تاریخ امروز:
جدیدبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
اعمالبرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
   
نما:  تمام عناصربرای باز کردن فهرست (پنجرۀ جدید) SHIFT+ENTER را استعمال نمایید.فهرست باز
  
  
  
  
احمد آریاجدید16.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​آقای نبیل عزیزی!

 شما نوشته‌اید که «هدف ما هرگز این نبوده است که در صورت عدم نشر یک مطلب یا قطع همکاری، نویسنده‌ای را به سمت سایت‌های دیگر هدایت کنیم» و تصمیم نویسنده را کاملاً شخصی دانسته‌اید.

این سخن با تجربه‌ای که خودم از برخورد شما و افغان‌جرمن دارم، سازگار نیست. پس از اعتراض من به نشر اهانت‌های یکی از دوستان شما که با نام مستعار می‌نویسد و درخواست نشر پاسخ خودم، شما نه‌تنها پاسخ مرا منتشر نکردید، بلکه در پیشانی یکی از مقالاتم، از جانب خود یا سایت افغان‌جرمن، تبصره‌ای اهانت‌آمیز نوشتید و سپس گفتید که از این پس نوشته‌هایم را برای نشر به سایت دیگری بفرستم. بنابراین، برای من این موضوع صرفاً «تصمیم شخصی نویسنده» نبود؛ بلکه نتیجهٔ مستقیم یک برخورد مشخص از سوی مسؤول نشر بود.

اما دربارهٔ ع. تره‌کی نیز بهتر است تاریخچه را فراموش نکنیم..

خود آرشیف افغان‌جرمن نشان می‌دهد که تره‌کی در مقالات شمارهٔ ۱۵۱ و ۱۵۵ خود، افغان‌جرمن و دست‌اندرکاران آن را با ادبیاتی بسیار تند مورد حمله قرار داده و اتهام‌هایی جدی علیه آن مطرح کرده است. در مقالهٔ شمارهٔ ۱۴۹ نیز آریانا افغانستان را با همان شیوهٔ تند مورد حمله قرار داده است.

جالب این‌جاست که پس از آن حملات، تره‌کی برای مدت نسبتاً طولانی از امتیاز نشر نوشته‌هایش در افغان‌جرمن محروم ماند. من نمی‌گویم علت آن حتماً همان مقالات بوده است؛ اما هم‌زمانی این دو موضوع، دست‌کم این سوال را ایجاد می‌کند که آیا آن حملات در تصمیم افغان‌جرمن بی‌تأثیر بوده است یا نه.

اکنون همان تره‌کی، پس از بازگشت دوباره به فضای نشر افغان‌جرمن، مغرورانه دیگران را به آویختن حلقه‌ای که خود بر گردن دارد متهم می‌کند و از رسانه‌ای سخن می‌گوید که خودش در گذشته بارها و به‌شدت مورد حمله قرار داده بود.

اینجا مسئلهٔ اصلی نه برف بام است و نه انتخاب یک سایت برای نشر مقاله؛ مسئله، ثبات موضع و صداقت در برخورد با رسانه‌ها و منتقدان است.

من همکاری‌ام با افغان‌جرمن را نیز از روی هوس قطع نکردم. مدت طولانی‌ای با این رسانه همکاری داشتم و حتی در بخش ادبی و تهیهٔ مطالب مربوط به دستور زبان با قیس کبیر همکاری کردم. اما وقتی برخورد با نوشته‌های من به آنچه تجربه کردم رسید، ترجیح دادم قلمم را به جایی نفرستم که برای نشر آن مجبور باشم از اصول خودم بگذرم.

بنابراین، آقای عزیزی، اگر قرار است دربارهٔ «تصمیم شخصی نویسندگان» سخن بگوییم، بهتر است نخست دربارهٔ رفتار مشخصی که چنین تصمیم‌هایی را به وجود می‌آورد صادق باشیم.

آرشیف‌ها باقی می‌مانند؛ نوشته‌ها نیز. تاریخ نشراتی را نمی‌توان با یک جملهٔ کوتاه پاک کرد.​

محمد ولی آریاجدید16.09.2026کلیفورنیای امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​گردانندگان نهایت گرامی آریانا افغانستان آنلاین سلام بر شما !

دو سه روز قبل مضمونی را تحت عنوان « پرده ها فرو می افتد » خدمت فرستادم . که یکی دو روز نتوانستم سایت آریانا افغانستان آنلاین راباز کنم  . امروز خوشبختانه سایت گشودم و متوجه شدم که مضمون اینجانب محمد ولی آریا در زیر نام احمد آریا منتشر شده است که بدینوسیله از گردانندگان محترم آریانا افغانستان صمیمانه میخواهم که این نقیصه را اصلاح کنند و بر امتنان اینجانب بیفرایند.

شاد و سر فراز باشید

محمد داؤد مومند14.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​بچۀ سقو یا جبیب الله کلکانی؟

پدر دزد، ډاکو، رهزن و مدنیت سوز بزرګ تاریخ افغانستان که تمام پروګرام های ترقی خواهانۀ غازی امان الله را به صفر مساوی ساخت، شغل سقوی و آب رسانی داشت، لذا مردم کلکان حبیب الله را از آوان  کودکی و جوانی بچۀ سقو خطاب میکردند.

بچۀ سقو نه تنها از طرف ملاهای افراطی و ضد پروگرام های غازی امان الله حمایت میشد بلکه با درباریان بزرگ مانند ازبک بخارایی ولی دروازی یا حسن شرق دربار امان الله خان که در غم جمهوریت بود و وزیر حربیه خاین محمود سامی عراقی نیز روابط نزدیک بر قرار کرده بود چنانکه ولی دروازی به بچۀ سقو چند عدد تفنگ یازده تیری انگلیسی نیز داده بود.

بعد از فرار غازی امان الله و اشغال قدرت در کابل، ولی دروازی کوچکترین بی عزتی ندید و با کمال آرامش زندگانی داشت.

بچه سقو را تمام مورخین بزرگ مانند کاتب هزاره در کتاب (تذکره الانقلاب)، محی الدین انیس در کتاب (بحران و نجات) میر غلام محمد غبار در کتاب (افغانستان در مسیر تاریخ) و اعظم سیستانی در کتب و مقالات متعدد خود به نام بچۀ سقو تذکر داده اند.

در کتب مورخین خارجی نیز به همین نام یاد شده است.

قرار روایت داکتر میر عبدالرحیم عزیز که سالیان بسیار قبل به من گفته بود، گور بچۀ سقو به امر سردار داؤد خان در دورۀ ریاست جمهوری اش تدارک گردید، زیرا به فکر سردار، بچۀ سقو نیز یکی از امرای افغانستان بود.

این قلم چند باری که در دورۀ اشغال و حکومات مزدور و غلام کرزی و غنی به کابل رفتم، فوتو های بچۀ سقو و موش کبیر پنجشیر را در شیشه های پیش روی موتر های مردم شمالی دیدم، اما فوتو های مسعود پنجشیری روی تمام ساختمان های شخصی و دولتی نصب شده بود، گویا کابل به یک بتخانۀ واقعی تغییر شکل داده بود.

چنین معلوم میشد که بزرگترین افتخارات مردم تاجک همین دو نفر است.

​تشکر از امارت اسلامی طالبان که افغانستان را مانند حضرت ابراهیم از این بت ها پاک ساخت

طوریکه در میدیای فارسیست تاجکیست دیده میشود، بچۀ سقو حیثیت سلطان خراسان را برای شان دارد و مجالسی برای بزرگداشت اش از طرف به اصطلاح روشن فکران تاجک در کانادا و اروپا دایر گردید.

اینکه چرا یک عده مانند وزیر صاحب جهانی وزیر در دورۀ اشغال و حکومت ضد ملی و دست نشانده اضلاع متحده و قیس جان کبیر و الحاج سید کاظم، خطاب تاریخی بچۀ سقو را برخلاف خطاب های مورخین بزرگ، به حبیب الله کلکانی تغییر میدهند نمیدام، زیرا خطاب بچۀ سقو را نه غازی نادر خان و نه   سردار هاشم خان داده است و نه کدام قباحتی در نام بچۀ سقو وجود دارد، شغل سقو بودن یک خدمت بزرگ در جامعه و نجات مردم از بی آبی به مفهوم ذوالمعنین است. 

استاد ملک الشعرا بیتاب که یک شخصیت متصوف و روحانی بود و دروۀ جاهلانۀ بچۀ سقو در سنین پختگی قرار داشت، چنین میفرماید:

نائب مهدی لقب شد تا خری دجال را

کرد تأثیر عجائب مردم جهال را

تا مژه برهم زدم، دیدم دګر حال را

بی هوا یافتم بیچاره استقلال را

تا به دادش از فرانسه حامی افغان رسید

ګوهر کان شرافت صاحب وجدان رسید

هیچ سګ مانند او توهین این ملت نکرد

از برای دشمن ما کس چنین خدمت نکرد

از هوای نفس نګر بدعت سر بدعت نکرد

با معین السلطنه آخر چرا بیعت نکرد؟

عاشق بر بادی ما، آن خبیث رو سیاه

هم ز حب سلطنت ګردید باغی از دو شاه

سخت از سنګین دلیها ظالم و خون ریز بود

هم به این تقریب ګویم نائب چنګیز بود.

برخلاف شخصیت بزرګوار و روحانی استادبیتاب، الحاج سید کاظم در مورد بچۀ سقو مینویسد:-«این دهقان زادۀ ماجرا جو و با شهامت از آن به بعد به زعم بعضی ها به دزدیذو قطاع الطریقی و به زعم دیگر [استاد خلیلی] به عیاری پرداخت.»

کاظم اغا تاریخ انعکاس واقعیت های مسلم جامعه است، نه زعم من و تو و یا شخص دیگری

قضاوت جلیل زاد آغا در مورد چیست؟

که آیا بچۀ سقو مطابق فرمودۀ استاد بیتاب خردجال و سگ بود یا به قول استاد و پیشوای تان، الحاج سید کاظم یک شخص با شهامت؟

محمد داؤد مومند13.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

د طلوع افغان اخبار د محمد ګل بابا په امر پښتو شو

د افغان جرمن په ویب سایت کی می د ښاغلی محترم محمد ابراهیم څپیڅلی صاحب یوه په زړه پوری مقاله د «په کندهار کی د رسنیو۱۰۰ بهیر» تر عنوان لاندی ولوسته.

په دی مقاله کی د لوی کندهار چی د ستر احمد شاه بابا علی السلام د امپراتورۍ مرکزو، خو دهغه نا خلف ایرانی مشربه زوی تیمورشاه، د ایرانی مصاحبانو او مشیرانو په تحریک دا تاریخی مرکز کابل ته منتقل کړ، د سلو کلونو په ترڅ کی د مطبوعاتی فعالیتونو او خپرونو رڼا اچولی چی یو ثقافتی معلوماتی خدمت دی.

خو ښاغلی محترم محمد ابراهیم څپیڅلی صاحب د طلوع افغان د اخبار په پښتو کولو کی د پښتنو د تاریخ د پښتو او پښتونولۍ د سمبل محمد ګل بابا د غوڅی پریکړی نه په دی مورد کی سترګی پټی کړی دی.

دا ماته د منلو وړنه بریښی څپیڅلی صاحب به ددی ټولو معلوماتو با وجود د داسی یو تاریخی واقعیت نه بی خبره وی چی د طلوع افغان د پښتو کولو اصلی تصمیم چا ونیو؟

شاغلی څپیڅلی صاحب په یوه پارګراف لیکی:-«...... په اول سرکی د طلوع افغان ډیره برخه دری او یو لږ اندازه یی پښتو مضامین چاپول، خو په (۱۳۱۰ ل) کال کی، چی لوی استاد پوهاند علامه حبیبی د اخبار مدیر شو، نو د کندهاریانو په غوښتنه یی په یوکال کی یی ټول اخبار ځکه پښتو ژبی ته راواړوۍ، چی په کندهارغټ اکثریت پښتانه دی.

دلته دا سؤال ذهن ته تداعی کوی چی د لوی کندهار ولس د لسو کلونو په ترڅ کی چی طلوع افغان اخبار په فارسی ژبه نشریده، ولی یی د پښتو کولو هیله څرګنده نکړه ؟

خو تاریخی واقعیت دا دی، کوم مهال چی محمد ګل بابا د کندهار یا قندهار د تنظمیه رئیس په توګه وټاکل شو، هغه د د فترونو او مکتبونو د پښتو کولو تر څنګ یی، استاد حبیبی صاحب ته امر وکړ چی د طلوع افغان اخبار په بشپړه پښتو کړی.

محمد ګل بابا د استاد حبیبی ددی خدمت په اړه د حکومت نه د دیرش زرو افغانیو جایزی مطالبه وکړه، همدا راز محمد ګل بابا د ښار په یوه ښه منطقه کی استاد حبیبی صاحب ته پنځه جریبه زمکه د خلعت په توګه ور بخښله.

محمد ګل بابا ۱۳۱۱ لمریزکال، په کندهار کی د (پښتو انجمن) بنسټ کیښود، چی د طلوع افغان اخبارهم د همدی انجمن د چتر لاندی چلیده، دا انجمن وروسته کابل ته منتقل شو او د پښتو ټولنی په نوم مسماء شو.

ددی سترملی زعیم او لار ښود، یو بل مهم کار دا و چی د میرویس نیکه مقبره یی جوړه کړه، هغه کار چی پخوانی حکومتونو، نه وه کړی.

همدا راز محمد ګل بابا په میوند کی، د میوند د شهیدانو اوغازیانو په یاد، یو اعزازی څلی جوړکړ.

دا خبری په هغه کتاب کی نغښتی دی چی څه موده دمخه، ما یو څو معدود ټوکه د محمد ګل بابا د شخصیت په اړه د ډیرو، علمی، سیاسی او ادبی شخصیتونو، د نظریاتو د مجموعی په توګه په متحده ایالاتو کی چاپ کړ.  ​

نبیل عزیزی13.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
تره‌کی صاحب گرامی، سلامونه  !

در مورد گلایه شما باید عرض کنم هدف ما هرگز این نبوده است که در صورت عدم نشر یک مطلب یا قطع همکاری، نویسنده‌ای را به سمت سایت‌های دیگر هدایت کنیم. این تصمیم کاملاً شخصی خود نویسندگان است که مطالب‌شان را در کدام رسانه یا سایت منتشر کنند.

 منظور و نکته شما را متوجه شدم؛ به قول معروف"  برف بام خود را به بام دیگران انداختن "

با احترام​
الله محمد12.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم،  برادر گرامی مومند صاحب!

با عرض سلام و احترام و آرزومندی سلامتی  تان از بارگاه خالق مهربان که همه چیز را به شمول خود زندگی را،  در اختیار ما گذاشته تا آرام و راضی زندگی نماییم، اما همزمان شیطان را هم به جان ما رها نموده تا خود  را آزمایش کنیم که وی بالای شانه های ما و یا ما بالای شانه های وی بالا شده، زمانی بازی  توپ دنده را ببازیم و وی از کوشهای ما گرفته این طرف و یا آن طرف ببرد. 

تبصره اخیر تان را عنوانی بنده مطالعه نمودم و جمله ذیل تان بنده را به نوشتن این چند سطر وادار ساخت:

"به شرف تمام خاندان خود سوگند یاد میکنم، آنچه درین دو رسالۀ اخیر خود تحریر نموده ام، حکم و قضاوت تاریخ است.​"

واقعاٌ معلوم می گردد که با چنین سوگند تان که از اعماق  دادگاه عالی خالق پاک  فوران زده است، وجدان پاک و صادق دارید​. 

 غیر ممکن است که از درون انسان چنین جملهء فوران بزند، مگر اینکه نه تنها زحمت عمیق در تهیه  روح و روان  نوشته کشیده باشد، بلکه جلو هر نوع سو تفاهم با هموطنان دیگر خود را هم  رفع نماید. 

همه با هم برادر و خواهر هستیم . اشتباه یکی ما اشتباه همه ما است. همه در درون یک کشتی هستیم، بودیم و خواهی بود، حتی اگر زنده نباشیم.

کشتی عمر ما غرق شد و تکه تکه،  حالا وقت ان است تا متحدانه کشتی نو بسازیم . 

انسان خالی از اشتباه بوده نمی تواند و قسمت عمده  تاریخ بشر در ساحات مختلف در اثر اشتباهات به وجود می اید.

خداوند همه بشر را که تا کنون به روی زمین امده و رفته اند بیامرزد و ما را هم با گناهان و اشتباهات ما حالا و بعد از ما که می گذریم بیامرزد.

چاره نیست چی پس و چی پیش همه در این چرخ به انواع مختلف  آسیاب می گردیم. 

 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

 وین حرف معما نه تو خوانی و نه من


 هست از پس پرده گفت وگوی من و تو

 چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من ​

الله محمد12.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​نویسنده توانا و برنا محترم مومند صاحب!

با عرض ادب.

تبصره " شیطان انتر نیشنل و اصطلاح طالبان" شما از مطالعه بنده گذشت

شیطان انترنشنل  تولد شده نمی توانست، در صورتیکه "طالبان" از روز اول به قدرت رسیدن در پهلوی خود نخبگان علمی افغانستان را در شقوق مختلف از خارج و داخل جذب نموده می توانستند. آنها این اماده گی را نداشتند و تا کنون هم ندارند. 

 1-" در دورۀ جمهوریت های قلابی و کذایی و مزدور و دست نشانده و صادراتی اضلاع متحده یعنی کرزی و غنی به مثابۀ یک دستگاه تبلیغاتی ایرانی، از طرف ایران و برای ایران، به نشرات و تبلیغات زهراگین و ضد ملی میپرداخت و از طرف حکومت فاسد و ضد ملی کرزی که در واقعیت امر، و درعین حال  حلقۀ غلامی تطبیق  دساتیراضلاع متحده را برگردن داشت، که دریک شانه اش شیاطین شورای نظار و شانۀ دومش ابلیسان جمعیت قرار داشت و مانند مرکب باربر، از طرف این دو سوار دو طرف شانه، به هر طرف و مسیری که میخواستند او را چکه میکردند، حمایت میشد."

باید  به نادانان امتحان شده موقع داده نشود . آمارات اسلامی افغانستان قادر به این نیست، و حتی غیر مستقیم موقع را به انها مساعد می سازد. بنده فکر می کنم که هنوز هم چانس اینکه اینها را با  افکار معقول و  اساسی فکری از میدان  سیاست بیرون نمود، وجود دارد. 

 2-" از طرف استخبارات انگلیس تمویل و حمایه میگردد."

حتی" استخبارات انگلیس" را می توان تغیر جهت داد، در صورتیکه امارات اسلامی افغانستان متوجه حساسیت زمان شده بتواند. 

3-"تمام نشرات این دستگاه کثیف در خدمت مدعیات شورای نظار و جمعیت و حلقه ها و ذوات ستمی قرار دارد."

جهان سیاست چنین است. مسلم که حریف اصلی شان امارات اسلامی افغانستان است، که تفنگ دارد اما قلم ندارد و قلم دیگران را هم با خلا های که در بعضی امور مانند تعلیم و تربیه و غیره دارند، تیز می نمایند.

 عدم شناخت بین المللی افغانستان از تفسیر نا درست  "فقه حنفی" می باشد، که فوق العاده یک فقه عالی می باشد که در صورت تطبیق درست آن افغانستان از قید فکری فعلی با داشتن اساسات اصلی اسلام به نفع همه برنده اصلی خواهد بود. 

وظیفه امارات اسلامی است تا  فقه حنفی را که به وضاحت رویکرد های عقلی و انعطاف پذیر با شرایط زمان دارد با متخصصین اسلامی غیر گروپ خودشان به بحث گرفته تا پوتناسیل مترقی این فقه باعث مشروعیت ملی و بین المللی گردد. همه افغانها وظیفه دارند تا مشکل اساسی کشور شان را پیدا نموده در رفع این مشکل کوشا شوند. 

تکراراٌ فرموده محترم داکتر محمد عثمان تره کی است که :" باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد"

4-"نطاقان ستمی و سگ چوچه های ایران، گروه های را به نام (جبهه متحد ملی) (جبهه آزادی) و امثالهم یاد میکند، ولی زمانیکه گپ به امارت طالبان میرسد، آن را به نام گروه طالبان میکند و مثلا میگوید وزیر خارجه طالبان یا نطاق طالبان و غیره که منطقا کاملا جاهلانه است.

باید توضیح نمود که کلمۀ طالب مفرد و جمع آن طالبان است."

 در بحث های که بعضاٌ راجع به موفقیت های حزب الترناتیف برای آلمان می گردد  به دوستان آلمانی   تذکر می دهم ، که هرگاه احزاب  مسیحی  دیموکرات و یا هم سوسیال دیموکرات سیاست درست نموده می توانستند حزب الترناتیف برای آلمان انکشاف نموده نمی توانست. با وجودیکه فرق زیاد در ماهیت با افغانستان  وجود دارد  ، زیرا شیاطین افغانستان امتحان خود را با ناکامی مطلق قبلاٌ گذشتانده اند. 

 امارات اسلامی باید در عمکرد های سیاسی و اجتماعی خود تجدید نظر نمایند تا از این حال همه بیرون شده بتوانیم.  

5-"طالب به کسی اطلاق میگردد که طالب العلم مسایل دینی و مذهبی باشد، مثلا کسب دانش در فقه، شریعت، قرآن، حدیث، تفسیر، قواعد و یا مصالح مرسله فقهی، اجتهاد، استصلاح وغیره."

قسمیکه معلوم می گردد نام خدا در امور اسلامی هم زیاد وارد هستید.  ممکن در زمان تحصیل مظامین اسلامی هم  داشته بوده باشید. به هر صورت تماماٌ افغانهای که در این ساحات تحصیل نموده اند باید متحدانه موضوعات فقه حنفی و اسلامی را با امارات اسلامی در کنفرانسها و غیره که با تشکیل همچو امکانات از طرف امارات و دیگر افغانها شکل بگیرد، دایر نموده و روی  فقه حنفی یعنی مترقی بودن انرا در تحلیل مسایل مهم به بحث بگیرند. 

به نظر بنده بهترین راه حل مشکلات کشور از همین طریق ممکن است، زیرا مرکز رهبری امارات اسلامی  صفوف پاهین خود باید قناعت داده بتواند با آوردن چنین اصلاحات.   

این موضوع کار امارات اسلامی و منتقدان وی که کم نیستند می باشد. انتقاد خشک و خالی و مخالفت چیزی را تغیر داده نمی تواند. باید عملاٌ معقول و منطقی اقدام صورت بگیرد که در قدم اول اتحاد و متحد شدن ضرورت است.  

6-"طالب در طول ادوار تاریخ اسلامی در تمام کشور ها به شمول افغانستان وجود داشته و دارد و تا زمانیکه شمع دین اسلام روشن است طالب وجود خواهد داشت، همین اکنون مدارس طالبی نه تنها در ممالک اسلامی بلکه کشورهای غیر اسلامی مانند هندوستان و چین وجود دارد."

  بنده در یکی از مساجد انها فکر می کنم  در پیکنک و یا شانگهای نماز هم خوانده ام. 

7-"امارت اسلامی طالبان قبل از به قدرت رسیدن، یگ گروه جنگی و مقاومت علیه اشعال ناتو و حکومات مزدورش درافغانستان بود، ولی بعد از تصرف سرتاسری مملکت و فرار یا خروج قوای اجنبی از کشور و فرار تمام حلقه های سرطانی خبیثۀ جزایر قدرت از افغانستان، این گروه جنگی و مقاومت، به امارت اسلامی طالبان تغییر شکل و ماهیت داد، و تا زمانیکه قدرت و حاکمیت مملک در دست ایشان است، به کار بردن اصطلاح طالبان توسط شیطان انترنیشنل رازق مامون و دیگران کاملاً احمقانه و سفیهانه است."

قسمیکه بنده اوضاع جهانی را تعقیب می نمایم، امارات اسلامی چانس خوب دارند در صورت تغیرات معقول در سیاست داخلی و خارجی شان تا داخل میدان ملی و بین المللی بازی سیاست شده و کشور را با همکاری دیگر افغانان از این حالت خارج نمایند. 

امارات اسلامی به صورت قطع به تنهایی نظر به حجم کار که در ساحات مختلف وجود دارد، از عهده این انکشاف مانند دیگر کشور ها بر آمده  نمی توانند. 

8-"چطور ممکن است که گروه های مزدور فراری به نام های جبهه متحد ملی افغانستان و جبهه آزادی افغانستان مسماء گردند، در حالیکه در تمام مملکت یک ولسوالی را در اختیار ندارند اما حکومت و حاکمیت موجوده در کشور را به نام طالبان و یا گروه طالبان مسماء ساخت؟"

 امکانات دنیا مجازی می تواند یک جواب سوال شما باشد. 

چیست دنیا آشیان حرص و آز

مانده از فرعون و نمرود باز​

الله محمد12.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​عالیقدر محترم جناب جهانی صاحب!

1-"آقای الله محمد سلام."

علیکم از سلام و رحمت الله و برکاتو و سلام های خاص و قلبی بنده را هم قبول بفرمایید.

2-" باورکن به هیچ وجه طرف خطابم نبوده"

بسیار خوب، اما لا اقل به حیث یک وزیر سابق متوجه باید شده می توانستید که بنده در موضوع علاقه گرفته بودم و با  دوستان در تبصره و دیالوگ که سقراط شدیداٌ به آن علاقمند بود و فرموده بوده باشد که به این طریق می توان حقیقت یک موضوع را پیدا نمود، بودم.

عقیده شما خلاف جهت بحث بنده بود،  که  به وضاعت نشان می داد که بنده نشان گرفته شده ام ، و یا هم اینکه کسانیکه خلاف جهت فکری شما در حرکت بود. 

3-"و هیچ ګاهی با تو طرف واقع نخواهم شد. "

شما طرف واقع شوید  و یا نشوید، ما با هم طرف واقع شده ایم.

  شما زمانی بالای حافظ، مولانا، سهروردی و غیره فرهنگیان بزرگ تاریخ بشر و اسلام بی جهت تاخته، بدون در نظر داشت اینکه انکشاف تاریخ فکری بشر را  از هر نگاه مخصوصاٌ ادیان، که بسیار مغلق بوده و باید مانند "پل صراط" که نازک تر از تار جولا است رفت تا به طرف غلط نه غلطید، چند بار نقد نمودم و بعد صرف نظر نموده،  زیرا هر کس آزاد است چنان فکر نماید که می نماید. 

سطح فکری بشر با وجود انکشافات زیاد در علوم طبعی و اجتماعی هنوز بسیار پاهین است و شاهد آن همه ما هستیم که چی حال و روز است در روزگار ما هم مانند روزگار مولانا، حافظ و غیره افراد مانند اینها در شرق و غرب، که از اثار انها همه را می توان خواند.  

4-"نمی فهمم چرا در مقابل بنده به ناحق متوسل به بې ادبی شده ای. "

چون شما در مقابل بنده بی ادبی نموده بودید و حالا طوری وانمود می نمایید که بنده گویا بی ادبی نموده ام. شما یک نقطهء که بنده بی ادبی نموده باشم انرا بر جسته نمایید تا برایتان معلوم گردد که هر گاه انرا بی ادبی تلقی نماییم در شکم فکر شما نطفه آن بزرگ شده و تولد انرا در روی این صحفه  نشر نمودید. 

بنده غول نیستم که اینرا درک نه نمایم. 

همین اکنون تمام مغز تان با فکر و روان تان نزدم مانند جوی اب روان است. بین بنده و خودت هیچ فرقی وجود ندارد. بنده فقط آزاد به اساس نوشته شما نوشته ام. 

به هر صورت بنده جداٌ از شما معذرت می خواهم با چنین طرز نوشتن آزاد که ناشی از خطاب نمودن "سفسطه" گفتن شما  بود.  

گویا بنده از استدلال های در بحث استفاده نموده ام که در ظاهر درست و منطقی معلوم می شد،   اما در واقعیت غلط و برای فریب خواننده و مخاطب  تا در بحث حق به جانب معلوم گردم.

بنده اصلاٌ  چنین فکر نمی نمایم  و از چنین طرز بحث هم نفرت دارم. زمانی داخل بحث می گردم هدف اصلاح فکری در اصل در ذهنم است، نه اینکه حتما بنده درست فکر می کنم، اما باید بحث نمود تا درستی یک موصوع معلوم گردد. 

چون سطح فهم از تاریخ نگار تا سیاست مدار  پاهین است، مخاطب به هر دلیلی هم باشد مقاومت نموده که  این در مجموع مشکل انسان ها را که در بالا اشارت  به آن نمودم،  می سازد، در غیر آن فغان مولانا، حافظ، نظامی گنجوی و هزاران دیگر مانند تولستوی، شکیسپیر و غیره که همه انها را به افتخار فرهنگ بشر می نمامم،  نمی بر امد. حتی خداوند متعال مجبور به ارسال پیامبران نمی شد و بودا و لاوتسه و کنفوسیوس خلق نمی شد. 

 5-"حوابت را به سکوت میدهم. "

بنده از شما زیاد اموخته ام. نباید سکوت نمایید. ما همه در برابر هم مسوولیت دارم تا از گذشت استفاده نماییم. بنده یک بار دیگر از چنین نوشتن آزاد از شما معذرت می خواهم و مقام علمی شما نزدم پا برجا ست 

 شما هر گاه جوابم را به سکوت می دادید اصلاٌ باید خاموشی اختیار می نمودید، اما سکوت نه نمودید و کار درست هم نمودید ، زیرا این موقع را به بنده مساعد ساختید که از شما عفو بخواهم، زیرا شخصیت نرم شما از همان احوایل  شناخت از شما طرف علاقه بنده بوده است که چنین شخصیت ها کم در جامعه وجود دارد. 

6-"و اګر دشنامم بدهی باز هم جوابت را نخواهم داد. "

ببینید بنده را دشنام می دهید با چنین طرز افاده، که گویا شما را دشنام داده باشم و یا هم بدهم. 

در نوشته بنده اصلاٌ دشنامی وجود ندارد، بلکه ترجمه نوشته خود شما است. با این  جمله اخیر شما  روی شما را بوسیده و جون شما چند سالی از بنده بزرگتر هستید و باید از اصل"  از خورد ها لخشیدن و از بزرگ ها بخشیدن " استفاده نمایید و طبق معمول با هم بر خورد داشته باشیم. 

اگر به این کار توصل نجویید نوشته های بنده را تصدیق می نمایید. 

ای آرزوی مهر تو سیلاب کینه ها

بر هم زن کدورت سنگ ابگینه ها 

احمد آریا12.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

آقای ع. تره‌کی!

این‌که به‌جای پاسخ به یک نقد روشن، برای منتقد خود «تشخیص روانی» صادر کرده‌اید، فقر استدلال عالی‌جناب را عریان‌تر می‌سازد.

شما که خود را «دوکتور حقوق» می‌خوانید، بد نیست یک‌بار حقوق و منطق را هم امتحان کنید.  بحث بر سر این بود که عایشه وهاب سناتور منتخب کلیفورنیا به کانگرس امریکا بوده یا نه؛ اگر پاسخ حقوقی دارید، بفرمایید. اگر ندارید، این همه «اسهال روان‌شناختی» برای چیست؟

ظاهراً وقتی قلم در خدمت سفیدسازی طالبان قرار می‌گیرد، «حقوق» هم از علم به آرایش‌گری تبدیل می‌شود.

و درباره «عقده حقارت» نیز نگران نباشید؛ کسی که برای دفاع از طالبان مجبور می‌شود منتقد خود را دیوانه بنامد، بهتر است آینه را متهم نکند.

نسخه بعدی را اگر خواستید، با امضای «دوکتور روان‌شناسی طالبان» منتشر کنید؛ شاید برای مأموریت فعلی‌تان مناسب‌تر باشد.

آقای ع. تره‌کی!

این‌که چون یک نویسنده شما را نقد کرده است، برای گردانندگان «آریانا ـ افغانستان» خط‌ونشان می‌کشید و تهدید می‌کنید که اگر «تاخت‌وتاز بیماران روانی» را مهار نکنند، همکاری قلمی‌تان را به خطر خواهید انداخت، بیش از آن‌که تهدید باشد، اعتراف به ناتوانی در پاسخ‌گویی است.

شما ظاهراً هنوز فرق میان رسانه و ملک شخصی را نفهمیده‌اید. آریانا ـ افغانستان برای انتشار نوشته‌های شما از شما اجازه نمی‌گیرد و برای انتشار نوشته‌های منتقدان شما نیز نیازمند اجازه شما نیست. اگر نوشته‌ای را نمی‌پسندید، پاسخ مستدل بنویسید؛ اگر استدلالی دارید، روی میز بگذارید. اما این‌که بخواهید با تهدید به قطع همکاری، برای یک رسانه تعیین کنید چه کسی بنویسد و چه کسی ننویسد، چیزی جز تلاش برای اعمال فشار بر آزادی نشر نیست.

از قضا، سیاست نشراتی خود آریانا ـ افغانستان نیز مسؤولیت محتوای هر نویسنده را متوجه خود نویسنده می‌داند و برای کسی که مورد نقد قرار می‌گیرد، حق پاسخ قایل شده است. بنابراین بهتر است به‌جای تهدید گردانندگان رسانه، همان حقی را که برای دیگران محفوظ است، برای خود نیز استفاده کنید: پاسخ بدهید!

اما درباره افغان‌جرمن:

قطع همکاری من با سایت افغان جرمن در حالی که دلیل آن روشن است، اما به  اساساْ به شما مربوط نیست. اما شری بود که برخاست و خیر من هم در آن بود، زیرا احساس می کردم نمی‌خواهم قلمم در خدمت رسانه‌ای باشد که با رویکردهای ارتجاعی، قبیله‌گرایانه و سیاسی مورد قبول من سازگار نیست. بنابراین برخلاف شما، برای حفظ یک جایگاه قلمی به هر دری نمی‌زنم و برای رسانه‌ای که از آن فاصله گرفته‌ام نیز نوحه‌سرایی نمی‌کنم.

شما نوشته‌اید که افغان‌جرمن «ریسمان طوق» را از گردن خود باز کرده و به گردن آریانا انداخته است. این تعبیر، اگر چیزی را ثابت کند، این است که شما خودتان بهتر از هر کس می‌دانید این ریسمان بر گردن چه کسی است.

اما یک چیز را روشن کنم:

ریسمان ملا هبت‌الله بر گردن آریانا نیست؛ اگر قرار باشد از ریسمان هبت‌الله سخن بگوییم، نخست باید به گردن کسانی نگاه کنیم که در برابر رژیم او، به‌جای نقد و مقاومت، به توجیه، عادی‌سازی و سفیدشویی آن مشغول‌اند.

و اگر می‌خواهید بدانید این ریسمان واقعاً بر گردن چه کسی سنگینی می‌کند، بهتر است به جای اشاره به آریانا، ابتدا در آینه نگاه کنید.

آریانا اگر نوشته مرا منتشر می‌کند، مسؤول نوشته من نیست؛ همان‌گونه که من مسؤول نوشته‌های دیگران در آن سایت نیستم. این اصل ساده را حتی سیاست نشراتی خود آریانا نیز صریحاً بیان کرده است.

پس تهدید شما هیچ چیزی را تغییر نمی‌دهد.

اگر آریانا نوشته‌های مرا منتشر نکند، من باز هم خواهم نوشت.

اگر افغان‌جرمن نکند، جای دیگری منتشر خواهم کرد.

قلم را نمی‌توان با بستن دروازه یک سایت بست.

اما شما اگر پاسخ دارید، بنویسید.
اگر استدلال دارید، ارائه کنید.
و اگر ندارید، تهدید رسانه‌ها و نسبت‌دادن «بیماری روانی» به منتقدان، جای خالی استدلال را پر نخواهد کرد.

مشکل شما این نیست که دیگران زیاد می‌نویسند؛ مشکل این است که دیگران برخلاف میل شما می‌نویسند.

و این دو، زمین تا آسمان فرق دارد.​

ع، تره کی11.09.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​ښاغلو الله محمد و حسیب الله !

میخواستم در رابطه به موضوعی که عامل مشاجره میان همکاران قلمی این سایت شده است، چیزی بنویسم. بعداً متوجه شدم که محترم حسیب الله و جناب الله محمد به شکل دقیق ادای مطلب کرده اند.

محترم الله محمد، ښاغلی حسیب الله و سائر دوستان درګیر مشاجره باید این موضوع را متوجه شده باشند که مخاطب شما تکلیف روانی دارد. با سرتنبګی حرف حسابی را نمیشنود. به آنچه از روی عقده حقارت مینویسد، کنترول ندارد. آداب بحث را مراعات نمیکند. وی با تقابل بی موجب با دیګران فضای دوستانه سایت را به میدان مشاجرات بی هوده تبدیل میکند، بی آنکه قصد فهمیدن را داشته باشد.  بنابران وقت خود را به بګو مګو باوی تلف نکنید.

سایت آریانا ـ افغانستان اګر تاخت و تاز بیماران روانی خود را به آدرس نویسندګان همکار مهار نکند، همکاران قلمی خود را در موضع شک و تردید به ادامه همکاری قرار خواهد داد.

ګلایه از سایت افغان ـ جرمن هم چنان پابر جاست که در کمال بیتفاوتی ریسمان طوق ... را از ګردن خود رها و به ګردن خمیده و ناتوان سایت آریانا ـ افغانستان پرتاب کرده است. ع، تره کی

​ 

عبدالباری جهانی11.09.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​آقای الله محمد سلام. باورکن به هیچ وجه طرف خطابم نبوده و هیچ ګاهی با تو طرف واقع نخواهم شد. نمی فهمم چرا در مقابل بنده به ناحق متوسل به بې ادبی شده ای. حوابت را به سکوت میدهم. و اګر دشنامم بدهی باز هم جوابت را نخواهم داد. 

Hazarzbek Tajiashtun11.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​در ارتباط به بحث داغ محترمه عایشه وهاب از دید اینطرف این هم نمونه از نبوغ سیستم سیاسی قانون اساسی ایالات متحده آمریکا: 

دولت فدرال امریکا به شمول واشنگتن دی سی, ۵۱ ایالت دارد که تعداد اعضا کانگرس - هوس و سنت - هر ایالت در ارتباط به تعداد نفوس ان انتخاب می گردد. مثلا  ایالت کلیفورنیا  ۵۴ و از ایالات مین, مانتانا, ویامنگ و ورمانت در دولت فدرال به ترتیب ۴, ۴, ۳ و ۳ عضو نماینده دارند. برای جلوگیری از انحصارقدرت, بروز کیش شخصیت محلی/ایالتی و منطقه پرستی در ایالت بزرگ مانند کلیفورنیا, انتخاب رئیس جمهور امریکا نه به اساس رای مستقیم انتخابات, بلکه به اساس یک پروسه که کالج انتخاباتی/  Electoral College نام دارد تصمیم گرفته می شود چه کسی به عنوان رئیس جمهور و معاون رئیس جمهور انتخاب شود.

هر ایالت به تعداد اعضای کنگره (مجلس نمایندگان و سنا) خود، دارای هیئت انتخاب کننده است که تعداد مجموع ان از تمام ایالات ۵۳۸ که اقلا ۲۷۰ ان میتواند رئیس جمهور را انتخاب نماید.

در چنین سیستم انتخاباتی ایالات بزرگ مانند کلیفورنیا وتکزاس معلومدار مطابق نفوس از مزیت ان استفاده و​ بر خوردار اند. ولی نتیجه و تاثیر ۵۱ فیصد و یا ۹۹ فیصد رای انتخاباتی مستقیم جمعیت ان دو ولایت, در انتخابات عین نتیجه را دارد.

در چنین پروسه سیاسی, کیش شخصیت پرستی منطقوی مانند استاد عطا, حاجی قدیر, مارشال دوستم, خلیلی و .... کارت ها بازی خود را از دست می دهند!

محمد داؤد مومند11.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

بیدل شناس و شخیصت روشن ضمیرالله محمد خان

بعد از عرض سلام مسنونه و مراتب تمنیات نیک

نهایت مسرورم که مضمون مطول مرا در مورد حکومتی که متعهد به آزاد ساختن افغانستان ازانقیاد و وابستگی عنعنوی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی افغانستان از استعمار و استثمار سرخ دولت همسایه، یعنی حکومت محمد موسی شفیق و کذا خیانت های دولت شوروی و بغاوت سردار محمد داؤد خان و تواریش حسن شرق با حمایت مستقیم شاطران کی - جی- بی پرچم و خلق، با حوصله مندی و دقت فراوان مطالعه و مورد نقد قرار داده اید.

طوریکه درمتن مقاله نقل شده که محمد موسی شفیق میدانست که با اتخاذ پالیسی کاملاً بکر و جدید فاصله گرفتن از انقیاد سه گانۀ شوروی، با مشکلات و خطر های رو به رو خواهد شد، ولی او با همان شجاعتی که غازی امان الله با یک قیام مردانه به منظور استقلال خارجی افغانستان در روابط سیاسی بین المللی دست زد، محمد موسی شفیق هم با قهرمانی مماثلی مصمم شد، که از یکطرف به ختم انقیاد همه جانبۀ شوروی درافغانستان پرداخته واز جانبی هم به مهار کردن  دسایس و توطیه های خاینانه و روس پرستانۀ گروه های چپی خرچم و خلق و کذا ماو پرستان شعله ای شرف سوز بپردازد.

ولی این مطلب نه برای شاه و نه برای محمد موسی شفیق قابل پیش بینی بود که سردار داؤد خان مانند مارآستین، از آستین خاندان بزرگ سلطنت سر بکشد و به معاونت ایادی و شاطران کرملن و درموازات و بر وفق پروگرام و پلان دولت شوروی، یک دیموکراسی جوان و در حال قوام و رشد را از بیخ و بنیاد تخریب نموده و سنگ  بر بادی مملکت و تباهی مردم افغانستان و بی عزتی خاندان سلطنت را تهداب گذاری کند و سر انجام خود و خانواده اش اندرین آتش بسوزد.

به مصداق کلام مردم ما:

دشمن داناد کی  پی جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود

و یاهم:

دشمن  دانا  بلندت  میکند

بر زمینت میزند نادان دوست

اعتراف سردار، در روز کودتای کمونستان که درآغوش جمهوریت کذایی و قلابی تواریش حسن شرق، رشد یافتند، به وزرای کابینۀ خود، که او یعنی داؤد خان هرگز فکر نمیکرد همچو چیزی واقع شود و او یعنی داؤد خان مسئولیت این فاجعه را بدوش میگیرد ازیکطرف انعکاس دهندۀ مفاهیم ابیات فوق الذکر است و از جانبی هم تأسفی است، معرف بر چهار زانو نشستن بعد از وقت.

عجب این است که سردار مغرور و خود خواه و کینه ورز و انتقام گیر، از یک سرداردیگر و مماثل یعنی سردار ولی، در آخرین ساعات حیات خود این مسئولیت را می پذیرد و به دوش میگیرد ولی محققین و مورخین و شاعران و پر نویسان سیاست باز و منافق، نه تنها این اعتراف داؤد را به طاق نسیان و فراموشی سپرده اند بلکه علیه این حکم و قضاوت صریح تاریخ در حالت قیام و کودتای قلمی قرار دارند.

الله محمد خان گرامی!

به شرف تمام خاندان خود سوگند یاد میکنم، آنچه درین دو رسالۀ اخیر خود تحریر نموده ام، حکم و قضاوت تاریخ است.

حکم و قضاوت تاریخ را نه من و نه هیچ مقام، مرجع و قدرتی در جهان تغییر داده میتواند.

با عرض حرمت

صحرائی10.09.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خوانندگان با حوصلۀ آریانا افغانستان سلام!

اجازه دهید تا از شوق و ذوق یک جوان حکایت کنم که آرزو داشت به امریکا برود. در همه جا شنیده بود که در امریکا هر کس بخواهد می تواند زود میلیونر شود. همان جوان زمانی که در مکتب بوده است گاه گاه که نا راض می شد، رو به آسمان و صدا می کرد: خدایا کاش مرا یک "خر" پیدا می کردی، اما در امریکا. از آن روز های مکتب متوسطه تلاش داشت انگلیسی یاد گیرد. هر کسی را که مقابل می شد، می گفت " How do You do" با این روش می خواست تبلیغ کند که انگلیسی می فهمد. روزی یک همصنفش از او پرسید که "گوساله را در امریکا" ه می گویند. او که باید  خودش ر حاضر جوا ب هم معرفی می کرد، گفت "امریکائی ها تا به حال برای "گوساله" نام مناسب نیافته اند، می گذارند بزرگ شود بعد می نامند:" Cow". با سلام مکرر صحرائی

الله محمد10.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم عبدالباری جهانی!

 1-"همکاران محترم قلمی آریا نا افغانستان سلام و احترام."

 علیکم از سلام همکار محترم قلمی که قلم تراش را برایم دادید.   

 2-"اینکه محترم داکترعثمان تره کی محترمه داکترعایشه وهاب را سناتور خوانده اند به عقیده بنده یک اشتباه است. "

 عقیده شما ظاهر موضوع را نگاه می نماید ، اما باطن موضوع چیزی دیگری است.

 بنده قبلاٌ توضیحات در زمینه داده ام،  که مطابقت دارد به حقیقت موضوع.  هر گاه خواسته باشید وارد بحث بالای ظاهر و باطن موضوع هم شده می توانیم.  

 با وجودیکه بنده از هوش مصنوعی استفاده نمی نمایم، زیرا دقیق نیست، اما غرض رفع باریکی که در توضیحات قبلی  بنده وجود دارد ،  سوالی از برادر   هوش مصنوعی نمودم،  که اینک  تقدیم تان می نمایم :

 سوال: هم سناتور و هم نماینده در دو مجلس امریکا توسط مردم به حیث نماینده انتخاب می گردد. صرف نظر از همه ساختارهای حقوقی و قانونی آن می توان سناتور را هم نماینده تلقی نمود.؟

جواب: بله، کاملاً دقیق و درست است. اگر تمام قوانین، ساختارها و تعاریف حقوقی پیچیده را کنار بگذاریم و به اصل موضوع نگاه کنیم، یک سناتور هم دقیقاً یک «نماینده» است.

در واقع، کلمه «نماینده» یک مفهوم عام و کلی است. هر کسی که با رأی مردم انتخاب می‌شود تا از طرف آن‌ها سخن بگوید و تصمیم بگیرد، نماینده آن مردم است. بنابراین، هم سناتور و هم عضو مجلس نمایندگان، نمایندگان ملت آمریکا در قوه مقننه هستند.

اگر بخواهیم این موضوع را بدون پیچیدگی‌های قانونی فرمول‌بندی کنیم، تفاوت آن‌ها فقط در «مقیاس و اندازه» نمایندگی‌شان است:

سناتور: نماینده مردم در مقیاس کلان و بزرگ (کل یک ایالت) است.  

عضو مجلس نمایندگان: نماینده مردم در مقیاس خُرد و محلی (یک بخش یا محله از ایالت) است .

علت اینکه در زبان انگلیسی و ادبیات سیاسی آمریکا به اعضای مجلس دوم "Representative" (نماینده) می‌گویند، صرفاً یک نام‌گذاری رسمی برای تفکیک اسمی دو مجلس است، نه به این معنی که سناتورها نماینده مردم نیستند. در واقع، هر دو گروه مشروعیت خود را ۱۰۰٪ از رأی مستقیم مردم می‌گیرند و وکیل و نماینده آن‌ها در حکومت هستند.

خداوند هوش مصنوعی را خیر بدهد که دقیقاٌ انچه بنده فکر نموده ام، انرا منطقی تحلیل و تصدیق می نماید.

 3-"مخترم عایشه وهاب عضو مجلس نماینده ګان است که Representative خوانده میشود و هیچ کسی او را سناتور نمی خواند".

"سناتور خواندن هم جرات می خواهد. هر کس هم این فهم را ندارد . 

شما در "علم فهم"   هنوز باید شاگردی نمایید و معلومات فکری یعنی زیادتر در عمق و ریشه یک کلمه بروید اگر قدرت فکری درست دارید. در غیر ان ظاهر بین باقی می مانده،  قبل از وداع لچ و لق  از این جهان فانی.

4-"سنا دارای ۵۰ عضو وهریک از اعضای آن سناتور و مجلس نماینده ګان دارای ۴۳۵ عضو بعلاوه ۶ عضو که مستحق رای دادن نیستند"

 شما را وزارت معارف به حیث معلم صنف دوازدهم مقرر نموده و معاش می دهد در حالیکه دروس را که تهیه می نمایید به سویه صنف اول و دوم است. با وجود انهم تشکر از معلومات ناقص تان. 

5-"و هر یکی از  آنها Congressman نامیده میشود."

و شما Congresswomen  هستید.

 6-"نباید، بخاطر کسیکه دوستشان داریم، آفتاب را به دوانګشت پنهان کنیم"

خجالت بکشید با این طرز  افاده تان. کاملاٌ طفلانه و بازاری. حیف نام آفتاب که به زبان می آورید با این سویه فکری تان. 

بنده همه شما را دوست دارم . بنده کسیکه درست و منطقی بحث نماید با در نظر داشت احترام سن و سال کوشش نموده و می نمایم از دایره هلال بزکشی فکری  خارج نشوم. 

شما در اینجا از دایره هلال  فرار نموده،   اسپ تا ن وارد دشتهای وادی رم در اردن شده است، که از زیبایی خاص بر خوردار است.

 اسپ با سواری  راه خود را گم نموده است و بالای هر چیز و نا چیز می تازد.  

7-" و دلایل بتراشیم ومتوسل به سفسطه شویم."

دلیل تراشیدن معقول و منطقی هم  کار آسان نیست ، فکر و انرژی  کار دارد.

هر گاه دلیل پایه های قوی نداشته باشد زود سقوط می نماید،   یعنی شما هیچ به هوش نیستید که چی نوشته اید. هر گاه مفهوم سفسطه را درست درک می نمودید چنین لچکی نمی نمودید.

  بنده چندین بار غاری های خالی  فکر تان را پر نمودم   و این اخرین بار نخواهد بود،  یک بار حتی گپ تان به خط خط خط کشیدن بی مفهوم رسیده بود،  چون کمترین منطق در مغز تان باقی نمانده بودم.  

8-"و ضمناً خواهش میکنم نویسنده ها و همکاران قلمی این سایت  را دشنام ندهید"

 نگاه نمایید مغز و فکر و عقل را که فواره می زند. خودش بنده را  محکوم و  متهم به سفسطه سرایی   می نماید،  که بد ترین دو و دشنام می باشد، اما دیگران را مانند ملا نصحیت.

9-"و بی موجب مزدوږان ایران خطاب ننمایید" .

 غم خود را بخورید دیگران قادر به غم خوردن خود هستند.  

  10-" اګر چه این مسوولیت ضمناً به مسوولین این سایت متوجه میشود"

همه مسولین این سایت هستیم. مسولین این سایت زمانی که اتش سوزی کلان نباشد، مرغ های ماکیان و تخمی و مرغ های کلنگی و جنگی خود را آزار نمی دهد.   

11-"که بایست جلو همچو افترآت و توهین ها را بګیرند. "

یعنی جلوی شما محترم را بگیرند،  که بی موجب داخل موضوع خود را ساخته و به توهین  متوصل شده اید. توهین و افترا هم انواع مختلف دارد، که یک نوع آن مخاطب خود را " سفسطه" سرا خواندن است، بی خبر از اینکه خود به   چنین عمل دست زده.

در محیط حادثات دهر مانند حباب

از دم خاموشی ما شمع هستی روشن است 

​ 

حسیب الله10.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

موضوع: آیا محترمه خانم عایشه وهاب اجازه دارد که در رسانه ها "سناتور" و یا "سناتوره" نامیده شود؟

پاسخ:

بله، عایشه وهاب اجازه دارد و در رسانه‌ها هم در ایالات متحده آمریکا و هم در اروپا "سناتور" نامیده می‌شود.
این موضوع به دو عامل اساسی در فعالیت‌های رسانه‌ای و سیاسی برمی‌گردد:
  • کارنامه سیاسی گذشته او: عایشه وهاب از دسامبر ۲۰۲۲ تا اوت ۲۰۲۶ عضو منتخب مجلس سنای کالیفرنیا (California State Senate) بود. در ایالات متحده آمریکا، این یک رویه روزنامه‌نگاری و نشانه‌ای از احترام است که افراد پس از ترک پست سناتوری یا فرمانداری، همچنان با این عنوان خطاب یا توصیف شوند ("Former Senator" یا در گفتگوی مستقیم به‌سادگی "Senator").
  • تحولات اخیر (اوت/سبتمبر ۲۰۲۶): پس از استعفای اریک سوآلول، او در انتخابات میان‌دوره‌ای در حوزه چهاردهم انتخاباتی کنگره کالیفرنیا شرکت کرد. او در این انتخابات در تاریخ ۱۸ اوت ۲۰۲۶ پیروز شد و در اوایل سپتامبر ۲۰۲۶ به عنوان نماینده در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا (U.S. House of Representatives) سوگند یاد کرد.
عناوین رسانه‌ ئی در آمریکا در مقایسه با اروپا
  • در رسانه‌های آمریکا: به دلیل سمت فعلی او در کنگره آمریکا، در گزارش‌های جاری بیشتر به عنوان "Representative" (نماینده) یا "Congresswoman" (عضو کنگره) نامیده می‌شود. با این حال، زمانی که رسانه‌ها به دوران حضور او در سنای کالیفرنیا اشاره می‌کنند، به طور منظم از عنوان "former State Senator" (سناتور سابق ایالتی) استفاده می‌کنند.
  • در رسانه‌های اروپایی: در فضای رسانه‌ای آلمانی‌زبان و اروپایی، سیستم سیاسی آمریکا اغلب برای مخاطبان ساده‌سازی می‌شود. از آنجا که او سال‌ها نقش برجسته‌ای به عنوان سناتور کالیفرنیا داشت، استفاده از عبارت "عایشه وهاب، سناتور کالیفرنیا" در گزارش‌های خبری اروپا کاملاً رایج است تا جایگاه سیاسی او را به طور خلاصه توضیح دهد. رسانه‌های دقیق‌تر اروپایی برای جلوگیری از اشتباه گرفته شدن با سنای ایالات متحده در واشنگتن، معمولاً پسوند "ایالتی" یا "کالیفرنیایی" را به عنوان سناتور اضافه می‌کنند.
از آنجا که هیچ محدودیت قانونی برای استفاده از عناوین سیاسی گذشته یا منطقه‌ای در گزارش‌های رسانه‌ ئی وجود ندارد، استفاده از این عنوان از نظر حقوقی و ژورنالیستی کاملاً مشروع است.
 متن پښتو
هو، عایشه وهاب اجازه لري او په رسنیو کې هم په متحده ایالاتو او هم په اروپا کې د "سناټورې" په نوم یادېږي.
دا موضوع په رسنیزو او سیاسي چارو کې دوو بنسټیزو فکتورونو ته راجع کېږي:
  • د هغې تېره سیاسي مخینه: عایشه وهاب د ۲۰۲۲ کال له ډسمبر څخه د ۲۰۲۶ کال تر اګسټ پورې د کلیفورنیا د سنا مجلس (California State Senate) غوره شوې غړې وه. په متحده ایالاتو کې دا یو ژورنالیستیک دود او د درناوي نښه ده چې هغه کسان چې یو ځل یې د سناټورۍ یا والي دنده ترسره کړې وي، بیا هم په همدې لقب یاد یا توصیف شي ("Former Senator" یا په مستقیمو خبرو کې په ساده توګه "Senator").
  • وروستي پرمختګونه (اګسټ/سېپټمبر ۲۰۲۶): د ایریک سویلول له استعفا وروسته، هغې د کلیفورنیا په ۱۴مې ټاکنیزې حوزه کې په منځمهالو ټاکنو کې ګډون وکړ. هغې دا ټاکنې د ۲۰۲۶ کال د اګسټ په ۱۸مه وګټلې او د ۲۰۲۶ کال د سېپټمبر په لومړیو کې د متحده ایالاتو د استازو په مجلس (U.S. House of Representatives) کې د یوې استازې په توګه لوړه وکړه.
په امریکا او اروپا کې رسنیز لقبونه
  • د امریکا په رسنیو کې: د امریکا په کانګرس کې د هغې د اوسنۍ دندې له امله، په اوسنیو راپورونو کې ډېری وخت د "Representative" (استازې) یا "Congresswoman" (د کانګرس غړې) په نوم یادېږي. خو کله چې رسنۍ د کلیفورنیا په سنا کې د هغې د کار دورې ته اشاره کوي، نو په منظمه توګه له "former State Senator" (پخوانۍ ایالتي سناټوره) لقب څخه ګټه اخلي.
  • د اروپا په رسنیو کې: د جرمني ژبو او اروپایي هېوادونو په رسنیو کې، د امریکا سیاسي نظام ډېری وخت د مخاطبانو لپاره ساده کېږي. څرنګه چې هغې د کلونو لپاره د کلیفورنیا د سناټورې په توګه یو مهم رول درلود، نو په اروپایي رسنیزو راپورونو کې د "د کلیفورنیا سناټوره عایشه وهاب" کارول په بشپړ ډول مروج دي ترڅو د هغې سیاسي دریځ په لنډه توګه بیان کړي. ډېرې دقیقې اروپایي رسنۍ په واشنګټن کې د متحده ایالاتو له عمومي سنا سره د تېروتنې د مخنیوي لپاره، ډېری وخت د سناټورې لقب ته د "ایالتي" یا "کلیفورنیایي" کلمې ورزیاتوي.
څرنګه چې په رسنیزو راپورونو کې د تېرو یا سیمه ییزو سیاسي لقبونو د کارولو لپاره کوم قانوني محدودیت شتون نلري، نو د دې لقب کارول له حقوقي او ژورنالیستیک پلوه په بشپړ ډول مشروع دي.​

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
عزیز غزنوی​10.09.2026هالند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png
​​سناتور (به انگلیسی: senator) (به فرانسوی: Sénateur) به‌معنی عضو مجلس سنا است.
سناتورهای کنونی ایالات متحده آمریکا شامل  دو نفر از هر یک از ۵۰ ایالات آمریکا می‌باشد.
سنای آمریکا (United States Senate) مجلس اعلای کنگره ایالات متحده آمریکا است که تعداد نمایندگان آن ۱۰۰ نفر است و هر ایالت بدون توجه به بزرگی و یا کوچکی دو نماینده در آن دارد. سناتور‌ها برای ۲ یا ۴ و یا ۶ سال انتخاب می‌شوند و عضویت آنان به لحاظ دفعات عضویت محدودیتی ندارد.


احمد آریا10.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​گلبدینی که بدون شک از اسهال دماغی و زبانی رنج می‌برد و هر شام از پشت کاهدان صدایش بلند میشود تا هم اجرای ماموریت کند و  هم اظهار موجودیت. بهتر است پیش از آن‌که برای سرپوش گذاشتن بر گندِ دوست خود وارد میدان شود، نخست اصل موضوع را درست بفهمد.

بحث بر سر این نیست که عایشه وهاب هیچ‌گاه سناتور نبوده است. بحث اصلی بر سر گاف آشکار محمد عثمان تره‌کی است؛ همان کسی که در مقاله‌ای بلندبالا اما کم‌محتوا، با عنوان:

«استقبال از مطالبه عدالت توسط عایشه وهاب سناتور افغان ـ امریکایی»

درباره عایشه وهاب نوشته است:

«عایشه وهاب سناتور منتخب امریکایی افغان‌تبار در روزهای اول ورود به مجلس سنا ضمن مصاحبه با ژورنالیست دیموکراسی نو» (Democracy Now)

اینجا دیگر بحث بر سر «لقب تشریفاتی» و «عرف سیاسی» و امثال آن نیست؛ به‌خصوص عرفی که ظاهراً در جوامع گرفتار فرهنگ تملق رایج است.

عایشه وهاب در انتخابات خاص، برای پرکردن کرسی خالی‌شده در حوزه چهاردهم کلیفورنیا، به مجلس نمایندگان ایالات متحده راه یافت و برای دوره کوتاه باقی‌مانده سوگند وفاداری یاد کرد؛ نه به مجلس سنای امریکا.

بنابراین کسی که نخست از: «سناتور منتخب» و سپس از «ورود به مجلس سنا» سخن می‌گوید دقیقاْ بین سنای ایالت کلیفورنیا، سنای ایالات متحده و مجلسی نمایندگان ایالات متحده تفکیک نمی‌کند.

حالا مجهول‌الهویه‌ای که از راه رسیده است به جای پاسخ‌دادن به همین خطای روشن، با انبوهی از اصطلاحات نقلی پرطمطراق درباره «علوم سیاسی»، «حقوق اساسی»، «بافت‌های بین‌المللی» و «لقب تشریفاتی» می‌خواهد به چشم خواننده دود بزند، و  کنارش مخالفان را نیز «مزدوران ایران» و «کمسوادان سرتمبه» بنامد.

به این مجهول‌الهویه که اساسا رویی برای از دست دادن ندارد باید گفت : «قاصد در راه ... خورد»

اگر محمد عثمان تره‌کی در نوشته خود اشتباه نکرده است، بسیار خوب؛ خودش بیاید و از نوشته خودش دفاع کند. چرا باید یک وکیل بی عرضه را بفرستد تا به جای پاسخ به یک ایراد مشخص، مخالفان را مزدور و کم‌سواد خطاب کند؟ در حالی که موضع،  کمسوادی، سرتمبگی و تملقات تهوع آور این خزیده در کاهدان  بر هیچ کس پنهان نبوده است و  شاید هم به همین ار افشای هویت خود شرم  دارد. شیوه معمول این فرد گاف نویسنده را اصلاح نمی‌کند، بلکه آن را برجسته‌تر می‌سازد.

