومت دپاره تر هزاره رمضان بشر دوست یا فاروق اعظم چی متأسفانه اوس د خرو طالبانو لخوا د څرخی پله په زندان کی محبوس دی لایق بل کسان نه وینم.
|
 |
| دودیال | 28.07.2026 | ویسمار |  |
توجه به معادن، مدیریت منابع طبیعی کشور، زنده گی فلاکتبار هموطنان وعواقب اوضاع نا بهنجار فعلی همه روزه اخبار زجر دهنده از داخل کشور به گوش میرسد. قتل های مرموز، شلاق زدنها، چپاول منابع طبیعی کشور که نه تنها مواد خام بسیار قیمتی معادن به قیمت ارزان ازدست میرود، بلکه خطر بزرگ به محیط زیست را بوجود می آورد. از نقطه نظر علم اقتصاد معدن وضعیت فعلی قطعا متضمن بهبود اقتصاد نیست. برعلاوه مسایل اقتصاد حوادثی مانند دوسیه بی بی صدیقه باشنده ی بالامرغاب بادغیس که قلب هر انسان را به لرزه می آورد، یک ظلم نابخشودنی است. ویبسایت ها و اهل قلم باید در جلب توجه جامعه ی جهانی بدین وضعیت زجر دهنده تلاش نمایند، مدیریت منابع طبیعی بشکل علمی و اقتصادی که عواقب خطرناک محیط زیست و تغییر منفی اقلیمی و ازدست دادن زمینهای قابل زرع را دارد، بشکل علمی تحلیل ګردد. سلسله ی مقالات در مورد اقتصاد معدن و حفاظت از محیط زیست و تخصیص (۹) نوع استعمال زمین عوض تداخل استعمالها به راه انداخته خواهد شد، از دانشمندان رشته معادن و اقتصادطبیعی آرزومندیم به این اقتراح لبیک ګویند. |
 |
| ع واحد حيدرى | 27.07.2026 | سدنى |  |
مصاحبهٔ محترم حسین کتوازی، پسرخالهٔ اینجانب، با تلویزیون بهار دربارهٔ زندگینامهٔ شهید عبدالحکیم کتوازی، در مجموع ارزشمند بود؛ اما به نظر میرسد چند نکتهٔ مهم نیازمند توضیح و تکمیل است.
نخست، شایسته بود حسین جان دربارهٔ چگونگی شهادت شهید عبدالحکیم کتوازی در پاكستان معلومات بیشتری ارائه میکرد تا مخاطبان تصویر روشنتری از آن رویداد تاریخی به دست آورند.
دوم، ایشان به موضوع مهمی در ارتباط با بازداشت شهید کتوازی اشاره کردند؛ موضوعی که به یک عراده ریکشا مربوط میشد. تا آنجا که به یاد دارم، این ریکشا از سوی عارف ریکشاه، احتمالاً در زمانی که شهید کتوازی قوماندان عمومی ژاندارم و پولیس بود، به عنوان تحفه به ایشان اهدا شده بود.
عارف ریکشا که برای نخستین بار ریکشاها را از طریق پاکستان وارد افغانستان کرد، عارف ريكشا قبل از تحول جمهوری، به اتهام جاسوسی برای پاکستان تحت تعقیب استخبارات افغانستان قرار داشت.
اگر حافظهام یاری کند، در سال ۱۳۵۵ علم جان کتوازی از اینجانب درخواست کرد تا همراه ایشان با والی جلالآباد ملاقات کنیم و برای بازپسگیری همان عراده ریکشا، که توسط ریکشاوان یا رانندگان آن تصاحب شده بود، از والی تقاضای همکاری نماییم
|
 |
| قاسم باز | 26.07.2026 | امریکا |  |
سوال دارم از انانیکه میفرماید . به رفتن محصلین افغان به کشور روسیه شوروی ، روسها انها را مغز شویی کرده به ایدایالوژی ( چپ ) کمونیزم ملبس ساختند . خوب اګر این ګفته و ادعا را قبول کنیم ، پس سوال من اینست ، ۹۹، ۹۹ ٪ اعضای حزب چپی شعله جاوید تحصیل یافته های روسیه شوروی و چین کمونست نبودند ، انها چطور به فلسفه ( کمونستی ) مارکسیزم لیننیزم ګرایدند .؟؟؟؟؟
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 26.07.2026 | USA |  |
باز هم در مورد بعد زمانی شروع و "شفافیت پروژه "۱۰ بلیون دالری انرژی و مسیر عبور ان که از طریق شیخ نشینان در پوشش مدیریت مرویس عزیزی در افغانستان پیشنهاد و شاید عنقریب پیاده گردد: ضروری است و باید گفت که از دیر زمان به این طرف هر قدرت که مسیر انرژی و انرژی را کنترول نماید, می تواند رشد اقتصادی را دیکته نماید. این هم بقیه در ارتباط به چنین قصه:
بنا بر روزنامه پر تیراژ امریکا, مقامات رسمی شهر کلیرواتر ایالت فلوریدا امریکا که یکی از بهترین بیچ/ Clearwater Beach دران موقعیت دارد, از۵۰ کمپنی ساختمانی در سراسر امریکا دعوت نمود تا در پروژه قبلا دیزاین شده انکشاف ان شهر داوطلبی خود را به مقامت ان کوونتی بسپارند. قابل یاد اوری است که کمپنی ها ساختمانی برای بدست اوری چنین قرارداد پرمنفعت در پیشقدمی از هم دیگر به اصطلاح سر می شکنند, ولی در این مورد از پنجاه کمپنی دعوت شده فقط دو کمپنی برای رقابت با یکدیگرحاضر شدند. وقتی خبر نگار علت عدم اشتراک را از رییس یک کمپنی مشهور پرسید, او چنین جواب داد: "در شهر که یک شخص بتواند فعالیت ساختمان ها زیادی را به امر بلی و نه بسته و باز نگهدارد من در چنان موقعیتی سرمایه گزاری نمی نمایم." در شهر کلیرواتر مرکزیت گروپ مذهبی ساینتالوجی/Scientology قرار دارد که بلاک ها تعمیراتی را همجوار با زمین که مقامات شهر می خواست اباد نماید, قبلا خریداری نموده است. پروژه ۱۰ بلیون دالری انرژی و مسیر عبور ان در افغانستان باید به زمانبندی بستگی داشته باشد!
|
 |
| حسیب الله | 26.07.2026 | آلمان |  |
سلام و احترامات قلبی خود را خدمت هموطنان محترم و عزیزم تقدیم داشته، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا میدارم.
در این آخر هفته، اندکی از وقتم را به یک تحلیل علمی، در رابطه به "اطلاعیهٔ شخصی به اسم جناب محترم داؤد ملکیار" تخصیص داده، از ورای یک تحلیل علمی به همچو یک موضوعی می پردازم، که امید طرف علاقه مندی خواندان بصیر قرار گیرد.
موضوع: تحلیل علمی قضیهٔ "صحبت های تیلفونی داؤد ملکیار"
محترم داؤد ملکیار، بتاریخ بیست و چهارم جولای ۲۰۲۶ میلادی یک "اطلاعیه" به دست نشر سپرده اند مرتبط به "یک صحبت تیلفونی خانواده گی" و یا در ارتباط صحبت های تیلفونی خانواده گی و همچنان نشر بخشی از آن صحبت ها از طریق تلویزیوتی به اسم "تلویزیون بهار" و شخصی به اسم محترم "آرین" که در اینجا سعی صورت می گیرد، از دیدگاهٔ یک تحلیل علمی به این موضوع رسیده گی اندکی صورت گیرد:
تحلیل علمی قضیه: تجدید نظر طلبی استراتیژیک تاریخی در نمونهٔ کودتای ثور ۱۳۵۷ (۱۹۷۸ میلادی) ۱. مقدمه و طرح مسئله در زمان معاصر، در برخی از رسانه های اجتماعی و یا در بعضی از شبکههای رسانه ئی نزدیک به فعالان رژیم وابسته و طرفدار شوروی سابق (باند های پرچم و خلق)، تلاشهایی برای بازنگری سیاست های تاریخی پیرامون وقایع ثور ۱۳۵۷ نیز به مشاهده می رسد. به طور مشخص، از طریق همچو کانالها این ادعا نیز ترویج میشود، که رئیسجمهور وقت، شهید مرحوم محمد داود خان، شخصاً دستور اعدام اعضای فامیل خود، از جمله کودکان خردسال را به پسرش صادر کرده بود. به عنوان مدرک ادعائی برای این تحریف تاریخی، نیز، به "بخشی از یک نوار صوتی تیلفونی داؤد ملکیار با عروس متوفی داود خان"، "استناد صورت می گیرد." از دیدگاهٔ علمی، این ادعا نه در برابر نقد میتودولوژیک منابع و نه هم در مقایسه با شواهد عینی تاریخی پایدار بوده می تواند. این پدیده به عنوان یک نمونهٔ کلاسیک از «معکوس سازی جایگاه متهم و قربانی» در چوکات اطلاعات نادرست استراتژیک (دیساینفورمیشن) طبقهبندی میشود. ۲. تحلیل و تجزیهٔ میتودولوژیکی این موضوع و نقد منبع نوار صوتی را که جناب داود ملکیار و جناب "آرین" بخواهند به عنوان "مدرک" ارائه دارند، دارای نقصهای میتودیک بنیادین است، که، هرگونه ارزش علمی آن را به عنوان "یک منبع دست اول تاریخی" سلب میکند: - نقض اصل جامعیت (انتخاب گزینشی): این صحبت های تیلفونی و یا به گفتهٔ جناب داود ملکیار این "صحبت تیلفونی" به طور مشهود در سه بخش و یا در سه ثلث توسط افراد مختلف (ابتدا همسر محترم ملکیار و سپس شخص داؤد ملکیار)، آنهم به حیث "یک صحبت تیلفونی خانواده گی" انجام یافته است. در عین حال، جناب داؤد ملکیار، تنها یک بخش "همان صحبت های را" می خواهد منتشر سازد، نه تمام صحبت های را. بدون شک، که بدون افشای تمامی بحث، بافت استدلالی متن غیرقابل تائید باقی خواهد ماند. در اینجا سوءظن روششناختیِ دستچین کردن مغرضانه اطلاعات (Cherry-Picking) وجود دارد. - آسیبپذیری شاهد: قسمیکه برخی از هموطنان عزیز ما چندین بار به این موضوع نیز اشاراتی داشته اند، که، مرحومه، یعنی فرد مورد مصاحبه در زمان ضبط در مراحل مختلف "مریضی و یا بیماری" نیز قرار داشته اند و فعلا نیز در قید حیات نیستند، که خداوند متعال روح آن مرحومه را قرین رحمت الهی و بهشت برین را جای ایشان، نیز، گردانند. یعنی، فعلا ایشان فوت کرده اند، جناب داؤد ملکیار هم در زمان حیات ایشان چنین ادعائی را به نشر نسپرده اند، بلکه حالا چند سال بعد از درگذشت آن مرحومه، اشتیاق نشر کست های ثبت شدهٔشانرا، به خواهش جناب "آرین" شورانیده اند. در تحقیقات کیفی علوم اجتماعی (بلخصوص در تاریخ شفاهی)، اظهارات افراد در وضعیت "ضعف و بیماری و یا مریضی" به دلیل افزایش تلقین پذیری و خستگی، به شدت خطاپذیر تلقی شده می تواند. - پرسش دیگر در رابطه این است، که چرا پس از گذشت چند سال، "تلویزیون بهار، که در بین برخی از هموطنان محترم و عزیز ما، به یک رسانهٔ از بقایای پرچمی ها نیز شهرت دارد، از جناب داؤد ملکیار، خواهش نشر چنین چیزی را نموده است؟" - آیا جناب آرین به حیث یکی از "طرف داران و یا وابستگان پرچمی ها" تشریف ندارند؟ - آیا پرچمی ها، خلقی ها و جمله افراد و اشخاصی که گذشتهٔ وابستگی به کشور های خارجی داشته اند، همواره نکوشیده اند، زعمای ملی افغانستان را، به یک نوعی، خدای ناخواسته "بدنام بسازند"؟ علت و دلیل این "همکاری رسانه ئی جناب داؤد ملکیار" را با چنین رسانه های، که بطور مثال، از جانب برخی از هموطنان ما، به حیث رسانه های "پرچمی ها" یاد شده اند و یاد می شوند، چه چیز است؟
- عدم یکپارچگی دیجیتال و سوءظن به دستکاری: علاوه بر نقصهای محتوائی، از منظر نقد منابع دیجیتال مدرن، نیز، بطور مثال اصالت خود فایل صوتی به شدت زیر سوال بوده می تواند. از آنجا که این یک بازپخش صرفاً دیجیتالی است، در ضمن، که از طریق یک کانال به اصطلاح "ایدئولوژیک و قریب به پرچمی ها" امکان توزیع و نشر اش را حاصل نموده است، زیرا بدون یک تحلیل فارنزیک (جرمشناسی دیجیتال)، فایل اصلی (شامل متادادهها و تحلیل فرکانس) از نظر علمی قابل تایید صد فیصد بوده نمی تواند. در عصر "دستکاری های پیشرفته صوتی" و یا بطور مثال، "تخنیک های دستکاری صدا بر پایه هوش مصنوعی" (مانند دیپفیک یا شبیهسازی صدا)، نمیتوان تغییرات هدفمند، حذف جملات تعدیلکننده یا تحریف الگوریتمی صدای شاهد را که "مریض و یا بیمار" هم بوده باشد را نادیده گرفت. بار اثبات سلامت فنی سند بر عهده منتشرکننده است؛ تا زمانی که دادههای خام ارائه نشود، این نوار، نزد اهل دانش و خرد و ادب، هیچ ارزش اثباتی ندارد. - تضاد منافع فعالین همچو قضایا: بطور مثال، زمانیکه "میان مصاحبه کننده ها و مصاحبه شونده خویشاوندی موجود بوده باشد و رسانه منتشرکننده، نیز، به حیث بطور مثال، یک رسانهٔ نزدیک به "پرچمی ها"، یعنی به حیث یک نزدیکی ایدئولوژیک با عاملان کودتای ۱۳۵۷ وجود داشته باشد، در چنین یک حالت و وضعیتی، چگونه میتوان عینیت حرفهای و بیطرفی که برای تحقیقات علمی الزامی است، را، ثابت ساخت؟ ۳. تطبیق با شواهد و حقایق تاریخی فرضیه مطرحشده با حقایق قاطع تاریخی و وضعیت کنونی بقیه تحقیقات در این زمینه در تضاد است: - اعترافات علیه منافع خود: از سال ۱۳۵۷ به این سو، شمار زیادی از کادرهای بلندپایه و نظامیان رژیم وابسته به شوروی در خاطرات و مصاحبههای خود به صراحت اعتراف کردهاند که خانواده داود خان در جریان تسخیر ارگ ریاستجمهوری توسط کودتاچیان وابسته و مزدور به شوروی به قتل رسیدند، زیرا در ادبیات آمده است، که رئیسجمهور داود خان، از تسلیم شدن به کودتاچیان وابسته و مزدور به بیگانه خودداری کرده بود. - حالا پرسش را اینطور مطرح می کنیم، که، چرا و روی چه منظوری، بطور مثال یک رسانهٔ نزدیک به پرچمی ها و یا خلقی ها، از جناب داؤد ملکیار خواهش نشر چنین چیزی را نموده اند و یا می نمایند؟ - در علم تاریخ، اینگونه خودسرزنشگریها و اعترافات علیه منافع خود، ارزش اثباتی بسیار بالاتری نسبت به گزارشهای شفاهیِ دیرهنگام و منزویِ اشخاص ثالث دارند. - شواهد طب عدلی ( گزارشات طب قانونی): نبش قبر و بررسی قبر های دستهجمعی محمد داود خان و خانوادهاش در سال ۲۰۰۸ میلادی (۱۳۸۷)، صورت گرفته است: - گزارشهای تاریخی مبنی بر مرگ خشونت آمیز در پی اصابت گلوله و شلیک مستقیم نیروهای کودتاچی باند های خلق و پرچم را تایید کرد. امروز برخی از پرچمی ها و خلقی ها، جهت پرده پوشی از چنین عمل ننگین و ضد انسانی شان، در اظهارات شان ادعا دارند، که "روس ها در قتل داؤد خان و افراد خانوادهٔ وی رول مستقیم داشته اند." - آیا جناب محترم داؤد ملکیار، جهت روشن شدن علمی این موضوع، بقیه منابع و مآخذ در قبال این موضوع مهم را نیز، در "کست ریکوردر سیار ژورنالیستیکی محترم شان ثبت نموده اند و یا اینکه در قبال همچو یک موضوع مهم تاریخی، فقط و فقط به همان صحبت های تیلفونی خانواده گی جناب ایشان، آنهم با افراد سالخوردهٔ خانوادهٔ جناب ایشان که در "حالت مریضی و بیماری بسر برند" در صحبت های تیلفونی اکتفا می ورزند،؟" ۴. نتیجهگیری و تبیین فعالیت
به طور خلاصه، تماس تلفنی منتشر شده را نمیتوان به عنوان یک سند تاریخی، بلکه باید به عنوان یک نوع "ساختار سیاسی-تاریخی" طبقهبندی کرد. همزمانی این انتشار با تلاشهای کنونی نیروهای متمایل به رژیم "پرچمی و خلق" برای یک نوع بازسازی رسانه ئی، "فعالیت های سیاسی-استراتژیک این اقدام" را روشن میسازد: از طریق ابزار "معکوس سازی جایگاه متهم و قربانی"، آیا هدف این است، که جرم تاریخی یک قتلعام سهمگین تبرئه شود، تا آنکه چهرههٔ یک جریان سیاسی وابسته و مزدور در حال بازسازی در فضای دیجیتال تطهیر گردد. متن پشتو، برای هموطنان محترم و عزیز ما که به زبان زیبای پشتو تکلم می کنند، تقریبا، اینطور بوده می تواند:
د قضیې تحلیل: د ۱۳۵۷ کال د غوايي کودتا په مثال کې سټراټیژیک تاریخي تحریف او بیاکتنه ۱. سریزه او د مسلې روښانول په اوسني وخت کې، په هغو رسنیزو شبکو کې چې د پخواني شوروي پلوه رژیم (د افغانستان د خلکو د دیموکراتیک ګوند - اې ډي پي اې) فعالینو ته نږدې دي، د ۱۳۵۷ کال د غوايي د پیښو په اړه د تاریخي بیاکتنې هڅې لیدل کیږي. په ځانګړې توګه، د دغو چینلونو له لارې دا ادعا خپریږي چې د وخت ولسمشر، محمد داود خان، په خپله خپل زوی ته امر کړی و چې د دندې پر مهال د خپلو ماشومانو په ګډون د کورنۍ غړي ووژني. د دې تاریخي تحریف لپاره د ثبوت په توګه، د داود خان د یوې مړې شوې خواښې (یا د زوی مېرمنې) د ټیلیفوني غږ یوې برخې ته اشاره کیږي. له علمي پلوه، دا ادعا نه د سرچینو د ميتودولوژیکي نقد په وړاندې او نه د تاریخي حقایقو په پرتله د منلو وړ ده. دا پدیده د سټراټیژیکو غلطو معلوماتو (ډیسانفورمیشن) په اډانه کې د ملامتیا له ظالم څخه پر مظلوم باندې د اړولو (وارونهسازي) د یوې کلاسیکې بېلګې په توګه ډلبندي کیږي. ۲. میتودولوژیکي تجزيه او د سرچینې نقد هغه غږیز ریکارډ چې د "ثبوت" په توګه وړاندې شوی، بنسټیز میتودولوژیکي نیمګړتیاوې لري چې له امله یې د تاریخي لومړۍ لاس سرچینې په توګه هر ډول علمي ارزښت له لاسه ورکوي: - د هراړخیریت د اصل نقض کول (انتخابي خپرول): دا خبرې په ښکاره ډول په دریو برخو کې او د بیلابیلو کسانو لخوا (لومړی د میرمنې او بیا په خپله د مرکې کونکي لخوا) شوي دي. د دې سره سره، یوازې دریمه او وروستۍ برخه خپره شوې ده. د لومړیو دوو برخو له افشا کولو پرته، د متن استدلالي چوکاټ د تایید وړ نه پاتې کیږي. دلته د معلوماتو د غرضي انتخاب (Cherry-Picking) میتودولوژیکي شک شتون لري. - د شاهدې کمزورتیا او زیانپذیري: مرکه شوې میرمن د غږ ثبتولو پرمهال د یوې سختې ناروغۍ په وروستیو پړاوونو کې وه او څو کاله وروسته مړه شوه. په کیفي ټولنیزو څیړنو کې (په ځانګړي توګه په شفاهي تاریخ کې)، د سختې کمزورتیا په حالت کې د اشخاصو څرګندونې د ستړیا او تر اغیز لاندې راتلو له امله خورا د خطا وړ ګڼل کیږي. - د ډیجیټل بشپړتیا نشتوالی او د لاسوهنې شک: د محتویاتو د نیمګړتیاوو ترڅنګ، د عصري ډیجیټل سرچینو د نقد له نظره، د پخپله غږیز فایل دایمي رښتونولي تر سختې پوښتنې لاندې ده. څرنګه چې دا یو یوازې ډیجیټل بیاغږول دي چې د یو ایدیالوژیک او ذینفع چینل له لارې خپاره شوي، د اصلي فایل له عدلي (فارنزیک) تحلیل (بنسټیز معلومات او د فریکوینسي تحلیل) پرته له علمي پلوه د تایید وړ ندي. د پرمختللي غږیز ایډیټ او په مصنوعي ذکاوت ولاړ د غږ د بدلولو په عصر کې (لکه ډیپفیک یا د غږ کلونینګ)، نشي کیدی هدفمند بدلونونه، د جملو د منځنۍ برخې پرې کول یا د ناروغې شاهدې د غږ الګوریتمي تحریف له پامه وغورځول شي. د سند د تخنیکي روغتیا د ثابتولو مسؤلیت د خپروونکي پر غاړه دی؛ تر هغه چې خام معلومات وړاندې نشي، دا غږ هیڅ ډول د ثبوت ارزښت نلري. - د فعالینو د ګټو ټکر: د مرکې کونکي ترمنځ چې د مرکې کیدونکې سره خپلوان دی، او د خپرونکي ارګان ترمنځ، د ۱۳۵۷ کال د کودتا له عاملینو سره یو ایډیالوژیکي نږدېوالی شتون لري. له همدې امله، هغه مسلکي بې طرفي چې د علمي څیړنو لپاره لازمه ده، په بشپړ ډول نشته. ۳. له تاریخي حقایقو او شواهدو سره پرتله کول دا مطرح شوې فرضیه د تاریخي مستنداتو او د څیړنو له اوسني حالت سره په ټکر کې ده: - د خپلو ګټو په زیان اعترافات: له ۱۳۵۷ کال راهیسې، د شوروي پلوه رژیم ګڼ شمیر لوړ پوړو کادرونو او پوځیانو په خپلو یادښتونو او مرکو کې په صراحت سره منلې ده چې د داود خان کورنۍ د کودتاچیانو لخوا د ولسمشرۍ ماڼۍ د نیولو پر مهال په ډزو ووژل شوه، ځکه ولسمشر له تسلیمیدو ډډه وکړه. په تاریخي علومو کې، د خپلو ګټو په زیان دا ډول اعترافات د نورو اشخاصو د ناوخته او جلا شفاهي راپورونو په پرتله خورا لوړ د ثبوت ارزښت لري. - د طب عدلي (پلان شوي) شواهد: په ۲۰۰۸ کال کې د محمد داود خان او د هغه د کورنۍ د ډله ییزو قبرونو راایستل او څیړنه د هغو تاریخي راپورونو پخلی کوي چې ښيي دوی د اې ډي پي اې د ځواکونو د برید پرمهال د مستقیمو ډزو او تاوتریخوالي له امله مړه شوي دي. ۴. پایله او د کارکړنې روښانول په لنډیز کې، خپور شوی ټیلیفوني تماس د تاریخي سند په توګه نشي ګڼل کیدی، بلکې باید د یو سیاسي-تاریخي جوړښت په توګه وپیژندل شي. له رسنیزو هڅو سره د دې غږ د خپریدو هممهالوالی د دې عمل سیاسي-سټراټیژیک هدف روښانه کوي: د ملامتیا له ظالم څخه پر مظلوم باندې د اړولو د وسیلې له لارې، هدف دا دی چې د یو تاریخي لوی قتل عام څخه مجرمین برائت ومومي ترڅو په ډیجیټل فضا کې د یو نوي کیدونکي سیاسي جریان مخ پاخیزه او پاکه وښودل شي.
نوت: دا متن اوس د مقالې، تحقیق یا تاریخي بحث لپاره د کارولو وړ دی. که تاسو غواړئ دا متن نور هم بډایه کړئ: مثلا: - ایا د ۲۰۰۸ میلادی کال د کیندنو د راپورونو د دقیقو منابعو یا د ډله ییزو قبرونو د موندلو د ځایونو په اړه نورو جزییاتو ته اړتیا لرئ؟ -ایا ااړتیا، نیاز او ضورت شتع، چې، د هغه وخت د حکومتي چارواکو د اعترافاتو د کتابونو نومونه یو مشخص متن کې د پامپېړۍ (Footnotes) په توګه وکارول شي؟
و من الله توفیق
په فائقه احترامات حسیب الله
|
 |
| الله محمد | 26.07.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام و ادب. 1-"دو میهن پرست، دو مسیر متفاوت" از مطالعه بنده گذشت. همه انسان ها مهین و زادگاه خود را دوست دارند نه دو نفر.
2-"این مقاله برای بت پرستان افراطی ظاهر شاه، شهید داود خان و شهید میوندوال نیست"
نویسنده در اینجا نه تنها اتهام می بندد، بلکه سلب آزادی فکر افراد را توهین آمیز اظهار داشته، خشم و غرور "بت" ذهن خود را اشکار می نماید. 3-" در همه این موارد، رهبران سیاسی با یک معضل اساسی روبهرو بودند: آیا حفظ وضعیت موجود خطرناکتر است یا تلاش برای تغییرات بزرگ؟"
نویسنده کاملاٌ غیر موجیه شرایط انکشاف سیاسی مختلف بعضی کشور ها را در تصمیم گیری رهبران شان در قرون مختلف به مقایسه گرفته تا بتواند "بت" ذهن خود را طلا کاری نماید.