گند را با سرپوش نمی‌توان از بین برد؛ سرپوش فقط باعث می‌شود بوی آن بیشتر بپیچد.​

احمد آریا10.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​آقای محترم الله‌محمد،

از توضیحات‌تان ممنونم. بلی، میان سناتور و نماینده در کانگرس امریکا تفاوت عمده‌ای وجود دارد و جناب تاجیشتون این تفاوت را به‌روشنی بیان کرده‌اند.

اما در یک یادداشت جداگانه می‌خواهم خدمت‌تان عرض کنم که شما گاه‌گاهی مرا به تعجب می‌اندازید و با خود فکر می‌کنم شاید از همان آغاز باید میان شما و آن دیگرانی که ناحق و نادرست می‌نویسند، خط فاصل روشن‌تری می‌کشیدم. من در بسیاری موارد شما را حق‌به‌جانب یافته‌ام؛ به‌خصوص در عکس‌العمل‌تان در برابر به‌اصطلاح تاریخ‌نگاران متقلب و لفاظان بی‌مایه‌ای که آن وب‌سایت معلوم‌الحال را به قرارگاه خود تبدیل کرده‌اند و در پشت دیوارهای ضخیم آن پنهان شده‌اند.

در هر حال، همان‌طوری که شما هم گفتید، در امریکا دو نوع وکیل یا نماینده وجود دارد که از جانب مردم به کانگرس فرستاده می‌شوند: سناتور و نماینده مجلس نمایندگان. به نماینده مجلس نمایندگان در انگلیسی Congressman یا Congresswoman و در موارد رسمی‌تر Representative گفته می‌شود.

بنابراین، عایشه وهاب که با نخستین اظهارات خود توفان عظیمی را برپا کرد، برای چهار ماه آینده یکی از همین نمایندگان مجلس نمایندگان امریکا است.

با احترام

عبدالباری جهانی10.09.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​همکاران محترم قلمی آریا نا افغانستان سلام و احترام. اینکه محترم داکترعثمان تره کی محترمه داکترعایشه وهاب را سناتور خوانده اند به عقیده بنده یک اشتباه است. مخترم عایشه وهاب عضو مجلس نماینده ګان است که Representative خوانده میشود و هیچ کسی او را سناتور نمی خواند. سنا دارای ۵۰ عضو وهریک از اعضای آن سناتور و مجلس نماینده ګان دارای ۴۳۵ عضو بعلاوه ۶ عضو که مستحق رای دادن نیستند و هر یکی از  آنها Congressman نامیده میشود. نباید، بخاطر کسیکه دوستشان داریم، آفتاب را به دوانګشت پنهان کنیم  و دلایل بتراشیم ومتوسل به سفسطه شویم. و ضمناً خواهش میکنم نویسنده ها و همکاران قلمی این سایت  را دشنام ندهید و بی موجب مزدوږان ایران خطاب ننمایید. اګر چه این مسوولیت ضمناً به مسوولین این سایت متوجه میشود که بایست جلو همچو افترآت و توهین ها را بګیرند. 

محمد داؤد مومند09.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

شیطان انتر نیشنل و اصطلاح طالبان

شیطان انترنیشنل که همان بقایای مدفوع تلویزیون طلوع است که در دورۀ جمهوریت های قلابی و کذایی و مزدور و دست نشانده و صادراتی اضلاع متحده یعنی کرزی و غنی به مثابۀ یک دستگاه تبلیغاتی ایرانی، از طرف ایران و برای ایران، به نشرات و تبلیغات زهراگین و ضد ملی میپرداخت و از طرف حکومت فاسد و ضد ملی کرزی که در واقعیت امر، و درعین حال  حلقۀ غلامی تطبیق  دساتیراضلاع متحده را برگردن داشت، که دریک شانه اش شیاطین شورای نظار و شانۀ دومش ابلیسان جمعیت قرار داشت و مانند مرکب باربر، از طرف این دو سوار دو طرف شانه، به هر طرف و مسیری که میخواستند او را چکه میکردند، حمایت میشد.

شیطان انترنیشنل وارث تلویزیون طلوع، که بیشتر نطاقانش مانند وحیده شیطان، زکریا نایبی خبیث و کثیف و دیگران همان اراذل دیروز تلیویون طلوع است، از طرف استخبارات انگلیس تمویل و حمایه میگردد.

نطاقان شیطان انترنیشنل مانند دیروز به همان مدفوع اصطلاحات ایرانی نشخوار میزنند و ماهیتا در کنار نشرات مانند رازق مامون، نجس و بی فرهنگ بزرگی مانند شفیع عیار و فارسی میدیا و دیگران قرار دارد.

تمام نشرات این دستگاه کثیف در خدمت مدعیات شورای نظار و جمعیت و حلقه ها و ذوات ستمی قرار دارد.

شیطان انترنیشنل در نشرات خود به صورت دایم در حمایت ذوات و گروه های فراری و جنایکاران جهادی مانند دوستم، عطا نور، بچۀ موش کبیر پنجشیر، برادران موش کبیر پنجشیر، تورن اسمعیل هراتی، بچه ارشد الشیطین بحران الدین ربانی و صد های دگر موقف گرفته است.

نطاقان ستمی و سگ چوچه های ایران، گروه های را به نام (جبهه متحد ملی) (جبهه آزادی) و امثالهم یاد میکند، ولی زمانیکه گپ به امارت طالبان میرسد، آن را به نام گروه طالبان میکند و مثلا میگوید وزیر خارجه طالبان یا نطاق طالبان و غیره که منطقا کاملا جاهلانه است.

باید توضیح نمود که کلمۀ طالب مفرد و جمع آن طالبان است.

طالب به کسی اطلاق میگردد که طالب العلم مسایل دینی و مذهبی باشد، مثلا کسب دانش در فقه، شریعت، قرآن، حدیث، تفسیر، قواعد و یا مصالح مرسله فقهی، اجتهاد، استصلاح وغیره.

طالب در طول ادوار تاریخ اسلامی در تمام کشور ها به شمول افغانستان وجود داشته و دارد و تا زمانیکه شمع دین اسلام روشن است طالب وجود خواهد داشت، همین اکنون مدارس طالبی نه تنها در ممالک اسلامی بلکه کشورهای غیر اسلامی مانند هندوستان و چین وجود دارد.

اما درمورد امارت اسلامی طالبان:

امارت اسلامی طالبان قبل از به قدرت رسیدن، یگ گروه جنگی و مقاومت علیه اشعال ناتو و حکومات مزدورش درافغانستان بود، ولی بعد از تصرف سرتاسری مملکت و فرار یا خروج قوای اجنبی از کشور و فرار تمام حلقه های سرطانی خبیثۀ جزایر قدرت از افغانستان، این گروه جنگی و مقاومت، به امارت اسلامی طالبان تغییر شکل و ماهیت داد، و تا زمانیکه قدرت و حاکمیت مملک در دست ایشان است، به کار بردن اصطلاح طالبان توسط شیطان انترنیشنل رازق مامون و دیگران کاملاً احمقانه و سفیهانه است.

چطور ممکن است که گروه های مزدور فراری به نام های جبهه متحد ملی افغانستان و جبهه آزادی افغانستان مسماء گردند، در حالیکه در تمام مملکت یک ولسوالی را در اختیار ندارند اما حکومت و حاکمیت موجوده در کشور را به نام طالبان و یا گروه طالبان مسماء ساخت؟

کژ انویشی، منافقت، بد سگالی و عقده های روانی نژاد پرستانه و زبانی و فارسیستی و خرگری هم از خود حد و حدودی دارد.

طالبانو سپی بهتر تر کرزی او جمهوری دی

که هزار  واره  طالب  بد تر  سپی دی​

الله محمد09.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​برادر عزیزم محترم مومند صاحب گرامی!

با عرض ادب و به امید سلامتی جسمی شما محترم نوشته اخیر شما   " د شفیق صدارت، د کرملن خیانت او پرچمیانو بغاوت" که یک انتخاب دقیق در عنوان می باشد از مطالعه بنده گذشت .

قبل از تبصره فشرده بالای محتویات آن از زحمات شما در روشن اندازی تاریخ معاصر کشور یک جهان تشکر،  که باعث خشنودی زیاد بنده گردید، زیرا همه این جریانات از روبروی چشم سر و چشم فکر ما گذشته است:

1-"محمد موسی شفیق ...، بلکه د منطقی په سطح، یو وتلی منور، مدبر او کار پوه صدراعظم تیر شوی دی".

مطالعات که بنده بعد ها در مورد رفتار سیاسی و اجتماعی این شخصیت  مدبر سیاسی نمودم ،  وی را در سطح هنری به سویه مرحوم احمد ظاهر  می توان  یافت، که در سطح سیاست جوره نداشت. 

2-شفیق د خپلوعالی حقوقی زده کړو او تحصیالتو    ...، هیڅ صدراعظم دده سره انډول کیدای نشی"

واقعا "نشی" .  

3-"شفیق د یوه معتدل، منور مسلمان، تکنوکرات او د عصر د ایجاباتو، اقتضاآتو، او د هیواد د عینی او ذهنی شرایطو پر بنسټ، په مدرنیزم مستشعر، شخصیت په توګه دده نه د منطقی په سطحه یو ځالنده ستوری جوړکړی و. دا دده د شخصیت، بصیرت، بصارت، ذکاوت او تدبراو تنور هغه ممیزات دی چی دده نه یی څو بعدی هغه بی ساری شخصیت جوړ کړی و، چی نورتری بی برخی و"

  افسوس به چنین شخصیت های که قدر شان  نسبت سطح پاهین فکری رهبران بعدی کشور شناخته و درک نشد.

  حق "حق" را با جمله بالای تان ادا نموده اید. 

4-"...چنانچه وقتی در جمع محصلان  افغان درمیله عنعنوی بهاری مصر اشتراک نمود، با جنرال نجیب رئیس جمهور آنوقت مصرآشنا وهم صحبت شد و جنرال موصوف از شیوۀ صحبت او متحیر شد و عکس خود را طور یادگار به شفیق اهداء کرد..."

مرحومی تماماٌ خصوصیات هنر  یک سیاست مدار و دانشمند با خرد  را با چهرهء جذاب خود دارا بود و می توانست با  منطق قوی که داشت طرف مقابل را با در نظر داشت علاقمندی های دو جانبه جذب نماید. دید وسیع خدا داد داشت. 

5-"شفیق پښتون بود اما به دری خطیب سخنور وعالم دین بود، افکارش آمیخته با تجدد و فراغ نظری یک جوان بود، اما ادراکش همچو پیری با تجربه، او با متانت سخن میگفت و نهایت شیک پوش و با صفا، مرد آزاد اندیش و با دسپلین و آخرین امید شاه برای اصلاح  امور کشور بود".

 بنده در زمینه چنین تعریف از این مرد مدبر  کاملاٌ با شما هم نظر هستم. 

بنده مطمین هستم که فرهنگ مصر باستان جمع اسلام و دانش مدرن افکار وی را در سطح بسیار بالا شکل داده بود و خودش هم از این علم و دانش لذت می برد که باعث خلاقیت گردید و می گردید.​

 زحمات شما در سر تا سر مقاله،  قابل قدر بوده، که  همچو اثر مانده گار را وسیع اما فشرده خلق نموده اید. 

هستی تیره دلان جمله به خواری گذرد

سایه دایم به سر خاک کشد گیسو را 

الله محمد09.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم آریا صاحب!

با عرض ادب.

گر چه نمی خواستم باعث زحمت شما محترم گردم، اما ضرورت شد:

  کلمهء سناتور ریشه در زبان  لاتین دارد که به مفهوم "مردان سالخورده و خردمند" در روم باستان  شاه ، امپراطور و یا هم حکومت های انزمان را با پختگی و خردمندی که داشتند در امور اداره مملکت مشوره می دادند .

 یعنی مردان با خرد و با تجربهء که توسط حاکم و یا هم رای چند نفر  انتخاب می شد "سناتور" نامیده می شد. 

در امریکا و غیره نظام های سیاسی که از دو مجلس تشکیل شده است به نماینده که در مجلس "سنا" راه پیدا می نماید سناتور گفته می شود. 

در نهایت چی "سناتور" و چی "نماینده" هر دوی آن  ریشه ای یک مفهوم را ارایه می دارند. یعنی یک فردی که نماینده گی از افراد دیگر در یک مجموعه می نماید. اینکه غرض تفکیک از نگاه حقوقی و غیره به دو گتگوری تقسیم شده یک بحث دیگر است. 

 شما محترم نوشته اید که:

1-"  هر نماینده عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس نماینده نیست. "

اگر دقت  گردد جملهء بالا از نگاه منطق درست نیست، زیرا همه انها نماینده هستند، اینکه از نگاه سیاسی دو نام دارند موضوع جداگانه است. 

2-"هر سناتور عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس سناتور نیست."

در اینجا هم دلیل بالا صدق می نماید، زیرا   تفکیک حقوقی و قانونی در صلاحیت ها است که نامگذاری بالای هر دو گتگوری  "نماینده ها" را متفاوت می سازد، اما در اصل  نماینده گی از مردم فرق ندارد.  

فلهذا محترم داکتر تره کی به صورت عموم موضوع را افاده نموده که می نویسند:

3-"   وی نمیداند که در امریکا اصطلاح کانګرس به معنای پارلمان به دو مجلس قانونګذاری ( مجلس نمایندګان و سنا  ) اطلاق میشود و عایشه وهاب سناتور انتخابی ایالت کالیفورنیا است."

سناتور انتخابی در اینجا یعنی نماینده انتخابی. 

بنده فکر نمی کنم که محترم نویسنده  مخاطب شما این تفاوت را ندانند و اینکه کلمهء "سناتور" را در لحظء نوشتن نوشته اند نباید  شما چنین بر خورد با وی نمایید و وی را به کلمات "از روی عادت" و دشنام و نا سزا متهم نمایید. 

شما می بایست همان دشنام و نا سزا را در ارتباط همین موضوع بر جسته می نمودید.   

4-" وقتی کسی وارد بحث سیاسی می‌شود، دست‌کم انتظار می‌رود نام نهادها و مقام‌هایی را که درباره‌شان سخن می‌گوید، درست بشناسد؛ وگرنه پیش از آن‌که استدلالش را بررسی کنیم، باید نخست کتابچهٔ اصطلاحات سیاسی را برایش باز کنیم."

  شما محترم هم بایست محترمانه موضوع را به طرف مقابل تان ابلاغ نمایید تا خواننده متوجه گردد که شما از جملهء کتگوری جمله بالای تان به شمار نمی روید. 

تا جاییکه بنده نوشته های شما محترم و محترم تره کی را مطالعه می نمایم، مخصوصاٌ نوشته اخیر تان را همه خواهان بهبود وضع بهتر تر در کشور هستیم و اتهامات نادرست را جا نشین استدلالهای  سالم منطقی  نماییم و بدون جهت در اثر عدم درک درست همدیگر باعث ایجاد تشنج گردیده و خواننده را متشنج  نماییم. 

بیدل از بال و پر بسته نیاید پرواز

غنچه تا وا نشود جلوه نه بخشد بو را  

Hazarzbek Tajiashtun09.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​خدمت ترکی صاحب باید دوباره رسید که ایالت کلیفورنیا امریکا ۵۲ نماینده در مجلس نمایندگان و فقط ۲ سناتور که اسامی شان ادم شیف و الیکس پدیلا می باشد, در سنا دارد. دوکتور عایشه وهاب یکی از جمله ۵۲ نماینده می باشد که سیت قبلا خالی شده را فقط از دسترکت/ولسوالی چاردهم ایالت کلیفورنیا انتخاب و نمایندگی می نماید.​

حسیب الله09.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا نموده، خواستم در اینجا نظریات ناچیزم را در قبال سوالی مطرح نمایم، که سوال مطرح و اظهارات ناچیز بنده در رابطه این است:

آیا می‌توان محترمه عایشه وهاب را "سناتور" خطاب کرد؟
از منظر علوم سیاسی و حقوق اساسی، خطاب کردن محترمه عایشه وهاب به عنوان "سناتور" از نظر رسمی کاملاً درست است، یعنی زمانیکه یک حقوقدان معظم کشور ما، آنهم بیشتر از روی ناز یک خانم فعال، لایق، آگاه و بشردوستی را که سال ها در ایالت کلفورنیا سناتوره بوده است، به مردم خدمت نموده است، سناتور می خوانند، بدون شک که درست، صحیح و چنین عمل نیک قابل ستایش نیز می باشد!
اما، از آنجائیکه برخی از هموطنان ما، بلخصوص یک تعدادی از به اصطلاح "مزدوران کشور ایران" از سر کم آگاهی و کمسوادی دست به غوغا سالاری های عقده مندانه می زنند و در هر زمینه به اصطلاح "تقاضای جستن مو در نمد را می دارند"، خواستم با یک مکث مختصری، جهت تنویر اذهان چنین کمسوادان سرتمبه، این موضوع را، از ورای بافت‌های بین‌المللی نیز نیازمند یک تفکیک اصطلاحی دقیق پنداشته، یک ارزیابی مختصری را در زمینه تقدیم هموطنان محترم و عزیز ما دارم.
این ارزیابی مختصر، بر دو پایه اساسی در نظام سیاسی ایالات متحدهٔ آمریکا استوار است:
۱. جایگاهٔ سازمانی یا به اصطلاح (سمت رسمی)
قسمیکه همه میدانیم، ایالات متحدهٔ امریکا دارای یک نظام فدرال است، و این بدان معناست، که نه تنها در سطح فدرال در واشنگتن دی.سی یک پارلمان دو اطاقه و یا یک پارلمان دو مجلسه وجود دارد، بلکه هر یک از ایالت‌ های آن نیز دارای پارلمان مستقل خود هستند. محترمه عایشه وهاب در نوامبر ۲۰۲۲ به صورت قانونی به عضویت مجلس سنای ایالت کالیفرنیا (California State Senate) انتخاب شد و تا اوت ۲۰۲۶ از حوزه انتخابیه دهم این ایالت نمایندگی کرد. از آنجا که این مجلس، مجلس اعلای قانون‌گذاری در ایالتی با نزدیک به ۴۰ میلیون جمعیت است، عنوان شغلی "سناتور" (State Senator) برای این دوره کاملاً واقعی و دارای پشتوانه قانون اساسی است. بنابراین، این ادعا که او اصلاً سناتور نبوده است، از نظر واقعیت نادرست می‌باشد.
۲. جایگاه تشریفاتی (لقب)
در تشریفات سیاسی ایالات متحده، بر اساس عرف سنتی این قاعده حاکم است: «کسی که یک‌بار سناتور شد، همیشه سناتور است» (Once a Senator, always a Senator). اعضای سابق مجلس سنا – چه در سطح فدرال و چه در سطح ایالتی – لقب "سناتور" را به عنوان یک عنوان افتخاری و احترامی (Honorific) برای تمام عمر حفظ می‌کنند. به همین دلیل، در گفتمان‌های رسانه‌ای و آکادمیک، حتی پس از پایان دوره خدمت در این مجلس، نامیدن آن‌ها با این عنوان امری رایج و صحیح است.
وضعیت فعلی از سپتامبر ۲۰۲۶
خانم وهاب پس از پیروزی در یک انتخابات میان‌دوره‌ای در اوت ۲۰۲۶، در تاریخ ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ به عنوان نماینده در مجلس نمایندگان ایالات متحده (U.S. House of Representatives) در سطح فدرال در واشنگتن دی.سی سوگند یاد کرد. بنابراین، سمت اصلی و فعلی او، نماینده کنگره آمریکا است.
نتیجه‌گیری
استفاده از واژه "سناتور" برای محترمه عایشه وهاب از نظر بیوگرافی و حقوقی کاملاً مشروع و قانونی است. با این حال، برای جلوگیری از سوءتفاهم در خارج از آمریکا – جایی که این اصطلاح اغلب به اشتباه فقط به مجلس سنای فدرال در واشنگتن نسبت داده می‌شود – در فعالیت‌های علمی و ژورنالیستی توصیه می‌شود از عبارت دقیق‌تر «سناتور پیشین ایالت کالیفرنیا» استفاده شود.
نسخهٔ پشتو
ایا آغلې عایشه وهاب ته "سناتوره" ویل کېدای شي؟
د سیاسي علومو او اساسي قانون له نظره، د محترمې عایشې وهاب لپاره د "سناتورې" اصطلاح کارول له رسمي پلوه په بشپړ ډول سم دي، مګر په نړیواله کچه د یو دقیق اصطلاحي تفکیک غوښتنه کوي.
دا ارزونه د امریکا د متحده ایالاتو د سیاسي نظام پر دوو بنسټیزو ستنو ولاړه ده:
۱. تشکیلاتي دریځ (رسمي دنده)
د امریکا متحده ایالات یو فدرالي دولت دی. دا پدې مانا ده چې نه یوازې په فدرالي کچه په واشنګټن ډي سي کې دوه جرګې لرونکی پارلمان شتون لري، بلکې هر ایالت هم خپل ځانګړی پارلمان لري. محترمه عایشه وهاب د ۲۰۲۲ کال په نومبر میاشت کې په قانوني توګه د کالیفورنیا ایالت د سنا مجلس (California State Senate) غړې وټاکل شوه او د ۲۰۲۶ کال تر اګست میاشتې پورې یې هلته د لسمې انتخاباتي حوزې استازیتوب وکړ. له اوږدې پلوه چې دا د نږدې ۴۰ میلیونه نفوس لرونکي ایالت د قانون جوړونې مشره جرګه ده، نو د دغې دورې لپاره د "سناتورې" (State Senator) دنده په بشپړ ډول واقعي او په اساسي قانون کې نغښتې ده. له همدې امله، دا ادعا چې ګواکې ښاغلې وهاب هیڅکله سناتوره نه وه، له واقعیت څخه لیرې ده.
۲. د تشریفاتو له مخې دریځ (لقب)
د امریکا په سیاسي تشریفاتو کې د دودیز عرف له مخې دا قاعده شتون لري: «چې یو ځل سناتور شو، تل سناتور وي» (Once a Senator, always a Senator). د سنا مجلس پخواني غړي – که په فدرالي کچه وي او که په ایالتي کچه – د ژوند تر پایه د "سناتور" لقب د یو افتخاري او د درناوي سرلیک (Honorific) په توګه ساتي. له همدې امله په رسنیزو او اکاډمیکو بحثونو کې، د دغې جرګې څخه تر وتلو وروسته هم د هغوی پدې نوم یادول یو مروج او سم کار دی.
د ۲۰۲۶ کال له سپتمبر راهیسې اوسنی حالت
اغلې وهاب د ۲۰۲۶ کال په اګست میاشت کې په مابعده ټاکنو کې تر بریا وروسته، د ۲۰۲۶ کال د سپتمبر په ۲مه نېټه په واشنګټن ډي سي کې په فدرالي کچه د امریکا د استازو په جرګه (U.S. House of Representatives) کې د یوې استازې په توګه لوړه وکړه. له همدې امله، د هغې اوسنۍ او اصلي دنده د امریکا د کانګرس د استازې په توګه ده.
پایله
د محترمې عایشې وهاب لپاره د "سناتورې" د کلمې کارول د ژوندلیک او قانوني اړخه په بشپړ ډول مشروع دي. مګر له امریکا څخه بهر د ناسم پوهمي د مخنیوي لپاره – چیرې چې دا اصطلاح اکثراً په غلطۍ سره یوازې په واشنګټن کې د فدرالي سنا مجلس سره تړل کیږي – په علمي او ژورنالیستیکو لیکنو کې غوره ده چې د **«د کالیفورنیا ایالت پخوانۍ سناتوره»**slide د غوښتنې سره سم دقیقه اصطلاح وکارول شي.​


نوت: نخست متذکر می شوم موضوعی را که، کم من و کرم شما. در ضمن هرگاه همان "شاگرد تنبل ام" پس از این همه صرف وقت و تشریحات و توضیحات هم متوجه موضوع نگردید و یا خود را آگاهانه به غوغا سالاری و قیل و قال بی‌جای پیوست، بعدش مجبور هستم، آن شاگرد تنبل ام را جهت تشریف آوری یک لنگه بالای چوکی صنف دعوت نمایم.


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله​

احمد آریا09.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

هر سناتور عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس سناتور نیست. همین‌سان، هر نماینده عضو کانگرس است، اما هر عضو کانگرس نماینده نیست. کانگرس امریکا همان نهاد قانون‌گذاری فدرال است که از دو مجلس تشکیل شده است: مجلس سنا و مجلس نمایندگان. بنابراین، «عضویت در کانگرس» عنوان عام است، در حالی که «سناتور» و «نماینده» عناوین مشخص اعضای دو مجلس جداگانه‌اند.

نمایندگان یا وکلا از طریق انتخابات عمومی به مجلس نمایندگان راه می‌یابند و سناتورها نیز در نظام کنونی امریکا از طریق انتخابات به مجلس سنا انتخاب می‌شوند. در دموکراسی امریکایی چیزی به نام «سناتور انتصابی» وجود ندارد. بنابراین، صرف این‌که سناتور و نماینده هر دو عضو کانگرس‌اند، مجوز آن نیست که یکی را به جای دیگری «سناتور» بنامیم.

اگر «کانگرس» را در زبان عمومی معادل «شورا» بگیریم، باز هم نمی‌توان همه اعضای شورا را یکسان نام‌گذاری کرد. همان‌گونه که نمی‌توان عضو یک مجلس را صرفاً به دلیل عضویت در نهاد قانون‌گذاری، عضو مجلس دیگر خواند، در مورد کانگرس امریکا نیز سناتور خواندن یک نماینده یا وکیل مجلس نمایندگان، از نظر اصطلاح سیاسی و حقوقی، یک خبط روشن است.

به زبان ساده:  سناتور و نماینده هر دو عضو کانگرس‌اند؛ اما سناتور فقط عضو سناست و نماینده فقط عضو مجلس نمایندگان.

اگر نویسندهٔ عبارت «عایشه وهاب، سناتور منتخب امریکایی افغان‌تبار، در روزهای اول ورود به مجلس سنا، ضمن مصاحبه با ژورنالیست دموکراسی نو»» این تفاوت ابتدایی را می‌دانست، دیگر دلیلی برای این نبود که از سر عادت، با دشنام و ناسزا، «پتره و پوره» کند. وقتی کسی وارد بحث سیاسی می‌شود، دست‌کم انتظار می‌رود نام نهادها و مقام‌هایی را که درباره‌شان سخن می‌گوید، درست بشناسد؛ وگرنه پیش از آن‌که استدلالش را بررسی کنیم، باید نخست کتابچهٔ اصطلاحات سیاسی را برایش باز کنیم.

اما طنز مسئله آنجاست که در همان روزهایی که بعضی‌ها مشغول ثناگوییِ نماینده با عنوان «سناتور» و پتره‌پوره کردن اظهارات‌اند، زلمی خلیلزاد، یکی دیگر از مدافعان تعامل با طالبان، در کابل در کنار رهبران طالبان در مراسم امضای یک قرارداد ۲۰۰ میلیون دالری نفت و گاز حضور یافته است. وزارت معادن و پترولیم طالبان تأیید کرده است که این قرارداد با شرکت سعودی Delta International برای اکتشاف و استخراج در حوزهٔ کشک ــ تېرپل به امضا رسیده و خلیلزاد نیز در مراسم حضور داشته و دربارهٔ اهمیت سرمایه‌گذاری در منابع افغانستان سخن گفته است.

یعنی در حالی که نویسنده برای سفیدشوییِ به‌اصطلاح «سناتور» امریکایی هیاهو به راه می‌اندازد، معامله‌ای دیگر در حال تکوین است؛ و در این‌سو، یکی از همان چهره‌هایی که سال‌ها در مسیر تعامل امریکا و طالبان نقش داشته، حالا در کابل کنار طالبان و سرمایه‌گذاران خارجی نشسته است تا برای منابع زیرزمینی افغانستان راه سرمایه‌گذاری پیدا شود.

چه تناسب جالبی: یکی هنوز از سفیدشوییِ سناتورش فارغ نشده است که دیگری ظاهراً از مرحلهٔ تاج‌گذاری رژیم فراتر رفته و به مرحلهٔ تقسیم کیک افغانستان رسیده است!

البته حضور خلیلزاد در مراسم، به خودی خود ثابت نمی‌کند که او از این قرارداد سود شخصی می‌برد. اما همین حضور، در کنار سابقهٔ طولانی او در تعامل با طالبان، پرسش‌های جدی دربارهٔ نقش و انگیزهٔ او ایجاد کرده است. گزارش تازه‌ای نیز در Washington Examiner همین موضوع را با طرح پرسش‌هایی دربارهٔ احتمال منفعت شخصی و تعارض منافع مطرح کرده است.

از این‌رو، معلوم نیست این بازی‌های موش و پشک، خلط مبحث و طفره‌روی‌ها تا کجا ادامه خواهد یافت. اما یک چیز روشن است: تعامل با طالبان، اگر قرار بود اصلاً صورت بگیرد، نباید از محدودهٔ تبادلهٔ اسرای جنگی، تأمین منافع بشری و رفع برخی محدودیت‌ها بر مردم فراتر می‌رفت؛ چه رسد به آن‌که به مناسبات اقتصادی و قراردادهای کلان بر سر منابع طبیعی افغانستان کشیده شود.

این‌جاست که دیگر موضوع صرفاً یک اشتباه اصطلاحی یا دعوای لفظی بر سر «سناتور» و «نماینده» نیست؛ بلکه پای معامله  بالای منافع سیاسی، اقتصادی و منابع طبیعی افغانستان توسط رژیمی که هیچ گونه مشروعیتی ندارد در میان است و چنین مسئله‌ای واقعاً ارزش سؤال کردن، بررسی کردن و پاسخ خواستن دارد.​

خان آغا سعید 08.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
​قابل توجه فزیک دان گرانقدر محترم داکتر صاحب غروال .
داکتر صاحب سفر شما خوش ، من نمی دانستم که شما اینقدر بی معلومات باشید ، جنرال محمد رسول خان بارکزی فرزند نائب سالار محمد غوث خان بارکزی یکی از متحدین و دوستان محمد نادر خان بوده و در حاکمیت آن شاه یکی از پایه های نظام و فرزند شان یکی از جنرالان با انضباط و یکی از رئسای مقتدر ضبط احوالات کشور بودند ، در زمان صدارت سردار محمد داود خان هیچ قدرتی در برابر جنرال مذکور یکی و دو گفته نمی توانست ، در تمام حکومت یگانه شخصیت داکتر شرق بودند که در حمایت از طبقه روشن فکر کشور که هنوز احزاب سیاسی چپ و راست تشکیل نشده بود از روشن فکران حمایت می فرمودند .
حیران هستم که شما چرا چنین نوشته اید ( او جلاد جنرال رسول خان هم د قاتل خائین روسی جاسوس حسن شرق میوه وه او دی روسی جاسوس  حسن شرق ) .
اسلام علیکم

ع، تره کی08.09.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​ښاغلی جهانی !

اینکه از نوشته مورد نظر چیزی بدست تان نیامد، دلیل دارد : 

وقتی حقیقت به سرقت برسد دست سارق میلرزد و آنچه از قلم تراوش میکند کلمات مبهم،  بی ربط و غیر قابل فهم است.

مخاطب شما میګوید : « عایشه وهاب سناتور نیست، عضو کانګرس است ». وی نمیداند که در امریکا اصطلاح کانګرس به معنای پارلمان به دو مجلس قانونګذاری ( مجلس نمایندګان و سنا  ) اطلاق میشود و عایشه وهاب سناتور انتخابی ایالت کالیفورنیا است.

اګر مداخله جهانی نمیبود تره کی وقت خود را به دادن جواب به  یک موضوع اظهر من الشمش ضایع نمیکرد. ع، ت

Hazarzbek Tajiashtun08.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

احمد آریا

" تعامل با طالبان؛ چرا درست اکنون?....... ممکن است آنچه در برابر چشمان ما در حال شکل گیری است نه تغییر طالبان به نفع مردم افغانستان بلکه تغییررابطه قدرت ها بزرگ با طالبان است. و این دو، دو چیز کاملا متفاوت اند."

بعد از دو هفته طول زمان نوشته کاپی شده فوق, شکل گیری تعامل با طالبان در وضاحت بیشتر قراردارد:  ۵۰ میلیارد دالری نفت و گاز حوزه کشک–تیرپل هرات میان طالبان و شرکت سعودی «دلتا اینترنشنال» در حالی امضا شده است که حضور زلمی خلیل‌زاد در مراسم، بار دیگر نقش بحث‌ برانگیز او را در نزدیک‌ شدن طالبان به سرمایه‌ گذاران خارجی برجسته ساخته است. با عرض معزرت که در یک تبصره قبلی با تحلیل نادرست نوشتم که خلیلزاد از در بر امد و در ادامه بازی قدرت این بار مرویس عزیزی برای همان منظور از پنجره می در اید. پول ۱۰  میلیارد دالری  دومی از طریق شیخ نشین در مقایسه با ۵۰  میلیارد دالر از مرجع شاهی نه تنها مقدار ان بیشتر بلکه همراه و مطابق با پرده اول بازی اول مدت ها قبل در افغانستان می باشد. به نظر میرسد که خلیل زاد همچنان مانند سابق هنوز هم در این رول بازی شمولیت مرکزی داشته و اگر شوخی روا باشد هیچ کس جز یک لغمانی نمی تواند از لغمانی دیگری پیشی گیرد.

در صورت موفقیت هم اکنون چنین پروژه مالی​, انتقال تندروی ایدئولوژیکی از شرق میانه به افغانستان تکمیل و طالبان برای اقامت و فرمان روایی طولانی انجا هستند و خواهند بود.
دوکتور محمد اکبر یوسفی08.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ښاغلی 

عبدالسمیع واحدي
د خاموشو انسانانو سیاست (څوارلسمه برخه)
06.09.2026​

لطفاُ ووایاست؛ دا سلسله کوم «رمان» یا «تأریخی» سند او تحلیل دی.
په درناوی
یوسفی
دوکتور غروال08.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​بلی لعنتی روسی کمونیست حسن شرق ډیر کمونیستی علاقمندان درلودل او لری به ئیاواوس دا لعنتی قاتل رو سی جاسوس د امریکا غیږ ی کښی ځان اچولۍ دی دا لعنتی روسی جاسوس د محمد داؤد خان څنګ کښی دروس په هدایت محکم ځای نیولۍ وو

همدی لعنتی قاتل حسن شرق خپله زیاته خوشحالی د کمونیستانو له خوا د محمد داؤد خان قتل باندی څرګنده کړی وه  همدی لعنتی روسی کمونیست حسن شرق له خوا تشویق او برابره شوی د لیونی احمق محمد داؤد خان کمونیستی کودتا د افغان ملت تباهی لپاره تهداب کیښود

او جلاد جنرال رسول خان هم د قاتل خائین روسی جاسوس حسن شرق میوه وه او دی روسی جاسوس  حسن شرق *** داؤدخان د روس مردود هدف لپاره هم استعمال کړ !

دا لعنتی روسی جاسوس حسن شرق شاید هڅه وکړی چی ځان د سی آی اي خدمت ته وړاندی کړی اما شکر پخوانۍ رول بیا نشی لوبولۍ امریکا هم د روس په شان د وروسته پاتی مملکتونو سینی لاندی کولو په هڅو کښی دی  ترمپ  چورکوونکۍ ئی روښانه نمونه دی او د روس 

-کی جی بی پوتین په شان دی!!!  

چین هم د روس او امریکا  په شان د وروسته پاتی ممالکو تاثیر لاندی راوستلو هڅو کښی دی !!!!

څلور ورځی سفر باندی یم او د حسن شرق  غلام  لپاره دا څو جملی سهار وختی نوشته شوی!​

احمد آریا08.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

آقایان گرامی، گردانندگان محترم وبسایت آریانا افغانستان،

با احترام، عنوان مقاله‌ای را که برای نشر خدمت شما فرستاده بودم، این قلم چنین ترجمه کرده  بود : «پنج سال پس از خروج امریکا، تصویر تیره‌ای برای افغان‌ها در داخل و خارج ایالات متحده.» اما از قرار معلوم  شما آن را به «پنجمین سالگرد خروج ایالات متحده از افغانستان» و «پنجمین سالگرد خروج ایالات متحده  از افغانستان- وعده ای که نباید  به آن اعتماد کرد.» در روی صفحه تغییر داده اید.

با توجه به رعایت امانت‌داری مطبوعاتی، محترمانه تقاضا دارم عنوان مقاله را به همان شکل اولیه اعاده فرمایید. اصل امانت‌داری ایجاب می‌کند که رسانه‌ها در عنوان و متن مقالاتی که از نویسندگان و مترجمان دریافت می‌کنند، بدون هماهنگی با آنان تصرف و تغییر وارد نکنند؛ به‌خصوص زمانی که مقاله پیش از این در رسانه‌ای دیگر به نشر رسیده باشد.

از توجه و همکاری شما سپاسگزارم.

با احترام،

احمد آریا​

عبدالباری جهانی07.09.2026ایالات متحدهhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم هزاربېګ تاجشتون سلام و احترام. اینکه درجواب  داکترعثمان تره کی نګاشته اید که داکترعایشه وهاب سناتور نه بلکه عضو کانګریس است موافقم و قهمیدم. ولی مفهوم جملات بعدی تان را، باور کنید هر چند ته و بالا نمودم، نفهمیدم. علت آن شاید بېسوادی و یا حد اقل کم سوادی خودم باشد. با عرض حرمت. 

Hazarzbek Tajiashtun06.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​دکتور م عثمان تره کی,

" استقبال از مطالبه عدالت توسط سناتور افغان - امریکایی ..... عایشه وهاب گروه های مختلف مخالف حکومت طالبان را ناکام، گمراه و جنگ سالار که بدنبال قدرت استند، معرفی نمود. ......و اکنون نیز ...... به دنبال منافع شخصی خود هستند..... "

  به اقا تره کی باید گفت که دکتور عایشه وهاب سناتور نه, بلکه عضو چوکی خالی شده کانگرس امریکا از دسترکت/ولسوالی ۱۴ ایالت کلیفورنیا انتخاب شده است. در ان ناحیه "دیگر اندیشان" قدرت انتخاباتی قوی داشته که موفقیت ایشان نیز در طرز انتخاب ​لباس، مدل مو و رفتار شان اقلا در ظاهر چنان انعکاس می یابد.

در جهان سیاست, دزدی و غارت قانونی و غیر قانونی تا حدی مروج بوده که معلومدار عمل بد, اما تهدید اساسی و بنیادی در یک کشور نیست.

حذف سیستم سیاسی بد عمل نیک, ولی نباید انرا با سفید شستن بدترین لابیگری نمود! 

Hazarzbek Tajiashtun06.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
دوکتور نوراحمد خالدی,
 
"بررسی ریشه و نام زبان دری .....نام اصلی و تاریخی این زبان دری است..... "

دوکتور خالدی در ریسرچ واقعی ان زبان که به نظر می رسد خود را زحمت نداده است, باید به این نتیجه می رسید. زبان فارسی در تراکم بی جوره نوشتاری و سادگی, اسانی و متنوع گویش جوره نداشت و ندارد. برای جلوگیری از انبساط بیشتر ان [قدرت ها  متنوع بزرگ] ان را در جغرافیا با هم کاملا چسپیده, انهم رسمی به فارسی, دری, تاجیکی و هزارگی تقسیم نمودند و می نمایند. 

 زبان یک پدیده طبعی است که عمدتا درارتباط با تبادل کالا و مراودات اجتماعی انبساط و انقباض نموده به اصطلاح در تعامل باهم سرک و پچک می گردند. همان طوری که نمیتوان زبان فرانسوی, انگلیسی و پشتو را از فرانچه ها, انگلیس ها و پشتون ها جدا ساخت به همان اساس نمیتوان زبان فارسی را ز فارسها گرفت - بدون در نظرداشت این که انها در انوقت در کدام جغرافیا بودند. زبان از طایفه, قبیله, قوم و حتی خانواده ریشه می گیرد, لطفا زبان گویش را در حالت طبعی مسیر خودش به حال خود بانید. 

ایا محترم خالدی متوجه شده است که چرا زبان انگلیسی را در ۳ قاره کاملا ​ از هم جدا امریکا شمالی, اروپا و استرلیا فقط انگلیسی می نامند?

خان آغا سعید 06.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
​قابل توجه نویسنده توانا و ساینس دان فزیک اتومی محترم داکتر صاحب غروال .

شما هم طرفداری از سلطنت نموده و از جانب دیگر با چنین نظریات یکسره حاکمیت آن دوره را نا دیده گرفته و زیر سوال می برید ، چنانچه در قسمت از مضمون مورخه 3ماه جاری سال روان چنین متذکر شده اید .
 
( ​هیڅ وخت هیر کیدای نشی چی که چیری  افغانان ځوانان  پلا نیز د حسن شرق تر کنترول لاندی او د محمد داؤد خان په اجازه  د هغه وخت اتحادی جماهر ی شوروی ته نه وای لیږل شوۍ او د روس په تام ملاتړ او د حسن شرق په ابتکار... ) .
داکتر صاحب محترم غروال 
یک حاکمیت هر قدر هم که بنابر نوشته شما ناتوان بوده باشد ، تشکیلات خود را داشته و از همه مهم موجودیت جنرال محمد رسول خان در راس ریاست ضبط احوالات ، که شنیدن نام چنان جنرال مو در بدن انسان های ان زمان را راست می کرد ؟ شما چطور و چرا چنین تصور داشته و به نوشتن همیشگی شما که ضدیت در برابر داکتر شرق را به نمایش می گذارد متوجه نمی شوید ؟ .
من صراحتآ خدمت شما و هم فکران شما متذکر می شوم که داکتر شرق بمراتب بیشتر از همه رهبران سیاسی موجود در ستیژ سیاسی افغانستان دوستان و علاقه مندان سیاست های خود را دارند . 
محمد داؤد مومند06.09.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جلسۀ شیاطین

مؤفقیت داکترعایشه وهاب، به ولسی جرګی کانګرس اضلاع متحده امریکا، معاندین فارسیست، ایرانست  را گوز گردک و نوشادر به دامن ساخته است.

الیوم از طریق میدیا اطلاع یافتم که یک حلقۀ شیطانی به شمول سید مخدوم رهین معروف به (لعین) جمعیتی و شورای نظاری و خسر برۀ روان فرهادی یعنی داکتر فرید یونس و ذوات دیگر، فارسیست، ایرانیست و شاطران اسخبارات ضد پشتونی،  در یک جلسۀ شیطانی شان، تأثر عمیق شان را به ارتباط پیروزی داکتر عایشه وهاب ابراز داشته اند.

ریشۀ این نوشادر به مقاعد این گروه، جنبۀ زبان پرستی و نژاد پرستی دارد، این گروه منحط و منحرف متکی بر وساوس شیطانی، در این اندیشه اند که داکتر وهاب از نظر قومی و نژادی افغان پشتون است و لذا باید کسی از زبان و تبار خود شان به کانگس امریکا راه پیدا کند.

در حالکه داکتر وهاب متولد اضلاع متحده و او متعهد به منافع ملی دولت اضلاع متحده است.

داکتر فرید یونس خواهان تغییر نام افغانستان است، سید مخدوم رهین دزد بورس تحصیلی من به آسترالیا در دورۀ  جمهوریت کذایی حسن شرق، و داکتر فرید یونس از زمرۀ ذوات  دایره های خبیثه شیطانی اند که شعار شان است که :- «ما افغان نیستیم و و طن ما خراسان است.»

انشاء الله ایشان همچو آرزو ها را به گور خواهند برد.

بعون الله  ​

دوکتور غروال05.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​یوه ورځ ایټاالیا روم کښی د مرحوم حضور اعلیحضرت کور کښی د مرحوم جنرال عبدالولی او د اعلیحضرت تشریفاتی شخص ( چی اوس امریکا کښی دی امید دی ژوندۍ وی ) د کمونیستی خائینی کودتا باره کښی خبری کیدی  ( ما ورته وویل چی  محمد داؤد خان لیونۍ خصلت درلود او دا تشخیص قندهاریانو ، ننګرهاریانو او پکتیاوالو کړۍ دی نو حضور اعلیحضرت وویل چی تشخیص پشتونهای غیور ما دروست بود ) 

 د خبرو په جریان کښی محترم مرحوم جنرال عبدالولی وویل ً او خائینی ملی بود و واقعآ دیوانه بود که او از طرف جاسوس کی جی بی حسن شرق به کودتائی کمونیستی استعمال شد ٍ مرحوم حضوری اعلیحضرت ګفت که او احمق خائین ملی نبود بلکه واقعآ دیوانه و احمق بود مثلیکه پشتونهای غیوری ما این القاب دیوانه و احمق به او داده بود  این احمق ملت غیور ما را در چنګال روس انداخت !

یک افغان دیګر از خانوادة شاهی بود او ګفت که داؤدخان بعضی تغیرات  برای پشرفت زندګی ملت ما را روی کار کرد درین اثنا حضور اعلیحضرت در مقابل اش ګفت که توسط این کودتای کمونیستی اتحاد شوروی ملت غیور مارا زیاتر به غربت مبتلا خواهد کرد و افغانستان صحنة بزکشی بین ابر قدرتها انداخت حتی پاکستان و ایران از بدبختی ملت غیوری مااستفادة مضر خواهد کرد الان این پیش ګوی حضور اعلیحضرت به اثبات هم رسیده . افغان غیرتی ملت په اتحاد سره دا منفور داؤدی کمونیستی کودتا له مینځه یووړه او زیات غلام خائین خلقیان او پرچمیان ئی غربی نړی او امریکا ته په تیښتی کړل او دی خائینی کمونیستی کودتا پنجابی پاکستان او متعصب ایران ته موقع برابره کړه چی د افغانستان زیاتره بربادی اوتباهی لپاره خپل غلامان وروزی او افغان غیرتی ملت ئی زیاتر بدبخته کړ دا زهرناکه بدبختی افغان ملت ته د محمد داؤد خان له خوا راوړل شوی دی  خائن قاتل کمونیستان وروسته لدی که د جلیلزاد صفتونه هم شروع کړی  بیا هم نا کام دی ملت به لږ وخت وروسته بیداره شی د تاسو خائینو ګډون د پنجابیو چړیانو سره به هیڅکله بریالی نشی !!!!!!!!

دوکتور غروال02.09.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​هیڅ وخت هیر کیدای نشی چی که چیری  افغانان ځوانان  پلا نیز د حسن شرق تر کنترول لاندی او د محمد داؤد خان په اجازه  د هغه وخت اتحادی جماهر ی شوروی ته نه وای لیږل شوۍ او د روس په تام ملاتړ او د حسن شرق په ابتکار او د محمد داؤد په 

کمونیستی خائینه کودتا صورت نه وای موندلۍ نو نه به پنجابی پاکستان ( چټلستان  ) ته اونه به اخوندی متعصب ایران او همدارنګه امریکا او چین ته د مستقیمو مداخلو زمینه نه وای برابره شوی  او له بلی خوا دا کاملآ واضح وه چی د کمونیستانو ( خلقیان او پرچمیانو ) له

خوا کودتا او حکمرانی تر لاسه کول به افغان ملت هیڅکله ونه منی نو لدی کبله ئی  احمق محمد داؤدخان د کمونیستی کودتا رهبر تعین او اعلان کړ ۍ شو او کمونیستانوله  هدف رسیدو لږ وروسته دا احمق  محمد داؤد سره د خپل فامیل  په قتل ورسول !

 اوس د روسیی په امر کمونیستان د قادیانیو طالبانو سره ګډ شوی دی دا قاتل خائین کمونیستان په غربی نړۍ او امریکا کښی په مردودو شعارونو  شروع کړی دی او تبلیغونه ئی شروع کړی دی چی د پنجابیو قادیانیو طالبانو سره باید تعامل وشی لنډه دا چی کمونیستان اوس هلی ځلی کوی چی د طالبانو شعار لاندی بیا راژوندی شی او افغان ملت کاملآ تر کنترول راولی او امریکاهم افغان ملت مقابل کښی صادق نه وو او نه دی  او چین موقع ته ګوری !

 نور بیا ​
Hazarzbek Tajiashtun02.09.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ احمد اریا

" وقتی نارسایی استدلال و فقر دانش از پرده بیرون می‌افتد، دشنام و احساسات جای استدلال را می‌گیرد. این بخشی از فرهنگِ «مدعیان علم» و دانایانِ خودساخته است؛ فرهنگی که هم‌اکنون در خدمت تلقین و ترویج افکار و آرزوهای عقب‌گراترین جماعت‌ها قرار دارد؛ جماعت‌هایی که از شرافت اخلاقی و مردمی بی‌بهره‌اند."

شخصیت با داشت  PhD بیش از نیم قرن قبل, معلودار درضبط و حفظ تعریف دولت, سرحد, حقوق دول و غیره مفاهیم هم مانند معلومات کافی داشته و دارد. ولی ضریب IQ ایشان در حد نیست که درک نماید وقتی جامعه ده ها قرن به عقب بر میگردد, اصلا موجودیت فکتور مثبت را نمیتوان در ان جستجو و  و حتی​ مشخص ساخت. بنا بر ان چاره یی نیست به جز از این که; تمام دارایی بیان کرد ایشان فقط از و به اساس سلسله تولد که خود دران قطعا هیچ رول نداشته است جهت گرفته است. 

الله محمد02.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

مضمون "وقتی  استبداد منور  را پل آزاد ی مینامیم، هنوز از استبداد بیرون نرفته ایم" از مطالعه بنده گذشت.

مضمون دارای نکات جالب قابل بحث که نویسنده جنبه های مختلف انرا بحث نمود ه،  بوده که خود وی هم متقاعد به این است،  که می تواند با طرفین بحث شان بحث گردد. 

به هر صورت نکته جالب که به چشم فکر  بنده  آمد، جملهء زیر است، که غرض بر آمد از بن بست پیشنهاد می نمایند:

"از  حکومت خوب  به جامعه آزاد"

"راه خروج از این بن بست را نباید در جستجوی حاکم روشن تر، قانون اساسی زیباتر یا دولت مقتدرتر  خلاصه  کرد.

راه واقعی از پایین آغاز میشود؛ از انجمنهای آزاد، شوراهای مستقل، اتحادیه های کارگری، تشکلهای زنان، شبکه های همیاری، نهادهای محلی، رسانه های مستقل، آموزش آزاد و سازمان یابی داوطلبانه انسانها."

 بنده  بعد از گذشت نیم قرن تشنجات مختلف و اثرات منفی آن و شناخت فعلی سطح فکری جامعه ، تطبیق نظر معقول بالایی را عملی دانسته، اما  بایست در قدم اول شرایط انرا مساعد ساخته بتوانیم که انشالله با دست به دست دادن هم دیگر، قادر به آن خواهیم شد. نباید انرژی های فکری خود را مزید براین بالای تشنجات بی مورد مصرف نموده با بر خوردهای دوستانه بالای مسایل بحث باید نماییم.  

بنده معتقد هستم که همه خواهان بهتر شدن وضع  در کشور ابایی خود هستیم، اما پیدا نمودن راه معقول در شرایط فعلی هنر ما را می سازد و هر قدر از هم دوری جوییم، به همان اندازه از هدف اصلی دور می گردیم.  

جوهر اهل صفا سهل نباید شمرد

آینه گر قطره ایست بحر نما می شود

 

الله محمد02.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم مومند صاحب گرامی!

با عرض ادب.

مضمون "تا جنګ سالار  زنده است..." از مطالعه بنده گذشت.

  انسان اگر انسان به معنی واقعی تعریف  " انسان" از لاوتسه گرفته تا دیگر علمای علم اخلاق بشر در هزاران سال گذشته  ، فراموش نمی نماید که  چی بالای   مردم  افغانستان نه گذشت و کی انرا مرتکب شده است و انهم بنام اسلام ،  هر گز انچه شما نوشته اید هم فزاموش نباید نمایند .

 در اینجا یک نقطه بسیار مهم نهفته است و ان اینکه هر گاه امارات اسلامی در مدت پنج سال حکمرانی شان یک سلسله اساسات مهم اجتماعی و سیاست بین المللی را می توانستند عملی بسازند، هر گز موقع به اینهای که امروز صدای انتقادی بالای امارات بلند می نمایند، وجود نمی داشت.

همین است که بنده پیشنهاد همکاری روشنفکران کشور را تحت شرایط بسیار سهل یعنی داخل شدن مذاکره با سران مهم امارات اسلامی می نمایم تا این مشکل که در اثر تشنجات منطقوی و بین المللی  زیاد شده میرود، از بین برود.

بنده با تمام قوت اسلام و خداوند "ج" مطمین هستم که ما همه با هم قادر به حل این موضوع هستیم، اما شرط اساسی ان حرکت امارات اسلامی به طرف روشنفکران کشور است، که در حقیقت یک نیروی اساسی و قوی کشور را  فعال نگاه داشته  و انهم به نفع خود امارات اسلامی که در نهایت ان به نفع مردم و ارامی انها تمام می گردد.

مسلم که تشکیل و تشکیلات همچو پروژه وسیع و همه جانبه از طرف هر دو طرف یعنی امارات اسلامی و روشنفکران کشور که بنده محترم داکتر محمد عثمان تره کی را به حیث تاج این پروگرام با شخصیت متین شان، فهم و درایت سیاسی و شناخت ملی و بین المللی که در کوتاه مدت حایز می گردد، تصور نموده می توانم. 

زمانی رسیده که تمام افغانان چی امارات اسلامی و دیگر افغانان نیروی فهم و دانایی خود را در میدان نبرد بین المللی داخل بازی های سیاسی و اقتصادی جهان در سطح ملی، منطقوی و بین المللی نمایند و زور خبیث تفنگ را در زمین گذاشته متحدانه زور زیبای قلم را از سر زمین بلخ باستان و مولانای بزرگ و فقیه اصلاحگر نعمان بن ثابت مشهور به ابوحَنیفه (۸۰–۱۵۰ ه‍.ق) متکلم و پایه‌گذار مذهب حنفی، که در استخراج احکام فقهی روش خاص خود را داشت نسبت به دیگر فقها،  که اجداد وی از کابل طبق نوشته های ادبیات  می باشد.

نقل است که می‌گفت:

"اگر رسول‌الله در زمان ما می‌زیست همین‌ها را می‌گفت که من می‌گویم".  

حضرت محمد "ص" فرموده اند که: علم بی عمل  علم نیست":

یکی از بزرکترین هدایت های  است که با اتحاد روشنفکران افغانستا ن در سراسر افغانستان و  جهان یک علم عظیم در پهلوی امارات  مدد شده،   کشور از ورطه های مختلف بیرون شده، حیثیت درست ملی و بین المللی پیدا می نماید و هر نادان ملی و بین المللی قادر به این نخواهد شد و نباید شده بتواند،  تا کلک انتقاد بلند نماید،  و اگر هم نماید و منطقی باشد قابل شنیدن است و اگر غیر منطقی باشد قابل زدن ادبی است.  

مشکل تفنگ را فقط قلم است که حل باید نماید و می نماید.

  زمان اتحاد و همبستگی عمومی خود را با دانش کشور خود ما معین باید  بسازیم. کس در غم ما نیست تا خود ما نباشیم.

اشک ز بیداد عشق پرده گشا می شود

فهم معما کنید آبله وا می شود


الله محمد01.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم حسیب الله خان عزیزم!

با عرض سلام متقابل به سلامهای تان در پیغام محترم مومند صاحب.

تبصره اخیر شما طرف توجه بنده قرار گرفت:

1-"برخی از هموطنان عزیز ما هنوز که هنوز است بصورت دقیق ملتفت تفاوت های بین یک "روایت شفاهی" و یک "فایل صوتی" نگردیده اند، "

هرگاه دقت کافی نمایید موضوع در اصل طور دیگر است: 

روایت شفاهی یعنی عوض "نوشتن" توسط "کلام" اطلاحات یک موضوع را  به طرف مقابل افاده نمودن است.  

اینکه این "کلام"  در یک فایل "صوتی" ذخیره و یا ثبت می شود دو موضوع جداگانه از هم می باشند، یعنی در اصل "کلام" و یا هم "موسیقی" ذخیره و ثبت شده تغیری وارد نمی گردد.

 واقعیت صوت در فزیک "موج" می باشد،  که ذرات/انرژی آن برای انتشار به محیط مادی ضرورت دارد. 

  هوش مصنوعی و دستکاری را  بنده در یکی از نوشته های خود تذکر داده ام ، که  به یک انستیتوت معتبر انتقال د اده شده تا حقیقت موضوع معلوم گردد. 

بنده به حیث خواننده، زمانی یک چیزی را می خوانم و یا می شنوم با معلومات و منطق خود انرا مطابقت داده یا طرف قبول و یا هم طرف رد واقع می گردد و یا هم نصف نصف.

 2-"ناگفته نماند که در اینجا به دلیل قلت وقت، از هوش مصنوعی استفاده ئی نیکی به عمل می آورم،"

 در این استفاده محترم هوش مصنوعی زیاد پر گویی خارج از موضوع اصلی نموده است، چون مانند همه ما وی نیز گنگس شده است. 

بیدل آیینه بپرداز غم دوری چند

آسمان نیز به انداز نظر نزدیک است  ​

احمد آریا01.09.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​وقتی نارسایی استدلال و فقر دانش از پرده بیرون می‌افتد، دشنام و احساسات جای استدلال را می‌گیرد. این بخشی از فرهنگِ «مدعیان علم» و دانایانِ خودساخته است؛ فرهنگی که هم‌اکنون در خدمت تلقین و ترویج افکار و آرزوهای عقب‌گراترین جماعت‌ها قرار دارد؛ جماعت‌هایی که از شرافت اخلاقی و مردمی بی‌بهره‌اند.

ع، تره کی01.09.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

​حرافی، عقده و تعصب دشمن حقیقت است.

سپاس از ښاغلی مومند که با حربه قلم همیشه در دفاع از حقیقت استوار و مقاوم باقی مانده است. ع، تره کی

حسیب الله01.09.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png


موضوع: تفاوت های علمی میان "روایت شفاهی" و "بخشی از یک فایل صوتی در عصر هوش مصنوعی چه چیز های بوده می توانند؟

 در بسا زمینه ها به اصطلاح "غوغا بر انگیز" نیز گردیه است و از آنجائیکه به مشاهده میرسد، برخی از هموطنان عزیز ما هنوز که هنوز است بصورت دقیق ملتفت تفاوت های بین یک "روایت شفاهی" و یک "فایل صوتی" نگردیده اند، یعنی یا آگاهانه و یا هم نا آگاهانه از  پیشرفت های برق آسای هوش مصنوعی و همچنان از تفاوت های علمی میان "روایت های شفاهی" و ""فایل های صوتی" و "کلیپ های ویدیوئی دستکاری شده" چشم پوشی می ورزند، لزومدید یک مکث مختصری از ورای نوشتن سطوری چندی در باب تفاوت های علمی بین "روایت های شفاهی" و "فیل های صوتی" و "ویدئو های دستکاری شده" می رود، که آن از این قرار است:

ناگفته نماند که در اینجا به دلیل قلت وقت، از هوش مصنوعی استفاده ئی نیکی به عمل می آورم، که امید کمی ها و کمبودی های این پیام را بزرگان محترم ما ببخشند. در ضمن هر شخصی که باره معلومات بیشتری داشته باشد، می‌تواند معلومات تخصصی و فنی اش را، که حتما از محتویات این نوشتهٔ گک ناچیز بیشتر خواهد بود، با هموطنان محترم ما به اشتراک بگذارند. تا اقلا ما مردم متوجه همچو موضوعات در این عصر دیجیتال شده بتوانیم، در غیر صورت نشود که فردا، خدای ناخواسته شخصی "با یک ویدئوی دستکاری شده آمده، ادعا کند، که اینه تصویرش را ببینید، که بینی تانرا پشک ربوده است." 

تفاوت های علمی میان یک "فایل صوتی" و  "یک روایت شفاهی" چه چیز های بوده می توانند؟
 در اینجا در قدم اول
 تاکید به موضوعی صورت می گیرد، که از نگاهٔ  علمی تفاوت های زیادی میان "یک روایت شفاهی" و بطور مثال "یک فایل صوتی" ، آنهم در سال ۲۰۲۶ میلادی، یعنی در عصر هوش مصنوعی وجود دارد، که نباید آن تفاوت ها را نادیده پنداشته، هر دو را یکی خواند. در اینجا به برخی از آن تفاوت ها اشاراتی صورت می گیرد، که امید است در ساحهٔ اطلاعرساتی و روشنگری در ارتباط این موضوع این سطور ناچیز ممد واقع گردد. :تاکی عصر هوش مصنوعی دیجیتال در سال ۲۰۲۶ چیست؟
تفاوت دقیق علمی میان یک روایت شفاهی (Oral History / اجرای زبانی) و بخشی از یک فایل صوتی (پاره-داده / Datenfragment) در عصر هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۶، در تفکیک میان پدیدارشناسی انسانی و بازنمایی الگوریتمی نهفته است.
روایت شفاهی یک نوع "فعالیت انسانی" جهت ارایه ئی یک روایت شفاهی بین انسانها صورت می گیرد، در حالیکه "یک فایل صوتی" آنهن در عصر هوش مصنوعی فعلی، یعنی در سال ۲۰۲۶ میلادی مجموعه‌ ئی از داده‌های عددیِ قابل تفکیک ریاضی است، که می‌تواند توسط هوش مصنوعی زاینده (Generative KI) به‌طور کامل دستکاری گردیده، به انواع مختلف "وازدایی" گردد، یعنی (از زمینه جدا) و بازسازی شود.
این تفاوت‌ها را می‌توان به چهار بعد دقیق علمی تقسیم کرد:
۱. وضعیت معرفت‌شناختی (Epistemischer Status)
روایت شفاهی: یک پروسهٔ زنده از یادآوری است. این امر به شکل تفکیک‌ناپذیری به آگاهی انسان، حضور فیزیکی (جسمانی) و موقعیتِ زمانی-مکانی وابسته است. روایت شفاهی دارای یک اصالت واقعی تاریخی و روان‌شناختی است که از همان لحظه تعامل شکل می‌گیرد.
فایل صوتی: در سال  ۲۰۲۶ میلادی دیگر تضمینی برای یک واقعهٔ "واقعی" تاریخی نیست، بلکه یک شیء داده‌ئی (Datenobjekt) است. به دلیل سیستم‌های پیشرفته هوش مصنوعی، ؛ یعنی به عنوان یک مجموعه داده ئی (بیومتریک) برای شبیه‌سازی صدادستکاری  (Stimmklonung)   
عمل نموده می تواند و می‌تواند به بسیار آسانی

  به بسیار ساده گی و راحتی دستکاری شود، از طریق دیف‌فیک‌ها (Deepfakes) جعل گردد یا به عنوان یک روایت ساختگی  مولدهای صدا از نو ترکیب شود.
۲. فرازبان‌شناسی و معناشناسی (Paralinguistik und Semantik)
سیستم‌های پیشرفته تبدیل صوت به متن و تحلیل هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۶ در ثبت هسته انسانی یک روایت با محدودیت‌های ساختاری مواجه هستند:
روایت شفاهی: حاوی سیگنال‌های فرازبان‌شناختی پیچیده و ناخودآگاه است. این سیگنال‌ها شامل الگوهای تنفس، مکث‌های عمدی، خنده‌های عاطفی، گریه یا تأخیرهای چند میلی‌ثانیه‌ای است که نشان‌دهنده فشارهای روانی یا آسیب‌های روحی (تروما) می‌باشند.
فایل صوتی در بستر هوش مصنوعی: مدل‌های هوش مصنوعی تمایل دارند این عناصر غیرکلامی را به عنوان «نویز» (سروصدای اضافی) صاف و حذف کنند یا آن‌ها را به اشتباه تفسیر نمایند (توهم هوش مصنوعی در درک زمینه). در این حالت، فایل صوتی به نشانه‌های مجزا (توکن‌های متنی و الگوهای فرکانسی) تجزیه می‌شود و در نتیجه، تداوم معنایی تجارب زیسته به احتمالات آماری محض تبدیل می‌گردد.
۳. شاخص‌های فنی و بازنمایی (Technische Kennzahlen)
بعد علمی روایت شفاهی (انسانی) بخشی از فایل صوتی (هوش مصنوعی/دیجیتال)
حامل (Träger) مغز انسان، حافظه عصبی، تارهای صوتی. فایل صوتی دیجیتال (مانند WAV، MP3) تبدیل‌شده به بردارهای چندبعدی.
وابستگی به زمینه وابسته به فرهنگ و مکان: در فضای مشترک میان راوی و شنونده شکل می‌گیرد. زمینه-زدایی شده: می‌تواند به عنوان تکه‌ای از داده‌های آموزشی بدون اجازه برداشت شود (Data Harvesting).
تغییرپذیری غیرقابل تکثیر: هر بار روایت، جزئیات و لحن خاطره را به اندکی تغییر می‌دهد. به‌طور نامحدود قابل تغییر: سرعت، احساسات و طنین صدا را می‌توان بعداً از طریق پرامپت (دستور) تغییر داد.
۴. اخلاق و قصد‌مندی (Ethik und Intentionalität)
در روایت شفاهی، یک قصدمندی آگاهانه و یک هم‌صحبت انسانی وجود دارد که حمایت عاطفی متقابل را فراهم می‌کند.
در مقابل، بخشی از یک فایل صوتی در سال ۲۰۲۶ پیوند محکم خود را با حق تکثیر (قوانین کپی‌رایت) و رضایت شخصی (Consent) از دست می‌دهد. از آنجا که مدل‌های هوش مصنوعی می‌توانند صدای انسان را چنان بی‌نقص شبیه‌سازی کنند که شنونده متوجه تفاوت آن نشود، فایل صوتی از یک سند یادبود به یک ماده خام برای الگوریتم‌های زاینده تبدیل می‌گردد.
نتیجه‌گیری: روایت شفاهی یک کنش ذهنی برای معنابخشی انسانی است، در حالی که یک فایل صوتی در سال ۲۰۲۶ بازنمایی ریاضی امواج صوتی است که می‌تواند در اکوسیستم هوش مصنوعی به‌طور کامل و جدا از منشأ انسانی خود وجود داشته باشد.
آیا مایل هستید اصطلاحات تخصصی این متن را به زبان پشتو نیز بررسی کنیم یا نیاز به توضیح بیشتری در مورد واژگان فلسفی آن به 


دلته د پورتني علمي متن پښتو ژباړه ده
د ۲۰۲۶ کال په ډیجیټلي هوش لید (AI) عصر کې د "شفاهاً روایت یا قصې" (Mündliche Erzählung) او "د یو غږیز فایل د یوې برخې" (Audioaufnahme) ترمنځ کره علمي توپیر څه دی؟
د ۲۰۲۶ کال د مصنوعي ذکاوت په دوره کې د شفاهي روایت (قلمرو: شفاهي تاریخ / ژبنۍ اجرا) او د غږیز فایل د یوې برخې (د ډېټا ټوټه / Datenfragment) ترمنځ دقیق علمي توپیر د انساني ښکارندپوهنې (Phenomenology) او د الګوریتمي ښودنې (Representation) په جلاوالي کې دی.
په داسې حال کې چې شفاهي روایت د انسانانو ترمنځ یو متحرک، ارتباطي او په سېسټم (Context) پورې تړلی عمل دی، د ۲۰۲۶ کال یو غږیز فایل بیا د ریاضیاتي بېلېدونکو ډېټاوو یوه ټولګه ده، چې د تولیدي مصنوعي ذکاوت (Generative AI) لخوا په بشپړ ډول د لاسوهنې، له متن څخه د جلا کولو او بیا رغونې وړ ده.
دا توپیرونه په څلورو دقیقو علمي اړخونو ویشل کېدی شي:
۱. د معرفت‌پېژندنې حالت (Epistemischer Status)
شفاهي روایت: د یادښت او راژوندي کولو یوه ژوندۍ پروسه ده. دا چاره په نه جلا کېدونکي توګه د انسان له شعور، فزیکي (جسماني) شتون او د زماني-مکاني موقعیت سره تړلې ده. شفاهي روایت یو حقیقي تاریخي او ارواپوهنیز اصالت لري چې د متقابل عمل له هماغه شېبې څخه رامنځته کېږي.
غږیز فایل: په ۲۰۲۶ کال کې نور د یوې واقعي تاریخي پېښې تضمین نه دی، بلکې یو د ډېټا څیز (Datenobjekt) دی. د پرمختللي مصنوعي ذکاوت د سیسټمونو له امله، دا فایل د شتونپوهنې (Ontology) له نظره انعطاف‌پذیر شوی؛ پدې معنی چې دا د غږ د کلون کولو (Stimmklonung) لپاره د یوې بیومټریک ډېټا ټولګې په توګه کار کوي او په اسانۍ سره د ډیپ‌فیک (Deepfakes) له لارې جعلي کېدای شي یا د غږ د تولیدونکو الګوریتمونو لخوا له نوي سره ترکیب کېدای شي.
۲. فراژبپوهنه او ماناپوهنه (Paralinguistik und Semantik)
په ۲۰۲۶ کال کې د غږ په متن اړولو او د مصنوعي ذکاوت د تحلیل پرمختللي سیسټمونه د یو روایت د انساني اصل په ثبتولو کې له جوړښتي محدودیتونو سره مخ دي:
شفاهي روایت: د نادانسته او پېچلو فراژبنیو سیګنالونو لرونکی وي. پدې سیګنالونو کې د تنفس ډولونه، په نښه شوي ځنډونه، احساساتي خنداوې، ژړا یا د څو ملي ثانیو ځنډ شامل دي چې د رواني فشارونو یا روحي صدمو (ټروما) ښکارندویي کوي.
غږیز فایل د مصنوعي ذکاوت په اډانه کې: د مصنوعي ذکاوت ماډلونه هڅه کوي دا غیرلفظي عناصر د "نویز" یا اضافي غږونو په توګه پاک او حذف کړي یا یې په غلطه توګه تفسیر کړي (د متن په درک کې د AI توهم یا Hallucination). پدې حالت کې، غږیز فایل په جلا نښو (متني توکنونو او د فریکونسۍ په الګوګانو) ویشل کېږي او په پایله کې، د ژوندۍ تجربې مانیزه تسلسل په محض احصایوي احتمالاتو بدلېږي.
۳. تخنیکي شاخصونه او نمایش (Technische Kennzahlen)
علمي اړخ شفاهي روایت (انساني) د غږیز فایل برخه (AI/ډیجیټل)
لېږدونکی (Träger) د انسان مغز، عصبي حافظه، د غږ تارونه. ډیجیټل غږیز فایل (لکه WAV، MP3) چې په څو بعدي ویکتورونو بدل شوی وي.
په متن پورې تړاو په کلتور او ځای پورې تړلی: د راوي او اورېدونکي ترمنځ په ګډ فضا کې رامنځته کېږي. له متن څخه جلا شوی: کولای شي د روزنیزو ډېټاوو په توګه له اجازې پرته راټول شي (Data Harvesting).
بدلون‌پذیري د بیا تولید وړ نه دی: هر ځل روایت کول، د حافظې جزئیات او لحن لږ څه بدلوي. په نامحدوده توګه د بدلون وړ: د غږ سرعت، احساسات او طنین وروسته د پرامپټ (امر) له لارې بدلېدلی شي.
۴. اخلاق او قصدمندي (Ethik und Intentionalität)
په شفاهي روایت کې، یو اګاهانه نیت او قصدمندي او یو انساني همغږی شتون لري چې متقابل احساساتي ملاتړ چمتو کوي.
په مقابل کې، د غږیز فایل یوه برخه په ۲۰۲۶ کال کې د کاپي رایټ له قوانینو او شخصي رضایت (Consent) سره خپل کلک تړاو له لاسه ورکوي. له هغه ځایه چې د مصنوعي ذکاوت ماډلونه د انسان غږ دومره بې‌عیبه شبیه‌سازي کولای شي چې اورېدونکی په توپیر نه پوهېږي، غږیز فایل له یو یادګاري سند څخه د تولیدي الګوریتمونو لپاره په خامو موادو بدلېږي.
پایله: شفاهي روایت د انساني مانا ورکولو لپاره یو ذهني عمل دی، په داسې حال کې چې په ۲۰۲۶ کال کې یو غږیز فایل د صوتي څپو ریاضیاتي نمایش دی چې د مصنوعي ذکاوت په چاپیریال کې په بشپړ ډول له خپل انساني اصل څخه جلا شتون درلودلی شي.

نوت: چون این پیام را در هنگام یک تفریح کاری کوتاه نوشته ام، یعنی به بسیار عجله آنرا آماده ساخته ام، امید وارم معذرت ام را از بابت اغلاط املائی و انشائی در این پیام بپذیرید. یعنی کم من و کرم شما

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله​
پاچا01.09.2026کلیفورنیا-امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​پاچا – کلیفورنیا – امریکا
August 31, 2026
    
حقیقت وافتراد ښاغلی محمد داود مومند په باره کی ، یوکس چی مومند صاحب یی نوم په واضح ډول نه دی لیکلی او یواځی یی د یو غلام بچه او ټپوس(لاشخور) په نوم راپیژندلی دی، وایی چی دی ټپوس، محمد داود مومند د ګلشالی (ګلشاه علی) سره چی د پادشاه ظاهر شاه په وخت کی یو عالیرتبه جنرال وو د ښاغلی مومند دخپلوانو څخه وو؟
ګلشالی (ګلشاه علی) دغره دمومندود قبایلو څخه وو، د ګلشالی دوه ځامن زما سره  په خوشحال خان لیسه کی ذده کوونکې ووچی مشر ځوی یی زما څخه په بره ټولګی یعنی صنف کی وو اود هغه کشر ورور زما سره د الف صنف ذده کوونکی وو اوزه (پاچا) په (ب) صنف کی ووم.
راځی چه  د مومندو قبیلې په دوه مهمو ډلو وویشو، سره ددی چی مومند په سلهاوو ښاخونه لری، خو زه به دا په دوه سمیزیو سیمو وویشم یعنی دغره مومند او دسمی مومند.
د غره مومند چی په ګنداب، آټا جوړ(جوړ چی فارسی او یا دری کی ورته حوض ویل کیږی) چی سرحد یی تر سرکو ډاګ چی د افغانستان د ګوشتی ولسوالۍ سره ګډه پوله لری رسیږی، د شبقدر سیمه چی د پیښور سره په کمه فاصله قرار لری د ګنداب سره څنګ په څنګ مؤقعیت لری. شبقدرپخوا په سیهکو ډیرۍ باندی مشهوره وه ځکه چی دلته پخوا ډیر سیهکان اوسیدل خو د پاکستان د جمهور رئیس ایوب خان په وخت کی یی نوم په شبقدر بدل شو.
د مومندو قبیله ډیره پراخه ده چی یویی د غره مومنده دې اوبله یی د سمی مومند دې، دغره مومند ددواړو هیوادونو یعنی اوسنی پاکستان او افغانستان په سرحدونو کی اوسیږی اود سمی مومند دننګرهار ولایت په لعلپوره، مومند دره، کنړ،کابل، غزنی، قندوز، بلخ او حتی کندهار او نورو ولایتونو کی اوسیږی.
مومند صاحب د سمی د مومندو  یعنی د مومند دری څخه دی او د ابا او اجداد څخه یی په مومند دره کی ژوند کړی دی، دغره او سمی مومندو تر مینځ ډیره فاصله موجوده ده. زه د مومند صاحب محترمه کورنۍ تقریباْ د نیمی پیړۍ څخه زیاته پیژنم.
زه د مومند صاحب او مرحوم میوندوال د اړیکو په باره کی کوم ثیقه معلومات نلرم، خو میوندال دیو وطنپرست او پاک نفسه انسان په توګه هر کس پیژنی خو بدبختانه میوندوال د صمد اظهر لغمانی لخوا چه د داود خان د ریاست جمهورۍ په وخت کی د ژاندرام او پولیسو عمومی آمر وو په بیرحمانه ډول په شهادت ورسید،بهانه یی دا وه چی میوندوال پخپله نکټای خود کشی وکړه عجب منطق او نامعقول استدلال، سوال ایا یو څوک چی په زندان کی وی د کومی خوشحالۍ لپاره نکټای په غاړه کوی؟ دا بی منطقه استدلال هیڅ د قبول وړ نه دی. 
باید ووایم چی ما (پاچا) هم د غره مومندو او هم د سمی د مومندو سیمی لیدلی او ددوې دسیمو او کلتور اوعنعنانو په باره کی یو اندازه معلومات لرم. هم په دی ځای به بسنه وکړم ځکه که د هر څه په باره کی په تفصیل خبرې وکړم نو دا لیکنه به ډیراوږده شی. 
مننه او کور ودان
پاچا

الله محمد31.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

 دوستان گرامی!

با عرض ادب.

"وقتی جعل سند لباس حقیقت می پوشد عدالت باید یخن داود ملکیار را بدَرد، نه نوازش کند"  اثر محترم جلیلزاد از مطالعه بنده گذشت.

1-تاریخ را نمی توان با قیچی عقده برید٫ داود ملکیار با ید پیش از آن که دروغ هایش پوسیده شود، در برابر قانون ایستاده شود."

تقلیل دادن یک روایت شفاهی به "جرم حقوقی" و مطالبه محاکمه ، نشان‌دهنده عدم درک درست از ماهیت علم تاریخ و آزادی بیان است.

2-"شاهدی که در حالت شوک بوده، زخمی بوده، مرمی در بدن داشته، وضعیت روانی اش مختل بوده، و هیچ مقام  صلاحیت  دار حقوقی شهادت را ثبت نکرده، در هیچ محکمه   دنیا »سند« محسوب نمی شود.

 روایات بازماندگان فجایع بزرگ (مانند هولوکاست یا جنگ‌های داخلی) دقیقاً از زبان کسانی شنیده می‌شود که در شوک، ترس و جراحت بوده‌اند.  رد کردن مطلق شهادت یک شاهد عینی داخل ارگ، بدون ارائه سند متقابل، خود یک برخورد سلیقه‌ای و غیرعلمی است.

3-"داود ملکیار اما هم این شهادت را به عنوان »افشاگری« عرضه کرده٫ افشاگری ای که نه ستون حقوقی دارد، نه پشتوانه تاریخی، نه تأیید شاهد دوم، نه سند مکمل، نه بررسی افراد ماهر و کارشناسی. این عمل، مطابق قانون، جرم مشهود است"

باید در همان نظام حقوقی که انتشار یک روایت جرم است مشخص گردد.  فکر نمی کنم که انتشار خاطره‌ یک فرد ، "جرم" تلقی شود و ناشر  محاکمه شده بتواند.  اگر ادعا نادرست است باید  اسناد ،  شاهد  و استدلال منطقی آورده شود ، نه تهدید به مجازات و غیره. 

مرگ شاهد  مدرک موجود را/ در صورت واقعیت ان  باطل نمی‌کند.

4-"از نظر حقوقی، سقوط کامل اعتبار شهادت است. وقتی شاهد زنده نیست، امکان تأیید و رد از بین می رود٫ و وقتی امکان تأیید نیست، شهادت، از نظر قانون، »باطل« است."

باید  متن همان قانونی و یا هم نظر حقوقی  که با مرگ شاهد مدرک وی را باطل می نماید ارایه گردد.  بنده فکر نمی کنم  که در سیستم های حقوقی جهان همچو چیزی وجود داشته باشد، زیرا هر نوع اسناد چی شفاهی چی غیر آن در قدم اول باید بررسی دقیق شده بتواند. 

5-"کودتای نکبت و ننگین ثور یکی از مستندتر ین وقایع تاریخ افغانستان است. هزاران صفحه سند، صدها هزار شاهد زنده، ده ها تحقیق مستقل داخلی و خارجی، گزارش های رسمی، آرشیف های دولتی و بین المللی ٫ همه ثابت کرده اند که قتل سردار محمد داود خان و خانواد ٔه محترمش، کار کودتاچیان خلق و پرچم بود."

در این کوچکترین شکی برای همهء جهان وجود ندارد که عاملین اصلی کودتاچیان بوده است، اما موضوع که بالای آن بحث می گردد کاملاٌ بالای  باریکی جریانات که هنگام قتل عام این فامیل محترم از هوا و زمین صورت می گرفت،  در داخل فضای که مقتولین بوده است، صورت گرفته است.

چی مستقیم و چی  غیر مستقیم عاملین اصلی تغیر نمی نماید. بنده متیقن هستم که ناشر همچو گفتگو هم هدف تبرعه کس را نداشته باشد و نمی تواند هم داشته باشد. قاتل اصلی در هر صورت کودتاچیان و احزاب که در عقب ان بوده، بوده که هنوز هم زنده هستند و در دسترس که باید  انها را به پای محکمه کشانید.

این موضوع از نظر روانشناسی جنگی قابل بررسی دقیق   است ، که محتوا و احتمالات زیادی روانی و روحی را  باید در نظر داشته،  بالای آن حکم نمود.  

محرومی به اساس گفتار داکتر نوین،  گفته که مسولیت را وی به دوش می گیرد و دیگران را گفته می توانند بروند. اینکه وی این ناجوانمردی کودتاچیان را چنانچه فرموده که فکر نمی نموده ، که چنین نمایند،  در آن حالت که از هوا و زمین بالای شان حمله می شده، در چی حالت روحی بوده ، غیر قابل تصور است برای یک فرد دیگر. اما می توان تصورات زیادی را تصور نمود. خداوند بیامرزدش مرد میدان و مرد خدا بوده که تسلیم نشده. بنده هم اگر به جای وی می بودم شهادت را در این مقطع قبول داشتم نسبت اینکه به این نامردان که همه انها را به جای رسانید در حق وی و افغانستان  چنین خیانت نمودند. اینکه وی راه را به این نا مردان باز نمود  موضوع جداگانه است.

6-"ملکیار اما با یک ویدیوی مبهم، می خواهد این حقیقت را وارونه کند. این کار، نه فقط تحر یف تاریخ، بلکه توهین به خون جانباخته گان است. در حقوق، »تحریف تاریخ« و »نشر ادعای غیرمستند« از جرایم سنگین محسوب می شود٫ زیرا این اعمال، امنیت روانی جامعه را مختل می کنند و اعتماد عموم ی را می سوزانند"

باید همان قوانین که "تعریف تاریخ" را جرم می شمارد هر گاه وجود داشته باشد ذکر گردد. تاریخ به فرموده محترم داکتر کاظم یک علم در حال تکامل است و قانون جزا برای حل مناقشات بین افراد وضع شده است نه برای تعین تکلیف محقیقان و تاریخ نویسان.  به نظر بنده نوشته های این چنینی روان جامعه را مختل می نماید نه ایجاد فضای گفتگو ی صبورانه با حقایق تلخ تاریخ .

  ادعای یک شخص که می تواند با استدلال های قوی و اسناد رد گردد.  نشر یک  گفتگو  از بازماندگان ارگ، به هیچ وجه به معنای توهین به خون جان‌باختگان نیست.   بررسی دقیقِ اینکه در آن ساعات پایانی و هولناک تحت بمباران شدید، بر این خاندان چه گذشته است، ادای احترام به حقیقت و تلاش برای ثبت دقیق‌تر تاریخ است. شهادت یکی از اعضای خانواده که خود در صحنه حضور داشته، یک قطعه از پوزل  تاریخ است،  که باید شنیده شود، نه اینکه  توهین تلقی گردد.

در هر صورت مسولیت نهای قتل این فامیل محترم به دوش کودتاچیان است که تعداد زیادی از انها زنده هستند و باید گرفتار و محکمه شوند. 

مگر به محکمهء دل یقین شود حق و باطل

گواه کیست حدیث ز خود شنیدهء ما را ​

احمد آریا30.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​مردم افغانستان بیش از هر چیز به حقیقت و شنیدن حقایق ضرورت دارند، نه به دروغ، جعل و سفیدکاریِ سیمای گروه تروریستی‌ای که یک کشور سی و پنج میلیونی  را به گروگان گرفته است. آنان که از پشت انبارکاه، دستورات و روایت‌های این گروه تبهکار را در قالب «نصیحت پدرانه» به خورد مردم می‌دهند، پیش از آن‌که برای ملت «نسخهٔ سیاسی» بپیچند، باید حقیقتِ خود و نسبت‌شان با همان قدرت و گروهی که از آن دفاع می‌کنند، روشن و ثابت کنند. 

محمد داؤد مومند30.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​تداوم بحث اکادمیک

در طول چند روز اخیر شاهد یک مناطقه و مباحثه و دیالوگ اکادمیک حقوقی میان لوی استاد حقوق تره کی صاحب و ښاغلی جلیل زاد میباشم.

این مناطقه و استدلال را در حدی معیاری یافتم که در طول سالیان متمادی نظیر آن را در مباحثات حقوقی مطبوعاتی ندیده و نخوانده ام.

این مناطقه تسلط جانبین یعنی لوی استاد تره کی صاحب و محترم جلیل زاد را در مقام یک استاد جید و متبحر و یک شاگرد پویا و جویا و موشگاف حقوق تمثیل میکند.

چنین معلوم میشود که جلیل زاد گرامی علاوه بر اینکه در سبک نگارش منحصر به خودش به مقام استادی نایل آمده، یک حقوق دان آشنا و مستشعر بر نکات دقیق و غامض و ظریف حقوقی نیز میباشد.

آنچه این قلم با نظریات شان توافق ندارم و آن را به نحوی سطحی نگری می پندارم، موضوعات تاریخی و به ارتباط زعماء و رول شان در تاریخ کشور است.

البته در مورد صلاحیت حقوقی لوی استاد تره کی صاحب، این مقوله مصداق سخن است که:

آفتاب آمد دلیل آفتاب

بحث علمی و منطقی همین را گوید، نه اعتراض ها و انتقادی های بی جا و سخیف و لایعنی ناشی از عقده های در هم تنیده شده و انگیزه های کژ اندیشانه.

حسیب الله30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی خدمت هموطنان محترم و عزیزم، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا نموده، در این آخر هفته مقالهٔ یکی از هموطنان محترم ما به اسم تیمورشاه ستانکزی را در اینجا با بقیه هموطنان عزیز ما به اشتراک می گذارم، که جناب ایشان آنرا در ارتباط به موضوع قتل مرحوم داود خان و قتل عام خانوادهٔ آن مرحوم نوشته اند و این مقالهٔ شانرا بتاریخ بیست و هشتم ماهٔ اگست سال ۲۰۲۶ میلادی در پورتال محترم استقلال خپلواکی به نشر رسانیده اند!


موضوع: مقالهٔ یکی از هموطنان محترم ما به اسم تیمورشاه استانکزی، که معنون به "قتل عام خانوادهٔ شهید محمد داوود خان" به تاریخ بیست و هشتم ماهٔ اگست سال ۲۰۲۶ میلادی، در پورتال محترم استقلال خپلواکی به نشر رسیده است. جناب محترم ستانکزی در مقالهٔ شان چنین نوشته اند:

" جریان قتل عام خانوادۀ شهید محمد داوود خان

دوستان سوگند میخورم آ نچه از دهن امام الدین بالفعل شنیده ام برایتان قصه کنم، امام الدین ازوالیت 
لوگر وهم صنف یک دوست من بنام روف خان بود روزپنجم حادثه بود با دودوست دیگرم در سید 
نورمحمد شاه مینه به منزل امام الدین رفتیم، دستش به کردنش آویزان بود جریان حادثه را پرسان 
کردیم، وی گفت با یک دلکی عسکرکه همرایم بود برایم وظیفه گرفتاری داودخان داده شد. زمانی 
به محل رسیدیم باالی داودخان صدا کردم تسلیم شوید ، شما دیگر قدرت دفاع ندارید وی جواب داد 
که به امر که من تسلیم شوم، من ر ئیس جمهور کشور هستم، برایش گفتم این امر انقالب است امام 
الدین بعدآ ساحه را طوری ترسیم کرد که بعد از داخل شدن به دهلیز گوالئ ی موجود بود داود خان 
گفت من ر ئیس جمهور کشور هستم و باالی من ازهمان گ وال ئی فیر کرد و مرمی به دستم اثبابت 
کرد و باعث شکستن دستم شد. من خود را به عقب ک شاندم، قومنده را به معاون خود سپردم و گفتم 
که یک جاغور سی مرمی کلشنک وف را نیم دایره وی فیر انجام بدهد با فیر اول آ واز داود خان 
خاموش شد ، معلوم می شد که در اولین مرحله از بین رفته باشد . به عساکر امر داخل شدن همراه با 
فیر دادم و من نسبت خونریزی به شفاخانه انتقال شدم و اضافه کرد که درداخل سالح جز تفنگچه 
چیزی وجود نداشت، وعساکر مطابق هدایت آنچه در مقابل شان آمده کشته رفتن و از جریان بعدی 
خبر تا حال ندارم، تنها قدیر بیرون از ساحه زخمی بود ، التماس میکرد که باالیش فیر کنند. این 
خالصۀ حرف های قاتل اصلیست. در اولین مرحله ولی تعداد ی که زنده بودند به شفاخانه جمهوریت 
انتقال داده شدند که خوشبختانه داکتر جوان و با شخصیت ملی که داکتر فامیلی سردار داود خان بود 
واسمش داکترصاحب یوسف صادق بوده و فعالا نامبرده حیات و درامریکا بود و باش دارند وقصه 
زخمی های فامیل شهید داود خان که به شفاخانۀ جمهوریت انتقال داده شده بودند وخوشبختانه که وی 
همان شب نوکری بود ، گرچه وی داکتر داخله است ، همه زخم ها را کوک زده و بدون حراس گفت 
قفل دیپوی شفاخانه را شکستاندم و تا قدرتش رسیده به تداوی پرداخته و اینکه کدام اعضای فامیل را 
همان شب آورده بودند از دهن مذکور که فعآل داکتر من است برایتان بعد اا بازگو می کنم." 

ختم مقالهٔ جناب محترم تیمورشاه ستانکزی
منبع: استقلال خپلواکی

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

یک جمله محترم ملکیار صاحب در نوشته اخیر شان جلب توجه  بنده را نمود:
"خدا میداند که او قادر به چه افسانه هایی در نوشته های ”تاریخی“ اش می باشد؟ و چطور می توان به تحلیل هایش ارزش قایل شد؟ واقعا“ تأسف آور است"

  بنده تعداد زیاد انرا که کنون در ارشیف نوشته های خود دارم،    هنگام چنین نوشته ها محترم نویسنده ، انرا در تبصره های خود بر جسته ساخته ام،  اما به فرموده خود شان به کار خود ادامه می دهند، یعنی در پیش چشمان همه تاریخ را به شوق خود تعریف نموده اند. 

عجز جز زیر پا کجا تازد

سایه آخر شتر سوار نبود​


الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

مضمون "پاکستان - افغانستان و حربه سیاسی اسلام" از مطالعه بنده گذشت.

به نظر بنده مضمون در یک سطح واقعبینانه و بی طرفانه اوضاع منطقه را در مقطع زمانی خاص ان به بررسی گرفته:

​1-"جمهوری اسلامی  پاکستان قبل از تجاوز شوروی به افغانستان در دسمبر 19۷9 در مقابل سیاست های مداخله گرایانه و غیر واقعبینانه داود خان در حمایت از داعیه پشتونستان که مورد  علاقه  اتحاد شوروی و کمونیست های داخلی بود از اسلامیست  های فراری افغان که به علت ارتکاب جرایم جنایی در پاکستان پناه گرفته بودند منحیث گروه های نیابتی برای بی ثبات سازی افغانستان استفاده مینمودند"

در حقیقت دولت افغانستان یعنی سران آن مستقیم و غیر مستقیم خود را زیر دو فشار سیاسی قرار داده بودند، که هر دوی ان بعد ها منجر به خرابی های نا بخشیدنی در کشور گردید.

ما باید از تاریخ ما قبل بیاموزیم و خود را در چنین موقیعت های غیر قابل اجتناب با درایت های سیاسی قرار ندهیم.

عدم شناخت بین المللی امارات اسلامی کشور ما و یک سلسله اصلاحات ضروری در سیاست ملی کشور با همکاری روشنفکران امارات اسلامی و دیگر روشنفکران کشور   در شرایط کنون مدد بس بزرگ و ضرورت اشد کشور را تشکیل می دهد که باید همه افغانان در یک فضای دوستانه موضوع را به گوش سران کشور رسانیده تا با همبستگی قوی کشور را قوی در عرصه بین المللی و ملی بسازیم، تا جلو احتمالات نا هنجار برای کشور قبل از وقوع گرفته شده بتواند. 

ما باید از مرحله خامی سیاسی به پختگی سیاسی رسیده و با ابادی کشور از نگاه مادی و معنوی خود را بسوزانیم.  یعنی خام بودیم، بخته شدیم، بسوزیم تا دیگران از ما نفع بگیرند  و راه دیگری هم نداریم. بنده باز هم این فرموده محترم استاد بزرگوار تره کی را تکراراٌ می نویسم:

"باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد. "

 2-"اسلام  که سالها بعنوان حربه سیاسی مورد استفاده مشترک غرب و پاکستان قرار داشت با فروپاشی شوروی بی ارزش و به درد سر بزرگ برای منطقه و جهان مبدل شد چون بعد از قطع حمایت غرب  اسلامیست  ها جهت بقا خویش به گروه های نیابتی ممالک مبدل شدند که در گذشته هزاران افغان مسلمان را به اتهام داشتن همکاری با این ممالک به قتل رسانیده بودند. جمعیت اسلامی  بخصوص شاخه شورای نظار با برقرار روابط با هندوستان ؛ روسیه و ایران نیابت این کشور ها را در تقابل با حزب اسلامی  تحت حمایت پاکستان قبول نمود جمهوری  اسلامی  ایران نیز با تاسیس یکعده گروه های شیعه که اصالا هیچ نقش در جنگ علیه اشغال نداشتند متقاضی سهم انها در قدرت سیاسی گردید"

دوستان تصور نمایند که از پیش چشمان همه ما در کشور چی گذشته است که باید از این تاریخ معاصر و مخرب کشور همه ما تاریخ آینده کشور را برای نسل های بنده با ساختار های قوی ساخته بتوانیم.

نباید به هیچ  کس با ضعف های قابل اصلاح کشور   این موقوع را مساعد نسازیم مزید بر این باعث آزار کشور گردند. 

ما همه مسول آبادی این کشور از نگاه های مختلف، هر گاه بتوانیم،  هستیم و امارات اسلامی با حجم کار فوق العاده قادر به ان به تنهای نیست و   روشنفکران مانند محترم "فـیصل محمدی" در پهلوی کشور با قلم و عمل شان باید  استاده شوند.  

3-"در نتیجه براساس منافع متضاد ممالک که تنظیم های جهادی به نیابت از انها قرار داشتند و طبق ماهیت ذاتی  اسلامیست  ها جنگ خونین داخلی شروع و از سال 1991 الی 199۶ ادامه یافت ده ها هزار افغان کشته ؛ صد ها هزار مجروح ؛ میلیون ها تن مهاجر و زیربنا های افغانستان به صورت مطلق نابود گردید نظم مدنی ساقط و سلطه وحشت و بربریت به جای رسید که افغانها حاضر به پذیرش هر حاکمیت غیر از  اسلامیست  ها گردیدند"

وحشت بود وحشت. 

4-"در چنین اوضاع و احول یک گروه خود جوش مردمی در دور افتاده ترین نقطه افغانستان علیه مفاسد ضد  اسلامی  و ضد افغانی تنظیم های جهادی شکل گرفت جمهوری اسلامی  پاکستان که چندین سال از دسترسی به اهداف سیاسی خود در افغانستان به علت پیچیده شدن )جنگ قدرت( نا امید شده بود و فکر میکرد که جنگ داخلی و نیابتی در افغانستان مدت  طولانی  دوام خواهد داشت از چنین گروه خود جوش جهت نابودی تنظیم های فاسد به هدف تامین ثبات در افغانستان حمایت نمود و سازمان استخباراتی پاکستان جهت تقویت چهره مذهبی و افراطی طالبان که تامین کنند منافع این کشور پنداشته میشد ده ها هزار از طالب مدارس دینی مقیم خیبرپختونخوا را با انها همرا و یکجا ساخت ."

به هر صورت قصه تاریخ بعدی ان به همه معلوم است و حالا که امارات اسلامی افغانستان در کشور  حکمفرما است و مانند همه کشور ها مشکلات داخلی و خارجی خود را دارند، باید با تعامل با روشنفکران کشور خطوط تازهء را به راه انداخته و از افغانستان به تمام معنی یک کشور پر افتخار در سطح ملی، منطقوی و بین المللی در فضای صلح، امنیت و انکشاف اجتماعی  به پا استاده نماییم.

نخل این باغ را به کسوت شمع

جز گداز خود آبیار نبود​

الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم  ارسلا صاحب گرامی!

با عرض ادب.

 مضمون جالب "تعامل یعنی نفوذ..." شما  از مطالعه بنده گذشت. 

"دیدگاه او بر یک فرضیه روشن استوار است: زمانی که انتخاب راه نظامی به پایان رسیده و از نظر سیاسی رد شده اند، دیپلماسی تنها ابزار باقی مانده است. تفسیر این موضع به عنوان همدلی ایدیولوژیک با طالبان، از نظر تحلیلی سهل انگارانه است"

 زحمت که در تفسیر موضوع بحث کشیده اید و خواننده تان را معقول و منطقی روشن ساخته اید قابل قدر است. 

دل اگاه را لازم بود پاس نفس بیدل 

به دام ریشه افتد چون گره از ریشه واگردد


الله محمد30.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم آغای حامد فارانی!

با عرض ادب.

شما چندی قبل می نویسید که:

" ... برای رشد فرهنگ و هنر و غنی سازی  کلتور کشور نویسندگان ، خواننده گان این سایت وزین ...    شما وصل زرینی این این دو قشر یعنی خواننده و نویسنده  وشما پل وزینی بین  این دو هستید  شما مثل مشعل نور در تاریکی که این معشل ر نور ردردست گرفته اید تا  نسل های جوان از  تاریکی براثر تبلیغات منفی ..."

محتر م Hazarzbek Tajiashtun در تبصره خود در ارتباط مضمون شما محترم چنین می نگارند:"

  " با طلوع  ستاره اخلاق و انسانیت ازسرزمین حجاز..... ان روز در تاریخ بشر یک روز سترگ و سر اغاز یک تحول عظیم در جهان از قدم مبارک ایشان رقم خورد. زیرا گردن ازاد انسان که ازاد افریده شده و در زنجیر جبر زمانه گردن انسان در زنجیر بود....... "

  بسیار عالی. ..."

بعد آن محترم سوالی را از شما طرح نموده اند طور ذیل:

"چرا نتیجه چنین شد سید محترم حامد فارانی?"

بنده منحث خواننده، که مضمون شما محترم هم از مطالعه بنده گذشته، انتظار جواب سوال معقول برادر بزرگ تان محترم "هزاربیک تاجستون" را  دارم. 

فکر نمی کنم که قادر به جواب سوال شان نباشید و اگر نباشید کار درست نیست که به فرموده شما "...رشد فرهنگ و هنر و غنی سازی  کلتور کشور " ما و اسلام را بی جواب برای جوانان گذاشت. 

بسمل آن طایرم بیدل که در گلزار شوق

چون شرار از گرمی پرواز بی تابانه سوخت​

محمد داؤد مومند29.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​اعوذ بالله من الشیطن الرجیم

یوه غلام بچه ټپوس، د یوه سرداری مستعار نوم د نقاب لاندی، یو نفر د ګلشالی په نوم زما د خپلوان په توګه معرفی کوی. ما د ګلشالی نوم اوریدیلی دی خو نپوهیږم چی څوک و او د کوم قوم پوری اړه لری او ارتباط یی د میوندوال سره څه و.

ستا ماهیت راته هغه مهال حرګند شو چی د خپلی هتاکی او بیباکی او ښکنځلو په لړ کی دی، د افغان جرمن په ویب سایت کی د خپلی دولس کلونو د مخه، غپا باندی ریفرنس ورکړی و.

Hazarzbek Tajiashtun28.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​  سیف قاضی زاده, 

".....در نهایت هند برای حفظ منافع خود ناگزیر از ادامه تعامل با طالبان است.  اما این تعامل باید میان عملگرایی  و جیوپولیتکی و اصول معیاری و قانونی توازن برقرار کند.  برای پاکستان نیز تداوم سیاست امنیتی صرف در قبال افغانستان را حل پایه دار نیست.  هر دو کشور در بلند مدت از بی ثباتی افغانستان زیان خواهد دید......  "

روابط هند و پاکستان  در هویت سیاسی متضاد ان ها که حتی محض مشروعیت یکی از ان ها موجودیت دیگری را نفی می نماید گره خورده ریشه گرفته است , که در "عملگرایی جیوپولیتکی و اصول معیاری"  مروج جهانی که شما یاد اوری نمودید, نمی گنجد. ار تباط این دو کشور در به دیوار با هم در جهان همتا نداشته و نمیشود انرا در ستندرد, عملکرد و توازن مروج کشور ها دیگر گیتی حل و فصل کرد. افغانستان در هر زمان برای هردو کشور نام برده شده عمق ستراتیجیک بوده تا ازین معادله عمو زاده ها خود را بیرون نکشد مانند شاقول در تداوم سیاست امنیتی قهر امیز هردو کشور لرزان در نوسان دراز مدت خواهد بود.

اچرا روابط بنیادی پاکستان و هندوستان همیشه بالا  افغانستان مستقیما موثر و در ارتباط به ایران چنین نیست, در حالی که هر چهار ان ها از بعد جغرافیایی با هم چسپیده اند?

افغانستان مستقلا از این معادله سه مجهوله که در ان گیر مانده وقتی میتواند خود را بکشد, که به اصلیت طبعی​ اسیا مرکزی و قسمت از شرق میانه نزدیک خود دوباره در تعامل وصل گردد. 

الله محمد28.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض سلام و ادب.

"تغییر سیاست هند در قبال طالبان پس از 2021 و تأثیر آن بر رقابت جیوپولیتیکی هند و پاکستان در افغانستان" از مطالعه بنده گذشت:

  مقاله جالب نویسنده محترم سیف قاضي زاده​، که دارای نکات بر جسته می باشد: 

1-"پاکستان طالبان را متهم میکند که اجازه فعالیت به TTPدر خاک افغانستان میدهد ؛ در مقابل ، طالبان این اتهام را رد کرده و اقدامات نظامی پاکستان در داخل افغانستان را محکوم کرده است ."

  هر دو طرف غلط نمی گویند. 

طالبان پاکستان بدون در نظر داشت شرایط پنجاه سال انکشافات سیاسی و اجتماعی افغانستان،  که نه تنها باعث ایجاد طالبان افغانستان گردید، بلکه فعلاٌ اداره امور افغانستان بدست شان است، در کوشش هستند تا در نهایت بنام کلمهء "طالبان" قدرت را در پاکستان در دراز مدت بدست آورند. یعنی در نهایت نا رضایتی های اجتماعی و سیاسی داخلی  پاکستان بنام "طالبان پاکستان" بار دوش سیاست داخلی و منطقوی  افغانستان گردیده است. 

فکر نمی کنم که دولت افغانستان مستقیم طالبان پاکستان را حمایت نمایند، که غیر منطقی هم به نظر می اید، اما بافت اجتماعی منطقه  با کمال تاسف طوری است که صفوف پاهین هر دو طرف نسبت عدم درک درست وقایع داخلی و منطقوی به این کار دست بزنند که در نهایت به ضرر روابط هر دو جانب منجر شده است. 

وظیفه  امارات اسلامی افغانستان در همین نقطه نهفته است تا جلو این مشکل اساسی به صورت منطقی آن با روشن نمودن موضوع برای دو طرف صفوف،  از آن در دراز مدت جلوگیری نمایند.

تجزیه و تحلیل محترم قاضی زاده به حیث یک روشن فکر کشور از نگاه بنده اهمیت به سزا داشته و تجموع همچو روشنفکران در مسایل مختلف کشور مدد بزرگ برای امارات اسلامی افغانستان در دراز مدت می باشد. 

2-"با این حال ، اعتماد بیش از حد به شکاف کنونی میان کابل و اسلام آباد می تواند برای هند پرخطر باشد ؛ زیرا روابط طالبان و پاکستان ، باوجود  اختلافات  جدی ، دارای پیوندهای تاریخی ، اجتماعی ، امنیتی و جیوپولیتیکی عمیقی است و ممکن است در آینده بار دیگر به سمت نوعی سازش حرکت کند "

در همین تفکر بالای راه حل روابط حسنه با کشور پاکستان نهفته است،  و انهم اینکه جلو فعالیت مخالفین دولت پاکستان از نگاه روانشناسی انکشاف سیاسی طالبان افغانستان و  فعالیت مخالفین دولت پاکستان منجمله طالبان پاکستان با درایت های سیاسی از نگاه  روانشناسی اجتماعی  گرفته شده بتواند.  

وجود روشنفکران مانند قاضی زاده و دیگران می تواند مدد بزرگی در سیاست ملی و بین المللی کشور باشند، تا کشور ما مزید بر این پایمال علاقمندی های مختلف دیگران نگردد. 

  حجم کاری در ساحات مختلف کشور در شرایط انکشافات سیاسی و اقتصادی منطقه و جهان زیاد بوده و امارات اسلامی افغانستان به تنهای قادر به کشیدن این بار نبوده و باید در پهلوی شان   روشنفکران کشور  مدد رسان تحت شرایط خاص خود گردند. 

 اتحاد  واقعی  امارات اسلامی افغانستان  و روشنفکران داخلی و خارجی افغانستان ،  تحت یک رهبری واحد علمی روشنفکران ، غرض آزاد شدن کشور از زنجیر های بی موجب داخلی ، منطقوی و بین المللی، یک ضرورت مبرم کشور است، که باید شناخته شده و از نفاق و تفرقه دوری جوییم و از بی منطقی ها و بر خورد های غیر معقول  همدیگر جلوگیری نماییم که در گذشته و حال به وقوع پیوسته و می پیوندد.  

این راه اساسی و درست وظیفه بزرگ ملی همه افغانان در کشور و سراسر جهان به نفع همه می باشد. 

گر آزادی هوس داری چو بو از رنگ بیرون آ

هوا گل می کند دودی که از آتش جدا گردد

Hazarzbek Tajiashtun27.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​حامد فارانی,

  " با طلوع  ستاره اخلاق و انسانیت ازسرزمین حجاز..... ان روز در تاریخ بشر یک روز سترگ و سر اغاز یک تحول عظیم در جهان از قدم مبارک ایشان رقم خورد. زیرا گردن ازاد انسان که ازاد افریده شده و در زنجیر جبر زمانه گردن انسان در زنجیر بود....... "

  بسیار عالی. متاسفانه از بی توجهی مردم و انحراف از طریقت قدم مبارک ایشان چنانچه که گفته امدید; در همان جغرافیا  ماحول حجاز, امروز مردم از افغانستان به ایران در حال فرار, عده یی در راه گشنه و تشنه زاره طرق میشوند. از ایران مردم گروهی ارمان رفتن به ترکیه را دارند.  ترک ها خواب رفتن به اروپا را قبل از بیداری صبح در سر می پرورانند. در افغانستان عده یی فقط با ادعا ارتباط به حجاز, اغا صاحب, پیر صاحب و حضرت صاحب گردیده در امتیاز دایمی به اساس ولادت قرار میگیرند. مثلا ده-یک تولیدات خرمن ها وقت رسد مردم را در بدل وعده برکت از ان خود میسازند. در ایران تمام امور را انها یی​ که خود را در ارتباط نسب با حجاز وصل می سازند, اداره می نمایند. 

چرا نتیجه چنین شد سید محترم حامد فارانی?

حامد فارانی 26.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​اول از همه تبریک و تهنیت میگویم به کارکنان و کسانی در ایجاد این سایت زحمت کشیده و کسانی این سایت را مدیریت میکند یک خسته مباشید برای همه شما  میگویم  زیرا با جلب و جذب یک میلیون ببنده و خواننده این سایت وزین آریانا افغانستان که دو نام پر افتخار این سرزمین بدوش میکشد  این خود یک افتخار بزرگ که در زیر این چتر جمع کردید و برای رشد فرهنگ و هنر و غنی سازی  کلتور کشور نویسندگان ، خواننده گان این سایت وزین در هر نقطه از جهان که نسل های جوان از تاریخ سرزمین خود از قلم  بزرگان ادب  نشر  میکنید درست که اختلاف  نظریات وجود دارد اما برای فرهنگ و کلتور کشور  فلم میزنند و شما پل بین این دو قشر از جامعه که شما وصل زرینی این این دو قشر یعنی خواننده و نویسنده  وشما پل وزینی بین  این دو هستید  شما مثل مشعل نور در تاریکی که این معشل ر نور ردردست گرفته اید تا  نسل های جوان از  تاریکی براثر تبلیغات منفی کسانی که از جوانان را در تاریکی و  قوم گرایی و غیره سوق بدهند شما  انها را با فرهنگ و کلتور  بزرگ اسلامی و افغانی که با بدست فرهنگیان که سالها قلم زده و در اثر جنگ های چند دهه  درکشور این خلا بوچود امده این یک امیدی برای  غنا مندی  برای نسل جوان تا راه خود را در برابر هزارن سایت های که جز تفرقه و ترویج بیگانگی از فرهنگ غنی خود  شما انها را هشدار و  بیدار میسازید  بنا بازهم این دست اورد بزرگ را به همه شما کاکنان این سایت وزین تبریک و تهنیت میگویم                                                                                                  ​

وهاب سراج26.08.2026نیو مکسیکوhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جواب اخرین من به داود مومند .
به راستی بسیار یک شخص *** هستی . تخلص من از اسم پدرم که سراج الدین خان نام داشت باشنده اصیل کابل از حصه  چهلستون کابل است . پدر مرحومم در زمان صدارت شاه محمودخان و اوایل داودخان بحیث امر شعبه جوازها  وزارت تجارت ایفا وظیفه می نمود هستم ، من اولآ پشتون نیستم که مربوط به خاندان سردارهای محمدزایی و سراج باشم . ثانیآ .
شما را یکی از هموطنان محترم  افغان ما به اسم قاسم باز خوب شناخته وی شما را به تمام صفات خجسته تان **** در سایت افغان جرمن  معرفی کرده . 
مردم به افراد نیک نام  القاب، جناب ، ښاغلی ، محترم ، عالیقدر نوشته میکند نه به هر *** . شما و شخص به نام حسیب قوای مرکز **  کدام فرق فاحش  ندارید  .
بلی در یکی از مجالس در سیاتل واشنګتن با چند دوست که یک فرد دیګر نیز مومند تخلص میکرد موضوع اشتراک ډګروال ګل شاه علی که بشما قرابت دارد ذکر کرد . 

Hazarzbek Tajiashtun25.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​من شخصا به تارخ نویسی که واقعیت ها واقعی وقت د​ر ان انعکاس یابد, چندان باور ندارم. دلیل ان این است ک عمدتا تاریخ نویسی هم زمان با وقوع حادثات, در یک جور امد دوطرفه تحریر گردیده است. تعداد زیاد از تاریخ نویسان تکراری بعدی فقط با پرداس و حدس اضافی به ان, ان را به نام خود دوباره به حجم ضخیم تر نشر  نموده اند و مینمایند. مثلا  سلسله اخیرا چنین نوع از مسیر تاریخ نویسی به حدی رسیده است که کرکتر و کاروایی ها مرحوم امان‌الله خان در سطح  مرحوم آتاتورک طول وترازو گردیده که هیچ قابل مقایسه‌ نیست: 

آتاتورک ضروت اولی جامعه خود را برای اهدافش کاملا درک, ابتدا قدرت نظامی را افزایش و پایه دار ساخته و سپس در تکیه به ان, بنیاد دولت سکولار را در ترکیه ایجاد نمود. نوع دولت که او از خود یادگار گذاشت امروز به همان اندازه قوی است که حتی حکومت -هدف دولت نیست - دو دهه‌ راست‌گرا نیمه اخوانی اخیر در ترکیه نیز قادر به تغییر آن نبود.

امان‌الله خان, معلودار نیت خوبی داشت که اولیت ایشان در مدرن‌ سازی جامعه -که خود در سطح برداشت قرون وسطایی قرار داشت - در همطرازی با اروپا بود که منشه ان از پوشیدن پطلون و کلاه شپو الهام می گرفت . در چنین مواردی  و در بهترین حالت, مرحوم امان‌الله خان فقط یک رویا پرداز بود که از الزامات اساسی و لازمی - بخوانید قدرت نظامی -برای دستیابی به هدف کدام برنامه یی نداشت و از همان راهی محافظت شده به اروپا رفت که سر سفیرش را  در محضر عام با شمشیر تحدید می نمود.
الله محمد25.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​​برادر عزیزم محترم مومند صاحب گرامی!

سلام و احترامات قلبی بنده خدمت شما تقدیم است. 

تبصره اخیر شما بنده را وادار ساخت چند سطر خدمات شما و دوستان تحریر بدارم:

۱-"به خاطردارم که بابای مبارزان ملی، سید اصیل و جلیل القدر، مغفور، استاد هاشمیان به شما خطاب بیدل شناس را داده بود."

واقعاٌ مرحومی مرد خدا بودند.

   به خاطر دارم که تعداد از دوستان  به درک افکارم در موضوع را که بالایش بحث بود، نمی رسیدند،  از چهار طرف بنده را معاصره نموده به توهین و تحقیر می پرداختند ، تا از میدان بیرونم نمایند، که دفعتاٌ  از اسمان محترم پوهاند هاشمیان داخل میدان شد و خطاب به دیگران  بنده را حق به جانب دانسته،  در ضمن  متذکر شدند، که شاه بیت های بیدل را که می نویسم، نوت می نمایند. همه کسانیکه بنده را در معاصره گرفته بودند با این مردی این مرد تاریخ کشور بنده را رها نمودند. غیر قابل باور است که اشک در چشمانم آمد ، که  هنوز مردان خدا زنده است.  

2-"اکنون با درنظر داشت همچوصلاحیت ادبی وژرف نگری تان، به  قلم خود می اندیشم، و این بیت مولانای بلخی در ذهنم تداعی میکند که: ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم."

بلی! زمانی فرهنگ اسلامی  فوق العاده غنی خود را از سر چشمه آن،  یعنی قران با فرهنگ غنی بشر به مطالعه بگیریم، متوجه می گردیم که همه ما یعنی خود بشر با این همه وقایع که همه ما روزانه انرا ثبت می نمایم ، هنوز که هنوز است با این همه انکشافات در "خم" یک کوچه هستند، زیرا واقعیت این دنیای فانی را که در آن چسپیده اند به درستی درک نه نموده اند. 

 مردان بزرگ تاریخ بشر   مانند ابن سینا، ابن عربی، ابن رشد، مولانا، بیدل، شکیپیر، دانته، کانت، تولستوی، حکیم سنایی غزنوی، فردوسی، رودکی و صدها همچو حکیمان غرب و شرق به این فهم رسیده بودند و ما را هم می توانند برسانند. 

 3-"از تبصرۀ تهیج کننده تان در مورد تحریر رسالۀ اخیرم،"

حجم مناسب، اما جرم Density , وزن فوق العاده زیاد رسالهء شما انقدر با منطق و استدلال های قوی تنظیم گردیدهT  که بنده غیر از کلمه شاهکار" کلمهء دیگری در فکرم  بعد از  مطالعه آن  خطور نه نمود .

رساله  توانسته است تاریخ معاصر کشور را از نگاه روانشناسی و جامعه شناسی سیاسی برجسته  و بی‌نظیر  به خواننده تاریخ و از همه مهمتر ادبیات عرضه بدارد.

4-"آنچه مختصراً در زمینه میتوانم به عرض برسانم، احترام به تقدس اصل اجتناب از حب و بغض درمورد محتویات این نوشته، به حیث یک پرنسیپ است."

این روح و روان را با مطالعه اثر مانده گار شما  به وضاحت می توان درک نمود. 

 وظیفه وجدانی همه ما است تا از تاریخ کشور خود که توسط افراد رقم خورده، قادر و توانا گردیم  تا آینده کشور خود را  از نگاه مادی و معنوی آباد  نموده ، مزید برین مرتکب همچو اشتباهات نگردیم.  

 از تاریخ بیاموزیم،  به این معنا که انان که چی در سطح رهبری و چی مردم عادی خود را قربان تاریخ نمودند نه مردار تاریخ مانند سران کمونستان نا مرد، به ما وظیفه داده اند تا در فضای اتفاق و اتحاد همدیگر خود را در اغوش گرفته به اصلاح جامعه خود بپردازیم.

 دلیل که  بنده پیشنهاد نموده ام تا در تحت رهبری محترم داکتر محمد عثمان تره کی همه روشنفکران و علاقمندان آرامی اجتماعی کشور جمع شده با امارات اسلامی افغانستان داخل مذاکره شده تا رفع مشکلات زیادی که کشور و امارات اسلامی ما با آن مواجع است  شده بتواند. 

اخیراٌ محترم داکتر تره کی به جواب سوالات محترم جلیلزاد پرداخته که از آن به وضاحت قدرت اکادمیک وی را در سطح بسیار بالای ملی و بین المللی نمایان می نماید  ، که همه ما باید از این غنمیت تاریخی که در زمان اشغال از مقاومت مسلح با وجود انتقادات زیاد به نفع قدرتمندان فعلی،  نه به خاطر انها،  بلکه به خاطر ملت افغانستان تا  ازسیطره اشغال آزاد گردد ،  که تا کنون به فضل خداوند از نیروی جسمی و معنوی بر خوردار هستند،  استفاده شده بتواند. 

امارات اسلامی افغانستان که  طرف انتقاد  قرار دارند،  با اتحاد معقول همه افغان های روشنفکر در سطح کشور و جهان قادر به حل مشکلات مختلف منجمله شناخت بین المللی خواهد شد، بنده این را متیقن هستم. 

ما همه باید به یک قدرت واحد داخل  میدان شده نه غرض کدام رقابت با امارات بلکه غرض شنیدن اصلاحات لازمه ، زیرا همه مردم افغانستان به انواع مختلف قربانی داده اند، و باید نتیجه این قربانی ها را هم ببینند، نه اینکه از هر طرف امارات اسلامی چی جامعه جهانی و چی ملت ما طالبان را انتقاد نمایند و این انتقاد شنیده نشود و یا با دلایل ضعیف رد گردد. 

وقت آن است تا با هم داخل مشوره اساسی و اسلامی گردیم و از غرور و کبر دوری جوییم. 

5-"آچه تحریریافته تاریخ و حکم تاریخ و قضاوت تاریخ است."

بلی، بنده فکر می نمایم گذشته را نمی توان بر گشت داد و باید به آینده تمرکز نمود.

حکم تاریخ این است تا با غلبه سیاسی بر دو ابر قدرت جهان و قربانی های بی حساب ، نباید ملت افغانستان میدان برده را از دو قدرت جهانی باخته و چنان ضعیف در صحنه ملی و بین المللی نمایان باشد. بر عکس با اتحاد و همبستگی تماماٌ افغانان در سراسر جهان و کشور،  خود ما به یک قدرت فکری و اقتصادی مبدل گردیم و این توانایی را به توکل خداوند "ج" داریم و باید اینرا درست و دقیق شناسایی نماییم.    

امارات اسلامی افغانستان  بایست با داخل شدن مذاکره با روشنفکران و غیر روشنفکرا ن به رهبری محترم داکتر محمد عثمان تره کی که یک فرد شناخته شده اکادمیک در سطح جهان بوده و طالبان هم از نظریات شان مطلع هستند و با محترم امیر المومنین هیبت الله هم اشنایی دارند، یک صدا داخل رفع مشکلات کشور بدون ترس و خوف شوند.

 بنده مطمین هستم که به یاری خداوند این اتحاد قدرت اصلی کشور را بعد از شکست جهان غرب و شرق تثبیت می نماید.  

انگیزه نوشته های بنده جملات  معقول و منطقی زیر  محترم تره ک صاحب است:

"مشاجرات قلمی اګر در نهایت به اتحاد روشنفکران بیانجامد و موجب تشکل یک محور قدرت دارای ظرفیت تعامل با طالب شود، کار خوب است. طالب تا در مقابل خود یک قوت قابل محاسبه نبیند، دست از انحصار قدرت به منسوبین خود نمیبردارد و حاضر به تعامل نمیشود.

باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد. "

الا ای مرغ بیرون آی ازین دام

دمی در مرغزار خلد بخرام

بگردان روی از دیوار آخر

فرو شو در پی اسرار آخر

ز یک یک ذره سوی دوست راهست

ولی بر چشم تو عالم سیاهست

تو گر اهلیتی داری درین راه 

ز یک یک ذره می شو تا بدرگاه 

ولی چون نور پیشان رهبر تست

چرا کاهلی در جوهر تست

اگر روشن کنی آیینه دل

دری بگشایدت در سینه دل

ترا سه چیز می باید ز کونین 

بدانستن عمل کردن شدن عین​​

محمد داؤد مومند25.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

به چوټه سردارسراج خیلی، که نامش وهاب سراج است!

به قول هم وطنان هزاره، عنوانی این موسپید، چنین «پورته» کردی:«راستی که آدم کوچه و بازارهستی من به چی صمیمیت از شما پرسان کردم و شما به چی بی ادبی جوابم را نوشتید باید از سر تربیه شوی، من کیبورد حروف عربی را ندارم و مانند شما نزد ملا و چړی درس نخوانده ام، افسوس بحال ات [به حال ات]

چوټه سردار سراجی خیل، بخوان وبدان!

یک – سردارمحمد داؤد خان یکی از شخصیت های نامدار افغانستان در نامه ای عنوانی شان به من چنین تحریر داشته اند:

«ارجمند عزیز داؤد خان!

مکتوب تان را گرفتم مسرور شدم که نزد یک فرزند افغان در این آوان جوانی چنین احساسات سرشار افغانیت موجود است.

از حین نظر و حسن قدردانی آن ارجمند عزیز از صمیم قلب اظها تشکر مینمایم ...................»

ولی تو چوټه سردار سراج خیلی، با تمام سفاهت و ذلالت و ضلالت ذهنی و کژ اندیشی و بد سګالی مرا آدم کوچه و بازار میدانید !!!!

چوټه سردار سراج خیل، لا یعقل و لایشعر!

پورته کردی که :من به چی صمیمیت از شما سوال کردم و شما به چی بی ادبی جوابم را نوشتی.

بخوان و بدان که سرآغاز سخن و لحن خطابت عنوانی این قلم بی ادبانه و غیر مهذبانه و خلاف اخلاق متعارف مطبوعاتی بود چناکه تحریر نمودی :«سوالی دارم از شخصی بنام داود مومند.»

باید بنویسی که :سؤالی دارم از ښاغلی، یا محترم و یا هم آقای محمد داؤد مومند.

تحریرجملۀ (از شخصی بنام ..) غیر معمول، ګستاخانه، بی ادبانه و غیرمهذبانه است.

پورته کردی که: به بی ادبی جوابم را نوشتی!

توضیح کن، که کدام قسمت جواب من بی ادبانه بود؟

حدس میزنم که اصلاح اغلاط املایی و انشایی ات، ترا نوشادر به دامن ساخت.

در زبان عربی کلامی است که به حضرت پیامبر و هم حضرت علی نسبت میدهند، مشعر بر اینکه:«من علمنی حرفاً فهوه مولای»

ولی تو، عنصر خود بین و خود خواه، در پرتو احساس کاذب سرداری و سراجیت پوسیده و در لجن تاریخ مدفون شده، همچو تدریس معنوی را، اهانت به خود میدانی!!!!!!!

نوشتی: من کیبورد عربی ندارم.