4-"رهبری سیاسی اغلب نیازمند پذیرش خطر است، زیرا خودداری از اقدام نیز می تواند عواقب سنگین داشته باشد"
رهبر سیاسی که چنین باشد، نتوانسته شرایط را همه جانبه تحلیل نماید خود و جامعه را به خطر مواجعه می نماید. هتلر خطر را پذیرفت تا از عواقب سنگین بتواند جلوگیری نماید یعنی انکشاف کمونیزم که منجر به کمونیزم زیادتر شد.
5-"تاریخ معاصر افغانستان دو نمونه مهم از این واقعیت را ارائه میکند. محمد هاشم میوندوال و محمد داود خان راههای کاملاٌ متفاوت سیاسی را دنبال کردند، اما هر دو خطرهای بزرگی را پذیرفتند،" شرایط سیاسی مرحوم داود خان و مرحوم میوندوال کاملاٌ متفاوت بود. این مقایسه کاملاٌ غیر موجیه است. بحث اصلی را نویسنده طرف دیگر برده تا "بت پرستی" ذهن خود را ارضا نماید.
6-"ناکامیهای آنان را نمیتوان نتیجه جاه طلبی شخصی، قضاوت نادرست یا اشتباهات سیاسی دانست".
بر عکس از یکی از انها چنین بود. ناکامی امتحان در اثر جواب دادن "اشتباه" سوالات اساسی صورت می گیرد. منطق جمله کاملاٌ متناقص است.
7-"این ناکامیها در محیطی رخ داد که تحت تأثیر جنگ سرد، جنبشهای زیرزمینی مورد حمایت شوروی و یک نظام قانون اساسی قرار داشت که مانع شکلگیری رقابت سیاسی سازمان یافته میشد"
تمام تلاش نویسنده این است تا بتواند منطق مضمون قبلی خود را "بت" ساخته، در حالیکه رقابت های سیاسی در افغانستان بود، که منجر به کودتا شد. این رقابت ها ی سیاسی ناشی از عقدهء مخالفین دولت بود. و حتی عقدهء چپی ها که فکر می نمودند شاه در زرق و برق زندگی می نماید. یعنی حسادت اعضای احزاب در برابر خاندان شاهی. تعداد زیاد از مردم افغانستان هنوز هم مسلمان واقعی نشده اند تا پرهیز کار شده باشند و تقوا نمایند از رزایل اخلاقی مانند غرور، حسادت، کبر، دروغ و غیره. 8-"میوندوال و داود خان مسیرهای متفاوتی را برای اصلاح افغانستان انتخاب کردند، اما هر دو با نظامی روبهرو شدند که به تدریج زمینه را برای نیروهای انقلابی سازمانیافته مساعد می ساخت"
نویسنده "بت پرستانه" میوندوال را در پهلوی داود خان جا داده تا بتواند چشم فکر خواننده را از اصل موضوع دور نگاه داشته تا در خاک باد فکرش، در فکر دیگران خاک باد آب پاشی نماید.
این نظام شاهی افغانستان نبود، که زمینه را برای نیرو های انقلابی مساعد ساخت، بلکه این افکار انقلابی نیرو های انقلابی بود، که مرحوم داود خان با استعفا از صدارت با انها متحد غرض سقوط نظام شد. 9-" قانون اساسی سال 1۳۴۳ خورشیدی " 1۹۶۴ میلادی " دورهای را آغاز کرد که بعدها به نام »دهه دموکراسی« افغانستان شناخته شد. در ظاهر، این قانون اساسی حکومت پارلمانی، آزادیهای مدنی و امکان نوسازی سیاسی را فراهم میکرد. اما یک عنصر اساسی دموکراسی همچنان وجود نداشت: احزاب سیاسی قانونی".
در ظاهر و باطن قانون اساسی امکان نوسازی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را، چنانچه محتویات ان دقیق مطالعه گردد فراهم می نمود. ضمنآٌ ماده سی و دوم آن :" اتباع افغانستان حق دارند به منظور تـأمين مقاصـد مـادى،معنوى مطـابق احكـام قانون جمعيتها تأسيس نمايد. اتباع افغانستان حق دارند مطابق به احكام قانون احزاب سياسـى تشـكيل دهند مشروط بر اينكه: 1- هدف فعاليتهاى حزب و مفكورههاى كه تشكيلات احزاب به روى آن بنا شده منـاقض ارزشـهاى مندرج اين قانون اساسى نباشد. 2- تشكيلات و منابع مالى حزب علنى باشد. حزبى كه مطابق به احكام قانون تشكيل مى يابد بدون موجبات قانونى و حكم ستره محكمـه منحـل نمىشود. "
بنده در تبصره قبلی خود دو بار ذکر نموده ام تا عدم توشیح شاه از "قانون احزاب" را که پارلمان انرا منظور نموده بود، وضاحت باید داد، اما عوض این عکس میوندوال سفیر افغانستان را پهلوی سفر داود خان به امریکا نشر نمودند. باید محتویات "قانون احزاب" را نشر می نمودند تا وضاحت پیدا می نمود، که شاه چرا این قانون را با وجودیکه "قانون اساسی" تشکیل احزاب را اجازه داده توشیح نه نمود.
آیا علت آن بعد از وقایع بود، که مردم به پارلمان هجوم بردند و باعث تلفات جانی شد و یا اینکه کدام ماده از قانون احزاب خلاف قانون اساسی بوده است. چنانچه در "قانون اساسی 1964 آمده:" منـاقض ارزشـهاى مندرج اين قانون اساسى نباشد. "
چنانچه در تبصره قبلی ذکر نمودم بدون قانون احزاب هم، احزاب آزادانه فعالیت داشتند. اینکه بعضی احزاب امکانات انسجام بهتر را داشتند و بعضی نداشتند، دلیل این نمی شود که چون قانون احزاب نبود کودتا شد.
9-"محمد ظاهر شاه بارها از توشیح قانون احزاب سیاسی خودداری کرد و مانع ایجاد سازمانهای سیاسی رسمی شد." سازمانهای سیاسی به اساس ماده 32 قانون اساسی رسمیت داشتند. باید علت اصلی توشیح شاه معلوم گردد.
10"از دید شاه، بعضی ها نظر میدهند که این تصمیم برای حفظ ثبات ضروری بود" نویسنده در خس آب بحر دست زده تا "بت" غرق شده ذهن خود را نجات دهد،
نظر بعضی ها دلیل اصلی شاه شده نمی تواند. باید موضوع موثق گردد، با وجودیکه "حفظ" ثبات دلیل موجیه شده می تواند، زیرا بعد ها معلوم شد ، که با قدرت رسیدن چپ ها، راست ها مسلح شدند و جنگ داخلی افغانستنان ابعاد بین المللی به خود گرفت.
هرگاه دلیل بعضی ها را قبول کنیم، شاه نخواسته با توشیح قانون جامعه سنتی و مسلمان افغانستان را بدست احزاب راست داده تا در برابر احزاب چپ و نظام خسمانه موضع بگیرند، و باعث تشنجات اجتماعی غیر کنترول شوند. یعنی احزاب لنین و مارکس در برابر دین خداوند "ج" قرا ر گیرد، که اکثریت مطلق جامعه را تشکیل می دهد. مرحوم داود خان چناچه معلوم شد با آتش جامعه متحد شده بود.
11-"بعضی ها معتقد اند که شاه دوام خاندان سلطنتی و قدرت خودش را در نظر داشت. " هرگاه چنین می بود، تشکیل احزاب را در ماده قانون اساسی درج نمی نمود. ضمناٌ دوام خاندان سلطنتی و قدرت خودش کاملاٌ موجیه و به نفع کشور بوده، زیرا اکثریت مطلق جامعه احترام به رژیم شاهی داشتند و باید به احترام، احترام مردم ، احترام قایل می شدند.
اتحاد جماهیر شوروی بعد از انقلاب اکتوبر 1917 یعنی بعد از مدت یک سال و سه ماه در ماه فبروری 1919 فوق العاده مخفی حبیب الله خان را از بین برد تا کمونستان خط شان به قدرت رسیده و در رقابت با قدرت جهانی زمانش انگلستان، افغانستان را یکی از اقمار خود بسازد که بعد ها نا کام شد اما این مفکوره را ادامه داد، تا اینکه کمونستان به قدرت رسید و افغانستان را تباه نمودند. اعمال کمونستان و مسلمانان افغانستان که بنام اسلام، افغانستان را تباه نمودند به همه معلوم است، که داود خان ذره انرا انجام نداده بود.
12-"و نگران بود که احزاب قدرتمند سیاسی شاید سلطنت را چلنج بدهند، اختلافات اجتماعی را افزایش دهند و بنیادهای شکننده افغانستان را تضعیف کنند" .
شاه از تجارب گذشته تاریخ معاصر کشور اموخته بود و درست فکر نموده بود، زیرا نتیجه در هر دو صورت همان شد که شد.
سراسر مقاله "بت پرست"، هوس ذهن نویسنده را نشان داده ، تلاش مذبوحانه برای به دوش انداختن "کودتا و به اتش کشیدن های بعدی افغانستان ، را بالای "قانون احزاب" انداخته ، که معلوم نیست در این قعطی عطار چی مخفی است.
در این دشت هوس یا رب چه گوهر در گره بستم
عرق شد مهرهء گل از غبار هرزه تازی ها
|
 |
| داؤد ملکیار | 25.07.2026 | امریکا |  |
اطلاعیه: تیپ صوتی صحبت های محترمه گلالی عمر داؤد (عروس داؤد خان) که توسط دستگاه ثبت پیام های تلیفونی، ریکارد شده، و اصلا” بسیار طولانی و چند ساعته می باشد، قسما” آمادهٔ نشر گردیده است. ازین صحبت طولانی، ثلث اول آن، صحبت های شخصی و خانوادگی بوده، که با همسرم نادیه ملکیار صورت گرفته و در آخر این قسمت، من (داؤد) داخل صحبت شده ام. ثلث دوم این صحبت طولانی، در مورد وقایع ارگ در روز هفت و هشت ثور بوده که اینک آمادهٔ نشر می باشد. و ثلث سوم و آخر، گپ های عمومی در مورد ارتباطات در خانوادهٔ داؤد خان، رفت و آمد ها، نقش وزرا، موقف پسران داؤد خان در قبال مسایل سیاسی، و غیره می باشد. فعلا” صرف ثلث دوم اظهارات این بانوی غمدیده، در مورد وقایع روز هفت و هشت ثور و چگونگی مرگ شوهر، اولاد ها و دیگر اعضای خانوادهٔ داؤد خان، منتشر می گردد. قسمت آخری یا ثلث سوم این صحبت، که حاوی موضوعات حاشیه وی و فرعی می باشد، به آیندهٔ نزدیک موکول میگردد. باید خاطر نشان ساخت که این صحبت تلیفونی با محترم گلالی داؤد، یک مصاحبهٔ معیاری نیست، بلکه یک صحبت تلیفونی خانواده گی، خودمانی و شخصی است، اما حاوی مطالب و معلوماتیست که تا بحال مردم بصورت عموم از آن آگاهی ندارد و انتشار آن برای روشن شدن وقایع تاریخی، مهم و ضروری پنداشته می شود. نکتهٔ مهم اینکه: به خواهش آقای آرین و قرار وعده، این تیپ صوتی برای بار اول از طریق تلویزیون بهار، در برنامهٔ (پنجرهٔ اروپا)، به روز دوشنبه، پخش خواهد گردید. ممنون از توجهٔ همه داؤد ملکیار
|
 |
| احمد آریا | 25.07.2026 | امریکا |  |
هرگز دیده نشده است که دیکتاتوری نانآور مردم باشد. برعکس، فقر، گرسنگی، بیخانمانی و درماندگی، اغلب از دلِ نظامهایی برآمدهاند که در آنها قدرت از پاسخگویی معاف، فساد نهادینه و حاکمان خود را فراتر از قانون دانستهاند. از همینجاست که دیکتاتوری، برای حفظ خود، ناگزیر است حق انتخاب، حق انتقاد و حق نظارت مردم بر حاکمان را از میان بردارد؛ زیرا استبداد با پاسخگویی جمع نمیشود.
تاریخ نیز نشان میدهد که فقیرترین ملتها، غالباً زیر چکمهٔ حکومتهای مستبد زیستهاند. مردم از دیکتاتور انتظار دموکراسی ندارند؛ انتظار دارند بساط استبداد را برچینند و به عمر آن پایان دهند. اما کسی که همهٔ عمر را در آغوش قدرت، امتیاز و رفاهِ بادآورده گذرانده است، شاید با بیاعتنایی بگوید: «وقتی نان ندارید، آزادی به چه دردتان میخورد؟» غافل از آنکه همین نگاه، علت اصلی نرسیدن هم نان و هم آزادی است.
بدیهی است که بسیاری از دیکتاتورها و ستایشگران دیکتاتوری، هرگز زندگی را از چشم مردمی که ابتداییترین حقوقشان پایمال شده است، ندیدهاند. آنان معمولاً از سایهٔ قدرت و امتیازهای آن، برای دیگران نسخهٔ «امنیت» میپیچند؛ امنیتی که در قاموس استبداد، چیزی جز سکوت قبرستان نیست. امنیتی که شکایت را جرم، اعتراض را فتنه، مطالبهٔ حق را آشوب، و مطالبهٔ نان، خانه و کرامت انسانی را تهدید علیه نظم میشمارد. در منطق مستبد، امنیت یعنی امنیت خودش و حلقهٔ پاسدارانش؛ نه امنیت مردمی که نانشان ربوده، خانهشان ویران و سرنوشتشان مصادره شده است.
دموکراسی نه جایزهٔ ثروتمندان است و نه محصول شکم سیر؛ بلکه ابزاری است برای آنکه مردم بتوانند از حاکمانی که فقر، فساد و بیعدالتی میآفرینند، حساب بخواهند. اتفاقاً هرچه جامعه فقیرتر و آسیبپذیرتر باشد، نیازش به پاسخگویی، شفافیت و مشارکت مردم بیشتر است، نه به تمرکز بیشتر قدرت در دست کسانی که خود را مالک کشور میپندارند.
و سرانجام، اگر نسخهٔ «اول دیکتاتوری، بعد رفاه» واقعاً معجزه میکرد، افغانستان پس از دههها حکومتهای اقتدارگرا باید امروز یکی از آبادترین کشورهای جهان میبود، نه یکی از محرومترین آنها. استبداد، کارخانهٔ تولید رفاه نیست؛ کارخانهٔ تولید ترس، فساد، چاپلوسی و فقر است. تنها محصولی که دیکتاتوری بهطور پایدار تولید میکند، توجیهِ بیشترِ دیکتاتوری است.
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 25.07.2026 | USA |  |
مرویس عزیزی, " امر الله صالح را رقیب خود نمیدانم و آماده ام در برابر هر کسی پاسخ گوی شفافیت پروژههای خود باشم..... ".
تعدادی به این نتیجه می رسند که مرویس عزیزی هم اکنون باز دوباره اماده می شود پلی گردد که پروژه عمدتا سیاسی ۱۰ بلیون دالری را در افغانستان پیاده نماید:
در لفافه افتتاح پروژه اولی برق ده هزارمیگاواتی, کنترول عبور و مرور مسیرانرجی را در افغانستان از طریق شیخ نشین ها با سرمایه گذاری ده بلیون دالر - بیشتر از دارایی ریزرف افغانستان - سبب و روکش می شود که در نتیجه موفقیت ان, حاکمیت فعلی را با چنین مسیرعبور پول و انرجی نهادینه و مشروعیت می بخشد. چنین سرمایه گذاری هنگفت در افغانستان از شخیصت که قرار گفته خودش که در یک روزهمه دارایی های کاری خود را از دست داده بود ولی در شام همان روز با جواب دادن تلیفون شخصی که ایشان را در یک محفل عروسی ملاقات نمود و به ارزش ۱۰۰ ملیون دالر برای تلیفون کننده در صبح زود تایر موتر فروخته و در ضمن ۱۶ ملیون دالر برای خود کمیشن نیزساخته است بی ارتباط به نظر نمی رسد.ایشان کی بود?
" شفافیت "هر " پروژه" یی از خود وقت دارد. برداشت شاید چنان باشد که محترم زلمی خلیل زاد از دروازه رسمی بر امد, ولی مرویس عزیزی از پنجره غیر رسمی می در اید که خدا ناخواسته در نتجیه ان افغانستان سده ها به عقب دوامدار برگشته و در آن حالت باقی می ماند!
|
 |
| قاسم باز | 25.07.2026 | امریکا |  |
بنظر یک عده افراد باسواد و بیسواد خط خوان که میفرماید : از غربت و بیکاری ، از بی شغلی ، فقر و گرسنګی ، از امنیت و مصنویت از پرسانی، درد ، رنج و مریضی ، از ناچاری و ناداری ، کرده دیموکراسی در امور حیاتی، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی کشور و در امورات زندګی روز مره مهم و یکی از ضروریات اولیه جامعه انسانی شمرده میشود OMG . من به جواب مدافعین این ادعا میگويم: ديموکراسی، سواد شرايط و بستر مساعد اقتصادی و اجتماعی می خواھد. ديموکراسی ھای بی سر و سامان زمان سلطنت، کرزی و اشرف غنی بھترين مثال ھا در افغانستان آست. داشتن قانون اساسی در يک کشور فقير و نادار، معيار حکومتداری خوب شده نمی تواند. قانون اساسی که به شکل حقيقی و واقعی عملی نشود بيش از يک دیباچه نيست که در روک ميز و يا جيب کرتی نگاه شود.
|
 |
| داؤد ملکیار | 24.07.2026 | کلیفرنیا |  |
با تقدیم احترام به جناب محترم آریا، از تحلیل مقبول، معقول و مستدل شان در مورد تبصره و سوال بنده که چرا همواره وطنپرستی را با نام داؤد خان پیوند می زنند؟ واقعا" حظ برده و مستفید گردیدم.
قلم تان رساتر باد جناب آریای گرامی. داؤد ملکیار
|
 |
| دوکتور غروال | 24.07.2026 | ویانا |  |
خان اقا = جان اغا پس خان اقا جان اغا بلی عادل غروال هم د نورو په شان کمونیستی کوکرۍ مسکو کښی تربیه شوۍ وو لدی کبله هغه باندی هم د تاسو اود تاسو رهبر کمونیست
حسن شرق په شان لعنت ورباندی ویل کیده !!!
تاسی د قاتل روس ستر جاسوس حسن شرق وفادار چړی په حیث تنها نه یاستۍ بلکه د تاسو قطار کښی د مظلوم نا پوه سور محمد داؤدخان دروازه چیان او نور نور هم ملګری دی !!
|
 |
| خان آغا سعید | 24.07.2026 | امریکا |  |
متن نامه منتشره سایت محترم بقلم محترم داکتر صاحب غروال یکی از ساینس دانان افغانستان را مطالعه و متوجه شدم که ایشان شخصیت تعلیم یافته و محترم انجنیر عادل غروال نیز تعلیم یافته هستند که رئیس واپیکا در افغانستان بودند وتا کنون ضدیت در برابر این و آن از خود نشان نداده و خاموشانه به مطالعات خود ادامه می دهند . مردم چیز فهم کشور ما اشخاص مطرح و جریانات سیاسی را شناخته و در مورد هریک آگاهی دارند . با تاسف عده ای محدود نسبت مصروفیت تحصیلی از قضایا دور مانده و اطلاع کافی نداشته صرف متوجه ضدیت با شخصیت هایی شده که به مزاج شان برابر نبوده باشند ؟ ولی مردم کشور وطن دوستان و کسانیکه ضد وطن فعالیت نموده بودند را تشخیص داده و این را می دانند که تعدادی از تعلیم یافته گان کشور ما در سال قبل از تاسیس جمهوریت در کشور به احزابی گرویدند که در اخیر آن احزاب سبب رنج و درد مردم کشور ما شدند ، نمی شود انکار کرد که محصلین افغانی در کشور های خارجی متوجه تعدد احزاب و سیاست های مختلفه شده و به سلیقه خود به سیاست هایی گرویده بودند ؟
از ساینس دان محترم داکتر صاحب غروال می پرسم ، شما اطلاع داشتید که در مطبعه دولتی تحت اداره دولت و در زمان سلطنت ، در جریده پرچم ( درود به لینن ) به چاپ رسیده و سبب شده بود تا عده ای از علمای دینی تحریک شوند ؟ چنانچه عده ای از علمای کرام در مسجد پل خشتی به بحث و ضدیت پرداختند ؟ داکتر صاحب فرموده می توانند به چه منظور و به هدایت کدام مقام چنین تظاهر و تجمع آغاز و چطور عاجل جلو آن گرفته شده و علمای کرام تحت الحفظ بولایات شان اعزام شدند ؟ .
بمنظور روشنی ذهنیت شان بعرض می رسد که بخاطر ضدیت با حزب دیموکراتیک خلق چنین تصمیم اتخاذ شده و وقتیکه اولیای امور متوجه می شوند که از جریان چپی خطر ناکتر جریان راستی است ، به تجمع آنها خاتمه می دهند ، در حالیکه هنوز سردار محمد داود خان تصمیم خود را بصورت جدی بخاطر کودتا اتخاز نفرموده بملاحظه ، وضع اسفبار کشور و فعالیت های بیش از حد احزاب چپ و راست و بستن درب پوهنتون و موسسات تحصیلات عالی بروی محصلین و تظاهرات مکاتب و کارگران از شبرغان بطرف مرکز و چنین تظاهر و مشکل تر از آن خشک سالی های پی هم و فروش فرزندان عده ای از مردم در بدل چند سیر گندم بخاطر زنده ماندن ما بقی فامیل های شان .
شهید محمد داود و تعدادی افسران و صاحب منصبان وطن دوست را روی مجبوریت وادار به کودتا نمود . معذرت می خواهم که بحث های گذشته را که همه زجر دهنده است ناگزیر تقدیم می نمایم تا داکتر صاحب متوجه شده یک سره همه مشکلات را بگردن داکتر محمد حسن شرق حواله نفرمایند.
|
 |
| ع، تره کی | 23.07.2026 | فرانسه |  |
به جواب تبصره محترم حیدری بالای نوشته « کیش شخصیت . . . »در قانون اساسی اولین جمهوریت افغانستان :
قانون اساسی فروری ۱۹۷۷ اولین جمهوریت در شرایطی تنظیم شد که افغانستان :
ـ تجربه تدوین سه قانون اساسی را طی نیم قرن از سر گذشتانده بود.
ـ با ظهور دولت مبتنی به قانون اساسی دوره امانی در مسیر سالم حاکمیت قانون به حرکت آغاز کرده بود.
ـ معروض به زیاده روی گروه های سیاسی در استفاده محتاطانه آزادی های اعطا شده در دوره های هفت و هشت شورای ملی شده بود.
ـ در دهه قانون اساسی درگیر ماجراجویی های گروه های چپ و راست که از منابع خارجی هدایت میشدند، گردیده و ثبات سیاسی را از دست داده بود.
ـ در اوج جنگ سرد در مرکز رقابت شوروی و دنیای غرب قرار گرفته بود.
افغانستان در لبه انفجار قرار داشت که سردار داؤد با اراده رسانیدن خیر به وطن وارد کارزار شد. قانون اساسی اولین جمهوریت را در محور کیش شخصیت به امید خام جلوگیری از سقوط تنظیم کرد. اما نه تنها از انفجار جلوگیری نشد بلکه کشور معروض به انفجارات بعدی شد. مراجعه شود به : کیش شخصیت در اولین قانون اساسی جمهوریت افغانستان
داؤد خان شخص صادق و وطن دوست بود. با ملاحظه بی ثباتی سیاسی دهه دیموکراسی، تمرکز قدرت در دست وی تا حدی قابل توجیه قیاس میشود. اما نه در سطحی که همه منفذ های کنترول مردم بالای حکومت بسته شود و حکومت از عامه مردم فاصله بگیرد.
از فاصله بوجود آمده میان مردم و حکومت جناح پرچم سود برد و افغانستان را به فاجعه کشاند.
از محترم عبدالواحد حیدری که با بیرون کردن نوشته « کیش شخصیت . . . » از آرشیف مقالات نویسنده روی آن تبصره کرده اند، سپاسگذارم. تبصره شاغلی حیدری با چند نظر مخالف با نویسنده همراه است. در جواب منتقد از جزئیات گذشته به کلیات میپردازیم :
۱ ـ محترم حیدری تنبلی و نارسائی های سلطنت را در دهه دیموکراسی یکی پی دیگری قطار میکند تا کودتا را توجیه کند.
به نظر من بی کفایتی سلطنت به هیچ وجهه کودتا را توجیه نمیکند . زیرا :
ـ موتلفین سیاسی کودتا به پوست پاک نبودند.
ـ کودتا علیه یک نظام مشروع صورت گرفت. این نظام سه منبع مشروعیت داشت : تاریخ چند هزار سال، اعتقاد مذهبی و قانون اساسی ۱۹۶۴ م.
ـ کودتا مسیر غلط دخالت نظامیان را در سیاست هموار کرد و امتثال برای کودتا های کامیاب یا ناکام بعدی قرار گرفت.
ـ کودتا زمینه های تجاوز دو ابر قدرت را در کشور هموار کرد.
ـ کودتا بستر ظهور و رشد گروه های افراطی اسلامی را هموار ساخت.
۲ ـ محترم حیدری مدعی است که در نوشته تره کی ادعا شده است که در نامه استعفای سردار داود از صدارت به شاه تشکیل یک حزب دولتی توسط داود خان مطرح شده است.
به جواب این شبه اتهام آقای حیدری عرض کنم که در هیچ کجای نوشته تره کی درخواست تشکیل حزب از شاه بالوسیله محمد داود ذکر نشده است. داود خان آنقدر ساده و فاقد بصیرت سیاسی هم نبود که در استعفا نامه خود برای تشکیل یک حزب از شاه اجازه بخواهد. چه میدانست که تجویز ساختن حزب کار مجلس موسسان قانون اساسی است نه شاه. مجلس موسسان هم در حق سردار ناجوانی کرد: وی را به استناد ماده ۲۹ قانون اساسی از فعالیت سیاسی منع نمود.
اما سردار داود پس از استعفأ از صدارت شوق تشکیل حزب را داشت. به همین منظور با شماری از هم فکران خود از جمله اسحاق عثمان و عدالت بنیاد کلپ ملی را گذاشت.
۳ ـ آقای حیدری یکی دیگر از دلایل کودتا را احتمال ظهور کودتا های رقیب داود خان تلقی میکند. وی از میوندوال و جنرال ولی منحیث اشخاص احتمالی رهبری کودتای آینده نام میبرد.
هیچ سندی که رقبای سیاسی سردار داود قصد کودتا را داشتند در دسترس نیست. پخش دروغ کودتا علیه محمد داود توسط جناح موتلف پزچم هوا داده میشد تا هرچه بیشتر داود را نیازمند حمایت خود بسازد.
ـ محترم واحدی مینویسد : « ېکی از نقدهای مطرح شده در مقاله، کمرنگ بودن جایگاه اسالم در قانون اساسی جمهوری است. این برداشت با متن خود قانون اساسی سازگاری ندارد».
به پاسخ عرض کنم که وقتی از کمرنگ بودن رفرنس به اسلام در قانون اساسی اولین جمهوریت ( ۱۹۷۷ م ) یادآورې میشود، قصد نویسنده مطالعه مقایسوی با قانون اساسی دهه دیموکراسی ( ۱۹۶۴ ) است.
به چند مورد که در قانون اساسی دهه دیموکراسی ( ۱۹۶۴ م ) حکم به اسلام حواله شده و در قانون اساسی جمهوریت به آن توجه نشده است، اشاره میکنیم :
ـ آزادی شعایر مذهبی و رسمیت مذهب حنفی ( ماده ۲ )
ـ اعطای رسالت حفظ حافظ دین مقدس اسلام به شاه ( ماده ۷ )
ـ حکم مسلمان و پیرو مذهب حنفی بودن شاه ( ماده ۸ )
در ماده ۱۲۰ قانون اساسی ۱۹۶۴ موضوع تعدیل قانون اساسی چنین مطرح شده است : « . . . اصل پیروی از دین اسلام و نظام شاهی مشروطه ( آنطوریکه در ماده ۸ ذکر شده ) تعدیل شده نمیتواند.
از ماده ۱۲۰ قانون اساسی جمهوریت چنین استنباط میشود که موسسان قانون اساسی بدرستی از خطر تبارز آینده گروه لامذهب موتلف با سردار داود در عرصه سیاسی
نگران بودند.
امید است توضیحات ارائه شده در رابطه به نوشته کیش شخصیت، به فرو نشاندن عطش علمی و معلوماتی محترم حیدری کمک کرده بتواند. « پایان »
دوکتور ع ، تره کی
|
 |
| الله محمد | 23.07.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی!
با عرض ادب.
مضمون "بنیادهای از دسترفته: مشروعیت سیاسی و خطاهای راهبردی در افغانستان دهه 1970" از مطالعه بنده گذشت!
مضمون کوشش مذبوحانه است تا علت حادثه اصلی را در جایی دیگری جستجو نمود.
1-"مسیر سیاسی افغانستان در دهه 1۹۷۰ نه از پیش تعیین شده بود و نه محصول اجتناب ناپذیر عوامل خارجی."
فعالیت های سیاسی چه در سطح داخلی و خارجی در جریان بود تا این مسیر را تعین نماید، چنانچه تعین هم شد.
قانون اساسی 1964 افغانستان "مسیر سیاسی" افغانستان را از نگاه های مختلف معین ساخته بود. جریانات انکشافات سیاسی بسیار مغلق است، و بستگی عمیق به روانشناسی اجتماعی که روانشناسی فردی محتوای آن است، دارد، مخصوصاٌ در سطح رهبری ملی و بین المللی.
2-"این مسیر به گونهای قاطع و قابل اجتناب، توسط دو خطای ستراتیژیک در عالی ترین سطوح رهبری شکل گرفت."
یک خطای استراتیژیک صورت گرفته نه دو.
3-"نخست، امتناع ظاهرشاه از توشیح قانون احزاب سیاسی با وجود تصویب آن در ولسی جرگه بود. دوم، تصمیم محمد داوود خان برای اتکا به افسران چپگرا در اجرای کودتا و تثبیت قدرت. این دو تصمیم در کنار هم، امکان شکلگیری یک نظم سیاسی بومی و مبتنی بر واقعیتهای ملی را از میان بردند".
موضوع احزاب یعنی کسانیکه احزاب را برای اهداف معین هدایت می نمودند یک بحث جداگانه است ، مراجعه گردد " به نگاهی اجمال بر نقش احزاب سیاسی در افغانستان" اثر محترم عبدالقیوم میرزاده.
باید دلایل موجیه شاه را از توشیح نه نمودن قانون احزاب سیاسی وضاعت داد، زیرا باید فهمید که کدام اشخاص سیاسی اینرا در ولسی جرگه پیشنهاد و به تصویب رسانیده بودند .ولیسی جرگه خالی از تمایلات سیاسی نبود . در ضمن با وجود توشیح نه نمودن ان، احزاب در افغانستان فعالیت می نمودند و حکومت و دولت بر خورد ملایم با انها و انهم به اساس قانون اساسی یعنی آزادی بیان و مطبوعات داشت.
یعنی اخلاق سیاسی اجتماع طوری بود که مراعات قانون را نمی نمودند. زمانی شاه کشور قانون را توشیح نمی نماید، باید افراد جامعه این را مراعات نمایند.
در ماده نهم قانون اساسی 1964 از جمله وظایف شاه تعین صدر اعظم و قبول استعفاى او استت.
هرگاه قانون احزاب توشیح هم می شد و فعالیت مطابق قانون صورت می گرفت، احزاب نمی توانستند به اساس قانون اساسی و آوردن رای در پارلمان، صدراعظم را تعین نمایند و امور اداره کشور را بدست گیرند،
در این صورت با توشیح آن و بدون توشیح آن در موضوع اصلی تغیری وارد شده نمی توانست، مگر اینکه احزاب قادر به تغیر قانون اساسی می شدند، که همه آن جنجال بر انگیز بود و تعادل اجتماعی در آن مقطع زمانی از بین می رفت.
4-"در سال های پایانی دهه قانون اساسی، جامعه افغانستان وارد مرحلهای از بلوغ سیاسی شده بود."
بلوغ سیاسی کاذب، چنانچه ثابت شد. این بلوغ سیاسی بود که در کشور کودتا گردد و چند حزب داخل پارلمان به اختلالات در درون پارلمان دست بزنند، عوض اینکه پیشنهادات معقول خود را به حکومت دوستانه و درست ارایه بدارند، تا امور کشور اصلاح و ترقی اجتماعی جریان پیدا نموده بتواند.
5-"...اما این قانون برای اجرایی شدن نیاز به توشیح شاه داشت و ظاهرشاه از امضای آن خودداری کرد. این امتناع، جریان بنیادی سازی سیاست را در همان لحظه ای متوقف ساخت که جامعه آمادگی پذیرش آن را داشت"
علت این تصمیم هوشیارانه شاه باید تشریع شد . جامعه چطور آمادگی پذیرش انرا داشت، که با وجود انکه دولت جلسه رای اعتماد به صدراعظم را غیر علنی اعلان می نماید، اما افراد جامعه به زور داخل پارلمان می گردند. همان طوریکه دولت در برابر اتباع خود مسولیت دارد، اتباع یک کشور هم در برابر دولت مسولیت دارند.
هر گاه جریان بنیادی سازی سیاست را متوقف می ساخت و یا ساخته می توانست پی در پی احزاب در بازار های افغانستان نمی ریختند و مردم را بر ضد دولت و حکومت تشویق نمی نمودند. نویسنده ضرورت مطالعه مضمون محترم میرزاده را دارد ، تا جریان بنیاد سازی سیاست درست درک شده بتواند.
7-"عاقبت این تصمیم در میان نیروهای سیاسی یکسان نبود. در نبود مشروعیت قانونی، یک میدان سیاسی نامتوازن به وجود آمد"
مشروعیت قانونی اگر نداشت، مشروعیت اجتماعی داشت. تا جاییکه بنده جامعه افغانستان را درک نموده ام، در صورت قانونی شدن آن همدیگر را تکه تکه می نمودند و شاه این موضوع را درک نموده بود.
8- " با عدم مشروعیت قانونی، این نیروها نه توان سازمان دهی داشتند و نه امکان رقابت. در نتیجه، یک عدم توازن اساسی شکل گرفت؛ در حالی که چپها در داخل دولت و اردو سازمان می یافتند، سایر قوت ها عملاٌ . از صحنه حذف شدند ".
عدم سازمان دهی انها عدم مدیریت انها بوده نه مشروعیت قانونی شان. چپ و راست می توانست در همه جا سازمان یابد.
9-"این عدم توازن داخلی با شرایط جیوپولیتیک جنگ سرد تقویت شد. اتحاد شوروی در افغانستان یک ناظر بیطرف نبود. این کشور روابط عمیق نظامی، آموزشی واساسی با افغانستان داشت. صاحب منصبان افغان در شوروی آموزش می دیدند، مشاوران شوروی در تشکیلات نظامی حضور داشتند و تبادل ایدیولوژیک به طور مداوم جریان داشت."
یعنی با توشیح قانون احزاب و بدون ان هم این روابط بالایی جریان خود را می پیمود.
اتحاد جماهیر شوروی بعد از انقلاب کمونستی 1917 که قتل امیر حبیب الله خان را غرض به قدرت رسانیدن چپی های انزمان استادانه اجرا نمود، از افغانستان دست بر دار نبود.
نادر خان را هم همین چپی ها از بین برد و داود خان را هم فریب دادند و در نهایت بعد از به قدرت رسیدن شان اعمال شان به همه معلوم است.
10-"...در حاشیه محاسبات استراتژیک امریکا باقی ماند. در نتیجه، هیچگونه حمایت بیرونی، زیربنای فکری یا پشتیبانی سازمانی برای نیروهای ملیگرا و لیبرال در افغانستان وجود نداشت. برخالف چپها، این نیروها نه توان فعالیت زیرزمینی مؤثر داشتند و نه امکان فعالیت علنی"
نویسنده اتکای خارجی کشور را در امور ملی حق تقدم می دهد. یعنی احزاب ملی گرا وابستگی خارجی می داشتند، تا رقابت با احزاب چپ که وابستگی خارجی داشتند، نموده می توانستند.
در اخیر هم نویسنده می نویسند:
11-"افغانستان در دهه 1۹۷۰ به سوی بی ثباتی سوق داده شد، نه به دلیل سرنوشت محتوم، بلکه در نتیجه تصمیمات سیاسی و شرایط بین المللی که توازن داخلی را به طور بنیادی برهم زد"
کشور را احزاب چپ و راس با توشیح و بدون توشیح قانون احزاب و در قدم اول احزاب چپ با همکاری افراد معلوم بی ثبات ساختند و می ساختند، زیرا وسعت افکار در ارتباط منافع ملی کشور شان محدود بود.
بر اهل صفا ننگ کدورت نتوان بست
این شیر اگر پخته و اگر خام سفید است
|
 |
| احمد آریا | 22.07.2026 | امریکا |  |
پرسش آقای داوود ملکیار «چرا وطن پرستی را (تنها) با نام داؤد خان پیوند میزنند» را میتوان از زاویهٔ روانشناسی اجتماعی و فرهنگ سیاسی جوامع اقتدارگرا نیز بررسی کرد. در این نگاه، مسئله فقط این نیست که چرا عدهای از داوود خان با صفاتی مانند «وطنپرست» و «ترقیخواه» یاد میکنند، بلکه این است که چرا چنین صفات بدیهی در ذهن بخشی از جامعه به فضیلتهای استثنایی تبدیل میشوند. در جوامعی که تجربهٔ طولانی دموکراسی، آزادی بیان و نهادهای پاسخگو را نداشتهاند، نوعی فرهنگ شخصیتپرستی شکل میگیرد. در چنین فرهنگی، افراد به جای آنکه عملکرد زمامداران را بر پایهٔ قانون، پاسخگویی، احترام به حقوق مردم و نتایج سیاستهایشان ارزیابی کنند، به دنبال صفات اخلاقی و عاطفی برای قهرمانسازی هستند. در نتیجه، کلماتی چون «وطنپرست»، «مرد قوی»، «با غیرت» یا «ترقیخواه» جای تحلیل کارنامهٔ سیاسی را میگیرد. در جوامع دموکراتیک اما چنین نگاهی کمتر دیده میشود. در آنجا وطندوستی امتیاز افراد محسوب نمیشود، بلکه پیشفرض و لازمهٔ هر مقام دولتی است. کسی برای اینکه مالیات میدهد، قانون را رعایت میکند یا کشورش را دوست دارد، قهرمان نامیده نمیشود. معیار اصلی، کیفیت تصمیمها، احترام به قانون، حفظ نهادهای دموکراتیک و پاسخگویی است. بنابراین هیچ سیاستمداری صرفاً با شعار وطندوستی از نقد مصون نمیماند. از همین رو، پرسش اصلی نباید این باشد که «آیا داوود خان وطنپرست بود یا نبود؟» زیرا تقریباً همهٔ رجال سیاسی افغانستان خود را وطندوست میدانستند و احتمالاً برخی نیز صادقانه چنین احساسی داشتند. پرسش مهمتر این است که این وطندوستی چگونه در سیاست عملی تجلی یافت و چه پیامدهایی برای کشور به بار آورد؟ مشکل دیگر، جانشین شدن نیت به جای نتیجه است. در یک فرهنگ سیاسی توسعهنیافته، مردم اغلب انگیزهٔ زمامدار را معیار قضاوت قرار میدهند؛ اما در سیاست، نیت خوب تضمینکنندهٔ نتیجهٔ خوب نیست. ممکن است کسی با نیت آبادانی کشور، تصمیمی بگیرد که در عمل به بیثباتی، کودتا یا جنگ داخلی بینجامد. در نظامهای دموکراتیک، سیاستمداران بر اساس پیامد تصمیمهایشان سنجیده میشوند، نه صرفاً بر اساس نیت یا احساساتشان. بنابراین، پاسخ روانشناختی اجتماعی به پرسش آقای ملکیار این است که برجسته شدن مکرر صفاتی مانند «وطنپرستی» دربارهٔ داوود خان، بیش از آنکه ناشی از اثبات انحصاری این صفات در او باشد، بازتاب فرهنگ قهرمانسازی، شخصیتمحوری و ضعف فرهنگ نقد در جامعه است. در چنین فضایی، جامعه به جای آنکه بپرسد «این تصمیم چه نتیجهای داشت؟»، میپرسد «این شخص چه نیتی داشت؟» در نهایت، بلوغ سیاسی زمانی پدید میآید که اشخاص از اسطوره بودن پایین آورده شوند و مانند هر مدیر دیگری مورد ارزیابی قرار گیرند. آنگاه دیگر «وطنپرستی» نه امتیاز زمامدار، بلکه حداقل انتظار از هر زمامدار خواهد بود و معیار اصلی قضاوت، کارنامه، احترام به قانون، حفظ نهادها و پیامدهای تصمیمهای او خواهد بود، نه تصویری که فقط آرزوی قلبی هوادارانش را تلقین کند.
|
 |
| احمد آریا | 21.07.2026 | امریکا |  |
مقالهٔ احمد فواد ارسلا، با نثری روان و استدلالی منظم، یکی از مهمترین پرسشهای تاریخ سیاسی افغانستان را بازخوانی میکند: چگونه دو تصمیم در عالیترین سطح قدرت، مسیر تحول سیاسی کشور را تغییر دادند. نویسنده با پیوند دادن عوامل داخلی و شرایط جنگ سرد، تحلیلی قابل تأمل و ارزشمند ارائه کرده است که میتواند زمینهساز گفتوگوهای تازه دربارهٔ آن دوره باشد. تنها یادآوری کوچکی که شاید برای دقت تاریخی سودمند باشد، این است که در بخشی از مقاله از «حزب مساوات» به رهبری محمدهاشم میوندوال یاد شده است؛ حال آنکه عنوان شناختهشدهٔ جریان سیاسی مورد نظر « حزب دموکرات مترقی» بود. اشاره به نام دقیق این جریان، ضمن حفظ ارزش کلی مقاله، از ایجاد هرگونه سوءبرداشت در میان علاقهمندان تاریخ سیاسی افغانستان نیز جلوگیری خواهد کرد.
|
 |
| الله محمد | 21.07.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی!
با عرض ادب و سلام.
چون بنده مقالهء " تاریخ با "اگر " نوشته نمی شود را موجیه تشخیص دادم و در زمینه منطق صدیق صایب نویسنده مقاله را تمجید نمودم، فلهذا وظیفه خود دانستم چند نقطه در ارتباط تبصرهء محترم جلیلزاد بالای نوشته محترم صایب در ارتباط مقالهء محترم داکتر کاظم تحریر بدارم:
محترم جلیلزاد می نویسند:
1-" باید بی پروا و بی هر گونه ملاحظه ای این متن مغرضانه را زیر تیغ نقد برد."
از نگاه بنده مغرضانه نیست . واقعبینانه است.
2-"صائب مقالهٔ پروفیسور داکتر کاظم را متهم می کند که اسیر کلمهٔ «اگر» شده و تاریخ را نه بر پایه آنچه رخ داده، بلکه بر پایهٔ آرزو می نویسد."
صایب با منطق درست طرف را متهم نموده.
3-محترم جلیلزاد می نویسند: "کافی است خودِ متن او را ورق بزنیم:"
و از زبان محترم صایب ادامه می دهد:
"اگر کودتا هیچ نقشی در راه کودتا های بعدی نداشت "،
در اینجا نویسنده جلیل القدر خلاف اصول نویسندگی متن را درست اقتباص نه نموده ، زیرا در متن محترم صایب در ارتباط مقاله ء محترم داکتر کاظم آمده که:
"مقاله در جای دیگری میکوشد ثابت کند که کودتای ۲۶ سرطان هیچ نقشی در گشودن راه برای کودتاهای بعدی نداشت".
محترم صایب اصلاٌ در متن بالا کلمهء "اگر" را استفاده نه نموده.
"تیغ نقد "نویسنده محترم کندی نموده، به محترم صایب اتهام می بندد که "اگر" در متن نوشته. به وضاعت دیده می شود که چنین نیست.
4-"اگر دخالت نظامیان راه نجات بود، چگونه می توان انتظار داشت افسران دیگر همان منطق را به کار نگیرند؟ "
اقتباص درست متن محترم صایب چنین است::
" اگر دخالت نظامیان در سیاست نه تنها مجاز بلکه راه نجات کشور بود، چگونه میتوان انتظار داشت که افسران دیگر، چند سال بعد همان منطق را درباره ٔ خود به کار نگیرند؟"
"اگر" دوم در "متن" یعنی جملهء بالا ی محترم صایب از استدلال که در "متن" محترم کاظم وجود دارد استخراج شده. محترم داکتر کاظم نوشته:
"اینکه گفته میشود: کودتای 26 سرطان چشم و گوش قوای نظامی را برای کودتا های بعدی باز کرد، یک حدس درست نیست".
اینجا موضوع جالب شده، زیرا " اگر " در متن جملهء بالا محترم صایب از بطن متن داکتر کاظم استخرا ج شده، که می فرمایند " ...حدس درست نیست"، در حالیکه مطلقاٌ درست است و کودتای دوم حقیقت دارد و به واقعیت تبدیل شد .
استدلال محترم صایب در "اگر" دوم به "نتیجهء" و یا حقیقت و واقعیت که به وجود آمده اشارت دارد، نه به کدام آرزو و یا شرط غیر محال.
استعمال "اگر" بستگی به هدف دارد که اظهار می گردد، یعنی:
" اگر دخالت نظامیان در سیاست نه تنها مجاز بلکه راه نجات کشور بود، چگونه میتوان انتظار داشت که افسران دیگر، چند سال بعد همان منطق را درباره ٔ خود به کار نگیرند؟"
رنج دنیا، فکر عقبا، داغ ارمان، درد دل
یک نفس هستی به دوشم عالمی را بار کرد
|
 |
| الله محمد | 21.07.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی!
با عرض سلام و ادب.
محترم داکتر کاظم "چرا محمد داؤد اقدام به کودتای 26 سرطان کرد؟" به مخاطب خود محترم جلیلزاد می نویسند:
1-"برداشتهای شان از سالهای اخیر دورۀ مشروطه یا بزعم بعضی ها "دموکراسی" متفاوت از واقعیت های عینی آن دوره معلوم میشود، آنهم طوریکه آغازمصیبت های وارده را در کشوربجای کودتای ثور به گردن کودتای سرطان می اندازد. "
کاملاٌ مطابق واقعیت های عینی صحبت نموده اند، زیرا اگر کودتای سرطان نمی بود، کودتای ثور در اثر لغزشهای اساسی مرحومی صورت نمی گرفت. نباید منکر انکشاف "جریان" تاریخ سیاسی و اجتماعی یک جامعه شد ،
2-"و در ستون دوم مقالۀ خود تحت فقرات نهم و دهم در زمینه چنین می نویسد: » فرصت اصلاحات آرام، زیر سایه ای ثبات نسبی سلطنت، برای همیشه از دست رفت. و این کودتا، بی آنکه سردار داوود بخواهد، زمینه ساز دوران پنجاه سال جنگ های بی افتخار و چنگیز صفت و ویرانی شد که تا امروز، زخمش بر پیکر ِ این ملت باز است. "
محترم جلیلزاده کاملا معقول به اساس واقعیت های که بالای این ملت آمد، نوشته اند.
3-"و با ذکر بعضی نکات در ستون دوم نوشته خود به این نتیجه میرسد که: "اگر آن شب۲۶،سرطان، هرگز رخ نمیداد٫اگر سلطنت مشروطه، هرچند لنگان، مسیر اصلاح تدریجی را می پیمود ٫شاید نظامیان هرگز طعم دخالت در سیاست را نمی چشیدند٫شاید حزب مزدور و پوشالی دموکراتیک ِ خلق هرگز فرصت ِ نفوذ در ارتش را نمییافتِ٫و شاید سردار داوود، به جای آنکه در ثور۱۳۵۷در کنار ِ خانواده اش به خاک بغلطد، خود شاهد ِ افغانستانی میبود که آرامتر، اما پایدارتر، به سوی ِ آینده گام برمیداشت. "
نقطه کلیدی "دخالت" نظامیان در سیاست است، که برای شان موقع مساعد ساخته شده بود .
4-"نمیدانم که نویسنده محترم درسالهای اخیر سلطنت درکدام سن و سالی قرار داشت و آیا رویدادهای آنوقت را خود شاهد دقیق بوده است و یا نه؟"
یک تعداد احزاب بعد از استعفای نا مناسب مرحوم داود خان از صدارت، رویداد های انزمان را بر ضد حکومت رهبری می نمودند. اینکه تا چی اندازه واقعیت دارد که مرحوم داود خان هم در آن سهیم بوده اظهارات در زمینه شده که خا رج از احتمال آن در آن زمان به اساس انکشافات سیاسی کشور بوده نمی تواند.
کشور و مردم در ارامش بسر می بردند و هر اجتماعی در جهان مشکلات خود را همیشه می داشته باشد، که بایست با خونسردی سیاسی و اجتماعی موفق به حل آن شده بتواند، نه استعفا و کودتا.
5-"از ورای نوشته شان معلوم میشود که ایشان متوجه این نکته باریک نشده است که نظام شاهی درآن سالهای اخیر بطور نامحسوس معروض به سقوط تدریجی بود و نشانه های واضح یک آرامش قبل از طوفان را در قبال داشت."
نظام شاهی در سالهای اخیر معروض به سقوط نبود و هرگاه چنین هم بوده باشد وظیفه داود خان بود تا با پادشاه کشور جلو سقوط دهنده گان را با تدابیر سیاسی معقول می گرفت. نه اینکه خود در ردیف سقوط دهنده گان قرار می گرفت. استعفای مرحوم داود خان از صدارت کاملاٌ نا موجیه بود. درحقیقت خودش بر ضد خود با استعفای خود کودتا نمود، و موقع را برای دیگران مساعد ساخت تا درز در خانواده شاهی اندازند. با وجودیکه شاه برایش چراغ سبز، که از تبادله مکاتیب شان واضع می گردد، در ارتباط خواهش های اصلاحی وی در امور مملکت نشان داده بود.
6-"از یکطرف سن اعلیحضرت با چهل سال سلطنت به 60 سالگی میرسید و ایشان طی این مدت طور لازم تلاش نکردند فرزند ارشد خویش را طبق قانون اساسی به حیث ولیعهد برای جانشینی آماده سازند."
شهزاده آما د ه بود، چنانچه عکس نشر شده در مقاله نمایانگر آن است، که در امورات لازمه مهم در پهلوی شاه نمایان می شد.
سن شصت تازه سن پختگی انسان است. سن زیاد برای اداره امور یک کشور نیست و بهترین سن برای مدیریت می باشد.
7-"در آنوقت بین شهزاده احمدشاه و پدرش نزاکت های بار آمده بود که شهزاده حتی به حیث رئیس افتخاری سره میاشت فقط هفته دو روز به آن اداره میرفت و اما به حیث ولیعهد در هیچ امورمهمۀ دیگر کشورسر وکار نداشت."
رئیس افتخاری خودش معنی دار است. دو روز در هفته هم برای امضای امورات مهم کا افی بود و در صورت لزوم حتما اشخاصی درجه دوم و سوم در آنجا موظف بودند که با وی تماس گرفته حل مطالب لازمه را می نمودند. به خاطر دارم که شهزاده احمد شاه بعضی جای ها را افتتاع می نمودند و اسمش در رادیو گفته می شد. یعنی تا جاییکه لازم بود فعال بود.
7-"بعد از سقوط سلطنت این وضع تا اخیر عمر ادامه داشت و شهزاده از مسایل افغانستان بکلی خود را دور گرفته بود؛ هروقت از او در باره مسایل افغانستان پرسیده می شد، می گفت این موضوعات را از پدرم بپرسید. "
این استدلال کاملا غیر موجیه است، زیرا وی نمی خواست با هر کس بی موجب بعد از سقوط پدرش حرف بزند. انسان هوشیار بود.
8-"در آنوقت چنین پنداشته می شد که شاه میخواهد خودش آخرین پادشاه افغانستان باشد و به همین دلیل در تربیت جانشین برای سلطنت بعد از خود چندان توجه نکرد"
عجب منطق و استدلال. پندار جای واقعیت را گرفته نمی تواند. در ماده هژدهم قانون اساسی آمده که:" در موقع استعفأ یا وفات پادشاه - پادشاهی به پسر بزرگش انتقال مییابد."
9-" نکته مهم دیگر همانا بروزمشکل دربین خانواده سلطنتی بود که بخصوص بعد از ماده 24 قانون اساسی 1964 از یکطرف موجب دورانداختن محمد داؤد از فعالیت سیاسی گردید"
با استعفای خود از صدارت، محمد داود خود را از فعالیت سیاسی رسمی دور ساخت. شاه مجبور بود غرض اداره کشور تدابیر اخذ نماید.