بخوان و بدان، که کیبورد فزیکی کمپیوتر تنها به زبان انگریزی میباشد، ولی هرکس میتواند که در مدت یک دقیقه (سافت ویر) کیبورد هر زبانی را که خواسته باشد، شامل کمپیوتر ویا هم موبایل خود نماید، من هم کدام کیبورد زبان عربی را ندارم وعین کیبوردی را به کار میبرم که تو داری.

ولی مشکل اساسی تو بیسوادی است، نه مشکل فقدان کیبورد عربی، و مثال روشن آن تحریر جملۀ «بحال ات» است، که باید به شکل« به حال ات» تحریر میکردی.

و دراخیرهم جاهلانه پورته کردی که:«و مانند شما نزد ملا و چړی درس نخوانده ام»

با تحریراین جملۀ دوراز اخلاق، که مبین بی فرهنګی توست، نه تنها مرا بلکه یک عده استادان دانشمند و بزرگوارم را به شمول واسع جان سراج، چړی خطاب کرده ای !!!!!

اسماء مبارک استادان دانشمندی را که ذیلا متذکر میشوم از زمرۀ نخبګان علم و دانش در صد سال اخیر افغانستان اند، بدین قرار:

پوهاند فضل ربی پژواک، داکتر ولید حقوقی عضو ستره محکمه، داکتر یاسین صاعد، داکترغلام سخی مصؤن، داکتر احسان تره کی روستامل، داکترحیدر لویناب، محمد انورارغندیوال، داکتر سعدالله غوثی رئیس تشریفات وزارت خارجه و واسع جان سراج که در شیرشاه مینه همسایۀ من هم بود.

من از فیوض و برکات معنویت همچو ستاره های علم و معرفت و فضیلت، با کمال میل حاضرم که حتی در زبان دری که زبان مادری و پدری و قومی و محیطی من نیست، با استادان و مربیان تو که مطابق به ادعای طفلانه ات ملا و چړی نیستند امتحان بدهم.

دا ګز او دا میدان

خوشحال بابا فرمایی:

لا تر اوسه یی ماغزه په کرار ندی

چا چی ما سره وهلی سر په سنګ دی  ​

صحرائی24.08.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محمد داؤد مومند که سکونت فعلی خود را ایالات محدهٔ امریکا یاد کرده است، به تأریخ ۲۱ آگست ۲۰۲۶م، در یک متن تحت عنوان: « جوابم به شخصی به نام وهاب سراج» در جائی می نویسد: «زمانیکه من در صنف نهم لیسه حبیبیه بودم و توسط شهید ویس داؤد، ضمن نامه ای ارادت خود را با ایشان ابراز داشتم و جناب شان جوابی برایم ارسال فرمودند، شاید جنابتان درآن زمان در سنین طفولیت و تمرین کردن چهارغوک قرار داشتید.

این مکتوب سردار صاحب عنوانی این قلم تا هنوز از گزند روزگار، معجزه آسا درامان مانده است.

اگر جناب شما و هرکسی از وطنداران خواهان کاپی آن باشد، لطفاً با تحریر آدرس پستی تان با کمال میل خدمت تقدیم خواهد شد.

آنچه در مضمون خود راجع به سردار صاحب نوشته ام، تاریخ و قضاوت تاریخ است، نه از این قلم، لذا ادعای ضدیتم با مرحومی یک اتهام طفلانه است »

برای نخستین بار، چنین یک موضوعی مستند زیر چشم آمد که تا حدی ماهیت نظام «ارباب -رعیت» را افشاء می سازد که محافل حاکم، چگونه می توانسته اند به قدرتمداران خود از سنین نو جوانی متعهدین«وفادار» به فرد را در حاکمیت جلب کنند. ممکن است چنین فضا هم مسبب آنچه شده باشد که حاکمیت دهه های طولانی آزادی های سیاسی و فعالیت احزاب را لازم نمی دانسته اند و فعالیت های سیاسی رامانع می شده اند....

 با احترام

صحرائی​

حسیب الله24.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترامات قلبی به شخصیت ملی و عالی مقام کشور جناب محترم محمدداود مومند و همچنان تقدیم سلام و احترامات قلبی به بیدل شناس عالی مقام کشور جناب محترم الله محمد خان، از ذره نوازی جناب محترم محمدداود مومند در حق این بندهٔ ضعیف اظهار سپاسگزاری ام را ابراز نموده، از خداوند متعال برای جناب ایشان، و همچنان برای همه هموطنان محترم و عزیز ما صحت کامل، طول عمر و خوشی های فراوان استدعا میدارم.


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

محمد ایاز نوری23.08.2026هالند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png
ن. جلیلزاد بمن نوشته: ایاز نوری بخواند، من به او می نویسم: ن. جلیلزاد نه خواند!
خوانندگان محترم، این فرد مخفی الهویت بنام ڼ. جلیلزاد ۸ اگست یک نوشته را در دریچه سایت افغان=جرمن به این جانب تحریر کرده، در ان از ضمیر مفرد مخاطب «تو» کار گرفته و سویه برخورد با یک ریش سفید ۶۷ ساله، و خاصیت پرخاشگر و گریبان بگیر خود را به نمایش گذاشته است. این فرد را خدان که از جنس مذکر است، مونث است؟ کدام جن مضر است، معلوم نیست. وی درین نوشته اش در توصیف خودش، بمن نوشته «اولاً، خطاب کردن شخصیت متانت‌ پیشه‌ای چون ن. جلیل‌زاد به عنوان یک «چهره مرموز و مخفی‌الهویت»، دروغ و افترا و فراری ناشیانه از اصل موضوع است.»
من به این فرد مونث /مذکر می گویم، بگذار، مردم ترا شخص متانت پیشه خطاب کنند، تو خودت خود را رستم می گویی؟ ههههه،
این فرد در اپریل سال جاری چار ماه قبل طی مقاله ای در سایت افغان -جرمن پراشوت وار پرتاب شد. و حالا شماره مقالات خویش را به ۲۵۰ رساندهو بس سیالی و شریکی است دیگه….هله و نمان که پس ماندی….! شب و روز به مثل یک مریض روانی کمپیتر اش بل و سایت افغان -جرمن را تامشا می کند، فرد زیاد نا اارم و دچار مشکلات چند جانبه و سخت عصبی معلوم می شود. وی در اولین نوشته اش در دریچه محل خویش را چون حتمی است، نوشته کرد: (فعلاً نیویارک)، یعنی این جن در داخل افغانستان هم نیست، احتمالاً وی یا یاران زرنگ اش (کدام شبکه اسخباراتی)، به وی پس پسک کنان هدایت دادند، که با نام مستعار و دروغین ات به سایت افغان -جرمن داخل شو، و قطعه امان الله خان را در میدان بیانداز، چون درین ویب سایت از همه بیشتر مقالات راجع به بر جسته ساختن شاه امان الله موجود است، تو دفعتاً گل سر ای سبد واقع می شوی و بنام امانیست ۵ آتشه چپه و راسته شمشیر بزن و بنام امان الله خان فریاد و ویلا را پرتو.، که او نویسنده های خو برده، شما تا حال از نام امان الله غازی بیخبر بودید، اینک من شما غافل ها را با خبر می سازم.اینجاست که تو مورد باور و احترام قرار می گیری. در ضمن فکرت باشد که سایت مذکر سایت سرداود شده، از سردار داود هم ۵ آتشه دفاع و ویلا را مرش کن. در حالیکه بنام عدالت، بنام منطق، برابر قرار دادن شاه امان الله ملقب از طرف تمام ملت افغان به «غازی» با سردار داود یک فکر نهایت غیر عادلانه د غیر منطقی و ظلم در حق شاه امان الله مرحوم است. مگر نزد مجهول الهویه ڼ. جلیل زاد عدالت مهم نیست، محکم کردن در سایت افغان- جرمن و پیشبرد ماموریت اش است.
مذکر/ مونث/جن ن. جلیلزاد ای نهایت نو پیدا!
جولای سال ۲۰۰۸م این محمد ایاز نوری بود که منحیث قلم بدست عاجز به ملت افغان داخل و خارج با دوستان شروع از فامیل و خاندان ام، پیشنهاد پسر سوم شاه امان الله مرحوم والاحضرت احسان الله را طی یک مقاله تفصیلی با دلایل تقدیم کردم، (آرشیف این بیچاره در افغان جرمن مقاله نمبر یک)، آن سال تو مخفی ن. جلیلزاد درین دنیا بودی؟ چند ساله بودی، حتی در سوانح مندرج ات سال تولد خود را هم مخفی کردی؟ و اگر موجود بودی ، چرا نظرت را منحیث یک امانیست ۵ آتشه با من مطرح نه کردی؟ حال من چه کنم. در همان سال یک عضو قدیمی یک حزب مهم مجاهدین بعد از ادای نماز در مسجد شهر ما که حالا هم زنده و این نوشته را می خواند، با تبسم نزد من آمد و گفت: «او نوری صاحب، ولا سخت مهم پیشنهاد دې کړای، دا دومره په زرهاوو افغان سیاست والو دا فکر نه دئ کړای، ولا دا ډیر مهم وړاندیز ده، خلکو دغه شهزاده ته ورفکر نه ده. تا دا د امان الله خان زوی لیدلای؟ ما ورته وویل: هو، اوس زما ملګری ده. حتی وې ویل، کاش دا کار عملی سي. با پروفیسور نیک محمد کامرانی، پروفیسور هاشمیان، استاد کاظم هم مسله را و سایر افغانان محترم ام تلیفونی شریک کردم.
چند روز بعد ای نشر این مقاله ام شهزاده ای مرحوم به منزلم فون کرد و کمی آزرده بمن گفتن: «آغای نوری، شما در باره من برای پادشاهی افغانستان نوشته اید، من که به شما نه گفته ام؟»، من بحضور والا عرض کردم، بلی شما که بمن نه گفته اید، لاکن من منحیث یک افغان شما را برای پادشاهی مشروطه کشور ما و حل مشکل زعامت بهترین دانستم. وی چیزی نه گفت.
آقای مخفی ان. جلیلزاد!
همین حالا یعنی تازه ۲۰ اگست یک نویسنده افغان شاغلی محمد داود مومند به آدرس شما یک مقاله طویل را در سایت آریانا نوشته است، در ان مقاله که من سر تا آخر خواندم، و سایر مقالات را مکمل نمی خوانم.، و نه حوصله اش را دارم. سوالات مهم راجع به شخصیت و موقف خودت و سوالات تاریخی مهم راجع به شاه امان الله از تو کرده، و خودت منحیث یک برق نویس، یک امانیست؟ ۵ آتشه، یک گریبان گیر و پرخاش گر ای درجه یک تیار سی در شب و روز، یک تحلیل گر خیلی ماهر؟ چرا به جواب آقای مومند نه پرداختی؟ ولا بجای خودت من شرم می کنم. شرم باد بر تو…
مذکر / مونث/ جن ن. جلیل زاد،
بلاخره تو چرا باید مخفی باشی؟ خو اینه من تماماً افشاء هستم، هر چه بادا بادا… وتو چه نوع گناه کرده ای؟ که اینقدر هراسان باید زندګی بکنی آنهم در خارج کشور؟ و بنام امانیست ۵ آتشه و بسیار شوقی رسیدن به چوکی ریاست حمهوری افغانستان ای مظلوم ما هم هستی… ؟! شرم باد برتو…
«ختم»
محمد داؤد مومند23.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دوست روشن ضمیر، نکته دان و نکته سنج، الله محمد خان

بعد ازعرض سلام مسنونه، تمنیات نیک و ابرازادب

به خاطردارم که بابای مبارزان ملی، سید اصیل و جلیل القدر، مغفور، استاد هاشمیان به شما خطاب بیدل شناس را داده بود.

روزی یکی ازاستادان ما در پوهنتون کابل، که صاحب سند علمی دوکتورا بود، از ثقلت و غموض کتاب سرمایۀ کارل مارکس یاد آوری نمود، اما من به این باورم که درک معانی و مفاهیم کلیات بیدل، طوریکه خودش گفته است:

معنی بلند من فهم تند میخواهد

سیرفکرم آسان نیست کوهم وکتل دارم

ایجاب تحصیل سند دوکتورا در بیدل شناسی میکند، اما جناب شما بدون داشتن سند دوکتورا، بیدل شناس استید، افتخار بزرگ معنوی ای که تمام نویسندگان ویب سایت افغان جرمن و ویب سایت آریانا ازآن محروم اند.

علاوه براین، دو شخصیت دانشمند و فرهیخته یعنی جناب شما و استاد حسیب الله خان، با تسلط بی بدیل تان در قسمت تبصره ها نیز از صلاحیت و تخصصی برخوردارید که احد من الناس درهردو ویب سایت فوق الذکر یارای رقابت تان را ندارد، این صلاحیت قلمی شما، مرا به یاد این بیت ناصر خسرو قبادیانی می اندازد که میگوید:

دست سخن گرفتم و برآسمان شدم

اکنون با درنظر داشت همچوصلاحیت ادبی وژرف نگری تان، به  قلم خود می اندیشم، و این بیت مولانای بلخی در ذهنم تداعی میکند که:

ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

برادرمحترم الله محمد خان گرامی!

از تبصرۀ تهیج کننده تان در مورد تحریر رسالۀ اخیرم، مراتب شکران و امتنان خود را خدمت معروض میدارم.

آنچه مختصراً در زمینه میتوانم به عرض برسانم، احترام به تقدس اصل اجتناب از حب و بغض درمورد محتویات این نوشته، به حیث یک پرنسیپ است.

ذواتیکه آن را ضدیت با سردارداؤد خان تلقی میکنند، برمرکب جهل، بیسوادی، و بی بصری سواراند.

آچه تحریریافته تاریخ و حکم تاریخ و قضاوت تاریخ است.

تلاش تحریف تاریخ، رذالت و بد سگالی و کژ اندیشی است.

با عرض حرمت

Hazarzbek Tajiashtun23.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محمد مُحِق,

" .......مرز اصلی در افغانستان امروز میان پشتون و تاجیک و هزاره و ازبیک نیست؛ میان کسانی است که انسان را صاحب حق و حکومت را پاسخگو می خواهند و کسانی که قدرت را حق انحصاری خود می دانند وبرای حفظ ان از دین، قومیت، تفنگ و سرکوب استفاده می کنند....."

 
من شخصا  نوشته ها اقا مُحِق را خوش دارم و از ان می اموزم. ولی جمله فوق در نیت بسیار عالی ولی چندان همراه با تمرین و روش زندگی در افغانستان نیست. از این دیگر نمی توان انکار کرد که تنش و تضاد ها قومی به اوج خود رسیده که متاسفانه گروپی شدن چنین بسیج فرقه یی را حتی در نوشته ها ازمنورین و چیز فهم ها به اسانی میتوان مشخص ساخت. 

 
 افغانستان در حدود دو قرن در بود عینی یک کشور حایل, چه بخواهیم یا نخواهیم, زیر بنا ان به اساس سلسله مراتب اقوام انجینری گردیده است. در چنین ساختار اجتماعی ,شخصیت ها ذاتی/قومی عمدتا سیاسی مقدس شده, در تهداب اجتماعی با امتیازات وافر جاگزین گردیده که در بیشتر از یک قرن قبل فقط و فقط به اساس همان ولادت/قوم/ذات امتیاز دریافت معاش را داشتند. در افغانستان اولاده انها تا هم اکنون در صدر زنجیره غذایی, اموزشی و پرستیج اجتماعی قرار دارند.وقتی یک جامعه از تهداب چنین انجینری گردد, رده ها بعدی نیز بنا بر چنان اساس و ساختار در رقابت با هم اول پشتون, تاجک, هزاره و ازبک میگردند-که چنین هم است. این نوع از ترند و داد و گرفت نهایت مروج و نهادینه شده اجتماعی با دعا, نیت خوب, و اصلاح گرایی فردی قابل تغیر نیست و باید ان را از مبدا و تهداب ترمیم نمود.

 
وقتی در صنف مکتب, لیاقت به اساس اول نمره, دوم نمره,..... تعین و  درجه بندی​ میگردد; رقابت نیز فقط به همان اساس یکی دیگری را عقب میزنند. به همین منوال انتگریتی یک تعمیر از تهداب شروع و برای نو سازی ان تهداب کهنه را باید برداشت!
الله محمد23.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم محمد داود مومند!

با عرض ادب، احترام و سلام محمدی به فرموده شما.

 رسالهء  تاریخی "سردار، کودتای سرطانی و آنچه جلیل زاد در مورد خودش نګاشته است ​" از مطالعه بنده گذشت.
قبل از تبصره در ارتباط بعضی نکات آن باید تذکر بدهم،  که رسالهء بیست صحفه ای شما یک شهکار است، که فکر می نمایم زخمات زیاد بالای آن کشیده شده و مستند شده است. 
گر چه جملهء بالا کافی است،  تا زحمات شما را در ارتباط  حقیقت واقعی تاریخ  معاصر افغانستان ابراز و اظهار بدارد، اما بنده علاقمندم بالای بعضی نکات آن تبصره نمایم و فکر می نمایم،  که این رسالهء تاریخی سیر خود را در پهلوی  نشرات دیگر تاریخی کشور پیدا خواهد نمود و   مانند یک کتاب به نشر خواهد انجامید، چی شما محترم حیات باشید و یا خیر. خداوند "ج" شما را خیر بدهد :
1-"مگرمردم افغانستان و منجمله نویسندگان و  علاقه مندان ویب سایت های افغان جرمن و آریانا افغانستان و ده های دگر، حق شناختن همچو خانوادۀ پرافتخار تاریخ کشور را ندارند؟"
دارند. 
2-"...]دره های غم انگیز نه، بلکه باید به حکم تاریخ، آن را باید دره های افتخار آفرین نامید، مانند درۀ تاریخی خیبر، چنانکه قهرمان بزرگ ملی، ایمل خان مومند، چهل هزارعسکر مغولی را در همین درۀ تاریخی تار و مار ساخت"
تشکر از این معلومات تاریخی برای بنده نو بود. هرگاه حوصله داشتید کمی در زمینه معلومات زیاتر بدهید.

از انتقادات و غیر مستقیم سوالات معقول و منطقی شما در مورد محترم جلیلزاد که بگذریم، که از یک طرف از عشق و محبت حرف است و از طرف دیگر مستقیم و غیر مستقیم محترمین که ذکر شان شده،  توهین و تحقیر بی جای می شوند، که با چنین بر خورد نامبرده هر گز به کدام هدفی   رسیده نمی توانند.
مرحوم امان الله خان غازی همچو اخلاق نداشتند و کسانیکه از وی و افکارش دفاع می نمایند نباید با مردم چنین بر خورد نمایند. مرحومین امان الله خان و داود خان که ضربه خوردند و نتوانستند پروگرامهای اساسی  خود را تکمیل نمایند در دام چنین اشخاص گیر افتاده بودند،  که از نام و نشان شان سو استفاده نمودند و خود شان هم متفکرین نبودند که متوجه ضعف همکاران و طرفداران خود  می شدند. به هر صورت : 

3-"من امانیسم"
در این زمینه  تبصرهء  شما محترم  روشن کننده فکر خواننده شما است، زیرا سو استفاده نمودن کار درست نیست از نام و نشان اشخاص زمانی خود انسان قادر به نو آوری نیست. 
تبصره شما:"  آغای ارجمند! غازی امان الله نه کدام ایدیدلوگ بود و نه واضع و خالق کدام ایدیالوژی و تیوری نو، در کنارایدیولوژی ها و تیوری های ثبت شده در جهان. امان  الله  خان ملهم از نظریات مشروطه خواهان و بخصوص خسرش علامه  محمود طرزی و مانند هر فرزند افغان وطندوست و حریت خواه یک شخصیت جلیل القدرآزادی خواه بود وبس، امان  الله  خان حتی نام ذواتی مانند روسو را نشنیده و نه از محتویات نظریات و تیوری های سیاسی اش، مندرج درمیثاق اجتماعی آگهی داشت، با معذرت"
 
4-"جلیل زاد گرامی! طوریکه آرشیف  مقالات  تان در ویب سایت افغان جرمن به صورت مستند نشان میدهد، فعالیت مطبوعاتی و قلمی شما به تاریخ 2026/04/26 تحت نام جلیل زاد آغاز یافته، پس جناب شما با هم فکران و هم سنگران قهرمان تان که در  تلاش احیاء و زنده ساختن نهضت امانی قراردارید، از روی لطف ما را تنویر بفرمائید که: یک - این هم فکران قهرمان تان کیانند؟"
راه محترمین هوایی است و از طریق هوا می خواهند به ترکستان بروند.
محترم جلیلزاد به محترم داکتر صاحب تره کی احترام خاص دارند و بنده پیشنهاد نموده ام که تره کی صاحب در راس روشنفکران افغانستان قرار گرفته، زیرا بدون سر بدن وجود نمی تواند داشت باشد، داخل مذاکرات با امارات افغانستان غرض شکستاندن زنجیر های بی موجب که اداره فعلی ما در ساحه ملی و بین المللی با ان مواجه است و ما افغانها که انرا انتقاد می نماییم، مواجه هستیم، همکاری نماییم. 
روشنفکران کشور در داخل و خارج کشور بایست،  با وجود اینکه ممکن با بعضی نظریات محترم تره کی صاحب موافق نباشند، به اصطلاح بعیت نموده،  تا یک قطب قوی غرض صحبت و بحث با هموطنان رهبری کشور ما ایجاد گردیده و با امارات خود داخل مذاکره و بحث گردیم و مشکلات کشور را در سطح ملی و بین المللی حل نماییم، تا با کاروان زندگی عادی با همه  مشکلات  آن حرکت نماییم.
کشور ما به اتفاق همه ما ضرورت دارد. 
از نفاق و تفرقه،  دیگران به انواع مختلف سو استفاده نموده و حالت ما تغیر نه نموده همین قسم خوار و بیچاره باقی می مانیم.
همین خودش خواری و بیچاره گی است که یکی در کله دیگر حواله می نماییم. 
 5-جلیل زاد ارجمند و گرامی! حق مسلم شماست که در مورد شخصیت های مورد نظرتان در تاریخ کشور منجمله غازی امان  الله و سردارداؤد خان، حتی به سویه و سطح تقدس احترام و اکرام داشته باشید، ولی به حیث یک شخصیت با سواد، تعلیم یافته، فاضل و نویسندۀ توانا و اهل مطالعه و کتاب، نباید واقعیت های مسلم تاریخی را نادیده گرفت و از اشتباهات جبران نا پذیر وغیر قابل عفو همچو بزرگان بی خبر بود و یا هم آن را به دیده ای اغماض نگریست"
تشکر از شما محترم مومند صاحب! البته توضحیات معقول تان قابل تبصره مزید نمی باشد.
افغانستان زمانی روی خوبی و ارامش همه جانبه را می بیند که واقعیت های  تاریخ کشور را ، که توسط افراد آن  به وجود آمده،  چه در سطح رهبر ی بوده و یا مردم که با رهبری  همکار بوده،  قبول نماییم و با تشکیل یک نیروی قوی و مستحکم فکری مانند نیروی طالبان که با هم متحد و منسجم  هستند، با انها چنانچه در بالا ذکر شده غرض بیرون رفت  از بن بست های ملی و بین المللی  همکار گردیم.
افغانستان کشور همه ما است و نباید مسایل خورد و رزه باعث نفاق ما شده بتواند. 
ما همه چی امارات و چی روشنفکران و غیر روشنفکران،  بهترین کشور پر از  نعمتهای خدواندی و منبع های اقتصادی و بهترین موقعیت را داریم تا قدرت اصلی خود را که دو ابر قدرت شرق و غرب که همین اکنون هم با همین قدرت وجود دارند،  را به زانو نشانده ایم، به جهان و ملت خود نشان داده ، در منطقه و جهان به یک قدرت بی طرف عرض حضور نماییم. 
حیف است که چنین موقعیت را از دست بدهیم، مخصوصاٌ امارات اسلامی افغانستان بایست متوجه این واقعیت شده و روز به روز به تقلیل مخالفین خود کوشش نماید نه به زیاد شدن انها که در دراز مدت می تواند برایشان مشکلات خدای نا خواسته خلق نماید. 
نهضت جدید افغانستان با شرایط که در مدت نیم قرن تجربه نموده،  اشتی مکتب با مدرسه به فرموده محترم تره کی صاحب در یکی از مقالات شان   است  ،  که از آن با فرهنگ  غنی اسلامی که داریم می توانیم در جهان اسلام ناب را نشان دهیم که عاری از تعصب سیاسی و اجتماعی است. 

ز هر چیزی که داریم کام و ناکام
جدا می بایدت شد در سر انجام

بسی کردست گردون دست کاری
نخواهد بود کس را رستگاری

بدین عمری که چندین پیچ دارد
مشو غره که پی بر هیچ دارد

ترا گر تو گدایی گر شهنشاه 
سه گز کرباس و ده خشتست هم راه 

نماند کس به دنیا جاودانی
به گورستان نگر گر می ندانی

گرت ملک جهان زیر نگین است
به آخر جای تو زیر زمین است
 
Hazarzbek Tajiashtun23.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

May be an image of ‎one or more people and ‎text that says '‎أفاق ALR ALIE کرزی حامد حامدکرزی رييس جمهور پیشین افغانستان پیروزی عايشه وهاب نشان دهنده شايستگی زنان افغان است D00E WWOT viwwaladgar foooo‎'‎‎

What this always no change uniform hair style represents? Is this fronting a queer/ in this case Boyish looks mentality used as easy election win method and in the same time representation of a female model originated all the way from Afghanistan? Very disappointed and feminism should have a limit.​

وهاب سراج22.08.2026نیو مکسیکوhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

محمد داود مومند .
راستی  که ادم کوچه و بازار هستی  من به چی صمیمیت از شما پرسان کردم و شما به چی بی ادبی جوابم را نوشتید باید از سر تربیه شوی ، 
من کیبورد حروف عربی ندارم و مانند شما نزد ملا و چړی درس نخواندم . افسوس بحال ات میکنم . You need to be reeducated 

محمد داؤد مومند22.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جوابم به شخصی به نام وهاب سراج

نوشته اید: «سوالی دارم از شخصی بنام [باید به نام تحریرگردد، نه بنام، بنام صفت و به معنی معروف است] داود مومند.

آیا کدام یک از خویشاوندان شما در طرح کودتا [کودتای] مرحوم میوندوال اشتراک داشت؟

اگر داشت اسم انها [آنها] به [با] سابقه کاری شان ذکر نماید [ذکر نمائید]

چرا امروز در سیاتل واشنگتن به [با] دوستان نشسته بودم که ذکر شما و هم چنان ضدیت شما به [ در مورد ضدیت شما با..] محمد داود خان فقید صحبت شد.

میخواهم بدانم که ایا [آیا] این ادعا حقیقت دارد که دو نفرخویشاوند شما در طرح کودتا [کودتای] میوندوال سهم و اشتراک داشت درست است و یا نه؟

سراج جان وهاج

بخوان و بدان:

که من هیچگونه ضدیت با سردار شهید نداشته و ندارم.

زمانیکه من در صنف نهم لیسه حبیبیه بودم و توسط شهید ویس داؤد، ضمن نامه ای ارادت خود را با ایشان ابراز داشتم و جناب شان جوابی برایم ارسال فرمودند، شاید جنابتان درآن زمان در سنین طفولیت و تمرین کردن چهارغوک قرار داشتید.

این مکتوب سردار صاحب عنوانی این قلم تا هنوز از گزند روزگار، معجزه آسا درامان مانده است.

اگر جناب شما و هرکسی از وطنداران خواهان کاپی آن باشد، لطفاً با تحریر آدرس پستی تان با کمال میل خدمت تقدیم خواهد شد.

آنچه در مضمون خود راجع به سردار صاحب نوشته ام، تاریخ و قضاوت تاریخ است، نه از این قلم، لذا ادعای ضدیتم با مرحومی یک اتهام طفلانه است.

میرغلام محمد غبار یکی از حامیان غازی امان الله بود، او به صورت غیر مستقیم دست غازی امان الله را در قتل پدرش دخیل میداند، آیا میتوان این امر را به ضدیت غبار با امان الله خان توجیه کرد؟

هرگز نه

بخوان وبدان

هیچکدام از خویشاوندان من در مورد کودتای شهید میوندوال، که اتهام محض و دسیسۀ شاطران کی – جی- بی در جمهوریت کودتایی سردار، علیه میوندوال بود، اشتراک نداشت.

این ادعا که دو نفراز خویشاوندان من درکودتای نام نهاد در میوندوال اشتراک داشت، خیلی احمقانه و جاهلانه است.

اگر خودت و یاران بیسوادت مرا نمی شناسید و نمی شناسند، از کجا همچو تلقی ای که گویا دو نفر از خویشاوندان من در کودتای نان نهاد میوندوال اشتراک داشت، سر چشمه میگیرد؟

اولتر خودت یا دوستان لایشعرت بگوید که این دو خویشاوند من کها بودند؟

مننه

الله محمد21.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

اریا خان!

با عرض ادب.

1-"از پشت انبار کاه داد و فریاد نکن!"

بهترین انبار برای شما "کاه" است، زیر ا فکر شما از "کاه"است، که هنوز درک نه نموده اید که مفهوم ملت یک مفهوم انتزاعی و ذهنی است. و نوشته ایذ::"خطر بزرگ  ...  همین جاست که »ملت« به مفهومی انتزاعی تبدیل میشود..."  

2-"نوشته‌ات مجموعه‌ای از ساده‌لوحی، دشنام، اتهام و قسم خوردن است."،

باید قسمت دشنام و اتهام و قسم خوردن را نشان می دادید تا درستی حرف شما معلوم می شد. اتهام بستن درست نیست. 

3-"خلاصهٔ تمام نوشتهٔ جناب این است:«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما چرا از طالبان انتقاد می‌کنی؟»

خواننده هر گاه دقت نماید  جمله را باید یک مریض روحی گفته باشد. بنده در چند نوشته ای اخیر خود پالیدم چنین تفهیم نه نموده ام. اما با وجود آن هم باید خاطر نشان ساخت که بنده طرفدار آرامی و امنیت در کشور هستم و این فکتور توسط طالبان در کشور تضمین شده است.   انتقاد بنده طور مثال در ارتباط بسته بودن مکاتب برای نسل جوان کشور بعد از صنف ششم است، که به ضرر روحی این فرشته گان و مادران آینده کشور  بوده، که در ضمن نیروی کاری کشور است. ضمناٌ انتقاد عمومی که باعث بروز  مشکلات عدید شده  مانند عدم شناخت کشور توسط جامعه بین المللی منجمله کشور های اسلامی است، که تا کنون امارات اسلامی افغانستان که در راس آن طالبان قرار دارد، که این موضوع قابل حل را حل نتوانسته اند. این انتقاد سالم بوده و همین است که پیشنهاد می نمایم تا با  طالبان صحبت شود ،  تا رفع مشکل کشور را نموده بتوانیم. همه افغانها در برابر کشور خود مسولیت دارند منجمله بنده.

4-"و باز:«من از طالبان دفاع نمی‌کنم؛ اما طالبان آن‌قدرها هم بد نیستند.»"

  بنده چنین افاده نه نموده ام و انرا در نوشته های خود  پیدا نتوانستم . این جملات است که از مغز مریض روحی تراوش نموده است، زیرا باید جمله را با context آن ذکر نمایند.

5-"و باز:«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما طالبان صادقانه کار می‌کنند و باید به آنان کمک کرد.» خوب، اگر این دفاع از طالبان نیست، پس دفاع از طالبان چیست؟"

  طالبان  در   زمینه‌های اقتصادی، امنیتی و   عمرانی  و مبارزه با مواد مخدر و محتاطان   اقدامات مثبت نموده اند. ارزش پول افغانی در برابر دالر تقریباٌ ثابت است. کنترول قیمت ها و جلوگیری از گران فروشی، تقلیل فساد اداری و غیره مانند جمع آوری عواید دولت در گمرگات ، کاهش دزدی و اختطاف  ، که خود برای زندگی مردم مهم است.  محدودیت   مسایل اجتماعی هم وجود د ارد که  قابل انتقاد است، که باید اصلاح گردند. طالبان در مجموع بر خورد صادقانه دارند . اینرا اکثریت مردم اظهار می دارند که در افغانستان زندگی می نمایند. فراموش نباید کرد که طالبان هم همین افغانان از شهر ها و ده هات افغانستان هستند و کدام کتله جداگانه  از اجتماع مردم نیستند. خویش، قوم، دوست و در مجموع همه مردم با هم وصل و جوشش دارند.

بنده در اصل طرفدار انکشافات بالایی هستم که ذکر شد، که مسلم اتوماتیک چون طالبان  در راس قدرت هستند چنین تفهیم می گردد،  که بنده مستقماٌ از طالبان طرفداری می نمایم. بنده از عمکرد انها طرفداری می نمایم.  

6-"تو شاید عمامهٔ طالبان را بر سر نداشته باشی و شاید عضو رسمی‌شان هم نباشی؛ اما هرگاه کسی از طالبان انتقاد می‌کند، بی‌آن‌که برهان و منطقی داشته باشی، به جان منتقد می‌افتی."

بنده عمامهء خداوند "ج" را بر سر دارم، یعنی از زمین کوچک مانند یک دانه ریگ هستی خداوند را بالای سر خود دارم. هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. خودت قادر به درک بنده شده نمی توانی. 

 7-"اول جواب بده، بعد داد و فریاد کن! من نوشته‌ام: طالبان به مشارکت سیاسی تن نداده‌اند."تو جواب ندادی که این حرف درست است یا غلط."

  خودت نوشته ای که:" ...تنها به این واقعیت توجه کنیم که نه به مشارکت سیاسی تن داده‌اند..." از بنده سوال نشده که جواب بدهم.  خواننده محترم حالا قضاوت نماید که با یک مریض روحی مواجعه هستم یا خیر؟

 چیزی که عیان است حاجت به بیان نیست.  از بنده اصلاٌ سوالی نشده است . نگاه نمایید که با چی یک ریشخند انسان سر و کار داریم.   

8-"من نوشته‌ام: طالبان قدرت را در انحصار خود گرفته‌اند. باز هم جواب ندادی."

نوشته 18.08.2026 شما اصلاٌ عنوانی کسی نبوده، چی رسد به اینکه شما از بنده سوال نموده باشید . این خود یک دلیل محکم به تکلیف روحی شما است. در صورتیکه از بنده سوال نشده  باشد لزوم جواب را ندارد. باز هم  چیزی که عیان است حاجت به بیان نیست. این موضوع به بنده چی ربط دارد که قدرت را در انحصار خود گرفته اند.

9-"من نوشته‌ام: طالبان نیروی سیاسی مستقل را در کنار خود نمی‌پذیرند. باز هم جوابی ندادی؛ شاید اصلاً معنای این حرف را نفهمیدی."

دلم برایتان می سوزد که اینقدر زبون شده اید. هدف بنده اصلاٌ چنین نبوده،  در همان نوشته تاریخ 18.08.2026 اصلاٌ سوالی از بنده طرح نشده که جواب بدهم.  نوشته عنوانی هیچ کس نیست. 

اینکه " طالبان نیروی سیاسی مستقل را در کنار خود نمی‌پذیرند" احتمالاٌ این نیرو تا کنون پیدا نشده. دزدان را هیچ کس پهلوی خود نمی پذیرد. تلاش ما و شما باید همین باشد تا یک نیرو را به انها معرفی نموده بتوانیم.

10-"پس چه کردی؟مرا «عقده‌مند»، «تاریک‌بین» و «پروپاگندیست» خواندی و حتی به من برچسب بیماری روانی زدی."

تشکر از اینکه با این نوشته اخیر تان همه را ثابت نموده اید.

11-"خوب، این نه استدلال است و نه پاسخ. تازه من هم برای گرفتن جواب، سراغ تو نیامده بودم."

پس چرا می نویسید  "جواب ندادی".

  دلیل واضع  تکلیف فکری نویسنده.  هر گاه انرا روحی تلقی نه نماییم. تکالیف روحی اقسام مختلف دارد و یک نمودنه آن همین نویسنده محترم است، زیرا چون فکر نموده می تواند خود را عقل کل فکر می کند، در حلیکه هر گاه عقل کل را می شناخت لا اقل چنین بر خورد نمی داشت.

12-"اما حالا که خودت وارد بحث شده‌ای، اگر مرد بحث هستی، خیلی ساده جواب بده:"

مرد بحث نمی بودم موضع نمی گرفتم، تشکر ای اینکه بنده را وارد  میدان نموده اید.  

13-"طالبان به احزاب سیاسی اجازهٔ فعالیت می‌دهند یا نه؟"

تا جاییکه بنده معلومات دارم نخیر نداده اند و چنین سوال و یا تقاضا با طرز حکومت داردی انها سازگار نیست، که البته دلایل انرا از خود انها باید شنید.

14-"انتخابات آزاد وجود دارد یا نه؟"

به همه معلوم است که وجود ندارد. بنده مطمین هستم که با کمی تغیر در سیاست داخلی و خارجی خود امارات اسلامی افغانستان هر گاه انتخابات هم صورت بگیرد، برنده هستند، اما بنده فکر نمی کنم که به این زودی ها انها به همچو موضوع توجه نمایند. 

15-"مردم حق دارند بدون ترس از حکومت انتقاد کنند یا نه؟"

مردم حق دارند اما باید حریف را هم درک نموده به این کار اقدام نمایند. انتقاد سالم در یک فضای خوب موثریت بالا دارد. از همه جا صدای انتقاد بالا است، اما موثریت ندارد، فلهذا بایست  راه حل اینکه چطور می تواند موثریت داشته باشد جستجو گردد،  که یکی ان اتحاد روشنفکران افغانستان در سراسیر جهان به شمول روشنفکران خود طالبان است. ضمناٌ هستند مردمانی که آزادانه انتقاد می نمایند، اما انتقاد که شنیده نشود، انتقاد شده نمی تواند.

16-"فقط جواب بده: بلی یا خیر."

هدایت ندهید، چون سویه و اجازه  هدایت دادن را ندارید.   

17-"نه این‌که  از پشت انبار کاه با نام مستعار و به شیوه «عجب خان و رجب خان» دیالوگ بنویسی و فریاد کنی که فلانی «عقده‌مند» است."

واقعاٌ وضعیت روحی شما قابل ترحم است. 

18-"«اکثریت مردم» را از کجا پیدا کردی؟ تو نوشته‌ای که «اکثریت مردم شرایط فعلی را بهتر می‌دانند.»"

از ارتباطات تیلیفونی که با اقارب و دوستان تقریباٌ روزانه در کشور دارم و از انها سوال می نمایم و ضمناٌ در یوتیوب روزانه مصاحبه های زیاد مردم را می بینم که اکثراٌ شکر خداوند را می نمایند .

 به اسا س تیوری احتمالات انرا پیدا نموده ام .

19-"کدام اکثریت؟"

اکثریت که در جریان اضافه از چهل سال غیر از قتل و قتال و جنگ و قاطی وقیمتی ، فساد، دزدی   و غیره را دیده اند.

20-"چه وقت و کجا آنان را شمردی؟کدام همه‌پرسی برگزار شد؟کدام نظرسنجی آزاد صورت گرفت؟کدام انتخابات انجام شد؟"

در بالا توضیع داده شد. مریض بیچاره به دوای سر شماری پناه برده، یعنی مرض بسیار پیشرفته شده است.

20-"اگر کسی نتواند آزادانه اعتراض کند، این آرامش نیست . اگر مردم از فعالیت آزادانهٔ سیاسی محروم باشند، این آرامش نیست.. اگر مردم نتوانند حکومت را انتخاب کنند، این آرامش نیست. اگر منتقد و مخالف مجبور به خاموشی باشد، این آرامش نیست.."

. ارامش انواع مختلف دارد.  بنده از ارامش مردم عادی صحبت نموده ام نه آرامش سیاست بازان .  بعد از پنج سال تغیرات با شرایط که همه می دانند  ،  ، به نظر بنده نویسنده زیاد  تقاضا دارد.

 نویسنده غیر از  راه جنگ راه دیگری هم ندارید که چیزی را تغیر بدهد. انتقاد خالی جای را نمی گیرد. بفرمایید داخل میدان جنگ شوید و سیستم  سیاسی را تغیر بدهید اگر قادر هستید و به بنده پناه نیاورید.

 21-"قبرستان هم بسیار آرام است. آیا باید آن را نمونهٔ عالی «امنیت و آرامش» بدانیم؟"

 تکلیف روحی تان را برایم اظهار ندارید. بنده کاملاٌ مطلع هستم.

22-"مردم زندگی روزمرهٔ خود را ادامه می‌دهند، چون باید زنده بمانند، نان پیدا کنند و خانوادهٔ خود را نگه دارند. این به معنای رضایت آنان از طالبان نیست."

شما این را از کجا احصایه گرفته اید.

23-"فهمیدن این مسئله آن‌قدر هم پیچیده نیست که به آن «علم و دانش» خیالی تو و حلقهٔ دوستانت نیاز داشته باشد."

تشکر از جمله بالا. در اصل  خلاق  "علم  و دانش" خیال است. 

انشتاین هم مهمتر از علم و دانش خیال را دانسته، زیرا خیال همه دنیا را در بر می گیرد و دانش محدود است.

24-"و بارها می‌گویی:«من طرفدار طالبان نیستم.»اما بعد می‌نویسی:«طالبان اشتباهات دارند، اما نه آن‌طور که شما فکر می‌کنید.»یعنی جنایات و اشتباهات طالبان را کوچک می‌کنی."

 بنده چیزی را کوچک و بزرک نمی نمایم. همه، همه چیز را می دانند. دیگران هم جنایات نموده اند. طالبان نتیجه جنایات دیگران به انواع مختلف هستند. روسها، امریکایی ها و مسلمانان همه جنایت در حق مردم افغانستان نموده اند. گذشته را نمی توان تغیر داد. طالبان چنگیدند و الا تا کنون کشور غرق فساد و اشغال و بی امنیتی بود. 

25-"بعد می‌گویی:«طالبان تا جایی که زورشان برسد صادقانه کار می‌کنند.» یعنی برای‌شان گواهی صداقت صادر می‌کنی." بعد می‌گویی: «باید به فکر کمک به آنان بود.یعنی مردم باید به طالبان کمک کنند."»

بنده آزاد هستم تا نظرم را به نسیت معلومات که دارم اظهار بدارم.

26-" تو می‌گویی:«مردمانی مانند شما بودند که بالاخره طالبان قدرت را به دست آوردند.»

درست گفته ام. روشفکران مثل شما بودند که خود را عقل کل فکر می نمودند و  کشور را به همین روز و حال انداختند. "

27-"یعنی منتقد طالبان باعث آمدن طالبان شده است؟"

منظورم منتقد طالبان نیوده بلکه انسانهای مثل شما که همه چیز را رد می نمایید و الترناتیف هم ندارند. 

75-"بهتر است سر به گریبان فرو ببری و مدتی خاموشی اختیار کنی؛ شاید این، دست‌کم برای خودت مفیدتر باشد."

در برابر جاهلان روشن فکر خاموشی گناه است.  

اجزای ما چو صبح نفس پرور است و بس

شیرازه کرده اند به باد این کتاب را  


صحرائی21.08.2026کلیفورنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب وهاب سراج!

سلام!

در زمان سلطنت «سراج ها»  وقتی خویشاوند یک فراری از عسکری و یا  متهم به جرم٬ پنهان و یا فراری می بود، خویشاوند را مکلف می ساختند که او را حاضر کند. آیا حال هم همان مقررات نزد شما اعتبار دارد؟ از جانب دیگر از جناب ملکیار هم می پرسیم که «گرد»  و یا "هموار" قبول کردن زمین با چنین نوار ضبط صوت ، آنهم اجازۀ نشر پس از مرگ، که به نسبت امکان جعلکاری در محاکم دول مبتنی بر حقوق اعتبار ندارد، چه ربطی دارد. سوال دوم در جریان کودتای نظامی غیر قانونی، سردار محمد داوود خان رئیس جمهور، چرا تمام اعضای خانوادۀ خود را به "ارگ» با موتر های دولتی جمع کرد. در حالی که تحت ضربه سلاح های گرم قرارداشت. آیا پلان خودکشی خود و اعضای خانوادۀ خود را، اعم از اطفال و کلانسالان داشت و یا پلان فرار را به سمت قندهار در ذهن داشته بوده باشد که با محاصره و بمبارد هوائی توسط کسانی که او را بقدرت رسانیده بود، ممکن خنثی شده باشد. برای کدام یکی ازین اهداف و یا هدف دیگر ثبوت قابل باور وجود دارد. در خون شما حق میراثی قدرت از اجداد برای تان نشانی شده است؟

با احترام صحرائی.

احمد آریا21.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

از پشت انبار کاه داد و فریاد نکن!

من هم نوشتهٔ تو را خواندم. راستش، برای فهمیدن حرف‌هایت—اگر هنوز بتوان نام «حرف» بر آن گذاشت—به «علم و دانش» چندانی نیاز نیست. نوشته‌ات مجموعه‌ای از ساده‌لوحی، دشنام، اتهام و قسم خوردن است.

خلاصهٔ تمام نوشتهٔ جناب این است:

«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما چرا از طالبان انتقاد می‌کنی؟»

و باز:

«من از طالبان دفاع نمی‌کنم؛ اما طالبان آن‌قدرها هم بد نیستند.»

و باز:

«من طرفدار طالبان نیستم؛ اما طالبان صادقانه کار می‌کنند و باید به آنان کمک کرد.»

خوب، اگر این دفاع از طالبان نیست، پس دفاع از طالبان چیست؟

تو شاید عمامهٔ طالبان را بر سر نداشته باشی و شاید عضو رسمی‌شان هم نباشی؛ اما هرگاه کسی از طالبان انتقاد می‌کند، بی‌آن‌که برهان و منطقی داشته باشی، به جان منتقد می‌افتی.

پس این نمایش «من طرفدار طالبان نیستم» را جمع کن. عمل آدم از صد قسم و سوگند رساتر است.

اول جواب بده، بعد داد و فریاد کن!

من نوشته‌ام:

طالبان به مشارکت سیاسی تن نداده‌اند.

تو جواب ندادی که این حرف درست است یا غلط.

من نوشته‌ام:

طالبان قدرت را در انحصار خود گرفته‌اند.

باز هم جواب ندادی.

من نوشته‌ام:

طالبان نیروی سیاسی مستقل را در کنار خود نمی‌پذیرند.

باز هم جوابی ندادی؛ شاید اصلاً معنای این حرف را نفهمیدی.

پس چه کردی؟

مرا «عقده‌مند»، «تاریک‌بین» و «پروپاگندیست» خواندی و حتی به من برچسب بیماری روانی زدی.

خوب، این نه استدلال است و نه پاسخ. تازه من هم برای گرفتن جواب، سراغ تو نیامده بودم.

اما حالا که خودت وارد بحث شده‌ای، اگر مرد بحث هستی، خیلی ساده جواب بده:

طالبان به احزاب سیاسی اجازهٔ فعالیت می‌دهند یا نه؟

انتخابات آزاد وجود دارد یا نه؟

مردم حق دارند بدون ترس از حکومت انتقاد کنند یا نه؟

فقط جواب بده: بلی یا خیر.

نه این‌که  از پشت انبار کاه با نام مستعار و به شیوه «عجب خان و رجب خان» دیالوگ بنویسی و فریاد کنی که فلانی «عقده‌مند» است.

«اکثریت مردم» را از کجا پیدا کردی؟

تو نوشته‌ای که «اکثریت مردم شرایط فعلی را بهتر می‌دانند.»

کدام اکثریت؟

چه وقت و کجا آنان را شمردی؟

کدام همه‌پرسی برگزار شد؟

کدام نظرسنجی آزاد صورت گرفت؟

کدام انتخابات انجام شد؟

یا باز هم، مثل بقیهٔ حرف‌هایت، نظر شخصی خودت را به نام «اکثریت مردم افغانستان» بسته‌بندی کرده‌ای؟

اگر منظورت این است که خودت و چند نفر از هم‌فکرانت از طالبان راضی هستید، بسیار خوب؛ همان را بگو.

اما حق نداری از جیب خودت «اکثریت مردم» بیرون بکشی و حرفی را به آنان نسبت بدهی که هیچ‌کس از آنان نپرسیده است.

مردم افغانستان چه وقت فرصت یافته‌اند آزادانه بگویند چه حکومتی می‌خواهند؟

پس لطفاً از زبان مردم افغانستان حرف نزن. نه نمایندگی مردم افغانستان را داری و نه هویت پنهانت چنین حقی به تو می‌دهد.

تو نمایندهٔ «اکثریت مردم» نیستی؛ فقط فردی ناشناس با نام مستعار هستی که از آلمان برای مردم افغانستان تعیین می‌کند که از چه کسی باید راضی باشند.

آرامش یا دهان‌بسته‌گی؟

تو می‌گویی مهم این است که مردم آرام باشند. بسیار خوب؛ هیچ انسان عاقلی جنگ نمی‌خواهد.

اما ظاهراً فرق میان آرامش و خفه کردن صداها را نمی‌فهمی.

اگر کسی نتواند آزادانه اعتراض کند، این آرامش نیست.

اگر مردم از فعالیت آزادانهٔ سیاسی محروم باشند، این آرامش نیست.

اگر مردم نتوانند حکومت را انتخاب کنند، این آرامش نیست.

اگر منتقد و مخالف مجبور به خاموشی باشد، این آرامش نیست.

قبرستان هم بسیار آرام است. آیا باید آن را نمونهٔ عالی «امنیت و آرامش» بدانیم؟

مردم زندگی روزمرهٔ خود را ادامه می‌دهند، چون باید زنده بمانند، نان پیدا کنند و خانوادهٔ خود را نگه دارند. این به معنای رضایت آنان از طالبان نیست.

فهمیدن این مسئله آن‌قدر هم پیچیده نیست که به آن «علم و دانش» خیالی تو و حلقهٔ دوستانت نیاز داشته باشد.

تو بارها می‌گویی:

«من طرفدار طالبان نیستم

اما بعد می‌نویسی:

«طالبان اشتباهات دارند، اما نه آن‌طور که شما فکر می‌کنید.»

یعنی جنایات و اشتباهات طالبان را کوچک می‌کنی.

بعد می‌گویی:

«طالبان تا جایی که زورشان برسد صادقانه کار می‌کنند.»

یعنی برای‌شان گواهی صداقت صادر می‌کنی.

بعد می‌گویی:

«باید به فکر کمک به آنان بود.»

یعنی مردم باید به طالبان کمک کنند.

اما در تمام نوشته‌ات، یک بار هم از طالبان نمی‌پرسی که چرا قدرت را انحصاری کرده‌اند؛ چرا مردم حق فعالیت سیاسی مستقل ندارند؛ و چرا مخالفان را تحمل نمی‌کنند.

در عوض، برای من ده‌ها خط دشنام می‌نویسی!

بعد انتظار داری کسی باور کند که «طرفدار طالبان نیستی»؟

نه جناب «الله محمد»!

شاید عضو رسمی طالبان نباشی، اما نوشتهٔ تو چیزی جز وکیل‌مدافعهٔ طالبان و حمله به منتقدان آنان نیست.

وکیل مدافع بودن هم همیشه به معنای داشتن کارت عضویت نیست. گاهی آدم بدون کارت عضویت، بیشتر از ده عضو رسمی برای یک گروه کار می‌کند.

می‌گویی «علم و دانش»؛ پس مثل یک آدم اهل دانش بحث کن!

تو می‌گویی:

«عمر ما با علم و دانش سپری شد.»

بسیار عالی!

اما ظاهراً از آن همه علم و دانش، یک چیز را فراموش کرده‌ای:

وقتی ادعایی را رد می‌کنی، با منطق و استدلال رد کن؛ جفنگ و بیهوده نگو.

من گفته‌ام طالبان قدرت را انحصاری کرده‌اند.

تو می‌گویی من «عقده‌مند» هستم.

من گفته‌ام طالبان نیروی سیاسی مستقل را نمی‌پذیرند.

تو می‌گویی من «تکلیف روانی و روحی» دارم.

این استدلال نیست؛ اگر تا امروز نمی‌دانستی، این دشنام است.

اگر این «علم و دانش» توست، پس همان «بی‌سوادی» را به ما واگذار کن؛ دست‌کم آدم بی‌سواد وقتی جواب ندارد، نادانی خود را به نام دانش عرضه نمی‌کند.

می‌گویی من باعث آمدن طالبان شدم؟

این هم از آن حرف‌هایی است که احتمالاً خودت هم نمی‌دانی چه معنایی دارد.

تو می‌گویی:

«مردمانی مانند شما بودند که بالاخره طالبان قدرت را به دست آوردند

یعنی منتقد طالبان باعث آمدن طالبان شده است؟

با این منطق، اگر کسی از دزد انتقاد کند، باید بگوییم خود او باعث دزدی شده است!

طالبان را کسانی به قدرت رساندند که برای‌شان راه باز کردند، آنان را تقویت کردند و با آنان معامله کردند؛ از جمله اربابان پنجابی‌شان که با کمک دالرهای سیا، زمینهٔ رشد و تقویت‌شان را فراهم کردند.

اما امروز تو و امثال تو کار دیگری می‌کنید:

طالبان قدرت را انحصاری کرده‌اند، اما تو از منتقد می‌پرسی چرا انتقاد می‌کنی.

طالبان مخالف سیاسی را نمی‌پذیرند، اما تو منتقد را «تشنج‌آفرین» می‌نامی.

طالبان قدرت را قبضه کرده‌اند، اما تو می‌گویی: «گذشته را نمی‌توان تغییر داد.»

بله، گذشته را نمی‌توان تغییر داد؛ اما ظاهراً از نظر تو آینده را هم نباید تغییر داد!

یعنی طالبان هرچه کردند، مربوط به گذشته است؛ هرچه می‌کنند، باید به آنان کمک شود؛ و هرکس انتقاد کرد، «عقده‌مند» است.

بسیار خوب! پس بالاخره حرف اصلی‌ات را بزن و این نمایش «من طرفدار طالبان نیستم» را تمام کن.

مشکل تو، منتقد طالبان است

این را نوشتهٔ خودت ثابت می‌کند.

در تمام آن نوشتهٔ طولانی، خشم تو متوجه چه کسی است؟

طالبان؟

نه.

انحصار قدرت؟

نه.

نبود مشارکت سیاسی؟

نه.

سرکوب نیروی مستقل؟

نه.

تمام خشم تو متوجه کسی است که این مسائل را مطرح کرده است.

اینجاست که ماسک از چهره‌ات می‌افتد.

کسی که واقعاً مستقل باشد، هم قدرت را نقد می‌کند و هم مخالف قدرت را.

اما تو طالبان را چنان از دایرهٔ پرسش بیرون گذاشته‌ای که تمام تیرهایت را فقط به سوی منتقدان آنان پرتاب می‌کنی؛ بعد هم با وقاحت می‌گویی: «من طرفدار طالبان نیستم.»

جناب «الله محمد»!

این جمله را صد بار دیگر هم تکرار کنی، نوشتهٔ خودت علیه خودت شهادت می‌دهد.

لازم نیست خودت را «طالب» بنامی، عمامه به سر ببندی یا کارت عضویت داشته باشی.

وقتی تمام نیروی قلمت صرف توجیه طالبان و کوبیدن منتقدان آنان می‌شود، مردم خودشان می‌فهمند جایگاه واقعی تو کجاست.

پس به جای داد و فریاد کشیدن از پشت انبار کاه، فقط به یک پرسش جواب بده:

کدام جملهٔ من دربارهٔ انحصار قدرت طالبان دروغ است؟

اگر جواب داری، بنویس.

اگر نداری، دیگر به جای استدلال، «عقده»، «تقوا»، «علم و دانش»، «آرامش مردم» و «پروپاگند» را مثل چوب‌دستی تکان نده.

چون هرچه بیشتر داد و فریاد راه بیندازی، تناقض نوشته‌ات بیشتر آشکار می‌شود.

بهتر است سر به گریبان فرو ببری و مدتی خاموشی اختیار کنی؛ شاید این، دست‌کم برای خودت مفیدتر باشد.


وهاب سراج21.08.2026نیو مکسیکوhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​سوالی دارم از شخصی بنام داود مومند .
ایا کدام یک از خویشاوندان  شما در طرح کودتا مرحوم محمدهاشم میوندوال اشتراک یا عضویت داشت ؟ اګر داشت لطفآ اسم  انها به سابقه کاری  شان ذکر نماید ممنون میشوم . 
چرا ، امروز در سیاتل واشنګتن به دوستان نشسته بودم که ذکر  شما و همچنان ضدیت شما به محمد داودخان فقید صحبت شد . من میخواهم  بدانم که ایا این ادعا حقیقت دارد که دو نفر خویشاوند شما در ان طرح کودتا میوندوال سهم و اشتراک داشت . درست است یا نه.؟ 

محمد داؤد مومند20.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​عرض معذرت

در قسمت وسطی مضمون جدیدم  نظر به یک مشکل تخنیکی تایپ کردن حروف انگریز ی MM1 به رنگ سرخ علاوه شد،  لطفاً نادیده تلقی گردد.

لطف مجریان محترم خواهد بود که اگر آن را دلیت فرمایند

مننه  

دوکتور غروال20.08.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​جهان ته پوره څرګنده وه او دی چی افغان ملت اجنبی غلامی  هیڅکله ندی ځغملی او همیش ئی خپله ازادی او د خاوری استقلال ئی په خپلو قربانیو تر لاسه کړۍ او ساتلۍ دی اما  په  ډیر افسوس سره باید وویل شی چی خارجیانو نظر ددوی  تجروبو ته د وطن خرڅوونکیو افرادو روزلو باندی شروع وکړه یعنی زیات افغانان د لوړو تحصیلاتو لپاره د ملی خائین حسن شرق  په هلو ځلو د داؤدخان صدراعظیمی وخت کښی د هغه وخت اتحادی جمهوری شوروی  ته پلانیز لیږل  کیده ! پخوانی اتحادی شوروی افغان محصلین د کی جی بی پروګرام لاندی تهدابی تربیه کول داچی  نیمچه منورین نه یوازی د اجنبیو غلامی لیونتیا لری بلکه د بی اتفاقیو اچولو بیماریو باندی هم اخته دی  یعنی ددی خرڅ شوو او خاص تربیه شوو کی جی بی تربیه شوو تر مینځ د ژبو په اساس خلق او پرچم ګروپونه د محمد داؤد خان صدراعظمی وخت کښی رامینځ  ته او رسمی شکل ئی وموند چی باالاخیره دا خائینین ګروپونه د محمد داؤد احمقتوب سره د کودتا په وسیله د خپل بادار روس په کومک قدرت ترلاسه کړ دا باید ذکر شی دا دواړه تربیه شوی  خائین ګروپونه د خپل بادار په امر سره متحد شول او دواړو قاتلو خائینو ګروپونو ډیر افغانان او افغانانی زندانی او شهیدان کړل ! همدارنګه ددی روسی خائینی کودتا په واسطه پنجابی چټلستان = پاکستان او متعصب ایران چی دافغانانو بربادی هیلمند او تلاش کښی وو نو د قاتل روس یرغل له کبله ډیر افغانان پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان او متعصب ایران ته مهاجر شول دی خائینو دوښمنو همسایه ګانو د افغانانو له مینځه بی کرکتره او غلام مشربه افغانان د خپلو شومو هدفونو لپاره وروزل او دی خائینینو د غلیسی امریکا او خائینو پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان او متعصب اخوندی ایران په کومک د روسی غلامانو څخه قدرت واخیست او افغان ملت ئی زیاتره شهیدان او چور چپاول باندی لګیا شول او کابل او نور ښارونه ئی ویجار کړل !

د افغان مهاجرینو اولادونو لپار د امریکا په ډالرو قادیانی مدرسی جوړی شوی ددی پر ضد اعتراضونه وشول اما پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان د مونږ اعتراضونو ته ادنا اهمیت ورنکړ او د غلیسی امریکا د چړیانو قادیانیو مدرسو مسؤل شخص خائین خلیلزاد په خندا سره ویل چی افغانان مسلمانان دی او ددوی اولادونه باید مسلمانان تربیه شی او همدارنګه د روسیی مقابل کښی ستر مقاومت وی  لنډه داچی  پنجابی چټلستان له خوا د قادیانیو   چړیانو روزل د امریکا په ډالرو د خائن خلیلزاد تر کنترول لاندی  پلانیز جدی پروګرام وو !


پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان او متعصب اخوندی ایران نه غواړی چی افغانستان مستقل  ازاد په خپلو پښو ولاړ مملکت وی لدی کبله دا روزل شوی قادیانی چړیان رامینځ ته کړۍ شول دی پنجابیو چړیانو د خپل بادار پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان په امر پر جلکیو مکتبونو کښی د زده کړو ممانعت ئی رامینځته کړی او میرمنی ئی د بهرنیو کارونو څخه منع کړی دی او ټول مکتبونه او پوهنتونونه په مدرسو بدل شوی دی پنجابی چټلستان خپل اشخاص د پښتو ژبی پنجابی چټلستان = پنجابی پکستانیان د افغانستان ولایاتونو کښی مشرتوب لری او د قادیانیو چړیانو = قادیانیو طالبانو او پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان اختلاف مصنوعی دی  پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان مسلسل پر افغانستان هوائی او زمینی حملی کوی اما روزل شوو پنجابی چړیانو = پنجابی طالبانو افغانان بی سلاح کړی دی او د افغانانو له خوا دپنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان پر ضد هیڅ مقاومت وجود نلری دا سلسله به تر یو وخت پوری دوام وکړی او د قادیانیو چړیانو په وسیله  به پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان  تام کنترول تر لاسه کړی دا هم باید وویل شی چی د قادیانیو چړیانو سره د روسیی په امر کمونیستان یو ځای شوی دی حتی ځینو کمونیستانو د خائینو خطرناکو پنجابیو چړیانو = پنجابی طالبانو تبلغ باندی شروع کړی دی !