10"و ازطرف دیگر زمینه های رشد قدرت را برعکس ماده 24 قانون اساسی برای سردار عبدالولی داماد و عموزاده دیگرشاه در امور نظامی و نیز غیرمستقیم در همه امور کشورفراهم کرد."
انچه در قانون اساسی آمده بود باید بالای همه خاندان سلطنتی تطبیق می شد یعنی بالای سردار ولی و سر دار داود. ضمنا در ماده 24 صرف تذکر از عضویت در صدارت عظمی و وزارت.، عضویت شورا .و عضویت ستره محکمه تذکر رفته. در اینجا از امور نظامی تذکری نرفته. اینکه داود خان خودش خود را با استعفا از صدارت از امور مملکت بی موجب دور ساخت، سر چشمه همه بد بد بختی ها را ساخت. به نظر بنده بر خورد غیر نورمال در فامیل شاهی یعنی فامیل خود می نمود.
مرحوم داود خان باید اتحاد فامیل را نگاه می داشت قدرت نزدش به حیث صدر اعظم بود. شاه ولی خان کاکایش و سردار ولی بچه کاکایش و ظاهر شاه هم بچه کاکایش.
11-"به گفته مارشال شاه ولیخان :عبدالولی جان بعد از نادرخان کسی است که میتواند سلطنت را حفظ کند. "
درست می گفت. داود خان هم سلطنت و هم خود را از بین برد. شاه ولی خان بردار زاده خود را خوب می شناخت.
12-" به مظاهرات روزمره علیه نظام شاهی بپردازند ... تا بدانوسیله دیر یا زود برای دستیابی بقدرت سیاسی در کشور خویش را آماده سازند. البته جناح چپ افراطی حزب دموکراتیک خلق اعم از شاخه ای خلق و پرچم باحمایت شوروی در این راستا بیشتر فعال گردیدند."
اصل موضوع در همین نقطه نهفته است، زیرا این چپی ها در این زمان با مرحوم داود خان عمیق به تماس بودند و تماس طرف دیگر چپی ها سفارت شوروی بود. شوروی دقیق می دانست که غیر داود خان کسی دیگر بعد از سقوط سلطنت، ایجاد شورش مردم را در پی خواهد داشت. شوروی بسیار خونسرد و به ارامی سیاست خود را پیاده می نمود.
12-با بررسی اوضاع درهمان وقت محمد داؤد میدانست که خطر کودتا چه در داخل خانواده سلطنتی و چه بوسیلۀ عناصر چپ و راست خاصتاً چپ آینده کشور را به سمت نامطلوب ملی می کشاند"
این کودتای داخل خانواده سلطنتی بافت چند دانه انسان بی مسولیت است . دلیلی وجود نداشت که چنین گردد. سردار ولی کودتا می نمود که پادشاه شود یا جمهوریت اعلان نماید. در حالیکه در نقطه دهم از رشد سردار ولی توسط شاه در امور مملکت صحبت می نماید. تناقص اشکار.
13-"و با آنکه در چندین سال اول بعد از استعفی، خود را از فعالیت سیاسی دور گرفته بود، ... به تدریج لزوم فعالیت سیاسی را برای نجات کشور از خطر بی ثباتی و آینده نامعلوم یک رسالت میدانست و بنا ًء در صدد راه اندازی کودتا برآمد."
در حالیکه ثابت شد که با کودتای خودش کشور به طرف بی ثباتی رفت. چپی ها را با ارتباط که داود خان با انها داشت رشد داد و با همین چپی ها خودش کودتا نمود.
دکان غفلت وا مکن با زندگی سودا مکن
خود را عبث رسوا مکن زین سود نقصان در بغل
|
 |
| دوکتور غروال | 21.07.2026 | ویانا |  |
کمونیستی خبیث خائین کسان اوس کوشش کوی چی د کمونیستانو وطنفروشانو له خوا استعمال شوۍ د قدرت تږۍ لنډ فکره خودخواه او د فکر له خوا مظلوم سور محمد داؤد خان ته د کمونیستی چټل جمهوریت ویاړنه ورکړی او دا خائین وطن خرڅونکی کمونیستان د قاتل پوتین تر رهبری هلی ځلی کوی چی دا له فکره فوق العاده ضعیف اود قدرت تږی ته د کمونیستی خائین جمهوریت مؤسس لقب ورکړی شیاو ددی په وسیله خپل خائین عمل د کمونیستی کودتا ( د ملی خائین روسی ستر تربیه شوۍ جاسوس حسن شرق اصلی رول کلآ د خپل خائین روس په امر مخفی وساتل شی ( تر څو چی دا ملی خائین حسن شرق د امریکا څخه قاتل روس ته جاسوسی وکړۍ شی او هم ددی غلامو کمونیستانو ګټی امریکا او غربی نړۍ کښی خوندی پاتی شی او هم دوباره ددوی کمونیستی اصلی رهبر خائین حسن شرق ددی قادیانیو خائینو چړیانو لپاره هم اعتبار پیدا کړی ، داخرڅ شوی روسی غلامان د خپل اصلی مشر ملی خائین حسن شرق پسی راټول شوی وو او نه په خود خواه او تام قدرت تږی محمد داؤد خان پسی نو ځکه دی ملی خائینو روسی غلامانو وروسته له خائین هدف رسیدو څخه دی روسی خائینینو دا احمق مظلوم سره دده فامیل ووژل ! که دا قاتل ملی خائینین هر څومره کوشش وکړی چی دا خائین کمونیستی جمهوریت د افغان ملت لپاره مثبت توصیف کړی اما واقعیت دادی چی ددی روسی کمونیستی حسن شرق کثیف خائین جمهوریت افغان ملت د تباهی سره مخامخ کړۍ دی او دی خائین جمهوریت پنجابی چټلستان او متعصب ایران ته د مستقیمو مداخلو زمینه برابره کړی دی او دی خائینو ګاونډیانو له خوا د قاتلو روسی کمونیستی له سببه د افغان مهاجرینو څخه کثیف اشخاص او هم پنجابی چټلستان کښی د مهاجرینو اولادونه قادیانیو مدرسو کښی تهدابی تربیه او افغانستان ئی کاملآ وران اوزیات افغانان ئی شهیدان کړل دا چی افغان غیرتی ملت د خپل اسلام ، خاوری او استقلال ساتلو له پاره د هر ډول قربانی څخه دریغ ندی کړۍ او نه به ئی وکړی اما غلیسی امریکا ( خائین ترمپک ئی ښه نمونه دی ) د انګلیس چوچه چټلستان په خاص ملاتړ د امریکا په ډالرو اود خائین خلیلزاد تر رهبری دا ساختګی اسلامی مجاهدین ( د ای ایس ای جاسوسان قاتل ګلبدین ، قاتل ربانی ، قاتل صیاف او نور نور او همدارنګه تعصبی ایران کښی ددوی غلامان تربیه او افغانستان دی خائینو ممالکو هم په خپلو تربیه شوو غلامانو برباد او افغان غیرتی ملت ئی د روسانو غلامانو په شان په قتل ورسول او وروسته د غلیسی امریکا په پنجابی چټلستان کښی روزل شوی قادیانی چړیان د ملی خائین خلیلزاد تر رهبری لاندی راوستل شول تر څو چی ددی جاهلو ملی خائینو تربیه شوو قادیانیو چړیانو په وسیله افغان ملت د قدیانانو اوږدو خچنو ږیرو او د اسلام ساختګی شعار سره افغان ملت غافل وساتی او افغان ملت جلکۍ میرمنی او هلکان او ځوانان بی سواده وساتل شی او ددی کثیفو ( اوس د قادیانیو چړیانو سره د کی جی بی ستر ماهر قاتل پوتین په امر دا خائین قاتل کمونیستانی هم یو ځای شی ) !!! اوس دا ملی خائینین کمونیستان کوشش کوی چی د خائینو کمونیستانو جمهوریت رامینځ ته کیدل یوازی د محمد داؤد خان په ابتکار رامینځ ته شوۍ ثابت وساتی او نه دا خائین کمونیستی جمهوریت د ملی خائین روسی فوق العاده تربیه شوی ستر جاسوس حسن شرق له خوا رامینځ ته شوۍ دی ، دی قاتلو خائینو کمونیستانو د کریمل په هدایت د افغان ملت غافل ساتلو لپاره ئی ځکه د محمد داؤدخان غوغا شروع کړی ده !!! تاسی ملی کمونیستو خائینانو ولی د افغان ملت له ترسه خپل روسی بادار ته تیښته ونکړه او تاسی خرڅ شوو اوس په امریکا او غربی نړی کښی یاستۍ او دلته مو بیا د ماسکو په هدایت د کمونیستی چټلی بغاری شروع کړی دی د تاسو خائینینو له لاسه افغانستان تباه او برباد شو تاسی خائین کمونیستان روسی غلامان باید له هری خوا اساسی تعقیب او کلآ له مینځه یووړل شۍ !!!!!
|
 |
| محمدبشیردودیال | 20.07.2026 | ویسمار |  |
عرض ادب و سلام به همه دوستان و همکاران قلمی ویبسایت وزین آریانا افغانستان آنلاین(AAO )! صحت وخوشی تان را آرزو دارم. طی سه- چهار روز گذشته مقالات جالب، معلوماتی وخوبی از دانشمندان، محققان و بزرگان معزز هریک؛ استاد ع. ر. تره کی.جناب ملکیار، همایون همت صاحب، عبدالسمنیع واحدی وسایر دوستان مطالعه نمودم و آموختم. در زمره مقالات یک نوشته ی از دوست محترم ما جناب احمد آریا صاحب را نیز مطالعه کردم. ایشان بازهم در مورد اصطلاحات نوشته اند که یکبار قبلاً نیز برایم نوشته بودند. خدمت ایشان عرض بدارم که: ازینکه چنین موضوع بسیار عادی که اصلاً مورد بحث نیست ولی شما ان را در ستون مقالات نوشته اید، البته برایتان مهم است. شما نوشته اید که گویا واژه های ازغرب امده را از واژه های (خانه زبان فارسی و همسایه قدیم )بهتر دانسته ام. بعد از (وسعت دایره مطالعات تاریخ زبان فارسی و گسترده بودن) آن نوشته اید و بی خبری از آن را کمبود آگاهی فرد مربوطه دانسته اید. بعد نوشته اید که ګویا من (برچسپ زنی ) کرده ام . همچنان مثال کلمات و اصطلاحات مسلکی انگلیسی را که من در مقالات خود فراوان استفاده کرده ام، مثال داده اید. عرض بدارم که : راستی هم من در مقاله هایم اصطلاحات انگلیسی را به کار برده ام، تصادفاً که قبل از مطالعه ی مقاله ی متذکره ی شما من مقاله ی دیگری را که نه تنها اصطلاحات انگلیسی دارد، بلکه تعریفهای حدود یک پره گراف به انگلیسی در آن نوشته شده است نوشتم و اینک امروز نشر نیز شد. ما معلمین چاره نداریم. اذعان میدارم از کتب مسلکی خارجی استفاده می کنیم، همین اکنون تمام سلایدهای تهیه شده درسی برای اموزش آنلاین را به انگلیسی تهیه، ولی به دری تشریح مینمایم. اما اینکه من را مخاطب ساخته اید که بالای بعضی واژه ها ایراد دارم، علت آن است که فهم آنها در افغانستان برای محصلان ما مشکل است و کاملا با آن نا اشنا اند. بعضی مفاهیم کاملاً غلط نیز اند. مثلا ازدیاد عواید ۴۰٪، پیشرفت کار ۵۰٪ ... وغیره از نظر علم احصائیه نه تنها افزیاش و پیشرفت نیست، بلکه تنقیص و عقبمانی است. حتا ۱۰۰فیصد کدام افزایش نیست، بلکه نشاندهنده رقم برابر درسال یا مدت مورد نظر ( Pn)به مقیاسه ی سال یا مدت اساس یا گذشته( P0) است. هرگاه فیصدی از ۱۰۰ ٪ بلندبود ، نشاندهنده افزایش و تزئید است. یارانه را محصلان ما نمیشناسند، به آن سبسایدی می گوییم، توسعه را انکشاف میدانیم.چنانچه progress,growth,development,extensio,diffusion.... همه تعریفات خود را دارند که ترقی، رشد، انکشاف ، توسعه ، انتشار ... اند، در حالیکه در نوشته ی شما توسعه به چای انکشاف آمده ولی برای توسعه چیزی ندارید. درامد و هزینه را عاید می گوییم که انواع محتلف دارد؛ عاید ملی، عاید خالص، عاید نا خالص، عاید فرصتی،،،، هزینه در اقتصاد هیچ مفهوم ندارد، بلکه مصارف پنج نوع اند هرکدام برای خود نام و تعریف دارند. پس چطور میتوان به هزینه، رایانه ، یارانه ... اکتفا کرد؟ ما در افغانستان ستراتیژی را به شکل استراتیژی نمی نویسیم. فدرالیسم را فدرالیزم و زندگی را زنده گی می نویسیم. اما در (خانه ی زبان فارسی و همسایه ی قدیم )شاید چنین بنویسند. اگر بعضا من درچنین موارد اصطلاحات زبان پارسی دری ویا انگلیسی را عوض پارسی می نویسم لطفاً ان را برچسپ زنی ندانید، شما اختیار دارید اگر فدرالیزم، ستراتیژی، یارانه، توسعه، درامد، هزینه را به کار می برید، ولی من در نوشته هایم بخاطر فهم محصلان کلمات و اصطلاحاتی را مینویسم و طرفداری می نمایم که معنی آن کا مل ومتعارف باشد ، حتا کلمات خارجی را نیز تذکر میدهم. آوردن اصطلاحات انگلیسی را نه تنها من بلکه تمام (پوهاندها) که شما به آنها اشاره کرده اید، یک ضرورت و غرض فهم بهتر شاگردان برگزیده ایم تا انها بهتر بدانند وبعد وقتی به تحصیلات عالی تر به خارج میروند مفهوم انها را بدانند. نسبت عجله و کمی وقت چند سطر عرض شد تا آزرده گی تان رفع شود. متباقی من به کمنت ها ی تان جواب نخواهم نوشت وشاید نسبت دور بودن از کمپیوتر تا مدت یک هفته ی دیگر خوانده نیز نتوانم، چنانچه بعضاً ظرف یک هفته صرف یک یا دو روز(شنبه ویکشنبه) میتوانم ویبسایت ها را مرور نمایم اگر نتوانستم جواب کمنت های تان را بنویسیم معذرتم را بپذیرید، از خلص بودن وعاجل بودن این نوشته نیز معافم بدارید. این آخرین عرض و هم چنان تمنیات مخلصانه ونیک من نسبت به جناب شما بود. تشکر
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 20.07.2026 | USA |  |
ملک ستیز,
" .....قهر ما نیاید.... در میان دولتهای/ [ جوامع } جهان که به شهروندان خود بالا ترین ارزش را قایل بوده و برای رهایی و نجات آنان حاضر به هزینه های بلند اقتصادی و سیاسی میباشد، اسرائـیل قرار دارد. .....در میان دولتهای/ [ جوامع ]که شهروندانش از لحاظ حقوقی، سیاسی و هویتی کم ارزشترین میباشند، افغانستان قرار دارد..... "
چرا چنین است?
از دید این طرف یک بعد ان این خواهد بود که در اسرائـیل به گفته منبع اورشلیم پست، "سلاح مخفی اسرائیل فناوری نیست - بلکه انسجام اجتماعی مردم ان است ". به این مفهوم که پیوستن و حتی چسبیدن عناصر و ذرات اجتماعی با هم دیگر نهایت قوی می باشد. بنا بران در ایجاد و پرکتس روز مره چنین رواج و فرهنگ, حفاظت و همبستگی شهروندان به عنوان یک وظیفه جمعی تلقی میگردد.
درافغانستان از دیر زمان مراودات جمعی از طریق گروه ها اجتماعی از هم جدا شده ان هم فقط به اساس سلسله مراتب با هم در تعامل اند. چنین قرارداد اجتماعی, انسجام و همبستگی جمعی را در سطح هر کشور ضعیف می سازد. باز هم یک مثال خوب چنین رواج و فرهنگ ناهمبستگی مردم این خواهد بود که درافغانستان برتری مدهش گروهی را یک اقلیت نهایت کوچک از اغاصاحبان, پیران و حضرتان به اساس فقط ولادت ریشه و ساقه تافته که قبیله, طایفه, خیل و اقوام بومی نیز طبعا در امتداد مروج چنان ساقه, شاخه ها شده عوض ارزش مشترک وهمبستگی باهم - رقابت دارند. استحکام, درجه اسایش, و ارزش یک ساختمان/ پدیده از تهداب منشه و مسیر میگیرد!
|
 |
| الله محمد | 20.07.2026 | آلمان |  |
جناب محترم صدیق صائب! با عرض ادب.
مضمون" تاریخ با "اگر" نوشته نمی شود" شما که در برا بر نوشته محترم داکتر کاظم موضع گرفته اید، را مطالعه نمودم:
1-"نویسنده از همان آغاز، نتیجهٔ مطلوب خود را برگزیده و سپس تاریخ را چنان بازسازی میکند که آن نتیجه، طبیعی، بدیهی
و حتی اجتناب ناپذیر جلوه کند. "
این نویسنده فکر می کند درست فکر می کند . اصلاٌ نمی داند که تاریخ نویسی چیست. هزاران صحفه به همین ترتیب نوشته که بنده و دیگر دوستان در زمانش وی را متوجه آن ساخته است .
2-"شاید مهمترین خصوصیت این مقاله، شیفتگی آن به کلمهٔ "اگر "باشد؛ گویی تاریخ نه بر پایهٔ آنچه رخ داده، بلکه بر پایهٔ آنچه نویسنده آرزو میکند رخ میداد نوشته میشود" .
دقیق متوجه سوراخهای فکر وی شده اید.
3-"اما هنگامی که از آینده های تحقق نیافته با قاطعیت
روایت میکند، دیگر از قلمرو تاریخ وارد قلمرو خیالات سیاسی شده است".
این خیالات را می توان در نوشته های وی هنگام مذاکرات دوحه در ارتباط افغانستان هم دید، که مکاتیب عجیب و غریب به ریس جمهور امریکا و افغانستان فرستاده تا قوای نظامی در کشور باقی بماند. تحلیل های سیاسی وی مانند تاریخی هم کاملاٌ ناقص است.
4-"تناقض بزرگتر آنجاست که نویسنده از یک سو دههٔ قانون اساسی را نمون های از هرج ومرج، ضعف دولت و ناتوانی نظام مشروطه معرفی میکند و از سوی دیگر وعده می دهد که محمد داود قصد داشت پس از ایجاد ثبات، افغانستان را به سوی »دموکراسی واقعی« ببرد. این استدلال ، بیش از آنکه به تاریخ شباهت داشته باشد، به این حکایت قدیمی
میماند که کسی برای حفظ شیشه، نخست آن را با چکش بشکند و سپس وعده دهد که روزی دوباره آن را خواهد ساخت".
به همه معلوم شد که چطور ساخت، یعنی به قیمت کشته شدن ملیونها انسان دانشمند و غیر ه کشور بعد از کودتاو مهاجر شدن ملیونهای دیگر و خرابی کشور. دفاع غیر منطقی از این کودتا، خیانت به ملیونها انسان است، که جان و مال شان را از دست دادند و کشور غرق نا آرامی ها گردید.
5-"نویسنده میخواهد از یک سو کودتا را
تقدیس کند و از سوی دیگر آثار طبیعی آن را انکار نماید؛ جمع این دو، دشوار است"
بر عکس ساده است در صورتیکه نادان بود.
6-"اما آیا این نیز واقعیت نیست که پس از کودتای ۲۶ سرطان، بسیاری از اعضای حزب
دموکراتیک خلق وارد ساختار حکومت شدند، در اردو و دستگاه اداری نفوذ بیشتری یافتند و جمهوری، ناخواسته یا
آگاهانه، زمینهٔ گسترش همین نفوذ را فراهم کرد؟"
برای عاشقان شوروی بر باد رفته واقعیت نیست.
7-"در این میان، نویسنده با حذف بسیاری از عوامل ساختاری، تصویری ساده شده از تاریخ ارائه می دهد"
کسیکه ساده فکر نماید نه عمیق، غیر ساده نویسی چیزی دیگر ندارد که بنویسد.
8-"مضحکتر آنکه که نویسنده از یک سو نگران نفوذ ایدیولوژیهای وارداتی است، اما خود در سراسر متن، گرفتار نوعی ایدیولوژی سازی از شخصیت محمد داود شده است. در این روایت، دا ود هر گز اشتباه نمی کند . اگر شکست میخورد، مقصر شوروی است؛ اگر پروژه هایش اجرا نمیشود، مقصر حزب دموکراتیک خلق است؛ اگر
جمهوری سقوط میکند، باز هم دیگران مسئول اند. گویی تنها کسی که در تمام این تاریخ طولانی هیچ مسئولیتی ندارد،
همان کسی است که قدرت را با تانک به دست گرفت و کشور را بدون مراجعه به رأی مردم وارد مرحله ای تازه
کرد"
خداوند شما را خیر بدهد که وی و خواننده را تعلیم حقیقت و واقعیت وقایع کشور به اساس علم منطق می دهید، که امید است مزید بر این خود را رسوا در این موضوع مهم ملی که کشور را بر باد نمود، نه نماید. بیش ازین نتوان چراغ رنگ ناز افروختن خامهء تصویر بادام تو روغن می کشد
|
 |
| دوکتور غروال | 20.07.2026 | ویانا |  |
قاتل خرڅ شوی روسی کمونیستان د امریکا ، اروپا نورو ممالکو څخه نظر ددوی کمونیستی تربیی ته په اتقاق سره د مجبوری جمهوریت راوستلو بابولانی شروع کړی دی او ځینی د خپلو چټلو درواغو دلائیلو لپاره دیوان محاسبات او نور چرندیات استعمالوی او ددی له لاری ښکاره کوی چی ددوی روسی دکتاتور قاتل رژیم یو دیموکرات رژیم وو دی قاتلو کمونیستانو د خپل خائین هدف لپاره احمق او د تام قدرت تږۍ د خپل روسی خائین پلان لپاره استعمال کړ او قاتلو روسانو فوقالعاده اعتباری تربیه شوۍ جاسوس ملی خائین وطن خرڅوونکۍ قاتل حسن شرق ئی په کالونو د خودخواه اود تام قدرت قدرت تږی سور محمد داؤد تر څنګ مؤظف کړۍ وو دا ملی خائین سره د خپلو غلامانو اوس امریکا د سی ای اي له خوا د جاسوسی دندی اخستلو اخته دی او اوس دا روسی قاتلان په اتفاق سره د خود خواه احمق مظلوم محمد داؤدخان لپاره په تبلیغاتو خپلی مرداری حنجری مشغولی ساتلی دی دا قاتلان بی شرمه او بی حیا قاتل وحشیان دی ددی قاتلو وحشیانو له لاسه افغان غیرتی ملت تر اوسه په سره اور کښی سوزی تر څو چی تاسی قاتل خائینان او د تاسو خائینانه عمل په واسطه راپیدا شوی نور قاتل پلیت مکروبونه له مینځه ولاړ نشی افغانستان کښی ارامی نشی راتلۍ !!! تاسی بی شرهه بی حیا خرڅ شوو قاتلانو هم احمق مظلوم محمد داؤدخان د قاتل خونخوار روس خائین پلان لیاره استعمال کړو او تاسی بی شرهه روسی جاسوسو غلامانو د افغانستان نجات غوغا لپاره د خائین جمهوریت راتګ بابولانی شروع کړی دی او همدارنګه دا خرڅ شوی قاتل غلامان ادعا کوی چی د محمد داؤدخان جمهوریت د افغان ملت نجات وو بلی ملی خائینانو اوس د تاسو خائینو قاتلو له برکته افغان ملت په مزو او چړ چو اخته دی ای بی شرهه خرڅ شوو روسی غلامانو !!!!!
|
 |
| محمد داؤد مومند | 19.07.2026 | متحده ایالات |  |
دو مقالۀ مستند و علمی و تصغیر جلیل زاد توسط داکتر کاظم الیوم دو مقالۀ مستند و علمی را به قلم محترم صدیق صائب، تحت عنوان (نقدی بر روایت دفاعی ازکودتای 26 سرطان و جمهوری محمد داؤد) در ویب سایت افغان جرمن، و مقاله ای دومی را به قلم لوی استاد حقوق و مبارز بزرگ ملی، استاد تره کی صاحب در ویب سایت آریانا تحت عنوان (ائتلاف با جناح پرچم بزرگترین خبط سیاسی محمد داؤد) مطالعه نمودم. مقاله محترم صدیق صائب نقدی است بر مقالۀ الحاج داکتر سید عبدالله کاظم تحت عنوان (چرا محمد داؤد اقدام به کودتای 26 سرطان کرد) و مقالۀ داکتر سید عبدالله کاظم در حقیقت جوابی است بر مقالۀ ن- جلیل زاد، که مقالۀ او نیز در مورد کودتای سرطان است. این سؤال داکتر کاظم را خیلی جالب یافتم که عنوانی جلیل زاد تحریر نموده است«......نمیدانم که نویسنده محترم در سال های اخیر سلطنت در کدام سن و سالی قرار داشت و آیا رویداد های آنوقت را خود شاهد دقیق بوده است؟» درعوض جلیل زاد که خاموشی اختیار کرد نویسندۀ بسیار چیره دست، محترم صدیق صائب، مقالۀ داکتر کاظم را مورد نقد دقیق قرار داده، که دیده شود جواب داکتر کاظم در مورد چه خواهد بود؟ مقالۀ لوی استاد حقوق تره کی صاحب نیز که مانند تمام مضامینش از منطق بسیار قوی برخوردار است، ائتلاف سردار صاحب را با حزب خلق و پرچم بزرگترین اشتباه و خبط سیاسی حیات سیاسی سردار صاحب تلقی میکند. باید اذعان نمود که هردو مقالۀ فوق الذکر، در حقیقت از قاطعیت و اصالت و محتوای برهان قاطع و قاطع برهان برخوار دار است، مزید اینکه اقدام به عمل سخیف و غیر مشروع کودتا که در ساحۀ ملکی با بلوا و اغتشاش درموازات کامل قرار دارد، با شخصیت سردار صاحب که یک شخصیت پر وزن جامعۀ افغان بود، در تضاد کامل قرار داشت. درین جای شکی نیست که سردار صاحب عاشق ترقی افغانستان بود، اما نه تحت زعامت شاه محمود خان غازی و اعلیحضرت محمد ظاهر شاه و بخصوص محمد موسی شفیق که در دورۀ حکومت بسیار کوتاه به حل بسیار عادلانۀ قضیه تاریخی متنازع فیه آب هیرمند با دولت مقتدر ایران، کرملن را به لرزه آورده بود. قابل تذکر است که هدف سردار صاحب از تأسیس کلوپ ملی در وقت صدارت شاه محمود خان، تخریب دیمکراسی آن دوره و هدف کودتا، سقوط حکومت محمد موسی شفیق بود. شخصیت خبیر و بصیری مانند شفیق مدتی به زندان انداخته شد و ایجنت کرملن حسن چپ مقدرات و سرنوشت مملکت را بدست گرفت. ملعون حسن چپ در کتاب خود به صراحت مینویسد که داؤد خان در قسمت قیادت کودتا دو دل شده بود و من برایش گفتم که شما خو مصؤنیت خاندانی دارید ولی ما کشته میشویم. این در حقیقت اخطار حسن چپ بیطار به سردار صاحب به تلک افتاده بود. لعنت به حسن چپ که در دورۀ نجیب گاو به امرگوربه چوف صدراعظم شد. لعنت بر پاچاگل وفادار خلقی که در وقت نور محمد تره کی سفیر در لیبیا ماند و در دورۀ نجیب گاو در کابینۀ ملعون حسن چپ وزیر هوانوردی ملکی شد.
|
 |
| الله محمد | 19.07.2026 | آلمان |  |
جناب محترم محمد داود ملکیار!