افغان ملت د پنجابیو چړیانو = پنجابیو طالبانو له خوا پلانیز بی سواده ساتل کیږی او ددی خائنینو له لاسه افغان ملت د تام غربت سره مخامخ دی !!!

اصیلو افغانانو باندی غږ : که اوس راپورته نشۍ او د افغان ملت ملاتړ په صداقت سره ونکړۍ نو وروسته به ډیر ډیر ناوخته وی  راپورته شۍ !!!!!!!!!!!!!!!

دوکتور محمد اکبر یوسفی20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​خوانندگان محترم آریانا افغانستان آنلاین!

نحست سلام و احترام تقدیم تان باد!

در  دو هفتۀ قبل که مسافرتی را در پیش داشتم، دو مقاله را  که یکی "مکث" بر مطلب یکی از نویسندگان محترم و دیگری هم قسمت دووم یک ترجمه را  .به اداره محترم نشراتی فرستادم که لطف نموده در آن دو هفته در مدت غیابت ام نشر کرده اند. بعد از برگشت از سفر مقالات نشر شده را دوباره مطاله نموده پس از تصحیح اشتباهات تایپی ممکن و رفع "سکتگی" بعضی جملات، جهت تعویض فرستاده شد. دوستان محترم خواننده که اگر قبلاً خوانده باشند و میل داشته باشند، که بعد از تعویض باز بخوانند، می توانند از فهرست مقالات تحت نام این نویسنده که اگر تعویض شده باشد، مطالعه نمایند.

با احترام

یوسفی

حسیب الله20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

بحث اجتماعی: در شرایط فعلی کدام "مسیرها" برای رفاهٔ اجتماعی مردم عزیز ما و بهبود شرایط خراب اقتصادی مردم عزیز ما در داخل افغانستان "هوشیارانه ترین" مسیرها خواهند بود؟

به نظر ضعیف من، در شرایط فعلی از دیدگاهٔ توسعهٔ رفاهٔ اجتماعی-اقتصادی مردم عزیز ما و بهبود شرایط خراب اقتصادی مردم عزیز ما، یکی از هوشیارانه ترین راه ها که بتواند موجب بهبود شرایط خراب اقتصادی مردم عزیز ما گردد،، ایجاد ترکیبی از "مسیر زیرساخت‌های است، که تبدیل شدن افغانستان عزیز را به یک شاهراهٔ منطقه‌ ئی مهیا ساخته بتواند و در ضمن اصلاحات عمیق را در ساحات مختلف زراعتی و یا کشاورزی همراه داشته بتواند!
بدون شک، که تعقیب نمودن همچو مسیری هم بدون باز بودن در های مکاتب عالی و باز بودن در های پوهنتون ها برای خواهران محترم ما در داخل افغانستان عزیز، چندان نتیجهٔ قناعتبخشی داده نخواهد توانست، زیرا نیم جامعهٔ ما را خواهران عزیز ما تشکیل می دهد، که رعایت بیشتر حق و حقوق آنها به رفاهٔ اجتماعی ما و به سعادت و خیر کل جامعهٔ ما ارتباط مستقیمی دارد!

از آنجائیکه کودتا چیان ثور و همچنان جمهوری فاسد بیست ساله با جنایات و فساد های دولتی-ادارئی که آنرا در راه انداخته بودند، حتی اصطلاح "دموکراسی" را که در جامعهٔ ما یک اصطلاح خارجی به مردم معرفی نموده و حتی آنرا بدنام نیز ساخته اند، از اثر همان اعمال ناشایست شان امروز مسیر دموکراتیک را در حال حاضر از نظر سیاسی حتی مسدود ساخته اند، نیاز به یک استراتیژی واقع‌ بینانهٔ که بر رفاه مردم تمرکز داشته باشد می رود، که به نظر من، در قدم اول در شرایط فعلی باید بر ثبات، خودکفائی اقتصادی و همگرائی منطقه‌ ئی تکیه نموده بتواند. به نظر من این مسیر هوشیارانه را میتوان شامل سه رکن اصلی زیر ساخت:
۱. مسیر زیرساخت و ترانزیت (شاهراه آسیای مرکزی)
  • چرا هوشمندانه است: افغانستان عزیز ما متاسفانه به آب‌ های آزاد دسترسی ندارد، اما هم‌ سرحد با مناطق غنی از انرژی و منابع است. چنانچه همه می‌دانیم که کشور عزیز ما حیثیت به اصطلاح یک چهارراهی طبیعی میان آسیای مرکزی (گاز، نفت، برق) و آسیای جنوبی (پاکستان و هند را دارد، که آن‌ها نیز به انرژی نیاز مبرم دارند) .
  • اقدامات مشخص: تمرکز بر پروژه‌های بزرگ منطقه‌ ئی مانند پایپلاین تاپی یا خط تاپی (TAPI) و ساخت خطوط ریل و یا قطار برای حمل و نقل کالاهای منطقه‌ ئی.
  • مزیت: حق ترانزیت، درآمد پایدار و قانونی برای منافع ملی ما ایجاد می‌کند، بدون اینکه کشور نیاز فوری به ساخت صنایع با تخنیک پیشرفته و یا ضرورت فوری به تکنولوژی پیشرفته داشته باشد.
۲. تعقیب دقیق مسیر رشد و ارتقای زراعت و یا کشاورزی و مدیریت سالم آب ها، که می تواند امنیت پایدار غذائی برای هموطنان عزیز ما را در بغل داشته باشد:
  • چرا تعقیب این مسیر هوشیارانه است: بخاطریکه، بیش از ۶۰ تا ۷۰ فیصد مردم عزیز ما در داخل افغانستان به طور مستقیم از طریق زراعت و دهقانی و یا کشاورزی امرار معاش می‌کنند. ثروت حاصل از معادن به‌ندرت به دست اقشار فقیر جامعهٔ ما می‌رسد، اما یک بخش زراعت شکوفا و یا عرصهٔ کشاورزی شکوفا میتواند فوراً وضعیت اقتصادی مردم عزیز ما را بهبود ببخشد.
  • اقدامات مشخص در این عرصه چه چیز های بوده می توانند: بطور مثال، توسعهٔ گستردهٔ زیرساخت‌های آبرسانی و آبیاری (مانند کانال قوش‌تیپه و غیره و غیره، که مربوط بررسی و ارزیابی دقیق متخصصین محترم ساحات مدیریت آبها و ساحات آبرسانی می شود)، در ضمن مدرن‌سازی امکانات نگهداری برای محصولات صادراتی مثلا (زعفران، انار، مغزیات و جمله میوه های خشک) به مارکیت های واره دار تر بین المللی!
  • مزیت: در صورت کار دقیق در این ساحات، افغانستان عزیز ما، از کمک‌های غذائی خارجی مستقل گردیده و خود کفا شده می تواند، چنانچه میلیون‌ ها شغل و حرفه و کار در قریه جات، ولسوالی ها، دهات و روستاها نیز ایجادگردیده خواهد توانست و همچنان فقر مطلق نیز در جا های که حکمفرما باشد، کاهش یافته خواهد توانست.
۳. مسیر ذخایر معدنی و یا منابع زیرزمینی – اما فقط به عنوان "شتاب‌دهندهٔ ارتقای رفاهٔ اجتماعی-اقتصادی مردم عزیز ما، نه به عنوان پایه اصلی
  • چرا توجهٔ دقیق به این مسیر هوشیارانه است: بطور مثال ذخایر دست‌نخوردهٔ لیتیوم و مس افغانستان عزیز ما اهرم‌های قدرتمندی هستند، اما نباید تنها منبع درآمد باشند (خطر مواجه شدن با "بلای منابع")، که منابع بصورت بسیار محتاطانه و شفاف باید فقط و فقط در جهت رفاهٔ مردم عزیز ما، مورد توجهٔ دقیق باشد و بس!
  • اقدامات مشخص در این ساحات چه چیز های بوده می توانند؟؟؟:  بطور مثال هر گاه قرار داد های با کشور های خارجی صورت می گیردند، باید این قرارداد ها به گونهٔ دقیق تنظیم شوند که مواد خام فقط به صورت ارزان صادر نشود، بلکه باید کشور های خارجی بخشی از فرآوری آن‌ ها را در داخل افغانستان عزیز ما انجام دهند تا بدان ذریعه هم اشتغال تا حد ممکن و هم در ساحه انتقال دانش بصورت دقیق صورت گیرد.

چیزی مهمی که میتوان آنرا شبیه یک خط سرخ و یا یک "خط قرمز" خواند و اجتناب‌ ناپذیر برای موفقیت بیشتر هریک از این مسیر ها به مشاهده می رسد:
به نظر ضعیف من، هیچ‌ کدام از این مسیرها تا زمانی که امارت اسلامی افغانستان شمولیت زنان را در ساحات مکاتب عالی و پوهنتون ها باز نکند، چندان کارساز به مشاهده نمی رسد. حتی برای مسیرهای صرفاً اقتصادی که در بالا ذکر شد، رفتن دختران و زنان به مکاتب عالی و پوهنتونها و سهمگیری آنها در بازار کار های مشروع یک ضرورت حیاتی محسوب می گردد:
  • بطور مثال در بخش های مختلف زراعت و یا کشاورزی و یا در ساحات مالداری: زنان بخش بزرگی از کار های زراعت و یا کشاورزی را و همچنان بخش بزرگی از کار ها را در بخش های مختلف مالداری نیز انجام می‌دهند؛ بدون تعلیمات و آموزش در ساحات مربوطه، و  دسترسی به طرق مدرن مالداری و زراعت و مثلا روش‌ های مدرن کشت، نه تنها برای زنان بلکه برای مردان نیز ممکن نیست، نتیج مطلوب بهتری را بدست آورده بتوانند.
  • بطور مثال در بخش های اداره و تجارت: حتی یک دولت ترانزیتی و معدنی مدرن هم که باشد، به هزاران هزار متخصص در ساحات مختلف، مثلا به حسابدار، مهندس، متخصص لوژستیک، معلم و کارمند صحی و غیره متخصصین نیاز دارد که کشور بدون حضور نیمی از جمعیت خود (زنان) نمی‌تواند آن‌ها را تأمین کند.
  • تحریم های سیستم مالی: سرمایه‌گذاران معتبر و بانک‌های بین‌المللی تنها در صورتی تحریم‌ های سیستم مالی افغانستان را تنها زمانی کاهش خواهد دادند، که اقلا، حقوق رفتن دختران و زنان به مکاتب عالی و پوهنتون ها رعایت شود.
نتیجه‌گیری: به نظر من، در شرایط فعلی، جهت بهبود وضعیت اقتصادی مردم عزیز ما در داخل افغانستان، به اصطلاح هوشیارانه ترین مسیر برای افغانستان عزیز ما، یک سیاست اقتصادی واقع‌بینانه و منطقه‌ ئی است که در گام نخست بصورت دقیق بر پایهٔ جغرافیا و زراعت و یا کشاورزی خود کشور بنا شده باشد. در این صورت، اگر امارت اسلامی افغانستان در بخش تعلیمات و آموزش دختران و زنان در مکاتب عالی و پوهنتون ها توجهٔ دقیق نکند، مشکلات  دختران و زنان را در ساحات رفتن به مکاتب عالی و پوهنتون ها تا حد امکان برطرف نکند، این مسیر های بالائی نیز ناگزیر چندان موفق نخواهد شده بتوانند!
متن پښتو
کومې "لارې" به د افغانستان لپاره تر ټولو هوښیارانه لارې وي؟
د پرمختیايي او اقتصادي علومو له نظره، د «بنسټیزو تاسیساتو لاره» (سیمه ییز ترانزیټي مرکز) او د «کرنې ژور اصلاحات» یو ځای کول د افغانستان لپاره سوکالۍ ته د رسېدو تر ټولو هوښیارانه او پایداره لاره ده.
څرنګه چې اوسمهال له غوايي کودتا او فاسد شل کلن جمهوریت د نا ښایستو اعمالو په خاطر، په ګران افغانستان کې حتی د "ډیموکراسۍ اصطلاح" هم بدنامه شوي ده او د "دموکراسی" لاره له سیاسي پلوه بنده ده، نو د خلکو هوساینې ته ژمنه یوه عملي ستراتیژي باید پر ثبات، په ځان بسیاینې او سیمه ییز ادغام باندې تکیه وکړي. په دې هوښیارانه لاره کې لاندې درې اصلي ستنې شاملې دي:
۱. د بنسټیزو تاسیساتو او ترانزیټ لاره (د منځنۍ اسیا سوداګریز مرکز)
  • ولې هوښیارانه ده: افغانستان وچمېشته هېواد دی (بحري لاره نلري)، خو د انرژۍ او طبیعي سرچینو له بډایه سیمو سره ګډه پوله لري. دا هېواد د منځنۍ اسیا (ګاز، تېل، برېښنا) او سویلې اسیا (پاکستان او هند چې د انرژۍ سخت ضرورت لري) ترمنځ طبیعي نښلوونکی ده.
  • قاطع اقدامات: لکه د ټاپي (TAPI) ګاز نللیکې غوندې په لویو سیمه ییزو پروژو تمرکز او د سیمه ییزو توکو د لېږد رالېږد لپاره د ریل پټلیو جوړول.
  • ګټه: د ترانزیټ حق دولت ته ثابت او قانوني عاید ورکوي، پرته له دې چې هېواد سمدستي د لوړ ټیکنالوژۍ صنعتونو جوړولو ته اړتیا ولري.
۲. د کرنې او اوبو لاره (پایداره غذایي خوندیتوب)
  • ولې هوښیارانه ده: د افغانستان له ۶۰ تر ۷۰ سلنې زیاته نفوس په مستقیم ډول له کرنې څخه روزي ترلاسه کوي. د کانونو شتمني لږ تر لږه غریبو خلکو ته رسېږي، خو یوه پرمختللې کرنه سمدستي د ولس د ژوند کچه لوړوي.
  • قاطع اقدامات: د اوبو لګولو د بنسټونو پراخول (لکه په شمال کې د قوش‌تېپې کانال چې خورا ستراتیژیک اهمیت لري) او چین او د خلیج هېوادونو ته د صادراتي محصولاتو (زعفران، انار، وچې مېوې) د ساتنې د ځایونو عصري کول.
  • ګټه: هېواد د بهرنیو خوراکي مرستو څخه خپلواکېږي، په کلیو کې میلیونونو خلکو ته کار پیدا کېږي او د فقر کچه راټیټېږي.
۳. د کانونو لاره – خو یوازې د یو «ګړندي کوونکي» په توګه، نه د اصلي بنسټ په توګه
  • ولې هوښیارانه ده: د لیتیم او مسو ناڅپړل شوې زېرمې قوي وسیلې دي، خو باید یوازینی عایداتي سرچینه نه وي (د «سرچینو د ښېرا یا عذاب» د خطر له امله).
  • قاطع اقدامات: له سیمه ییزو قدرتونو (لکه چین او قزاقستان) سره قراردادونه باید داسې تنظیم شي چې خام مواد یوازې په ارزانه بیه صادر نشي، بلکې یوه برخه یې په هېواد کې دننه پروسس شي ترڅو کاري فرصتونه او د پوهې لېږد رامنځته شي.
د هرې لارې د بریا لپاره لازمي "سور کرښه"
هیڅ یوه له دغو لارو څخه نشي بریالۍ کېدای ترڅو چې د هېواد مشرتابه د ښځو ګډون او زده کړې بندې ساتلې وي. حتی د پورته یادو شویو خالصو اقتصادي لارو لپاره هم ښوونځیو، پوهنتونونو او کار ځایونو ته د نجونو او ښځو بېرته ګرځېدل یو حیاتي ضرورت دی:
  • د کرنې سکتور: ښځې د کرنې په چارو کې لویه برخه کار کوي؛ له زده کړې پرته، د کرنې عصري تګلارو ته لاسرسی ممکن نه دی.
  • اداره او تجارت: یو عصري ترانزیټي او معدني هېواد زرګونو محاسبانو، انجینرانو، د لوژستیک متخصصینو او روغتیايي کارمندانو ته اړتیا لري، چې هېواد یې د خپل نفوس له نیمایي برخې (ښځو) پرته نشي پوره کولای.
  • بهرنۍ پانګونه: باوري پانګه وال او نړیوال بانکونه به یوازې هغه مهال د افغانستان د مالي سیستم بندیزونه کم کړي چې بنسټیز بشري حقونه مراعت شي.
پایله: د افغانستان لپاره تر ټولو هوښیارانه لاره یو عملي، سیمه ییز اقتصادي سیاست دی چې د هېواد د جغرافیې او کرنې پر بنسټ ولاړ وي. خو که د واکمن رژیم لخوا د ښځو د حقونو او زده کړو په وړاندې مشکلات او خنډونه لرې نشي، ماته دیر مشکل ښايی، چې، دا لاره به په احتمالی ډول کوم لوی موفقیت سره مخ شي.
نوت: امیدوارم دانشمندان و علمای جید کشور در چنین شرایط اقتصادی خرابی که بخشی بزرگی از مردم عزیز ما به آن گرفتار اند، از سراسر جهان دست به دست هم داده، در کنار حقوقدان معظم کشور جناب محترم دوکتور محمدعثمان تره کی قرار گرفته، تا آنکه برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم عزیز ما یک کار خیر و مناسبی صورت گرفته بتواند؛ در غیر صورت این همه علم و دانشی را که متخصصین محترم ما در ساحات مختلف، اگر دارند، به چه دردی خواهد خورد؟ 
و من الله التوفیق
په فائقه احترامات
حسیب الله
الله محمد20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​ دوستان گرامی!

با عرض ادب.

1-"که لحظه، با صرف‌نظر از این‌که طالبان تحت چه شرایطی به قدرت نصب شدند و تا کنون مسئول چه جنایاتی بوده‌اند، تنها به این واقعیت توجه کنیم که نه به مشارکت سیاسی تن داده‌اند، نه انحصار قدرت را شکسته‌اند و نه نشانه‌ای از پذیرش یک نیروی سیاسی مستقل در کنار خود نشان داده‌اند."

بسیار خوب. خودت زور بزن که آرزو هایت بر آورده شود. از زمانیکه بنده نوشته های خودت را مطالعه می نمایم یک هدف را در اینجا تعقیب می نماید. بر ضد طالبان پروپاگند نمودن. 

 این نشریه را می خواهید به ضم  خود میدان پروپاگند سیاسی تان نمایید.  بنده به صورت قطع کدام علاقمندی به طالبان ندارم، اما به خودت هم اجازه نمی دهم که هر انچه دلت خواست بنویسی و در برابر ان موضع می گیرم.

همچنانیکه دیگران با نوشته های خود چیزی را تغیر داده نمی توانند، شما هم با چنین نوشته های خسته کن چیزی را تغیر داده نمی توانید. 

اکثریت مردم به مراتب شرایط فعلی را نسبت به گذشته بهتر می دانند و در کشور به زندگی روزمره  خود ادامه می دهند. روشنفکران تاریک بین  مانند شما هستند که زندگی عادی مردم را اخلال می نمایند و در اینجا هم تشنج خلق می نمایند.

 2-" پس، آیا نیروی فکری و سیاسی مستقلی که از همان آغاز در برابر وحشت و انحصار طالبانی ایستاده و توانایی طرح بدیل را دارد، نمی‌تواند مانعی در برابر اهداف و محاسبات بازیگران ذی‌دخل باشد؟"

   بازیگران ذیدخل شما هستید. دیگران هم وحشت نمودند. وحشت با وحشت جواب داده شده.  

3-"چه کسانی از کشاندن روشنفکران افغانستان از موضع مستقل‌شان به مدار طالبان سود می‌برند؟"

مردم افغانستان   سود می برند . همه باید سود ببرند . طالب، مردم، همسایه و غیره، اما خودت مستحق سود بردن نیستید.   شعار داده می روی و از وضعیت کشور اصلاٌ اطلاع نداری. مشکلات است اما انطوریکه خودت پروپاگند می نمایی نیست. باید با تعادل و عادلانه موضوعات را قضاوت نمود.

4-"برای درک این مسئله، به «تخصص سیاسی و حقوقی» پیچیده‌ای نیاز نیست. "

خودت پر از عقده هستی و انرا اینجا خالی می نمایی. خودت عقل کل هستی و هر انچه می نویسی باید قبول نمود.  از طرز نوشتن شما معلوم است که یک انسان  عقده مند  هستید. اینجا را می خواهید صحفه پروپاگند خود برای گریزیان و باغی های افغانستنان    تیار نمایید.

5-"همان‌گونه که اگر کسی از دیوار خانهٔ شما راهی به خانهٔ همسایه باز کند، برای فهمیدن این‌که این راه به چه منظوری ساخته شده است، نیازی به مدرک عالی در علوم سیاسی و حقوق ندارید."

به علوم پروپاگند و عقده های  شما نیاز  دارد.

6-"و شاید پرسش نهایی همچنان این باشد. اگر هدف چیز دیگری نیست، چرا شهامت ابراز صریح طرح واقعی خود را ندارید و در عین حال، ذکاوت و شعور سیاسی مردم را نیز به مسخره می‌گیرید؟"

به زور شما برای نوشتن آزاد افراد اینجا هدف تعین می نمایید . خودت به تکلیف روانی و روحی شدید مواجع هستید و از طرف دیگر هم خود را عقل کل فکر می نمایید.

اگر کس هدف داشته باشد از شما کس ترس و خوف ندارد و انرا پنهان نمی نماید. خودت تا جاییکه بنده متوجه شده ام فقط اتهام نا حق را خوش دارید بالای افراد وارد نمایید. می توان عین ادعا را بالای خودت نمود. 

اداره یک کشوری مانند افغانستان را بازی اطفال فکر نباید نمود با چنین طرز فکرو نوشتن تحقیر امیز، 

متوجه باشید که با یک شخص کاملاٌ مستقل و آزاد سر و کار دارید.  عمر ما با  علم و دانش سپری شد و   به کسی مانند خودت اجازه نمی دهم چنین بر خورد نماید. علم و دانشی که با تقوا همرا نباشد ضرب صفر  است.  توهین ،تحقیر  و چاپ زدن غلط.

مردمان مانند شما بودند که بلاخره طالبان قدرت را بدست آوردند. از طرز نوشته های شما به وضاحت اینرا می توان خواند. 

طالبان اشتباهات دارند اما نه انطور که شما فکر می نمایید. گذشته را نمی توان تغیر داد. مشکل شما طالبان است اما در اینجا بالای این و آن حمله ور می شوید، عوض بحث معقول و منطقی و با حوصله.

 عین عملی را که بالای طالبان انتقاد می نمایید خودت به قسم دیگری اینجا انرا بالای چند نویسنده تطبیق می نمایید.  

دو بار خواستید دو نویسنده را از این صحفه با ارسال مکتوبی به این نشریه حذف نمایید و نشریه انرا افشا نمود  و کوشش می نمایید عین کار را بالای نویسنده دیگری نمایید تا میدان برای پروپاگند شما بر ضد طالبان باز شود و اینرا صحفه ضد طالبان درست گردد.   

بنده طرفدار طالبان به صورت قطع نیستم اما طرف دار بر خورد عادلانه هستم. طالبان هم مانند همه خوب و بد دارد چنانچه شما هم خوب و بد خاصیت ها دارید. مهم مردم ما هستند که ارام باشند و از صدمات جنگ محفوظ تا به ارامی راه زندگی خود را به پیش ببرند. 

طالبان تا جاییکه زور شان برسد صادقانه کار می نمایند اما زور شان با حجم کاری که باید اجرا شود نمی رسد همین است که باید در فکر کمک شد نه جنگ با انها. از جنگ اصلاٌ چیزی ساخته نمی شود بلکه تخریب. 

با دعو دشنام نمی توان کسی را به اصلاح شدن دعوت نمود. 

سر مایه ما هیچ کسان عرض مثالیست

ای اینه دیگر نه نمایی هوس اینجا

الله محمد20.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض ادب.

"منافع ملی یا مشروعیت بخشی به وضع موجود؟" از مطالعه بنده گذشت.

هیچ کس به یک واقعیت موجود مشروعیت داده نمی تواند، که از بطن واقعیت های بر خواسته است که بنام دیموکراسی حاکمیت داشت، یعنی:

1-"خطر بزرگ در بسیاری از گفتمانهای سیاسی همین جاست که »ملت« به مفهومی انتزاعی تبدیل میشود و »منافع ملی« به نامی محترم برای دفاع از منافع ساختار قدرت. "

ملت به مفهوم انتزاعی تبدیل نمی شود، بلکه ملت مفهوم انتزاعی است.

افغانستان فعلی را نمی توان با دیموکراسی های موجود جهان  به مقایسه گرفت،  که حتی در نهایت در انجا هم ملت با وجود انتخابات ، ولو در پارلمانها، به شکل انتزاعی باقی می ماند. این بحث بسیار وسیع  است که اینجا گنجایش انرا ندارد. 

2-"در چنین حالتی، مردم به حاشیه رانده میشوند، اما همچنان از آنان خواسته میشود که به نام ملت، وحدت ملی، امنیت و تمامیت ارضی از سیاستهایی حمایت کنند که خود در شکل گیری آن ها نقشی نداشته اند"

هر گاه واقعیتهای موجودسطح انکشاف تاریخی و سیاسی ده گذشتهء  فکری  افغانستان را در تمام ابعاد ان در نظر گرفته بتوانیم، جمله بالای را "چلیپا" باید زد. یعنی مردم به حاشیه رانده نشده. مردم در افغانستان به زندگی روزمره خود در بافت دولت همکاری دارند.   

3-"این مسئله امروز برای روشنفکران افغانستان اهمیت خاص دارد. ...باید با احتیاط فراوان پرسید که سخن گفتن از »منافع ملی« دقیقا . ً چه معنایی دارد""

 روشنفکران در یک جامعه که نیم قرن تکلیف روحی و جسمی دیده است.  باید به این پدیده یعنی منافع ملی معنا داده بتوانند، هنر بزرگ انها در همین نهفته است.  

4-"در هر تعریف معقولی، منافع ملی نمیتواند جدا از منافع مردم باشد. امنیت ملی بدون امنیت شهروند،  استقلال  بدون آزادی انسان، توسعه بدون رفاه جامعه و وحدت ملی بدون رضایت و مشارکت مردم، کلماتی تهی از محتوا خواهند بود"

 مفاهیم بالا بسیار عمومی طرح شده و تا جایی می توان انرا خالی از محتوا دانست،  زیرا واقعیت شرایط نسبتاٌ بهتر زندگی مردم را در حالت فعلی تمثیل نموده نمی تواند.  

5-"اما هنگامی که تعریف منافع ملی عمدتاً حول محورهایی چون دولت مرکزی نیرومند، وحدت تحمیلی، نمادهای رسمی، هویت از پیش تعیین شده، تمامیت ارضی و منازعات جیوپولیتیکی شکل گیرد، در حالی که آزادی، حق مشارکت سیاسی، حق اعتراض، آزادی اندیشه، حقوق برابر و حق تعیین سرنوشت مردم در حاشیه قرار گیرند، دیگر با مفهوم »منافع ملی« به معنای واقعی آن روبه رو نیستیم؛ بلکه با دولت محوری ای روبه رو هستیم که خود را به جای ملت نشانده است".

 تلاش اصلی روشنفکران  برای تغیر بعضی فکتورهای یاد شده از راه های ممکن و معقول باید جستجو گردد. موضوع  افاد هء به جای ملت نشاندن قدرت فعلی، که خود عضو از همین ملت هستند،  عمیق تر از آن است که چنین ساده انرا افاده  نمود.  نباید منکر انکشاف تاریخ شد، که چنین حالت موجود شد.  

6- " ملت با دولت یکی نیست. حکومت نیز با مردم یکی نیست. "

ساختار دولت بدون ملت بی مفهوم است و حکومت بدون مردم حکومت نموده نمی تواند. این بافت اجتماعی را نمی توان از هم جدا نمود. 

7-"و هرگاه این دو عمداً  با یگدیگر خلط شوند راه برای این استدلال  باز میشود که مخالفت با حکومت، مخالفت با ملت و نقد ساختار قدرت، تهدید علیه منافع ملی معرفی شود. این دقیقا  همان خطری است که روشنفکران افغانستان باید نسبت به آن هوشیار باشند"

چنین خطاب به روشنفکران   "حکومت فردی" مقاله نویس  را افاده می نماید، که آزادی اندیشه را سلب می نماید.  کدام راه   کسی برای استدلال  باز نمی نماید. راه خودش باز است، هر کس استدلال خود را دارد.  

 8-"در چنین زمینهای است که طرح »تعامل مشروط« باید با دقت بیشتری بررسی شود"

کاملاٌ با دقت و کافی بررسی شد و شده. 

9-"تعامل با یک قدرت موجود. فی نفسه نه خیانت است و نه الزاماً   نشانه تسلیم. "

موضوع حل شد.

10"گاهی مذاکره برای جلوگیری از جنگ، رساندن کمک، آزادی زندانیان یا کاهش رنج مردم ضروری است. اما تعامل سیاسی زمانی معنا پیدا میکند که سه پرسش روشن داشته باشد"

نویسنده موضوعات بی ربط را زیاد با هم پیوند می دهد و فکر خواننده را از مطلب اصلی در سراسر مقاله خود بی جهت این طرف و انطرف می برد،  که اصل موضوع گم می گردد،  و خواننده نادان تصور می نماید،  که کدام چیزی برازنده را می خواهد تفهیم نماید.

یعنی فکر مغشوش خود را به خواننده انتقال می دهد. 

11-"چه کسی تعامل میکند؟ بر سر چه چیزی؟ و اگر شرطها پذیرفته نشوند، چه پیامدی خواهد داشت؟"

موضوع تعامل مطرح نیست، بلکه راه های اینکه چطور راه صحبت را باز نمود تا بتوان راجع به مسایل که حکومت و در مجموع دولت به مشکل مواجعه است،  کمک رسانیده شده می تواند. 

شزط ها شرط های نیست که پذیرفته نشوند، بلکه هدف همین است تا دلیل اینکه چرا به همچو مشکلات مواجع باشیم، در صورتیکه راه های حل خوب هم موجود است. باید قدم اول را برداشت تا شکل قدم های بعدی را تعین نمود. در سیستم مدیریت با کیفیت قدم به قدم باید پیش رفت نه اینکه با چنین مقالهء موضوعات را خلط نمود و از همین حالا جلو پیشرفت یک تفکر  را گرفت. 

مقالهء نویسنده سر تا سر تشویش بی جای را نشان داده که خواننده را هم مغشوش می سازد که لازم نیست وقت گران بها مزید به این بالای ان تلف گردد. طور مثال:

12-"و این دقیقاً همان نقطهای است که روشنفکر باید از تبلیغات فاصله بگیرد. زیرا وظیفه اندیشه، آموختن سازگاری با استبداد نیست؛ وظیفه آن این است که نشان دهد هیچ قدرتی، هرقدر خود را به نام ملت، دین، امنیت یا منافع ملی معرفی کند، نمیتواند جای خوِد مردم را بگیرد"

نویسنده چون شدیداٌ بر ضد حکومت است که حق مسلم وی است می خواهد که دیگران هم مانند وی فکر نمایند، بدون در نظر داشت شرایط واقعی که وجود دارد. 

کس به کس تبلیغات نه نموده و نه می نماید، بلکه مانند نویسنده آزادی اندیشه دارد، فکر و اندیشه خود را افاده می نماید.

با اندیشه ای که نویسنده دیگران را رهنمایی می نماید با عین اندیشه هم قدرتمندان عمل می نمایند. هر کس اندیشه دارد و هیچ کس بی اندیشه نیست. 

هنر در اندیشدن این است،  که چطور می توان به  کمپورومس رسید. 

نویسنده  از یک طرف از اندیشه صحبت می نماید و از طرف دیگر جلو اندیشیدن را می گیرد. 

 بنده با این جملهء محترم تره کی موافق هستم که:

13-" مشاجرات قلمی اګر در نهایت به اتحاد روشنفکران بیانجامد و موجب تشکل یک محور قدرت دارای ظرفیت تعامل با طالب شود، کار خوب است. طالب تا در مقابل خود یک قوت قابل محاسبه نبیند، دست از انحصار قدرت به منسوبین خود نمیبردارد و حاضر به تعامل نمیشود."

نویسنده مقاله نباید جلو اتحاد روشنفکران را با قدرت فعلی کشور  بگیرد و تفرقه را تبلیغ نماید به خاطر اینکه درک سالم از موضوعات نموده نمی تواند. 

داکتر تره کی:

"باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد."

جملهء بالا در سطح بالا به قدرتمندان کشور افاد ه و تفهیم شده تا بتوانیم کشور را از حالت فعلی ان خارج نماییم. 

پیامبر اسلام محمد "ص" اصل مشوره را با هم توصیه نموده و قران هم ذکر انرا نموده. 

جنگ در کشور  به صورت عموم راه حل نیست که مقاله در نهایت این پیغام را می دهد، بلکه مذاکره و صلح و همزیستی با همی. 

بایست تفاوتهای دید گاه ها را با هم نزدیک ساخت نه دور. این خصلت اصلی انسان متدین است. گذشت، بخشش، صبر و حوصله نه غرور و کبر و غیره یعنی ما باید به مفهوم واقعی آن نهی از منکر و امر به معروف نماییم نه اینکه انجا که به نفع ما فکر می کنیم نیست،  از ان تخطی نماییم. 

هرگاه رهبری کشور جادو نشده باشد، بایست غرض بیرون رفت از مشکلات که دارند با روشنفکران کشور به رهبری محترم تره کی صاحب داخل مذاکره گردند و محترم تره کی صاحب با امکانات که دارند مانند دفعه قبل تشکیلات همچو ملاقات تعارفی را تنظیم نمایند. 

و من لله توفیق 

بزرگانی که دین مقصود شان است 

زیان کار دنیا سود ایشانست

سید فرید عاصم20.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
محترم داود ملکیار 

متخصص  آوازه پردازی هستند چندی قبل برای مشهور شدن و جنجال به پا کردن با شخصی که همه او را شامل قتل هنرمند شهید احمد ظاهر میدانند همدست شد و نظام خلق و پرچم را برائت داد ، حالا با این تهمت شرم اور که به عوض خلق و‌پرچم داود خان شهید و پسرش را متهم به قتل می‌کند  نمایش می‌دهد که برای عقده همایش و نمایش خلق. و پرچم را برائت می‌دهد.


احمد آریا19.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

یک لحظه، با صرف‌نظر از این‌که طالبان تحت چه شرایطی به قدرت نصب شدند و تا کنون مسئول چه جنایاتی بوده‌اند، تنها به این واقعیت توجه کنیم که نه به مشارکت سیاسی تن داده‌اند، نه انحصار قدرت را شکسته‌اند و نه نشانه‌ای از پذیرش یک نیروی سیاسی مستقل در کنار خود نشان داده‌اند.

پس، آیا نیروی فکری و سیاسی مستقلی که از همان آغاز در برابر وحشت و انحصار طالبانی ایستاده و توانایی طرح بدیل را دارد، نمی‌تواند مانعی در برابر اهداف و محاسبات بازیگران ذی‌دخل باشد؟

چه کسانی از کشاندن روشنفکران افغانستان از موضع مستقل‌شان به مدار طالبان سود می‌برند؟

برای درک این مسئله، به «تخصص سیاسی و حقوقی» پیچیده‌ای نیاز نیست. همان‌گونه که اگر کسی از دیوار خانهٔ شما راهی به خانهٔ همسایه باز کند، برای فهمیدن این‌که این راه به چه منظوری ساخته شده است، نیازی به مدرک عالی در علوم سیاسی و حقوق ندارید.

و شاید پرسش نهایی همچنان این باشد:

اگر هدف چیز دیگری نیست، چرا شهامت ابراز صریح طرح واقعی خود را ندارید و در عین حال، ذکاوت و شعور سیاسی مردم را نیز به مسخره می‌گیرید؟


احمد آریا19.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

مشروطه‌خواهی به سبک «استبدادِ نورانی»

یک اختراع شگفت‌انگیز دیگر: از مشروطیت سخن بگو، علیه استبداد خطابه بده، از حاکمیت قانون دفاع کن؛ اما وقتی نوبت به قدرت رسید، به مردم بگو هنوز باید کمی صبر کنند، چون گویا قانون بدون یک «مرکز استثنایی» در رأس آن راه خود را گم می‌کند!

این‌جا معجزهٔ استبداد رخ میدهد: در پندار این ها، اگر لباس شیک بپوشد، «منور» می‌شود؛ تمرکز قدرت، اگر به نام اصلاحات باشد، «فضیلت» می‌گردد؛ و قانون، اگر در خدمت قدرت باشد، نامش «حاکمیت قانون» می‌شود.

مشروطیت را هم تا جایی می‌خواهیم که تخت نلرزد؛ دموکراسی را تا جایی می‌پسندیم که مردم آن راجدی نگیرند؛ و قانون را هم دوست داریم، البته به شرطی که پیش از هر کس دیگری، سلامتی و موقعیت «مرکز مقدس قدرت» را تضمین کند.

اما خدمت‌شان باید به عرض رساند که: قانونی که برای مهار قدرت ساخته نشده باشد، قانون نیست؛ کتابچهٔ بیمهٔ قدرت است.  و مردمی که فقط وظیفه دارند اطاعت کنند تا نخبگان برای‌شان نسخهٔ «استبداد منور» بپیچند، دیگر مردم  نیستند؛ سیاهی‌لشکر نمایش «حاکمیت قانون» اند.

دموکراسی از جایی آغاز می‌شود که قدرت از مردم برخیزد، نه این‌که از بالای سرشان نازل شود و بعد، با یک قانون اساسیِ اتوکشیده، از آنان بخواهد کف بزنند.


حسیب الله19.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​Men's Association Tape in Hand

در عصر هوش مصنوعی، پس از ذکر مکرر موضوع، اشخاصی که نمی توانند از مراجع معتبر قانونی دولتی، تصدیق صحت و اصالت نوار های صوتی شانرا حاصل نموده، آنرا به مشاهدهٔ مردم بگذارند، می‌توانند یک انجمنی تحت عنوان "انجمن مردان نوار به دست" را تشکیل داده نوار های مورد اشتیاق شانرا بر یکدیگر تبادله نمایند.

نوت: از آنجائیکه به حد کافی در رابطه نظرم را با هموطنان محترم و عزیز ما شریک ساخته ام، اینبار با نوشتن سطور بالائی توجهٔ "نوار بازان عصر هوش مصنوعی" را به ایجاد یک انجنی تحت عنوان "انجمن مردان نوار به دست" معطوف نمودم.


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

داؤد ملکیار19.08.2026کلیفرنیاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
🔴 “انجمن زمین مسطح”

🔴 در دنیا یک‌ جمعیتی وجود دارد بنام:

 "Flat Earth Society”

این گروه تا به حال هم قبول ندارند که زمین کروی است و اصرار دارند که کروی بودن زمین ساخته و پرداختهٔ حکومت ها، برای فریب مردم است و یا این تخیل چند دانشمند و فریکدان مشوش و دیوانه، می باشد. 
این انجمن در سال‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی بوجود آمده و تا امروز، بعد از ۷۵ سال مسافرت های فضایی به ماه و مریخ، هنوز هم به همان عقیدهٔ خود سرسختانه باقی مانده اند.
این انجمن مرا به یاد آنهای انداخت که در روز های اخیر، با وجود نشر تیپ صوتی و اصلی، و ویدیوی یک شاهد عینی معتبر، از وقایع ارگ در روز هفتم ثور سال ۱۳۵۷، مصرانه و‌ متعصبانه، گاهی از هوش مصنوعی صحبت میکنند و گاهی از مرض الزایمر، بدون اینکه جزیی ترین معلومات راجع به هوش مصنوعی داشته باشند و یا جزیی ترین معلومات، راجع به این بانوی با هوش و با صلابت، داشته باشند.
لذا ازین پس، این گروه لجوج و متعصب را بنام (انجمن زمین مسطح) یاد نموده برای قناعت شان وقت تلف نخواهم کرد.
برای آسانی گپ، اگر مخفف Flat Earth Society را بکار بگیریم و این گروه را بنام FES یاد کنیم، به نظرم بهتر خواهد بود.


حشمت19.08.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png
غر و فش استاد عطا الله خان گریزی از ترکیه  
عطامحمد نور به رهبران طالبان: دوباره درس تان می‌دهیم
 


محمد داؤد مومند19.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​َښاغلی رحمن خان غوربندی صاحب !

څو ورځی دمخه ښاغلی جلیل زاد د افغان  جرمن به ویب سایت کی ولیکل :«نور خالدی دزد و جعل کار تاریخ»

د دزد خطاب او اتهام خورا، دروند اوثقیل سپکاوی دی، ډاکټر خالدی له قیس جان کبیر نه هیله وکړه چی دا مؤهنه جمله دی دده پر علیه د یوه ۱۶ کلن قلمی همکار په توګه لیری شی، خو دا جمله لا تر اوسه نده حذف شوی، زما به اتکل د افغان جرمن داسی یو موقف، په واقعیت کی د ښاغلی جلیل زاد د اتهام  حمایت او ابرام ګڼل کیږی.

که داسی نه وی لطفا ما په خپلو علمی او منطقی دلائلو سره تنویر کړۍ.

مننه

ع، تره کی19.08.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

از محترم احمد فواد ارسلا سپاسګزارم که با یاد آوری از پیوند علمی در میان خانواده  پوهنتون به بحث « تعامل با طالب » صبغه اکادمیک بخشید.

واقعیت اینست که درک عمیق ضابطه های علمی برای همه قابل دسترسی نیست. متشنج شدن فضای تحلیل سیاسی نیز از همین جا آغاز میګردد. صحبت در حاشیه کشانیده میشود. جذبات شخصی جلو کشف حقیقت را میګیرد. کج اندیشی و انحراف جای تبعیت از اصول را میګیرد.

نوشته های محترم ارسلا را میخوانم و در مواردی  انعکاس فکر و اندیشه خود را دران میابم.

از نویسنده وبیدل شناس شناخته شده محترم الله محمد که با تأکید به پهلوی علمی و فلسفی بحث تعامل با طالب به آن صراحت و صلابت بیشتر بخشید، ممنون و مشکور.

مشاجرات قلمی اګر در نهایت به اتحاد روشنفکران بیانجامد و موجب تشکل یک محور قدرت دارای ظرفیت تعامل با طالب شود، کار خوب است. طالب تا در مقابل خود یک قوت قابل محاسبه نبیند، دست از انحصار قدرت به منسوبین خود نمیبردارد و حاضر به تعامل نمیشود.

باید بهر قیمتی که شده است به طالبان فهمانده شود که حذف اهل خبره و تخصص از پست های قومانده حکومت، دشمنی آشکار با علم و دانش است. این دشمنی افغانستان را از کاروان تمدن در قرن ۲۱ به دور میکند. در نقشه دنیا به افغانستان حیثیت یک جزیره منزوی، ظلمت زده، صادر کننده تروریزم  و فاندمانتالیزم میبخشد. جهان خطر نا امنی ناشی از افغانستان را تا ابد تحمل نخواهد کرد. « پایان »

ع، تره کی

دوکتور غروال19.08.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​پنجابی چړیان او قاتل پنجابی تنظیمونه  د پنجابی  پاکستان = پنجابی چټلستان  میوه دی ددی جاهلو خائینینو تولید د روسی غلامو قاتلو خلقیانو او پرچمیانو ( روسی قاتلو خلقیانو او پرچمیانو  د ملی خائین روسیی ستر جاسوس حسن شرق تر رهنمائی او د خودخواه محمد داؤد تر رهبریدا اوسنۍ وحشت رامینځ ته شوۍ    دی)  خائینی کودتا قاتلی روسیی او د روسیی ملا تړو ممالکو ته پر افغانستان  باندی د مستقیم یرغل زمینه برابره کړه اوس بیا د خائینو قاتلو خلقیانو او پر چمیانو د خپل منځنی خلاف غوغا شروع شوی دی خائین قاتل خلقیان د پنجابی پاکستان تربیه شوو چړیانو دفاع باندی لګیا دی او خائین قاتل پرچمیان برعکس قاتلو خلقیانو ته ددی  پنجابی چړیانو په ضد راپورته شوی دی امید دی چی دا خائینین په خپلو مینځو کښی په قتلونو شروع سره وکړی !!!!!

که افغان ملت د پنجابی چټلستان = پنجابی پاکستان  له خوا د خپلو تربیه شوو پنجابی چړیانو په وسیله هر ډول  فشار لاندی را هم شی بیا هم پنجابی چټلستان د افغانانو مقابل کی  بریالتوب نشی تر لاسه کولای !!!!!

 خاين قاتل تره کیان ، قاتل امینیان ، قاتل کارملیان او نورو نورو روسی غلامان که د پنجابی چټلستان د خپل روس بادار په امر د پنجابی چړیانو ملاتړ باندی خپلی حنجری چیری هم کړی بیاهم ناکامه دی !!!!

الله محمد19.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

  دوستان گرامی!

 با عرض ادب.

 با وجودیکه بنده در ارتباط بحث محترمین داکتر تره کی و آریا صاحب یک تبصره نموده ام، لازم شد تبصره ذیل را هم ارایه بدارم:

  1-" مناسب دانستم به اعلام  قبلی پایان بحث فقط برای یکبارتجدید نظر کنم."

   کار درستی است  تا رفع سو تفاهم شده بتواند.

 2-"آریا ملتفت نیست که تعامل با طالبان از جانب روشنفکران از اتخاذ موضع مبتنی به حمایت مشروط از آنها آغاز میشود."

  علت درک تناقض توسط آن محترم در عدم وضاعت تفهیم مفهوم  خلق شده است از طرف هر دو جانب.

 خود "حمایت مشروط" در قدم اول تق تق زدن است تا صدا شنیده شده و  دروازه باز گردد.

 3-"این حمایت مشروط مقدمه تعامل بعدی به حساب میاید."

 به نظر بنده این موضوع بسیار زیاد عمیق بوده و روشنفکران افغانستان و امارات وظیفه دارند تا دروازه افغانستان را بعد از نیم قرن بروی هم دیگر باز نمایند.

 این دروازه در قدم اول بعد از تق تق زدن توسط روشنفکران امارات باید باز گردد، زیرا در این جهان بی رحم وظیفه همه ما است،  که محتاطانه و هوشیارانه بر خورد داشته باشیم.  روشنفکران هم تاریک بینی دارند. هیچ کس کامل نیست و کامل شده نمی تواند.

 4-"قبل ازتعامل با طالبان باید روی زمینه های مقدماتی از جمله دوری از مخاصمت با آنها مبتنی به جذبات  زبانی، سمتی و قومی واستقبال از اقدامات خوب و مخالفت فکری با اعمال نا مطلوب آنها کار کرد."

 دقیقاٌ این موضوع بسیار اساس و مهم است، زیرا ما با یک پدیدهء روبرو هستیم که از مدت نیم قرن به این طرف در روح و روان اجتماع تبلور نموده و هر چی زودتر با درایت با هم در تعامل داخل گردند، بهتر است و این وظیفه همه افغانها است تا بالای ان کار گردد.

 بنده در نوشته قبلی نوشته ام که:" مارات باید روشنفکران را در بغل بگیرد" یعنی انها را حمایت نموده تا در پهلوی دولت نکات مهم انکشاف پایه دار  کشور را در عرصه های مختلف اجتماعی  از حالت فعلی بیرون، نمایند.  یعنی نویسنده گان، دانشمندان و متفکران کشور را به سمت خود جذب نمایند تا  کشور را بتوانیم با خلاقیت های خارق العاده در عرصه های مختلف به مرکز علم و فرهنگ اسلامی تبدیل کنیم. این قوه در کشور وجود دارد. تجارب نیم قرن را باید با همدیگر در فضای اتحاد و اعتماد به آلماس تبدیل نماییم. امارات به تنهای قادر به این معموله نیستند و اینرا در مدت همین پنج سال نشان داده اند. عدم شناخت بین المللی کشور مخصوصاٌ کشور های اسلامی مثال خوب ان است و ضمنا خرابی  اوضاع با پاکستان. صرف نظر از یاد آوردی در ساحه تعلیم و تربیه

 5-"انګیزه آرزوی تعامل در برابر ګروهی که نسبت به مکتبی بد بین است و به مشارکت سیاسی باور ندارد  در چیست ؟"

 وظیفه ما است تا هرگاه چنین بد بینی وجود داشته باشد، انرا از بین ببریم، زیرا این بد بینی کاملاٌ غیر موجیه بوده به ضرر کشور و در نهایت به ضرور اداره کشور تمام می گردد، زیرا روشنفکران که از ان ذکر می گردد سرمایه علمی کشور در ساحات مختلف هستند که باید از انها استفاده در ابادانی کشور گردد.

 6-"انعطاف روشنفکر در برابر طالب نه از روی علاقمندی به طالب، بلکی از روی عجز در تغییر معادله قدرت  است. "

 این جمله از نگاه روانشناسی سیاسی عمق شکستاندن یخ فکری را هدف قرار داده است.

 7-"در طول لااقل پنجاه سال اخیر روشنفکر بی پشتوانه اجتماعی و اصول ګریزهمیشه در اطاق انتظار سیاست به امید حمایت خارجی به قصد تغییر موازنه قوأ به نفع خود قرار ګرفته است. این در حالیکه ګروه های جنګی  در جلب حمایت استخبارات خارجی پیشقدم بوده و حوادث را استقامت داده اند."

 به نظر بنده هرگاه هسته مرکزی قدرت در امارات متوجه این اصل شده بتوانند باید  روشنفکران را غرض انکشاف همه جانبه کشور با خود یکجا  نموده  تا این معضله در کشور به یک قدرت واقعی ملی، منطقوی و بین المللی تبدیل شده بتواند.

 8-"ټعامل مثبت با طالب روی دو ضرورت زیر اتکا میکند :

 یک. طالب در بافت اجتماعی افغانستان دست بالا دارد و عجالتن یګانه نیروی سیاسی و عقیدوی است که توان تأمین امنیت را دارد."

 کاملاٌ معقول.

 دو. مکتبی ها در بوجود آوردن الترنتیف جانشین طالب و اثر ګزار در معادله قدرت ناکام مطلق بوده اند."

 مکتبی   ها امتحان خود را دادند. به نظر بنده حالا باید نظر به شرایط موجوده مکتب را با مدرسه اشتی داد، تا یک غذای سیاسی و اجتماعی مزه دارد از ان پخته شده بتواند. هیچ چیز غیر ممکن نیست، باید اراده و همت نمود.

 هرگاه این هنر را هم امارات و هم روشنفکران در صحنه سیاست ملی و بین المللی به نمایش گذاشته بتوانند، سرعت انکشاف کشور و آزادی از بند و قید های بی موجت تعجیل پیدا می نماید. 

 9-"دفاع مشروط از طالب به معنای انصراف از حق اشتراک سیاسی اهل تخصص و تکنوکرات در حکومتداری طالب نیست"

همینکه یک همکاری دو جانبه در راه انداخته شود، خودش به حق رسیدن را تمثیل می نماید، زیرا جامعه افغانستان هنوز هم به قوت دوستی های وطنی با هم پیش میرود.

 10" تکتیک دسترسی به این حق بدرجه اول حمایت مشروط از طالب و بعداً تعامل با وی است."

 بنده دقیقاٌ همین درک را از محترم تره کی داشته ام. قابل تذکر است که در افغانستان نیم قرن گذشته همه مردم آن قربانی داده اند، مخصوصاٌ مردم عادی که قربانی جنگ هر دو طرف بوده اند، نه تنها  امارات.

 امارات باید با روشنفکران در تعامل شده و  نترسند که قدرت شان کم می گردد ، بلکه بر عکس زیاد هم می شود با یک سلسله تغیرات ساختاری در ساحات مختلف اجتماعی و سیاسی.

 11-" به تعبیر دیګر حمایت مشروط از طالب سرمایه ګذاری حوصله مند تعامل با او است. طالب حتما روزی ضرورت تعامل با اهل تخصص را درک خواهد کرد."

 واقعاٌ از چنین افکار محترم تره کی صاحب خوشم می اید که در این سن و سال به مبارزه شان ادامه می دهند.

 طالبان باید ارزش این انسان را درک نمایند و از انجماد سیاسی شان بیرون گردند، زیرا این شیوه مردانگی نیست که در جریان نبرد با اشغال،  محترم تره کی در ساحه سیاسی زیاد برایشان کمک رسانیده است و حالا هم هدف کمک رسانیدن با انها در تعامل روشنفکران غرض انکشاف همه جانبه کشور مانند همه روشنفکران و غیر روشنفکران، هستند .

 روشن فکر هم خشره و سره دارد.

 ساغر بزم خیالم نرگس مخمور کیست
می روم مستانه از خود خورده ام گویا شراب

احمد آریا18.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب تره‌کی!

شما خود پیش‌تر اعلام کرده بودید که با من سخنی ندارید و من نیز، برخلاف تصور شما، به همین خواست احترام گذاشتم. آنچه پس از آن نوشته‌ام، خطاب به شخص شما نبوده، بلکه نقد یک دیدگاه و افشای تناقضات موجود در آن بوده است. اگر نام شما نیز مطرح شده، از آن رو بوده که آن دیدگاه را شما نوشته و از آن دفاع کرده‌اید؛ نه از سر خصومت شخصی و نه برای «کسب شهرت» از طریق حمله به کسی.

اما اکنون که خودتان یک‌بار دیگر «پایان بحث» را کنار گذاشته‌اید و مستقیماً مرا مخاطب قرار داده‌اید، باید گفت که نوشتهٔ تازهٔ شما نه‌تنها تناقض پیشین را برطرف نمی‌کند، بلکه آن را روشن‌تر می‌سازد. شما صریحاً می‌گویید که «حمایت مشروط از طالب» مقدمهٔ تعامل با اوست و این حمایت را «سرمایه‌گذاری حوصله‌مند» برای رسیدن به همکاری آینده می‌دانید. این دیگر صرفاً نقد برخی رفتارهای طالبان یا تلاش برای واداشتن آنان به تغییر نیست؛ این یک راهبرد سیاسی برای نزدیک‌شدن تدریجی روشنفکران به رژیمی است که خودتان نیز می‌پذیرید به مشارکت سیاسی باور ندارد.

البته شما حق دارید چنین راهی را انتخاب کنید و برای تعامل و نزدیک‌شدن با طالبان استدلال بیاورید. اما روشنفکران افغانستان را بدون آن‌که کسی چنین نمایندگی‌ای به شما داده باشد، نمی‌توان به‌عنوان جمعی معرفی کرد که گویا باید از «حمایت مشروط» آغاز کنند و در انتظار روزی بمانند که طالبان ضرورت تعامل با اهل تخصص را درک کنند.

اگر واقعاً این نسخهٔ سیاسی را درست می‌دانستید، شاید بهتر بود همان را سال‌ها پیش، در نخستین دیدارتان با ملا هبت‌الله، با صراحت عملی می‌کردید؛ همان زمانی که هنوز حکم بازداشت او از سوی دیوان کیفری بین‌المللی به اتهام جنایت علیه بشریت صادر نشده بود و هنوز آن‌گونه که خودتان از «طوق» سخن می‌گویید، ماجرای بازگشت و آویختن دوبارهٔ آن بر گردنتان مطرح نبود.

من اما همچنان میان نقد یک دیدگاه و دشمنی شخصی تفاوت می‌گذارم. نوشته‌های من برای افشای آن چیزی بوده است که از دید من تلاش برای عادی‌سازی و مشروعیت‌بخشی تدریجی به حاکمیتی است که مردم افغانستان را از ابتدایی‌ترین حق مشارکت سیاسی محروم کرده است.

اگر شما نام این سیاست را «حمایت مشروط»، «انعطاف روشنفکر» و «سرمایه‌گذاری حوصله‌مند» می‌گذارید، حق دارید. اما دیگران نیز حق دارند آن را نقد کنند و بگویند این مسیر، به‌جای تغییر دادن طالبان، ممکن است سرانجام روشنفکر را با واقعیت و منطق قدرت طالبان سازگار سازد.

و سرانجام، جناب تره‌کی، اگر قرار است بحثی صورت گیرد، بهتر است به‌جای «قلم سوته»، «مرزا قلم» و کنایه‌های شخصی، بر سر اصل مسئله بحث کنیم: آیا «حمایت مشروط از طالبان» واقعاً ابزاری برای تغییر طالبان است، یا مقدمه‌ای برای سازگاری تدریجی با آنان؟ من پاسخ خود را روشن گفته‌ام.

ع، تره کی18.08.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

ښاغلی آریا !

به دلیل اینکه آریا اعلام پایان مشاجره را ازین جانب به نبود پاسخ به یک سوال مهم خود که لاجواب ماند، تلقی نکند و در تونل تاریک بی خبری از واقعیت ها لنګر نیاندازد، مناسب دانستم به اعلام  قبلی پایان بحث فقط برای یکبارتجدید نظر کنم.

آریا با اصرار مدعی است که در نوشته تره کی تناقض وجود دارد. به این معنا که تره کی از یک سو موضع طالبان را در رد مشارکت سیاسی انتقاد میکند و از سوی دیګر از تعامل با آنها صحبت مینماید.

آریا ملتفت نیست که تعامل با طالبان از جانب روشنفکران از اتخاذ موضع مبتنی به حمایت مشروط از آنها آغاز میشود. این حمایت مشروط مقدمه تعامل بعدی به حساب میاید.

قبل ازتعامل با طالبان باید روی زمینه های مقدماتی از جمله دوری از مخاصمت با آنها مبتنی به جذبات  زبانی، سمتی و قومی واستقبال از اقدامات خوب و مخالفت فکری با اعمال نا مطلوب آنها کار کرد.

انګیزه آرزوی تعامل در برابر ګروهی که نسبت به مکتبی بد بین است و به مشارکت سیاسی باور ندارد  در چیست ؟

انعطاف روشنفکر در برابر طالب نه از روی علاقمندی به طالب، بلکی از روی عجز در تغییر معادله قدرت  است. در طول لااقل پنجاه سال اخیر روشنفکر بی پشتوانه اجتماعی و اصول ګریزهمیشه در اطاق انتظار سیاست به امید حمایت خارجی به قصد تغییر موازنه قوأ به نفع خود قرار ګرفته است. این در حالیکه ګروه های جنګی  در جلب حمایت استخبارات خارجی پیشقدم بوده و حوادث را استقامت داده اند.

ټعامل مثبت با طالب روی دو ضرورت زیر اتکا میکند :

یک. طالب در بافت اجتماعی افغانستان دست بالا دارد و عجالتن یګانه نیروی سیاسی و عقیدوی است که توان تأمین امنیت را دارد.

دو. مکتبی ها در بوجود آوردن الترنتیف جانشین طالب و اثر ګزار در معادله قدرت ناکام مطلق بوده اند.

دفاع مشروط از طالب به معنای انصراف از حق اشتراک سیاسی اهل تخصص و تکنوکرات در حکومتداری طالب نیست : تکتیک دسترسی به این حق بدرجه اول حمایت مشروط از طالب و بعداً تعامل با وی است. به تعبیر دیګر حمایت مشروط از طالب سرمایه ګذاری حوصله مند تعامل با او است. طالب حتما روزی ضرورت تعامل با اهل تخصص را درک خواهد کرد.

آریا ! در کجای این تحلیل تناقص وجود دارد ؟

به همه سوالات خودت در همان نوشته مورد انتقاد جواب ارائه شده است. لطفن قبل ازانکه از قلم سوته حافظ بسازی، نوشته را چندین بار بخوان. با مرزا قلمی از واقعیت ها ګریز نکن.

آریا ! این را بدان که انتقاد بی مورد و بی جا به آدرس اشخاص خوشنام و دارای تقوای سیاسی شیوه منصفانه کسب شهرت نیست.

ګلایه از سایت افغان جرمن که طوق ... را از ګردن خود دور و به ګردن سایت آریانا افغانستان آویزان کرده است هنوز هم باقی است.

ما ماندیم و ریسمان دراز طوق که هر چندګاهی به ګردن همکاران سایت پیچانیده میشود. « پایان بحث با منقد » ع، تره ک

الله محمد18.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم میرزاده صاحب!

با عرض سلام  و احترامات بنده به شما محترم.

از تهیه معلومات مزید در ارتباط موضوع  تشکر. 

اندیشه ها به حسرت تحقیق آب شد

یارب سخن نزاکت موی میان کیست 

احمد آریا17.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

به باور این قلم، ارزش اساسی نوشتهٔ جناب بصیر دهزاد «آسیب شناسی استقلال افغانستان» در این است که استقلال و ثبات افغانستان را تنها در نبود سلطه و حضور مستقیم یک نیروی خارجی خلاصه نمی‌کند، بلکه آن را وابسته به مشروعیت سیاسی، نهادهای پاسخ‌گو، مشارکت مردم، اعتماد اجتماعی و جلوگیری از تمرکز استبدادی قدرت می‌داند. این نکته، از دید منافع مردم افغانستان، اهمیت بنیادی دارد؛ زیرا به‌تنهایی استدلال‌های لرزان و هدفمند برای سفیدسازی سیمای یک رژیم مستبد را به زباله‌دان پرتاب می‌کند.

و درست از همین منظر است که دعوت به «تعامل» با رژیمی که حتی مدافعان تعامل نیز آن را انعطاف‌ناپذیر می‌دانند، به دست‌وپا زدنِ کسی در لبهٔ پرتگاهِ سقوط شباهت پیدا می‌کند؛ زیرا هدف تعاملِ مشروط باید تغییر رفتار و ساختار قدرت و دفاع از حقوق مردم باشد، نه سازگار ساختن جامعه و روشنفکران با واقعیت تحمیل‌شدهٔ موجود.