با عرض ادب.
نوشته اخیر شما از منطق و استدلال بسیار بالا بر خورد می باشد.
تا توانی بیدل از وهم تعلق قطع کن
یک قلم نور است چون شد دود آتش بر طرف
|
 |
| حسیب الله | 18.07.2026 | آلمان |  |
مقالهٔ دانشمند محترم و شخصیت ملی کشور، خواهر محترم ما، محترمه خانم ملالی جان موسی نظام، که بتاریخ هفدهم ماهٔ جولای ۲۰۲۶ میلادی، معنون به "حقایق کودتای سرنوشت ساز بیست و شش سرطان" به نشر رسیده است، به نظر من یک مقالهٔ بسیار عالی است، که متکی به واقعیت ها بوده و از اینرو قابل ستایش فراوان میباشد. خواندن و مطالعهٔ دقیق این مقالهٔ عالی، به نظر من، باید از جانب همه وطندوستان محترم و عزیز ما صورت بگیرد، تا آنکه کمبودی اطلاعات و معلومات شان در رابطهٔ موضوع، به اصطلاح "مکمل" گردد!
به قلم رسای دانشمند عزیز محترمه خانم موسی نظام استدعای برکت می نمایم.
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله |
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 18.07.2026 | USA |  |
ملالی موسی نظام, " ......نتیجتا ، بدون تردید گروهی که سردار محمد داود را به قدرت رسانیدند، همان هایی بودند كه خود وی و فامیل بیگناه، مظلوم او را به خون كشانیدند. درین گیر و دار، افغانستان غیر منسلك و آزاد، همچنین تا ایندم در سراشیبی سقوط، به انهدام ملیون ها تلفات جانی، از قید بدبختی ها و آوارگی ها سوق داده شد و ملت مظلوم آن تا امروز با ملیون ها تلفات جانی از قید بدبختی ها و ویرانی های بنیادی سرزمین خویش دمی نیاسود. ....." خواستم و باید علاوه نمود که افغانستان "غیر منسلک و ازاد" در واقعیت از دیر زمان یک کشور حائل - به مفهوم غیر منسلك ارتباط ندارد - بین دو ابر قدرت ها وقت بود که چنین کشورها انگشت شمار یک دست عمدتا توسط ابر قدرتها از بعد سیاسی مشترکا انجینری میگردد. مرحوم اخرین شاه افغانستان با درایت خاص, چنین محدودیت عمل را درک و مطابق به پروتوکول مروج حائل بودن, امریکایی ها در جنوب و شوروی ها در شمال افغانستان فعالیت داشتند که در ادامه دیرینه ان امنیت برقرار بود. مرحوم داود خان موقعیت حائل بودن سیاسی افغانستان را دیوانه وار- تکرار و دوام عین حالت و موقعیت ولی انتظار نتیجه متفاوت را توقع داشتن انهم با زور کم قهر بسیار - انی بر هم زد. ابر قدرت ها وقت در رقابت پیشی از همدیگر و دوری از تقابل مستقیم باهم, سیاست ان وقت به نام" Dual containment " را در افغانستان پیاده ساختند. همان بود که عملکرد گروها و احزاب چپ و راست قهر امیز سرعت گرفته که بالاخره در نتیجه هنوز خون چکان ان, افغانستان ده ها قرن عقبگرد نمود. در مورد شخصیت مرحوم داود خان میتوان از اولین جرگه ساختگی که خود به اواز بلند گفت که خودش کاندید نیست ولی هدف اصلی ان گرداوری تصاحب کامل قدرت در افغانستان بود و چنین هم کرد, یاد اوری نمود. شخصیت که درجه خوش آمدید و خوش نیامدید اعضا کابینه در سطح وزیران را هنگام بازدید با ایشان توسط ناظر/خدمتگار شخصی خود مشخص می ساخت, از دید این طرف چندان کردار سالم نبود.
|
 |
| حسیب الله | 18.07.2026 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیز ام، از خداوند متعال، صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا نموده، در این آخر هفته، خدمت شعر دوستان عزیز و اهل ادب، "پانزده بیت" از دو غزل زیبای شاعر لطیف کلام، واقف را تقدیم می نمایم، که در ابیات ذیل زیبائی ها و ظرافت های شعری جالبی نهفته می باشند:
پنج بیت اول:
ما دل صدپاره در فکر "شراب" انداختیم
نسخه رنگین بود، از غفلت، در آب انداختیم
در چمن حرفی ز رویی آتشین او زدیم برگ گل را شعله سان در اضطراب انداختیم
جوش زد بی اختیار از دیده ها سیلاب اشک تا نظر، بر حال، این دیر خراب انداختیم
پیش او، شرح پریشانی، بما، سودی نکرد طرهٔ او را، عبث، در پیچ و تاب انداختیم
تا به کی، از بزم "می" باشیم واقف برکنار هرچه بادا، باد، ما کشتی، در آب انداختیم
ده بیت دومی:
بت من، وصل ترا می خواهم به خدا این ز خدا می خواهم
من نه فقر و نه غنا میخواهم خواسته آنچه خدا میخواهم
به پیامی، دل تنگم بگشا غنچه ام، غنچه صبا می خواهم
دلبران، چشم مپوشید از من
که نگاهی، ز شما، میخواهم
سست پیمان تری از گل افسوس از تو من، بوی وفا میخواهم
تا شوم از گل و خار آسوده خویش را، بی سر و پا میخواهم
گرچه عشق است بلا، من زخدا این بلا را، به دعا میخواهم
تا گشاید گره از ابرویت طالع عقده گشا، می خواهم
غلط انداز نگاهی نکنی گر بدانی، که، چه ها، میخواهم
از لبش چون نی قلیان واقف من بی برگ، نوا، می خواهم
نوت: به نظر من هدف واقف از استعمال کلمات "شراب و می" حتما که "شراب و می معرفت" بوده باشد.
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله |
 |
| دوکتور غروال | 18.07.2026 | ویانا |  |
بلی کسان شته چی اصلی واقعیتونو ته جعلی بڼه ورکړی اما دا واضح څرګنده وه او دی چی افغان غیرتی ملت هیڅکله کمونیستی کودتا او د کمونیستانو حکومت به قبول نکړی لدی کبله کمونیستی ملی خائینینو د روس په امر باید شاهی کورنۍ کښی یو خود خواه کس مؤقتی د رهبر په حیث قبول کړ ي دی خائین پلان لپاره ملی خائین جنایتکار روسی جاسوس حسن شرق په کالونو د محمد داؤ د تر څنګ محکم ځای نیولۍ وو او ددی ملی خائین حسن شرق په تشویق افغانان ځوانان مسلسل روسیی او د روسیی نورو غلامو ممالکو ته لیږل کیدل او دی ممالکو کښی د روسیی په امر ټول افغانان ځوانان د خپلو شومو هدفونو لپاره تهدابی تربیه کیدل ! باالاخیره تربیه شوی کمونیستان د ملی خائین حسن شرق په وسیله د خودخواه محمد داؤد څخه چاپیره او دا ئی لعنتی کمونیستی کودتا ته ولمساوه چی بالاخیره دی قاتلو جنایتکارو خرڅ شوو روسی کمونیستانو دا خودخواه محمد داؤد سره د خپل فامیل په اخیر کښی په قتل ورسول او اوس هیڅوک ددی توان نشی لرلۍ چی د افغان غیرتی ملت تباهی اساسی تهداب د کمونیستی روسی کودتا د روس تر رهبری او د محمد داؤد تر رهبری صورت موندلۍ دی او دی خائینی کمونیستی کودتا غلیسی امریکا شیطان انګلیس او خائینو همسایه متعصب ایران او کثیف اود انګلیس غلام چوچه چټلستان ( پاکستان ) ته نه یوازی د مستقیمو مداخلو زمینه برابره کړه بلکه د د افغانانو د مهاجرینو له مینځه ئی خائین کسان وروزل او هم دمهجرینو اولادونه ئی چټلستان کښی په قادیانیو مدرسو کښی شامل کړل چی دا قادیانیان کفار اوس د غلیسی امریکا ( د سی ای اي تربیه شوۍ ستر جاسوس خائین خلیلزاد تر کنترول لاندی لومړۍ د سی ای اي جاسوسان حکمتیار ، ربانی , خالص ، احمد شاه مسعود او نور نور د افغان ملت باندی حکمرانان کړل او بالاخیره اخیری ځل لپاره دا قادیانی چړیان په قدرت راوستل شول اوددی چټلو قادیانیو کفارو په وسیله د افغانستان ټول مکتبونه او پوهنتونونه په قادیانیو تخریباتو بدل شوی دی پدی ترتیب غوښتل کیږی چی ددی کفارو قادیانیو چړیانو په وسیله جلکۍ بی سواده او میرمنی کورونو کښی زندانی او همدارنګه هلکان او ځوانان هم تام بی سواده پاتی شی یعنی افغانستان مستقیمآ د چټلستان تر کنترول لاندی شی او باالاخیره افغانستان چټلستان ته تسلیم کړۍ شی باید په غلیسی امریکا او شیطان انګلیس ته د خائین روس په سترګه ولیدۍ شی او چنګر چین هم د خرس روساو غلیسی امریکا په شان خصلت لری !!!!
|
 |
| الله محمد | 18.07.2026 | آلمان |  |
جناب محترم ارسلا صاحب گرامی! با عرض ادب. مضمون "میرویس خان هوتکی و بنیان دولتداری افغانستان" شما از مطالعه بنده گذشت.
قبل از همه از همه بازیکنان موضوع تشکر باید نمود، که با نوشته های خود یک مقطع اساس تاریخ کشور را ساخته اند، که بدون حضور فزیکی در وقایع انزمان حضور فزیکی پیدا می نماید، زیرا خصوصیت اصلی انسان ها همان است که بود.
شما می نویسید که:
"قیام به رهبری میرویس خان هوتکی در قندهار در سال 1۷۰۹ میلادی غالبا به صورت یک شورش محلی علیه یک والی منفور صفوی تقلیل داده میشود. این برداشت از نظر تحلیلی نارسا است، زیرا عمق ستراتژیک این واقعه و مسیر
سیاسی پس از آن را نادیده میگیرد. "
به نظر بنده جمله بالایی از نگاه روانشناسی اجتماعی و سیاسی حایز اهمیت زیاد بوده، یعنی برف با آب شدن مسیر خود را در روان جامعه طی نموده، منجر به ابیاری سیاسی افراد جامعه با ابعاد وسیع می گردد. در اصل تاریخ سیاسی جهان چنین شکل می گیرد و گرفته است، که ادامه ان دوام دارد.
ضمنا مضمون محترم صدیق صایب "وقتی نقد اسطوره سازی، به کوچک سازی تاریخ می انجامد" از مطالعه بنده گذشته، که خداوند وی را خیر بدهد که خواننده را با نقد منطقی و عالی خود روشن نموده است. با کمال تاسف در نوشته های دوستان در ارتباط موضوع بحث، که ادعای تربیه سالم را دارند، مواضع غیر اخلاقی دیده می شود، که لازمه یک نویسندهء مکتبی نیست تا چنین نوشت. از نقش این دبستان تا سر نوشت انسان
هر نامه ای که خواندیم تحریر آن سیاه است
|
 |
| احمد آریا | 17.07.2026 | امریکا |  |
ترس از محکمه یا مأموریت برای خاموش کردن مردم؟ «وحید» نامی که هر بار از گوشهای سر برمیآورد؛ یک روز از تورخم (به املای محبوب خودش «طورخم») و روزی دیگر از کابل. اما یک خصوصیت در همهٔ نوشتههایش تغییر نمیکند: هرگاه پای دفاع از اخویهای فکریاش در میان باشد، ناگهان ظاهر میشود و نقش «واعظ اخلاق» را بر عهده میگیرد. این نخستین بار هم نیست که از تورخم یا کابل به یاری همان حلقهای میشتابد که در آن سوی دنیا مشغول افترا، هتاکی و جعل واقعیت اند. این بار نیز با بیاد آوردن نام محکمهٔ فدرال ایالات متحده برآشفته شده که گویی بزرگترین فاجعهٔ افغانستان نه گرسنگی است، نه سرکوب، نه فساد، نه نابودی آموزش و آزادی، بلکه این است که احمد آریا اعلام کرده بود اگر افترازنی ادامه یابد، از راه قانونی برای اعادهٔ حیثیت خود اقدام خواهد کرد. تمام نوشتهٔ این فرد مجهولالهویت یک پیام بیشتر ندارد: «محکمه نروید؛ قانون را فراموش کنید؛ افترا را تحمل کنید.» این دقیقاً همان منطقی است که افترازنان دوست دارند؛ آزادی کامل برای تهمت زدن. آنچه از این کامنت او برمیآید، نه دفاع از اخلاق است و نه پاسداری از «عفت قلم». کسی که در برابر افتراهای آشکار سکوت میکند، اما با شنیدن نام محکمه ناگهان به یاد اخلاق میافتد، نه دغدغهٔ قلم دارد و نه دغدغهٔ حقیقت؛ او تنها از پاسخگو شدن کسانی هراس دارد که سالها به مصونیت از مسئولیت عادت کردهاند. وحید با کمال وقاحت مینویسد که کسی به پدر احمد آریا توهین نکرده است. این در حالی است که هر خوانندهٔ منصف میداند نام پدر احمد آریا در همان افترانامهٔ موهن به میان کشیده شده بود و این نخستین بار نیز نبود. اینکه آن بخش بعداً حذف شد، تنها پاک کردن ردپا بود، نه پاک شدن جرم اخلاقی. اگر وحید آن را ندیده، نشان از بیدقتی او دارد؛ و اگر دیده و امروز انکار میکند، دیگر سخن از اشتباه نیست، بلکه تحریف آگاهانهٔ، دروغ و دبده درایی است. اما پرسش اساسی این است: چرا کسی که ظاهراً از زیر سایهٔ طالبان و از تورخم و کابل قلم میزند، این اندازه از مراجعهٔ یک شخص به محکمهٔ صالح نگران است؟ اگر هیچ افترا و توهینی در کار نبوده، این همه دستپاچگی برای چیست؟ مگر محکمه برای همین اختلافات ایجاد نشده است؟ یا شاید کسانی که سالها در فضای بیقانونی، بیپاسخگویی و مصونیت زیستهاند، هنوز باور ندارند که بیرون از آن فضا، دروغ و افترا میتواند هزینه داشته باشد. از نظر سبک نیز نوشته وحید نام چیز تازهای ندارد. همان ادبیات آشفته، همان استدلالهای سست، همان کوشش همیشگی برای اعمال فشار بر سیاست نشراتی رسانهها و همان آرزوی دیرینه برای حذف صدای مخالف. تمام هنر او این است که به جای پاسخ به استدلال، اصلِ مراجعه به قانون را زیر سؤال ببرد. اگر «وحید» نام واقعی نویسنده باشد، مسئول سخنان خودش است؛ و اگر تنها نامی عاریتی باشد، باز هم چیزی تغییر نمیکند. پشت این نام هر کسی که نشسته باشد، یک چیز را خوب آشکار کرده است: ترس از قانون. ترسی که پشت موعظههای اخلاقی، نصیحت دربارهٔ «عفت قلم» و اشک تمساح برای سرنوشت افغانستان پنهان شده است. قانون برای همین روزهاست؛ برای روزی که افترازن تصور میکند میتواند پشت نام مستعار، فاصلهٔ جغرافیایی یا هیاهوی تبلیغاتی پنهان شود. کسی که به حقیقت ایمان دارد، از محکمه نمیگریزد؛ اما کسی که با شنیدن نام محکمه اینگونه آشفته میشود، پیش از هر چیز، نگرانی خود را از روشن شدن حقیقت فریاد میزند. این نگرانی ربطی به شغل افراد ندارد؛ ممکن است پشت این نام مأمور گمرک باشد، نویسندهای کممایه، یا هر فرد دیگری. آنچه او را معرفی میکند، نه عنوانش، بلکه کیفیت استدلال، صداقت در نقل واقعیت و میزان هراسش از حاکمیت قانون است.
|
 |
| الله محمد | 17.07.2026 | آلمان |  |
دوست گرامی محترم حسیب الله خان!
با عرض ادب.
1-"بحث اجتماعی: طراحی یک نسخهٔ زیبا، جهت تقلیل مشکلات مردم عزیز ما در داخل افغانستان عزیز،"
مشکل اساسی مردم نبود تربیه و تعلیم است نه به مفهوم سواد داشتن، بلکه اخلاق اسلامی با وجود مسلمانی.
2-" جناب محترم الله محمدخان، در پیام اخیر شان، ذره نوازی فرموده، منی ضعیف را "متفکر" خطاب فرموده اند، " همه موجودات زنده عالم به شمول انسان و خود عالم، متفکر هستند، زیرا فکر خصوصیت فطری طبعیت است. عقل کل و عقل جز در فلسفه باید مطالعه گردد.
3-"حالا من هم، بخاطر اینکه به اصطلاح حرف دانشمند محترم جناب محترم الله محمد خان، به اصطلاح "خاک و دود" نگردد، بالای فکرم اندکی فشار وارد نمودم،" بهتر بود خاک و دود می شد، زیرا اندک فشار قادر به ترقاندن پوقانه نیست.
4-"، این "نسخه گک" را به دانشمندان محترم و علمای کرام ما، پیش کش نمایم، تا اگر خواست خداوند متعال باشد، مورد قبول ایشان قرار گیرد."
خداوند متعال را در هر موضوع دخیل نباید نمود، که بنامش زیاد در جهان غلطی صورت گرفته است. چون خدا را نمی شناسند در هر موضوع وی را دخیل می نمایند.
5-"کسانیکه به حیث دانشمندان و علمای صادق، با یک سابقهٔ نیک، تعداد شانرا به یک اجماعی، بطور مثال شانزده نفری رسانیده بتوانند، " معمولا اعضای کابینه حکومت یک کشور همین قدر است.
6-"بعدش همه با هم، جهت "باز ساختن در های مکاتب و پوهنتون ها برای خواهران ما در داخل افغانستان" ، یک سفری کوتاه به الحضر مصر نموده، " افکار درون پوهنتون الحظر مصر را و زیاتر از انرا داریم، ضرورت به سفر نیست.
7-"توصیهٔ نیک علمای جید آنجا را حاصل نموده،" علمای جید انجا قبلاٌ توصیه باز نمودن را نموده اند.
8-"پس از آن، یک سفر کوتاه و دوستانه به عربستان سعودی انجام داده، در کنار توصیهٔ نیک الحضر مصر، از مقامات علمی علمای عربستان سعودی هم، یک توصیهٔ دوستانهٔ دومی را نیز حاصل نموده،" بعد آن به چین برویم.
9-"پس از آن، با داشتن هر دو توصیهٔ دوستانه، به شهر زیبای قندهار یک سفری نموده،" قندهار، کابل و غیره شهر های افغانستان پر است از پلاستیک و جوی های گنده. زیبایی در نظافت و پاکی است نه در موتر جنگی در شهر ها پر از دود و کثافات.
10-"با احترام تمام به مولوی صاحب محترم هبت الله خان ملاقات دوستانه و خیرخواهانه ئی را انجام داده، با یک زبان محترمانه مولوی صاحب هبت الله خان را، با نشان دادن توصیه های دوستانه از الحضر مصر و عربستان سعودی، بصورت نرم و آرام، متوجهٔ مسولیت شان در قبال باز ساختن دروازه های مکاتب و پوهنتون ها به روی خواهران محترم و عزیز ما ساخته بتوانند،" این قمار را قبلاٌ زده اند، نتیجه نداده.
11-"آنهم به قسمیکه، مولوی صاحب درست در هنگام حضور همان هیت شانزده نفری صادق، وطندوست و مردم دوست، امر باز شدن در های مکاتب و پوهنتون را، برای خواهران ما بدهند،" بهتر است اعضای هیت را از شانزده به پانزده تقلیل دهید.
12-"زیرا که چنین کاری از جمله وظایف و مسولیت های جناب شان می باشد؛" وسعت معلومات تان وسیع است.
13-"در آنصورت شاید، این "نسخه گک" من، در راهٔ تقلیل مشکلات تحصیلات خواهران محترم ما در داخل افغانستان، که به فرمایش دانشمند محترم الله محمد خان عزیز رنگ گرفته است، " "نسخه گک" را شما پیشنهاد می نماییدو انرا به فرمایش بنده می رنگ ها رنگ می فروشید. کار درست نیست.
14-"شاید، تکرار می کنم که، شاید، موثر واقع شده بتواند."
ریشخندی هم حد دارد.
15-"نوت: هر گاه این "نسخه گک" برای مردم عزیز ما، تا یک حدی موثر و مفید واقع شد، " اسم این "نسخه گگ" را "حسیبگ " یا "شیر چوشک" باید گذاشت.
16-"پس از آن، انشالله با جناب محترم الله محمد خان و بقیه هموطنان محترم و عزیز ما، "نسخه گک" های بعدی را نیز، جهت رفاه و سعادت مردم عزیز ما، پیش کش خواهد توانستیم،" همه چیز را به پای خداوند تمام نه نمایید. در غم رفاه و سعادت خود باشید. مردم ما در رفاه و سعادت زندگی دارند. رفاه و سعادت را اول باید تعریف نمود. رفاه و سعادت در عقل انسان یعنی درون وی است نه بیرون وی.
17-"اما پیش شرط آن این است، که فعلا، شانزده شخصیت محترم علمی افغانستان عزیز ما، به حیث دانشمندان صادق و علمای کرام، همین "نسخه گک فعلی" را از نظر، به عمل پیاده فرمایند،" فهمیده نمی شود که چنین نوشته در حالت نورمال تحریر شده و یا خیر. در صورت مثبت تفکر گوینده چندین پینجری دارد، که بنده پنجری انرا باید اساسی هر گاه عکس العمل بالای این نوشته صورت گیرد، بگیرم.
18-"آنهم به یک شکل نیکو و خوب، آنرا، عملی فرمایند،" قبل از تف نمودن نصوار یا بعد آن.
19-"انشالله چنین عمل نیک یک نتیجهٔ مثبت و خوب و نیک خواهد داشت!"
بنده شما را یک شخصیت فکری تصور می نمودم نه یک ریشخند.
سخت دشوار است ترک صحبت روشن دلان
موج با آن جهد نتواند گذشت از آبها
|
 |
| الله محمد | 17.07.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام. "اظهارات مهم وزیر خارجه عمان درباره
روابط واشنگتن و تهران و راه حل معضله" از مطالعه بنده گذشت. این اظهارات نه تنها در سطح بین المللی مهم نیست، بلکه کوشش رهبران ایران، که روابط بسیار حسنه با عمان دارند، است، تا از اشتباهات که مرتکب شده اند از جنگال غرب به خصوص امریکا خود را رها نموده بتوانند. 1-" او معتقد است حضور خارجی زمانی می تواند مفید باشد که به ثبات منطقه کمک کند، نه اینکه به رقابتهای
امنیتی و تشدید تنشها دامن بزند."
منطقه شاه رگ اقتصاد جهان است و رفتار های سیاسی ایران از زمان به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی آهسته آهسته با سیاست تقویه سیاسی و اقتصادی حزب الله و حماس و حوثی ها یمن غرض از بین بردن اسراییل با شعار همیشگی مرگ بر امریکا و فرستادن اطفال بی گناه مردم در جنگ سوریه، نه تنها منطقه را نا امن ساخت، بلکه خود را در چنگال عقاب بیرق امریکا انداخت، که همیشه منتظر چنین فرستها هستند. محترم وزیر خارجه عمان با مراعات نمودن دپلوماسی کشورش، اصلاٌ بالای انگیزه اصلی موضوع جنگ ، که متن انگلیسی آن از مطالعه بنده گذشته، تماسی نمی گیرد. صرف نظر از پروگرام ساختن بمب اتم ایران . یعنی ایران در عقب اظهارات وزیر خارجه و یا موقف دپلوماتیک کشور عمان قرار دارد. اینرا امریکایی های می داند.
2-"آقای بوسعیدی که به نظر میرسد در این یادداشت سعی دارد موضع جدید دولت عمان را تبیین کند، تاکید
می کند که امنیت منطقه فقط به تنگه هرمز محدود نمیشود. از نظر او، مسیرهای دریایی گسترده تر، از دریای
سرخ تا بابالمندب و شمال اقیانوس هند، بخشی از یک تصویر راهبردی بزرگتر هستند که نیازمند همکاری
بین المللی است."
چنین معلوم می گردد که تا کنون امنیت دریایی منطقه مهم جهان از تنگه هرمز الی شمال اقیانوس هند هوایی تامین می شد.
3-"او می نویسد که حتی در شرایطی که جنگ هنوز به طور کامل پایان نیافته و احتمال ازسرگیری درگیریها
وجود دارد، باید از این بحران درس گرفت و به جای تمرکز بر اشتباهات گذشته، به دنبال ایجاد نظم جدیدی در
منطقه بود."
این اشتباهات گذشته باید همان های باشد که در بالا ذکر شد، که با حمله حماس به اسراییل و قتل عام اضافه از هزار انسان به اوج خود رسید. حکومت ایران برای بقای خود به نظم جدید از طریق عمان ضرورت دارد. 4-" او میگوید این دیدگاه بر این فرض استوار بود که ایران یک تهدید وجودی برای کشورهای عربی خلیج فارس
و منافع غرب است، اما جنگ اخیر نشان داد این فرضیه اشتباه بوده است."
این فرضیه کاملا درست است. ایران چنین هدف را تعقیب نموده و حالا از طریق عمان راه گنجشگگ این بی غیرتها، که سرمایه ایران را به هدر دادندو مردم را از نظر اقتصادی و اجتماعی زیر فشار آوردند، می پالد.
5-"وزیرخارجه عمان ... در یادداشت خود تاکید میکند که هشت کشور ساحلی خلیج فارس، شامل ایران،
عراق، عمان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین، همگی منافع حیاتی مشترکی در
امنیت این منطقه دارند و هیچ نظام امنیتی پایداری نمیتواند یکی از این کشورها را کنار بگذارد."
انتظار باید کشید که جنگ با ایران به کدام جهت خواهد گرایید. ایران با اکثریت کشورهای بالایی مشکل سیاسی داشته و دارد. دیده شود حکومت ایران اشتباهات سیاسی و اجتماعی چهار دهه خود را چطور پاک می نماید، اما مسلم این است که عمان انرا پاک نموده نمی تواند.
ز سیر عالم دل غافلیم ور نه حباب
سری اگر به گریبان فرو برد دریاست
|
 |
| الله محمد | 17.07.2026 | آلمان |  |
دوستان گرامی! با عرض سلام. "شبی که تاریخ
دو راه پیدا کرد" از مطالعه بنده گذشت.
نویسنده طبق معمول موضوع اصلی را با الغات مختلف چنان بسته بندی می نماید، که خواننده در نگاه اول تصور یک اثر زیبا را پیدا نموده، اما تفکر منطقی درست، خواننده را متوجه محتوا ی ناقص اثار ضد و نقیص نویسنده می سازد.
طور مثال نویسنده جلیل القدر می نویسند: " اما آیا این در، به باغی از ترقی گشوده شد یا به دهلیزی از توفان؟".
در ادامه می نویسند:
"پاسخ، نه در یک کلمه، که در دو دسته از حقیقت نهفته است".
دقت لازم است تا خواننده متوجه بسته بندی زیبای نویسنده شود، یعنی از حقیقت "دهلیزی از توفان" دو حقیقت خلق نموده، تا افکار خوانند را از حقیقت اصلی دور نماید. فکر نمی کنم که استعداد استفاده عمدی این هنر را داشته باشد.
چنانچه در دسته اول حقیقت می نویسند: "آنچه این کودتا را بر بستر ضرورت تاریخی می نشاند نظام سلطنتی مشروطه با همه آرامش ظاهری اش، در ده های پایانی به رکودی مبتلا شده بود، که هیچ اصلاح نیم بندی درمانش نمی کرد. در بار در برابر نیاز عصر برای پاسخگوهی واقعی، چون کوهی خاموش ایستاده بود، و بزرگ ترین ضرورت تاریخی تغیر را رقم زد."
در حالیکه در دسته دوم حقیقت اظهار می دارند که: "فرست اصلاحات آرام ، زیر سایه ثبات نسبی سلطنت ، برای همیشه از دست رفت".
نویسندهء جلیل القدر در دسته اول حقیقت، مسولیت رقم خوردن "بزرگ ترین ضرورت تاریخی تغیر " را در "خاموش" بودن سلطنت در برابر نیاز های عصر توجیه می نماید و انرا یک ضرورت تاریخی تلقی می نماید در حالیکه ضرورت شخصی در سطح بین المللی بود.
در حالیکه در دسته دوم حقیقت فرست از دست رفتن" اصلاحات آرام" را زیر سایه "سلطنت" توجیه می نماید . بد تر از همه اینکه در دسته اول حقیقت در ارتباط سلطنت می نویسند که: " هیچ اصلاح نیم بندی درمانش نمی کرد." در دسته دوم می نویسند:" "فرست اصلاحات آرام ، زیر سایه ثبات نسبی سلطنت ، برای همیشه از دست رفت".
نکته مهم و کلیدی دسته اول حقیقت با دسته دوم حقیقت در تناقص اشکارا با هم قرار دارند. خداوند "ج" نگاه دار د از دانایان که باعث خرابی اجتماعی بشر می گردند.
کوه هم از ناله خواهد رنگ تمکین باختن گر دل دانا به حرف پوچ نادان بشکند
|
 |
| وحید | 17.07.2026 | کابل |  |
قارئین و محررین محترم السلام علیکم ورحمته الله وبرکاتهُ صحت و عافیت تانرا از بارګاه ایزد یکتا خواهانم ازمدیدی کاروبار ها نسبت وقوع حمله های پنجابی ها در ګمرکات تجارت را سقوط و دکانها وسرایها سوختانده شد هیچ نویسنده این نشریه ظرف ششماه صدا بلند نکرد درد مردم را نګفت اما دشنامها به همدیګر کماکان دوام دارد جوانان میګویند حالا این نشریه ها باعقل و تعجیل برق چالان و عقل آدمی در آن صفر است باور نمیشود چنان باشد حتما این نشریه یک سرمحرر دارد عام وتام به سیستم برق بسته نیست سرمحرر حیثیت قلم را حرمت کند مایان ریش سفیدها درجستجوی مضمون به تعقیب مقالات ادبی بصیرت دهنده هستیم که کمتر دیده میشود از درد وطن و آینده و تجارت بنویسید بالفرض یکتن مانند دوکاندار سرچوک به دیګر اخطاریه میدهد ای محمد فلان خوب ګوش کن یا برایش بګوید در نوبت بعدی به پولیس امریکایی ترا قلمداد می کنم وبعد استغاثه دارد که به حیثیت پدرم متعرض و دشنام داده اید ایا این چګونه نشریه است عجبا که متهم بالمقابل میګوید ای برادر تو طفل بودی والد شما را میشناختم معاون مرحوم محمدهاشم خان میوندوال بود و درقضایا پدر ترا حمایت کردم ایا این احمدخان اریانا آن قدر به پدرش بی احترام است که کس پدرش را دشنام نداده و احمدخان آریانا میګوید پدرم را دشنام دادی سرمحرر از چنین پوچګویی وناسزانویسی ونشر کلمات خلاف عفت قلم ممانعت کند دوچیز مهم است عقیده و ایمان ما که باید حرمت شود وطن که خانه مااست و عفت و حیثیت قلم شما همه را برباد دادیدنه تنها این یک نشریه در نشریه های دیګر چهار تن با هم مصاف داده از حاجی میرویس قندهار که ګویا سکه زر ضرب نکرد و وطن را شورانید پاڅون کرد یعنی انقلاب و آن دیګر مینویسد او علیه ایرانی انقلاب کرد این قصه مطول چه سود دارد بیایید درد وطن ومردم را بنویسید در امریکا و خارجه به تنعم دچار و به نسبت مستی الفاظ افغانی ادب و قلم متبرک را رسوا و بی حیثیت ساخته اید آدم نمی تواند غایه شما را بداند ما به مضامین ضرورت داریم که بعد از خواندن به جوانها راه نشان دهیم وجوانها راه بیابند و علاقمند مطالعه شوند حالا آن بوستان وګلستان وخواجه حافظ بدسترس نیست که درس اخلاق و عزت بدهد و اخلاق پرورش دهد این نشریه کمپیوتر اقلا اګر درس احلاق و فهم عرضه نمیکند اقلاً بی حیایی رواج نکند به فکر ما عوام خارجه رفتګی ها غرق تنعم و اسیر هوس ها به وطن و وطنداران غبن نموده افغانستان را مانند پر و کاه سبک ساختند آن اخلاق امت مسلمه را به بیهوده ګی سپردید در وطن چنان مظالم وچور و قتلها روان است که از چشم مردم عوض اشک خون جاریست وحشت حاکم است احدی صدا بلند نمیتواند جنابان به همدیګر توصیه نامه ها ملافه ساخته تکرار تکرار مینویسند وجدان شما کجاست سرمحرر اګر ناتوان است نشریه را توقف دهد اګر نشریه بدست کمپیوتر وبرق است آنچنان هدایت شود مثلیکه دیګر ملکها میکنند حتما انجنیر وارد به تخنیک کمپیوتر دارید |
 |
| محمد داؤد مومند | 16.07.2026 | متحده ایالات |  |
ښاغلی محترم داکتر خالدی!
سلامونه او نیکی هیلی
نن می ستاسی نوی مقاله د : عصر طلایی ثبات سیاسی تر عنوان لاندی ولوسته، دا مقاله لکه د لمر په څیر په هیواد کی د اعلیحضرت محمد ظاهر شاه او بلخصوص د ۱۹۶۴ بنسټیز قانون او د سردار صاحب په کودتایی ادوارو رڼا اچولی او زه یی یوه طلایی مقاله بولم.
واقعیت دا دی چی په هیواد کی د اختناق د دورو نه وروسته د بنسټیز قانون لسیزه د ملت دپاره په سیاسی لحاظ د تنفس یوه دوره وه که هم څه هم دیمکراسی له پاسه یعنی د اعلیحضرت په اراده او د نړیوالو تحولاتو، شروط او شرایطو او وقت او زمان د ایجاباتو او اقتضآتو په سم درک او نظر کی نیولو سره مینځ ته راغله خو په واقعیت او ماهیت کی یو انقلابی تغییر و. په تیره اویا کلنه دوره کی چی موږ کوم سیاسی او علمی شخصیتونه درلودل د همدی دوری له برکته و. که هیواد وال او منورین د سیاسی تفکراتو سره که په کیڼ اړخ کی او په ښی اړخ کی معرفت مینده کړ د همدی طلایی دوری له برکته د پوهی او معرفت خاوندان شول او هغه کره وینا دلته صدق کوی چی :
آفتاب آمد دلیل آفتاب باور لرم چی ستاسی ددی مقالی محتویات به د سردار صاحب د دوه فدایی محترمو کورنیو د غړی دپاره د هضم وړ نه وی، او ممکن د افغان جرمن په ویب سایت کی د سردار صاحب اماتور او اقتضاء پرسته ارادتمندان به هم جوشان او خروشان شی، ولی تاریخ لکه د لمر په دوه ګوتو نه پټیږی.
هیله ده زما لاندی تذکرات د بی احترامۍ په سترګه تلقی نشی : ظاهر شاه ته باید اعلیحضرت محمدظاهر شاه وویل شی
ویژه ته باید مخصوص او یا بخصوص وویل شی هزینه ته موږ په هیواد بودجه ویل
واکنش ته باید عکس العمل وویل شی
د علامه ډاکټر اقبال په وینا:
سرکه در انګبین خویش مریز
مننه
|
 |
| حسیب الله | 16.07.2026 | آلمان |  |
بحث اجتماعی: طراحی یک نسخهٔ زیبا، جهت تقلیل مشکلات مردم عزیز ما در داخل افغانستان عزیز، بلخصوص جهت باز گردانیدن دروازه های مکاتب عالی و پوهنتونها به روی خواهران محترم ما در داخل افغانستان عزیز
با وجودی آنکه، منی ضعیف را، اصلا توان ذهنی چندانی، جهت تقلیل و یا رفع مشکلات عدیدهٔ مردم عزیز ما، در سر نیست، اما از آنجائیکه دانشمند محترم جناب محترم الله محمدخان، در پیام اخیر شان، ذره نوازی فرموده، منی ضعیف را "متفکر" خطاب فرموده اند، حالا من هم، بخاطر اینکه به اصطلاح حرف دانشمند محترم جناب محترم الله محمد خان، به اصطلاح "خاک و دود" نگردد، بالای فکرم اندکی فشار وارد نمودم، تا آنکه جهت، حد اقل، تقلیل مشکلات عدیدهٔ مردم عزیز ما، این "نسخه گک" را به دانشمندان محترم و علمای کرام ما، پیش کش نمایم، تا اگر خواست خداوند متعال باشد، مورد قبول ایشان قرار گیرد.
نسخه گک پیشنهادی این است: به نظر من، هرگاه دانشمندان و علمای محترم ما، البته کسانیکه به حیث دانشمندان و علمای صادق، با یک سابقهٔ نیک، تعداد شانرا به یک اجماعی، بطور مثال شانزده نفری رسانیده بتوانند، بعدش همه با هم، جهت "باز ساختن در های مکاتب و پوهنتون ها برای خواهران ما در داخل افغانستان" ، یک سفری کوتاه به الحضر مصر نموده، توصیهٔ نیک علمای جید آنجا را حاصل نموده، پس از آن، یک سفر کوتاه و دوستانه به عربستان سعودی انجام داده، در کنار توصیهٔ نیک الحضر مصر، از مقامات علمی علمای عربستان سعودی هم، یک توصیهٔ دوستانهٔ دومی را نیز حاصل نموده، پس از آن، با داشتن هر دو توصیهٔ دوستانه، به شهر زیبای قندهار یک سفری نموده، با احترام تمام به مولوی صاحب محترم هبت الله خان ملاقات دوستانه و خیرخواهانه ئی را انجام داده، با یک زبان محترمانه مولوی صاحب هبت الله خان را، با نشان دادن توصیه های دوستانه از الحضر مصر و عربستان سعودی، بصورت نرم و آرام، متوجهٔ مسولیت شان در قبال باز ساختن دروازه های مکاتب و پوهنتون ها به روی خواهران محترم و عزیز ما ساخته بتوانند، آنهم به قسمیکه، مولوی صاحب درست در هنگام حضور همان هیت شانزده نفری صادق، وطندوست و مردم دوست، امر باز شدن در های مکاتب و پوهنتون را، برای خواهران ما بدهند، زیرا که چنین کاری از جمله وظایف و مسولیت های جناب شان می باشد؛ در آنصورت شاید، این "نسخه گک" من، در راهٔ تقلیل مشکلات تحصیلات خواهران محترم ما در داخل افغانستان، که به فرمایش دانشمند محترم الله محمد خان عزیز رنگ گرفته است، شاید، تکرار می کنم که، شاید، موثر واقع شده بتواند.
نوت: هر گاه این "نسخه گک" برای مردم عزیز ما، تا یک حدی موثر و مفید واقع شد، پس از آن، انشالله با جناب محترم الله محمد خان و بقیه هموطنان محترم و عزیز ما، "نسخه گک" های بعدی را نیز، جهت رفاه و سعادت مردم عزیز ما، پیش کش خواهد توانستیم، اما پیش شرط آن این است، که فعلا، شانزده شخصیت محترم علمی افغانستان عزیز ما، به حیث دانشمندان صادق و علمای کرام، همین "نسخه گک فعلی" را از نظر، به عمل پیاده فرمایند، آنهم به یک شکل نیکو و خوب، آنرا، عملی فرمایند، انشالله چنین عمل نیک یک نتیجهٔ مثبت و خوب و نیک خواهد داشت!
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| Hazarzbek Tajiashtun | 16.07.2026 | USA |  |
میر عبدالواحد سادات, "..... تاریخ جهان را در چند قرن اخیر انقلابات بزرگ رقم زده است.... انقلاب فرانسه شورانگزترین و مهم ترین رویداد های تاریخ سیاسی جهان به شمار میرود...... " بسیار عالی و راستی هم که انقلاب کبیر فرانسه با تیوری یونانی ها از ایتالیا شروع و بالاخره در فرانسه با تمام معنی و عمل برتری- خاص - قشری و میراثی کلرجی را در اروپا خنثی ساخت. عین حالت برتری-قشری ان وقت اروپا و امتیازات وافر همراه با ان, هم اکنون و از دیر زمان در افغانستان موجودیت دارد که محترم نویسنده عملا ان را دوگانه در پس و پیش اسم خود اشکار ادعا مالکیت دارد. میتوانم از نویسنده با پرداخت مخارج ان دعوت تست DNA نموده تا خود در پیشقراول و پیشقدم جنبش قرار بگیرد که برتری- قشری عمدتا استخباراتی را در افغانستان از تهداب کمزور سازد?
|
 |
| حسیب الله | 16.07.2026 | آلمان |  |
آیا، جناب محترم میرعبدالواحد سادات، پس از "به ثمر رسانیدن، انقلابات فبروری و اکتوبر ۱۹۱۷ روسیه و انقلاب کبیر شان در افغانستان"، اینبار، به جان انقلاب کبیر فرانسه، "پا ، لچ" فرموده اند؟
|
 |
| احمد آریا | 16.07.2026 | امریکا |  |
محترم گردانندگان آریانا افغانستان آنلاین، امیدوارم بخش هفتم و پایانی مقالهٔ «دولت، فدرالیسم و مسئلهٔ افغانستان» را در نخستین فرصت دست داشته منتشر نموده، منت گذارید.
با احترام
آریا
|
 |
| دوکتور غروال | 16.07.2026 | ویانا |  |
دقاتلو ملی خائینو وطن خرڅوونکیو روزل شوو روسی قاتلو غلامانو خلق او پرچم ته د روس له خوا ورکړ شوی حکمرانی کښی د افغان ملت تهدابی تباهی شروع شوی دی او د قاتلانو وطن خرڅونکیو تاریخی ملی خیانت له کبله د شیطان انګلیس چوچه پنجابی چټلستان او د غلیسی امریکا له خوا حکمران شوو ایرانی اخوندیانو له خوا د قاتلو کمونیستانو له کبله هجرت کوونکیو افغانانو له مینځه ځینی خائینین مهاجرین او هم د مهاجرینو اولادونو تهدابی په قادیانو تخریبی مدرسو کښی وروزل شول چی ددی تخریبی له لاری د افغان ملت کاملی تهدابی تباهی سبب او د پنجابی چټلستان او خائین ایران له خوا تامه حکمرانی رامینځ ته کړۍ شوه او هم ددوی مصنوعی اسلام شعار لاندی افغان ملت غافل ساتل کیږی ، غلیسی امریکا ته لږه موده وړاندی مستقیمآ اعتراض وړاندی شو اما منافق تاجر خائین ترمپک د چالاکی څخه کار اخلی هم ئی د قاتل روس سره ملګرتیا ته ځان اماده ښکاره کوی او هم رقیب ! لکه په کراتو راته وویل شول چی تاسی مکتبیان هم خارجیان راولۍ او افغانستان ورته تسلیموۍ او هم مونږ پری وژنۍ کله چی د تاسو بادار روس مقابل کښی راپورته شو او د خپلی خاوری څخه ئی وشړو نو دا تربیه شوی کافرمکتبیان بیا غربی دولتونو ته تیښته کوی اونه خپل بادار قاتلی روسیی ته !!! دا واقعیت دی چی دی قاتلو تیښتیدلو کمونیستانو په غربی نړۍ کښی په ویب سایتونو کښی ډیر فعاله شوی دی اودا خائینین د خپل بادار په هدایت ډیر سره متحد دی !!!
اوس قاتلو کمونیستانو د خپل روس بادار په امر د غلیسی امریکا په ډالرو د پنجابی چټلستان له خوا تربیه شوو قادیانیو چړیانو سره متحد شوی او قادیانیو جاهلو چړیانو د قاتلو کمونیستانو په کومک د قاتل روس سره فوق العده ملګرتیا شروع کړی دی حتی قاتل روس دا جاهلان په رسمیت پیژندلی دی !!! افغان غیرتی افغان ملت اوس د اسلام شعار لاندی د پنجابی چټلستان قادیانی چړیانو له خوا همدارنګه د اخوندی ایران غلامانو له خوا خاموشه ساتل کیږی ، افغان غیرتی ملت باید د قادیانیو او ایرانی غلامانو په افشا کیری برخه کښی د صادقو او ملی افغانانو ایمانی او وجدانی دنده دی چی افغان غیرتی ملت ته د پنجابی چټلستان او اخوندی ایران له خوا تربیه شوی اصلی څیری څرګندی کړی او د قادیانیو چړیانو او اخوندی غلامانو د فریبی اسلام ادعا برمنډه کړی او ملی پاڅون ته داجنبیو غلامانو پر ضد زمینه برابره کړۍ شی !!!!!!
|
 |
| الله محمد | 15.07.2026 | آلمان |  |
متفکر محترم حسیب الله خان گرامی!
با عرض سلامهای گرم، از اینکه "موضوع: سکه بازی جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی" را تبصره نموده اید، و بنده به صورت دقیق نوشته های علاقمندان موضوع، منجمله شما را مطالعه و به نتیجهء مطلق بدون منبع مستند به نفع محترم داکتر خالدی رسیده توانسته ام، که به صورت فشرده بالای تبصره معقول و منطقی شما تبصره می نمایم:
1-"در برخی از کتاب های تاریخ قدیمی افغانستان عزیز و افغانها، در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، درست آنزمان که جناب محترم الله محمدخان و من هنوز خورد بودیم، "
اما خورد بودیم اما نیکه های ما همزمان انها بود, یعنی ما به شکلی دیگری موجود بودیم و دست بدست انرژی انها به ما تبدیل شده و انرا کنون به مصرف می رسانیم.
2-"این موضوع را، که، آیا این بیت یک واقعیت تاریخی و یا یک تخیل تاریخی را در بغل دارد، من نمیدانم." این یک واقعیت تاریخی باید باشد، زیرا ضرب سکه در زمان هخامنشیان یعنی پنج صد سال قبل از میلاد رواج داشت، که در قرن چهارم قبل از میلاد الکساندر هم بنام خود سکه ضرب می زده.
3-"این موضوع را، که، امروز یک نمونه ئی فیزیکی از چنین سکه ئی در کجا است، هم نمیدانم؟" نمونه فزیکی انرا می توان به اساس تفکر پیدا نمود، یعنی بعد از پیروزی بالای صفویان که سکه داشتند و می زدند ، مسلم که به اساس رواج و روال معمول فاتحان صفویان در همان اوایل به چنین نمایش قدرت هم باید دست و ضرب زده باشند.
4-" مثلا، سکه های ضرب زده در دورهٔ سلطنت شاه محمود هوتک، در دورهٔ سلطنت شاه اشرف هوتک، همچنان گفته می شود، که در دوران سلطنت آزادخان هوتک نیز سکه های ضرب زده شده اند، که همه نمونه های از انواع و اقسام مختلف سکه های ضرب زده شدهٔ دوره های سلطنت های هوتکیان را به مشاهده می رسانند." با استدلال بالایی تان "سکه" برنده فکری و تحقیقانی و علمی را از نگاه علم منطق بنان محترم داکتر صاحب خالدی در این اینجا ضرب زده اید.
5-" حل این کنفلیکت و جمع آوری منابع معتبر علمی در این زمینه، از جمله وظایف جناب محترم ن. خالدی و جناب محترم ن. جلیل زاد می باشد، زیرا این دو هموطن عزیز ما، در کنفلیکت این موضوع را گشوده اند، پس باید، لطفا این موضوع را، نیز، بصورت دقیق، به اصطلاح "پای د پای" فرمایند." احتمال اینکه منابع معتبر علمی هم غیر علمی باشد نا ممکن نیست. فکر می کنم محترم خالدی در زمینه مسولیت کمتر دارد، زیرا دیگران وارد مشاجره با وی شده اند. شما با نوشته بالایی محترم داکتر خالدی را مجبور نسازید که کدام سکه بنام فاتح اصلی صفویان در سیدنی نزد کدام فلز کار زده و انرا در خاک مالیده عکس انرا اینجا نشر نمایند، که برای باستان شناسان مشکل خواهد بود از روی عکس اصلیت انرا تشخیص دهند. 6-"این برداشت هم درست و معقول به مشاهده می رسد،" تشکر. 7-"در این ارتباط گفتنی من به جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی این است، که، اگر سکه ئی در اختیار دارند که به نام "سکه میرویس خان" یاد میشود،" سکه ای شان نوشته های انها است، یعنی به اساس فورمول "کبابی را کباب، بی کباب را بویش" باید تصویر سکه را ادراک نمود. در اینکه سکه وجود داشته بنده صد فیصد مطمین هستم و دلیل اینکه حالا سکه وجود ندارد ، این معنی را نمی دهد که وجود نداشته است.
8-" یعنی در آن هنگامی که ضرب زدن سکه های نقرئی و طلائی اوج گرفته بوده است، آیا احتمال دارد، کدام یک از ارادتمندان پدر شاه محمود هوتک، و یک هم کدام گروهی از ارادتمندان میرویس نیکه، به پاس خدمات میرویس نیکه، در زمان پسر وی، به نام پدر وی، سکه و یا سکه های را ضرب زده باشد؟ آیا چنین کاری احتمال داشته است؟ " بلی. در اینجا باید به تفکر عمیق شما افرینی فرستاد. 9-" تا جائیکه من، ذهن ضعیف ام" ذهن شما در این موضوع بهتر از مناقش اصلی کار می نماید. 10-"جناب ن. جلیل زاد تا به حال چندین بار منابع تاریخی را که جناب ن. خالدی از آن استفاده نموده اند، به حیث "منابع استعماری" یا همچو چیزی شبیه ئی خوانده است، " تا جاییکه بنده از محترم داکتر خالدی شناخت دارم، وی به تمام معنی کوشش می نماید، منابع خود را واضع نماید. اینکه منطق دیگران انرا درست درک نموده نمی تواند موضوع جداگانه است، که می توان دلیل انرا باز نمو.د.
11-" حالا سوال دقیق در رابطه به منابع " تاریخی صفوی" از جناب ن. جلیل زاد این است، که آیا به نظر جناب محترم ن. جلیل زاد، منبع تاریخی صفوی در ارتباط افغانستان و افغانها و بلخصوص در ارتباط تاریخ دوران حکومت میرویس نیکه و در کل در قبال تاریخ دوران سلسلهٔ سلطنت هوتکیان، نیز، به حیث "منابع تاریخی استعماری" یا آنچه جناب ن. جلیل زاد بقیه منابع تاریخی را خوانده اند، تعریف و تعبیر شده نمی توانند؟" کسیکه بخواهد و یا نتواند یک موضوع را درک نماید، برای این هم استدلال های خاص غیر منطقی آورده می تواند. 12-"آیا دولت صفوی، برای افغانستان و افغانها یک دولت استعماری تعریف و تعبیر شده نمی تواند؟" با چنین استدلال یک رتبه ترفع را مستحق شده اید. 13-"پس هر گاه دولت صفوی یک دولت استعمارگر بوده باشد، چگونه میتوان "تاریخ نویسی صفوی" را یک "تاریخ نویسی استعماری" یا آنچه جناب ن. جلیل زاد، بقیه تاریخ نویسان را خوانده اند، نشمرد؟"
قبر کن فکری هم هستید.