 مردم افغانستان حق دارند بدانند چنین طرحی برای تعامل از کجا سرچشمه می‌گیرد و چه کسانی آن را دیکته و تقویت می‌کنند. اظهارات اخیر زلمی خلیل‌زاد، که در روند تحمیل و استقرار رژیم طالبان نقش برجسته‌ای داشت، دست‌کم این پرسش را جدی‌تر می‌سازد. بازتاب عملی چنین سیاستی را نیز می‌توان در زبان و تهدیدهای برخی توجیه‌گران رژیم دید؛ آن‌جا که منتقدان این طرح و مدافعان حقوق مردم، به‌جای دریافت پاسخ، با تهدید و ارعاب روبه‌رو می‌شوند و با این ادعا که «دنیا نیز به همین نتیجه رسیده است» و تو زور دنیا ــ بخوانید: ارباب رژیم ــ را نداری، زیر پوشش ادعاهای پوچِ «واقع‌بینی» به سکوت فراخوانده می‌شوند.

تعامل تنها زمانی می‌تواند قابل دفاع باشد که معیار و هدف آن منافع و حقوق مردم افغانستان باشد، نه عادی‌سازی رژیمی که مردم در ایجاد آن نقشی نداشته‌اند و در تعیین سرنوشت خویش نیز از حق انتخاب و مشارکت محروم‌اند. استقلال و ثبات پایدار زمانی شکل می‌گیرد که مردم افغانستان در مرکز سیاست قرار گیرند؛ نه آن‌که بار دیگر به سازگاری با گروهی فراخوانده شوند که پیش‌فرض و موضع ایدیولوژیکش بر تمرکز قدرت، تعصب، تاریک‌اندیشی، حذف ارادهٔ مردم و استبداد بر جامعه استوار است.

احمد فواد ارسلا17.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​محترم استاد تره کی احترامات تقدیم .

از توجه ووضاحت دادن و تشریح و تاکید دوباره بر موضوع ممنون. همانند زمان تدریس شما در پوهنتون که من افتخار شاگردی شما را داشتم وضاحت و تشریح موضوعات با تاکید بر نقاط مهم از خصوصیات مشهور تدریس شما بوده و است.

عبدالقیوم میرزاده17.08.2026هلند/FotoGallary/CountryIcons/NL.png

​جناب محترم الله محمد خان سلام و حرمت مرا بپذیریید، از توجهٔ تان بر نوشتهٔ منتشر شده از کتاب تعصب، ماهیت و پیامد های آن سپاسگزرای میکنم. بحث خصوصیات جنیتیکی سلول های بدن انسان و فهرست DNA و RNA  بحث علمی علم بیولوژی مالیکولی  و کیمیای عضوی بوده که من در بارهٔ آن تخصص ندارم اما برای نوشتن کتاب بحث هایی در این زمینه را از آثار علمای این علم مطالعه کرده و استنتاج های منطقی در زمینه را برای نوشتن قسمت هایی از کتاب در نظر گرفتم.

مختصر به آگاهی تان برسانم که:

DNA چیست و اطلاعات جنتیکی کجاست؟

بر اساس دریافت های علم بیولوژی  DNA را می‌توان مانند یک مخزن بسیار بزرگ اطلاعات زیستی نامید در سلول‌های انسان، بیشتر DNA در هسته قرار دارد و مقدار کوچکی نیز در میتوکندری اندام های کوچک داخل سلول های بدن انسان یا فابریکهٔ تولید انرژی وجود دارد.

DNA از چهار نوع مواد کیمیاوی ساخته شده است:

  • A = آدنین
  • T = تیمین
  • C = سیتوزین
  • G = گوانین

و RNA که آنرا واسطهٔ تنظیم کننده جنی نیز می نامند پروسیجر ساخت پروتئین، اسید های امینه مناسب را به محل ساخت پروتئین انتقال میدهد و جزء ریبوزوم یا سلول پروتئین ساز بدن میباشد. و بسیاری از RNA فعالیت جن های بدن را تحت کنترول میداشته باشد.

ترتیب فهرست وجود این چهار حرف در هر انسان، اطلاعات جنتیکی وی را تشکیل می‌دهد.

که خصوصیات درونی سلول های بدن انسان از توالی DNA بخشهای عملیاتی جن ها یا ژن ها و تنظیم بیان جن که کدام چه زمانی و به چه پیمانه فعال میگردد. نکته بسیار مهم اینست که DNA به تنهایی «فهرست خصوصیت‌های انسان» نیست

مثلاً نمی‌توان گفت که جن X دقیقاً مسئول قد انسان است.

خصوصیت ‌هایی مانند قد، رنگ پوست، علاقمندی های جنسی، توانایی‌های فیزیولوژیک و بسیاری از صفات دیگر معمولاً حاصل تعامل تعداد زیادی جن با یکدیگر و با محیط هستند.

حتی برای جن‌هایی که اثر نسبتاً مشخصی دارند، مقدار و زمان بیان ژن، نوع سلول، محیط سلولی و عوامل دیگر می‌توانند نتیجه نهایی را تغییر دهند و عدهٔ از خصوصیات فزیولوژیک بدن را زیاد کار و یا کم کار بسازد. در بعضی ها سلول های عصبی بسیار فعال اند و در بعضی ها سلول های عضلاتی بسیار فعال میباشند.

به همین دلیل جنتیک مدرن بیشتر از اینکه فقط درباره «یک جن → یک خصوصیت» باشد، درباره شبکه‌های جنیتیکی و تنظیم آن‌ها صحبت می‌کند.

الله محمد17.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم آریا صاحب گرامی!

با عرض ادب.

تبصره شما را در ارتباط استاد محترم داکتر صاحب تره کی و تبصره نامبرده را مطالعه نمودم.

تلاش محترم تره کی صاحب و هم از شما و حکومت امارات اسلامی افغانستان بهتر شدن وضع کشور بعد از این همه نا بسامانی می باشد.

 بنده فکر نمی کنم که محترم داکتر صاحب تره کی انچه در تصور شما از نوشته شان خلق شده، فکر نمایند.

شرایط طوری است،  که کوشش همه ما  پیدا نمودن یک راه معقول غرض داخل شدن در یک بحث مستفید با   حکومت است ، تا گره های موجود را باز نماییم.  

انسان که همت نماید و اراده همه چیز ممکن می گردد.

به نظر بنده نباید امارات اسلامی تصور غلط از روشنفکران داشته باشد، چون چند روشنفکر تاریک بین مرتکب خطا شده است.

شرایط که روشنفکران تاریک  برای کسب قدرت داشتند با شرایط که امارات  اسلامی قدرت را بدست دارند و می توانند در صورت که روشنفکر  خلاف پرنسیب های اساسی حرکت نماید، به اصلاح آن مبادرت ورزد با هم زمین تا اسمان فرق دارد، زیرا قدرت بدست شان است.

  امارات باید  روشنفکران را در بغل بگیرد نه  روشنفکران امارات را.  

تفاوت اصلی و موفقیت روشنفکران و امارات در همین است تا آرزوی همه که انکشاف اجتمماعی کشور است، بر آورده گردد، و امارات اسلامی با افکار بکر داخل سیاست ملی و  بین المللی کاملاٌ جدید ،  که در بطن خود همان سیاست فعلی را داشته می تواند،  گردد تا توانسته باشد افتخار شکست دو ابر قدرت جهان و قربانی های که ملت داده است را به صورت اساسی  کسب نماییم.

با وجود شکست دو ابر قدرت و قربانی نیم قرن، نباید به این حالت باشیم. باید خود ما قدرت ملی، منطقوی  و جهانی شویم با علم و دانش.

به نظر بنده این یک اصل مهم است،  که تمام افغانها را با هم می تواند از نظر فکری متحد نماید.

این وظیفه دو جانبه امارات اسلامی افغانستان و روشنفکران است که به فرموده شما  همه ما باید  در تحقق ان کوشید. در نهایت فکر می کنم هدف اصلی محترم داکتر صاحب تره کی هم همین خواهد بود. 

قدرت علم و دانش بشر را امروز در همین جای که است رسانیده است و کشور ما به فضل خداوند این قدرت را پراگنده دارد که باید جمع گردد، زیرا قدرت اصلی در اتحاد نهفته است نه تفرقه . 

به نظر بنده در صورتکه محترم داکتر صاحب تره کی نیروی جسمی داشته باشند می توانند به حیث روشنفکر سره ما با امارات در تشکیل همچو دیلوک همکاری سیاسی در سطح سیاست ملی و بین المللی نمایند. 

جمله تاریک است این منت سرای

علم در وی چون جواهر رهنمای

حسیب الله16.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png
​موضوع: پاسخ قاطعانه تر در عصر دیجیتال در قبال نشر و پخش نوار های دیجیتالی چه بوده می تواند؟

از آنجائیکه در عصر دیجیتال که هوش مصنوعی رشد و انکشافات زیادی نموده است،  اثبات صحت یک فایل صوتی و یا اثبات صحت یک "ادعای دیجیتالی" در قدم اول بر عهدهٔ همان شخص و یا بر عهدهٔ همان اشخاصی می باشد، که یک نوار صوتی و یا ویدئوئی را منتشر و تکثیر می کنند.

بلخصوص زمانیکه یک شخص، یک ادعای را، در عصر دیجیتال به وسیلهٔ یک نوارصوتی نشر و پخش می کند، مسئولیت اصلی اثبات آنرا بر عهده دارد، که در قدم اول باید به ذریعهٔ تصدیق مراجع معبر تخنیک های دیجیتالی، که لست نام های برخی از مراجع معبر دولتی در برخی از کشور ها، یاد آوری گردیده اند، در اولین قدم به اثبات صد فیصد برساند، که در نوارش، یا در ویدیویش هیچ نوع دستکاری صورت نگرفته است، همچنان باید شخصی که یک نوار صوتی را با یک ادعای نشر و پخش می کند، باید ثابت بسازد، که از هوش مصنوعی در این نوارش استفاده ننموده است و جهت تبلیغات و پروپاگند برای کدام جریان سیاسی، همچو تبلیغاتی صورت نگرفته است!

یعنی، مسئولیت قانونی، اخلاقی و فنی برای بررسی و تأیید اصالت دیجیتالی یک نوار صوتی در قدم اول بر عهدهٔ مرجع اصلی، یعنی بر عهدهٔ شخصی است، که یک نوار صوتی را به نشر می رساند، بدون شک مرجع و مراجع که نوار های صوتی را که اصالت آن و دستکاری دیجیتالی در آن مجهول می باشد، نیز مسئول یت اثبات صحت همجو نوار های صوتی و یا همچو ویدیو های را دارندا

یعنی این مسئولیت مردم نیست، که هر گاه هر شخصی، آنهم در عصر هوش مصنوعی یک نوار صوتی را پخش کند، مردم مسئولیت اثبات همچو نوار ها را بر عهده بگیرند؛ چنانچه هر کسی که بلخصوص یک اتهام سنگینی را مطرح می‌کند، مسئولیت اصلی اثبات آن موضوع را بر عهده دارد، نه مردم!
بطور مثال، زمانیکه یک شخص در یک کشوری، بطور مثال در ایالات متحدهٔ امریکا، یا در یکی از کشور های اروپائی، یک نوار صوتی را نشر و پخش می نمائد، باید زنجیره منشأ دیجیتالی (Provenance) فایل را، به مراجع معتبر دولتی که در بخش چنین مواردی صلاحیت های تخصصی و قانونی دارند، شفاف‌سازی کند. این وظیفه و مسئولیت اشخاص و افرادی است، که چنین نوار ها را پخش و نشر می کنند، نه وظیفهٔ مردم!
از منظر دیجیتالی، در عصر هوش مصنوعی، بدون شک که بدون وجود متاداده‌ها (Metadata)، گزارش‌های تحلیل فنی یا بررسی‌های مستقل مراجع ذیصلاح، بدون تصدیق نامه های معتبر فنی-تخصصی مراجع ذیصلاح دولتی، همچو فایل های صوتی و یا نوار های صوتی در حد یک ادعای اثبات‌نشده (اخبار جعلی/Fake News) باقی می‌ماند و بس.

نوت: بدون شک که در اینجا فقط و فقط به یک بخشی از موضوع اشاراتی صورت گرفته است، که می‌توان آنرا بخش "مداخلات هوش مصنوعی در یک نوار صوتی نامید، که در این قدم اول فقط و فقط اثبات اصالت و صحت یک نوار صوتی به تحلیل تخصصی-فنی گرفته شده می تواند، که مسولیت آن بر عهدهٔ ناشر یک نوار صوتی می باشد، نه بر دوش مردم!
زوایای صحی، زوایای حقوقی، زوایای ایتیک و اخلاقی چنین قضایا ابعاد مختلفی دیگری دارند، که فعلا از حوصلهٔ این یادداشت و شاید هم از حوصلهٔ برخی خوانندگان محترم این یادداشت ، فرا تر باشند!

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


احمد آریا16.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

جناب محترم الله‌محمد صاحب، از لطف و زحمتی که برای بررسی و یافتن منبع این نوع استدلال‌ها کشیده‌اید، صمیمانه سپاسگزارم. توضیحات شما به‌خوبی نشان می‌دهد که پشت این کژبحثی‌ها و متن‌سازی‌ها چه روشی قرار دارد.

با سپاس و احترام

آریا


احمد آریا16.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

دشنام و تحقیر در عوض پاسخ؟

متنی که عثمان تره‌کی در پاسخ به این قلم نوشته، دیگر نقد یا بحث سیاسی نیست؛ نمونه‌ای دیگری است از فرار از استدلال و پناه‌بردن به تحقیر، برچسب‌زنی و دشنام. او در برابر نقدی که بندبه‌بند تناقض‌های نوشته‌اش را نشان داده است، نه از ادعای «ستون نیرومند امنیتی» طالبان خود دفاع کرده، نه سندی برای «کارهای آبادانی بی‌مثال» آنان آورده و نه توضیح داده است که چگونه می‌توان هم طالبان را غرق در نشئهٔ قدرت، مخالف مشارکت سیاسی و گرفتار روحیهٔ انتقام‌جویی دانست و در همان حال «حمایت مشروط» از آنان را یگانه راه روشنفکران معرفی کرد. وقتی پاسخ به این پرسش‌ها دشوار می‌شود، آسان‌ترین راه برای او حمله به شخص منتقد است.

اما در این‌جا مسئله تنها عصبانیت قابل درک او نیست. تره‌کی در حقیقت همان چیزی را آشکار کرده که در کامنت نخست خود می‌کوشید زیر پردهٔ  کلمات مبهمی چون «تعامل مشروط»، «واقع‌بینی» و «منافع ملی» پنهان کند: ناتوانی در تحمل نقد و تمایل به خاموش‌ساختن صدایی که از او دلیل و پاسخ می‌خواهد. برای کسی که آزادی بیان را جدی می‌گیرد، نقد با نقد پاسخ داده می‌شود؛ اما برای ذهنیتی که با فرهنگ اقتدار و فرمان خو گرفته است، منتقد فوراً «عقده‌مند»، «هتاک»، «متعصب» و در نهایت سزاوار طعن و نفرین می‌شود.

تره‌کی ادعا می‌کند که اهل «تحلیل عمیق و واقع‌بینانه» است؛ اما واقع‌بینی او ظاهراً از همان‌جا آغاز می‌شود که واقعیت قدرت حاکم را بپذیریم و در برابر آن سر فرود آوریم. او از روشنفکر می‌خواهد به دلیل بی‌پناهی و ضعف، به طالبان نزدیک شود؛ یعنی به جای آن‌که ضعف را مسئله‌ای برای سازمان‌یابی، پیوند با جامعه و ساختن نیروی مستقل بداند، آن را دلیل تسلیم‌شدن در برابر قدرت می‌گیرد. این دیگر واقع‌بینی نیست؛ تبدیل ضعف به فلسفهٔ سازش است.

از این نیز گویاتر آن‌که او طالبان را فاقد باور به مشارکت سیاسی می‌داند، انحصار قدرت آنان را می‌پذیرد، روحیهٔ انتقام‌جویانه‌شان در برابر روشنفکران را تأیید می‌کند و حتی اعتراف می‌کند که آنان خود را صاحب قدرتی الهی می‌پندارند؛ اما در پایان همهٔ این مقدمات را کنار می‌گذارد و به همان قدرت توصیه می‌کند که روشنفکران و کادرهای متخصص را به خدمت بگیرد. گویی نقش روشنفکر در قاموس او نه دفاع از آزادی و استقلال اندیشه، بلکه فراهم‌کردن نیروی متخصص برای رژیمی است که حق مشارکت و آزادی سیاسی را از جامعه گرفته است.

و آنگاه که کسی این تناقض آشکار را نشان می‌دهد، ناگهان بحث از «غوزهٔ تعصب اتنیک»، «چند کتاب جامعه‌شناسی سیاسی» و «دست به یخن شدن با دانشمندان» آغاز می‌شود. این‌ها پاسخ نیستند؛ دودزاهایی‌اند برای پوشاندن خلأ استدلال. اگر احمد آریا متعصب است، باید نشان داده شود که کدام جمله و کدام استدلال او متعصبانه بوده است. اگر تحلیل او نادرست است، باید با دلیل رد شود. اگر «تعامل مشروط با طالبان» یک نظریهٔ عمیق سیاسی است، باید روشن شود که شرط آن چیست، چه کسی اجرای آن را تضمین می‌کند و روشنفکر چگونه می‌تواند با رژیمی تعامل کند که خود تره‌کی اعتراف دارد به مشارکت سیاسی باور ندارد.

اما شاید رساترین جملهٔ تره‌کی همان‌جایی باشد که از افغان جرمن می‌خواهد بابت برداشتن «طوق» از گردن خود و انداختن آن به گردن آریانا افغانستان، دعای خیر کند. این زبان، زبان کسی است که وقتی از پاسخ‌گویی عاجز می‌شود، قلم را به چماق بدل می‌کند. دشنام، جای استدلال را می‌گیرد و تحقیر، جانشین منطق می‌شود.

تره‌کی می‌تواند هرقدر بخواهد بحث را «پایان‌یافته» اعلام کند؛ اما اعلام پایان بحث، تناقض را از میان نمی‌برد. کسی که از «واقعیت» طالبان سخن می‌گوید، اما سرکوب و انحصار را می‌بیند و باز هم نتیجه می‌گیرد که روشنفکر باید در کنار همان قدرت قرار گیرد، باید پاسخ دهد که مرز میان تعامل سیاسی و مشروعیت‌بخشی به استبداد کجاست. تا زمانی که او به این پرسش پاسخ ندهد، تمام «واقع‌بینی» او چیزی جز کلمه‌ای محترمانه برای سازش با قدرت مسلط نخواهد بود.

تره‌کی حق دارد از طالبان حمایت کند؛ اما حق ندارد این حمایت را در لباس «واقع‌بینی»، «تحلیل عمیق» و «منافع ملی» پنهان کند و هر کس را که از او دلیل می‌خواهد با اهانت و نفرین بدرقه نماید. کامنت اخیر او، بیش از هر نقدی، ماهیت این طرز فکر را آشکار ساخت: در ستایش قدرت، زبانش نرم و آشتی‌جویانه است؛ اما در برابر نقد، ناگهان همان زبان تحقیر و طردی را به کار می‌گیرد که از یک ذهنیت اقتدارگرا انتظار می‌رود. 

احمد آریا

ع، تره کی16.08.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

ښاغلی آریا  !

این چندمین بار است که با حرافی، جویدن کلمات تکراری، استفاده از جملات بی محتوا، یک نواخت و خسته کن بدون آنکه عمیق و واقعبینانه بیاندیشی،  تره کی را به بګو مګو با خود دعوت میکنی. به تکرار برایت میګویم که من وقت خود را به هدایت اشخاص عقده مند، هتاک و حرف ناشنو ضایع نمیکنم.

آقای آریا ! تا زمانیکه فکر خود را از غوزه تعصب اتنیک بیرون نکرده یی و چند کتاب در ساحه جامعه شناسی سیاسی نخوانده یی، هیچګاه به عمق تحلیل « تعامل مشروط با طالبان » دسترسی پیدا کرده نمیتوانی. این تحلیل تنها از تره کی نیست. بسیاری از دانشمندان ( در همین سایت ) که با آنها از روی عقده دست به یخن شده یی حمایت مشروط از طالب را منطقی، مبتنی به منافع ملی و قابل توجیه میدانند. دنیا نیز به همین نتیجه رسیده است. ښاغلی آریا ! با کدام منطق و کدام زور در برابر دنیا ایستاده یی ؟

خداوند سایت افغان جرمن را انصاف بدهد که این طوق . . . را از ګردن خود  رها کرد و به ګردن سایت آریانا انداخت. یخن ما ماند و دست دراز اما لرزان آریا.

اعلام چندمین بار پایان بحث با مخاطبی که با خود و دنیا در جنګ است. ع، تره کی


الله محمد16.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم آریا صاحب!

با عرض ادب.

شما در واقعیت با هوش مصنوعی روبرو هستید. 

محترم جلیلزاد یک متن را به هوش مصنوعی می دهد و نتیجه انرا به مخاطب خود ابلاغ می نمایند.  مسایل را که می نویسند،  آشکارا از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند:

طور مثال در متن اخیر که  به محترم داود ملکیار نوشته اند:

بنده   یک قسمت متن  نوشته را به هوش مصنوعی دادم و نوشتم که این ادعا  قابل قبول نیست ؟ از هوش مصنوعی تقاضا نمودم در برابر  آن نظر جدید بدهید.

 معلوم نیست که   هوش مصنوعی با چی متنی تغذیه شده که جواب زیر را داده، که یک قسمت  متن است که به  مخاطب ارایه شده/ملکیار:

 " این استانداردها، مستقل از اینکه محتوا ی سند به نفع کدام روایت یا کدام طر ف تاریخی تمام شود، با ید یکسان اعمال شوند. در ادامه، پرسش های حقوقی و روش شناسی مطرح می شود که پاسخ دهی به آنها  معیار سنجش یک سند مشابهی است ...ادامه انرا خواننده از متن نوشته اصلی بخواند"

تبصره هوش مصنوعی برای بنده:

"  البته. اگر می‌خواهید درباره این بخش موضع انتقادی و روشن گرفته شود، بهتر است تأکید شود که پرسش‌های حقوقی و روش‌شناختی مطرح‌شده، خودشان اثبات‌کننده وقوع تخلف نیستند و نباید از آنها نتیجه قطعی گرفت."

ادامه:

تبصره:

در این بخش از متن، مجموعه‌ای از پرسش‌های حقوقی و روش‌شناختی درباره رضایت، حریم خصوصی و انتشار یک گفت‌وگو مطرح شده است؛ اما باید میان طرح یک پرسش و اثبات وقوع یک تخلف یا نقض حق تفاوت اساسی قائل شد. صرف پرسیدن اینکه آیا رضایت برای ثبت یک گفت‌وگو شامل رضایت برای انتشار عمومی نیز بوده است، به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که چنین رضایتی وجود نداشته یا انتشار سند غیرقانونی و غیراخلاقی بوده است.

همچنین، این ادعا که «در نبود سند مکتوب، مسئولیت اثبات رضایت بر عهده منتشرکننده است» یک گزاره قطعی حقوقی نیست که بتوان بدون توجه به قانون حاکم، شرایط قضیه، نوع سند، نحوه دستیابی به آن و سایر شواهد مطرح کرد. مسائل مربوط به رضایت و حریم خصوصی، بسته به حوزه قضایی و شرایط هر مورد، نیازمند بررسی دقیق حقوقی است.

از نظر روش‌شناسی نیز، اگر قرار است این معیارها «مستقل از اینکه محتوا به نفع کدام روایت تاریخی باشد» اعمال شوند، باید همین اصل در مورد تمام طرف‌های مناقشه و تمام اسناد و روایت‌های مورد استناد رعایت شود. نمی‌توان برای یک سند، اصل احتیاط و ضرورت اثبات را مطالبه کرد، اما برای روایت مطلوب خود بدون ارائه همان سطح از شواهد، اعتبار قطعی قائل شد.

بنابراین، این بخش بیشتر حاوی پرسش‌ها و ادعاهای قابل بحث است، نه پاسخ‌های اثبات‌شده. تا زمانی که قانون مربوط، شواهد درباره نحوه کسب رضایت، شرایط ثبت و انتشار، اصالت سند و سایر قرائن بررسی نشود، نمی‌توان صرفاً بر اساس این متن، نتیجه گرفت که تخلف حقوقی یا اخلاقی صورت گرفته است. معیار درست، بررسی بی‌طرفانه و یکسان همه اسناد و روایت‌هاست، نه نتیجه‌گیری بر اساس موضع یا روایت مطلوب قبل"

به همین ترتیب هوش مصنوعی هر نقطه از متن را بدهید  و از از وی تقاضا نمایید که این فرضاٌ ادعای درست نیست، لطفا در باره آن موضع بگیرید برایتان یک متن دیگر تهیه می نماید و یا اینکه راجع به یک موضوع طرف علاقه تان از وی تقاضا نمایید که بنویسد، می نویسند و هر قدر انرا ادامه دهید حتی یک کتاب هم می شود نوشت.

اینکه شما در مقاله تان معقول و منطقی با مخاطب تان استدلال نموده اید و استدلال های هوش مصنوعی طرف تعجب تان قرار گرفته، علتش هوش مصنوعی است.  

وضع فلک ز شش جهت آواز می دهد

که ای بی خبر بلند مجین پایه ات خم است 

الله محمد16.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم میرزاده صاحب!

با عرض سلام و احترام به شما مخترم.

مضمون "کتاب تعصب،ماهیت و پیامد های آن ، قسمت هفدهم" از مطالعه بنده گذشت.

  لطف نموده   جمله زیر را زیادتر باز و یا تفسیر نموده ، تا در صورت لزوم بنده بعد از جواب در باره آن تبصره نمایم، تا شما را غلط نفهمم.

"...    چگونگی درونی جینیتیکی یا خصوصیات درونی سلول های جین ها که در DNA و RNA فهرست شده است، ..."

خرد غواص آن بحر عظیم است

که او را صد جواهر در گلیم است

احمد آریا16.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب الله‌محمد صاحب،

از لطف و نظر نیک شما سپاسگزارم. خوشحالم که نوشته را با دقت مطالعه کرده‌اید و تلاش آن را برای روشن‌ساختن موضوع مورد توجه قرار داده‌اید. به باور من، نقد و گفت‌وگو زمانی سودمند است که بر خوانش دقیق متن و استدلال استوار باشد. سپاس از شما بابت این برخورد و اظهار نظر محترمانه.

با احترام.

احمد آریا16.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

کامنت کوتاه محمد عثمان تره‌کی عنوانی احمد فواد ارسلا را می‌توان نمونهٔ فشرده‌ای از تناقض‌گویی سیاسی دانست. موصوف از یک‌سو طالبان را «ستون نیرومند امنیتی» می‌خواند و از «کارهای آبادانی بی‌مثال» آنان سخن می‌گوید، اما از سوی دیگر خود اعتراف می‌کند که «طالبان در نشئهٔ قدرت‌اند، منشأ قدرت خود را موهبت الهی می‌دانند، به مشارکت سیاسی باور ندارند و حاضر نیستند قدرت انحصاری خود را با دیگران تقسیم کنند.»

با این‌همه، نتیجه‌ای که می‌گیرد عجیب است: چون روشنفکران «سرگردان، بی‌پناه و فاقد پایگاه اجتماعی» اند، گویا هیچ راهی جز حمایت مشروط از طالبان ندارند. این دیگر تحلیل نیست؛ توجیه تسلیم‌شدن در برابر قدرت است. اگر روشنفکر و نیروهای مستقل پایگاه اجتماعی ندارند، وظیفه‌شان ساختن پیوند با جامعهٔ خود و ایجاد نیروی مستقل است، نه پناه‌بردن به قدرتی که خود فضای سیاست، آزادی و سازمان‌یابی مستقل را بسته است.

تناقض دیگر جناب آن‌جاست که می‌پذیرد طالبان نسبت به روشنفکران کینه و روحیهٔ انتقام دارند و حتی تا حدی آنان را در این دشمنی «حق به جانب» می‌داند؛ اما در پایان باز هم از همان روشنفکران می‌خواهد که به طالبان نزدیک شوند و از آنان حمایت کنند. طالبان حق دارند روشنفکر را دشمن بدانند، اما روشنفکر باید با وجود این دشمنی، به حمایت از طالبان بشتابد.

ادعای «کارهای آبادانی بی‌مثال» نیز بدون ارائهٔ کوچک‌ترین معیار، نمونه یا سند مطرح می‌شود. این نوع جمله‌پردازی، در کنار سکوت دربارهٔ سرکوب سیاسی، انحصار قدرت و حذف گستردهٔ شهروندان از مشارکت در تعیین سرنوشت‌شان، بیشتر به تبلیغ می‌ماند تا تحلیل.

مشکل اصلی این کامنت شاید همین باشد که تره‌کی می‌خواهد در هر دو سوی میدان باقی بماند: اندکی طالبان را نقد کند تا منتقد به‌نظر برسد، اما وقتی به نتیجه می‌رسد، تمام راه‌ها را ببندد و «حمایت مشروط از واقعیت طالبان» را تنها گزینه معرفی کند. این دیگر صرفاً تناقض نیست؛ نوعی اپورتونیزم سیاسی است که ضعف نیروهای مستقل را نه دلیلی برای بازسازی و سازمان‌یابی، بلکه بهانه‌ای برای سازش با قدرت مسلط می‌سازد.

از این‌رو، اگر قرار باشد این کامنت  را در همان محدودهٔ چند خطی خودش داوری کنیم، دشوار است بدانیم نویسنده دقیقاً در نقش یک تحلیل‌گر سیاسی سخن می‌گوید، یک لابی‌گر، یا مبلغی که می‌کوشد برای یک رژیم سرکوبگر زبانِ توجیه بسازد. اما یک چیز روشن است: او ابتدا فهرستی از عیب‌ها و بحران‌های طالبان ارائه می‌کند و سپس، برخلاف تمام مقدمات خودش، به این نتیجه می‌رسد که باید از آنان حمایت کرد. همین فاصلهٔ میان مقدمات و نتیجه، شاید روشن‌ترین نشانهٔ تناقض و اپورتونیزم در سراسر نوشته او باشد.

الله محمد16.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم ارسلا صاحب گرامی!

تشکر از احترامات تان.   احترامات بنده  هم تقدیم است.

بنده از سه حالت بالای یک حالت مضمون اخیر شما تبصره نمودم، لاکن بعد از تقدیم "احترامات" خطاب به بنده، دفعتاٌ بدون موجب یک شعری را نشر می نمایید،  که فهمیده نمی شود منظور چیست؟ یعنی بنده منظور را فهمیدم.  

بنده هر گاه بخواهم روز دو دانه از چنین مضامین بیرون می دهم ، که شما را مغرور ساخت، که بنده بالای یک نقطه ان تبصره نمودم،  و چنین شعری را  انداختید که گویا ببینید که من آدم گذاف نیستم. 

 هر گاه بنده انرا با تبصره های انتقادی قبلی ام  ، که موضوعات آن کاملاٌ فرق می نمود ،  مقایسه نمایم ، متوجه می گردم که این شعر منعکس کننده عقده شما است،  که از تبصره های قبلی  معقول و منطقی بنده گرفته اید.

خودت در مضمون قبلی تان به اساس شعر تان گذاف بافی نموده بودید  و امضا نه نمودن قانون احزاب را مسول فجایع افغانستان تلقی نموده بودید.

 موقف شما در برابر مرحوم شاه افغانستان و پدرش معلوم است. شما زمانی فتح "تل" را هم با انداختن سه عکس از جنرال انگلیسی و سپه سالار به ضم خود تبصره نموده بودید،  که گویا سپه سالار فاتح تل نبود.  بنده در آن موقف گرفتم.  شما  تا کدام سرحد کوشش نمودید تا از ارشیف انگلستان اوراق غیر موجیه بیاورید تا مرحوم پدر آن شخص را جاسوس انگلیس معرفی نمایید و یا هم در موضوعات دیگر. 

شما باید موضوعات را با هم تفکیک نموده بتوانید،   که بنده یکی را تحسین و دیگری را  انتقاد می نمایم.  

 در اینده هر گاه علاقه بگیرم بالای کدام مضمون تان تبصره نمایم از چنین پرتاب های بی جای دوری بجویید. 

 فکر نه نمایید ک  مضمون  که درست استدلال شده،  پوشش  تمام مضامین  با  استدلال های غیر معقول هم شده می تواند.  

 چنین بر خورد تان  قابل دفاع هم نیست و اگر دفاع گردد روده های شعر زیادتر معلوم خواهد شد. 

 خودت هنوز از خودت زیاد فاصله دارید با چنین نوع تفکر .

اگر جانت بیرون آید ز صورت 

ببینی هر چی می دانی ضرورت

احمد فواد ارسلا15.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​احترامات خدمت محترم الله محمد تقدیم است. 

منفعل نگردد عقل از گزاف‌بافی‌ها
سنگِ محک چه باک دارد از سیاهی‌ها؟
حق به چشمِ بینایِ واقعیت عیان است
کوران چه بهره دارند از روشنایی‌ها؟
عالم همه استدلال، ما غافل از این معنی
حیرت چقدر دارد راه به دانایی‌ها؟
پروازِ وهمِ باطل کی رسد به اوجِ حق؟
تا چند ناز باید بر کم‌بهایی‌ها؟
ع، تره کی15.08.2026فرانسه/FotoGallary/CountryIcons/FR.png

محترم احمد فواد ارسلا سلام

شما به سه الترنتیف مطرح به قصد خروج از بنبست موجود در حکومتداری اشاره نموده اید: جنګ منتفی شده است. بازګشت قسمی به اوضاع ګذشته غیر عملی قیاس ګردیده است. تمرګز به قبول مشروط واقعیت موجود شده است.

بلی ! درک درست واقعیت های موجود در داخل افغانستان و بیرون آن حکم میکند که در حال و احوال فعلی طالبان را منحیث ستون نیرومند امنیتی بپذیریم. کار های آبادانی آنها بی مثال است.

مشکل تفاهم روشنفکران با طالبان از فاصله ایجاد شده تاریخی میان شهرنشینان و روستائیان منشأ میګیرد. طالبان مسئولیت فاجعه نیم قرن اخیر را به مکتبی ها حواله میکنند. تجاوز دو ابر قدرت را در دهه های اخیر به رهبران سیاسی دست نشانده خارجی نسبت میدهند. به مشکل میتوان  با چند توصیه اخلاقی عقده انتقام جویی طالب را در برابر روشنفکران تسکین داد. خوشبختانه یا بد بختانه درین موقف خود حق به جانب هم استند. منتها دشمنی آنها با همه مکتبی ها بدون جدا کردن سره از خشره با عقلانیت جور نمیاید.

طالبان فعلن غرق در نشه قدرت استند. منشأ قدرت خود را موهبت الهی نازل شده از آسمان میدانند. میل ندارند با حفظ معتقدات خود به تبعیت از سائر ممالک اسلامی به واقعیت های روی زمین تمکین کنند. دست به اقدام تشکیل یک نظام در محور قانون اساسی بزنند.

طالبان عجالتن  به مشارکت سیاسی باور ندارند و تدویر لویه جرګه را زمینه پایان انحصار قدرت تصور میکنند.

با اینهمه روشنفکر متعهد و در عین حال سرګردان، بی پناه و فاقد پایګاه اجتماعی جز حمایت مشروط از واقعیت  طالبان چاره یی ندارد. طالبان هم باید بدانند که بدون جلب حمایت کدر های متخصص و مسلکی در سطح بالای حکومت، دنیا به افغانستان به مثابه خطر بالقوه رشد تروریز وافراطیت مذهبی نګاه خواهد کرد. افغانستان در انزوای طویل المدت دیپلوماتیک و بیرون از جرګه کشور های متمدن  باقی خواهد ماند. « پایان »

دوکتور ع، تره کی

الله محمد15.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​دوستان گرامی!

با عرض سلام و ادب.

"وقتی تاریخ به ستایشنامه بدل میشود" اثر محترم آریا صاحب از مطالعه بنده گذشت.

  از نویسنده محترم تشکر باید نمود.  

جهد و کوشش  فکری  نویسنده غرض روشن نمودن متن طرف انتقاد شان  برای خوانندهء شان قابل قدر است.   

  جهد کن تا پیر عقل و دین شوی

تا چو عقل کل تو باطن بین شوی

حسیب الله15.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​بحث اجتماعی: مقالهٔ وزین مورخهٔ چهاردهم ماهٔ اگست ۲۰۲۶ میلادی جناب محترم احمدفوادارسلا، معنون به "سه راهٔ افغانستان برای تغییر، جنگ، اعاده، یا تعامل مشروط"

به نظر من، این مقالهٔ وزین و علمی جناب محترم احمدفواد ارسلا، از یک کیفیت علمی بالائی برخوردار است، که نتنها قابل ستایش فراوان می باشد، بلکه از آنجائیکه در این مقاله به یک راهٔ حل علمی مشکلات عدیدهٔ مردم عزیز ما بصورت دقیق و علمی اشاره و تاکید نموده اند، ارزش و لیاقت یک بحث اجتماعی را نیز دارد، که امید دانشمندان و علمای جید ما، هر چه زودتر به چنین یک بحث اجتماعی عمده و اساسی نظریات شانرا با مردم عزیز ما به اشتراک بگذارند!

تغییر تدریجی ایجاد کند.
به نظر من، تعامل مشروط را که حقوقدان معظم افغانستان عزیز ما، جناب محترم محمد عثمان تره کی مطرح فرموده اند، نیک، خیرخواهانه، مردمدوستانه و علمی به مشاهده می رسد، زیرا جناب محترم داکتر صاحب محمدعثمان تره کی، با علم و دانش سرشاری که خداوند متعال آنرا در این عرصه نصیب جناب ایشان گردانیده است، واقعا که در مقایسه با دیگر انتخاب ها، واقع بینانه ترین مسیر موجود را ارائه می فرمایند، که به نظر ضعیف من، خیر و سعادت مردم عزیز ما در عملی شدن چنین طرح مردم دوستانه نهفته خواهد بود؛ زیرا واقعا که نه مردم عزیز ما و نه هم افغانستان عزیز ما پس از پنج دهه جنگ های ویرانگر و تباهکن دیگر توان پرداخت هزینه برای جنگ های تظاهرکنندگان بعدی را دارند. آنچه مردم عزیز ما به آن نیاز دارد، صلح و آدامش و سعادت و خوشبختی است، نه جنگ و برادرکشی! چیزی خواهران عزیز ومحترم ما در داخل افغانستان به آن نیاز دارند، در های باز مکتب و پوهنتون است، نه جنگ های تباهکن!

به نظر من، در چنین یک شرایط بغرنج، باید تمامی دانشمندان وطندوست ما، تمامی علمای جید ما باید با یک صدا و همنوا در کنار یک حقوق دان معظم کشور که جناب محترم داکترصاحب محمدعثمان تره کی باشند، بیستند و راهٔ تعامل مشروط جناب ایشان را، که یک طرح علمی و نیک است، تقویت نمایند؛ زیرا هر گاه دانشمندان محترم ما، در چنین حالت و وضعیتی، در چنین شرایط بغرنجی، خدای ناخواسته بتوانند به درد مشکلات عدیدهٔ مردم عزیز ما بخورند، پس این همه "علم و دانش شان" به چه دردی خورده خواهد توانست؟؟؟


و من الله التوفیق

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله 
الله محمد15.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

  برادر محترم جناب ارسلا صاحب گرامی!

 با عرض سلام و ادب.

  مضمون جالب "سه راه افغانستان برای تغییر: جنگ، اعاده، یا تعامل مشروط" با اظهار تشکر  از مطالعه بنده گذشت:

 1- "طرز دید سوم که به گونه فزاینده توسط روشنفکران ملیگرای افغان، از جمله داکتر عثمان ترکی، مطرح میشود، بر تعامل مشروط استوار است. این رویکرد به معنای پذیرش همه سیاستهای طالبان نیست، و نه هم به معنای کنار گذاشتن مطالبات در زمینه آموزش زنان، شمولیت سیاسی، اصالحات اقتصادی یا بهبود حکومتداری. بلکه به معنای به رسمیت شناختن واقعیت موجود و استفاده از تعامل بهعنوان ابزار تغییر است، نه جنگ".

به نظر بنده این یگانه راه معقول و منطقی خلاص نمودن افغانستان از زنجیر های مختلف  ملی و بین المللی که خود ما در پای خود بسته نموده ایم، و جلو پیشرفت سریع خود را که شرایط جهانی تقاضای انرا اتوماتیک می نماید،  می باشد.

بنده در جریان مذاکرات دوحه که با کمال تاسف ریس جمهور وقت افغانستان  به انواع مختلف از اثر نادانی سیاسی همکاری لازم و ضروری را غرض حفظ قدرت در آن مقطع تاریخ کشور نه نمود، تا یک راه حل معقول و منطقی ایجاد گردد، در یک تبصره خود عنوانی یکی از تبصرهء محترم نبیل عزیزی در ارتباط موضوع، چنین ابراز نموده ام :

1-"به نظر بنده بهترین طرح،  طرح دومی است که حکومت با طالبان یکجا گردد،  که در این صورت خود به خود طرح سوم هم در آن شامل است،  و یا انرا شامل می توان نمود.

این بدین معنی خواهد بود که وزارت خانه های کلیدی امنیتی و عدلی کشور غرض ایجاد صلح، امنیت، عدالت و ریشه کن ساختن فساد و ایجاد نظم اجتماعی تحت مسوولیت طالبان اداره گردیده و وزارت خانه های اقتصادی، تجارتی، فرهنگی، تعلیم و تربیه با مشارکت گروپ حکومت فعلی و طالبان به اساس منافع ملی کشور و قوانین نافذه اداره و رهبری گردیده،  در صورت لزوم در یک فضای دوستی و علمی تغیرات منطقی غرض اداره سالم جامعه اسلامی ما می تواند داشته باشد."

به هر صورت زمان سریع در گذشت است، و کنون باید از شرایط که کشور در آن قرار دارد، شرایطی را تمام افغانها به شمول حکومت فعلی ایجاد نموده بتوانند،  که می توانند،  تا کشور با این همه قربانی های مختلف در جریان پنجاه سال گذشته، بتواند به یک قدرت سیاسی و اقتصادی قوی در منطقه عرض اندام  نماید. 

این معموله از دست حکومت و رهبری آن نا ممکن است، زیرا تجربه ان وجود ندارد، نه اینکه نمی خواهند. باید از تجارب و فهم دیگران استفاده صورت گیرد. این گناه نیست بلکه ثواب است. باید از پرهیز و تقوا استفاده نماییم و غرور و کبر را زیر اداره خود بیاوریم.  

این معموله در صورت امکان پذیر است که حکومت فعلی افغانستان،  از نیرو های بشری سالم و متعد خود مبتنی به اصول  اسلامی ما و جامعه بین المللی،  با سیاست های بکر داخل عرصه سیاست جدید  ملی و بین الملی  شویم.  

عدم شناخت کشور در عرصه بین المللی به شمول کشور های اسلامی، نمایانگر نبود سیاست درست ملی ، منطقوی و بین المللی می باشد،  که باید افغانها بنام خدا و ملت انرا اصلاح نمایند و یک ورق کاملاٌ جدید در تاریخ کشور باز نمایند.

در شرایط سیاست جهانی امروز حکومت افغانستان باید از فهم و اندیشه سالم استفاده  نماید، و با افکار سالم   متحد شود،  تا صلح اجتماعی پایدار به نفع کشور و بشر در هر نقطه جهان که باشد ، جلو جنگ و نا ا منی و شرایط  خراب اقتصادی و  اجتماعی را به شمول تعلیم و تربیه،  بگیرد.  

ز سود خود مشو خشنود دنیا

اگر مردی زیان کن سود دنیا

یقین می دان که مرد راه آن است

که سود این جهان او را زیان است

Hazarzbek Tajiashtun14.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​قاسم باز

" .....من قاسم باز ، بتمام خونسردی خود تا بحال در حریم خصوصی افراد داخل نشده و کوشش میکنم که داخل هم نشوم ولی بعضا اوقات شخص مجبور میشود..... "

حریم خصوصی تا وقتی باید ساحه خصوصی تلقی گردد که تاثیر اجتماعی ان کلی نباشد. در غیر ان, خصوصا وقت رول شخص با اغیزه دوامدار ان در اجتماع منفی و به ضرر اجتماعی نهادینه گردد - واقعیت ها چنین بازی با چنین شخصیت ها نه تنها باید آزاد بلکه وظیفه وجدانی میگردد. در غیر روش مداخله, چنین نوع از شخصیت ها و شخصیت سازی که در افغانستان نهایت مروج است در حریم خصوصی خود, خود را بت ساخته و بت هم می گردند.

از ته دل و به طور مثال این طرف در مورد شخصیت نهایت محترم سید دوکتور عبدالله کاظم نقش داشته ام که در ظاهر شاید بی ادبی طلقی گردد. ولی وقتی ایشان خود را در ارتباط با با شخیصت گمنام " اتش نفس " نه تنها بی ثبوت قدسیت می خشد بلکه چنان شخصیت را با امضا فزیکی مرحوم امیر شیرعلی خان در تاریخ هزاران صفحه خود به حیث سند, مستند سازی می نماید و ان را هم در موزیم کابل نگه داشته جز تاریخ افغانستان میسازد-در چنین مواردی همه مرز ها شخصی قبلا شکسته است و خاموشی باید جز اطاعت تلقین شده جمعی تلقی گردد. 


حشمت13.08.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png
متقی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی: نیازی به مذاکره با مخالفان نیست
 

قاسم باز13.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​من قاسم باز ، بتمام خونسردی خود تا بحال در حریم خصوصی افراد داخل نشده و کوشش میکنم که داخل هم نشوم ولی بعضا اوقات شخص مجبور میشود انهم بخاطر بعضی وضاحت ها.
من چهارده سال در خدمت مرحومه ګلالی عمر داود ملکیار که در ایالت مریلند امریکا زندګی میکرد تا توان که داشتم از همکاری به ان خانم که عضو غیر خونی فامیل شهید داودخان شمرده میشد سپری نمودم ، از کرایه کردن اولین منزل بود و با ش وی تا فرش ساختن منزل ان محرومه که قالین منزل خود را در منزل وی هموار ساختم ، اقلآ در ماه یک بار دوبار وی را بخاطر خریداری اشیا مورد ضرورت از قبیل خوراکه فرویشها ، شاپینګ کردن ، جنازه و فاتحه رفتن ها ، وی را یاری نموده و می نمودم ، داود ملکیار به اندازه دو فیصد کمک که من به ان خانم درد دیده ، بی کس و مریض مبتلا به مرض انزایمیر ، نمودم وی ننموده ، این ناجوان و خویشاوند در کمین نشسته احیانآ اګر یکی دو سه باریکه  وی را بمنزل خود برده انهم بخاطر همین شیطانیت که وی در دل و دماغ خود داشت،  وی را بمنزل خود برده سر شان مقاله خوانی نموده.
داود ملکیار امروز در سوشل میدیا فیسبوک یک سند مزحرف دیګررا نیز به نشر سپرده که همین الیوم بدستم رسید. در این ویدیو کلیپ داود ملکیار که نمی دانم این کلیپ را در منزل خود یا کدام خویشاوندان دیګر خود ثبت نموده، جای تعجب و شرم در اینست که در این ویدیو کلیپ اقای داود سلام ملکیار به خانم ګلالی عمر داود ملکیار یک نوشته سه صفحه یی بدست وی داده و ان محرومه خواسته و نا خواسته از مجبوریت بلبل وار به صدا بلند میخواند و داود ملکیار از موقع استفاده نموده انرا ثبت می نماید ، این خانم بی خبر هردم شهید بدون اینکه علت خواندن ان مقاله و همچنان ثبت کردن صدا خود بی اندیشد بلبل وار انرا قرایت میکند .  امروز هر کس این میتواند این ګفتار و صدا خانم ګلالی عمر داود ملکیار را توسط هوش مصنوعی ( ی، ای )  دونلود نموده صدا خود را بمانند صدا ګلالی ملکیار بسازد . امروز در میدیا مجازی ، ما به هزارها اینګونه کلیپ های ساختګی به صدا دونالد ترمپ و دیګر شخصیت های مهم را شنیده ایم ومیشنویم  .
 اقای داود ملکیار این مریض روانی نباید از این زیادتر فامیل عبدالله خان ملکیار را بشرماند، خوب میدانم  فامیل عدالله خان ملکیار که در سابق به فامیل داود ملکیار چندان روابط حسنه نداشت .
دوستان و خوانندګان محترم ،  من خانم ګلالی عمر داود ملکیار را بعد از سال ۲۰۰۴ انهم بخاطر بعضی اعمال کردارهای وی که منجر به بدنامی خاندان پر عظمت سردار شهید به انهم که خانم ګلالی کدام رشته خونی به فامیل داودخان نداشت و وی اولین زن یا خانم بود که داخل فامیل داودخان محسوب شد، را رها نمودم ولی ګاهی اوقات وی را میدیدم که وضع بسیار پریشان داشت وی تنها بود شخصیکه وی را در انوقت یاری و مدت کند نداشت دوستان در وقت اخیری  از وی دوری میجوید بریده بودند ولی با انهم این قاسم باز بود که یک پایه جنازه وی را تا خانه ابدی ( قبر ) شان به سر شانه بردم .
فعلآ نه در خاندان سردار داودخان کس کاری نه مانده  که همرای داود ملکیار حسابی کند و نه هم در فامیل عبدالله خان ملکیار نیزشخص را سراغ ندارم که از انها از خواهر و حیثیت فامیلی خود  دفاع کند و این موضوع حقوقی یعنی ثبت صدا شخص بدون اجازه وی که در قوانین عدلی امریکا حرم مشهود تلقی شده تعقیب عدلی نماید .
اختتام و اخر کلام، اقای داود ملکیار:  از این  زیادتر خانم ګلالی عمر داود ، دختر محترم عبدالله خان ملکیار ، و شخص و فامیل عبدالله خان ملکیار اصلی را در جامعه افغانی زادتر مورد توهین و تحقیر مردم افغانستان قرار ندهید . چرا که دو روز قبل در یک نوشته هم وطن خود خواندم که وی نوشته بود.
  « خاندان ملکیار خیل اصل و نصبآ قزل باش ها اند که در وقت امیر عبدالرحمن خان به دربار راه یافتند و به حیث غلام بچه ها در دربار امیر عبدالرحمن خان کار میکرد ، انها اهسته بخاطر اینکه بمقام های بلند برسد خود را درجمع پښتونها حساب کردند ، » ماخذ کتاب ( تاج التواریخ )
اګر نمی دانی باید حالا بدانی که من چی میګویم .
بګذار این همقطاران خودت اعضای حزب خلق  شاهدان قران خور ولایت کابل شما ، هر چی که دلشان میخواهد بګوید دلهای تنګ حزبی خود را خالی کند . و سلام
درود به فرزندان حقیقت ګو و حقیقتجو .
لینک مقاله خوانی ګلالی عمر داود ملکیار .
https://www.facebook.com/share/v/17b4sXHvW6/

محمد داؤد مومند13.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​د ښاغلی طلا پامیر طلایی لیکنه!

نن می د افغان جرمن په ویب سایت کی د ښاغلی طلا پامیر یوه لیکنه د (روایت واقعی در بدخشان) تر عنوان لاندی ولوسته.

ښاغلی طلا پامیر د جمعه خان فاتح واقعی څیره څرګنده کړی، چی جمعه خان فاتح د کوم خاص ملی او اسلامی تفکر خاوند ندی بلکه د کذایی جمهوریت د دوری د مخالفو د جنګ سلارانو له ډلی څخه یو وګړی دی.

په فارسیست میدیا لکه شیطان انترنیشنل کی هڅه کیږی چی د جمعه خان فاتح نه د اسلامی امارت سره د ستونزوو په اړه یو قهرمان جوړ کړی.

په بدخشان کی د اسلام آباد د شیطانتونه دسیسی هم روانی دی.

متأسفانه بدخشان همیشه د ستمی فکرونو او تجزیه غوښتنی پلانونو ځانګو پاتی شوی ده، 

امارت بد دی خو سپی یی د ربانی - مسعود په ستمی تجزیه غوښتونکی حکومت او د کرزی - غنی په صادراتی یا وارداتی دیموکراسی حکومتونو شرف لری

اسلا م آباد مرده باد

طالبانو سپی بهتر تر ستمی دی

که هزار واره طالب بد تر تر سپی دی 

حسیب الله13.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

د یو "واښه يیز غزل" په خیال:
ادراک دې کړه پاخه لکه غښتلي غټ دیواله
په عشق کې د واښو غوندې نه چلیږي لیواله
او یا:
ادراک دې کړه پاخه لکه دیواله ای لیواله
په عشق کې د واښو غوندي ایستل نه دي کماله

او یا:

ادراک دې کړه پاخه لکه غښتلی دغره ډبره
په عشق کې د واښو غوندې کمزوي نه چلیږي
او یا هم:
ادراک دې کړه د غره په څیر محکم او غښتلي

په مينه کې کار نشته د ضعیف او د لړزیدلي

او یا نور بیا هم:
ادراک دې کړه د غره غوندې محکم او غښتلی
په عشق کې کار د زړه دی، نه د هر یو لړزېدلي
که هوډ دې د دېوال په څېر پاخه او کلک نه وي
د واښو غوندې باد ته به شې پاڼې پاڼې مړاوی
دا لاره د همت ده، پکې پښې د فولادو غواړي
په سست ګامونو نه‌شي تلای منزل ته هېڅ لېواله
څوک چې په مینه ګام ږدي، نو سرونه په لاس نیسي
په دغه پاک میدان کې ځان ساتي یوازې غلی
که غواړې چې د وصل تر مقامه پورې ورسې
نو عزم دې کړه پورته تر اسمانه، اې پاغلی!

په فائقه احترامات
حسیب الله​

Hazarzbek Tajiashtun12.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​داکتر نوراحمد خالدی,

" ....مردم هزاره افغانستان رابطهٔ مستقیم خونی با چنگیز خان دارند!تصویر ِّ کامل از اینکه دقیقا ً چه مقدار از ژنوم ِّ گسترده تر هزاره، فراتر از فقط آن خطِّ پدریِّ واحد به نیایِّ مغولی برمیگردد در مقابلِّ بسیاری از جمعیت های دیگر که در طول هزاران سال تاریخ از همان گوشه از افغانستان عبور کرده و در ان ساکن شده اند به طور ِّ فعالِّ مورد مطالعه است. ....... "

برداشت این طرف از مطالعه دلچسپ قبلی خودم در ارتباط به سلسله انتقال ژنوم پدری و مادری و دریافت مبدا و مسیر ان توسط DNA,  این است که ژنوم مبدا با وجود که از نسل به نسل کاهی مختلط میگردد, رسالت اولی خود را نگه میدارد. روی همین دلیل است که اغلبا گروها قومی مانند هزاره ها, پشتون ها/تاجیک ها/فارس ها,  ترکها و دیگران را فقط با دید فزیکی میتوان اغلبا مشخص ساخت.

استثنا و انحراف چنین سیر طبعی ژنتیک در افغانستان "اغا صاحبان" اند که مبدا جغرافیایی و فزیکی قدسیت ذاتی را مشترکا ادعا, ولی در شکل و شمایل تمام اقوام افغانستان موجودیت فزیکی دارند که این خود دخالت بعد سیاسی را دسته می دهد!

الله محمد12.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم حسیب الله خان گرامی!

علیکم از سلام و سلام. 

لطفاٌ مزید براین مزاحمت نه نمایید.

 بنده تمام محتویات نوشته های شما را درک نموده ام و جواب های لازم را هم ارایه داشته ام. 

شما کوشش نمایید انرا و خود را درک نمایید، تا در بیرون از خود، خود را جستجو نه نمایید. 

انچه بنده نوشته ام حقیقت ناب بوده،  و فقط حاضرم ثبوت همهء انرا  در محکمه در برابر قاضی،  هرگاه جرم شناخته شود، مستند ارایه بدارم.

از خداوند متعال صحت جسمی و روحی  شما و دوستان تان را آرزومندم.

 این نفس عاصی، ذلیل و مریض  است که انسان را به دروغ، اتهام، خشم و غیره رزایل اخلاقی تمایل می دهد.  

 بدان خربنده گفت آن پیر دانا                    که کارت چیست ای مرد توانا

چنین گفتا که من خربنده کارم                    بجز خربندگی کاری ندارم

جوابی دادش آن هشیار موزون                 که یارب خر بمیرادت هم اکنون

 که چون خر مرد تو دل‌زنده گردی               تو خربنده خدا را بنده گردی

 ازین کافر که ما را در نهادست                  مسلمان در جهان کمتر فتادست

 مسلمان هست بسیاری بگفتار                   مسلمانی همی باید بکردار

 مرا بار غمی کان پیش آید                       ز دست نفس کافرکیش آید

 سگ است این نفس کافر در نهادم         که من همخانه این سگ بزادم

 ریاضت می‌کشم جان می‌کنم من           سگی را بوک روحانی کنم من

 مرا ای نفس عاصی چند از تو                  دلم تا کی بود در بند از تو

عزیزا گر بمیرد نفس فانی                       دل باقیت یابد زندگانی

گرفتی کاهلی در ره به پیشه                   به گفت و گوی بنشینی همیشه

 هر آن چیزی که بی مغزان شنیدند            جوانمردان به عینِ آن رسیدند

 ز تو این قوت بازو نیاید                           که از دام مگس نیرو نیاید

حسیب الله12.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png


بحث اجتماعی: جستجوی راهٔ حل، یا راه های حل چنین کنفلیکت ها چه و یا چه ها بوده می توانند؟
گرچه جناب محترم داکترصاحب سیدعبدالله کاظم در اظهارات علمی-تاریخی شان در برنامهٔ جناب محترم حبیب هوتکی، بطور مشخص و علمی جهت حل این "کنفلیکت فعلی" پیشنهاد معقول و علمئی را ارائه فرموده اند، که هموطنان محترم و عزیز ما می توانند، در صورت لزومدید، آنرا دوباره به سمع شان برسانند؛ و آن این بود، که جناب محترم داکتر صاحب کاظم پیشنهاد فرمودند، که "موصوف" لطفا از چنین عمل خود، از مردم عزیز ما معذرت خواسته طلب پوزش نماید، تا آنکه از رفتن سراغ راه های قضائی جلوگیری به عمل آید، اما از آنجائیکه خواستم در اینجا یک پیشنهاد عمومی، جهت جلوگیری از چنین کنفلیکت های دیجیتالی (صوتی و تصویری) در این عصر دیجیتال نظرم را با هموطنان محترم و عزیزم به اشتراک بگذارم، فعلا در اینجا به همین یک یادداشت علمی-تحلیلی بصورت کلی در مورد جعل دیجیتالی (دیپ‌فیک) در بخش تاریخ افغانستان عزیز اشاراتی مختصری داشته باشم:
از دیدگاهٔ علمی-تحقیقی در مورد انتشار نوار صوتی فعلی و صحت این نوار، که منسوب به یکی از اعضای محترم خانوادهٔ شهید داود خان، ارائه گردیده است، معلومات دقیق علمی و تحقیقی تا به اکنون موجود نیست، برخی از هموطنان محترم و عزیز ما این نوار صوتی را فاقد هرگونه اعتبار علمی و تاریخی می‌دانند، زیرا زمانی که یک فایل صوتی، یک منشأ تایید شدهٔ معتبر رسمی نداشته باشد و با شهادت صریح بازماندگان و شهود عینی نیز در تضاد باشد، بدون شک که با یک احتمال بسیار قوی اصالت و صحت همچو یک نوار صوتی، آنهم در یک عصر دیجیتال مورد شک و تردید و سوالات فراوانی قرار گرفته می تواند، چنانچه تا کنون هم ابراز شک و تردید های فراوانی در این زمینه از جانب هموطنان محترم ما ابراز گردیده است! از دیدگاهٔ علمی-تحقیقی ، ، به عبارت ساده تر، تا هنگامیکه صحت همچو ادعائی ثابت نباشد، از نظر میتودولوژیک علمی، تا آنکه چنین یک ادعای کاملا ثابت نباشد، بدون شک که با در نظر داشت اظهارات شاهدان عینی واقعه، مثلا از اثر اظهارات محترم داود غازی که شاهد صحنه بوده است، چنین ادعای متکی به یک نوار صوتی، آنهم در یک عصر دیجیتال که جعل دیجیتالی اوج گرفته است، کاملاً باطل است؛ البته از دیدگاهٔ علمی تا زمانی همچو یک ادعای باطل است. تکذیب بازماندگان و سکوت بعدی رسانه‌های ناشر، خود گواه بر بی‌ارزش بودن این ادعاست. از جانب دیگر از دیدگاهٔ اخلاقی نیز تاریخ ما و رنج بازماندگان شایسته احترام است، نه دستکاری دیجیتالی.
یک خواهش جدی از فعالان رسانه‌ ئی:
از تمامی کسانی که در مورد موضوعات حساس و حیاتی ملی، اسناد صوتی یا تصویری منتشر می‌کنند، صمیمانه تقاضا می‌گردد که پیش از نشر، اصالت فنی مواد خود را توسط نهادهای معتبر دولتی و تخصصی در بخش دیجیتال ارزیابی و تائید نمایند، بطور مثال در ایالات متحده و یا هم در کشور های اروپائی می‌توانند اصالت فنی مواد خود را توسط نهاد های معتبر دولتی و تخصصی ارزیابی و تایید (Zertifizieren) نمایند تا از ابزار قرار گرفتن در دست پروپاگندای سیاسی جلوگیری شود.
 متن پښتو
د افغانستان په تاریخ کې د ډیجیټلي جعلکارۍ (ډیپ‌فیک) په اړه علمي یادښت
د علمي-څېړنیز لیدلوري څخه، د شهید داود خان له کورنۍ سره د منسوب شوي غږیز ریکارډ خپرول، تر اوسه پوری، هیچ د علمي او تاریخي اعتبار وړ نه محسوسیږي. کله چې یو غږیز فایل تایید شوې سرچینه ونلري او د عیني شاهدانو او پاتې شویو کسانو له څرګندونو سره په ټکر کې وي، نو له علمي اړخه په بشپړ ډول باطل دی. د عیني شاهدانو تکذیب او د خپروونکو رسنیو چوپتیا په خپله د دې ادعا د بې ارزښتۍ ثبوت دی. زموږ تاریخ او د قربانیانو د کورنیو درد د درناوي مستحق دی، نه د ډیجیټلي لاسوهنې.
له رسنیزو فعالانو څخه یوه جدي هیله:
له ټولو هغو کسانو څخه چې د حساسو او مهمو ملي موضوعاتو په اړه غږیز یا ویډیويي توکي خپروي، په کلکه غوښتنه کیږي چې تر خپریدو وړاندې د خپلو اسنادو تخنیکي رښتینولي په مختلفو هیوادونو کې، مثلا په امریکا کې او یا هم په اروپائی هیوادونو کې د ډیجیټل برخې د باوري تخنیکي-ادارو، او یا د دولتي او تخصصي-تخنیکي ادارو لخوا تایید (Zertifizieren) کړي، ترڅو د سیاسي پروپاګند د وسیلې کیدو مخه ونیول شي.

با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


دوکتور غروال12.08.2026ویانا/FotoGallary/CountryIcons/AT.png

​د افغان ملت تباهی او د افغانستان بربادی د قاتلو روسی جاسوسانو خلقیانو او پرچمیانو  روسی کودتا د ملی خائین ستر روسی جاسوس حسن شرق تر رهنمائی او د خودخواه  *** محمد داؤدخان تر رهبری لاندی شروع  او دی خائینی کودتا او خائین روسی جمهوریت  رامینځ ته کیدل  د انګلیس چوچه  پنجابی چټلستان او متعصب ایران ته د مستقیمو مداخلو زمینه برابره کړه ( مضر خائین قاتل کمونیستان ادعا کوی چی د جمهوریت راتګ شاهی خاندان له خوا حتمی او ضروری  لیده کیده اما دا غلام قاتل کمونیستان  حتی ددرواغو تبلیغونو کښی هم  ډیر احمق  دی !!!!

او د روسی خائینی کودتا په واسطه پنجابی چټلستان او متعصب ایراند افغانستان بربادی اود افغان ملت تباهی کښی لا تراوسه ناستومانه لګیا وو او دی داچی جهان ته د افغان غیرتی ملت مینه او محبت د خپلی خاوریازادی تماممیت  جهان ته د شیطان انګلیس ، ستر خرس روس او غلیسی امریکا شړل  له خپلی خاوری  ډیر ښکاره په ګوته کړۍ دی لدی کبله پنجابی چټلستان کښی د غلیسی امریکا او شیطان انګلیس په مادی کومک د تخریبی مذهبی تنظیمونه رامینځ ته او د قادیانیو مدرسی  د کمونستی خونخواره داؤدی کودتاوخت کښی د غلیسی امریکا په ډالرو د ملی خائین د سی آی اي ستر جاسوس خائین خلیلزاد تر رهبری لاندی وروزل شول او په نوبت سره ئی د افغان ملت اوږو باندی سپاره کړل او دهر ایرانی پاکستانی غلامانو ګروپونو قتلونو او چورکوونکیو حریصی افغان ملت ته څرګنده شوه اوس متعصب ایران د غلیسو اسرائیل او امریکا سره په جنګ لګیادی او دانګلیس چوچه قادیانی پنجابی پاکستان  ځان د خپلو تربیه شوو قادیانیو چړیانو سره مشغول ساتلۍ دی او پنچابی چټلستان کوشش کوی چی د خپلو غلامو قادیانیو چړیانو په واسطه افغان ملت بی سواده وساتی او افغانستان لدی لاری باالاخیره د پنجابی چټلستان تر کنترول راشی او چټلستان باالاخیره په ستر پاکستان بدل شی اما دا خائینین  به دا چټل خائین ارمان به د ځانو سره ګور ته یوسی لکه دا کاملآ جهان ته واضح دی چی که یو افغان وی نو دا افغانستان به موجود وی دا قادیانی پاکستانی قاتل پنجابی چړیان به هم  لکه دقاتلو روسی  کمونیستانو  په شان له مینځه تلوونکی وی لکه چی افغان ملت د روسی غلامو کمونیستانو کور ، کالی او ډوډی فریبی شعار باندی ونه غولیدل همداسی به د پنجابیو چړیانو قادیانی تخریب شریعیت نام باندی ځانونه ددی ‍پنجابیو چړیانو تخریبکاریو باندی ونه غولیږی !!!!
افغان غیرتی میرمنی اوس بیداره شوی دی  او دا ورځ راتلوونکی دی چی ټولی میرمنی د خپلو ازادی اود خپلو غیرتی لوڼو ازادی لپاره پا داخل او خارجکښی سړکو ته راووزی تر څو دا هضر اجنبی مکروبونه  ُ  خاین قاتل کمونیستان خلقیان او پرچمیان او خائین قاتل پنجابی چړیان ( اوس دواړه مضر اجنبی غلامان سره متحد شوی دی )   ً
 په افغانستان کښی موجودوی نو نه به غیرتی میرمنی او غیرتی جلکۍ د خپلو ازادیو خاوندانی شی او نه به جلکۍ باسواده اود میرمنو سره به ګډ په کورونو کښی زندانی پاتی شی!!!
ای غیرتی میرمنو د مذبذبو نارینوو څخه د ملاتړ انتظار درلودل ضایع د وخت دی تاسی ستر قوت یاستۍ د ستاسو غږ جهان کښی ډیر زیات تاثیر لری اوس ئی وخت دی راپورته شۍ !!!

یاده : زه له صبا ددرو ورځو لپاره سفر باندی یم !

قاسم باز12.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

به انعده هموطنان که به مانند درختان نشتر به قد راستا و استوار استاده  هیچګونه  ارتباطات حزبی به احزاب وطنفروش چپ و راست ندارد ، سلام و عرض ادب دارم .
من در مصاحبه هفته ګذشته پروګرام ( تاریخ شفاهی افغانستان ) جناب حبیب هوتکی صاحب به داکتر صاحب سید عبدالله کاظم ، خانم محترم نصیبه جان اکرم حیدری و جناب داود محمود غازی نواسه شهید محمد داودخان ، بعد از صحبت های انها بجواب یکی از خوییشاوندان اقای ببرک کارمل اظهارات داشتم ، مطمینم که بعضی دوستان انرا شنیده اند . 
نمی دانم که چرا پیروان ببرک کارمل اینقدر مردم دو رویه ، مرتجع ، خایین ، وطنفروش ، بی وجدان شده که امروز در تلویزیون ها ظاهر میشود و در چشم  مردم خاک می اندازد. این کودن در صحبت های خود میګوید که کارمل طرفدار کودتا نبود ، من بجواب این غبی کودن وکور خو بینا مردم میګویم ، اګر واقعآ ببرک کارمل  طرفدار کودتا نبود چرا وی  در حزب خود شعبه بنام جلب و جذب  یعنی سازمان نظامی داشت ؟؟؟ شخص میر اکبر خیبر را ترور و کشت ، اصلآ در حقیقت میر اکبر خیبر مخالف کودتا علیه نظام جمهوری بود  نه ببرک کارغل . ،  شاکوکو بی دستکول این خویشاوند ببرک کارمل در پروګرام اقای هوتکی به چی دیده درایی میګوید که  « من در طول چار سال که به وی در روسیه شوروی بودم یک روز از زبان کارمل کلیمه بد به ادرس داودخان نه شنیدم ،»  اینګونه اظهارات نظر صرف بخاطر براءت دادندن به جنایات شان است ، سلیمان لایق که یکی از یاران قدیم و مخلص وی بود  در صبح ۸ ثور سال ۱۳۵۷ در رادیو افغانستان پیش روی ببرک کارمل میګفت که « دا فرعون باید ووژل شی [ محمد داود خان ] .» ایا کارمل در انوقت در رادیو افغانستان به سلیمان لایق کدام چیزی به زشتی ګفته باشد. ؟؟؟؟
به پخش یک نوار ساختګی از طرف طرف طرفداران محمد هاشم میوندوال که در ان نوار از زبان یک خانم مریض  مبتلا به مرض انزایمر ،  یاد فراموشی ، عقلی و عصبیچیزی از زبان ان خانم ګفته شده ذکر ګردیده  که ویس داود پسر داودخان بعضی افراد خانواده خود را کشته امروز اعضای حرب جنایتکار و وطنفروش دیموکراتیک بخاطر تبریه و یا کم ساختن ګناه خود و حزب جنایتکار خود پیراهن سلیمان ساخته . مردم افغانستان پشت مرګ دختر ، پسر و نواسه محمد داودخان انقدر زیاد نمیګرد مردم حق پرست افغانستان پشت مرګ وشهادت رهبر ملی کشور خود میګردد که بدست های نا پاک غلامان روس و حزب کمونست افغان خلق و پرچم به شهادت رسیده میګردد . من در طول حیات خود یکروز هم نه در زمان اقتدار ببرک کارمل و نه هم در وقت ذلالت شان یک کلیمه ، یک جمله خوب چی از طریق تلویزیون ، رادیو ، اخبار و جراید انوقت نه شنیده و نه خوانده ام . بهر صورت در مورد نوار ساختګی . بنام مصاحبه خانم ګلالی عمر داود ملکیار . !
در امریکا انقدر که اقای عمر رسولی و خانم ایشان  و هم کمی من قاسم باز در روزهای بد مرحومه ګلالی عمر داود ملکیار به درد شان خوردیم هیچکس به شمول برادرش بنام عبید ملکیار و خواهرش روخشانه جان ملکیار نخورده . ګلالی عمر داود ملکیار تا سالهای ۲۰۰۲  صحت شان انقدر خراب و بد نبود ولی در سالهای اخیر بع از سال ۲۰۰۴ تا وقت فوت ایشان  وی واقعآ اوټ شده بود سال ۲۰۰۴  وی در  موسوم زمستان برای دو شب و روز در تف حمام منزل شان در حالت بیهوشی افتاده بود ګذاشتنده بود تا وقتیکه همسایه های در به دیوال وی به پولس زنګ زده که انها این خانم ناتوان و مریض را برای دو روز ندیده وقتیکه پولس منزل وی را سرچ میکند میبیند که وی در تاف حمام بیهوش افتیده  ، خانم ګلالی جان در سالهای ۲۰۰۴ وقیکه من را میدید برایم میګفت به پدر تان  سلام من را برسان در حالیکه پدرم و سه برادرم در ماه ثور سال ۱۳۵۷ به شهادت رسیده بود ، همچنان وی ګاهی اوقات برایم میګفت که ترا نشناختم ، در حالیکه من قاسم باز از سال ۱۹۹۰ وقتیکه از شهر نیویارک به ویرجینیا کوچ کردم در ماه دو سه بار وی را میدیدم ، این را باید فراوش نکنم که این خانم معیوب ناتوان بی کس انقدر درد کشید،  رنج  کشید ، رنج کشته شدن فرزندان ، شوهر ، بی مهری مادر اندری ، ناتوانی جسمی ووو  حتی وی در سالهای اخیر کارهای کرد اګر ذکر کنم ګناه خواهد بود چرا که پای دو فامیل معظم شهید داودخان و عبدالله خان ملکیار دخیل است . 
 از انعده شاهدان خدای بجات میخواهم که عزیزان قلم هایتانرا در راه وحدت ارامی ابادی ، برادری به کار بیاندازید نه ان تاریخ که شما از ان هیچ اګاهی ندارید . شما شندیه اید که علی اباد شهر است . از اعضای کمیته حقوق دانان حزب دیموراتیک پرچم تمنا دارم اګر شرف دارید دیګر دست تانرا از سر ملت بردارید تف بتو که هیچ شرم و حیا غیرت افغانی وقار اسلامی نداری . 

حسیب الله11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام و احترام به الله محمد خان، به گمان اغلب که محتویات پیام اخیرم را درست درک ننموده اید، لهذا اینبار سعی و کوشش به خرچ میدهنم، که به میتود و رقم و رنگ جناب الله محمد خان بنویسم، بلکم، اینبار جناب ایشان بهتر متوجه اظهارات اخیر من نیز شده بتوانند:

۱. "جناب محترم حسیب الله خان!"
بفرمائید جناب محترم الله محمدخان، چه چیزی، اینبار برای گفتن دارید؟
۲- "با عرض سلام به شما محترم."
من هم به شما محترم سلام تقدیم میدارم.

 ۳- "از ارزیابی تان در هوش مصنوعی تشکر."
قابل تشکر نیست؛ اما لطفا فراموش نکنید، که اینبار فارغ از هوش مصنوعی، یعنی با هوش انسانی که یک نعمت خداوند متعال است، سوالم را، فقط و فقط در قبال اظهار اخیر تان (یعنی همان اظهار نمبر ۴ تان)که در پیام قبلی آنرا به حد کافی آنرا برایتان به تحلیل گرفته بودم، بصورت مختصر مطرح می کنم !
۴- "چیزی که بنده نوشته ام حقیقت دارد و به بحث اضافی را لازم نمی دانم."
من در رابطه به "حقیقت گوئی" جناب شما، یک سوال دارم، که این سوالم متاسفانه به اندکی تشریحات نیاز دارد:

جناب محترم الله محمد خان، ادعای شما این بود، که شما می گوئید، کدام استاد پوهنتون در کدام پوهنتونی در آلمان برای جناب شما علم روانشناسی را به اصطلاح "دربست" درس داده است و شما هم امتحانات تانر در این علم با نمرهٔ عالی یا همچو یک نمره ای موفقانه به اتمام رسانیده اید؛ درست؟
اینبار هم، پس از همه تشریحات و توضیحات و تحلیلم برایتان؛ بجای آنکه از چنین ادعائی میان تهی تان معذرت بخواهید، در صفحه، به اصطلاح "شخ و ترنگ" ایستاده و هنوز هم ادعا دارید، که همان ادعای قبلی تان، "حقیقت" دارد!
جناب محترم الله محمدخان، با عرض معذرت، آیا جناب شما یک رسانهٔ اجتماعی را خیال "شهر خربوزه" کرده اید، که هر ادعای که نمودید، کسی حق سوال کردن در قبال آن ادعای شما را ندارد؟

نخیر، اینطور نیست! در یک رسانهٔ اجتماعی، زمانیکه چنین یک ادعای پوچ و بی اساس را مطرح می کنید، که گویا کدام استاد آلمانی، یا کدام استاد جاپانی، تمام علم روانشناسی را، با آن همه عرض، طول و ضخامت اش برایتان تدریس نموده است، چنین ادعای اصلا در اساس درست بوده نمی تواند، یعنی این ادعای شما غلط است، این حرف جناب شما "حقیقت" بوده نمی تواند!
اگر این گپ ام را قبول ندارید، لطفا اسم همان استاد تان را برایم بنویسید، یا نام همان پوهنتونی را برایم بنویسید، که "فقط و فقط یک استاد را برای شما موظف نموده است، که به شما علم روانشناسی را تدریس نماید"، تا آنکه آندو خود برایتان بگویند، که کار اشتباهی را انجام داده اند. زیرا یک استاد را تاب و توان آن نیست، که به یک شاگرد، آنهم به شاگردی مانند جناب شما، علم روانشناسی را به همه ساحات و شاخه ها و عرض و طول و ضخامت و بلاخره قطر آن، به شما تدریس نماید. اگر برای چنین کاری، برای آن استاد تان حق الزحمه پرداخته اید، لطفا عاجل همان حق الزحمه را دو باره از وی تقاضا نموده، آنرا بطور مثال به فقرا در افغانستان بفرستید، که واقعا به کمک نیاز دارند؛ یا اگر آن حق الزحمه مسترد شده ای تانرا به فقرا نمی فرستید، آنرا به "دوست نوارهای تان" تقدیم نمائید، که شاید اگر از طرق محاکم به کدام نوع پرداخت جریمهٔ نقدی هم، خدای ناخواسته دچار و یا گرفتار گردد، شاید همان حق الزحمه ای مسترد شده، به درد اش بخورد!
زیرا آن استادی که برای جناب شما در علم روانشناسی نمرهٔ عالی داده است، تمام بخش های علم روانشناسی را به جناب شما یاد نداده است، به عبارت دیگر جناب شما را یک نوع بازی داده است، یا فریب داده است، پس این حق مسلم جناب شما است، که اگر برای آن استاد تان حق الزحمه ئی پرداخته اید، دوباره همان حق الزحمه را از وی تقاضا نمائید، زیرا او همان نمرهٔ "عالی" را نیز جهت دلخوشی شما به شما اعطا نموده است!
۵- " ، زیرا اساس بنده هستم نه شما و نه هوش مصنوعی..."

جناب محترم الله محمد خان، بدون شک که "اساس جناب شما" هستید، من و یا هوش مصنوعی چکاره باشیم، که خود را بجای جناب شما قرار دهیم؛ به عبارت دیگر، به اصطلاح "اصل بچهٔ فلم" جناب شما هستید، اما این داود جان ملکیار است، که در تلویزیون های پرچمی ها، رول جناب شما را، برای خودش قاپیده است، پس چرا به ناحق پای من و پای هوش مصنوعی بیچاره را می گیرید؟
۶- "و از همه مهمتر آزادی بیان حق مسلم هر کس در موضوعات مختلف است."

بدون شک، این فرمودهٔ جناب شما بلکل درست است، که، آزادی بیان حق مسلم هرکس در موضوعات مختلف است؛ اما نمیدانم، چرا، درست مانند جناب مخدوم رهین، موضوع آزادی بیان را حق و ناحق به هر موضوع دخیل می سازید؟ موضوع آزادی بیان را بطور مثال با "لاف زدن" چه ارتباطی است؟

به عبارت دیگر، بدون شک که جناب شما بر اساس آزادی بیان اجازه و حق آنرا دارید، که بطور مثال ادعا کنید، که، تمام علم روانشناسی را از یک استاد در ظرف چند روز کوتاهی زمستانی یاد گرفته اید، و در ضمن ادعا نمائید، که همان استاد تان، در علم روانشناسی جناب شما را "کفتان صنف" نیز مقرر نموده بود؛ بلی گفتن همچو اظهارات مربوط می شود، به بخش آزادی بیان جناب شما، درست؟
اما هر گاه یک شخص دیگری، خدای ناخواسته جناب شما را، به "لاف زدن" متهم نمود، این موضوع نیز مربوط به بخش آزادی بیان آن شخص شده می تواند!
۷- "ضمنا شما هم حق دارید که چنین موضوعات که در فکر تان خطور نموده اینجا بنویسید."
تشکر از لطف تان، نوشتم.

۸- "باز هم تشکر از شما و هوش مصنوعی."
باز هم، قابل تشکر نیست. اما جناب محترم الله محمد خان، سوالی از آخر را دوم ام از جناب شما این است، که "آزادی بیان را برای جناب شما، من خوب تشریح نموده می توانم، یا هوش مصنوعی؟
نوت: سوال اصلی پا بر جاست، که چطور یک استادی که پاسپورت آلمانی داشته است، برای جناب محترم الله محمد خان، علم روانشناسی را، با آن همه شعبات و شاخه ها و ساقه هایش، یعنی با آن همه عرض، طول و ضخامت آن تدریس توانسته است، که پس از سپری نمودن امتحانات موفقانه، یا در نتیجه جناب محترم الله محمد خان نمرهٔ عالی را نیز کسب توانسته است؟
خلاصه: جناب محترم الله محمد خان، در صورتیکه علم روانشناسی را خوانده اید و تحصیلات تانرا در رشتهٔ روانشناسی هم به شکلی به پایان رسانیده اید، که نمرات تان به حدی عالی بوده است، که آواز هوش مصنوعی را به اصطلاح "از بوی می شناسید"، پس  مدرک تحصیلی تان را چرا و در کجا گم کرده اید، در ضمن نام پوهنتون و اسم مبارک استاد تان را هم، چرا به سمت وزش باد فراموشی سوق داده اید؟

با تقدیم مزاح های جدی و جاندار
حسیب الله

حشمت11.08.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

برادر عزیز حسیب الله خان پرنویس، که الحمدالله اگر درب مذاکره و مجادلۀ قلمی را کسی با شما آغاز نماید، پدر مخاطب قلم خود را با نوشته های 88 فقرۀ به گفته ای همسایگان ما ایرانیان، یکراست از گور در مییاورید. آفرین، به این همه تجسس و تحقق و از همه مهمتر از اینقدر وقتی که خداوند کریم به شما اعطاء فرموده اند. فکر کنم یک چند سال پیش شما نوشته بودید که یگان وقت از مصروفیت زیاد سر بایسکل در هنگام رانندن هم مینویسید.  

شما که در آلمان زندگی میکنید، سر تعظیم، خدایا چی کشوری و چی مردمی. میگویند اگر آلمانی را یک توته آهن در دستش بدهید و به جنگل روانش کنید، از آن طرف جنگل با یک بایسکل بیرون می آید.  به این نوع کشمکش کوچک ما که نوار ملکیار ساختگیست، آواز از مرحومه گلالی جان نیست از هوش مصنوعیست وو.. آلمان ها هم یک اصطلاح دارند و این مردم را چنین می نامند: توطئه گران نظریه ‌پرداز (Verschwörungstheoretiker).  اینها مثلاً میگویند، هیتلر کشته نشد، او به آمریکای جنوبی فرار کرد و در آنجا مرد و یا world trade center را خود امریکایی ها تخریب کردند تا بتوانند به کشور های ما مسلط گردند و صد ها مثال دیگر.

حال مایان میتوانیم هم  یکسال تمام این جر و بحث را ادامه بدهیم و روشن است که صد فیصد به نتیجه نمیرسیم. زیرا یکی از خصوصیت های بد ما افغانها اینست که در اخیر یک سانتی هم از نظر خود دور نمیشویم، زیرا شعار همیشگی ما اینست: یا نظر من یا هیچ نظر.

مطمئن باشید مصاحبه با مرحومه گلالی جان کاملاً  صحت دارد، از دستکاری، هوش مصنوعی و سائر تشبسات خبری نیست.

-------------

معلومات کوچک در مورد تفریق صدا و یا ویدیو از هوش مصنوعی و اصل.

خصوصیات صوتی ساخت هوش مصنوعی:

نبود صداهای معمول: انسان‌ های واقعی هنگام صحبت کردن معمولاً صداهایی مانند نفس کشیدن، چپ چپ کردن یا صاف کردن گلو دارند. مدل‌ های زبانی هوش مصنوعی اغلب این صداها را کاملاً حذف می‌کنند.

یکنواختی: تأکید، بلندی صدا و سرعت صحبت کردن در سراسر جمله اغلب بیش از حد روان، یکنواخت و بدون تغییر به نظر می‌رسد.

اشکالات در ادای کلمات: تأکید های عجیب روی برخی هجاها، انتقال‌ های ربوتگونه بین کلمات یا پایان‌ های بریده و غیرطبیعی کلمات.

نبود خودانگیختگی: مکث‌ های طبیعی، صداهایی مانند «اِمم» یا عکسالعمل های احساسی و خودجوش یا کاملاً وجود ندارند یا مصنوعی و ساختگی به نظر می‌رسند.

 

خصوصیات ویدیویی ساخت هوش مصنوعی:

دست‌ها: اغلب تعداد انگشتان بیش از حد است یا انگشت‌ها شکل غیرطبیعی دارند؛ دندان‌ها یا گوش‌ها نیز ممکن است غیرطبیعی به نظر برسند.

ناهماهنگی‌های فیزیکی: اشیا یا افراد ناگهان ناپدید می‌شوند، یا آب و سایه‌ها در جهت اشتباه حرکت می‌کنند.

اختلالات در عقب: نوشته‌ها، ساختمان‌ها یا الگوهای موجود در عقب از یک تصویر به تصویر دیگر تغییر می‌کنند (لرزش تصویر).

حالات چهره غیرطبیعی: افراد بیش از حد کم پلک می‌زنند یا چهره آن ‌ها خشک، بی‌حرکت و شبیه ماسک به نظر می‌رسد.


فکر کنم این ویدیو اصل باشد:

 


سرافراز و کامگار باشید.

الله محمد11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

جناب محترم حسیب الله خان!

 تشکر از تقدیم سلام تان و سلام علیکم و رحمته الله و برکاتو اما بعد!

​۱-" در پیام اخیر جناب محترم قاسم خان باز در این صفحه، یک سوال بسیار مهم، عمده و اساسی نهفته است،"

بسیار خوب. 

2-"که باید در این صفحه جناب محترم الله محمدخان، جناب محترم حشمت خان و نیز جناب محترم نوراحمد خالدی و نیز جمله اعضای رسانه های پرچمی"

 واقعاٌ انسان باید کم ظرفیت  باشد  که ابراز نظر آزاد یک شخص را ارتباط به یک گروه سیاسی بدهد، که نه اساس دارد و نه واقعیت.   

2-"که تبلیغات چنین یک "نوار صوتی" را تبلیغ می کنند،"

 بنده  نظرم را راجع به فرموده شما "نوار" یعنی صحبت که در آن است نوشته ام. کار که خودت می نمایی تبلیغ  است یعنی دروغ  تا بتوانی بنده را خاموش نمایی اما بر عکس چون خداوند همرایم است،   خاصیت خبیث شما را اشکار می نمایم.    

3-"پاسخ های دقیق و منطقی بدهند!"

خودت کجا دقت را می فهمی که در بالا چنین می نویسی و کجا منطق داری که حرف منطقی را درک و قبول نمایی.

 4-"در صورتیکه این گروه از افراد، در طول زنده گی شان، آواز یک شخص را نشنیده باشند،"

بنده گر وه از افراد نیستم. خودم هستم و خدایم و   هیچ گروه را غیر از حق نمی شناسم.

بنده و خودت از زیاد وقت به این طرف با هم دیگر اشنا هستیم، از چنین طرز نوشتن اجتناب نما و خودت خودت را بی اب و پرده نساز. 

حالا به جواب سوال شما محترم می پردازم:

 شما یان و دیگران هم آواز آن شخص را نشنیده اید ، پس چطور ادعا می نمایید که آواز وی نیست بلکه از هوش مصنوعی است؟

5-"همچنان در صورتیکه دخالت هوش مصنوعی در قضیهٔ همچو یک نواری واضح و ثابت نباشد، پس در اینصورت نظر به کدام منطق، نظر به کدام دلیل و نظر به کدام منظور افراد این گروه ادعای "صحت آواز" یک شخص را کرده می توانند؟"

بنده انسان های بی منطق را زیاد خوانده بوده ام، اما خودت در اوج بی منطقی پرواز می نمایی. 

بنده در ارتباط نوشته محترم حشمت خان در تبصره نمبر دوم خود  چنین ابراز نظر نموده ام. 

 2-" این نوار کاملاً autentic بوده هیچ نوع دستکاری در آن صورت نگرفته است."

بنده هم به صورت مطلق مطمین هستم که کاملاٌ اوتنتیک بوده و این خانم انقدر با متانت و تربیه بالا اظهارات خود را فورمولبندی می نماید،

در جمله بالا اصلاٌ از "صحت آواز" صحبت نه نموده ام، بلکه بالای اصل بودن "نوار" صحبت نموده ام ، که بین دو نفر صورت گرفته. 

محترمی که این نوار را نشر نموده به وضاعت اسم  مرحومه را تذکر می دهند. ما مردم افغان هستیم و   طرز صحبت های فامیلی را می دانیم. از طرز صحبت هر دو نفر به وضاحت می توان فهمید که یک بحث فامیلی و بین دو نفریکه همدیگر را می شناسند صورت گرفته.       تذکر "  افراد این گروه"  در نوشته تان  غیر موجیه است.  منطق و استدلال که کوتایی می نماید، اتهام، تهمت و دروغ و غیره خصایل بد اخلاقی داخل محرکه نادانان می گردد. 

یک نامرد دیگر هم خودت بر امدی مانند نا مردان دیگر که مرحوم داود خان را از بین بردند. 

 6-"امید افراد مذکور در مقابل همچو ادعای شان، پاسخ های دقیق و منطقی ارائه نموده بتوانند!"

ادعای بنده نیست، بلکه ادعای شما  است. رزالت هم از خود حد و حدود دارد. این پاسخ بسیار دقیق است در برابر بی منطقی شما. 

لطفا   شمایان  به  اصطلاح   "نوار" را به کدام موسسه رسمی بفرستید  که با هوش مصنوعی سر و کار دارند  تا صحت صدا ها معلوم گردد، و تکلیف همه روشن گردد، تا دیگر  اشخاص خارج از موضع را نیازارند. 

درین دریا که بی قعر و کنار است

عجایب در عجایب بی شمار است


حسیب الله11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​پس از تقدیم سلام خدمت همه،

در پیام اخیر جناب محترم قاسم خان باز در این صفحه، یک سوال بسیار مهم، عمده و اساسی نهفته است، که باید در این صفحه جناب محترم الله محمدخان، جناب محترم حشمت خان و نیز جناب محترم نوراحمد خالدی و نیز جمله اعضای رسانه های پرچمی که تبلیغات چنین یک "نوار صوتی" را تبلیغ می کنند، پاسخ های دقیق و منطقی بدهند!

سوال مهم و جالب جناب محترم قاسم خان باز این است، که،

در صورتیکه این گروه از افراد، در طول زنده گی شان، آواز یک شخص را نشنیده باشند، همچنان در صورتیکه دخالت هوش مصنوعی در قضیهٔ همچو یک نواری واضح و ثابت نباشد، پس در اینصورت نظر به کدام منطق، نظر به کدام دلیل و نظر به کدام منظور افراد این گروه ادعای "صحت آواز" یک شخص را کرده می توانند؟

امید افراد مذکور در مقابل همچو ادعای شان، پاسخ های دقیق و منطقی ارائه نموده بتوانند!


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

Hazarzbek Tajiashtun11.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

May be an image of ‎text that says '‎VOF FREEDOM OKEOFFREEDOM yKEO سید اسحاق :گیلانی در <حبس «خانگی بهسر می_برم و به شهروند بیچاره» و بی ««دست_وپا تبدیل شده‌ام Freedom VoiceOfFreedom Of Voice WWW.VOFTV.COM‎'‎

الگیلانی ها و المجددی ها با اوردن شان همراه با دول و سرنی از بغداد و هند برطانوی, خطرناک ترین پدیده اجتماعی را در افغانستان نهادینه میسازند که هیچ ارتباط به دین مبین اسلام ندارد: ان ها سیاسی/استخباراتی جامعه را به دو بخش متضاد "برتران ذاتی" و "مادونان ذاتی: تقسیم می نمایند. ایشان در فریب جمعی با ادعا ولادت بی ثبوت درافغانستان "برتران ذاتی" و تمام مردمان بومی بدون استثنا به شمول  ازبک, پشتون, تاجک و هزاره  در مقایسه با گویا "اغاصاحبان" و "حضرت صاحبان"  در خاک خود شان "مادونان ذاتی" طبقه بندی گردیده و می گردند. در چنین ساختار اجتماعی اولی دومی را در افغانستان  در تابعیت و مخموریت ذهنی "مریدوار" دایمی قرار داده عقل و خرد اجتماعی رادر کنترول دارند. چنین روش تا خنثی نگردد عقب ماندگی ادامه دارد. 

محمد داؤد مومند11.08.2026متحده ایالاتhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​ګرانه روکیه ښاغلی رحمن غوربندی صاحب!

 د افغان جرمن په ویب سایت که ستاسی توصیه، چی د ښاغلی جلیل زاد او ښاغلی داکتر خالدی د شخړی نه سر چینه  اخلی په زړه پوری ده.

خو زما عرض ستاسی خدمت ته دا دی چی د افغان جرمن د ویب سره لکه ټولو نشراتی ارګانونو دا صلاحیت او قدرت موجود دی، چی په هماغه توګه چی وقایوی طب د وقایوی تدابیرو او امکاناتو  له مخی لکه د ډول ډول واکسینونو  په ذریعه د مرضونو او ناروغیو حتی مړینو مخه نیسی، تاسی او ستاسی د تحریر کمیټه د سانسور له لاری دا صلاحیت لری چی د داسی کرغیړنو شخړه چی د انسانی کرامت سره منافات لری مخه ونیسی.

مثلا په لیکنه کی (تاریخ دزد، جعل کار تاریخ)  کلمات سانسور کړی.

دا ستاسی مطبوعاتی او اخلاقی وظیفه ده چی د خپلو پخوانو قلمی همکارانو عزت او پت وساتۍ، یعنی داسی نشی چی د دری ژبی په وینا:

نو آمد به بازار

کهنه شد دل آزار

دا صرف زما یو وړاندیز و. البته:

امور مملکت خویش خسروان دانند

الله مو مل شه

الله محمد11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

خوانندهء گرامی!

با عرض ادب و سلام.

در ارتباط موضوع طرف بحث، باید تذکر نمایم که بنده "شاهد" کدام چیزی نشده ام.  فقط در ارتباط صحبت تیلیفونی مرحومه که انرا در اینجا شنیده ام از حق  اظهار نظر استفاده نموده ام.

بسیار کسان دیگر هم در ارتباط موضوع نظر خود را اظهار داشته اند، مخصوصاٌ در تیلویزیونها.

اینکه اشخاص مختلف این  صحبت تیلیفونی را انتقادی تلقی می نمایند و یا خیر، حق مسلم برداشت شان از موضوع است.

 بهتر است همان صحبت را به یک موسسه بین المللی با تذکر جزییات آن فرستاده،  که در قسمت تشخیص هوش مصنوعی تخصص داشته باشند،  تا درست بودن و یا نادرست بودن انرا تصدیق نمایند، تا یخن کسانیکه اظهار نظر می نمایند به نا حق گرفته نشود و نتیجه انرا رسمی ابلاغ نمایند با ذکر  محل که تشخیص هوش مصنوعی صورت گرفته و سند تشخیص مستند شود   تا موضوع کاملاٌ روشن شود و موجب آزرده گی نگردد.

 دروغ و افترا و تهمت و توهین شیوه مردانگی نیست. افغانستان را نامردان و نا دانان به زمین زدند. 

داود خان مرد بود اما اشتباه نمود، زیرا   اطرافیان وی اکثرا نامردان بودند که این طور شد.   

دوستان داود خان  در حقیقت دشمنانان وی بودند، انهم  از نادانی. هرگاه اطرافیان و مشاورین سالم می داشت، مرحومی و کشور چنین نمی شد که شد. 

بنده هم داود خان را مانند همه به حیث انسان و هموطن خود  دوست دارم ، صرف نظر از اینکه زمانی برای کشور کار نموده است  ، اما نمی توانم در سطح ملی از حق ابراز نظر خود به خاطر چند نفر دشمن داود خان که بنام دوست وی اینجا می نویسند ، خاموش بنشینم. 

هرگاه دوست وی باشند نباید از راه توهین و تهمت و غیره رزایل پیش بیایند.  

تاریخ  معاصر  افغانستان را افغانان اصیل و بی غرض  باید از نو بنوبسند، تا واقعیت حوادث و مسولین اصلی ان معرفی گردند نه اینکه به ذق اشخاص  شخصیت های تاریخی و اعمال شان اغراق امیز غلط معرفی گردد.  

هر ابراز نظر و  بحث دوستان در هر موضوع جزییات زیاد دارد که قابل بحث شده می تواند.  بحث سازنده فقط در فضای سالم،  خالی از اتهام و تهمت می تواند پر بار باشد.

 بعضی دوستان/یک خواهر ما  در نوشته های خود در ارتباط صحبت تیلیفونی استدلال های خوبی بالای بعضی نکات   و جریان موضوع اصلی نموده اند  ، اما باز هم می توان ان استدلال را با استدلال دیگر تحت سوال قرار داد. چنین بحث و یا انتقاد یک نوشته  می تواند راه حل تفاوت نظر را بهتر باز نماید و ما قادر به این شویم تا در یک محیط سالم بحث  پیشرفت در موضوعات مختلف داشته باشیم.

جایگاه مرحوم داود خان در تاریخ افغانستان جای مخصوص خود را دارد، و کسانیکه از وی می خواهند دفاع نمایند باید با استدلال و بر خورد دوستانه با منطق داخل بحث گردند، در غیر آن شخصیت آن مرحومی را به زمین می زنند 

مرحومی در لحظات اخیر زندگی خود واضع اقرار می نماید که اشتباه نموده و می دانست که چی سر نوشت در انتظار وی است، از بالا بمباردمان و از پاهین قوای زمینی دوستان قدیم وی در عقب دیوار های محل زندگی شان.

 مرحومی می دانست  که با تمام فامیل خود از بین می رود ، احتمال اینکه چنین تصمیم که ادعا می گردد، گرفته باشد، گرفته باشد.

سوال که برای بنده خلق شده که چرا به دیگران که امکان فرار داشتند فرموده،  می توانند بروند،  و مسولیت جریان را وی به دوش می گیرد ، اما اعضای فامیل خود را نگاه داشته. چنین سوالات را می توان با هم در فضای سالم بحث نمود نه اینکه با توهین، دروغ و غیره رزایل اخلاقی خلاف اخلاق فرهنگی و هنری. 

نیاید از فرهنگ سالم بحث خارج شد.

خواهی بر آسمان تاز خواهی به خاک پرداز

ای گرد هرزه  پرواز  واماندگی پناه است

حسیب الله11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

بحث اجتماعی: اصالت و دست‌ نخورده‌گی رسانه‌ای و علم تاریخ در سال ۲۰۲۶ میلادی، در عصر دیجیتال

در سال ۲۰۲۶، میتود های جرم‌ شناسی پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی این امکان را فراهم می‌آورند تا بطور مثال "دیپ‌ فیک‌ های صوتی زایشی" و یا (Generative Audio Deepfakes) و شبیه‌سازی‌های سنتز شده صدا را از طریق ردیابی شواهد رمزگذاری دیجیتال، دینامیک غیرطبیعی تنفس و نشانه‌های طیفی غیرقابل شنیدن، به طور دقیق شناسایی کرده و آن‌ها را به عنوان مدارک قابل استناد در محاکم قضائی اثبات و یا  ابطال کنند.
جهت بازنگری، اثبات و یا ابطال و بررسی علمی و حقوقی فایل‌ های صوتی دستکاری‌شده، بطور مثال نهادهای معتبر زیر در دسترس جامعه علمی بین‌المللی قرار دارند:
بطور مثال نهاد ها در کشور آلمان:
  • ادارهٔ جنائی فدرال کشور آلمان و یا "Bundeskriminalamt" و ادارات جنائی ایالتی در کشور آلمان ویا "Landeskriminalämter": بخش تخنیک جنائی دولتی (دپارتمان زبان و صدا). بررسی تنها در صورت ثبت شکایت رسمی کیفری از طریق محاکم و څارنوالی ها انجام می‌شود.
  • مؤسسه فرانهوفر برای فناوری رسانه‌های دیجیتال (IDMT): مؤسسه پژوهشی پیشرو در زمینه تحلیل جرم‌شناسی صدا، ردیابی کدهای دیجیتال و طبقه‌بندی میکروفون‌ها.
  • مؤسسه فرانهوفر برای امنیت کاربردی و یکپارچه (AISEC): متخصص در شناسایی خودکار دیپ‌فیک‌های صوتی ایجاد شده توسط هوش مصنوعی (از جمله از طریق پروژه "Deepfake Total").
  • همچنان یک موسه به اسم شرکت دیجی‌فورس (DigiFors GmbH)  با داشتن متخصصن ماهر رسمی در بخش "IT-Forensik" و "Cyber security" وجود دارد: چنانچه متخصصین این شرکت در همین ساحه، از سوی دولت به رسمیت شناخته‌ شده در محاکم جهت بررسی جرم‌شناسی صدا با قابلیت استناد قضائی (بدون نیاز به وجود دوسیهٔ پلیسی قابل استفاده است،  نیز خدمات علمی-تخصصی-تحقیقی شانرا انجام می دهند).
نهادهای بین‌المللی و جهانی:
  • شبکه اروپائی مؤسسات علوم جرم‌شناسی به اسم "The European Network of Forensic Science Institut (ENFSI)" نیز به حیث یک شبکه اروپائی در زمینهٔ فارنزیک (جرم‌شناسی) وجود دارد، که، استانداردهای جهانی را برای تحلیل‌های اصالت‌سنجی دیجیتال صدا تعیین می‌کند.
  • دیگر اینکه، در سطح جهانی شرکت‌های، مانند شرکت پیندراپ و اوریجین (Pindrop / Aurigin - در ایالات متحدهٔ امریکا و در سطح جهان) وجود دارند، که این شرکت‌های فناوری پیشرو در جهان برای شناسایی تقلب‌های تلفنی، فرکانس‌های سنتز شده و کپی‌برداری صدا توسط هوش مصنوعی خدمات تخصصی شانرا در ساحه ارائه می کنند.
  • نکتهٔ فنی برای محققین محترم: مراجع و موسساتی که در بالا از آنها بطور نمونه ذکر خیری صورت گرفته است، مجهز به "لابراتوار های تخصصی تحلیل فایل های صوتی اند، که در لابراتوار های تخصصی شان، تشخیص هوش مصنوعی در فایل های اصلی و دستکاری ها در فایل های صوتی را، برای نهادهای مجری قانون و محاکم بین‌المللی جهت افشای صداهای دستکاری‌شده، به تحلیل می گیرند.
 متن به زبان پشتو
د رسنیو اصالت او د تاریخ علم په ډیجیټل دور کې
په ۲۰۲۶ کال کې، د مصنوعي ذکاوت پر بنسټ پرمختللي جرم پېژندنې (فارنزیک) مېتودونه دا امکان رامنځته کوي چې د دوتنې (فایل) د ډیجیټل کوډ کولو د نښو، د ساه اخیستلو د غیر طبیعي حالت او د غږ د هغو فریکونسیو له لارې چې د انسان په غوږ نه اورېدل کېږي، جعلي غږونه (Audio Deepfakes) او د غږ کاپي کول په دقیق ډول وپېژني او په محکمه کې د کارولو وړ اسنادو په توګه یې رد کړي.»
د لاسوهنه شویو غږیزو ریکارډونو د علمي او حقوقي څېړلو لپاره، لاندې باوري بنسټونه د نړیوالو ساینس پوهانو او متخصصینو په واک کې دي:
په المان کې دولتي او علمي بنسټونه:
  • د فدرال جنایي اداره (BKA) او د ایالتونو جنایي ادارې (LKAs): د دولت د جنایي تخنیک څانګه (د ژبې او غږ برخه). څېړنه یاوزې هغه مهال کېږي چې د څارنوالۍ له لارې رسمي شکایت ثبت شوی وي.
  • د ډیجیټل میډیا ټیکنالوژۍ لپاره د فرانهوفر انسټیټیوټ (IDMT): د غږ د جرم پېژندنې تحلیلي څېړنو، د کوډ کولو نښو او د مایکروفونونو د ډلبندۍ په برخه کې مخکښ انسټیټیوټ.
  • د عملي او مدغم امنیت لپاره د فرانهوفر انسټیټیوټ (AISEC): د مصنوعي ذکاوت له لارې د جوړ شویو جعلي غږونو په اتوماتیک پېژندلو کې تخصص لري (د بېلګې په توګه د "Deepfake Total" پروژې له لارې).
  • د ډیجی‌فورس شرکت (DigiFors GmbH) / رسمي کارپوهان: د غږ د فارنزیک په برخه کې شخصي، د دولت لخوا منل شوي او په محکمه کې تایید شوي کارپوهان (د پولیسو له رسمي دوسیې پرته هم ورڅخه ګټه اخیستل کېدای شي).
نډیوال او ګلوبل بنسټونه:
  • د غږ د جرم پېژندنې د علومو د انسټیټیوټونو اروپایي شبکه (ENFSI): په اروپا کې د فارنزیک شبکه چې د ډیجیټل غږ د اصالت معلومولو لپاره نړیوال معیارونه ټاکي.
  • پیندراپ او اوریجین شرکتونه (Pindrop / Aurigin - د امریکا متحده ایالات/نړیوال): د ټیلیفوني درغلیو، مصنوعي فرکانسونو او د مصنوعي ذکاوت په واسطه د غږ د کاپي کولو د پېژندنې لپاره په نړۍ کې مخکښ ټیکنالوژیک شرکتونه.
  • پالادین ای‌آی (Paladin AI - DeepGaze): د قانون پلي کونکو ادارو او نړیوالو پلټونکو لپاره د مصنوعي ذکاوت ځانګړی سافټویر، ترڅو د لاسوهنه شویو غږونو اصلي څېره بربنډه کړي.
  • د حقایقو د ارزونې نړیوالې شبکې (IFCN / Bellingcat): د دولتي پروپاګند د همغږو شویو کمپاینونو د افشا کولو لپاره د ازادو او پیاوړو خبریالانو تحقیقاتي سازمانونه.
محترمو څېړونکو ته تخنیکي یادونه: لابراتوارونو ته د غږیزې دوتنې (فایل)
نوت: امیدوارم محتویات سطور بالائی جهت اثبات و یا ابطال و یا جهت صحت فایل های صوتی، آنهم در یک عصر دیجیتال موثر واقع گردد، تا آنکه حفاظت بیشتر از اصالت رسانه ئی صورت گرفته بتواند.

و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
الله محمد11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم حسیب الله خان!

با عرض سلام به شما محترم.

 از ارزیابی تان در هوش مصنوعی تشکر. 

چیزی که بنده نوشته ام حقیقت دارد و به بحث اضافی را لازم نمی دانم. ، زیرا اساس بنده هستم نه شما و نه هوش مصنوعی و از همه مهمتر آزادی بیان حق مسلم هر کس در موضوعات مختلف است. ضمنا شما هم حق دارید که چنین موضوعات که در فکر تان خطور نموده اینجا بنویسید. 

باز هم تشکر از شما و هوش مصنوعی. 

 درین دریا گهرهای معانی

کی می داند بگو تا تو بدانی

الله محمد11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​برادر محترم حشمت خان!

تشکر از اینکه بنده را برادر خطاب نموده اید.

با عرض سلام و ادب صمیمانه.

1-"دیدگاه روان‌شناسی‌ای را که الله‌محمد خان مطرح کرده‌اند، کاملاً تأیید می‌کنم. "

تشکر دوم ، زیرا تا زمانی بنده یقین از یک موضوع نداشته باشم،   انرا اظهار نمی دارم و داخل بحث نمی گردم.  

2-"ترس و اضطراب از مرگ حتمی، نگرانی از حفظ ناموس، ترس از بی‌پرده و بی‌آبرو شدن زنان و ده‌ها هراس دیگر، همه و همه می‌توانست بر افکار مردانی که با غیرت و شهامت زندگی کرده بودند، غلبه کند. در لحظه‌ای که گلوله‌های نامردان در بدن‌های معصوم کودکان‌شان فرو می‌رفت، روح و روان بعضی‌ها از هم می‌گسست و شاید عده‌ای دیگر، از بارگاه ایزد متعال، مرگ هرچه زودتر و با عزت را آرزو می‌کردند."

شما دقیقاٌ انچه بنده مختصر  اظهار داشته ام نسبتاٌ به تفصیل اظهار نموده اید.  

3-"... این هیچگاه چیزی نیست که روی سیاهی عاملین این رویداد را سفید بشورد. "

باز هم دقیق .   چنانچه بنده نوشته ام در واقعیت مستقیم و غیر مستقیم قاتلین اصلی همان بی غیرت های هستند که امروز به غرب پناه برده اند.  

4-"شاید یکی از بزرگ‌ترین ترس‌ها، بی‌پرده شدن زنان و از بین رفتن حرمت و عزت آنان بوده باشد. "

شاید چی که باید است و همین یکی از اساسی  ترین پروسه فزیولوژیکی و روحی ، یعنی تبادله سرعت بالای  معلومات در سیستم عصبی و تصمصم گیری  در حالت  تذکرات نقطه دوم شما است.

 5-"در مورد ناشر این نوار، جناب داوود ملکیار، که به باور من افغان‌دوستی و احساس مسئولیت در سراسر وجودشان ریشه دارد ــ وگرنه این همه تلاش برای روشن ساختن موضوعات پیچیده و دردناک کشور آسیب‌دیده ما نمی‌کردند ".

با شما همنظر هستم. 

 6-"این پرسش بالخوصوص از آن جهت مهم است که در بخشی از نوار، خود محترمه گلالی می‌گویند: «هوش کنی، در جایی نوشته نکنی. "

بلی، این را بنده هم متوجه شدم، اما این موضوع انقدر بالای موضوع اصلی سایه انداخته نمی تواند، زیرا آن مرحومه نمی خواسته کدام جنجال از آن بیرون نگردد. در غیر آن کدام دلیل دیگر بنده نمی توانم درک نمایم. 

7-"به جناب ملکیار صاحب باید عرض کنم که در آن بامداد خونین و گلوله‌بارانِ هفتم ثور ۱۳۵۷، شمار زیادی از هموطنان ما جان‌های عزیزشان را از دست دادند. آغاز فلاکت و بدبختی کشور عزیز ما، برای بسیاری از مردم، از همین روز رقم خورد."

کاملاٌ درست است، اما زمینه ساز ی آن قبلاٌ در اثر اشتباهات نا بخشودنی صورت گرفته است و انهم اشتباه اعتماد به نا مردان درجه یک و درک نادرست از سیاست بین المللی. 
  
8-" از مکتب نجات که گذشتیم، در امتداد سرک میدان هوایی، به طرف ارگ حرکت کردیم. چه سرک زیبایی بود؛با درختان کهن‌سال در دو طرف آن."

واقعاٌ هر وقت بنده هم از این سرک می گذشتم لذت می بردم. 

9-"  جناب ملکیار صاحب باید بدانند که این موضوع، برای مردم افغانستان یک مسئله ساده و عادی نیست. اگر در این نوار صوتی کوچک‌ترین جعل، دستکاری یا تقلبی صورت گرفته باشد، مردم افغانستان چنین کاری را به آسانی فراموش نخواهند کرد و عامل آن را هرگز نخواهند بخشید."

بنده فکر می کنم که آن محترم  از آن تیپ ها نیست، اما تذکر شما بسیار مهم است.

10-"سرفراز و کامگار باشید."

شما هم چنان. 

آزادگان ز کلفت اسباب فارغند

نتوان نگاه داشت به زنجیر ناله را

قاسم باز11.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​عزیز برادر جناب حسیب گرامی سلام !
تشکر از اظهار نظر شما هموطن محترم . 
همین حالا در همین در یچه نظر دو هموطن خود را خواندم باور نماید اول زیاد خندیدم بعد افسوس کردم < این دو هموطن ما مانند شاهدان پنجاه افغانی ولایت کابل که در پهلوی دیوارهای ان ولایت در تابستان گرم و زمستان سرد به دو پا نشسته تا کسی پیدا شود به انها پنجاه افغانی بدهد و انها در داخل محکمه بحضور قاضی قران خورده شهادت بدهد بانهم  که از اصل جریان بی خبر می بودند.  از این جمله شاهدان کرایی  یکی خود را به خاندان حقوق دان دیموکراتیک خلق وابسته میداند و دیګری که در حیات خود ګلالی عمر داود ملکیار را ندید بمانند شاهد و وکیل بالتوکیل  ولایت کابل قران خورد شهادت میدهد . عجب اینجاست که این شاهد خدای بجاد متذکر ګردیده می فرماید  که از ګفتار نوار ثبت شده  ګلالی ملکیار معلوم میشود که صدا اصلی ګلالی عمر ملکیار است . در حالیکه این شاهد قرانخور ولایت کابل در تمام حیات خود نه ګلالی را دیده و نه هم صدا وی را ونه هم در این ده سال ګذاشته نام وی را شنید و شاهد حقوقدان تا این سرحد که میګوید من نمی دانستم که ګلالی عمر ملکیار کیست دختر کیست . 
بدبختی بګویم یا نیک بختی ، که امروز همه اعضای حزب خلق و پرچم بدفاع این کست که از طرف یک شخص که انهم خویشاوند میوندوال و طرفداران میوندوال است  برخاسته اند . 
در اوایل که پلان کودتا میوندوال افشا و اکثر اعضای شامل ان ګرفتار شدند همه طرفداران میوندوال فریاد میزدند که ګرفتاری میوندوال توطیه حزب پرچم و کی جی بی است ، امروز همان اعضای حزب پرچم و اعضای کی جی بی به ګیلم فاتحه خوانی میوندوال نشسته در غم و ماتم وی اشک تمساخ میریزد و به اقای داود ملکیار شادباش میګوید همچنان هاکذا داود ملکیار به انها واوا  میګوید . اګر این موقف ګیریهای امروز حزب مساوات و حزب پرچم را در ترازو حق بګذاریم میبینیم که هم  ادعاهای مساواتیان که میګفتند  کودتا میوندوال توطیه حزب پرچم بود یک افتراء  و بیش از یک دروغ چیزی دیګری نبود و نیست ، همچنان بر عکس نظر به ادعای پرچمیان که بعد از ګرفتاری اعضای کودتاچی کودتا میوندوال که میګفتند در کودتا میوندوال سازمان سیاه دست داشت یک ادعای مزحرف باڼد پرچم بود  امروز چطور هر دو طرف از ادعاهای خود منصرف شده و در مقابل ادعای نو و مزحرف که ګویا ویس داود یک تعداد اعضای فامیل را خود کشته همدست ګردیده، متیقنم وباور کامل دارم که  اشک حیا در چشمان این ګروپهای متحاسیم و متضاد یعنی حزب مساوات و پرچم خشک شده . خدا میدانند این چی قسم نیرنګ بود وقتیکه کارمل بعد از ۸ جدی قدرت سیاسی را از حفیظ الله امین به زور عساکر روسی غصب و ګرفت وی یک تعداد محبوسین کودتا محمدهاشم میوندوال را بمقام های بلند دولتی ګماشتند  مانند .
۱ ، وکیل محمد اعظم شینواری که در کودتا میوندوال به حبس ۲۰ بیست سال محکوم ګردیده بود بحیث والی ولایت ننګرهار مقرر نمود .
۲ ، ډګروال کوهاټ خان که در کودتا  میوندوال به حبس ۱۵ پانزده سال محکوم  ګردیده بود به حیث ریس جبهه ملی پدر وطن ننګرهار . وووو 
نمی دانم اعضای ګروپ حقوقدانان دیموکراتیک و شخص ببرک کارمل این افراد را نمی شناختند ، 
در سابق میګفت : د سپو په خپلو کی بدی ده ولی ملنګ ته یو لاس دی . 
دوستان باید از نور احمد خالدی ګیلایه نکند ، وی وظیفه و تعهد انقلابی در مقابل حزب خلق و رهبران حزب خلق دارد مجبور و مکلف است که از حزب دیموکراتیک متحد خلق خود از رهبران حزب خود یعنی  نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین  پشتبانی کند چنانچه من از حزب انقلاب ملی میکنم . 

حسیب الله11.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم الله محمدخان، سلام. امیدوارم از صحت کامل برخوردار باشید. خیریت است، انشالله؟
من زمانیکه امروز تبصرهٔ جناب شما را که آنرا بتاریخ نهم اگست شما آنرا نوشته اید و بتاریخ دهم اگست به نشر رسیده است، به مطالعه گرفتم، بلخصوص از اظهارات جناب شما، که آنرا تحت شماره ۴ درج صفحه نموده اید، متحیر شدم، زیرا شما در آنجا چنین چیزی را نوشته اید:

در ادامه، مراحل دقیق یک ارزیابی علمی و میتودیک برای این اظهار عجیب شما می آورم:
 
۱. تفکیک و تحلیل ساختاری این اظهار و یا این ادعای جناب شما  (Deconstruction)
این اظهار عجیب و یا این ادعای جناب شما حاوی سه ادعای اصلی و یک نتیجه‌ گیری است، که، باید هر یک به‌صورت مجزا به یک بررسی علمی گرفته شوند:
- ادعای اول جناب شما (تحصیل همزمان): تحصیل جناب شما در رشتهٔ ژنتیک در آلمان + تحصیل همزمان در رشتهٔ روان‌شناسی.
- ادعای دوم (موفقیت آکادمیک جناب شما با کسب نمرهٔ عالی): کسب نمرهٔ عالی (Mit hervorragendem Erfolg / Excellent)،  آنهم در رشتهٔ روانشناسی از یک استاد برجستهٔ آلمانی.
- ادعای سوم (مشاهدهٔ تجربی): تشخیص ندادن یک پدیده خاص (تحت عنوان "چنین چیزی") در صحبت‌ها.
۲. معیارهای ارزیابی میتودیک (Methodological Evaluation)
 
الف) سنجش امکان‌پذیری ساختاری (Structural Feasibility)
- قوانین پوهنتون های آلمان: سیستم پوهنتون آلمان (پذیرش از طریق NC یا ظرفیت محدود) برای رشته‌های مثل ژنتیک و علم روان‌شناسی بسیار سخت‌گیرانه است.
تحصیل همزمان (Doppelstudium): تحصیل همزمان در دو رشته با حجم کاری سنگین (مانند ژنتیک و علم روان‌شناسی) در آلمان از نظر تیوری ممکن پذیر خواهد بود، اما نیاز به موافقت کتبی یک پوهنتون و اثبات توانایی بالای محصل هم داشته خواهد بوده باشد. این بخش ادعا از نظر تیوری ممکن اما نادر به مشاهده می رسد.
 
ب) سنجش سوگیری و پایایی ادعا (Reliability & Bias)
- مغالطه توسل به مرجعیت (Appeal to Authority): جناب محترم الله محمدخان برای اثبات صحت برداشت خود، به "نمره عالی" خود و "برجسته بودن استاد" استناد می‌کند. اما با وجود آن هم، از نظر علمی، کسب نمرهٔ عالی در یک درس، لزوماً به معنای مصونیت یک محصل از خطای شناختی یا سوگیری در درک دقیق یک "آواز" نیست!
- شواهد حکایتی (Anecdotal Evidence): عبارت "تشخیص داده نتوانستم" (نتوانستم چنین چیزی را در صحبت‌های او شناسایی کنم) یک تجربهٔ شخصی و منفی است. در روش علمی، "عدم مشاهدهٔ یک پدیده توسط یک فرد"، دلیل بر "عدم وجود آن پدیده" بوده نمی تواند (Argument from Ignorance).
 