میرود خلق از خود و بر جاست آثار قدم
عالمی عنقا شد و گردی ز عنقا بر نخاست
|
 |
| حسیب الله | 15.07.2026 | آلمان |  |
یک تذکر مختصر، جهت تقلیل و یا حل کنفلیکت جناب محترم ن.. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی در قبال موضوع "سکهٔ ضرب زده شده در دوران حکومت میرویس نیکه":
یک هموطن محترم ما به اسم ښاغلي سیلانی، بتاریخ پانزدهم جولای ٢٠٢٦ میلادی، قسمت اول یک اثری تاریخی را، که اسم مولف آن اثر پروفیسور دکتور اورهان یارجي می باشد، تحت عنوان "دصفوي واکمنې کورنۍ په ړنګیدو کې د افغانستان قبایلو ونډه"، در پورتال محترم افغان-جرمن آنلاین به نشر رسانیده اند.
در صفحهٔ پنجم ترجمهٔ این اثر پروفیسور دکتور اورهان یازجي، آمده است، که: "میرویس خان، چې د صفویانو له مزاحمت او السوهنې پرته یې په کندهار او شاوخوا سیمو کې خپل واک په بشپړ ډول ټینګ کړی و، په خپل نوم یې سکې ووهلې او د "عادل شا ه عالم" لقب یې غوره کړ."
پایان نقل قول
نتیجه: بر اساس نقل قول بالائی، در متن "سکهٔ ضرب زده شدهٔ دوران حکومت میرویس نیکه"، عبارت "عادل شاه عالم" ضرب زده شده است. حالا پیدا کردن بقیه اصطلاحات و معلومات در این ارتباط، به نظر من، از جمله کار های خانگی جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی می باشد، زیرا این دو هموطن محترم ما، این بحث اجتماعی را، راه اندازی فرموده اند.
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| حسیب الله | 14.07.2026 | آلمان |  |
موضوع: سکه بازی جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی
قسمیکه به مشاهده می رسد، در این شب و روز که نه تنها هموطنان محترم و عزیز ما را، بلکه تمام مردم جهان را مشکلات اقتصادی می رنجاند، بر اساس یک مشاهدهٔ اختصاصی رسانه ئی، جناب ن. جلیل زاد و جناب ن. خالدی، به شدت تمام بالای "موجودیت و عدم موجودیت سکه های سلسلهٔ سلطنت هوتکیان" وارد مرحلهٔ دوم "کنفلیکت رسانه ئی شان گردیده اند. جهت بهبود، تقلیل و یا هم حل این کنفلیکت، بهتر آن خواهد بود، که نخست یک سیر علمی به بازار سکه های سلسلهٔ سلطنت هوتکیان داشته باشیم، تا آنکه شاید، در بازار سکه بازان جهان، سکهٔ مفقودی جناب ن. جلیل زاد و جناب ن. خالدی را، اگر خواست خداوند متعال باشد، رد یابی بتوانیم.
۱. موضوعی سکه های سلسلهٔ سلطنت هوتکیان:
در برخی از کتاب های تاریخ قدیمی افغانستان عزیز و افغانها، در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، درست آنزمان که جناب محترم الله محمدخان و من هنوز خورد بودیم، ادعا شده بود که میرویس نیکه پس از پیروزی بر صفویان در سال ۱۷۰۹ میلادی، سکه ئی، با این بیت نیز ضرب کرده بود، که در آن سکه آمده است، که: "سکه زد بر سیم و زر، شاه جهان میرویس خان"
بررسی علمی: این موضوع را، که، آیا این بیت یک واقعیت تاریخی و یا یک تخیل تاریخی را در بغل دارد، من نمیدانم. این موضوع را، که، امروز یک نمونه ئی فیزیکی از چنین سکه ئی در کجا است، هم نمیدانم؟ اما آنچه را نظر به سنجش احتمالات ابراز نموده می توانم، نخست، این است، که، از نظر سنجش احتمالات یا همچو سکه ئی ضرب زده شده است و یا هم اینکه چنین سکه ئی، اصلا، ضرب زده نشده است! ثانیا، سوال این است، که هرگاه چنین سکه ئی ضرب زده شده باشد، آیا چنین کاری در دوران زندگی میرویس نیکه، انجام یافته است، از جانب ایشان و یا به امر جناب ایشان چنین کاری انجام بافته است و یا از جانب کدام ارادت مند جناب ایشان، و یا هم بعد از فوت جناب ایشان از طرف وارثان جناب ایشان، چنین سکه ئی ضرب زده شده است، به پاس خدمات ایشان به مردم؟ اما چیزیکه به حیث واقعیت های علمی-تاریخی واضح و برای محققین این عرصه هم واضع و ثابت است، این است، که در دوران سلسلهٔ سلطنت هوتکیان سکه های زیاد و فراوانی ضرب زده شده اند، چنانچه نمونه های آن سکه های دوران سلطنت هوتکیان در آرشیو ها، موزیم ها، و یا هم در بین مجموعه های خصوصی جهان بصورت فزیکی، حتما که هنوز هم، موجود می باشند. مثلا، سکه های ضرب زده در دورهٔ سلطنت شاه محمود هوتک، در دورهٔ سلطنت شاه اشرف هوتک، همچنان گفته می شود، که در دوران سلطنت آزادخان هوتک نیز سکه های ضرب زده شده اند، که همه نمونه های از انواع و اقسام مختلف سکه های ضرب زده شدهٔ دوره های سلطنت های هوتکیان را به مشاهده می رسانند. اما، به گمان اغلب، محور کنفلیکت فعلی جناب محترم ن. جلیل زاد و ن. خالدی را، همان یک سکه، با بیت بالائی متشکل گردانیده است. حالا که این دو هموطن محترم ما، کنفلیکت شانرا، بالای همان یک سکه آغازیده اند، باید در آیندهٔ قریب ما را از این موضوع بصورت دقیق و علمی مطلع سازند، که موضوع دقیق آن سکه ها چه است؟ و آن سکه ها فعلا در کجا هستند، تا آنکه مردم عزیز ما، به اصطلاح "از خزانهٔ ملت" بصورت دقیق واقف و مطلع باشند. حل این کنفلیکت و جمع آوری منابع معتبر علمی در این زمینه، از جمله وظایف جناب محترم ن. خالدی و جناب محترم ن. جلیل زاد می باشد، زیرا این دو هموطن عزیز ما، در کنفلیکت این موضوع را گشوده اند، پس باید، لطفا این موضوع را، نیز، بصورت دقیق، به اصطلاح "پای د پای" فرمایند.
این برداشت هم درست و معقول به مشاهده می رسد، که، میرویس خان در طول حیات خود، خود از روی تواضع، یا از سر تواضع که یکی از خصلت ها، مشخصات و یا یکی از خصوصیات کلتور و فرهنگ افغانی ما است، از پذیرش لقب "شاه"، "پادشاه"، "پاچا" و یا "سلطان" و همچو القابی خودداری فرموده اند و در عوض از اثر همین تواضع و یا برخورد متواضعانهٔ جناب ایشان، مردم عزیز ما نیز در آن زمان به قائل بودند احترام به همین تواضع جناب ایشان، ایشان را " امیر "، یا "مشر" و یا "خان و رهبر و یا رئیس قومی" نامیده اند. یعنی در چنین حالت، شاید امر ضرب زدن چنین شعری در سکه، به امر رسمی میرویس نیکه انجام نیافته باشد، و یا اینکه کدام یک از ارادتمندان میرویس نیکه، یا هم کدام گروهی از ارادتمندان میرویس نیکه، چنین سکه های را، با چنین شعری، به نام جناب ایشان ضرب زده باشد، چیزیکه از احتمال بیرون بوده نمی تواند.
۲. اشتباهات رایج در ارتباط سکه های دوره های سلطنت سلسلهٔ هوتکیان
در این ارتباط گفتنی من به جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی این است، که، اگر سکه ئی در اختیار دارند که به نام "سکه میرویس خان" یاد میشود، باید بصورت دقیق در موارد اشتباه در تفکیک آن سکه، با سکه ها و یا با اسکناس جانشینان میرویس نیکه از سلسله هوتکیان متفکر گردند:
مثلا: الف: اشتباه گرفتن سکه های دوران میرویس نیکه با سکه های دوران شاه محمود هوتک (۱۷۲۲–۱۷۲۵): زیرا شاه محمود هوتک، پسر میرویس نیکه، پس از آنکه اصفهان را فتح نمودند و خود را شاه نامیدند، قرار منابع علمی-تاریخی سکه های نقره ئی و همچنان سکه های طلائی زیادی را ضرب زدند، که بر روی این سکه ها اغلب نام شاه محمود هوتک ضرب شده است که گاهی توسط افراد غیرمتخصص به اشتباه، به حیث سکه های میرویس نیکه، که پدر وی بوده است، تلقی میشود. اما یک سوال، در اینجا این بوده می تواند، که آیا احتمال آن می رود، که در دوران شاه محمود هوتک، یعنی در آن هنگامی که ضرب زدن سکه های نقرئی و طلائی اوج گرفته بوده است، آیا احتمال دارد، کدام یک از ارادتمندان پدر شاه محمود هوتک، و یک هم کدام گروهی از ارادتمندان میرویس نیکه، به پاس خدمات میرویس نیکه، در زمان پسر وی، به نام پدر وی، سکه و یا سکه های را ضرب زده باشد؟ آیا چنین کاری احتمال داشته است؟ ب: اشتباه گرفتن سکه های شاه اشرف هوتک (۱۷۲۵–۱۷۲۹) با سکه های میرویس نیکه: نظر به منابع علمی-تاریخی شاه اشرف هوتک نیز در زمان سلطنت اش، سکه های طلائی بسیار زیاد و با ارزشی را ضرب زده بود، که به اسم سکه های "اشرفی" مسمی بوده اند. گفته می شود، که، متن روی این سکه ها حاوی کلمهٔ "اشرف" بوده است، که هم اسم "شاه اشرف هوتک" را در بر داشته است و همچنان حاوی معنی کلمهٔ "اشرف"، که در زبان عربی به معنی "شریفترین" نیز هست، بوده است. پ: اشتباه گرفتن سکه های ضرب زده شده در زمان آزاد خان هوتک (حدود ۱۷۵۷) با سکه های میرویس نیکه: در این ارتباط آمده است، که سکههای آزاد خان هوتک، که نیز، در بازارهای فروش سکه ها یافت میشوند، از آنجائی که او نیز به قوم محترم هوتک تعلق داشته است، گهگاهی شاید، سکه هایش به اشتباه به سکه های بنیانگذار سلسلهٔ هوتکیان، یعنی به سکه های دوران میرویس نیکه نسبت داده شوند. ۳. حالا سوال این است، که چگونه بتوانند، که، مثلا، جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی، جهت حل کنفلیکت شان، منبع و با منابع این سکه ها را، خود، فوراً بررسی کنند؟ میتود این کار زیاد مشکل نیست، خیلی ساده است: اگر سکه یا متنی در این ارتباط در اختیار آوردید، لطفا به این معیارها توجه فرمائید: ۱. سال ضرب (سال هجری قمری): میرویس نیکه از سال ۱۷۰۹ تا ۱۷۱۵ میلادی حکومت کرده است. این دوره برابر است با سالهای هجری قمری ۱۱۲۱ تا ۱۱۲۷. اگر روی سکه سال ۱۱۳۵ یا بالاتر ذکر شده باشد، آن سکه به دوران خود میرویس نیکه ارتباط ندارد، بلکه آن سکه قطعاً متعلق به جانشینان میرویس نیکه و یا به دوران آزاد خان هوتک تعلق خواهد داشت. ۲. ضرابخانهٔ محل ضرب سکه در کجا واقع شده است: در زمان حکونت میرویس نیکه، به گمان اغلب در قندهار شاید در نخست کدام ضرابخانه آنچنان فعال، یا اصلا فعال نبوده باشد، البته در نخست. اگر در سکه های دوران سلطنت هوتکیان نام شهرهایی چون مثلا، "اصفهان"، "شیراز" یا "قزوین" به حیث محل ضرابخانه در روی سکه دیده شود، در آن صورت این سکهها به گمان اغلب مربوط به دوره های سلطنت شاه محمود هوتک، شاه اشرف هوتک، یعنی مربوط به زمان تصرف ایران است. رای اینکه بتوانم، جهت حل این کنفلیکت، یک ارزیابی علمی و دقیقتر به جناب محترم ن. جلیل زاد و جناب محترم ن. خالدی در ارتباط "سکه های مذکور" ارائه دهم، لطفاً معلومات بیشتری بفرستند: ۱. چه کلمات یا نامهائی را میتوانند روی سکه ئی "مورد کنفلیکت شان" بخوانند، یعنی در متن همان سکهٔ مورد مناقشهٔ شان چه نوشته شده است؟ ۲. کدام سال و یا کدام تاریخی به روی آن سکهٔ دوران سلطنت هوتکیان درج شده است؟ ۳. و یا لطفا بگویند، که، همان ادعای شان از کدام کتاب، یا کدام منبع معتبر گرفته شده است؟
نوت: مشاکل منابع در دوران حکومت میرویس نیکه و در تمام دوران سلطنت هوتکیان از این قرار است، که ما افغانها، در همان زمان هم، چندان شوق و ذوق دقیق به تاریخ نویسی نداشتیم و یا شاید هم در آن زمان، امکانات تاریخ نویسی و تاریخنگاری برای ما افغانها، چندان میسر نبوده باشد، نظر به دلایل مختلف؛ اما به هر صورت، تا جائیکه من، ذهن ضعیف ام را به درک واقعیت های تاریخی آنزمان معطوف توانسته ام، اثر و آثار تاریخی افغانی، از شاهدان صحنه را، دریافت نتوانسته ام. حالا یکی از نکات کنفلیکت جناب ن. جلیل زاد باشند جناب ن. خالدی هم، استفاده از منابع تاریخی موجوده در رابطه می باشد:
جناب ن. جلیل زاد تا به حال چندین بار منابع تاریخی را که جناب ن. خالدی از آن استفاده نموده اند، به حیث "منابع استعماری" یا همچو چیزی شبیه ئی خوانده است، در عین حال جناب ن. جلیل زاد اسرار بر آن دارند، که چرا جناب ن. خالدی از "منابع صفوی" استفاده نکرده اند: حالا سوال دقیق در رابطه به منابع " تاریخی صفوی" از جناب ن. جلیل زاد این است، که آیا به نظر جناب محترم ن. جلیل زاد، منبع تاریخی صفوی در ارتباط افغانستان و افغانها و بلخصوص در ارتباط تاریخ دوران حکومت میرویس نیکه و در کل در قبال تاریخ دوران سلسلهٔ سلطنت هوتکیان، نیز، به حیث "منابع تاریخی استعماری" یا آنچه جناب ن. جلیل زاد بقیه منابع تاریخی را خوانده اند، تعریف و تعبیر شده نمی توانند؟
آیا دولت صفوی، برای افغانستان و افغانها یک دولت استعماری تعریف و تعبیر شده نمی تواند؟ پس هر گاه دولت صفوی یک دولت استعمارگر بوده باشد، چگونه میتوان "تاریخ نویسی صفوی" را یک "تاریخ نویسی استعماری" یا آنچه جناب ن. جلیل زاد، بقیه تاریخ نویسان را خوانده اند، نشمرد؟
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| حسیب الله | 14.07.2026 | آلمان |  |
پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی به دانشمند محترم، شخصیت ملی-فلسفی جناب محترم الله محمدخان، که همواره از ورای ابعاد علمی-فلسفی، عالی، نگاهی ریشه ئی و تحلیلی به موضوعات می اندازند، اظهار تشکری ام را بابت پیام اخیر ایشان تقدیم داشته، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای جناب ایشان و برای همه استدعا میدارم.
با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| محمد داؤد مومند | 13.07.2026 | متحده ایالات |  |
ښاغلی احمد آریا
ما هیڅکله ستاسی د محترم پلار سپکه نده ویلی، هغه د شهید میوندوال ملګری و، زه شهید میوندوال ته یو لوی ملی او علمی شخصیت په سترګه ګورم. په تیرو ډیرو کلونو کی می هم د افغان جرمن په ویب سایت او هم د اریانا په ویب سایت کی د مرحوم د شخصیت او مظلومیت نه چی په ستالینی توګه ووژل شو دفاع کړیده، هغومره دفاع چی غیر له ښاغلی داوود ملکیار نه بل چا نده کړی. نپوهیږم چی په هغه مهال تاسی چیری وی؟ په هر صورت زه مصمم یم چی نور ستا په نسبت د ناندریو ویلو نه ځان وژغورم ځکه کومه نتیجه تری نه تر لاسه کیږی. دا دی زما وروستی هوډ
خدایا چنان کن که پایان کار تو خشنود باشی و ما رستګار |
 |
| دوکتور محمد اکبر یوسفی | 13.07.2026 | آلمان |  |
خوانندگان محترم!
آقای دودیال شخص حمله ور و کلمه باز است. چنین بنظر می رسد که ممکن حتی در مورد عنوان و محتوای مقالۀ خود توجه لازم ننموده باشد. کلمات توهین آمیز را خوب تمرین کرده است. با چنین فرد مکالمه لازم شمرده نمی شود. وظیفۀ خانگی او می تواند این باشد، که اول در بارۀ عنوان مقالۀ خود تعبیر لازم را ارائه کند و بعد ثبوت ارائه نماید که خود، و هر کس دیگر چه منشاء نژادی خواهد داشت. اگر ادعای او درست باشد و یا نباشد، به حیث انسان چه حالاتی را تشخیص می کند...ختم
|
 |
| محمد داؤد مومند | 13.07.2026 | متحده ایالات |  |
پیاوړی وطنپال او اکادمیک شخصیت پوهاند صاحب دودیال! سلامونه او نیکی هیلی ستاسی لیکنه می چی ستاسی د ملی ضمیر او وجدان او مړانی او نارینتوب استازیتوب کوی ولوسته. مرحبا او حبذا خدای دی دا مړانه او نارینتوب نورو ته هم په نصیب کاندی چی په ملی مسائلو کی د ډار او محافظه کاری نه ځان وژغوری. زموږ ډیر اجړا پښتانه وطنوال د تعصب د مارک او اتهام نه په اصطلاح کندو لټوی!!!!! واقعیت دا دی: هغه د ایران ایجنټان چی پښتونوالی ته «ایدیالوږی منحط» وایی. هغه د ایران او پاکستان او غربی نړۍ ایجنټان او جواسیس لکه د نظار شوری او جمعیت او ټولی ستمی او فارسیست ایرانیست ډلی او وګړی چی په هیواد کی د مرکزی حکومت ړنګیدل او تجزیه غواړی او فدرالی نظام یعنی پنجشیرستان، بدخشانستان او په مجموع کی شمالستان غواړی. هغه د ایران ګمارل شوی ایجنټان یعنی ایرانیست فارسیستان چی د ملی او وطنی مبارکو ترمینالوژی لکه پوهنتون او پوهنزی او په سلګونو نورو پرځای، د ایرانی اصطلاحاتو لکه دانشګاه، دانشکده، موشک، نخست وزیر، ویراستار، پیراستان، استان، باد بزن، کنش، واکنش، آینده وقتی او په سلګونو نورو سوټو او پچو بانندی شخوند وهی. «هزار خم نکند مست می پرستان را» چنانکه نام دانشګاه قلاده به ګردنان ایران را هغه ایرانی شاطرانو باندی چی زموږ د هیواد داکثریت او لمړی ژبی (افغانی پښتو) ته د ملی او ملتی اصطلاح په کارولو، چی د علامه محمود طرزی د ثقافتی توصیی میراث دی، په ځان اور بلیږی. هغه د ایران او پاکستان ایجنتان او مستخدمین چی پښتون ولس ته د (تاریخ جوړونکی قوم) په توګه خطاب او درناوی، نژاد پرستی بولی. هغه د ایران او پاکستان او د ایران او د هیواد د ولس د یوالی او امتزاج، مور زاده دشمنانو ته چی په شمالی صفحاتو کی د بی وزلو پښتنو د اسکان سره ضدیت څرګندوی چی ګوندی شمالی صفحات د دوی د ټر نیکه په اجاره او قباله کی ممهور شوی وی. هغه رذیل او بی ناموسه وګړی چی د پښتون تباره طالبی امارت سره صرف د نژادی او ژبنی نفرت په لحاظ د پاکستان، په انسانی ضد او بشری ضد نظامی حملاتو، د کرکی او نفرت، نه ځانله چی اظهارنکوی بلکه د باده مستۍ د نشئه د اغیزی لاندی د پنجشیری قرصک په ګډا پیل کوی. دا ټول د لعلزاد، فایق، ربانی، پدرام، پنجشیری مسعود، رازق مأمون، بدخشی طاهر، دانش، رحیمی، محقق، محمدی بسم الله، دوستم، ایرانی چنګیز پهلوان، ایرانی کاظمی، پنجشیری امرالله، فوزیه کوفی، سیما ثمر او په سلګونو او زرګونو نورو ستمی او هیواد پلورونکو او د ملی نوامیسو د دشمنانو د کاروان څارانیان، څلوربول او ابلیسان دی. ډاکټر اقبال وایی: مشو نخچیر ابلیسان این عصر خسان را غمزۀ شان سازگار است |
 |
| دوکتور غروال | 12.07.2026 | ویانا |  |
د قاتل ځناور روس له خوا روزل شوو کمونیستانو کودتا د خرس روس تر رهبری لاندی غلیسی امریکا ، شیطان انګلیس ته هم زمینه برابره شوه چی په پنجابی چټلستان کښی د مهاجرینو اولادونه په قادیانیو مدرسو کښی د خپلو راتلونکیو چټلو هدفونو لپاره تربیه کړی غلیسی امریکا ته د شیطان انګلیس په کومک پوره ثابته شوی وه چی افغان ملت اجنبی یرغلګر په خپله خاوره کښی نه پریږدی نو ځکه د قادیانیو طالبانو روزل کیدو پلان ترتیب شو ، کمه موده وروسته محترم توریالی اعتمادی د پاریس څخه تلیفونی تماس ونیوه او ویل ئی چی شاید روم معلومات پیدا کړۍ وی چی مونږ تماس سره لرو او محترم اعتمادی صاحب وویل چی حضور اعلیحضرت شهید پلار د ستا نیکه او دده وروڼو سره ډیر نیږدی روابط درلوده اوویل ئی چی د تاسو کورنۍ پکتیا کښی کافی نفوذ لری ، روم کښی حضور اعلیحضرت ارزو لری چی ته روم ته ورشی او اضافه ئی کړل چی روم دا هم اضافه کړل چی دا ځوان د تحصیل دوره کښی ماته او وزیرانو ته مسلسل انتقادی لیکونه لیږل او دده د بی ادبی له خاطره بورس ورباندی قطع کړۍ شو اما اوس خبر شوو چی دی ځوان هم تحصیل خلاص کړ او هم اسیستان مقرر شوۍ دی او د کمونیستی جدی مخالف دی او افغانستان سره ئی محکم اړیکی هم ساتلی د ی نو دا ځوان باید روم ته راشی . دا اوږد مجلس محترم توریالی اعتمادی صاحب سره په تلیفون کښی وو نو زه هم روم ته ولاړم او حضور اعلیحضرت ډیر خوښ شو او فورآ وویل چی د ستا تنقیدونه حق په جانب وو او د ستا بورس قطع کیدو کښی ظلم شوۍ دی او تاسی غیرتی افغانی هم تحصیل مثبت خلاص کړو او هم اصیل افغان پاتی شوۍ ئی ! د اعتمادی څخه د تا لیدنی خواهش ځکه شوۍ دی چی روسان او نوره ورسره کمونیستی ممالک افغانستان کښی نشی پاتی کیدی دا چی تاسی پکتیا کښی فوقالعاده نفوذ لرۍ نو ته باید افغانستان ته لاړ شی او د روس شکست څخه وروسته پاکستان کښی د امریکا ډالرو کومک باندی د مونږ تاریخی دوښمن پنجابی پاکستان کښی ځینی روزل شوی مهاجرین او د مهاجرینو تربیه شوی اولادونه د پنجابی پاکستان په کومک په قدرت رانه وستل شی ! اوزه هم افغانستان ته ولاړم او لږه موده وروسته حضور اعلیحضرت هم کابل ته راغلو او ما واضح ورته وویل چی زه غیر له استادی بله کومه دنده نه اخلم ! نو پخوانی پادشاه تعجب کښی شو او په لوړ غږ ئی وویل چی اوس زه پوه شوم چی د ما پلار ولی د ستا نیکه اودده وروڼو تر اخیره منندوی وو ! امکان موجود دی چی د پخوا وخت او اوسنی وخت باره کښی کتاب ولیکل شی !!!
|
 |
| دودیال | 12.07.2026 | ویسمار |  |
بنا بر دو علت نمی خواهم به جواب کمنت اکبریوسفی چیزی بنویسم؛ علت اول اینکه طبق معمول فقط او در تبانی با رفیق اش می نویسد- نه سنجیده. علت دوم اینکه محاسن سپید است ورنه آنچه لازم است باید برایش نوشت. به هر ترتیب؛ یوسفی اداعا کرده که من ګویا کسی را مجبور به نوشتن ونه نوشتن کرده ام. درحالیکه هیچکس را مخاطب نساخته ام که به خواست من(برقصد). این کلمه ی (برقصد) را که نوشته، یک توهین به همه قلم بدستان است. در نوشته های عمومی ،خصوصآ وقتی به یک سایت مشهور ارسال میگردد نوشتن چنین الفاظ که او استعمال کرده است (سخیف) شمرده میشود. درجملات بعدی نوشته است که : ...همه مخاطبان شما باشما دریک اجتماع قرارداد عقد کرده اند... به عقیده ی من : یک نویسنده متعهد ورسالتمند در حقیقت در قبال مسئولیت اجتماعی و روشنفکرانه اش بهتر است درمقابل جامعه متعهد باشد یا آنچه شما(عقد قرارداد) گفته اید. در حیرتم که او از(جزا) نوشته! درحالیکه قطعا لفظ جزا در مقاله ی من وجود ندارد. فقط اولویت ها را به شکل پیشنهاد برشمرده ام. اکبر یوسفی متوجه الفاظ خود نیست. در اخیر: از همه دوستانیکه نوشته اکبریوسفی را که مملو از کلمات بهتان گونه و الفاظ نامناسب وطرز مخصوص خودش است، را از روی قضاوت روشنگرانه و روشنفکرانه می خوانند، حتماً متوجه می شوند که ناسنجیده قلم زده است. |
 |
| الله محمد | 12.07.2026 | آلمان |  |
جناب محترم حسیب الله خان گرامی! با عرض سلام و احترام به شما محقق پر کارT و دیگر تحلیل گران سیاسی و اجتماعی جامعه ما و جامعه بشری، تبصره اخیر شما طرف توجه بنده قرار گرفت، که با عث تعلیم بنده در زمینه عملکرد شخصیت های تاریخی و سیاسی قرون گذشته از دید گاه ی مختلف علمی صورت گرفته است. جای شک وجود ندارد که عملکرد سیاسی اشخاص در تاریخ بشر بستگی به علایق خاص دارد که منجر به پیدایش تاریخ سیاسی و اجتماعی می گردد. به هر صورت بدون اینکه به اشارت بالای ادامه دهم، به صورت مختصر بالای تفکر سطور اول نوشته عالی جناب عالی می پردازم:
1-"نخست در اینجا می خواهم به عبارت "بحث اجتماعی" یک مکث کوتاه و مختصری داشته باشم؛"
بحث هر قدر کوتاه و مختصر باشد صلابت آن با شکوه بوده می تواند. در اسررار نامه عطار شخصی غرض اموختن حکمت به چین باستان نزد حکمی رفت و وی برایش ده حکمت اموخت که 9 ان خاموشی بود و یکی ان کم حرف زدن. 2-"و آن این است که، "بحث اجتماعی" چیزی است، یا بحث اجتماعی بحثی است، که به بررسی مشکلات، تعاملات و ساختار های زندگی انسان ها می پردازد." پرداختن به یک "بحث اجتماعی" یک موضوع است ، و نتیجه که این بحث به بار آورده می تواند موضوع دیگری، که اکثریت این بحث ها و مقالات فقط تدادی روحی مبصرین دانشمند به صورت منطقی و غیر منطقی بوده، که باعث ادامه بحث مزید می گردد که فقط یک مشغولیت مفید اجتماعی بوده با نتیجه صفر در اجتماع و سیاست حاضر بشر. یعنی پهلوانان فکر در استدیم با هم مشفول چت نمودن هستند و تماشاچیان طرفدار پهلوانان، مشغول پهلوانی در پته های استدیم. فرق است بین پهلوانان اصلی و غیر اصلی.