۳. پروسهٔ راستی‌آزمایی تجربی (Empirical Verification)
برای پذیرش این ادعا به عنوان یک گزاره علمی و معتبر، به شواهد زیر نیاز است:
  1. مستندات آکادمیک (Hard Evidence): ارائه مدرک تحصیلی معتبر یا کارنامه رسمی پوهنتونی آلمان (Transcript of Records) که ثبت‌ نام همزمان در هر دو رشته و نمره عالی مذکور را تأیید کند!
  2. تعریف عملیاتی متغیرها (Operationalization): مشخص شدن دقیق این که منظور از "چنین چیزی" چیست؟ تا زمانی که این پدیده به‌طور شفاف تعریف نشود، ادعای تشخیص یا عدم تشخیص آن قابل ارزیابی علمی بوده نمی تواند.
  3. بررسی بافت متون استاد (Contextual Analysis): بررسی تمام سخنرانی‌ها، مقالات یا کتبی را، که به ذریعهٔ آنها همان استاد تمام علم روانشناسی را و بلخصوص ساحهٔ مربوطه را تدریس نموده است؛ چرا که ممکن است پدیدهٔ مورد نظر در صنف درسی همان استاد مطرح نشده باشد، اما شاید در آثار مکتوب او وجود داشته باشد.
خلاصه ارزیابی علمی از اظهار بالائی جناب محترم الله محندخان
از نظر میتود تحقیق، این گزاره در حال حاضر در سطح "شواهد نقلی و شخصی" (Anecdotal Claim) قرار دارد. این ادعا ساختار ارجاعی ضعیفی دارد، زیرا متغیر اصلی آن ("چنین چیزی") مبهم است و برای اثبات صحت خود به مغالطه مرجعیت تکیه کرده است. با این حال، بخش اداری آن (تحصیل در آلمان) از طریق بررسی مدارک رسمی جناب محترم الله محمد خان کاملاً قابل راستی‌آزمایی بوده می تواند.
نوت: با داشتن جزئیات امتحانات جناب محترم الله محمد خان و نام مبارک استاد محترم شان، که به حیث یک شخص، یا به حیث یک فرد، تمام علمی روانشناسی را به جناب محترم الله محمدخان تدریس نموده اند، بدون شک که به خواست خداوند متعال توفیق حاصل نموده خواهد توانستم، که، یک تحلیل دقیق‌تری از "وزن علمی" این سخن جناب محترم الله محمدخان ارائه دهم.
کم من و کرم شما
و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله
حسیب الله10.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

موضوع بحث: دخالت و یا عدم دخالت هوش مصنوعی در یک فایل صوتی
برنامهٔ وزین جناب محترم حبیب هوتکی تحت عنوان تاریخ شفاهی افغانستان عزیز، که در ارتباط "فایل صوتی منتشر شده" تعداد کثیری از مردم عزیز ما و نیز علما و دانشمندان محترم زیادی در آن سهم گرفته بودند، در دسترس همه هموطنان محترم و عزیز ما که به موضوع علاقه دارند، موجود است، که به نظر من، شنیدن اظهارات همه هموطنان محترم ما، که تعداد شان به ده ها شخص میرسند، قابل احترام فراوان می باشد، بلخصوص اظهارات محترم داؤد غازی نواسهٔ شهید داؤد خان، اظهارات جناب محترم داکتر صاحب کاظم، اظهارات محترمه خانم حیدری، اظهارات جناب محترم قاسم باز، اظهارات جناب محترم داکتر صاحب عبدالرحیم عزیز، هموطن محترم ما به اسم جناب محترم ناثر و همچنان ده ها هموطن محترم دیگر ما، که اظهارات شان در برنامهٔ تاریخ شفاهی جناب محترم حبیب هوتکی در این رابطه برای همه قابل دسترس است!
به نظر من، هر گاه از یک زاویهٔ مشخصی به این موضوع بنگریم، بخش اول این موضوع، ویا قسمت اصلی و یا هستهٔ بخش اول موضوع در رابطه به این "نوار صوتی" هنوز بصورت دقیق و درست روشن نشده است، و یا اینکه اقلا برای شخص من، تا هنوز این موضوع بصورت دقیق واضع نشده است، که در این فایل صوتی از هوش مصنوعی استفاده صورت گرفته است و یا خیر؟
زیرا:
۱. تصدیق دقیق یک فایل صوتی، که آیا در تولید و ایجاد آن از هوش مصنوعی استفاده صورت گرفته است و یا خیر، نیاز به یک "تحلیل تخصصی فورنزیکی یک فایل صوتی" و یا نیاز به یک "forensische Audio-Analyse" دارد، که همچو کاری به وسیلهٔ انستیتوت های مخصوصی، از جانب متخصصینی که صلاحیت علمی-تخصصی همچو تحلیلی را دارند، می باشد! زیرا امروز مدل های از هوش مصنوعی وجود دارند، مثلا (Voice Cloning) که شبیه سازی آواز ها را نیز بصورت بسیار دقیق انجام می دهند. به عبارت دیگر تشخیص این موضوع که آیا، و یا آیا تا چه حد، در هنگام تولید یک نوار صوتی از هوش مصنوعی استفاده گردیده است، کار یک "لابراتوار تخصصی با کیفیت در همچو ساحه است، که تا بتواند از ورای یک تحلیل دقیق و علمی، صد فیصد" موضوع دخالت و یا عدم دخالت هوش مصنوعی در تولید این نوار صوتی را، با وضاحت روشن ساخته بتواند! من در این قسمت این یادداشت، جهت روشن ساختن بهتر موضوع، قصد اندکی از هوش مصنوعی محترم در رابطه استفاده می نمایم، تا ببینیم که "خودش" راجع به این موضوع چه می فرماید:

بطور مثال، در داخل کشور آلمان، مثلا این مراجع دولتی و موسسات تخصصی در این ساحه، برای تشخیص دقیق چنین کاری، معتبر، خوانده می شوند:

In Deutschland gibt es offizielle staatliche Stellen sowie hochspezialisierte Forschungsinstitute:
1. Bundeskriminalamt (BKA) & Landeskriminalämter (LKAs): Die Forensik-Abteilungen (Fachgebiet Audio/Video) verfügen über die weltweit fortschrittlichsten Technologien zur Sprecher- und Authentizitätsprüfung. Hinweis: Diese Labore arbeiten primär für Gerichte und Staatsanwaltschaften im Rahmen von Ermittlungsverfahren.
2. Fraunhofer-Institut für Digitale Medientechnologie (IDMT): Das Fraunhofer IDMT gehört weltweit zu den Pionieren bei der Erkennung von Audio-Manipulationen und Deepfakes. Sie haben unter anderem die Analyse-Plattform „Deepfake Total“ mitentwickelt.
3. Öffentlich bestellte und vereidigte (ö.b.u.v.) Sachverständige: Für zivil- oder strafrechtliche Belange können private Gutachten über die Sachverständigenverzeichnisse der IHK oder der Architekten- und Ingenieurkammern in Auftrag gegeben werden (Suchbegriff: Sachverständiger für Forensische Audio-Analyse / Urheber- und Echtheitsprüfung von Tonaufnahmen).
 و یا در سطح جهانی، جهت تشخیص این کار، بطور مثال، مراجع و موسسات ذیل
Internationale Top-Institutionen
Weltweit gelten folgende Organisationen im Bereich der digitalen Forensik als absolute Referenz:
1. FBI Operational Technology Division (USA): Das forensische Audio-Labor des FBI ist weltweit führend in der Analyse von Telefonmitschnitten und digitalen Beweismitteln.
2. National Center for Media Forensics (NCMF): Angesiedelt an der University of Colorado Denver, USA. Dies ist eine der weltweit führenden wissenschaftlichen Einrichtungen, die gezielt Methoden zur Erkennung von Audio-Deepfakes erforschen.
3. Enforce Forensics / Internationale Forensik-Netzwerke: Institute, die nach der internationalen Norm ISO/IEC 17025 für forensische Labore akkreditiert sind, bieten grenzüberschreitend anerkannte Gutachten an.
 

Wie wird die Abwesenheit von KI bewiesen?
Um zu bestätigen, dass eine Aufnahme ohne KI entstanden ist, nutzen Forscher komplexe Prüfverfahren:
  1. Metadaten- und Containeranalyse: Untersuchung der Datei auf Spuren digitaler Bearbeitungsprogramme, Konvertierungen oder Unstimmigkeiten im Zeitstempel.
  2. Akustische Artefakt-Suche (Deepfake-Detection): KI-generierte Stimmen weisen oft minimale, für das menschliche Ohr unhörbare Phasenfehler, unnatürliche Frequenzsprünge oder ein untypisches Rauschverhalten auf.
  3. Netzwerk- und Leitungscharakteristika: Bei einem echten Telefongespräch entstehen spezifische Kompressions- und Übertragungsartefakte des Telefonnetzes (GSM/VoLTE). Fehlen diese oder passen sie nicht zur Stimme, deutet dies auf eine digitale Einspeisung (KI-Generierung) hin.
  4. Sprecherbiometrie: Abgleich der Stimme mit authentischen Vergleichsaufnahmen der echten Person, um feine Abweichungen in Kehlkopf-Resonanzen oder Mikrobewegungen beim Sprechen festzustellen.
Benötigen Sie diese Überprüfung für ein laufendes Gerichtsverfahren oder handelt es sich um eine private Untersuchung?
کدام نهادهای معتبر در آلمان و جهان می‌توانند اصالت علمی و دقیق یک فایل صوتی ضبط‌شده از یک تماس تلفنی را تأیید کنند و  همچن  این موضوع را شهادت دهند که این فایل صوتی بدون هیچ‌گونه دخالت هوش مصنوعی ساخته شده است؟
تأیید علمی این موضوع که یک فایل صوتی واقعی است و کاملاً بدون استفاده از هوش مصنوعی (KI/AI) تولید شده است، نیازمند تحلیل‌های جرم‌شناسی صدا (Audio Forensics) توسط موسسات تخصصی، سازمان‌های دولتی یا کارشناسان رسمی و مجرب است.
از آنجا که مدل‌های هوش مصنوعی مولد (مانند شبیه‌سازی صدا یا Voice Cloning) روز به روز پیشرفته‌تر و بی‌نقص‌تر می‌شوند، آزمایشگاه‌های تراز اول جهان امروزه به ندرت یک "ضمانت ۱۰۰٪ مطلق" صادر می‌کنند؛ بلکه آن‌ها بر اساس متادیتا (داده‌های ساختاری)، الگوهای آکوستیک و نشانه‌های دیجیتالی، نظریه‌های کارشناسی معتبر برای دادگاه بر پایه درصد احتمال ارائه می‌دهند.
 
نهادهای معتبر در آلمان
در آلمان سازمان‌های رسمی دولتی و همچنین موسسات تحقیقاتی بسیار پیشرفته‌ای وجود دارند:
  • اداره فدرال پلیس جنایی آلمان (BKA) و ادارات پلیس جنایی ایالتی (LKAs): بخش‌های جرم‌شناسی دیجیتال (دپارتمان تخصصی صدا و تصویر) به پیشرفته‌ترین فناوری‌های جهان برای بررسی هویت گوینده و سنجش اصالت صدا مجهز هستند. نکته: این آزمایشگاه‌ها اصولاً برای دادگاه‌ها و دادسراها در چارچوب پرونده‌های قضایی کار می‌کنند.
  • موسسه فراونهوفر برای فناوری رسانه‌های دیجیتال (Fraunhofer IDMT): این موسسه یکی از پیشگامان جهان در زمینه شناسایی دستکاری‌های صوتی و دیپ‌فیک (Deepfake) است. آن‌ها در توسعه پلتفرم تحلیلی „Deepfake Total“ مشارکت داشته‌اند.
  • کارشناسان رسمی و سوگندخورده (ö.b.u.v. Sachverständige): برای امور حقوقی، مدنی یا کیفری، می‌توان گزارش‌های کارشناسی خصوصی را از طریق مراجع رسمی کارشناسان اتاق بازرگانی و صنایع (IHK) یا سازمان‌های نظام مهندسی سفارش داد (با عنوان جستجوی: کارشناس رسمی تحلیل جرم‌شناسی صدا / بررسی اصالت فایل‌های صوتی).
 
 نهادهای بین‌المللی برجسته
در سطح جهانی، سازمان‌های زیر در بخش جرم‌شناسی دیجیتال به عنوان مراجع مطلق شناخته می‌شوند:
  • بخش فناوری عملیاتی اف‌بی‌آی (FBI Operational Technology Division - آمریکا): آزمایشگاه جرم‌شناسی صدای FBI در زمینه تحلیل مکالمات تلفنی ضبط‌شده و شواهد دیجیتالی در جهان پیشگام است.
  • مرکز ملی جرم‌شناسی رسانه‌ای (NCMF - آمریکا): این مرکز در دانشگاه کلورادو دنور واقع شده است. این نهاد یکی از معتبرترین مراکز علمی جهان است که به طور ویژه بر روی روش‌های شناسایی دیپ‌فیک‌های صوتی تحقیق می‌کند.
  • موسسات دارنده گواهینامه Enforce Forensics / شبکه‌های بین‌المللی جرم‌شناسی: آزمایشگاه‌هایی که بر اساس استاندارد بین‌المللی ISO/IEC 17025 برای آزمایشگاه‌های جرم‌شناسی تأیید صلاحیت شده‌اند، گزارش‌های کارشناسی معتبری را در سطح بین‌المللی ارائه می‌دهند.
 
نبودِ هوش مصنوعی چگونه اثبات می‌شود؟
برای تأیید اینکه یک فایل صوتی بدون هوش مصنوعی تولید شده است، محققان از روش‌های پیچیده ارزیابی استفاده می‌کنند:
  1. تحلیل متادیتا و فایل کانتینر: بررسی فایل برای یافتن ردپای نرم‌افزارهای ویرایش دیجیتال، تبدیل فرمت‌ها یا ناهمخوانی در برچسب‌های زمانی (Time Stamps).
  2. جستجوی نشانه‌های آکوستیک (Deepfake-Detection): صداهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی اغلب دارای خطاهای فاز بسیار جزئی (غیرقابل شنیدن با گوش انسان)، جهش‌های فرکانسی غیرطبیعی یا رفتارهای نامتعارف در نویز پس‌زمینه هستند.
  3. ویژگی‌های شبکه و خط تلفن: در یک تماس تلفنی واقعی، فشرده‌سازی‌ها و نویزهای خاصی مربوط به شبکه تلفن همراه (GSM/VoLTE) ایجاد می‌شود. اگر این ویژگی‌ها وجود نداشته باشند یا با صدا همخوانی نداشته باشند، نشان‌دهنده ورود صدا به صورت دیجیتالی (تولید با هوش مصنوعی) است.
  4. بیومتری گوینده (Speaker Biometrics): مقایسه صدا با نمونه‌های واقعی و تأییدشده از همان شخص، جهت شناسایی تفاوت‌های بسیار ریز در تشدید صدای حنجره یا حرکات میکروسکوپی در هنگام صحبت کردن.

نوت: این بود بخشی از داشته های هوش مصنوعی، در قبال لابراتوار های تحلیلی فایل های صوتی، که دخالت و عدم دخالت هوش مصنوعی در آنها مورد آزمایش قرار گرفته می توانند.

با تشکر فراوان از هوش مصنوعی محترم

با احترام
حسیب الله
حشمت10.08.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png
برادر محترم الله محمد خان، هموطنان عزیز و محترم، سلام های پر از محبت و صمیمیت مرا بپذیرید.

من دوبار این نوار صوتی را شنیدم و به صراحت میگویم که در این ویدیو صحبت های گلالی جان صد فیصد از دهان و زبان خود آن مرحومه میباشد و هیچ نوع تقلب و جعل در آن موجود نیست. ممکن است بعضی قسمت‌های نوار، در صورتی که با مزاج ناشر موافق نبوده یا تصور شده باشد که ما نباید آن بخش‌ها را می‌شنیدیم، حذف شده باشد؛ اما در مورد اصالت صدای آن مرحومه، من گردن خود را در گرو این باور می‌گذارم.

دیدگاه روان‌شناسی‌ای را که الله‌محمد خان مطرح کرده‌اند، کاملاً تأیید می‌کنم. در آن روز المناک و هولناکی که حتی تصورش برای یک شنونده امروز نیز دشوار است، هیچ‌گاه نخواهیم توانست به‌ طور کامل از حالت درونی کسانی که در آن صحنه حضور داشتند، آگاه شویم.

ترس و اضطراب از مرگ حتمی، نگرانی از حفظ ناموس، ترس از بی‌پرده و بی‌آبرو شدن زنان و ده‌ها هراس دیگر، همه و همه می‌توانست بر افکار مردانی که با غیرت و شهامت زندگی کرده بودند، غلبه کند. در لحظه‌ای که گلوله‌های نامردان در بدن‌های معصوم کودکان‌شان فرو می‌رفت، روح و روان بعضی‌ها از هم می‌گسست و شاید عده‌ای دیگر، از بارگاه ایزد متعال، مرگ هرچه زودتر و با عزت را آرزو می‌کردند.

اینکه داوود عمر، فکر کنم به امر پدر این تصمیم جگر پاره کن را، یعنی به شهادت رسانیدن اعضای فامیل خود را شروع کرده بود(به گفتۀ گلالی جان، داوود مصروف کشتار ما مردم بود!) این هیچگاه چیزی نیست که روی سیاهی عاملین این رویداد را سفید بشورد. شاید یکی از بزرگ‌ترین ترس‌ها، بی‌پرده شدن زنان و از بین رفتن حرمت و عزت آنان بوده باشد. زیرا در آن زمان، حدود پنجاه سال پیش، عزت و ناموس زنان در میان ما افغان‌ها جایگاه بسیار بلندی داشت، این را کودتاچیان نامرد هم به ثبوت رسانیدن و زخمیها و زنان را به شفاخانه ها انتقال دادند.

در مورد ناشر این نوار، جناب داوود ملکیار، که به باور من افغان‌دوستی و احساس مسئولیت در سراسر وجودشان ریشه دارد ــ وگرنه این همه تلاش برای روشن ساختن موضوعات پیچیده و دردناک کشور آسیب‌دیده ما نمی‌کردند ــ لازم می‌دانم یک پرسش را مطرح کنم:

 ایشان باید روشن سازند که آیا این گفت‌وگوی تیلفونی، یک مصاحبه با مرحومه گلالی بوده است؟ آیا مرحومه گلالی از موضوع و محتوای این صحبت‌ها اطلاع داشتند؟ و آیا آن مرحومه با ضبط و ثبت این گفت‌وگو مؤافق بوده‌اند؟

این پرسش بالخوصوص از آن جهت مهم است که در بخشی از نوار، خود محترمه گلالی می‌گویند: «هوش کنی، در جایی نوشته نکنی.»


به جناب ملکیار صاحب باید عرض کنم که در آن بامداد خونین و گلوله‌بارانِ هفتم ثور ۱۳۵۷، شمار زیادی از هموطنان ما جان‌های عزیزشان را از دست دادند. آغاز فلاکت و بدبختی کشور عزیز ما، برای بسیاری از مردم، از همین روز رقم خورد.

خوب به یاد دارم که فردای آن روز، با پای پیاده و همراه با تعدادی از هم‌صنفانم، از مقابل خانه شهید سردار محمد داوود خان گذشتیم و به مکتب نجات رسیدیم. موترهایی که در مقابل مکتب ما پارک شده بودند، همه سوخته و از اثر گلوله‌ها سوراخ‌سوراخ شده بودند.

در این لحظه بیاد آوردم که معلم دری ما یگان وقت اگر خطای زیادتر از حد میکردیم ما را به „بزم سلیکاری" میگرفت و اگر از ضرب سیلی درست سر پاها نمیتوانستیم بایستیم، میگفت:

 درست ایستاد شو، بچۀ نجات عسکر است.

از خود سؤال کردم، خدایا رحم کن، عسکر چی کرد؟

 از مکتب نجات که گذشتیم، در امتداد سرک میدان هوایی، به طرف ارگ حرکت کردیم. چه سرک زیبایی بود؛ با درختان کهن‌سال در دو طرف آن. اما در آن روز، منظره‌ای دیدیم که هیچ‌گاه از یاد و خاطر ما پاک نخواهد شد. در میان شاخه‌های درختان، گوشت‌های بدن انسان‌هایی را دیدیم که درگیر جنگ شده بودند.

بلی، هفتم ثور برای ما تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یک خاطره خونین و فراموش‌ناشدنی است که با درد و رنج در حافظه ما ثبت شده و تا آخرین رمق حیات با خود حملش خواهیم کرد.

جناب ملکیار صاحب باید بدانند که این موضوع، برای مردم افغانستان یک مسئله ساده و عادی نیست. اگر در این نوار صوتی کوچک‌ترین جعل، دستکاری یا تقلبی صورت گرفته باشد، مردم افغانستان چنین کاری را به آسانی فراموش نخواهند کرد و عامل آن را هرگز نخواهند بخشید.

سرفراز و کامگار باشید.


حسیب الله10.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​سلام و احترامات قلبی خود را خدمت شخصیت ملی کشور جناب محترم قاسم خان باز تقدیم نموده، از خداوند متعال طول عمر، صحت کامل و خوشی های فراوان برای جناب ایشان و بقیه هموطنان محترم و وطندوست ما تقدیم میدارم.

بدون شک، به نظر من، اظهارات جناب محترم قاسم خان باز درست و معقول به مشاهده می رسد؛ اما در عین حال من فکر می کنم، که، "اعضای حزب وابسته و مزدور بیگانه، که خودشانرا حزب دیموکراتیک خلق" می خواندند، با آن جنایات و خیانت های ملی را که در طول تاریخ افغانستان عزیز متقبل گردیده اند، اصلا توان و قدرت خاموش ساختن آواز حق و طندوستان عزیز ما را ندارند، زیرا به نظر من، از جهالت و جنایات و خیانت های ملی آن باند های وابسته به خارجی ها، حتی به اصطلاح "خشت و گل وطن نیز متنفر است!"

بطور مثال، در اینجا همین عبدالصمد اظهر را اندکی به زیر ذره بین ملی می کشانیم:

بدون شک که،  اظهارت هموطنان عزیز ما که در ارتباط قتل شهید میوندوال و دست داشتن مستقیم عبدالصمد اظهر در آن قتل، اظهارات جالبی داشته اند، من چندسال قبل در کنار برخی مقالات دیگر در آن رابطه اظهارات یکی از جنرال های افغانستان عزیز را خوانده بودم، که به گمانم اسمش "جنرال عمرزی" یا همچو اسمی بود، همچنان فکر میکنم کدام دگروال به اسم "دگروال باقی" یا همچو اسمی نیز اظهارات جالبی در قسمت دست داشتن عبدالصمد اظهر در قتل شهید میوندوال نوشته بودند.

به نظر من، یکی از موضوعاتی که خیانت های ملی عبدالصمد اظهر را روشن ساخته است، که امر و دستور قتل شهید میوندوال نیز می تواند از همان زاویه، وارد ذهن مزدور منش عبدالصمد اظهر شده باشد، همانا مزد گرفتن و معاش گرفتن صمد اظهر از باداران شوروی وی بوده می تواند، که گفته می شود، حتی در زمان ظاهر شاه و داود خان نیز، جمله اعضای بلند پایهٔ پرچم و خلق از یک کشور خارجی مزد و معاش می گرفتند، که چنین عمل زشتی خلاف جمله قوانین ملی و بین الملی بوده، در عین زمان خیانت ملی محسوب می شود. زیرا مزد گرفتن اعضای بلند پایهٔ باند های خلق و پرچم از یک کشور خارجی، در زمان سلطنت ظاهر شاه و جمهوریت داؤد خان، نه تنها اینکه خلاف قوانین ملی بوده است، بلکه چنین عمل ننگین خیانت ملی محسوب می شود!

- اخذ مزد و امتیازات مادی از شوروی
در کی‌جی‌بی، مأموران نفوذی بومی به دو دسته تقسیم می‌شدند: "همکاران ایدئولوژیک" و "مأموران مزدبگیر". آیا این گپ غلط است، یا درست، که، طبق اسناد افشاشدهٔ شوروی، شوروی برای مزدوری اعضای بلند پایهٔ باند های پرچم و خلق، تامین هزینه‌های پنهانی و تشویق کدر های نظامی مزدور شوروی مانند صمد اظهر، به آن‌ها امتیازات مادی پرداخت می‌کرد؟
- آیا موضوع پرداخت‌های نقدی مکرر از جانب شوروی به صمد اظهر غلط است؟ در منابع آمده است، که، حتی در زمان سلطنت ظاهرشاه صمد اظهر در بدل تسلیم‌ دهی دوسیه‌ های محرمانهٔ نظام شاهی آنرمان و گزارش تحرکات افسران ضد شوروی، مبالغ نقدی به دالر یا روبل (تحت پوشش کمک‌های حزبی یا مصارف اپراتیفی) دریافت می‌کرد. آیا این گپ درست است، یا غلط؟
- تامین سفرهای خارجی و امتیازات: در منابع آمده است، که، فرستادن او به دوره‌های آموزشی خاص و حمایت‌های مادی از خانواده یا کانال‌های ارتباطی حزب دموکراتیک خلق (جناح پرچم) بخشی از این مأموریت مزدبگیری بود. آیا این گپ درست است یا غلط؟
- فعالیت های صمد اظهر به نفع شوروی، در دوران جمهوریت داوود خان (۱۳۵۲)
در منابع آمده است، که، بزرگترین خدمتی که صمد اظهر در بدل پول و هدایت مسکو انجام داد، در جریان کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ بود:
- گزارش‌دهی قبل از کودتا: در منابع آمده است، که، صمد اظهر پیش از وقوع کودتای داود خان، اطلاعات دقیقی از پلان‌های داود خان را به استخبارات شوروی در کابل گزارش میداد. آیا این گپ درست است یا غلط؟
- دوسیهٔ شهید میوندوال به عنوان یک مأموریت: در منابع آمده است، که، قتل مرحوم محمد هاشم میوندوال (صدراعظم سابق افغانستان) زیر شکنجه صمد اظهر، دقیقاً در راستای هدایت ک‌گ‌ب برای حذف عناصر ملی‌گرا و ضد شوروی انجام شده است، تا از نفوذ آمریکا یا سیستم‌های غیرکمونیستی در دولت داود خان جلوگیری صورت گرفته بتواند. آیا این گپ درست است یا غلط؟
موضع شخص صمد اظهر در ارتباط سوالات بالائی چیست؟

سوالات بالائی نه کدام افسانه سازی غربی است، نه هم کدام افسانه سازی شرقی، بلکه سوالات بالائی سوالات مردم عزیز ما است، که به صمد اظهر مطرح می کنند!
 
به اصطلاح، "دا گز دا میدان" ، عبدالصمد اظهر بیاید و به سوالات بالائی بصورت دقیق و واضع پاسخ ارائه کند، البته اگر پاسخی در زمینه دارد، بدون شک که بقیه هموطنان محترم و عزیز ما نیز، هر یک، از چنین افراد و اشخاص سوالات شانرا دارند!

و من الله التوفیق
با تقدیم احترامات فائقه
حسیب الله


الله محمد10.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم آقای حشمت خان!

با عرض سلام و احترام و اظهار تشکر از گذاشتن لینک بسیار مهم به تقاضای بنده در این صحفه:

1-"ویدیوی که لینک آنرا در صفحه گذاشته اید بدقت شنیدم. "

 بنده همچنان.

 2-" این نوار کاملاً autentic بوده هیچ نوع دستکاری در آن صورت نگرفته است."

بنده هم به صورت مطلق مطمین هستم که کاملاٌ اوتنتیک بوده و این خانم انقدر با متانت و تربیه بالا اظهارات خود را فورمولبندی می نماید،  که بنده را عاشق گفتار خود نموده و به یاد همان مردمان با تربیه و تحصیل کرده افغانستان قدیم انداخت. 

بنده نمی دانستم که این خانم مرحومی دختر مرحوم عبدالله خان ملکیار هستند، زیرا یکی از دانشمندان کشور را که از نزدیک می شناختم،  در زمان شاه مرحومی  غرض کدام سیر علمی امریکا تشریف برده بودند و اقای ملکیار وی را در واشنگتن پذیرایی فوق العاده بالا نموده بودند و از وی بسیار به خوشی یاد می نمود. 

3-"اختلال فکری گلالی جان، که نصیبه جان از آن صحبت میکند، "

بر عکس فوق العاده  نورمال صحبت می نمودند و  با وجودیکه  جریانات فوق العاده غمناک از جلوی چشمش گذشته،  غیر از یک لحظه که دخترش در پهلویش افتاده بود، کوشش می نمود با تمرکز بالا با زبان شرین  توضحیات بدهد، که کم ترین حالت که ادعا می گردد برای خواننده انتقال نمی نماید.

4-"چون یک چند روزی را با یک و دو روانشناس هم در ارتباط بودم، گفته میتوانم که هیچکدام درست نیست. "

بنده  در جریان تحصیلات رشته جنیتیک در آلمان در ضمن رشته روانشناسی را هم می خواندم و  از یکی از استادان بر جسته آلمان با نمره عالی موفق شده ام که چنین چیزی را در صحبت های وی تشخص داده نتوانستم.

5-"کسیکه به اختلال فکری مبتلا باشد، هرگز نمی تواند وقایع را با چنین جزئیات بیان کند و تمامی لحظات نزدیک به مرگ را چنین در حافظه داشته باشد."

واقعاٍ آفرین به این خانم با متانت که دقیق با اعصاب آرام وقایع را انتقال می داد. خداوند وی را غرق مغفرت خود نماید که یک وظیفه فوق العاده مهم تاریخی کشور را به اطلاع مردم طرف علاقه این موضوعات  رسانیده است. 

چندین سال قبل که نوشته   این مصاحبه نشر و  بحث بالایش شد، بنده به جواب یکی از بحث کننده گان که تاریخ نویسی هم می نماید چنین استدلال نموده بودم:

" به نظر بنده غیر ممکن است حالت محترم مرحوم ویس داود را کسی بتواند در ان لحظات به تصور کشیده که  چنین نه نموده باشد و ان هم به دلیلی خاص خود. این موضوع از نگاه روانشناسی حالت فوق العاده مغلق بوده، زیرا حالت روحی خاندان مرحومی را مخصوصآ خود سردار صاحب را و پسران وی را باید دانست. "

در ضمن در تبصره کوتا مورخه ششم اگوست امسال نوشته ام که:

" در اصل موضوع، فوق العاده مغلق است، اما چیزی که صد فیصد ثابت است ،  قاتل اصلی آن مرحومی کودتاچیان است، "

در صحبت های  مرحومه  دقیقاٌ این موضوع برایم ثابت شده که چنین بوده و صد فیصد تصورات بنده را از صحنه های که گذشته بود تایید می دارد.  

هر گاه این مصاحبه به صورت دقیق تفصیل گردد،  یک کتاب خوب از آن درست شده می تواند،  که جریانات لحظات اخیر را دقیق ترسیم مینماید.

بنده هم طیارات جنگی جت را از منطقه کارته سه می دیدم که بالای ارگ منظم پاهین و بالا رفته بمباردمان می نمودند. 

در اینجا لازم می دانم در برابر  فامیل مرحومی، که  با این شجاعت بالا،  در برابر حمله کننده گان نا مرد  استقامت نشان داده اند،  سر خم نمایم.

بنده پشنهاد می نمایم که این سند تاریخی کشور و جهان به صورت دقیق با تفسیر به زبان انگلیسی ترجمه شده به حیث یک رساله و یا هم کتاب برای جهانیان به نشر برسد تا غیرت بالای این فامیل در آن لحظات حساس تاریخ کشور و جهان خوانده شود.

یکی از پر فروش ترین کتاب خواهد شد، هرگاه هنرمندانه نوشته شود. 

سند تاریخی جهانی به این دلیل،  که بعد از این حادثه در جهان حوادث زیادی به همین ارتباط به وقوع پیوست،  مانند  اشغال افغانستا ن ، سقوط اتحاد شوروی، ظلم مسلمانان بنام اسلام بالای افغانستان ، اشغال کشور توسط امریکا و غیره.  

نا گفته نماند که در این ویدو نامی از ظاهر شالیزی برده شده، که بنده فکر می کنم همان ظاهر شالیزی باشد که خانه شان زمانی در  عقب دارلمعلمین بود  و کدام تکلیف ستون فقرات هم داشت. وی را می شناختم ، انسان بسیار خوب بود و بعضاٌ در روبری خانه خود استاده می شد، که روبر وی خانه سید شریف شرف زمانی ریس فاکولته اقتصاد  پوهنتون کابل بودند.  

زندگی یعنی زمان زود در گذر است، باید کوشش نمود صادق بود.

هر که را نور حق رو نمود

کی شود قانع به تاریکی و دود

وانکه باشد خفته اندر گلستان

میل گلخن کی کند چون ابلهان

پای ظاهر در صف مسجد صواف

پای معنی فوق گردون در طواف 

دور گردون را ز موج عشق دان

گر نبودی عشق بفسردی جهان

قاسم باز10.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​هموطن محترم حسیب الله خان .!
امروز ۹۵ ٪ میدیا صوتی و غیر صوتی افعانی را اعضای حزب دیموکراتیک خلق به پیش میبرد انها یک هدف عمده و مشترک دارد انها میخواهد صدا حق و ملی ګرایی را در ګلون وطندوستان  خاموش سازد و نګذارد دیګران جنایتها و وطنفروشی  انها را بروح شان بکشد .  . دعوا فوت میوندوال بالای حزب دیموکراتیک خلق این ساخته شده  سازمان ( کی جی بی ) روس است نه بالای شهید داودخان . 
شهید داودخان وقتی از مرګ میوندوال باخبر میشود که میوندوال مرده ، داودخان در انوقت نمی توانست که وی را دوباره زنده سازد . ولی ان شهید معظم در ان وقت کاری کرد که مسول حفظ جان و امنیت ان افراد را در عین روز دست اش را  از امورات دولتی کوتا  و خانه نشین ساخت ان شخص  صمد اظهر که بعد از ۸ جدی سال ۱۳۵۸ عضو کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک ساخت سازمان اسخباراتی (ک جی بی ) شد ، بود و است  . 
امروز اعضای حزب پرچم و خلق این سرسپردګان نورمحمد تره کی وکارمل به دفاع میوندوال برخاسته و انها انعده افراد را مسول مرګ وی قلمداد می نماید انها که هیچ نوعه دست در فوت و مرګ مبهم  میوندوال نداشت . 
امروز حزب نادیموکراتیک خلق به مصداق این بیت 
هم می وژنی هم پر ما باندی ژړا کړی . این شیوه غیر انسانی را در پیش ګرفته . 
این را ګویند دیده درایی . 

حشمت09.08.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

​با سلام دوباره،

چون از ویدیو های ساخت هوش مصنوعی صحبت بعمل آمد، این دو ویدیو را ببینید و حدس بزنید کدام یک با هوش مصنوی ترتیب شده است؟

 


سلامت باشید.

حشمت09.08.2026کابل/FotoGallary/CountryIcons/AF.png

با سلام و ارادت،

ویدیوی که لینک آنرا در صفحه گذاشته اید بدقت شنیدم. بحیث یک فنی در امور انترنت، open AI، Microsoft expert، software devloper خدمت شما عرض میداریم اینکه، این نوار کاملاً autentic بوده هیچ نوع دستکاری در آن صورت نگرفته است.

ویدیو ها، عکس و یا صدا را شما میتوانید با یک برسی دقیق و فنی بسیار آسان دریابید که ویدیو ساخت هوش مصنوعی میباشد.

اختلال فکری گلالی جان، که نصیبه جان از آن صحبت میکند، چون یک چند روزی را با یک و دو روانشناس هم در ارتباط بودم، گفته میتوانم که هیچکدام درست نیست. کسیکه به اختلال فکری مبتلا باشد، هرگز نمی تواند وقایع را با چنین جزئیات بیان کند و تمامی لحظات نزدیک به مرگ را چنین در حافظه داشته باشد.

گلالی جان از کشته شدن سردار محمد داوود و سردار محمد نعیم در دقیقۀ 53 ذکر میکند که بالای آنها فیر شده و در میان این گلوله باران شهید شدند. کلاه قرقلی سردار محمد داوود در نزدیک جسدش بر زمین افتاده بود، به قول گلالی جان.

گلالی جان به وضاحت بیان میدارد، که ویس داوود به قتل رسانیدن افراد فامیل خود و دیگران را با کلشینکوف که در دست داشت آغاز نموده بود، لیکن چون از بیرون همچنان فیر میشد او در هنگام کشتار فامیل از عقب به اصابت گلوله کشته شد و نتوانست دیگران را بقتل برساند.

 با احترام

 


رحیم شنسب 09.08.2026امریکا http://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
پاسخی به ( منتقد منقاله ) جناب داؤد مهمند 

چندی پیش مطلبی را که به گمان من از موضوعات داغ و مهم روز در عرصهٔ فرهنگ و دانش بود، برای نشر به سایت وزین «آ…ا….آ» فرستادم. متأسفانه، مانند برخی موارد گذشته، به جای پرداختن به اصل موضوع و ماهیت بحث، تمام توجه منتقد منقاله به چند واژه و اصطلاح معطوف شد و طبق عادت همیشگی، نقدی بر الفاظ نگاشت، نه بر اندیشه و محتوا.

واقعیت آن است که هیچ زبانی هنوز نتوانسته است تمامی اندیشه‌ها، احساسات درونی، تجربه‌های حسی انسان و نیز تحولات شتابان علم و تکنالوجی را به گونه‌ای کامل بیان کند. بسیاری از مفاهیم عمیق ، رؤیاها، دردها، احساسات لحظه‌ای و پدیده‌های نوین علمی در قالب واژه‌های موجود نمی‌گنجند. همواره فاصله‌ای میان سرعت پیشرفت علم و توانایی زبان در بازتاب آن وجود داشته است. این فاصله تنها زمانی کاهش می‌یابد که زبان نیز همگام با دانش رشد کند. هر علم تازه، واژه‌های تازه می‌طلبد و اگر زبان نتواند اصطلاحات علمی جدید را بیافریند، فهم و انتقال دانش دشوار خواهد شد.

ظهور فنونی  چون هوش مصنوعی، نمونهٔ روشنی از این نیاز است. چنین پدیده‌هایی به واژگان تخصصی تازه نیاز دارند و واژه‌سازی، افزون بر غنای زبان، وابستگی مطلق به زبان‌های دیگر را نیز کاهش می‌دهد.

پویایی، رمز زنده ماندن هر زبان است. زبانی که خود را با نیازهای زمان هماهنگ نسازد، در آموزش، پژوهش و انتقال دانش دچار سردرگمی خواهد شد و به تدریج واژه‌های بیگانه وخارجی جایگزین واژگان  درآن زبان می‌گردند.

در همین زمینه، بار دیگر یادآور می‌شوم که تقسیم این زبان بزرگ به «زبان ایرانی»، «زبان تاجیکی» و «زبان دری» از دیدگاه علمی قابل دفاع نیست. در این باره پژوهش‌ها، مقالات و تحقیقات فراوانی نوشته شده است و اهل دانش خود به خوبی از آن آگاه‌اند. البته هر حوزهٔ جغرافیایی و هر لهجه، واژگان و اصطلاحات بومی و ملی خود را دارد که برای گویندگان آن شیرین، روان و محترم است؛ اما این موضوع با ضرورت واژه‌سازی علمی برای پاسخگویی به پیشرفت برق‌آسای دانش و تکنالوجی تفاوت دارد.

در این میان این پرسش نیز مطرح است که اکادمی علوم کشور ما کجاست و چه نهادی مسئولیت هدایت و مدیریت رشد زبان و زبان‌های کشور را بر عهده دارد تا بتواند همگام با تحولات علمی، واژگان و اصطلاحات مناسب را پدید آورد؟ چشم روشنی برای این تاریک بینان هم دارم که با ضدیت ز بانی در کشور ،همین دیروز 

ایران و تاجیکستان زبان فارسی را با قید بزرگ‌ترین علمای سرزمین ما به نام خود در یونیسکو ثبت کردند ،زیرا ما این زبان را زبان خود نمی دانیم . بگذریم ازین قصه ها که پایانی ندارد .

در کنار این مطالب، لازم می‌دانم از احترام و ارادتم نسبت به این سایت نیز یاد کنم. مامای مرحوم و مغفورم، ولی‌جان نوری، همواره مرا تشویق می‌کرد که نوشته‌هایم را برای نشر به این سایت بفرستم.  در پهلوی مصروفیت کاری برای معشیت ، من غالباً با دو دلیل از این کار عذر می‌خواستم: نخست آن‌که خود را نویسنده نمی‌دانستم و دانش لازم را برای این عرصه در خویش نمی‌دیدم؛ دوم این‌که نوشته‌هایم بیشتر در چارچوب مسائل حقوقی، تاریخی و حرفه‌ای بود که بعدها در قالب چند جلد کتاب منتشر شد و آنها را برای نشر و توزیع رایگان به وطن بیمارم می‌فرستادم. افسوس که آن راه نیز بسته شد و نوشته هایی آمادهء چاپ که امروز در اختیار دارم، به سبب دشواری نشر و نبود خواننده در این دیار، گویی به «حبس ابد» محکوم شده‌اند.


روزی مرحوم ماما ولی‌جان از فرانسه با من تماس گرفت.  مدت طولانی گفتگو 

و صحبت کردیم و در پایان گفت که در یکی از مقاله‌ها واژهٔ «خوابگاه» را تغییر بدهم. پاسخ دادم: «شما اختیار کامل دارید که هر واژه‌ای را مناسب می‌دانید تغییر دهید، اما برای من دشوار است واژهٔ تاریخی و اصیل فارسی (دری) “خوابگاه” را با “لیلیه” یا “کاغوش” که ریشه‌های لسانی دیگری دارند، جایگزین کنم.» سپس برای تأیید سخنم به کاربرد همین واژه در اشعار کهن فارسی اشاره کردم؛ از جمله:

«ای روی تو خوابگاه سنجاب» ویا 

«خار است به زیر پهلوانم

بی‌روی تو خوابگاه سنجاب»

پس از این توضیح، ظاهراً قانع شد، اما گفت که برخی از دوستان آنجا با کاربرد چنین واژه‌هایی چندان موافق نیستند.

من تاکنون در پهلوی مصروفیت های کاری ،  تنها برای مصروفیت فکری خود‌ و با آگاهی از محدودیت دانش و معلومات خود، گاه‌گاهی مطالبی را از سر احترام برای این سایت فرستاده‌ام. بارها دیده‌ام که همین نگهبان زبان، به جای پرداختن به اندیشه، تنها بر چند واژه خرده گرفته‌است . من که در فضای جنگ‌ها، خشونت‌ها و قلم‌ستیزی‌های بیش از نیم قرن وطنم، از هرگونه تندخویی و رزم قلمی بیزارم، همواره با سعهٔ صدر از کنار این برخوردهای او  گذشته‌ام.

اما این بار نیز منتقد محترم، که سال‌هاست تقریباً همه، از کوچک و بزرگ گرفته تا زنده ها و گذشتگان ، از عالم و فرهنگی تا نویسنده و شخصیت اجتماعی، از تیر زبان تند او در امان نمانده‌اند، باز هم به جای پرداختن به اصل مقاله، تنها بر سر چند واژه توقف کرده است. در حالی که نویسندگان ارجمند بارها پاسخ‌های علمی، منطقی و مستدل به چنین دیدگاه‌هایی داده‌اند، هنوز هم این شیوه ادامه دارد. حقیقتاً نمی‌دانم چرا برخی بیماری‌های فکری، گویا درمان‌پذیر نیستند.

اگر کسی نوشته‌ منقاله اخیر ایشان را، چه به زبان دری و چه پشتو، با دقت بخواند، با تعابیر و عباراتی نو آورانه و نا مأنوس  روبه‌رو می‌شود که پرداختن به یک یک آنها جز اتلاف وقت و رنجاندن خاطر خوانندگان ثمری ندارد. پاسخ مستدل و مفصلی  همه جانبانه ،نقادانه نیز آماده کرده‌ام، اما انتشار آن را بی‌فایده دانستم .

از همین‌رو، پس از تجربهٔ این‌گونه برخوردها و نیز مشاهدهٔ نوشته‌های تند و تعصب‌آمیز نسبت به بسیاری از نویسندگان، اندیشمندان و شخصیت‌های فرهنگی و علمی گذشته و امروز، مناسب می‌دانم بگویم که من  هیچ مدان ،از این پس دیگر چیزی برای نشر به این سایت نخواهم فرستاد، می دانم که استفاده از نوشته های وزین و عالمانهء بعضی از نویسندگان  محترم و دانشمند این سایت هم محروم می شوم .

( بخوان و بدان !!!!) 

با عطف توجه ازین عبارت که بارها درین سایت به چشم خورده ،ترجیح می‌دهم در ین مرحلهء از عمر، اگر چند صباحی فرصت باقی باشد، بیشتر بخوانم و بیاموزم تا بدانم ونظاره گر قوانین امروزی زورگوئی ها در جهان باشم .

در این جهان پرآشوب چه می‌گذرد؛ جهانی که گویی قیامت صغرا در آن برپاست و دگرگونی‌های بزرگ، چه در جهان و چه در سرزمین عزیزم، دیر یا زود، به هر صورت که باشد، رخ خواهد داد.

در پایان، مراتب احترام و سپاس خود را به نویسندگان فرهیخته، دانشمند و بزرگواری که با این سایت همکاری دارند، تقدیم می‌کنم. از نوشته‌های ارزشمند آنان بسیار آموخته‌ام و از بدزبانی‌ها و لجن‌پراکنی‌ها نیز درس عبرت گرفته‌ام.

همچنین از جناب مدیر و گردانندهٔ محترم سایت «آ…ا…آ….» صمیمانه سپاسگزارم که با وجود همهٔ این دشواری‌ها، با بردباری  راه خدمت فرهنگی و عشق به وطن را ادامه داده و وقت گران‌بهای شبانه‌روز خود را وقف این رسالت کرده‌اند. برای ایشان صحت، توفیق و پاداش نیک آرزو می‌کنم و امیدوارم تا این نشریه لوحهء اطلاع رسانی 

و کتاب آموزش نسل جوان ما باشد که در پریشانی در داخل وخارج کشور و محرومیت های عدیده بسر می برند ، خوانندگان از عدد جدید ملیونی به اعداد 

بسیار بالا تر ارتقاء یابد .

سرانجام، اگر این منتقد محترم یا یکی از همراهان ایشان بار دیگر مطلبی در پاسخ به نوشته‌های من منتشر کنند، پاسخ من تنها سکوت خواهد بود. دیگر مایل نیستم وقت اندک باقی‌ماندهٔ ایام را صرف مجادله‌هایی کنم که سودی برای فرهنگ و جامعه ندارد. چه بسا بخش بزرگی از عمر گذشته را نیز در چنین جدال‌های بی‌ثمر، تلف‌شده می دانم . 

   جهل وغرور را به هم پیوند است 

   نادان به گمان خویش دانشمند است 


حسیب الله09.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​موضوع: اظهارات نامتعادل و سطحی نگری "دوکتور" نور احمد خالدی در قبال یک نوار صوتی

نخست از همه لزومدید تذکر این موضوع را می بینم، که زمانیکه یک شخص ادعای داشتن درجهٔ علمی دکترا را دارد، در عین حال که وی از ذکر اصطلاح "دوکتور" قبل از اسم خودش استفاده می کند، حق و اجازهٔ آنرا ندارد، که خارج از محور اصلی موضوع موضوع، یعنی فارغ از هستهٔ اصلی بحث، به حاشیه روی های غیر علمی بپردازد. محور اصلی بحث، یا همان هستهٔ اصلی بحث "یک نوار صوتی" است، بس خلاص!

قسمیکه از بحث های جالب و علمی هموطنان محترم و عزیز ما، مثلا در بحث جالبی را که جناب محترم حبیب هوتکی در این رابطه آماده ساخته بودند و برخی علمای محترم و جید کشور نیز در آن سهیم بودند و نیز تعدادی زیادی از هموطنان خبیر و بصیر ما نیز در آن بحث سهم گرفتند، از جمله سوالات عمده و اساسی، به نظر من " موضوع صحت نوار صوتی مذکور، یعنی موضوع دستبازی های دیجیتالی با استفاده از هوش مصنوعی در یک عصر دیجیتال" نیز مطرح بوده است!

حالا، یک شخصی، مانند جناب نور احمدخالدی، که ادعا دارند، در بخش اقتصاد ملی تحصیلات عالی دارند، درست در هنگامیکه یک تعداد زیادی از هموطنان محترم و عزیز ما از فقر اقتصادی رنج می برند، راجع به "عدم مداخلهٔ هوش مصنوعی در یک نوار صوتی" دورافشانی می فرمایند؛ آیا جناب نوراحمدخالدی در ارتباط "تخنیک های مغلق دیجیتالی در عصر دیجیتال" کدام کتابی را در ارتباط "وسعت فعالیت های هوش مصنوعی" تا به اکنون خوانده اند؟، اگر خوانده اند، اسم و یا عنوان همان کتاب چیست؟

در غیر صورت، در یک عصر تخصصگرائی، بلخصوص زمانیکه مردم محترم یک جامعه از فقر اقتصادی رنج های زیادی را متقبل باشند و یک شخصی که از پول های مالیات همان مردم فقیر، ادعای داشتن تحصیلات پوهنتونی در رشتهٔ "اقتصاد ملی" را داشته باشد، در عین زمان بدون داشتن معلومات تخصصی دیجیتالی، آنهم در یک عصر دیجیتالی که شاخه های علوم دیجیتالی به اصطلاح به سرعت نور در حرکت و ارتقا می باشد، بیآید، به میانه، زند، دستک و شانه، و با یک حکم قاطعی بگوید، که "یک نوار صوتی دستکاری دیجیتالی نشده است!" ، آیا در اینصورت به همچو یک "دوکتور"، به جز از "دوکتور کلانکار" چیزی دیگری هم میتوان خطاب نمود؟

یعنی، سوال این است، که نظر به کدام "فهم دیجیتالی"، نظر به کدام "اطلاعات دقیق دیجیتالی"، نظر به کدام "بررسی دقیق علمی-تحقیقی دیجیتالی"، آنهم در سال ۲۰۲۶ میلادی، یک "اقتصاد دان ما"، که ادعا دارد در رشتهٔ "اقتصاد ملی" تحصیلات عالی دارد، حکم قطعی، یک نوار صوتی را، صادر می کند، آنهم بدون "بررسی دقیق نوار صوتی"؟

در ضمن موضوعی جانبداری سیاسی از این قضیه به مشاهده می رساند، که جناب نوراحمد خالدی، در گذشته نیز مورد انتقاد شدید برخی از هموطنان محترم و عزیز ما قرار گرفته اند، که به نفع باند های خلق و پرچم در مجلات "احصائیهٔ مرکزی"، تمایلات جانبدارانه از اعضای باند های پرچم و خلق را اظهار داشته اند، چنانچه در جای هم تذکر رفته است، که نوراحمد خالدی عضو "حزب نادموکراتیک خلق" نیز بوده است. منبع: (دکتور نور احمدخالدی کیست؟، مقالهٔ مورخه هفتم ماهٔ نومبر سال ۲۰۱۸ میلادی، به قلم جناب محترم قاسم باز)

سوال از نور احمد خالدی: آیا پشتیبانی فعلی نوراحمدخالدی از این عمل تلویزون بهار، در امر نشر چنین یک نوار صوتی، پیوند مسقیم و یا کدام نوعی پیوند غیر مستقیمی تعلقات نور احمد خالدی به باند های پرچم و خلق ندارد؟

امید وارم، فارغ از هر نوع حاشیه روی های غیر علمی، جناب نور احمدخالدی به پاسخ دقیق این سوال بپردازد، که آیا در گذشته، نور احمد خالدی، بخاطر منافع شخصی خودش عضویت حزب نادموکراتیک (ح د خ ا) را حاصل نموده است و برای جلب توجهٔ اعضای آن حزب وابسته و مزدور چندین مقالهٔ و نوشته، به طرفداری آب حزب در مجلهٔ احصائیهٔ مرکزی، یا همچو ارگانی نشر کرده است؟

سوال اخیر این است، که آیا در این نوشتهٔ اخیرش که آنرا بتاریخ هفتم ماهٔ نومبر ۲۰۲۶ میلادی، جناب خالدی در اینجا به نشر سپرده است، هدف اصلی وی، یک نوع "براا ت بخشی" به کودتاچیان هفت ثور، نبوده است؟

نوت: لطفا، جناب نوراحمدخالدی محور و هستهٔ اصلی بحث را فراموش نکند، که، در اینجا، اصل و محور موضوع "دستکاری دیجیتالی در یک نوار صوتی در سال ۲۰۲۶ میلادی" است و بس!


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

الله محمد09.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​جناب محترم داکتر صاحب خالدی!

با عرض ادب و سلام.

 مقاله " روایت خانم  گلالی عمر داوود" از مطالعه بنده گذشت، که بدین وسیله از تبصره معقول شما تشکری می نمایم.

"از دیدگاه تاریخی، این نوار ی یکی از اسناد فوق العاده مهم و موثق مربوط به یکی از حساس ترین رویدادهای تاریخ معاصر افغانستان می باشد و مردم افغانستان و جهان حق دارند از محتویات آن آگاهی یابند. "

بنده متاسفانه موفق نشدم در تیلویزیون نامبرده این نوار را بشنوم، هر گاه شما و یا هم کسی دیگری این لینک را اینجا بگذارند کار خوبی خواهد شد. 

واقعیت امر این است که مرحوم داود خان با نادانی عمیق خود هم خود و هم افغانستان را به خاک و خون انداخت و کسانیکه در چشم تاریخ معاصر افغانستان خاک پاش می دهند شریک این جنایت  هستند مانند ضیا مجید و غیره . مرحومی را از دوستان و اطرافیان وی که امروز کاسه نادانی وی را بالا می گیرند می توان بهتر شناخت. اینکه اعمالش کشور را به خاک و خود نشاند برایشان بی تفاوت است و کسانیکه به واقعیت تاریخ  معاصر افغانستان و عملگرد های وی پی برده اند  تهدید می شوند یعنی همان متود را هنوز هم به کار می برند. مردم را تباه نمودند و تهدید هم می نمایند.  

مرحوم داود خان خودش مردانه،  زمان بمباردمان ارگ قسمیکه بنده اینجا خوانده ام می فرمایند که تصور نمی نمودند که اینها این کار را نمایند و فرموده اند که مسولیت انرا خود شان می گیرند. از این کرده اقرار تاریخی نمی توان جستجو نمود و فکر نمی نمایم که مرحوم داکتر نوین غلط فرموده باشند زمانی از منزل بالا پاهین امده و این را از دهان رهبر نادانان جهان شنیده است. 

نامبرده در تصامیم بسیار مهم اشتباهات مهم را مرتکب شده. اول در ارتباط استعفای خود از صدارات حتما به تشویق چپی ها، دوم در تصمیم کودتا بر ضد فامیل خود، که  دروازه را برای نادان ترین طبقه به اصطلاح  روشنفکر که هم خودش را بر باد دادند و هم افغانستان را و  سوم تیر باران نه نمودن کسانیکه وزیر داخلهء وی هوشیارانه به درک حادثه موفق شده بود. شهزاده غرق غرور بود و  حرف مردم عادی را نمی شنید. افغانستان را مال خود فکر می کرد و مردم را نوکر خود. 

مرحومی به مقایسه مرحوم پسر کاکای خود اصلاٌ از سیاست بوی نبرده بود و سیاست می نمود که ضربه ان چنان به دهن افغانستان خورد که تا کنون به حال نمی اید. 

هر کجا رفتیم داغی بر دل ما تازه شد

سوخت آخر جنس ما از گرمی بازار ها.

Hazarzbek Tajiashtun08.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​کبیر عبادی,

" ..... در چنین شرایطی، هر سیاستمداری که برای حل بحران افغانستان به امید حمایت خارجی دست درازی کند باید بداند..... "

در ارتباط به طول زمان را که شما "در چنین شرایطی " مشخص نمودید, ندرتا حالت پیش می اید که فقط در بین بد و بدتر مجبورا یکی را انتخاب کرد. هم چنان گاهی-هم دشمن در درون نهایت خطرناکتر از دشمن بیرونی است. پشتوانه مفهوم جمله قبلی این خواهد بود که دشمن خارجی اغلب به دنبال منافع موقت است و یا هم می توان آن را به همین شکل موقتا نگه داشت, در حالی که دشمن در درون می تواند دائمی باشد.

افزون بر ان محترم کبیر عبادی  "در چنین شرایطی " از عدم وابستگی قدرت دردرون به "حمایت خارجی" کدام اطمینانی را ارائه ننموده اند.  

حسیب الله07.08.2026آلمانhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/DE.png

​سلام و احترامات قلبی خود را خدمت هموطنان محترم و عزیزم تقدیم داشته، از خداوند متعال صحت کامل و خوشی های فراوان برای همه استدعا داشته، در این آخر هفته با نوشتن سطوری چندی، از یک زاویه ئی تقریبا نیمچه تخنیکی، اندکی به موضوع روز، می پردازم:


نخست از همه خدمت یکی از شاگردان تنبل ام به عرض برسانم، که یکی از خصوصیات علمی یک مصاحبه این می است، که در یک مصاحبه، گفتگو اتفاقی و یا تصادفی صورت نمی گیرد، بلکه بر اساس یک طرح قبلی صورت می گیرد. یعنی، بطور مثال زمانی که در یک تماس تیلفونی، در یک گفتگوی تیلفونی "انگشت شهادت یکی از طرفین تصادفا به روی دکمهٔ ثبت آواز تیلفون دکه می خورد" ، پس در آن صورت، هرگاه این کار تصادفی صورت گرفته باشد، چنین یک تماس تیلفونی، که بر اساس یک طرح قبلی صورت نگرفته باشد، مصاحبه خوانده نمی شود!


ثانیا باید گفت، که، از دیدگاهٔ میتودولوژی تحقیق و در دنیای تجارت به روش تماس های تیلفونی "Telefon Interview " نیز گفته می شود، اما


در عصر دیجیتال فعلی، برای تشخیص صحت یک تماس تیلفونی و اطمینان از عدم جعل صدا (AI Voice Cloning) در عصر حاضر، دیگر نمی‌توان تنها به گوش انسان تکیه کرد؛ زیرا در چنین فضائی از یک طرف تکیه نمودن بالای گوش انسان یک عمل اشتباهی است و از جانب دیگر هوش مصنوعی قادر است با تنها چند ثانیه نمونه صدا، شبیه‌سازی‌های تقریبا و یا کاملاً باورپذیری را نیز انجام دهد. در ضمن هوش مصنوعی قادر است، که، آواز یک شخص مسن، سالخورده و یا پیر را به آواز یک شخص نسبتا جوانتر نیز تغیر دهد و نیز عکس آنرا.
لهذا، برای صحت‌ سنجی دقیق تماس‌ های تیلفونی، باید از ترکیب "ابزارهای فناوری مدرن"، همچنان از  "پروتوکول‌ های امنیتی شبکه ها" و ترفند های رفتاری مختلفی استفاده کرد:
مثلا:
۱. فعالیت های مبتنی بر شبکه ها و سیستم‌ های عامل
- دست‌زدن دیجیتال (Digital Handshake): بطور مثال، گوگل در نسخه‌های جدید اندروید قابلیت تشخیص تماس جعلی مبتنی بر تخنیک  RCS را فعال کرده است. اگر شخصی با شخصی دیگری تماس بگیرد و هر دو از این بستر استفاده کنند، سیستم‌ عامل اصالت دستگاهٔ فرستنده را به صورت پنهان بررسی کرده می تواند و در صورت عدم تطابق یا شبیه‌ سازی، بلافاصله هشدار می‌دهد.
- پروتکل STIR/SHAKEN: این یک استندرد نسبتا پیشرفتهٔ مخابراتی است که اپراتورها برای تایید اصالت شماره تیلفون (عدم جعل شماره یا Spoofing) استفاده می‌کنند تا مطمئن شوند تماس دقیقاً از همان خط ادعا شده برقرار شده است.
۲. ابزارهای "سفت ویر" برای تشخیص دیپ‌فیک صوتی
- تحلیل زنده بیومتریک و زنده بودن صدا (Liveness Detection): پلت فورم‌ های امنیتی مدرن مانند TruthScan یا ابزارهای شرکت Resemble AI با دقت (تقریبا  ۹۵٪ ) می‌توانند فرکونس‌ ها، فشرده‌ سازی‌های غیرعادی مخفی و الگوهای تولید شده توسط پردازنده‌ های صوتی هوش مصنوعی را در همان چند ثانیه اول تماس شناسایی کنند.
۳. پروتوکول‌های انسانی و رفتاری (سریع‌ترین و امن‌ترین میتود شخصی)
- تائید هویت خارج از کانال (Out-of-band Verification): بطور مثال، اگر تماس مشکوکی از طرف کدام همکار، یا حتی کدام نوع تماس مشکوکی از طرف کدام عضو خانواده دریافت گردد، که بطور مثال کدام نوع درخواست مالی یا امنیتی اضطراری داشته باشد، بلافاصله تماس میتواند قطع شود. سپس میتوان از طریق یک کانال امن دیگر (مثلا از طریق شماره تیلفون نوشته شده در کتابچهٔ تیلفون یا ارسال پیام در شبکه اجتماعی خصوصی) با او تماس گرفته شود، تا آنکه اصالت درخواست به درستی و دقت سنجیده شده بتواند. 
- کود، و یا یک کلمهٔ امنیتی خانواده (Family Safe Word): بطور مثال، میتواند یک قرارداد ساده میان اعضای خانواده یا همکاران یک کلمه را، یا یک جمله را به حیث کلید تعین کنند؛ انتخاب یک کلمهٔ رمز کاملاً محرمانه،  یا انتخاب یک جملهٔ رمز کاملا محرمانه که فقط همان اعضای همکاران و یا فقط همان اعضای خانواده از آن باخبر باشند و بس. اگر فرد پشت تیلفون نتواند آن کلمه را بگوید، قطعاً یک صدای شبیه‌سازی شده است.
- مثلا، طرح سوالات مغلق شخصی: در طول مکالمه و یا در طول تماس تیلفونی میتواند سوالاتی بپرسید شود، که، پاسخ آن‌ها در اینترنت یا شبکه‌های اجتماعی وجود نداشته باشد (مثلاً: "یادت می‌آید که آیا در همان روز کودتا حسن شرق هم در همانجا مقتول قرار گرفته بود؟)، ویا (یاد ات است، که، "تاریخنگار می گفت که تلویزیونچی از من خواهش نموده است، که این فیهٔ تایپریکارم را به نشر برسانم؛ در عین زمان تلویزیونچی می گفت، خود تاریخنگار برایم زنگ زد و خواهش کرد، که، اگر فیتهٔ تایپریکاردم را نشر نمی کنی، من به ده ها بیپار دیگر هم دارم.")، در این صورت هوش مصنوعی، تاهنوز، در یک لحظه قادر به پاسخگوئی به این جزئیات حافظهٔ انسانی نیست.
۴. نشانه‌های صوتی برای تشخیص دستی
- تاخیر غیرطبیعی در پاسخگوئی: ابزارهای تبدیل متن به صدا در دیپ‌فیک‌های همزمان (Real-time)، معمولاً چند ثانیه تاخیر برای پردازش متن و تبدیل آن به صدا نیاز دارند.
لحن یکنواخت و نبود صدای پس‌ منظر طبیعی: ابزارهای جعل صدا معمولاً فاقد احساسات واقعی در نوسانات صدا هستند و نویز (Noise) های محیطی, مثلا صدای (باد، یا صدای شمال) در آن‌ها به صورت مصنوعی یا قطع و وصل شونده به گوش می‌رسد.


با تقدیم احترامات فائقه

حسیب الله

Hazarzbek Tajiashtun07.08.2026USAhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png
 با توجه به تبصره ها دور و دراز و بی ربط در ارتباط به تاپیک ها عمده روز در نشریه اریانا افغانستان, فعالیت شخصیت مشکوک و انداکرین شده باز هم در انحراف سیر مضامین و مفاهیم عمده و ضروری روز شدت و سرعت گرفته است. چه فایده, و حتی چرا کسی باید با چنین موضوعات بی ربط با ایشان درگیر مناقشه گردد؟

به نظر میرسد ویب سایت افغان جرمن انلین در جلوگیری از چنین نوع از نوشتاری ها هدفمند انحرافی, اگاهانه جلوگیری نموده است.

و من الله التوفیق

احمد آریا07.08.2026امریکاhttp://www.arianafghanistan.com/FotoGallary/CountryIcons/USA.png

​جناب محترم میرزاده، از وقتی که برای نوشتن این توضیحات گذاشتید، سپاسگزارم. در ارزش صلح، عدالت، گفت‌وگو و احترام متقابل تردیدی نیست و گمان می‌کنم در این اصول اختلافی میان ما وجود ندارد. تفاوت دیدگاه ما بیشتر در نحوهٔ تطبیق این مفاهیم بر واقعیت‌های افغانستان و برداشت از عوامل و پیش‌شرط‌های صلح است. به گمانم هر دو دیدگاه به اندازهٔ کافی بیان شده‌اند و اکنون قضاوت را به خوانندگان واگذار می‌کنیم. با آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما.

1 - 150بعدی