3-"یکی از مباحث، بررسی جناب محترم داکتر نوراحمدخالدی در مقایسهٔ دو شخصیت بزرگ تاریخی (میرویس نیکه و جورج واشنگتن) و نقد جناب محترم ن. جلیلزاد به این مقایسه می باشد،" فقره دوم هم مشمول هر دو نویسنده شده می تواند و چنین هم است.
4-" از آنجائیکه نظریات خیلی متفاوت و متقابل را از لابلای مقالات این دو هموطن محترم ما به مشاهده گرفتم،" اینجا هم فقره دوم را می توان بالای هر دو با تفاوت های فکری متقابل ثبت تاریخ افغانستان و امریکا بدون کدام نتیجه مثمر سیاسی و اجتماعی با شخصیت های تاریخی ان نموده، منحیث خواننده وقت خود را با مطالعه خوش گذشتاند. هر گاه از این منطق استفاده نماییم که نتیجه ان خوش گذشتاندن خواننده است می تواند انرا یک نتیجه دانست با ضریب صفر داست.
5-"خواستم، با یک استفادهٔ مثمرتر از این آخر هفته، بجای پردازش به یک تفریح آخر هفته، وقتم را در راهٔ به اشتراک گذاشتن نظریات ام در این ارتباط با هموطنان محترم و عزیزم تخصیص دهم،" بسیار تشکر. نظریات شما و تحلیل شما هم باعث غنای تفکر متفکرین شده، دید تاریخی را از نگاه روانشناسی تاریخی انسان ها در طول انکشاف افکار سیاسی، نظامی و اجتماعی بشر می تواند روشن نگاه دارد،
6-"که امید است نظریات ناچیزم در این زمینه برای تقویت روحیهٔ اتحاد و وحدت ملی ما، " نظریات تان را نا چیز تلقی نه نمایید، زیرا هیچ نظر نا چیز شده نمی تواند ولو غیر منطقی باشد، که اکثرا هم است ، نه از شما بلکه به صورت عموم، زیرا اسپ را دیگران سوار است و یا بوده و ما فقط راجع به اسپ و سواره اصلی تبصره می نماییم، یعنی هیچ در هیچ ، که از سالیان دراز به این طرف این روال ادامه دارد ، در غیر آن تداوی مریضان روحی پر معلومات با تفکرات ناقص و بعضا سالم مشکل می گردد. البته زد و خورد فکری دوستان در اینجا گویای ان است، که نتیجه ان فقط به خودشان می تواند مثمر واقع گردد.
7-"در راهٔ خیر و سعادت و آرامش و رفاهٔ اجتماعی و عدالت اجتماعی مردم عزیز ما، موثر و مفید واقع گردد."
زمانی شما در درون جامعهء فاقد تعلیم و تربیه سالم اجتماعی و سیاسی ما در مقاسیه جوامع دیگر از نگاه های مختلف نگاه روشن اندازید ، متوجه خواهی شد که مفاهیم بالایی افکار هوایی است، که بالای جامعه دالری شده تاثر مثمر داشته نمی تواند، زیرا سر و پچ پنچر بوده و است.
ز گفت و گو نیامد صید جمعیت به بند ما مگر از سعی خاموشی نفس گیرد کمند ما
|
 |
| حسیب الله | 12.07.2026 | آلمان |  |
ټولنیز بحث: د ښاغلي محترم مرحوم میرویس خان هوتک ( میرویس نیکه ) او ښاغلی محترم مرحوم جورج واشنګتن تاريخي مقایسه
بحث اجتماعی: مقایسه تاریخی میان میرویس خان هوتک و جورج واشنگتن
نخست در اینجا می خواهم به عبارت "بحث اجتماعی" یک مکث کوتاه و مختصری داشته باشم؛ و آن این است که، "بحث اجتماعی" چیزی است، یا بحث اجتماعی بحثی است، که به بررسی مشکلات، تعاملات و ساختار های زندگی انسان ها می پردازد. یکی از مباحث، بررسی جناب محترم داکتر نوراحمدخالدی در مقایسهٔ دو شخصیت بزرگ تاریخی (میرویس نیکه و جورج واشنگتن) و نقد جناب محترم ن. جلیلزاد به این مقایسه می باشد، که نظرم را در این آخر هفته به خود معطوف نمود. از آنجائیکه نظریات خیلی متفاوت و متقابل را از لابلای مقالات این دو هموطن محترم ما به مشاهده گرفتم، خواستم، با یک استفادهٔ مثمرتر از این آخر هفته، بجای پردازش به یک تفریح آخر هفته، وقتم را در راهٔ به اشتراک گذاشتن نظریات ام در این ارتباط با هموطنان محترم و عزیزم تخصیص دهم، که امید است نظریات ناچیزم در این زمینه برای تقویت روحیهٔ اتحاد و وحدت ملی ما، در راهٔ خیر و سعادت و آرامش و رفاهٔ اجتماعی و عدالت اجتماعی مردم عزیز ما، موثر و مفید واقع گردد.
در اینجا، سعی می کنم، تا نخست از ورای یک تحلیل ساختاری-تاریخی قلم کند ام را وارد این بحث دو هموطن محترم ما سازم:
۱. مقدمه و چارچوکات میتودیک وارد شدنم در این بحث: از عنوان و متن مقالهٔ اخیر جناب محترم داکتر خالدی، چنین به مشاهده می رسد، که جناب ایشان، ادبیات تخصصیِ تاریخ و علوم سیاسی، این قیاس عامهپسند بهطور مکرر مطرح میشود که بنیانگذار دولت افغانستان، میرویس خان هوتک (۱۶۷۳–۱۷۱۵) را «جورج واشنگتنِ افغانستان» مینامند. در حالی که برخی از نویسندگان از این استعاره برای برجسته کردن اهمیت تاریخی هوتک استفاده میکنند، منتقد این مقایسهٔ جناب خلدی، که جناب ن. جلیل زاد باشند، این مقایسهٔ جناب خالدی را به شدت رد کرده و تقریبا استدلال میکنند که میرویس خان را به هیچ وجه نمیتوان با جورج واشنگتن به اصطلاح "همسطح" دانست. در این رابطه باید نخست این موضوع را نیز متذکر شوم، که، ادبیات "تخصصی تاریخ و ادبیات علوم سیاسی هر دو هموطن محترم ما، تا حد بالای قابل تحسین می باشد، اما نه چندانکه باید می بود. بلخصوص توضیحات، به گمان اغلب، متکی به هوش مصنوعی، در نوشتهٔ جناب محترم ن. خلیل زاد، به نظر من، برای برخی از هموطنان محترم ما، شاید، به پیچیدگی درک اظهارات ایشان در زمینه، افزوده باشد. به هر صورت، از منظر علمی، این مناقشه به هستهٔ اصلی "تاریخ تطبیقی" (Comparative History) مرتبط است. برای تعریف دقیق شباهت ها و تفاوت های این دو شخصیت تاریخی و یا این دو به اصطلاح "اکور سیاسی"، یا این دو زعیم ملی و یا این دو فعال سیاسی )میرویس نیکه و جورج واشنگتن) و سنجش میزان اعتبار این مقایسه، یک تحلیل نباید به صورت "بیوگرافیک" و یا هم به صورت سطحی انجام شود؛ بلکه باید به عنوان یک مقایسه نامتقارن ساختاری و شناخت از نوع آن (asymmetric structural and typological comparison) تنظیم گردد.زیرا به نظر من تنها از این طریق است، که میتوان از - "خطا های مرتبط به مقایسه های زمانی" (Presentism) – یعنی سنجش شخصیت های تاریخی با معیارهای مدرن امروزی و آنهم در مکان های مختلف– جلوگیری کرد. ۲. سطح فعالیت ها و کلتور فرهنگ یادبود تاریخی از کارکرد های میرویس نیکه و جورج واشنگتن(شباهتها) در سطح فعالیت ها، کارکردها و یا (کاري کچه)، مقایسه میان هوتک و واشنگتن از اعتبار علمی بالائی برخوردار اند: زیرا هر دو "شخصیت های فعال سیاسی" در فضاهای تاریخی خود شان، در مکان های که قرار داشتند، فعالیت های ساختاری یکسانی را ایفا کردند: الف: بطور مثال، حاکمیت کاریزماتیک در مبارزات آزادیخواهانهٔ ضد استعماری: بطور مثال، بر اساس دسته بندی های جامعه شناس مشهور و معروف آلمانی، ماکس ویبر، هر دو شخصیت را می توان، سرمشق و یا نماد و یا تیپِ "رهبر کاریزماتیک" در یک دورهٔ دگرگونی انقلابی خواند. زیرا واقعیت های تاریخی و یا تاریخ واقعی و علمی به ما به مشاهده می رساند، که، هم واشنگتن و هم میرویس نیکه به عنوان به اصطلاح "کاتالیزورهای طبیعی" در مقابل استعمار خارجی مقاومت عمل کردند. آنها موفق شدند نارضایتیهای پراکنده و محلی از تسلط بیگانگان (تاجوتخت بریتانیا در مورد مستعمرات سیزدهگانه / صفویان در مورد قندهار) را به یک جنبش آزادیبخشِ هماهنگ و استراتژیک تبدیل کنند. که خود یک شباهت است. ب: نقش میرویس نیکه و نقش جورج واشنگتن در ایجاد همبستگی در جوامع پارهپاره (Segmented): دستاورد اولیهٔ هر دو رهبر، غلبه بر پارچه پارچگی و یا پاره پاره گی ساختارهای اجتماعیِ داخلی بود. این هم یک شباهت محسوب می شود. پ: میرویس نیکه از مجمع فوقالعادهٔ لویهجرگه ۱۷۰۹ میلادی در کوکران استفاده کرد تا رقابت های عمیق و سنتی و به اصطلاح "دشمنیهای خونین را" میان کنفدراسیونهای مختلف اقوام و قبایل مختلف که با هم در جنگ بودند، متوقف کند و یک سوگند مشترک برای مقاومت پا بر جا را به مقابل استعمار صفوی ایجاد نماید. حالا لطفا با شباهت این فعالیت ها، از دیدگاهٔ علمی-مقایسوی با فعالیت های جورج واشنگتن را به مطالعه گیرید، که: جورج واشنگتن و معاصرانش از کنگره اول و دوم قاره ئی (از سال ۱۷۷۴ میلادی) استفاده کردند تا خودخواهی های اقتصادی و منطقهی ئی به شدت رقابتیِ مستعمرات سیزدهگانهٔ آمریکا را یکپارچه ساخته، یک آگاهی جمعی و یک قوای نظامی مشترک قاره ئی ایجاد کنند. از این رو، هر دو مجمع به عنوان ابزارهای همسان برای ایجاد یک اتحاد فرا-جناحی عمل کردند. این یک شباهت محسوب می گردد. پ: در اینجا از دیدگاهٔ "مطالعات حافظهٔ تاریخی" به ساخت اسطورهٔ بنیانگذاری به دقت می نگریم: در تحقیقات ملیگرائی، هر دو شخصیت کارکرد های تقریبا یکسانی را برای آگاهیِ بعدیِ دولت ایفا میکنند. آنها محور اصلی همچو چیزی را تحت عنوان "روایت کلان" (Master Narrative) کشورهای خود را تشکیل میدهند. واشنگتن به عنوان "پدر ملت" (Father of his Country) و میرویس نیکه نیز در ادبیات کشور به عنوان "میرویس نیکه" (پدربزرگ ملت) به گذشته بازگشته و جایگاهٔ مقدسِ نیای ملی را به منظور ایجاد حس هویت جمعی پر میکنند. این هم از جملهٔ شباهت های آندو شخصیت محسوب می گردد.
یعنی، در قدم اول به این نتیجه می رسیم، که، قسمیکه تا به اکنون خواندیم، در مقالهٔ جناب خالدی نامیدن میرویس نیکه به عنوان "جورج واشنگتنِ افغانستان" از نظر مقایسهٔ فعالیت های سیاسی آنها و یا از نظر کارکرد های آنها که در بالا ذکر به عمل آمد، و همچنان از دیدگاهٔ کلتور و فرهنگ یادبود تاریخی دقیق است، زیرا هر دو فعال سیاسی به عنوان چهره های کاریزماتیکِ همبستگی، اسطورهٔ بنیانگذاریِ کشورهای حاکم و مستقل خود را شکل داده اند. خلاصهٔ قسمت اول این بحث اجتماعی را، به نظر من اینطور میتوان تلقی نمود، که تا اینجای بحث، هیچ نوع مشکل علمی در این مقایسهٔ علمی جناب خالدی، که میرویس نیکه را با جورج واشنگتن به مقایسه گرفته اند، به مشاهده نمی رسد. بدون شک ما در اینجا از برخی جزئیات موضوع در این مقایسه صرف نظر می کنیم، که بطور مثال "برخورد جورج واشنگتن در قبال موضوع برده داری چه بوده است، و نظر میرویس نیکه در قبال برده داری چه بوده است"، زیرا در آنصورتی که ما به جزئیات، در همچو مقایسات بپیچیم، باید حتی "قوانین عرفی زمان میرویس نیکه را با قوانین مکانی که جورج واشنگتن در آن می زیسته است، به مقایسه بگیریم، در ضمن مثلا، موسسهٔ لویه جرگهٔ زمان میرویس نیکه را با موسسهٔ قانونگذاری آنزمان در محیطی که جورج واشنگتن می زیسته است، نیز، باید به مقایسه بگیریم و غیره و غیره. اما در قسمت اول این بحث به محتویات سطور بالائی اکتفا نموده، به این نتیجه می رسیم، که مقایسهٔ جناب خالدی، تا به این جای کار هیچ کدام مشکل علمی ندارد: یعنی این کار جناب خالدی که میرویس نیکه را با جورج واشنگتن به مقایسه گرفته است، کدام عمل غیر علمی محسوب نمی شود، بلکه یک مقایسهٔ عادی دو فعال سیاسی است، که نباید جناب محترم ن. جلیل زاد، با همچو شدت عنوان آنرا در نقد شان رد می کردند، که حالا کرده اند؛ اما امیدوارم با مطالعهٔ سطور بالائی جناب محترم ن. جلیل زاد متوجهٔ موضوع شده باشند!
حالا می آئیم به بخش دوم این بحث، که در این قسمت سعی به خرچ می دهم، تا سطحی ساختار ها و نهاد ها را در این مقایسه، دخیل در بحث سازم: ۳. سطح ساختاری و نهادی ( با در نظر داشت تحلیل انتقاد جناب ن. خلیل زاد) علیرغم شباهتهای متذکره در فعالیت های میرویس نیکه و جورج واشنگتن، انتقاد وارد شده از جانب جناب ن. جلیل زاد را بر این قیاس در سطحی ساختاری و نهادی موجه پنداشت: یعنی، هنگامی که سیستم های سیاسی و نهاد های ایجادشده را مقایسه کنیم، گسست های بنیادین و ساختاری آشکار و هویدا میشوند: الف: تفاوت های ساختاری و جغرافیائی: جورج واشنگتن در بستر عصر روشنگری غرب و در بستر "تفکر عقلانی-قانونی زمینی" عمل میکرد. او به ایجاد یک دولتِ نهادینه شده و مبتنی بر قانون اساسی کمک کرد که بر اصل قرارداد اجتماعی و تفکیک قوا استوار بود. در مقابل، میرویس نیکه در عصر و زمان موجودیت استعمار صفوی، در چارچوب سیستم پارچه پارچه و یا پاره پارهٔ اقوام باید عمل میکرد، یعنی در شرایط موجودیت استعمار صفوی. قدرت میرویس نیکه نه بر نهادهای بوروکراتیک، مانند نهاد های بروکراتیک زمان جورج واشنگتن، بلکه بر اساس وفاداری های شخصی، شوراهای غیررسمی و اتحادهای موقت اقوام متکی بود. که این یک شباهت نه، بلکه یک فرق محسوب می شود. ب: فورم و شکل حکومت و تحکیم قدرت: این نکته بارزترین وجه تمایز است. به یک کلام، بزرگ ترین دستاورد تاریخی جورج واشنگتن، ارمانِ "سینسیناتوس" (Cincinnatus) – یا همان کناره گیری داوطلبانهٔ او از قدرت، پس از دو دورهٔ ریاستجمهوری وی بود، که با آن یک سنت جمهوریخواهی را در ایالات متحدهٔ امریکا پایه گذاری کرد. اما در افغانستان و در منطقه در آنزمان، نه آن "کلتور عصر روشنگری موجود بوده است، نه هم کدام نوع کلتور ریاست جمهوری های دوره ئی، نظر به همین مشخصات و خصوصیات کلتوری بوده است، که، میرویس نیکه نیز با تأسیس یک پادشاهی موروثی، یعنی سلسلهٔ سلطنت هوتکیان، قدرت سلسلهٔ هوتکیان را تحکیم بخشیده است. جانشین او نیز، قسمیکه در منطقه در آن زمان رائج و مروج بوده است، بر ساختارهای سنتیِ خاندانی استوار بوده است، که چنین شیوه، اکثرا و در بسا مواقع، پس از مرگ پدر به جنگ های داخلیِ معمول، برای تصاحب تخت و تاج منجر می گردیده است. با این حال، به نظر من، احتمال آن می رود، که، رد شدید این مقایسهٔ درست جناب خالدی، از سوی نویسندهٔ محترم و منتقد جناب ن. جلیل زاد، شاید ناشی از یک مغالطهٔ انحصارِ نوع باشد؟ زیرا، شاید، منتقد ن. جلیل زاد به اشتباه فرض کرده باشد، که، مقایسه تنها زمانی مجاز است که "محصول نهائی"، بطور مثال، (دموکراسی در برابر سلسلهٔ پادشاهی) یکسان باشد. اگر چنین بوده باشد، پس در آنصورت، ایشان، یک مقایسهٔ نهادی را با یک مقایسهٔ "نوع شناخت فعالیت ها و نوع شناخت کارکرد ها" اشتباه گرفته اند، که امید پس از مطالعهٔاین سطور این موضوع برای جناب ایشان حل شده باشد.. علاوه بر این، این انتقاد در نوشتهٔ جناب محترم ن. جلیل زاد، و نه تنها آن انتقادا، بلکه اکثر انتقادات رسانه ئی بی جای برخی از هموطنان محترم و عزیز ما، به نظر من، اغلب از یک نوع "عدم دقت در زمان سنجی و مکان سنجی وقایع"، در عین حال " مشاهدات وقایع جهان، فقط و فقط از زیر یک نوع عینک های اروپا محور" رنج میبرند! قسمیکه در یکی از پیام های تحلیلی اخیرم از "مشخصات و خصوصیات کلتوری کشور ها در کل ذکر خیری به عمل آورده ام، همچو موضوع، یک موضوع بسیار مهم می باشد، که زمانیکه ما راجع به کشوری، راجع به مملکتی، وقایع و موضوعات آنرا به مشاهده و تحلیل می گیریم، باید این کار را با در نظرداشت خصوصیات و مشخصات دقیق کلتوری-فرهنگی همان کشور، انجام دهیم، در غیر صورت، بجای تصاویر واقعی و تصاویر حقیقی از وقایع، تصاویر مجازئی را حاصل خواهد ننودیم! این موضوع به جناب محترم ن. جلیل زاد ارتباط ندارد، به اصطلاح به سمت جناب ایشان "خشک دیوار" میخواهم، این موضوع را در اینجا ذکر کنم، که، هرگاه بطور مثال، منتقدی بهطور ضمنی هوتک را متهم میکنند که چرا در قندهارِ در سال ۱۷۰۹ میلادی جمهوری ئی به سبک غربی و انتخاباتش را نیز به سبک انتخابات ۲۰۳۳ میلادی، تأسیس نکرده است؛ بدون شک که همچو منتقدی، فراموش میکنند، که در همچو زمانی، که میرویس نیکه می زیسته است، در چنین شرایطی استعماری که دولت صفوی آنرا به مردم عزیز ما وارد نموده بود، بدون شک، که در همچو شرایطی غلبه بر قوم گرائیِ های متفرق و تحرک و حرکت به سمت یک کنفدراسیون، حتی اگر در ابتدا شبه دولتی هم بوده باشد، برای آن فضای تاریخی، یک دستاورد مدرنسازیِ به همان اندازه مشکل و رادیکال بوده است، که تدوین قانون اساسی جورج واشنگتن در سال ۱۷۷۶ برای آمریکا به شمار میرفت. با این حال هم، به نظر من، انتقاد بر این مقایسه از منظر ساختاری و نهادی تا جائی بالای موجه است؛ چرا که زمینههای تاریخی – یعنی عصر انقلاب صنعتی در غرب، عصر روشنگری غرب و دولت مبتنی بر قانون اساسی در مورد واشنگتن، در مقابل سیستم پارچه پارچه و پارهپاره، برخواسته از استعمار صفوی و قیام های پارچه پارچه و پاره پارهٔ (segmentary) در آن زمان، و سلسلهٔ پادشاهی هوتکیان و یا پادشاهی در مورد میرویس هوتک – به طور بنیادین با یکدیگر تفاوت دارند.
۴. نتیجهگیری کلی مناقشه علمی پیرامون این قیاس را میتوان در یک فرمول روشنِ علوم سیاسی و تاریخی جمعبندی کرد: بنابراین، این مقایسه به عنوان یک مقایسه نوعشناختیِ کارکردی (functional typological comparison) مجاز، اما به عنوان یک قیاس نهادی (institutional analogy) مجاز نیست. به نظر من، "نامیدن میرویس نیکه" از جانب داکترخالدی به عنوان "جورج واشنگتنِ افغانستان" یک توصیف شخصیتیِ یا بیوگرافیک نیست، بلکه یک نشانه در کلتور و فرهنگ یادبود تاریخی از این دو شخصیت تاریخی است. برای تحقیقات تطبیقیِ امپریالیسم و دولت سازی، این مقایسه دستاورد ارزشمندی دارد: این تحلیل به عنوان نمونه نشان میدهد که مکانیسم های بسیج ضد استعماری، ضرورتِ غلبه بر تفرقه های داخلی از طریق شوراهای اجماعی (لویهجرگه / کنگره قارهای) و متعاقب آن ساختِ فرانسلیِ اسطورههای بنیانگذاری، پدیدههایی فرافرهنگی و تقریباً جهانی در فرآیند پیدایش دولتهای مستقل هستند.
این بود برداشت من از موضوع، کم من و کرم شما
نوت: من این ادعای جناب محترم ن. جلیل زاد را، که می فرمایند، جناب خالدی این تحقیقات علمی اش را، گویا، در "کدام نوع ضدیت با غازی امان الله خان طرح ریزی نموده است، در این تحقیق جناب داکتر خالدی ندیدم" ! بدون شک که ما به همه زعمای ملی خود احترام فراوان داریم، تا باشد، که در اثر سعی و تلاش انسانی خود و برکت الله تعالی، به سعادت و عدالت دائمی و رفاهٔ اجتماعی پایه دار در چوکات خواهری و برادری و برابری، همه دست به دست هم داده، با صداقت و پشتکار، امور روزمره را به پیش برده بتوانیم!
و من الله التوفیق با تقدیم احترامات فائقه حسیب الله
|
 |
| دوکتور محمد اکبر یوسفی | 11.07.2026 | آلمان |  |
جناب محترم دودیال! احتراماً مجبورم تذکر دهم که نظر به کدام منطق شما اول در خطاب به "نویسنده" اولویت تعیین می کنید، و از یک موضع دستور می دهید، که چه نوع "فکر " کند و طوری بنویسد که شما فکر می کنید و لازم می دانید و دیگران مخلوقاتی اند که به خواست و تصور شما برقصند. این "نویسنده" را خدا می داند که شما چه موجودی تعریف کرده اید. شما به همه کسانی که درین میدیا ها "مقاله" می نویسند، نویسنده می "خوانید" و بعد از یک موضع سخن می گوئید که گویا همه مخاطبان شما، با شما در یک اجتماع قراردادی عقد کرده باشد و با بیعت از شما متحد شده باشند که شب و روز گوش به صدای شما باشند که شما چه مقررات جدیدی را وضع می کنید. شما به "مقاله نویس ها" چه معاش تعیین کرده اید. هیچ انسانی ممکن قادر نباشد، در هر مورد که بخواهد، فکر کند. تفکر خود در چه قلمرو و در چه زمانی بسر می برید. آیا این چنین حرف های شما توهین به به انسان "آزاد" نیستـ شما را چه کسی صلاحیت داده است که در برابر افکار دیگران قرار صادر کنید و طبق دلخواه جزا و خلعت تعیین کنید. با احترام. یوسفی.
|
 |